الهی هر کس که دستور ترور اساتید ایرانی را داده اون یکی دستش هم چلاق بشه

برای من یک سوالی پیش آمده که بد نیست با شما هم مطرح کنم؟
جمهوری اسلامی ادعا میکند که اسرائیل و امریکا در ترور اساتید ایرانی نقش داشته اند. آیا شما این را باور میکنید؟
یعنی بنظر شما امریکا و یا کلا کشورهای غربی اینقدر نفوذ دارند که هنوز بعد از سی سال امکان عملیات اینچنینی را در داخل خاک یک کشور دارند؟
اگر آنها قدرت ترور افراد را در ایران دارند چرا تا بحال  کله گنده ها را شکار نکرده اند؟
واقعیت این است که اساسا پروژه های موشکی و تسلیحات اتمی ایران مبنای تحقیقاتی ندارند بلکه عمدتا از کشورهای کره شمالی و چین و روسیه وارد شده و در داخل کپی برداری میشود. اینطوری نیست که دانشمندان هسته ای ما دارند در زیر زمین خانه شان انرژی هسته ای اختراع میکنند. اینها همان چیزهایی است که مصرف داخلی دارد و بدرد نماز جمعه و بسیجی های ساندیس خور میخورد. تکنولوژی تسلیحاتی ما چیزی جدا از وضعیت صنعت و تولید مان نیست. همان بساطی که در کارخانه جات تولیدی دمپایی مان شاهدش هستیم مشابه اش را در مجتمع های موشکی سپاه و وزارت دفاع داریم.
ما خودمان توی اون خراب شده زندگی کرده ایم و میدانیم چه خبر است. اصلا توی مملکت ما تحقیقات و کارهای تحقیقاتی حرف مفت است. اصلا وجود خارجی ندارد. هر چه هست واردات است و کپی سازی و مونثاز و صد البته تا دلتان بخواهد شانتاژ و ادعاهای گنده گنده کردن!
بنابر این بعید میدانم اصلا این استادهای دانشگاه که نهایتا فیزیک هالیدی تدریس میکنند نقش حیاتی در پروژه های اتمی ما ایفا کرده باشند و اکنون بعنوان دانشمند هسته ای مورد سو قصد دشمنان قرار گرفته باشند. نخیر اینطور نیست.
بنظر من دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ایران دستش تا مرفق در این ترورها آلوده استو اینها همه انگیزه شان از این جنایات این است که در اذهان عمومی مردم کینه و دشمنی با غرب و مخصوصا امریکا و اسرائیل را تشدید کنند.
این حکومت برای بقای خود نیاز به چنین کارهایی دارد. خودش دست به ترور میزند و تقصیر را به گردن امریکا و اسرائیل می اندازد.
برای اثبات این ادعا باید صبر کنیم ببینیم آیا اصولا دستگاه امنیتی ولایت فقیه کسی را در این رابطه دستگیر میکند و یا مثل ترور های قبلی شامل فراموشی و مرور زمان میشود؟

ویکی لیکس: حسین شریعتمداری از اسرائیل تقاضای پناهندگی کرده بود

به به! باغت آباد انگوری!
ویکی لیکس در جدیدترین افشاگری که کرده پرده از روی بسیاری از پنهان کاریها برداشته که مهمترین آنها عبارتند از:
- خامنه ای سرطان خون دارد و بزودی به درک واصل میشود و مردم از دستش راحت میشوند.
- رفسنجانی چند ماه است که به انگلیس گریخته و در آنجا با لباس مبدل زندگی میکند. یکی از دیپلماتهای بلند پایه که نخواست نامش فاش شود به مقامات امریکایی گفته که رفسنجانی توی یکی از خیابان های لندن بساط جیگرکی و دل و قلوه و سیراب شیردان فروشی باز کرده و کاسبی اش هم توپ توپ شده و گفته دیگه برنمیگردم ایران!
- ظاهرا سال گذشته حسین شریعتمداری در ملاقات مخفیانه ای که با مونشه امیر داشته از او تقاضا کرده که برایش از رژیم صهیونیستی پناهندگی بگیرد ولی ظاهرا آنها شرط گذاشته اند که اول باید قول بدهد تریاک و دیگر مواد افیونی را کنار بگذارد تا آنوقت یک فکری برایش بکنند.
- آگاهان نظامی و کارشناسان اطلاعاتی غرب بر این عقیده اند که در سفری که احمدی نژادبه جمکران داشته مقداری از ذخایر ارزی کشور را توی چاه جمکران ریخته تا حضرت این امکان را داشته باشد تا در صورت نیاز برای خودش خرج بکند و یک حساب پس انداز هم در بانک ملی به نام حضرت باز کرده تا در موقع قرعه کشی بانک حضرت هم امکان برنده شدن در این قرعه کشی را داشته باشد و انشالله شاید یک ساعت دیواری یا یک تخته فرش ماشینی برنده شود.
- بر اساس اطلاعاتی که ویکی لیکس منتشر کرده احمدی نژاد دستور داده مملکت تا اطلاع بعدی تعطیل شود و همه بنشینند توی خانه هایشان و ماهواره نگاه کنند و تفریح کنند و خوش باشند و ازدیاد جمعیت کنند.
- ودر خاتمه ویکی لیتس گفته که قرار بود امریکا به ایران حمله کند ولی بعضی از اپوزیسیون ایرانی مخالفت کرده اند و گفته اند: چرا میخواهید این کار را بکنید؟ اگر این رژیم از بین برود آنوقت ما چیکار کنیم و با کی مبارزه کنیم؟ ظاهرا امریکایی ها هم گفته اند: ما رو بگو که میخواستیم خودمان را بخاطر اینها به دردسر بیاندازیم!

