پست‌ها

نمایش پست‌ها از February, 2009

ما بی‌شمار نخواهیم شد (۴):

برهان شریک دزد و رفیق قافله شدن:

فرض کنید همه ما به همراه قافله‌ای٬ سوار بر شتر و اسب و قاطر و الاغ و گاری و درشکه٬ به سوی مقصد دوری در حرکتیم. این قافله در مسیر طولانی خود تاکنون بارها و بارها مورد حمله راهزنان و اشرار قرار گرفته ولی هربار از خطرها جسته و همچنان به راه خود ادامه می‌دهد.
قافله در حال عبور از یک گردنه خطرناک است که ناگهان در اثر غفلت مسافران٬ عده‌ای راهزن در لباس مصلح و روحانی به این کاروان حمله میکنند و کنترل آنرا بدست میگیرند. سرمایه‌ها را به غارت می‌برند٬ زنها و کودکان را اذیت و آزار میکنند و هر یک از مسافران معترض را از دم تیغ می‌گذرانند و نهایتا مسیر کاروان را عوض میکنند و آنها را به اسارت میگیرند.
دسته راهزنان٫ هر از چندی٬ یک نفر از میان خود را بعنوان تدارکچی انتخاب میکنند. این تدارکچی وظیفه‌ای ندارد جز اجرا کردن دستورات رئیس اشرار.
آنچه که مسلم است٬ تدارکچی باید سرسپرده باند راهزنان باشد و خیلی مهم نیست اصول‌گرا باشد یا اصلاح‌طلب. تندرو باشد یا شل تنبان. هرچه که هست٬ عضوی است از دسته راهزنان و اشرار که هدفی جز بقای حاکمیت بر کاروان سودای دیگری در سر ندارد.

خب. حالا ف…

ما بی شمار نیستیم (۳):

بدیهی‌ترین اصل در هر رای‌گیری در سراسر جهان٬ اطمینان از صحت شمارش آرا است.
اگر رای‌دهند اطمینان نداشته باشد که رای او را حساب می‌کنند٬ عقلن و منطقن رای دادن او کار بیهوده‌ای است و تنها فایده رای دادنش کمک به متقلبین در رای‌گیری خواهد بود.

بطور کلی برگزارکنندگان انتخابات در جمهوری اسلامی٬ از دو حال خارج نیستند:
یا امین رای مردم هستند و مبنای کار آنها فقط نظر مردم است و هیچگونه دخل و تصرفی در نتیجه انتخابات ندارند٬
و یا خیر. اصلا به آنها اطمینانی نیست و هرجا که مصلحت نظام اقتضا کند صندوق‌ها را باطل میکنند و رای‌ها را جابجا میکنند.

- اگر شما معتقد هستید که سیستم نظارتی و اجرایی انتخابات و شمارش آرا در جمهوری اسلامی درست است و قابل اطمینان و همه مراحل از شفافیت لازم برخوردار است٬ خب هیچ. من حرفی ندارم و نمیتوانم شما را قانع کنم. بروید و با نظام پرصداقت جمهوری اسلامی حال کنید.

- اما اگر به صداقت و درستکاری و امین بودن این سیستم اطمینان ندارید٬ بر پایه کدام مبنای عقلی می‌روید رای خود را به دست یک سیستم متقلب میدهید؟
مثل این است که شما پول‌تان را ببرید توی یک بانک تقلبی پس‌انداز کنید!

از این واضح…

ما بی‌شمار نیستیم (۲):

حل معمای «رای دادن یا ندادن» خیلی ساده است. بگذارید توضیح دهم:

- قبول دارید که جمهوری اسلامی یک نظام دیکتاتوری و ضد مردمی است؟ یا نه؟
اگر قبول ندارید که هیچ. اصلا با شما بحثی نداریم. بفرمایید بگذارید باد بیاد. هررری!

