هیچ کاسه ای زیر نیم کاسه مناظره های تلویزیونی نیست

عرضم حضور با سعادت شما
این مناظره های تلویزیونی که صدا و سیما راه انداخته باعث ایجاد تردیدها و سوالات زیادی در بین تحلیل گران شده است. بعضی میگویند حکومت ترسیده و دارد فضا را باز میکند. بعضی میگویند اینها سوپاپ است برای آرام کردن و دلخوشی مردم
بعضی هم میگویند این حکومت در داخل خودش هزار فرقه است و همه چیز یکدست و متمرکز نیست. اما من یک نظر دیگری دارم
من اعتقاد دارم این حکومت اصلا هیچ کارش روی برنامه و حساب و کتاب نیست و همه کارها از بالا تا پایین بصورت رندوم و شیر یا خط انداختن و نذر و نیاز و ختم صلوات و سفره حضرت ابوالفضل و استخاره و دعا و سحر و جادو و جمبل اداره میشود و هیچ تحلیل گری نمیتواند پیش بینی کند فردا چه اتفاقی توی این مملکت خواهد افتاد.
شاید باورتان نشود و خیال کنید دارم طنز می نویسم. نه بحضرت عباس! عین حقیقت است. آخه اگر شما هم مثل من مدتی داخل این جماعت کار اجرایی و مدیریتی کرده باشید بخوبی درک میکنید از چی دارم حرف میزنم.
آقا ما شش ماه روی یک پروژه مهم می نشستیم کار میکردیم. با همه مدیران و رِئیس روسای مختلف جلسه میگذاشتیم و توافقاتی را تنظیم و تصویب میکردیم. بعد این توافقنامه ها از مراکز بالاتر بصورت بخشنامه صادر میشد. بودجه اش تصویب میشد.  بعد همه مدیران را جمع میکردند و آنها را توجیه میکردند و از آنها میخواستند کارشناسان و مدیران زیر دست خود را نیز توجیه کنند. آگهی مناقصه چاپ میشد. پیمانکارهای مختلف انتخاب میشدند. کلی ضمانتنامه بانکی و کارهای محضری و حقوقی انجام میشد. کارشناسان و دیگر افراد مرتبط ماموریت میگرفتند و با صرف هزینه های زیاد از محل  پروژه بازدید میکردند تا کارها با هماهنگی کامل انجام شود
اما بعد از همه این مقدمه چینی ها و آفتابه و لگن چیدن های جور واجور یک دفعه باخبر میشدیم یک سرباز وظیفه جلوی ماشین تیم مهندسی مشاور پروژه را گرفته و نمیگذارد آنها به محل ماموریت خود بروند!
تا شما بیایی از طریق بالا قضیه را حل کنی و آن سرباز را متوجه قضیه کنی دو سال میگذشت و دوران سربازی آن سرباز خنگ تمام میشد و نوبت نفر بعدی میشد.
یا مثلا میدیدی یک دفعه امام جماعت فلان کوره دهات توی خواب یک سیدی را دیده و به او گفته نگذار با احداث جاده آسفالت و عبور آن از کنار مرقد ما یعنی امامزاده روستا معنویت از دل جوانان شما برود. همین خواب حاج آقا بس بود تا همه کاسه و کوزه های یک عده زیادی از مدیران و مهندسان و پیمانکاران بهم ریخته شود.
مثالها زیادند.
بهرحال منظورم این است که این نظام اصلا نظام نیست. یک آش شله قلمکاری است که برای هیچ چیز برنامه ندارد.
این حکومت برای مقابله با اعتراضات و مدیریت بحران نه طرح خاصی دارد و نه استراتژی و نه برنامه. همینطوری سرش را مثل گاو می اندازد پایین و زمین را شخم میزند. گاهی تند میرود گاهی شل.
مطابق مزاج آقا و اینکه دیشب چی خورده و چیکار کرده سیاستهای قبض و بسط فرهنگی و سیاسی و حتی قضایی کشور تغییر میکنند.
البته گاهی هم اشتباهاتی میشود. مثلا خیال میکردند که آقای دکتر اطاعت می آید توی مناظره و از مقام عظما تعریف میکند ولی بعد می بینند ای بابا چی فکر میکردیم چی شد.
باور کنید اوضاع مملکت به همین سادگی و همین چیزی است که برایتان شرح دادم.
خلاصه زیاد خودتان را گرفتار کارهای بی حساب و کتاب این حکومت نکنید. کار خودتان را بکنید و گوش به این حرفها ندهید.
0 Responses

ارسال یک نظر