‏نمایش پست‌ها با برچسب طنزهای شیمبل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب طنزهای شیمبل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۶/۰۸/۲۱

ای ملت آزاده! لااقل مواظب راننده تریلی سومی باشید.

ای ملت آزاده! لااقل مواظب راننده تریلی سومی باشید.

تا بحال چیزی در مورد سرویس پک (Service pack) شنیدید؟
شزکتهای بزرگ کامپیوتری مثل مایکروسافت وقتی نرم‌افزاری را وارد بازار می کنند بعد از مدتی که متوجه نقایص و مشکلاتش میشوند٬ متمم‌هایی به بازار میدهند به نام سرویس پک.
جوکهای ایرانی هم سرویس پک دارند. احتمالا شما هم جوک زیر را بصورت اوریجینال شنیده‌اید ولی سرویس پک‌های آن بدست‌تان نرسیده:

روزی یه پسر جوانی کنار جاده ایستاده بود و منتظر ماشین بود که یک راننده تریلی از اون سیبیل کلفت‌هاش جلوی پاش ترمز کرد و گفت بیا بالا. پسر جوان و بی تجربه هم سوار شد. راننده هم بعد از کمی خوش و بش کردن گفت: "می دونی من از آدمهای گوزو خیلی بدم میاد. یه روز یه پسری توی ماشینم گوزید و من بردم ترتیبش رو دادم". پسره آب دهنش رو قورت داد و گفت: "خب خدا رو شکر من نمی گوزم". یه چند دقیقه ای گذشت و راننده گفت: "گوزیدی؟"
پسره گفت: "نه، من نگوزیدم"
راننده گفت: "آهان، پس طوری نیست..."
چند دقیقه بعد دوباره همین مکالمه تکرار شد. بعد از نیم ساعت رسیدند به مکانی که راننده خیال داشت در اونجا شکارشو رو به سیخ بکشه. فرمون تریلی رو گرفت به سمت پارکینگ و گفت:"خب ... دیگه گوزیییدی......"
تا اینجا اصل جوک بود. حالا سرویس پک 1:

راننده بعد از اینکه ترتیب شکارش رو داد اون رو در کنار جاده رها کرد و رفت. پسره بیچاره هم چاره ای نداشت جز اینکه یک ماشین دیگه بگیره و براهش ادامه بده. خلاصه یه راننده تریلی دیگه سوارش کرد و پسره بی نوا ماجرا رو براش تعریف کرد. راننده تریلی هم گفت: "خب. ولی من یه عادت دیگه دارم. اگر کسی تو ماشینم حرف بزنه ترتیبش رو میدم... راستی تو حرف زدی؟" پسره سرش رو به علامت "نه" تکون داد:"م م م..."
- حرف زدی؟
- ممممممممم...
- گوزیدی؟
- نه بابا نگوزیدم..
- دیدی حرف زدی؟...
حالا سرویس پک 2:

راننده دوم هم بعد از اینکه کامی از پسرک گرفت اون رو کنار جاده رها کرد. پسرک بیچاره هم از سر ناچاری برای یک تریلی دیگه دست تکون داد و سوار شد. باز هم ماجرا رو برای راننده تریلی تعریف کرد و راننده تریلی هم بلافاصله فرمان رو گرفت به طرف کناره خاکی جاده و گفت:"پس امروز سه دفعه بدشانسی آوردی..."
نتیجه گیری اخلاقی:
راننده تریلی اول: هشت سال جنگ بیهوده
راننده تریلی دوم: روسیه و جریان پایمال کردن سهم ایران در خزر
راننده تریلی سوم: بنظر شما راننده تریلی سوم کیه؟
راهنمایی- این خبر را بخوانید.

۱۳۸۶/۰۸/۱۴

حکومت در بحران:

حکومت در بحران:

عبید زاکانی حکایتی را نقل میکند که مناسب حال و روز زمامداران مملکت ماست که همیشه با بحران زنده‌اند:

آلت مردی را زنبوری گزید. با آلت بادکرده به منزل آمد و آنرا به زنش نشان داد. زن با خوشحالی پرسید: به به! این را از کجا آوردی؟
گفت: آلت خویش را به یکصد درهم به کسی دادم و آلت او را با مال خویش عوض نمودم.
زن گفت: اگر در تمام عمرت یک کار درست کرده باشی همین است. اصلا یکصد درهم را خودم به تو میدهم. روز بعد زن طلا و جواهراتش را فروخت و یکصد درهم را به مرد داد.