- اما اگر قبول دارید که این نظام, یک نظام استبدادی است و رهبر آن شخصی است مستبد٬ خب نگاه کنید ببینید رهبران این نظام دیکتاتوری در مورد رای دادن شما ملت چه موضعی می‌گیرند. اگر اصرار دارند ملت به پای صندوق‌ها بروند و مشت محکمی به دشمنان بزنند٬ بدانید منافع آنها با منافع شما در تضاد است ولذا عقل سلیم حکم میکند حرف آنها را گوش ندهید و وارد این معرکه و نمایش نشوید.
یعنی هرکار مهمی که آنها اصرار کردند انجام دهیم منطقا ما باید خلاف آنرا انجام دهیم. مگر اینکه یا سبیل ما را یواشکی چرب کرده باشند و یا اینکه ما اصلا اهل منطق نباشیم و یا اصلا دوست داشته باشیم وضع مان همینطور ادامه پیدا کند.
از این واضح‌تر؟

ما بی شمار نیستیم

سوخت مجازی یعنی چی؟

از صبح٬ دارم به این موضوع فکر میکنم که جریان این «سوخت مجازی» چیه؟
من که یادم نمی‌آید توی کتاب فیزیک٬ چیزی در مورد سوخت مجازی خوانده باشم. تا انجا که من یادم میآید دو نوع سوخت داشتیم: سوخت فسیلی و سوخت غیر فسیلی.
احتمالا یک بخش هم توی فیزیک بوده که لابد ما نخوانده‌ایم و آن این بوده که سوخت بر دو قسم است: سوخت واقعی و سوخت مجازی.
مثلا گاز٬ یک سوخت واقعی است. اما سوزشی که انسان در ماتحتش احساس میکند را سوخت مجازی می‌نامند. مفهوم سوخت مجازی این است که در عالم واقع٬ عمل سوختن صورت نمیگیرد بلکه در عالم مجازی یک جای آدم می‌سوزد.
مثال دیگر: وقتی به بچه‌ای میگویید پدر سوخته! منظورتان این نیست که واقعا پدر آن بچه آتش گرفته و سوخته شده بلکه منظور این است که در عالم مجازی٬ پدرش با سوخت مجازی مورد مهرورزی قرار گرفته است.

حالا برگردیم به راه‌اندازی مجازی نیروگاه اتمی بوشهر با استفاده از سوخت مجازی.
خب. ما چشم‌هایمان را می‌بندیم و فرض می‌کنیم یک پروژه را از زمان شاه تاکنون٬ برایش این همه خرج کرده‌ایم و اینهمه به روسیه و دیگر کشورها باج داده‌ایم تا راه بیفتد. حالا که موقع راه‌اندازی ان شده می‌بینیم ای دا…

حماقت یا سیاست؟

سیاست علمی است برای نگه داشتن و اداره امور که ملازم عقل و تدبیر است.
حماقت هم یعنی بی عقلی و کله پوکی.
شاعر میگوید:
این حماقت نه عجب باشد از آن ریش بزرگ
هرکه را ریش بزرگ است خر وکوسه بود.

دو طرز فکر و دو شیوه نگاه متفاوت در مورد مسايل سیاسی ایران وجود دارد.
نگاه اول مربوط به افرادی است که آخوندها را موجوداتی زیرک و باهوش فرض میکنند و هر اتفاقی که در مملکت بیفتد را طرح و نقشه آخوندها میدانند.
این طرز نگاه٬ معمولا در بین ایرانی‌های مقیم خارج کشور بصورت فراوان دیده میشود.

در مقابل این عده٬ کسانی دیگر هم هستند که بدلیل سابقه اجرایی در بخش‌های مختلف مملکت٬ بخوبی با تار و پود این نظام و طرز فکر حاکمین آن آشنا هستند. بنظر این گروه٬ بیشتر اتفاقات مملکت همینطوری هر دم بیلی و بدون حساب و کتاب رخ میدهد و آخوندها را بی‌شعورتر از طراحی چنین اتفاقاتی می‌پندارند.
راستش من خودم از همین دسته و گروه دوم هستم. من معتقدم جمهوری اسلامی اصلا با تفکر و برنامه‌ریزی و دوراندیشی سنخیتی ندارد و اصولا اینها در حد و اندازه این حرفها نبوده و نیستند.
مثالها فراوان است. از نحوه اداره جنگ ایران و عراق بگیر و همینطور بیا جلو. ا…

تقدیر احمدی‌نژاد از برندگان اسکار:

تصویر
رئیس جمهور محبوب‌مان ار حضور زاغه نشین‌نان در مراسم عبادی- سیاسی و دشمن شکن اسکار تقدیر کرد و آنرا برگ زرین دیگری از دستاوردهای انقلاب اسلامی دانست.