دعای تقویت تحریم ها

از آنجایی که فرمانده بسیج گفته برای تشدید تحریم ها دعا کنید صبح امروز از سوی دفتر مقام رهبری دعای زیر به مفاتیج الجنان افزوده شد:

در روایت است وقتی سختی ها فزونی یابد و تا خرخره توی لجن گیرکرده و حسابی درمانده شدید دو رکعت نماز میت خوانده و سپس رو به قبله بایستید و سپس این دعا را بخوانید انشالله مستحاب گردد .التماس دعا
 اللهم اعطنی تحریما شدیدا شدیدا
اللهم اعطنی فقرا کبیرا و بدبختیا عظیما
اللهم اعطنی جسما مریضا و روحا دیپرسا
اللهم اعطنی جیبا خالیا و قرضا الی ماشالله!
اللهم اعطنی سماقا مکیدنا مکیدنا
اللهم ازدد نرخ تورما الی العرش الاعلی
اللهم قو الدلار امریکایی فی چهار راه استامبول 
و ذلل ریال الایرانی بمثل الپشگل المبارک بحرمت صورت العلما و رحمت الله و برکاته

اللهم اعطنی حمله الامریکا و صهیونیسم عاجلا عاجلا
و صافوا (یعنی صاف بنما) دهان مقام عظما حسابا حسابا

وادخلنا فی الجنت انعیم و اعطنا حال و حولا لذیذا مثل زمان شاه
جمیعا و لعنت الله علی المقام عظما و دیگر اراذل و اوباش

گامبیا گامبیا ما داریم می آییم

آیا میدانید چرا گامبیا روابطش را با چمهوری اسلامی قطع کرد؟
جواب آن خیلی ساده است. جمهوری اسلامی آنقدر در صحنه دپلماسی جهانی بدبخت شده که حتی گامبیا هم خودش را برای جمهوری اسلامی میگذارد طاقچه بالا.
بر اساس اطلاعات رسیده از گامبیا وزیر خارجه این کشور گفته: خاک بر سرتان! اینطوری میخواستید مدیریت جهان را بدست بگیرید؟ واقعا که!
حالا از فردا اظهار نظرهای مقامات جمهوری اسلامی اینگونه است:
- مقام مزخرف رهبری- گامبیا باید بصیرت داشته باشد و آن هروئین ها را توی بازار افریقا آب کند و سهم ما را بدهد.
- مموتی: من اون سفری که رفته بودم گامبیا دیدم چند تا از اون بچه های گامبیایی بدون لباس توی خیابانها راه میرفتند و اندماغشان هم از دماغشان آویزان بود. تا ماشین ما را دیدند دستشان را تکان دادند و به زبان اسپانیولی گفتند: محمود. محمود. این نشان میدهد که معامله اسلام تا کجای افریقا فرو رفته.
- وزیر خارجه: باز من باید بروم گامبیا.
لاریجانی: ندا آقا سلطان را گامبیایی ها ترور کردند بهمین خاطر ما خودمان روابطمان را با آنها قطع کردیم.
صدا و سیما: صبح امروز آتش سوزی مهیبی در جنگلهای یک روستا در گامبیا به وقوع پیوست که در این حادثه چند شاخه درخت آتش گرفت. باشد که گامبیایی ها از این حادثه درس عبرت بگیرند.

یکنفر «دشمن فرضی» را از دست اینها نجات دهد

والله آدم می ماند از دست این کارهای جمهوری اسلامی بخندد یا گریه کند. برداشته اند مثلا ارواح عمه شان مانور پدافند هوایی درست کرده اند. در گزارشی که از تلویزیون پخش شد و من بطور اتفاقی آنرا دیدم گزارشگر داشت میگفت:«... در این مانور ناوگان هوایی کشورمان موفق شدند هواپیماهای دشمن فرضی را رد گیری و آنها را مجبور به فرود اضطرای کنند که در این عملیات تعدادی از عوامل دشمن فرضی به اسارت نیروهای اسلام درآمدند!!»
من یاد بازیهای دوران بچگی خودم  افتادم که با هم سن و سالهای خود تفنگ بازی میکردیم. با دو انگشت دست شکل هفت تیر را درست میکردیم و کیشو کیشو همدیگر را هدف تیراندازی قرار میدادیم. گاهی سر اینکه چرا رفیق مان با شلیک من خودش را به روی زمین نمی اندازد دعوا میکردیم. مثلا میگفتیم: من به تو تیر زدم چرا نمردی؟ بعد او جواب میداد: اووفینا! من اول شلیک کردم. این تو هستی که باید بمیری. خلاصه الکی الکی دعوایمان میشد و همدیگر را جدی جدی کتک میزدیم!
حالا این ارتش غیور اسلام هم همین کارها را دارد میکند. بابا جان یکی جلوی اینها را بگیرد. دارند بد جوری دشمن فرضی را لت و پاره میکنند!

