فن​آوری چس​فيل:



بحول قوه الهی و دعاهای خير مقام معظم رهبری بار دیگر کشورمان موفق گرديد در زمينه تکنولوژی فرايند پيچيده توليد یکی از اسرار طبیعت یعنی تولید چس​فيل گامهای ترقی و پيشرفت را بسرعت طی نموده و به خودکفايی برسد بطوریکه این موفقیت بی​نظیر باعث تعجب کارشناسان خارجی گردید.

برای اطلاع شما هموطنان عزيز مختصری از روند غنی سازی چس فيل تا آنجا که اقدامات امنيتی اجازه ميدهد را شرح ميدهم. آخه جاسوسان غربی درصدد هستند رمز و راز اين تکنولوژی را از ما ياد گرفته و خودشان از روی دست ما کپی کنند. لذا من حواسم هست که اسرار علمی و تکنولوژی ذی​قيمت را لو ندهم.

از سالهای خيلی پيش ما به وجود يک گياه مرموز که شبيه مخروط بود پی برديم که بعد از کلی فکر کردن آنرا ذرت نامگذری کرديم. بعد عده​ای از دانشمندان بسيجی را مامور کرديم به همراه يک منقل و مقداری ذغال و یک بادبزن و تعدادی بلال به جلوی پارک ملت رفته و شروع به فروختن بلال کنند تا بدينوسيله هم از فروش بلال​ها يک پولی بدست آورده شود و هم مردم از خوردن بلال لذت ببرند.
بعد از اين کار تحقيقاتی همه دانشمندان را دوباره جمع کرديم و گفتيم برويد هندوستان ببينيد وقتی به فيل​ها مقداری حبوبات مثل نخود و لوبيا ميدهيم چه بوهايی از خود ساطع ميکند. حتما از عکس العمل فيلها عکسبرداری دقيق کرده و گزارش آزمايشات را تکميل و به تهران ارسال کنيد.
بااتمام اين مرحله خطير کار آناليز بر روی اسناد و مدارک تهيه شده آغاز گرديد و نهايتا بعد از چند ماه کار شبانه​روزی طرح اوليه ساخت راکتور توليد چس فيل آماده شد.

برای ساخت اين راکتور ما نياز به يک عدد قابلمه و يک عدد چراغ علاالدين داشتيم. توی این مرحله کارمان به بن بست رسیده بود. نمیدانستیم این وسایل را چگونه تهیه کنیم.بعد از کلی بحث و مذاکره با همه دست اندرکاران راه حلی پیدا نکردیم . بعد از چند ماه سردرگمی و بلاتکلیفی بالاخره با رهنمودهای مقام معظم رهبری که فرمودند برويد بازار و آنها را بخريد مشکل بحمدالله حل شد و ما وارد مراحل عملی شديم.

در اين مرحله ابتدا چراغ را با احتياط روشن کرديم. قابلمه را روی آن گذاشتيم. منتظر شديم تا داغ شود. مقداری روغن داخل آن ريختيم. سپس مقداری ذرت غنی نشده را توی قابلمه ريختيم و با توکل برخدا درب قابلمه را بستيم.
شايد باور نکنيد ولی واقعيت دارد. معجزه اتفاق افتاد! صدای تالاق تالاق از توی قابلمه شنيده شد. در اين موقع همه ما در پشت ميز و صندلی پناه گرفتيم. آخه مي ترسيديم اشعه ايکس ساطع کند و ما را عقیم و از مردی بياندازد. صدای تالاق تالاق هرلحظه شديدتر ميشد. بعضی​ از ما از ترس نماز آيات ميخواندند. بعضی​ها گريه و زاری ميکردند و دعا و نذر و نياز ميکردند. لحظه​ها بسختی ميگذشت.
وقتی صدای تالاق تولوق کمتر شد و اوضاع به حالت عادی برگشت. آهسته و آرام و با احتياط جلو رفتيم و درب قابلمه را باز کرديم. با ديدن آن همه چس فيل همه يکصدا صلوات فرستادیم و از فرط خوشحالی همديگر را درآغوش گرفتیم. بله ما موفق شديم. از امروز ملت ما بجای نان و پنير ميتوانند چس فيل بخورند. ما ديگر خوشبخت ترين ملت روی کره خاکی هستيم. ما چس فيل هوا ميکنيم.
0 Responses

ارسال یک نظر