تاريخ تکامل وبلاگ

-وبلاگ در دوران دايناسورها

انسانهای نخستين از ترس حمله درندگان و خزندگان به غارها پناه می​بردند. شبها چون راديو تلويزيون و ماهواره نداشتند برای اينکه حوصله‌شان سر نرود به وبلاگ نويسی روی آوردند و اتفاقات روز جود را با خط ميخی بر روی ديوارها حک ميکردند و يا تصویر آنها را ميکشيدند. در این دوران بیشتر مطالب وبلاگ نویسان در مورد خطر دایناسورها- فرار کردن از چنگ خرس- درست کردن زیر شلواری از پوست خربزه و طرز روشن کردن آتش بوسیله سنگ چخماق بود.

- وبلاگ در دوران قبيله‌ای و چادر نشينی

در این دوره وبلاگ نویسان از غارها بيرون آمدند و با جمع‌آوری چند تا گوسفند و بزغاله زندگی جديدی را آغاز کردند. در اين دوره وبلاگ‌های گروهی شکل گرفتند. اهالی قبیله برای باخبر کردن يکديگر از به روز شدن وبلاگ يکديگر از جار زدن استفاده ميکردند چون آن موقع نه بلاگ رولينگ بود و نه بلندگو و اينجور چيزا. مطالب آنان اکثرا پیرامون مطالبی همچون خبر زایمان الاغ کدخدا و تحليل‌های سياسی در مورد آن کره خر- يورش ژاندارم‌ها به لانه مرغداری يکی از اهالی و بسرقت بردن چند مرغ و خروس- ظلم و زور ارباب و اطرافيانش نسبت به مش رحيم رعيت و امثالهم بود. چند نفر از وبلاگ نويس‌ها دستگير شدند.

- وبلاگ نويسی در دوران قبل از ميلاد فيلتر
با رشد و توسعه شهرها و همچنين ظلم و جور ارباب و اطرافيانش نسبت به رعايا و کلاه نمدی‌ها ، جمعی از وبلاگ نويسیان راهی شهرها شدند و شروع کردند به نوشتن حرفهای سياسی عليه حاکمان روستا. اوج فعاليتهای وبلاگ نويسان در اين برهه از زمان بود که مصادف با انتخابات کدخدا و شورای روستا شده بود.

- وبلاگ نويسی بعد از ميلاد فيلتر:

در اين دوران خيلی‌ها خود را بازنشسته کردند و رفتند.
عده‌‌ای که ماندند سه دسته شدند:

دسته اول به کار خود ادامه داده و هراز چندگاهی مطلبی می‌نويسند. اينها وبلاگ نويسان واقعی روزگارند. حرف دلشان را می‌نويسند چه موافق چه مخالف. به آنچه که اعتقاد دارند می‌پردازند. دمشان گرم. و وبلاگشان پررونق باد.

دسته دوم کسانی هستند که بعد از فيلترينگ و اوضاع سياسی اخير بی‌انگيزه شدند. گاهی می‌نويسند. گاهی پاکش می‌کنند. گاهی قهر ميکنند گاهی آشتی ميکنند. گاهی از عاقبت کار می‌ترسندکه مبادا چاقوکشان ارباب جلوی دروازه روستا خشتک اينها را پاره کنند. بخاطر همين ترديد و سردرگمی است که معمولا مطالبشان حرف‌های دلشان نيست. وبلاگشان بيشتر شبيه دفتر معاملات املاک و مستغلات است که اينها فقط کميسيون ميگيرند و کاری با خیر و شر قضایا ندارند.

دسته سوم از اون قالتاق‌ها و شارلاتان‌های روزگارند. البته تعداد اينان خيلی کم‌است ولی سر و صدای زيادی دارند. وبلاگ اينها تبديل شده به چراغ راهنمايی و رانندگی. مثلا گاهی به بعضی از مقامات چراغ سبز نشان ميدهند و گاهی عليه بعضی‌ها چراغ قرمزشان را روشن ميکنند. برای اينها وبلاگ شده سکوی پرش. مثلا مطلبی می‌نويسند با استدلالهای خاله زنکی در طرفداری از قوه قضائيه و يا وزارت اطلاعات که در واقع به آنها بگويند: بابا جون درخدمتگذاری آماده‌ايم! نوکر نمی‌خواهيد؟

بهر حال دوران بلوغ وبلاگ نويسی آغاز شده. نبايد باری را غير از نوشتن باورها و برداشتها و تجربيات از زندگی و مسائل پيرامون خودچيزی ديگر را بر گرده وبلاگ سوار کنيم. بگذاريد وبلاگ يک آيينه باشد. آيينه انديشه. آيينه خاطرات تلخ و شيرين. آيينه تحليل و برخورد سازنده افکار و نه محلی برای خودنمايی و خودفروشی.
0 Responses

ارسال یک نظر