هشدار! به جمهوری اسلامی کانادا سفر نکنید

اخیرا جمهوری اسلامی به اتباع خودش هشدار داده که از مسافرت به کانادا پرهیز کنند ( این هم لینک خبر)
دلیلش هم این عنوان شده که آمار جرم و جنایت در کانادا روبه افزونی است!!
برای همین منظور خبرنگار ما با یکی از خواهران کانادایی که اخیرا از کانادا به میهن اسلامی مان فرار کرده گفتگو اختصاصی انجام داده که در اینجا میخوانید:
خبرنگار- سلام خواهر! میشه بفرمایید چرا از کانادا برگشتید؟
خواهر- مرده شور کانادا رو ببرن! اونجا هم جاست؟
خبرنگار- میشه یک مقداری توضیح دهید رفتار کانادایی ها با شما چگونه بوده است؟
خواهر- اصلا خوب نبود. توی کانادا امنیت نیست. مردم توی روز روشن چاقو کشی میکنند و دل و جیگر هم رو پاره پوره میکنند. پلیس هم کاری با این کارها نداره. پلیس کانادا فقط دنبال سرکوب اعتراضات و تجمعات مردمی است که اخیرا صدها تن از جوانان رو پس از ضرب و شتم به زندان انداخت و به آنها تجاوز کرد. کانادا اینجور جایی است. کانادا جایی است که مثلا یک خانم جرات ندارد از ساعت هشت شب توی خیابان راه برود. همین که بخواهد منتظر تاکسی شود صد تا ماشین جلوی پایش ترمز میکنند و می خواهند او را بلند کنند. اصلا رعایت حال خانمها را نمیکنند. من خودم یکروز رفته بودم بازار بزرگ تورنتو. راسته طلافروشها رو میگم. اونجا همیشه شلوغ است و زن و مرد مثل مور و ملخ توی هم میلولند. اینقدر این مردهای کانادایی بی ظرفیت و بی جنبه اند که صد بار به من انگشت رساندند.
خب. این وضع کاناداست. خدا نکند توی یک محله بفهمند یک زنی از شوهرش طلاق گرفته و یا تنها زندگی میکند. این مردهای کانادایی روزگار را به سر اون زن بیچاره خراب میکنند از بس که مزاحمت ایجاد میکنند تا شاید او را تور بزنند. پلیس و قوه قضاییه کانادا هم قربانش بروم از همه بدترند. آدم اگر از دست اراذل و اوباش تن سالم بدر ببرد نمیتواند از چنگ نیروهای دولتی و لباس شخصی های کانادایی بدون تجاوز بیرون بیاید.
اینها که چیزی نیست. از همه بدتر این است که توی کانادا آزادی نیست. همه زنها مجبورند مینی ژوب بپوشند. آنهم توی آن هوای سرد و یخبندان کانادا. پالتو و کلاه و کاپشن هم مطلقا ممنوع است. دولت کانادا معتقد است پالتو و شال و کلاه مظاهر اسلامزدگی است و مصداق جنگ نرم است. بخاطر همین چیزها من خودم چند بار از زور سرما مریض شدم. لامصبا نمی گذاشتند هر کس هر جور دلش میخواست لباس بپوشد. حکومت کانادا توی همه جزئیات زندگی مردم دخالت میکند. 
خلاصه ما دیدیم توی کانادا هر روز دارند به ما تجاوز میکنند این بود که گفتیم برویم ایران. اینجا بالاخره هر چی باشد یک کشور اسلامی است. هم اخلاق در آنجا بیشتر رعایت میشود و و هم کرامت انسانی و حقوق زنان و کودکان محترم شمرده میشود. خدا رو شکر امنیتش هم که بیشتر است. تازه هرماهه  به آدم یارانه هم میدهند.

