پست‌ها

نمایش پست‌ها از March, 2008
چطور شد که اینطوری شد؟

شاید برای بسیاری از جوانان نسل حاضر که پس از انقلاب بدنیا آمده‌اند٬ فهمیدن این موضوع سخت باشد که چگونه مردم ایران در سی سال پیش٬ چنین اشتباه بزرگی را کردند و در همه‌پرسی دوازده فروردین به جمهوری اسلامی رای «آری» دادند؟

عرضم بحضور با سعادت شما٬ قصدم دفاع از اشتباهات گذشتگان نیست. بلکه مرور تاریخ است در حیطه یک وبلاگ. نه قرار است کسی را محکوم کنیم و تقصیرات را به گردن کسی بیاندازیم و نه اینکه خودمان را بخاطر اشتباه تاریخی‌مان تبرئه نماییم.

آقاجان٬ روز دوازده فروردین سال ۵۸ یک سوتفاهم بود٬ یک اشتباه٬ یک سادگی٬ یک بی‌تجربگی٬ مثل خیلی از اشتباهات متداول در زندگی.
مثل اشتباه در انتخاب یک دوست که بعدا به شما نارو میزند. یا ازدواج با کسی که بعد از ماه عسل٬ زندگی را برای شما تبدیل به جهنم میکند. مثل اشتباه در شراکت با افراد ناباب در یک کار اقتصادی که موجب ورشکستگی مالی شما میشود و...
البته خسارتهای اینگونه اشتباهات فردی در قلمروی کوچک و محدود اتفاق می‌افتند و بعضا قابل جبرانند ولی جبران اشتباه بزرگ یک ملت در رفراندم جمهوری اسلامی به این سادگی نیست.
وجه مشترک همه اشتباهات٬ چه ف…
تصویر
اولین نوآوری در سال جدید به ثبت رسید:

مژده٬ مژده
دستگاه خوشبو کننده باد معده برای اولین بار ساخته شد.

در راستای فرمایشات نوروزی مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه امسال باید سال ابتکار و شکوفایی و نوآوری باشد و همه آحاد ملت از زن و مرد٬ پیر و جوان٬ باسواد و بیسواد موظفند در طول سال جاری لااقل یکی دو مورد ابتکار و نوآوری داشته باشند٬ اینجانب باکمال افتخار اولین نوآوری و ابتکار خویش را به پیشگاه مقدس مقام عظمای ولایت تقدیم میدارم.

همانطور که میدانید فرمول شیمیایی باد معده از چهار اتم هیدروژن و یک اتم کربن تشکیل شده که به آن گاز متان میگویند و خیلی بدبو است و حال آدم از آن بهم میخورد. البته این گاز مشتعل شونده است که دانشمندان هسته‌ای ما میتوانند از آن برای سوخت موشکهای دوربرد استفاده کنند که فعلا به بحث ما مربوط نمی‌شود.

این گاز به دو دسته عمده تقسیم میشود: بدون صدا و با صدای مهیب
خوشبختانه دستگاهی که من آنرا نوآوری کرده‌ام را میتوان برای هردو نوع آن استفاده کرد.
این دستگاه از چند قسمت تشکیل شده:
یک عدد بلوتوث که در مناقذ تحتانی نصب میگردد. این قطعه مخصوصا برای کسانی مفیدتر است که بادمعده‌شان با صدا…
ویژه نامه نوروزی کیهان تورنتو منتشر شد

مقام معظم رهبری سال 87 را سال دشمن و ریاست محترم جمهور سال آینده را سال تعویض روغن دستگاههای سانتریفوژ اعلام نمودند.
تصویر
خوشا نوروز و وصف بی‌مثالش:

فرارسیدن نوروز را به همه شما هموطنان عزیز تبریک میگویم.
امیدوارم سال جدید٬ سال خوشبختی و سربلندی ایران و ایرانیان باشد.
لبانتان همیشه خندان
دلهایتان همواره شاد٬
و تن‌تان تندرست٬
و زندگی‌تان درسایه آزادی و امنیت
رئیس جمهور آینده

همراه شدی ای عزیز؟

حالا خوب شد؟
دلت خنک شد؟ راحت شدی؟
چقدر گفتم به این اراذل و اوباش اعتماد نکن و جاهای خلوت نرو؟
تا کی میخواهی به حرف بزرگترها گوش ندی و اشتباهات گذشتگان را تکرار کنی؟
اصلا بگو ببینم چگونه به این حکومت اعتماد کردی که درموقع شمارش آرا امین مردم است و صادق و راستگوست؟
خدا بیامرزد ننه بزرگ من را. هروقت برایش میهمان سرزده از راه می‌رسید٬ تنها کاری که میکرد به تعداد میهمان‌ها٬ چند کاسه آب جوش به داخل دیگ آبگوشت اضافه میکرد.
حالا شمارش آرا در این حکومت هم شده مثل دیگ ننه بزرگ من. رای دادن شما تاثیری در روند انتخابات نمیگذارد. هرجا کم بیاورند٬ چند تا صفر ناقابل جلو اعداد میگذارند تا اسلام تضعیف نشود و آبروی نظام نرود.