بنا به گزارش واحد مرکزی خبر عصر دیروز درحالی که آقای دکتر احمدی‌نژاد که از سفر استانی یزد برمی گشت٬ جهت رفع خستگی٬ بطور سرزده وارد حمام عمومی محله نارمک شد و از دلاک آنجا خواست تا او را کمی مشتمال دهد.
در این حال٬ خبرنگار اعزامی فارس که همیشه از همراهان رئیس جمهور است و در واقع هم خبرنگار است و هم بادی گارد٬ از فرصت استفاده کرده ضمن انجام غسل جنابت و همچنین عمل مستحبی نوره کشیدن٬ مصاحبه اختصاصی با رئیس جمهور محبوب‌مان انجام داده است که ملاحظه میفرمایید:

- آقای دکتر! نظر حضرتعالی در مورد برنده شدن فیلم «میلیونر زاغه نشین» در قلب استکبار جهانی چیست و تاثیر آن بر تحولات منطقه چگونه است؟

- من این پیروزی را به ملت شریف ایران و مخصوصا همه زاغه نشین‌نان عزیزمان تبریک میگویم. در حقیقت اینها همه از دستاوردهای انقلاب اسلامی است. این نشان می‌دهد که در دولت نهم ما موفق شدیم همه زاغه نشین‌نان را میلیونر کنیم و بحمدلله در اوج قله‌های پیشرفت قرار بگیریم...ق…

همه راهها به دمکراسی ختم میشود:

اگر چند سال پیش از معلمی پرسیده میشد چرا شاگردانت را تنبیه بدنی میکنی؟ در جواب میگفت: اگر اینکار را نکنم٬ کنترل کلاس از دستم بیرون می‌آید. یا مثلا میگفت: بخاطر این است که شاگردها فاسد نشود. بدبخت و معتاد نشوند. میخواهم که خوشبخت شوند و به سعادت برسند. بنابر این آنها را تنبیه بدنی میکنم. چوب معلم گل است . هرکس نخورد خل است!
اما امروز هیچ معلم و مربی تربیتی به این باورهای غلط اعتقادی ندارد. امروزه کمتر معلمی را پیدا میکنید که از روش زور و خشونت استفاده کند تا شاگردانش به سعادت برسند. معلم‌های این دوره و زمانه به این نتیجه رسیده‌اند که اعمال خشونت نتیجه بخش نیست و ممکن است نتایج معکوسی هم داشته باشد.

اگر چند سال پیش از یک مرد سبیل کلفت می‌پرسیدی که چرا زنت را کتک میزنی؟ میگفت: آخه اگر این کار را نکنم٬ زمام امور از دستم خارج میشود و کنترل همه چیز از دستم می‌رود. مرد باید کاری کند که زنش از او بترسد. اگر زنت از تو حساب نبرد فردا میرود بغل یکنفر دیگر میخوابد.
اما امروز هیچ مرد عاقلی این حرفها را قبول ندارد. ضمن اینکه جراتش را هم ندارد که دست به روی یک زن بلند کند. امروزه حتی در جوامع نه چندا…

هپی دنسینگ اسلامی:

یکی از تفریحات سالم در کانادا خریدن بلیط‌های لاتاری (بخت آزمایی) است. انواع و اقسام لاتاری در اینجا هست ولی یکی دو تا از آنها معروف‌ترند. دلیلش هم این است که جوایز آنها معمولا از دو میلیون دلار به بالاست. این قرعه‌کشی‌ها هفتگی است و هر هفته ملت٬ با پرداخت دو دلار شانس خود را برای برنده شدن امتحان میکنند. برخلاف امریکا٬در اینجا به این جوایز هیچ مالیاتی تعلق نمیگیرد.
افراد زیادی وضع شان از رو به آن رو شده فقط با برنده شدن در این لاتاری ها.