راه اندازی گشت ارشاد در بالاترین

قرار شده از این پس توی سایت بالاترین مامورهای گشت ارشاد راه بیفتند و جلوی افراد لاقید و لامذهب که احتمالا حجاب شان را رعایت نمی کنند و یا آستین کوتاه می پوشند و یا موهایشان را ژل میزنند تذکر اخلاقی بدهند و در صورت تکرار آنها را جهت آموزش های دینی تحویل مراکز تربیتی کهریزک دهند.
دوستان! من از حالا به شما گفته باشم. فردا نیایید بگویید ما نمیدانستیم. شئونات اسلامی را رعایت کنید. هر وقت میروید توی بالاترین حواس تان باشد شلوار چسبان و تنگ و ترش نپوشید تا خدای ناکرده زبانم لال کون تان قلمبه شود. آنجا برادرها به این چیزها خیلی حساسند و خیال میکنند به اسلام توهین شده. سعی کنید شلوارهای گل و گشاد بپوشید و به آن سایت بروید. محض احتیاط هم که شده ریش هایتان را بگذارید طالبانی شود و با یک دست تان تسبیح بگردانید و زیر لب ذکر بگویید و البته دست دیگرتان آزاد است که هر کاری بکند. میتوانید آنرا داخل جیب شلوارتان بکنید و با تخم مرغ هایتان بیلیارد بازی کنید. بالاخره هر چی باشد آزادی هست. شما آزادید آن را به هر طرف خواستید بچرخانید. به چپ به راست به بالا به پایین ولی فقط به طرف مقدسات نگیرید!
از فردا توی سایت بالاترین امتیازات به میزان تعهد به احکام دینی و التزام عملی به ولایت فقیه به کاربران داده میشود. هر کس که توانست «والضالین» را خوب تلفظ کند هزار امتیاز به او میدهند. طرز صحیح استبراء و استمناء هر یک پانصد امتیاز دارد. ارسال لینک در مورد طهارت صد امتیاز دارد. فرستادن دعوتنامه برای اعضای بسیج محله صدو پنچاه امتیاز دارد.
خلاصه با این وضعی که دارد پیش میرود سیستم رای دادن چه مثبت و چه منفی هم میخواهد جمع شود و قرار است یک شورای نگهبانی درست شود که فقط لینکهای واجد صلاحیت به صفحه اول بروند. دلیل شان هم قانع کننده است. آنها میگویند از آنجایی که اکثریت جامعه و مخصوصا کاربران اینترنتی سکولارند و اگر قرار باشد کار را بسپاریم به رای اکثریت در انصورت اسلام از بین میرود لذا دیگر دلیلی ندارد کاربران رای مثبت یا منفی بدهند. البته یک شورای تشخیص مصلحت هم میزنند تنگ این کار تا به صلاحدید چند نفر خبره مورد تایید همان تشکیلات به برخی از لینکها اجازه داغ شدن بدهد و تازه میشود مثل نظام مقدس جمهوری اسلامی!
باور کنید جمهوری اسلامی هم همینطوری شروع کرد تا امروز تبدیل به این معدن گه شد. روزهای اوایل  پیروزی انقلاب همه چیز آزاد بود و همه گروهها کار خودشان را میکردند. روزنامه ها و نشریات مختلفی وجود داشت که هریک مرام و مسلک خودشان را تبلیغ میکردند. بعد یک آقایی پیدا شد که الهی لعنت خدا و پیغمبر به قبرش ببارد. او آمد و گفت: «بشکنید آن قلم ها را! قلم هایی که به اسلام عزیز اهانت کنند باید شکسته شوند ولاکن وحدت کلمه را رعایت کنید.»
همینطوری شد که یواش یواش کار به اینجا رسید که امروزه چند تا پیر مرد خنگ و احمق و خرفت و عقب مانده  نشسته اند و برای  یک ملت هفتاد میلیون نفری تصمیم میگیرند.

خیانت به گاوداری


نقش استراتژیکی روغن دنبه در اقتصاد ایران

اخیرا رئیس دولت محبوب آقا که قرار است مدیریت جهان را بدست گیرد یک طرح فوق العاده و ابتکاری برای مبارزه با کمبود روغن نباتی داده و گفته: از قصابی سر کوچه ما نیم کیلو دنبه بخرید و داغش کنید و از روغن اش استفاده کنید. (این هم منبع خبر)

واقعا راست میگه بنده خدا. استفاده از دنبه خیلی فکر خوبی است. اگر خوب دقت کنید این طرح نه تنها مشکل گرانی و کمبود روغن نباتی را حل میکند و باعث شکوفایی اقتصاد ایران در منطقه میشود بلکه فواید جانبی و غیر مستقیم دیگری هم دارد که میتواند ایران را در کل جهان ابرقدرت کند. الان توضیح میدهم:
- اصولا دنبه یک چیز نرمی است و همین نرمی باعث میشود آقایان وقتی درب یخچال خانه شان را باز می کنند و چشم شان به ان دنبه نرم و زیبا می افتد با آن کمی بازی کنند و دیگر حواس شان به دیگر موجودات نرم تنان نیفتد. همین امر باعث میشود بسیاری از اوقات فراغت آقایان بجای اینکه صرف قرار ملاقات های جور و واجور تلف شود در عوض صرف امورات خانه و خانواده گردد و چه بسا از بی حوصله گی مجبور شوند به زیر زمین خانه شان بروند و یک چیزهایی اختراع کنند.
- اگر مردم با فرهنگ دنبه خوری آشنا شوند بسیاری از محصولات لبنی که از کشورهای اروپایی به ایران می آید دیگر خریدار نخواهد داشت و اروپایی ها بدبخت میشوند. مصلا تصور کنید مردم بجای خوردن کره در موقع صبحانه کمی دنبه بمالند روی نان شان و آنرا بخورند. همین باعث میشود اشتهای مردم به خوردن کم شود و در نتیجه همه مردم مثل باربی لاغر و خوش اندام خواهند شد و مردم دنیا می آیند خواستگاری مردم ما که این بهترین فرصت است برای صدور انقلاب مان به تمام دنیا.
- اگر مردم همت مضاعف کنند و از دنبه بجای کرم صورت استفاده کنند میدانید چقدر صرفه جویی ارزی برای مملکت میشود؟ میلیون ها دلار صرفه جویی اقتصادی باعث میشود اقتصاد ایران محکم ترین اقتصاد جهان شود. رشد تورم برود زیر صفر و ارزش دلار امریکا میشود مثل پشگل و اقتصاد امریکا خراب میشود و رژیم استکباری امریکا فرو میریزد و بجای آن یک حکومت اسلامی تشکیل میشود.
- اگر مردم دنبه بیشتری مصرف کنند بدلیل رابطه عرضه و تقاضا آنوقت گوسفندان عزیز مجبورند دنبه بیشتری تولید کنند. این است که دامداران عزیز با خوراندن بعضی از هورمون های زنانه به گوسفندان عزیز کاری میکنند که گوسفندانی با دنبه های عظیم الجثه تولید شوند. آنوقت قصابی ها  نیم کیلو گوشت گوسفندی را همراه پنج کیلو دنبه می فروشند. عجب آبگوشتی شود!
- مردم با خوردن آبگوشت های غنی شده فکرشان باز میشود و کمرشان محکم تر میشود و به فکر افزایش جمعیت می افتند که در نتیجه جمعیت ما یک میلیارد میشود و از هندوستان میزنیم جلوتر و انوقت است که مدیریت جهان را بدهند به دست ما.
حالا دیدید دنبه چه معجزه ای میکند؟