تصویر
کیهانِ تورنتو:


کیهان چاپ تورنتو بصورت آزمایشی منشر شد. اولین شماره‌اش را در اینجا بخوانید.
روز زن را چگونه گذراندید؟

خدا لعنت کند هر کسی که این روز زن را اختراع کرد. بدبختی خودمان کم بود٬ این هم به آن اضافه شد. من نمیدونم چند روز در سال را روز زن انتخاب کرده‌اند؟ من که حسابی قاطی کرده‌ام. یک روز٬ روز مادر است. یک روز٬ روز زن است. یک روز٬ روز تولد خانم است. یک روز تولد سالگرد ازدواج است. یک روز٬ روز والنتاین است. یک روز٬ روز هشتم مارس است که روز برابری حقوق زنان است.
من از ترس اینکه مبادا این روزهای عزیز را فراموش کنم و خدای نکرده بخاطر سهل انگاری مورد مواخده قرار نگیرم و جنگ و دعوایی نشود و لنگه دمپایی به ملاج ما نخورد٬ همه این روزهای مهم را در تقویم دیواری خانه‌مان٬ یک علامت ضربدر قرمز زده‌ام و از یکروز قبل با خودکار روی کف دستم علامتهایی میگذارم تا خرید هدیه برای عیال عزیز و دلبند را فراموش نکنم.
دیروز میدانستم که علامت قرمز بر روی تقویم٬ یعنی اعلام خطر٬ یعنی خطر جنگ و دعوا٬ یعنی خطر اصابت دمپایی و کاسه و بشقاب و ملاقه های دوربرد ٬ یعنی خطر قهر حاج خانم و انزوای سیاسی٬ یعنی خطر تصویب قطعنامه های متعدد علیه اینجانب٬ ونهایتا تحریم‌ و تنبیه‌های همه‌‌جانبه و بالاخص خوابیدن ب…
از دامن زن ٬ مرد به معراج می‌رود
(امام خمینی)

خدا قسمت کنه سفر ملکوتی معراج را. آنها که مشرف شده‌اند میدانند که چه جای خوبی است.
الحق که عالم ملکوت اعلی است. در آنجا چیزی از مادیت و مشکلات روزمره زندگی دیده نمی‌شود. اوج کمال و بندگی است. خلاصه خیلی کیف میدهد.
سفر به معراج٬ کار هر کس نیست. باید بطلبد. اگر او بخواهد و او بطلبد٬ بقیه چیزها هم درست میشود. خوشا به سعادت بعضی‌ها که دائم توی مسیر زمین و معراج کار میکنند.

برای رفتن به معراج بعضی‌ها٬ دربستی میرن. بعضی‌ها هم دو ترکه سوار میشن و میرن. بعضی‌ها که خیلی دیگه دهاتی‌اند٬ بصورت دسته جمعی با مینی بوس میرن.

مسئلتن. آیا این رابطه در مورد مردان هم صادق است؟ یعنی آیا درست است که بگوییم از شلوار مرد٬ زن به معراج میرود؟


۸ مارس٬ روز چهانی مبارزه با استعمال «زن» گرامی باد

«زن» خیلی چیز خوبیه ولی خدا نکند که آدم را معتاد کند. فیل را از پا می‌اندازد چه برسد به ما یک موجود فسقلی.
بچه که بودم٬ یک همسایه‌ای داشتیم که چند تا پسر و دختر دم بخت داشتند. پسرها همه رشید و تنومند٬ ولی دخترها همه قلمی و نازک نارنجی.
چند سال که گذشت٬ همه آنها ازدواج کردند و هر از گاهی برای دیدن خانواده‌ می‌آمدند. قیافه‌ها دیدنی بود. همه اون دخترهای قلمی شکمشان زده بود بیرون و حسابی چاق و تپل شده بودند اما اون پسرهای چهار شانه و تنومند همگی لاغر و مردنی بودند عین معتادها دولا دولا راه میرفتند.
با دیدن اون وضعیت اسف بار من تصمیم گرفتم هروقت بزرگ شدم٬ هرگز لب به «زن» نزنم و دور و بر این چیزای مخدر و خانمانسوز نروم.
ولی حیف که نشد... امان از دست رفیق بد. کمر درد داره میکشه ما رو.
لامصب٬ درمان هم نداره. هربار ترک کنی باز دوباره گرفتارش میشی.
امان از دست این زن.