حالا این هفته جایزه آن رسیده است به حدود پنجاااااااه میلیون دلار!
قسمت جالب قضیه این است که با وجودی که ضریب احتمال برنده شدن در چنین قرعه‌کشی چیزی است نزدیک به صفر٬ ولی به هر حال هر هفته شانس درب خانه یکی از افراد را می‌زند و یک پول قلمبه را می ریزند توی حساب بانکی اش.
بخاطر همین است که بسیاری از افراد می‌روند یک بلیط می‌خرند و تا روز و موعد قرعه‌کشی در خواب و رویای شیرین میلیونر شدن غرق می‌شوند.
بعضی از افراد را من می‌شناسم که بلیط لاتاری را فقط میخرند برای همین رویاهای شیرین آن و حتی حالش را ندارند بروند بلیط خودشان را چک کنند ببینند برنده شده‌اند یا …

تاکتیک‌های انتخاباتی:

من هم مثل خیلی از شما اصلا حال و حوصله وقت تلف کردن در مورد شامورتی‌بازی‌های انتخاباتی اصلاح طلبان را ندارم ولی گاهی لازم است چند کلمه‌ای بگوییم که نگویند طرف لال است. بقول معروف حرف نزدن ما دلیل نفهمیدن ما نیست. واقعیتش این است که دیگر حالش را نداریم. خسته شدیم از دیدن سناریوهای نخ‌نما شده.
ولی بهرحال٬ برای ثبت در تاریخ٬ چند جمله‌ای را می‌نویسم:

برایم خیلی تعجب‌آور بود که چرا این دفعه همه چهره‌های دوم خردادی با هم وارد صحنه انتخابات شدند و دارند قضیه را شلوغش میکنند مخصوصا این سوال برایم بود که چهره‌هایی مثل میرحسین موسوی و یا عبدلله نوری را چرا وارد این قضایا کردند؟

کسانی که جریانات سیاسی دهه شصت را دنبال میکردند بخوبی می‌دانند که میرحسین موسوی هرگز وارد جایی نمی‌شود که با خامنه‌ای کنتاکت داشته باشد. او سالها با خامنه‌ای درگیری داشت و بیش از هرکس دیگری می‌داند کار کردن با خامنه‌ای یعنی چه. بنابر این به صحنه کشاندن میرحسین موسوی برای هدف و منظور دیگری است.
همچنین مطرح کردن عبدالله نوری بعنوان کاندیداتوری هم از همین مقوله است. نه از فیلتر شورای نگهبان رد می‌شود و نه سر سازش با خامنه‌ای را…

پس سهم ما چی میشه؟

آقا جان! دور از شما٬ عجب غلطی کردیم از ایران زدیم بیرون!
الهی که دستش چلاق بشه اون کنسول سفارت کانادا که به من ویزا داد. الهی درد بی درمان بگیره. مردک الدنگ فکر این را نکرد که با این کارش٬ آینده یک ایرانی را دارد خراب میکند و او را از همه مواهب غیر طبیعی نظام جمهوری اسلامی محروم می‌نماید. الهی که جز و جیگر بزند. لااقل نکرد یک بهانه ای بیاورد و ما را در مصاحبه رد کند یا پرونده مان را گم کند. زرتی٬ ما تا درخواست کردیم٬ به ما ویزا داد و ما هم مثل آدمهای ندید بدید٬ فوری بلند شدیم آمدیم اینجا.

دقیقا همان زمانی که مملکت به اوج گل و بلبلی رسیده بود٬ ما بلند شدیم و از مملکت زدیم بیرون. آخه این چه کار ناسنجیده‌ای بود؟ اقلا صبر نکردیم پول نفت خودمان را بگیریم بعد بیاییم بیرون. بیخودی پشت پا زدیم به بخت خودمون.
الان دولت گوگولی مگولی ایران اینقدر وضع‌اش خوب شده که همینطوری از دم داره به همه میده. باور ندارید؟
خب اینجا را بخوانید.
دولت میخواهد هشتاد و یک میلیارد تومان!- می‌فهمی هشتاد و یک میلیارد تومان چند تا صفر دارد؟- را بدهد به موسسات غیر دولتی و اشخاص حقیقی. یعنی کمک بلاعوض. یعنی همینجوری. محض گل…

عقل‌مان را توی فریزر نگذاریم:

امروز دوشنبه شانزدهم فوریه بمناسبت روز خانواده ٬ از سوی دولت استان انتاریو (کانادا) تعطیل اعلام شده و ما الان با خیال راحت زیر کرسی لم داده‌ایم و داریم وبلاگ‌نویسی میکنیم.
قصد ندارم در مورد فلسفه پیدایش این روز تعطیل چیزی بنویسم. همین قدر بدانید که این تعطیلی برای اولین سال به تقویم کانادایی‌های مقیم این استان اضافه شده و قبلا نبوده.