ایران از نگاه سید حسن نصرالله

ایران کشوری است کوچواو موچولو یک کمی بزرگتر از غزه و کوچکتر از بیروت که در مجاورت شبه جزیره عربستان واقع شده. یعنی اگر دقیقا بخواهم به شما آدرس بدهم باید بگویم از جبل عامل (جنوب لبنان) که مستقیم بروجلو . ییکراست میخوری به اردن بعد اولین شتر را که دیدی می پیچی دست راست. همینطوری میروی میروی میروی تا می رسی به یک بیابان خشک و خالی. اونجا از هر عابری بپرسی شبه جزیره عربستان یا همان حجاز سابق کجاست بهت نشان میدن. بعد که رسیدی به بندر جده از انجا لباس احرام می پوشی و میروی به میقات. آنجا نیت میکنی و میروی اول خانه خدا را زیارت میکنی بعد برمیگردی هتل. شب را آنجا میخوابی و فردا غسل جنابت میکنی دوباره راه می افتی میروی به سمت بالا. از هر بقال و دکانداری بپرسی که عراق کدام طرف است بهت نشان میدهند. بعد همینطور میروی و میروی میرسی به نجف اشرف. البته نجف اشرف با پادگان اشرف فرق دارد. حواست باشد عوضی نروی آنجا.
به نجف اشرف که رسیدی انجا یک مردمانی را می بینی که یک پاچه های سیاه یا سفیدی را مثل متکا بسته اند به کله شان. مثل خود من. نترس برو جلو و از انها سوال کن: ببخشید من بخواهم بروم ایران از کدام طرف باید بروم؟ آنها شما را می برند یک جایی بعد از آنجا شما را می برند شهر تکریت سر قبر سردار فقید عرب سیدنا الصدام حسین یک فاتحه ای میخوانی و میروی ترمینال اتوبوس رانی نجف اشرف و شما را سوار یکی از آنها میکنند و شما به امید خدا میروی ایران.

ایران که رسیدی حواست باشد آنها از بیخ عرب هستند. البته لهجه دارند ولی خبو حرفهای شما را میفهمند مخصوصا اگر مونث باشید. 
ایران جاهای دیدنی زیادی دارد. مثلا حتما برو تخت جمشید و پاسارگاد را ببین. آنجا مربوط به صدر اسلام است. میگن حضرت علی در آنجا خرما می کاشته ولی چون درختهایش خشک شد عصبانی شد و زد همه عمارتهای تخت جمشید را خورد و خاکشیر کرد. البته از حضرت علی یک منشوری باقی مانده که اخیرا از لندن به موزه بازگردانده شده و بر روی آن نوشته که  از ولایت فقیه اطاعت کنید تا حقوق بشر رعایت شود. ضمنا دو سه تا فحش خوار مادر هم علیه امریکا و اسرائیل نوشته شده که توسط اجانب کنده شده.
ایران وطن ماست. اصلا ما با ایرانی ها این حرفا را نداریم. جیب ما و آنها یکی است.  اصلا جنوب لبنان یکی از استان های ایران است و ایران هم یکی از استان های بلاد عرب. مسولین ایرانی آنقدر با حالند که توی بودجه سالانه خود یک ردیف اختصادی برای لبنان دارند. خب. البته ما هم آنقدرها که میگن نمک نشناس نیستیم. هر وقت اعتراضات خیابانی در تهران بشود و اسلام درخطر بیفتد ما میرویم کمک و میزنیم مردم تظاهر کننده را لت و پار میکنیم.
شنیدم اتحادیه عرب میخواهد مرکزش را به تهران منتقل کند. آخه ایران یک کشور عربی بزرگ است.
همچنین امیردبی  اعلام کرده: ولک! ما تا حالا زور میزدیم  جزیره ابوموسی را بدلیل اینکه اسمش عربی بود ضمیمه قلمرو خودمان بکنیم ولی تازه فهمیده ایم کل ایران عربی است و باید ضمیمه امارات شود

سایه سنگین سقوط بر سر جمهوری اسلامی

برخلاف ادعاهای توخالی جمهوری اسلامی که تحریم ها را بی فایده و بی اثر تبلیغ میکند  اوضاع آقایون حسابی قمر در عقرب است. خبرهایی که از داخل ایران و توسط دوستان قدیمی و فک و فامیل میرسد نشان میدهد که هیچوقت اوضاع به این خرابی نبوده حتی زمان جنگ.
یکی از دوستان قدیمی ام پیمانکار وزارت نفت است میگوید بیش از 9 ماه است که هیچ صورت وضعیتی پرداخت نشده. پیمانکارانی که قرارداد بسته اند و پیش پرداخت ها را گرفته اند میترسند کارها را شروع کنند بخاطر اینکه میدانند با مصرف کردن آن پول دیگر قادر به گرفتن طلب بعدی خود از کارفرما نیستند و درنتیجه پاسخگوی دستمزد کارگران شان و زندگی خودشان نمیتوانند باشند و لذا پیش پرداختها را گرفته اند و زده اند به چاک! یعنی عملا همه پروژه ها تعطیل شده اند بخاطر اینکه دولت پول ندارد. 