سرماخوردگی هم سرماخوردگی قدیم:

عرضم حضور با سعادت شما یکی دو روز است حسابی سرما خورده‌ام و گلویم گرفته و صدایم مثل صدای مقام معظم رهبری شده.
امروز رفتم پیش یک دکتر کانادایی.
آقاجان! دکتر٬ هم دکترهای ایرانی خودمون. این دکترهای کانادایی هیچ چیزی حالی‌شون نیست.

یادش بخیر٬ توی تهران که بودیم٬ هروقت سرما میخوردیم فوری می‌رفتیم پیش دکتر.
ملاک خوب یا بد بودن یک دکتر در ایران به مفصل بودن نسخه و زیاد بودن داروهای تجویزی بود. معمولا برای یک سرماخوردگی ساده٬ سه تا پنی سیلین میدادند که روزی یکی را باید میزدیم. دو بسته آموکسی سیلین یا مشابه‌اش را که اسمش را فراموش کردم میدادند که هر شش ساعت یکبار میخوردیم. دو سه بسته استامینوفن کدئین دار میدادند که مثلا تب‌بر باشد و کوفتگی و سردرد را از بین ببرد. یک شربت آنتی هیستامین میدادند که ضد حساسیت بود. یک شربت سینه هم که از بدیهیات بود. البته بنا به سفارش خودمان چند قلم هم به این لیست بلند و بالا اضافه میشد و آن یک بسته قرص جوشان مولتی ویتامین بود و چند بسته قرص های ب کمپلس و....
خلاصه وقتی از داروخانه برمیگشتیم جنس‌مان جور جور بود و حدود یک کیلو قرص و شربت ب…
قطعنامه تصویب شد.
جشن بگیرید.

امت قهرمان و همیشه در صحنه٬
در پی تلاشهای شبانه روزی مقامات سیاسی کشور عزیزمان و به مدد کمکهای الهی و عنایات امام زمان باز هم به یک پیروزی دیگر دست یافتیم و لازم است دوباره جشن بگیریم.
اینجانب این پیروزی بینظیر را به مقام عظمای ولایت تبریک و تهنیت عرض مینمایم. بی تردید اگر رهبری داهیانه معظم له نبود٬ هرگز ما به این پیروزیهای درخشان نائل نمی‌شدیم. اینجانب از صمیم قلب از رهبر معظم انقلاب تشکر و قدردانی میکنم و به ایشان و رئیس جمهور محبوب خسته نباشید میگویم.
همینطوری ادامه دهید که دارد به جاهای خوبی میرسیم.
امیدوارم این پیروزیها همچنان ادامه داشته باشد.
به امید روزی که بالاخره قدرتهای استکباری به ما حمله کنند و حساب ما را برسند و مردم از دست ما راحت شوند.


تصویر
گزارش سفر احمدی نژاد از عراق:

(فرض کنید احمدی نژاد از عراق برگشته ومیخواهد در یکی از پایگاههای بسیج در جنوب تهران سخنرانی کند. او گزارش سفرش را با آب و تاب برای آنها نقل میکند و از اینکه همه مردم دنیا طرفدار ما شده‌اند و دلشان میخواهد انقلاب اسلامی را برای آنها صادر کنیم:)


«... امروز ایران اسلامی تبدیل شده به بزرگترین ابرقدرت دنیا. الان زورمان از همه بیشتر شده. اگر امریکا را یک فوت بکنیم اون رو باد می‌بره. استعمار پیر یعنی انگلیس رو یک هل بدیم٬ صد متر عقب عقب میره تا با کله بخوره زمین. اسرائیل را که دیگه نگو. همچی میزنیم تا بفهمه یک هالوکاست چند منه! بقیه هم که دیگه جوجه‌اند و قابل زدن نیستند.
خلاصه همه از ما حساب میبرند. امروز مردم مستضعف دنیا دلشان میخواهد که زیر سایه ولایت فقیه زندگی کنند و مثل شما برادران و خواهران از زندگی در ایران لذت ببرند.

من در سفرهای قبلی که به نقاط مختلف دنیا داشتم داشتم این حقیقت را با چشم خودم دیدم. این را در همین سفر اخیر به عراق را هم دیدم. در بغداد که مردم آنجا به زبان اسپانیولی حرف میزدند٬ هر وقت که چشمشان به من میافتاد فوری می‌خندیدند ودستشان را از ش…