اصولا در کانادا ۹ روز تعطیلی رسمی وجود دارد که آنها را با تدبیر و دقت طوری انتخاب کرده‌اند که اولا به اقتصاد و انضباط کشور لطمه کمتری بخورد و ثانیا مردم از این تعطیلات بهترین استفاده را بکنند.
مثلا همین روز خانواده را در نظر بگبرید. همیشه این تعطیلی مصادف میشود با سومین دوشنبه ماه فوریه. حالا این چه فایده‌ای دارد؟ فایده‌اش این است که با احتساب روزهای تعطیل شنبه و یکشنبه٬ شما عملا سه روز پشت سرهم تعطیلی دارید و می‌توانید از آنها بهتر استفاده کنید.
نکته بعدی اینکه همین ۹ روز تعطیلی رسمی را طوری با دقت تنظیم کرده‌اند که توی فصل تابستان که مردم احتیاج بیشتری به تعطیلات دارند٬ تقریبا هر ماه چنین تعطیلاتی وجود داشته باشد.
منظورم این است که اینها هیچ وقت اختیار تعط…

مواظب باش ماهواره نخورد توی سرت:

تصویر
آخه بگو آبت نبود٬ نانت نبود٬ ماهواره پرتاب کردنت چی بود؟ بر اساس اطلاع وارده ماهواره امید ممکن است همین روز‌ها بخورد توی سرمان. مشکل کم داشتیم؟ این هم اضافه شد. حالا باید برویم توی بیابان٬ نماز نیفتادن ماهواره بخوانیم.
من نمی‌دانم سری که درد نمی‌کند را چرا باید عمامه پیچید؟

آخه تو که هنوز بعد از سی سال٬ وارد کننده گندم هستی داشتن ماهواره به چه درد تو میخورد؟ راست میگی برو جلوی افزایش قیمت نان را بگیر. برو چند تا پالایشگاه درست بکن که اینقدر نفت خام را نفروشی و بنزین وارد کنی. برو یک فکری به حال تامین گاز بکن که به ترکمنستان اینقدر باج ندهی. برو بجای اینکه میلیون‌ها دلار خرج خرید موشک و ماهواره از چین و کره شمالی و روسیه کنی٬ چند تا کارگاه و کارخانه درست کن که جوان‌ها مشغول به کار شوند و اینقدر دنبال کارهای خلاف و اعتیاد و دزدی نروند.

به شتر گفتند چرا گردنت کج است . گفت: چه چیزم مثل آدم است که این یکی درست باشد؟

نهضت جهانی تعویض پسورد:

این مطلب اخیر حسن آقا٬ بدجوری کک انداخت توی تنبان ما. فکرش را بکنید یکروز از خواب بیدار شویم و ببینیم طی یک عملیات والفجر ۱۱ با رمز یا اخ تف ولایت٬ همه وبلاگها‌یمان هک شده و از کار افتاده‌اند.
از این حکومت ارزشی هیچ چیز بعید نیست. بهتر است همین امروز دست به کار شوید و همه پسوردها را عوض کنید. اصلا باید یک روز در سال را اختصاص دهیم به تغییر پسورد. باید این را تبدیل کنیم به یک نهضت جهانی.
البته اهمیت پسورد فقط در حفظ و ایمنی وبلاگ خلاصه نمی‌شود. زندگی ما پیوند عمیقی با انبوهی از پسوردهای مختلف دارد. از پسورد کارت‌های اعتباری بگیر تا پسورد قفل‌های ورودی و خروجی محل کار و زندگی. پسورد دسترسی به موبایل٬ پسورد خاموش و روشن کردن آلارم سیستم آپارتمان٬ پسورد درب ورودی استخر٬ پسورد لازم برای پارکینگ٬ پسوردهای سایت‌های مختلف اینترنتی٬ ایمیل‌ها و دهها مورد دیگر.
حفظ و نگهداری همه این پسوردها خودش یک پروژه است و نیاز به برنامه‌ریزی و تامین اعتبار و انتخاب پیمانکار دارد.
یک بار به سرم زد یک خانم منشی استخدام کنم تا فقط بشود مسئول پسوردها. آنها را جمع‌آوری و سازماندهی کند. دسته بندی کند و هریک را داخل ی…