یک آقای مهندسی توی فامیل ما هست که با هزار پارتی بازی و چاپلوسی و دیدن این و آن موفق شده است برای خودش در شرکت فولاد یک کاری دست و پا کند ولی همین آقا دیروز به من میگفت بیش از شش ماه است که یک ریال هم حقوق نگرفته ام و معلوم هم نیست این وضعیت تا کی ادامه پیدا کند. این وضع کسی است که توی شرکت فولاد کار دارد وای به حال بقیه شرکتهای زهوار در رفته!

یکی از آشنایان که در ایران شرکت کامپیوتری معروفی را دارد میگفت بدلیل تحریم ها کارهایمان عملا متوقف شده. بانکها قادر به گشایش اعتبارات نیستند. منظورش بانکهای دبی بود. فروشنده های چینی و هنگ کنگی و تایوانی زبان درآورده اند و قیمت ها را دولا پهنا کرده اند. شرکتهای حمل و نقل محموله های به مقصد ایران را قبول نمیکنند و بیمه حمل و نقل هم رفته به عرش اعلی!
خلاصه دوران طلایی آقایون تمام شده و افتاده اند به سر کشیدن ریق رحمت!
اینها فقط چند نمونه بود که من خبر دارم. احتمالا صدها و هزاران مورد مشابه دیگر هم هست که هر کدام از شما به نوعی از آن باخبرید. نتیجه اینکه آثار تحریم ها دارد خودش را نشان میدهد و تازه این اول کار است.

هیچ بعید نیست هدف از سفر خامنه ای به قم آماده ساختن مراجع و علما برای مواجهه با اوضاع سخت پیش روست. خودشان میدانند که چه چیزی درانتظار آنهاست و لذا خودشان را دارند برای مقابله با شورش ها و اعتراضات مردم روستاها و اقشار کم درآمد آماده میکنند.
اصلا تعجب نکنید که این روزها حسن نصرالله به میدان آمده و برای نجات خودش و اربابش اراجیف می بافد. همه اینها بو برده اند که بساط این نظام در حال برچیدن است و دیگر از آن همه لفت و لیس ها خبری نخواهد بود.

کنسرت احمدی نژاد در تورنتو

جای شما خالی دیشب رفته بودیم کنسرت معین. کلی قر دادیم و زدیم و رقصیدیم و لهو ولعب کردیم و قرتی بازی درآوردیم.
 موقع برگشت داشتم به این فکر میکردم که اگر یک آدم هنرمندی پیدا شود که ادای احمدی نژاد را بتواند دربیاورد من حاضرم نمایشنامه اش را مجانی بنویسم و دراختیارش قرار دهم.
باور کنید خیلی جالب میشه. اینقدر مردم استقبال میکنند که برگزار کننده ها یک شبه میلیاردر میشن.
مثلا فرض کنید احمدی نژاد وارد سالن میشود اولین کاری که میکند به ابراز احساسات حاضران پاسخ میدهد و می پرسد: شما از ساعت چند اینجا هستید؟ از ساعت هشت؟ از ساعت هفت؟ بلندتر بگین. از ساعت شش؟؟
حالا کی خسته است؟ دشمن؟
بعد در حالی که یک لامپ مهتابی گرد بالای سرش نصب کرده (مثل کاریکاتوری که نیک آهنگ می کشد) می آید میکروفن را میگیرد و میگوید: ملتها! چی دوست دارین براتون بخوانم؟
یکی از گوشه سالن داد میزنه: ماجرای هاله رو بگو. اون یکی میگه اون دانشمند هسته ای رو بگو که توی زیر زمین خانه شان یک کاری میکرد. اون یکی میگه میشه سخنرانی دانشگاه کلمبیا رو برامون بخونی. اون یکی جیغ میزنه میگه یه بار دیگه اون آمار رشد اقتصادی رو نشون بده. یکی هم روی یک کاغذ یادداشتی می نویسد و از او درخواست میکند ماجرای اون بچه نوزادی را بگو که توی خیابانهای نیویورک به زبان اسپانیولی محمود محمود میکرد.
بعد احمدی نژاد یکی یکی همه این برنامه ها را اجرا میکند. باور کنید حسابی مردم کیف میکنن. اصلا این بشر رکوردار مسخره بازی در تاریخ سیاسی ایران شده و بعد از سقوط این حکومت تا سالها سوژه فیلم سازها و نمایش نویس ها خواهد بود.