پس از چندی که ورم آلت فروکش کرد٬ زنش علت را سوال کرد.
گفت: ای زن میدانی چه شد؟ آلتی که خریده بودم٬ فروشنده‌اش دزد بوده و ظاهرا آنرا از یک عرب دزدیده و به من فروخته. بهمین خاطر مرا در بازار گرفتند و آنرا از من ستاندند و حتی یکصد درهم نیز جریمه‌ام کردند.
زن گفت: از اول باید حدس میزدم که چنین متاعی را به چنان قیمتی به تو نمی دادند.
شما چه فکر میکنید؟
پی نوشت:
نتیجه گیری از این نوشته

1. ایجاد یک بحران افکار عمومی را از مسایل اصلی دور می کنه ولی اصل مشکل را حل نمی کنه.
2. معمولن بحرانها در نتیجه سهل انگاری و ندانم کاری (در مورد آلت گزیدگی عدم استفاده از کاندوم، نپوشیدن شورت و استمناء در فضای باز) به وجود میان و عمدی در کار نیست.
3. بحران سازان دروغگو هستند و واقعیتها را وارونه جلوه می دهند.
4. بهای بحران را بحران سازان پرداخت نمی کنند. ملت این بها را به خاطر ناآگاهی با جان و دل می پردازد.
5. ناآگاهی ملت، رمز موفقیت و برقراری حکومت بحران است. ملتی را که حق و حقوق خود را بشناسد نمی توان با بحران فریب داد.
6. شاید فکر کنین آخه اون چه آلت لامصبی هست که 28 ساله داره زنبور نیشش می زنه و هنوز در برابر نیش زنبور سینه چاک می کنه؟ به یاد داشته باشید اون آلت نیست که بهای بحران رو می ده.
7. فکر می کنم حالا کاملن روشنه که چرا الان با نفت 100 دلاری وضعیت مردم آلتی تر از وضعیت نفت 12 دلاری زمان جنگه.
شیمبل

۱۳۸۶/۰۸/۱۲

ژیپ بالا ژیپ:

ژیپ بالا ژیپ:

گیلانی‌ها اصطلاحی دارند کوچه بازاری که میگویند:« ژیپ بالا ژیپ» که منظورشان همان «شتر دیدی ندیدی» یا «بی خیال٬ حرفش رو نزن» است.
داستان این اصطلاح چنین است:
روزی یک شکارچی همراه سگش در جنگلهای گیلان دنبال شکار می گشت که ناگهان ازپشت بوته‌ها صدایی شنید.بی سر و صدا جلو رفت که ببیند چه خبر است. دید پیشنماز مسجد٬ با شور و حرارت در حال جماع با کره الاغی است و در حین عملیات قر میداد و کمرش را به جلو عقب و بالا و پایین حرکت میداد و با آهنگی موزون میخواند:
ژیپ ژیپ ژیپ٬ ژیپ بالا بالا بالا بال ژیپ بالا ژیپ...
شکارچی به روی خودش نمیاره و یواشکی از معرکه دور میشه.
مدتی از این ماجرا میگذره.
یک ظهر جمعه که شکارچی از جنگل برمی‌گشت٬ چشمش به انبوه جمعیت میافتد که برای اقامه نماز جمعه داخل و خارج مسجد جمع شده بودند و همون پیشنماز داشت برای مردم خطبه میخواند.
پیشنماز تا شکارچی را دید داد زد: جلو نیا٬ اینجا نماز میخوانند. سگ نجسه.
شکارچی فریاد زد: ژیپ!
پیشنماز پرسید: کدام ژیپ؟
شکارچی گفت:ژیپ بالا ژیپ!
پیشنماز گفت: بیا جلو٬ اشکالی نداره٬ سگ نجسه ولی سگ شکاری پاکه!

و این بود انشای من در مورد روابط ایران و روسیه و سهم ایران از دریای خزر!

۱۳۸۶/۰۸/۱۱

طنزهای شیمبل خان

طنزهای شیمبل خان:

پینه دوزی هر وقت مشغول کار میشد آلتش خود بخود چنان برمی‌خاست که مزاحم کارش میشد. پیش حکیم رفت و چاره کار طلب کرد. حکیم هم دارویی به وی داد که پیش از آغاز کارش بخورد که دیگر آلتش بر نخیزد. پینه دوز حکیم را سپاس گفت و به حجره اش باز گشت. دارو را سر کشید و مشغول کار شد. با کمال تعجب دوباره آلتش برخاست. پینه دوز چند روز به خوردن دارو مداومت کرد و نتیجه ای نگرفت. روزی از فرط عصبانیت آلتش را روی سندان گذاشت و با چکش روی آن کوبید که ناگهان تلنگش در رفت (به زبان خودمونی بادی ازش دررفت). پینه دوز عصبانیتش بیشتر شد. دشنه را برداشت و چاک ماتحت خویش را پاره کرد و گفت : پدرسگ، تو هم توی دعوای ما دوتا شهادت ناحق میدی؟
حالا شده این حکایت احمدی نژاد و عزل مدیرانش

راه اندازی سایت مشروطه

برای خواندن مطلبی درباره دروغگویی روحانیون از وبسایت مشروطه دیدن فرمایید. لینک اینجا