در اوج قله های فن آوری

به به ببین چی شده!
چه عظمتی! چه شکوه و جلال و شوکتی! چه ستون‌هایی! چه عنوانی! عجب خطی! عجب فونتی! رنگ آمیزی رو ملاحظه ‌می‌کنید؟
به به٬ بی‌نظیره.
واقعا دستش درد نکنه این دانشمندی که این قالب را اختراع کرده.
ببین چقدر دکمه مکمه‌های مختلف داره. جل الخالق!
مثل کابین خلبان هواپیما می‌ماند پر است از دکمه و شاسی‌های جورواجور. یک وقت الکی دست نزنید به اون دکمه‌ها! باید اول دوره ببینید.

جهت استحضار شما باید عرض کنم که تکنولوژی بکار رفته در این قالب منحصر بفرده و هیچ کشور خارجی هنوز نتوانسته به دانش فنی آن دسترسی پیدا کنه. از دیروز مرتبا از سازمان ناسا و میکروسافت و یاهو و گوگل و مک دونالد و چند جای مهم دیگر زنگ می زنند تا این تکنولوژی را به آنها بفروشیم ولی تابحال که زیر بار نرفته‌ایم.

با راه‌اندازی این پروژه وابستگی ما به کشورهای بیگانه و مخصوصا سایت مستهجن بلاگرولینگ بکلی قطع شد و ما بحمدالله و با دعای مقام معظم رهبری و امدادهای غیبی در این زمینه به مرحله خودکفایی کامل رسیده ایم و حتی آماده‌ایم صادرات نیز داشته باشیم و مدیریت جهان را به عهده بگیریم.

از دیگر مشخصات و برتری این قالب جدید٬ مجهز شدن به …

بزرگترین پروژه ملی وبلاگستان بزودی افتتاح خواهد شد:

فقط خواستم بگم منتظر باشید بزودی شاهد افتتاح یکی از عظیم ‌ترین پروژه‌های وبلاگی خواهید بود.
هم اکنون دانشمندان هسته‌ای ما دارند توی زیر زمین خانه‌شان یک کارهایی می‌کنند که هر وقت آماده شد با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی آنرا افتتاح خواهیم کرد.

در ایام انتخابات ناهار را فراموش نکنید

دوازده سال پیش٬ یعنی زمانی که خاتمی برای اولین بار کاندیدای ریاست جمهوری شده بود من هنوز در ایران بودم و حال و هوای انتخابات آن سال را بخوبی به یاد دارم.
در بین مردم شایع شده بود که اگر خاتمی بیاید ماهواره آزاد میشود. رابطه با امریکا برقرار میشود. ایران از انزوا بیرون می‌آید و همه چیز گل و بلبل میشود.
آقای خاتمی یک ستاد انتخاباتی داشت اگر اشتباه نکنم توی خیابان سیزده آبان پایین تر از کریمخان بود. یک ساختمان چند طبقه قدیمی با نمای آجری و پنجره‌های چوبی.
توی آن ستاد خیلی از چهره‌هایی که بعدا اصلاح طلب نامیده شدند حضور داشتند. خیلی از افرادی که بعدا وزیر و معاون و استاندار و سفیر شدند٬ همان کسانی بودند که توی آن ستاد انتخاباتی حضور داشتند و حتی شبها هم در همانجا می‌خوابیدند.
بدون اغراق٬ و بدون هیچگونه حب و بغضی عرض میکنم٬ تقریبا همه کسانی که توی آن ستاد رفت و آمد داشتند٬ بعد از پیروزی آقای خاتمی صاحب پست و مقام شدند.
یکی از دوستان دوران دانشگاه٬ در همان ستاد مشغول بود و در همان روزها چند بار به من زنگ زد که یکسری بروم آنجا و هم او را ببینم و هم ناهاری با هم خورده باشیم. ظاهرا هرروز آنجا ناهار…

مواظب باشید همسرتان وبلاگتان را نخواند

خبر دارید چی شده؟
یک آقایی با خواندن نوشته‌های خانمش در اینترنت٬ سرِ او را قلفتی کنده! (این هم لینک)

من که حسابی ترسیده‌ام. اگر عیال اینجانب خدای ناکرده زبانم لال بطور اتفاقی پی ببرد که این وبلاگ متعلق به شوهرش است٬ فاتحه ما خوانده شده است بدون برو برگرد.