در مورد آن مردی که جلوی چشمان مردم چاقو خورد و جان داد

مدتی است که من طاقت دیدن صحنه های خشن و کشته شدن افراد را از دست داده ام. دلیلش را دقیقا نمیدانم ولی مطمئن هستم که قبلا اینطور نبودم. 
چند روز پیش که لینک درگیری دو مرد در میدان کاج تهران را در بعضی از سایتها دیدم جرات نکردم روی آن کلیک کنم و صحنه دلخراش جان دادن کسی را ببینم. ترجیح دادم از توضیحات و نوشته های دیگران صحنه را مجسم کنم.
حالا فکر نکنید سوسول شده ام. نه خیر. این به سوسول بودن ربطی ندارد. اعصاب دیدن این چیزها را ندارم.
خیلی از دوستان در وبلاگهای خود در این مورد نوشته اند و از بی بخاری و بی احساسی مردم ایران گله کرده اند.
شاید حرفشان درست باشد ولی بنظر من مقصر بی احساس شدن مردم حکومت است. اگر ما یک حکومت درست و حسابی داشتیم دیگر شاهد ترویج خشونت در لایه های مختلف جامعه نبودیم.
شما ببینید سرچشمه شیوع خشونت کجاست؟
شما سریالهای تلویزیونی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش میشود را بدقت زیر ذره بین بگذارید. سراسر آنها تزریق قلدری و اعمال قدرت است. حتی سریالهای بظاهر کمدی آنها نیز از این امر مستثنی نیست. صحنه های تهدید کردن افراد به اینکه چنان میزنم که حالت جا بیاید و غیره به وفور در فیلمهای ایرانی دیده میشود. نگاهی به کارتون های ساخت حکومت آخوندی بیاندازید ببینید چگونه خشم و کینه را در دل نونهالان و کودکان این مرز و بوم بهادینه میکنند.
تعلیمات دینی و آموزشهای مذهبی را نگاه کنید. همه اش تهدید به جهنم و عذاب و سرب داغ  و آتش و چوب کلفت و قصاص و سنگسار و اعدام و بریدن سر با شمشیر و غیره و غیره است. اصلا توی قرآن داریم که اگر زنان شما به حرفتان گوش نکردند آنها را مورد ضرب و شتم قرار بدهید و دهن شان را سرویس کنید.
خب. وقتی که اینها به زن خودشان رحم نکنند انتظار دارید با مخالفان شان رحم کنند؟ اینها که بچه های خودشان را هم اعدام و زندانی میکنند چه برسد به جوانانی که اصلا اینها را قبول ندارند.
این است که خشونت از بالا تا پایین این مملکت را گرفته. هرکس زور دارد به زیر دستش زور میگوید زیرا این فرمول زیستن در این نظام و این حکومت است. گند سراسر این مملکت را گرفته. قانون اسیر قدرت و قدرتمندان حاکمیت است. اولین قانون شکن جامعه آن رهبر خبیث این حکومت است که همه مناسبات و اصول زمامداری را زیر پا میگذارد و دستور تقلب در انتخابات را میدهد و مطبوعات را به زنجیر میکشد تا آن آدم جاهلی که برای انتقام گیری چاقو به سینه رقیب عشقی اش فرو میکند. همه اینها زاییده یک فرهنگ و یک ایدئولوژی و یک حاکمیت هستند.
شاید باورش سخت باشد برایتان بگویم در طول مدت این همه سالهایی که در کانادا بودم هرگز یک دعوا و زد و خورد ساده و گلاویز شدن افراد را هم ندیده ام. این نشانه چیست؟ غیر از این است که حاکمیت برای پرهیز از خشونت قانون وضع کرده و تبعیت از قانون نهادینه شده و لذا همه چاره ای ندارند که مشکلاتشان را از مجاری صحیح و قانونی حل کنند؟

حکومتی که خودش عوضی است و ذره ای رحم و شفقت سرش نمیشود دیگر چه انتظاری از یک عده عوام و بیسواد و چاقوکش دارید؟