اینقدر که من از همسرم می‌ترسم که هویت این وبلاگ برایش فاش نشود از جمهوری اسلامی و برادران دادستانی نمی‌ترسم.
اگر یک روزی دیدید وبلاگ ما بسته شده بدانید لابد یک نفر رفته و گزارش ما را داده به عیال و او هم ما را از پنجره پرت کرده توی خیابان و ما به ملکوت اعلی پیوسته‌ایم.

آخه عیال٬ از خواننده‌های پر و پا قرص اینجاست و وقتی می‌بیند مدتی آپدیت نشده به جد و آباد نویسنده تنبل آن فحش و ناسزا می‌دهد.

مصاحبه اختصاصی با یک هکر بسیجی:

خبرنگار- لطفا ضمن معرفی خودتان بفرمایید اصولا چرا شما هکر هستید و انگیزه شما از این کار چیست؟
برادر بسیجی - من کوچکتر از آن هستم که خودم را معرفی کنم ولی ما باید گوش به فرمان رهبر باشیم و توی دهان استکبار و مزدوران داخلی و خارجی آن بزنیم.

خبرنگار - شما چه احساسی دارید وقتی که یک سایتی را هک میکنید؟
برادر بسیجی- راستش ما اصلا احساس محساس حالی‌مان نیست. ما برای رضای خدا هر کار که لازم باشد میکنیم.

خبرنگار- میشه بفرمایید چرا سایت بالاترین را هک کردید؟
برادر بسیجی- خب. اون به غزه فحش داد. ما هم هکش کردیم.

خبرنگار- ببخشید مگر غزه٬ هم جزو مقدسات شده؟
برادر بسیجی- مواظب حرف زدنت باش. به غزه بی احترامی نکنی‌ها. یک دفعه دیگه به غزه بی احترامی کنی با من طرفی!

خبرنگار- خیلی معذرت میخوام. ما مخلص غزه و محتویاتش هم هستیم! من اصلا از بیخ ارادت دارم خدمت غزه و حومه. من میخوام وقتی بزرگ شدم اسمم را بگذارم غزه.
میشه شما بفرمایید برای تبدیل شدن به یک هکر استشهادی ضد اسرائیلی طرفدار غزه چه کارهایی باید بکنیم؟ یعنی نشانه‌های یک فرد ضد اسرائیلی از دیدگاه شما چیست؟
برادر بسیجی- خب. اولا شما باید اعتقاد قلبی به نوار …

در نبود بالاترین

این بی انصافی است که آدم از سایت بالاترین استفاده کند و در مقابل هک شدن آن سکوت اختیار نماید.خاک برسر حکومتی که کارش شده فیلتر کردن وبلاگها و هک کردن سایت‌ها.

سهمیه بندی نور خورشید

خدا به دادمان برسد. همین یکی را کم داشتیم. پای آخوندها به فضا هم کشیده شد. دیگه بدبخت شدیم. از فردا نظم کهکشان‌ها و منظومه شمسی به هم میخورد و یک وضعیت خر تو خری میشه بیا و تماشا کن.
از فردا طلوع و غروب خورشید به دستور مراجع تقلید صورت خواهد گرفت تا نماز کسی قضا نشود. خورشید دور زمین خواهد چرخید و مریخ دور ناهید و زهره. البته یک صیغه محرمیت هم بین آنها خوانده خواهد شد. ماه میشود آتلیه عکاسی. عکس آخوندا را با میخ می‌کوبند به ماه تا مردم عکس آنها را ببینند و صلوات بفرستند.
یک پرده‌ سیاهی وسط کهکشان کشیده خواهد شد. یک طرف زنانه و یک طرف مردانه. برادران سپاه و بسیج در فضا پایگاه نظامی میزنند و از آنجا به سوی اسرائیل سنگ پرت میکنند و سخنگوی وزارت‌خارجه میگوید: تقصیر ما نیست. اینها شهاب‌های آسمانی است.
از فردا مردم نقاط مختلف جهان به جای دیدن بشقاب پرنده‌ها٬ عمامه‌های نورانی را می‌بینند که بر فراز شهر یا روستایشان در حال پرواز است.