یک خاطره از آدمهایی که فحش دادن برایشان مثل نقل و نبات است

 دقیقا یادم نیست چه سالی بود ولی فکر میکنم  به سالهای جنگ ایران و عراق  برمیگردد. همان سالهایی که هنوز در تهران اتوبوس های دوطبقه رفت و آمد میکردند و قیمت بلیط شرکت واحد دو تومان بود! (اگر اشتباه میکنم تصحیح کنید)
خلاصه اینکه یکروز ما توی یکی از آن اتوبوس های دو طبقه نشسته بودیم و داشتیم از سمت بازار تهران به طرف منیریه میرفتیم. من چون از دوران بچگی عاشق نشستن در طبقه بالای اتوبوس بودم در طبقه دوم ردیف آخر نشسته بودم. بهترین قسمت اتوبوس دو طبقه ردیف جلو بود یعنی بالای سر راننده ولی خب. اتوبوس شلوغ بود و من مجبور بودم ردیف عقب بنشینم.
من توی افکار خودم غرق بودم و داشتم بیرون را نگاه میکردم که در سر یک چهارراه که اتوبوس توقف کرده بود و شاید توی ترافیک گیر کرده بود و شاید پشت چراغ قرمز بود و یا هر چیز دیگر خلاصه دیدم ناگهان مردم به سمت جلوی اتوبوس تجمع کردند و از بالای شیشه جلوی اتوبوس دارند خیابان را نگاه میکردند و صداهایی حاکی از تعجب و یا تاسف ناشی از دیدن صحنه ای دلخراش از خود بروز میدادند. مثلا یکی میگف: آخ آخ آخ...بیچاره! ببین چه خونی از سرش داره میره!
یا اون یکی میگفت: وای!...چه بدجوری زده به اون یکی!
دیگری میگفت: حتما مست بوده!...شاید هم گواهینامه نداشته.
یک پیرزنه هم میگفت: خدا به داد دل مادرش برسه!
من جلو رفتم تا ببینم چی شده و آن چه صحنه ای است که مردم اینقدر در مورد آن اظهار تعجب و یا تاسف میکنند ولی چون جمعیت در قسمت جلوی اتوبوس تجمع کرده بودند و از سر و کول هم بالا میرفتند امکان دیدن صحنه براحتی میسر نبود. ضمن اینکه اتوبوس بعد از چند دقیقه توقف بزودی راه افتاد و همه آنهایی که اون جلو تجمع کرده بودند مثل شقه های آویزان گوشت که در قصابی ها تلو تلو میخورند به سمت عقب رانده شدند و کم کم سر جای خودشان نشستند.
من که موفق به دیدن آن صحنه کذایی نشده بودم از یکی از مسافرها که صحنه را بخوبی دیده بود و داشت به عقب برمی گشت تا بر روی صندلی خودش بنشیند پرسیدم: آقا ببخشید چی شده بود؟؟
یارو که یکی از اون داش مشدی های جنوب شهر بود جواب داد:
« هیچی! یک موتوری رفته بود زیر یه خاور. خوار کسده مرده بود!!»

من با شنیدن کلمه خوارکسده مانده بودم بخندم یا از او تشکر کنم. 
بعضی از مردم هستند که کلمات رکیک و فحش دادن برایشان مثل نقل و نبات است و در بسیاری از موارد منظور بدی ندارند. مثل این یارو که میگفت: خوارکسده موتوریه مرده بود!

سخنرانی احمدی نژاد بدون سانسور (+18

اگر یک روزی خبرگزاریها متن حرف های احمدی نژاد را بدون روتوش منعکس کنند اینطوری میشود:

«... امروز ملتها به نوک قله های فن آوری رسیده اند و ابرقدرتها هم پشم و پیله شان ریخته و تخم ملتها را هم نمی توانند بخورند. این مادر قحبه ها خیلی پررو شده اند و ما را تحریم کرده اند. همه شان مادرقحبه هستند. اون امریکای ننه جنده شرکتهای نفتی را تحریم کرده. اون روسیه کونی هم قرارداد فروش موشکها را لغو کرد.
ای روسیه مادر قحبه! چرا به ما موشک ندادی؟
شما دیدید که این فرانسویهای بدبخت بلد نیستند اندماغ خودشان را بالا بکشند آنوقت میخواستند ما را تحریم کنند. کون لق تان مادر قحبه های فرانسوی! شما اگر راست میگویید بروید به رفیق تان در امریکا کمک کنید که در انتخابات شکست خوردند.
توی این گیر و دار و گرفتاریها که ما با دنیا داریم و میخواهیم مدیریت دنیا را بعهده بگیریم این سپاه پاسداران مادر قحبه هم دم درآورده و علیه ما یک زر زرهایی میکند که ما به تخم مان هم حسابشان نمیکنیم. 
ما توکل مان به خداست و از هیچ قدرتی نمی ترسیم. حتی همین مقام معظم مادر قحبه هم اگر یکروزی زر زیادی بزند دهنش را سرویس میکنیم. البته خوشبختانه خوار کسده فعلاهر کاری ما میکنیم از ما حمایت و پشتیبانی میکنه. 

ما ضمنا به ملتها رایانه میدهیم تا پولدار بشوند و دست زن و بچه هایشان را بگیرند و به مسافرت بروند ولی ملتها باید حواسشان باشد که درخط اسلام و رهبری باشند و گوش به حرف هیچ کونی مادر قحبه ای ندهند.
ملتها بروند این پولها را خرج کنند و به جان ما دعا کنند. البته خدا هم وظیفه دارد دعاهای این ملتها را مستجاب کند و کون گشادی و تنبلی و مادر قحبه بازی را کنار بگذارد و ما را به راه راست هدایت کند والا بحول قوه الهی چنان چوبی توی کونش میکنیم که درس عبرتی برای دیگر قدرتها شود....»

زمستان آمد

امروز اولین روزی است که دمای تورنتو و حومه رفت به زیر صفر درجه.

این یعنی اینکه زمستان از حالا شروع شده وتا چهار ماه دیگر وضع به همین منوال است یعنی تا چهار ماه ما زیر صفر هستیم.
شیطانه میگه بلند شو این چهار ماهه را برو یک جای گرم و درست حسابی.
اینجا هم کشور بود ما آمدیم؟

انالله و انا الیه راجعون

با نهایت تاثر و تامل و غم و اندوه بیکران باطلاع دوستان عزیز میرساند اون اشلولگی که در مطلب قبلی ذکر خیرش شد فقط در بلاد امریکا و کانادا کار میکند و بدرد تماس با دیگر بلاد نمیخورد.
لذا خواهشمند است پولتان را به هدر ندهید.
البته این قضیه چیزی از نابغه بودن ما کم نمیکند و ما همچنان ادعای مدیریت جهان را داریم.
نصر من الله و فتح قریب