آخ آخ. سوراخ لایه اوزون را بگو! بیچاره تازه پرده بکارت‌اش را دوخته بود.از فردا آخوندا حمله میکنند به لایه اوزن و سوراخ سوراخش میکنند.

نور خورشید سهمیه بندی میشود و آ…

خاطره‌ای از وقایع سی سال پیش

دقیقا سی سال پیش بود. نظام شاهنشاهی در حال سقوط بود و شور و هیجان انقلاب در همه جا گسترده شده بود. مردم مجسمه‌های شاه را یکی پس از دیگری به پایین می‌کشیدند و انقلابیون همه ظواهر طاغوت را یکی پس از دیگری از بین می‌بردند.
یک روز از میدان فردوسی عبور میکردم که دیدم عده‌ای وسط میدان جمع شده‌اند و می‌خواستند مجسمه فردوسی را هم پایین بکشند!
شاید برای شما طرح این موضوع خنده‌دار باشد ولی آن زمان اصلا خنده‌دار نبود.
استبداد و ظلم و بی‌عدالتی آنقدر عمیق بود که مردم را به گلوگله‌های آتشین٬ مملو از کینه اما خالی از عقل و دوراندیشی٬ تبدیل کرده بود. انقلاب ما یک حرکت پوپولیستی تمام عیار بود.

درمیان جمعیت طلبه‌ای داد می‌زد: همین فردوسی بود که شاهنامه را نوشت! ما شاه را فراری دادیم ولی فرهنگ شاهی هنوز هست. بکشید پایین این مجسمه ثناگوی شاهان را. الله اکبر! الله اکبر!
دو سه نفر الله اکبرگویان سیم بکسل را انداختند گردن فردوسی بیچاره و هنوز سر دیگر آنرا به عقب یک کمپرسی وصل نکرده بودند که دوباره بین جمعیت درگیری شد. عده‌ای می‌گفتند آقای طالقانی گفته کاری به کار فردوسی نداشته باشید. او وابسته به سلطنت نبوده. …

یادداشت‌های روزانه باراک اوباما (۲):

تصویر
جمعه بیست و چندم ژانویه ۲۰۰۹

خیلی خسته‌ام. الان دو سه شب است که درست و حسابی نخوابیده‌ام. این چند شب گذشته کارم فقط شده بود شماره تلفن گرفتن. از بس شماره گرفتم نوک انگشتم درد میکند. الحق ارتباط برقرار کردن با ایران کار دشواری است. تازه دارم می‌فهمم که چرا هیچکدام از روسای جمهور اخیر امریکا موفق به برقراری رابطه با ایران نشدند.
اولین مشکلی که این روزها با آن برخورد کردم وضعیت مخابرات ایران است. توی ایران ٬ مخابرات٬ یکروز در میان٬ برنامه «کابل برگردان» دارد و لذا ارتباط تلفنی دچار اختلال است و شماره‌ها نمی‌گیرد و مرتب بوق اشغال میزند. تلفن‌های موبایل هم که قربانش بروم٬ مشترک مورد نظر در دسترس نیست و یا آنتن نمیدهد.
اختلاف زمانی ۱۲ ساعتی بین تهران و واشنگتن باعث شده که آدم برای یک کاری اداری مجبور شود شب‌ها بیدار بماند تا به ایران زنگ بزند.
تازه همه اینها یکطرف٬ مصیبت آنجاست که وقتی بالاخره با هزار مصیبت شماره‌ات وصل شد٬ یکنفر گوشی را برمیدارد که دو کلام انگلیسی بلد نیست. مثلا همین دیروز که زنگ زدم به دفتر مقام معظم. من فکر میکردم بالاخره توی اون دستگاه عریض و طویل رهبر مسلمین جهان یکنفر پید…