تا بحال من فکر میکردم دلیل اینکه جمهوری اسلامی کسانی مثل اکبر گنجی را آزاد گذاشته تا بیاید خارج کشور این بوده که میخواست از شر یک زندانی سیاسی سمج خلاص شود. مثل یک بچه تخس و شلوغی که مدیر مدرسه پرونده او را میدهد دستش و از مدرسه بیرونش میکند تا برود توی خیابانها ولگردی کند.
ولی این روزها که دارد بوی الرحمن نظام مقدس به مشام میرسد با کمال تعجب مشاهده کردم که این آقای زندانی سیاسی سابق چه تحرکاتی را علیه امریکا شروع کرده و برای بقای رژیم در حال سقوط جمهوری اسلامی دست به چه کارها که نمیزند.
الان دیگر من شک ندارم که جمهوری اسلامی دقیقا روی شخصیت این آدم کار روانشناسی و کارشناسی کرده و او را با اهداف خاصی به خارج کشور فرستاده تا ضمن نفوذ به عمق صفوف اپوزیسیون بتواند در مواقعی که خطر سقوط نظام جدی تر میشود از اینگونه افراد بعنوان ستون پنجم استفاده کند.
یک نکته را هم اضافه کنم که اصولا افرادی که مخالف حمله نظامی امریکا به جمهوری اسلامی هستند دو دسته اند:
- دسته اول کسانی هستند که دلشان برای ایران و هموطنانشان می تپد. آنها از این می ترسند که مبادا افراد بی گناه کشته شوند و مملکت درب و داغون شود.
خب. من به این گروه حق میدهم که چنین احساسات و اعتقاداتی داشته باشند. این ابراز مخالفت آنها از روی تمایل به بقای جمهوری اسلامی نیست بلکه احساسات پاکی دارند و خیال میکنند که مردم داخل ایران یکروزی انقلاب خواهند کرد و خودشان حکومت را از داخل تغییر خواهند داد. البته برایشان مهم نیست که این پروسه چه مدت میخواهد طول بکشد؟ ده سال؟ بیست سال؟ پنجاه سال؟
اما دسته دوم کسانی هستند که تحت پوشش "نه به حمله نظامی" میخواهند جمهوری اسلامی را از سقوط حتمی نجات بدهند. اینها با هرچیز که موجودیت نظام را به خطر بیاندازد مشکل دارند و الا دلیلی ندارد که حتی با تحریم های اقتصادی و مالی که توان حاکمیت را تضعیف میکند هم به مخالفت برخیزند. تو اگر ریگی به کفشت نیست چرا با تحریم ها هم مخالفی؟؟
من حساب این دو گروه را از هم جدا میدانم. خصوصا دسته اول که اعتقاداتشان از روی حس میهن پرستی است و قابل احترام.
البته اینها نمیدانند که مردم داخل ایران خودشان قادر نیستند این حکومت را از پای دربیاورند. این یک واقعیت است و نه تحقیر. این وضعیت فقط هم منحصر به مردم ما نیست. مردم عراق هم خودشان قادر نبودند صدام را پایین بکشند. مردم لیبی هم همینطور.
همه دیکتاتورها مثل محمد رضا شاه و یا حسنی مبارک آدم های باکلاسی نیستند که صدای انقلاب مردم را بشنوند و قدرت را براحتی رها کنند و کنار بکشند. بعضی از دیکتاتورها تا نابودی کشور می ایستند و فقط با زور مجبور به کناره گیری میشوند.
تلفات و خساراتی که جمهوری اسلامی روزانه به ایران و ایرانی وارد میکند به مراتب ویران کننده تر از خسارات ناشی از مداخله نظامی است. وجود جمهوری اسلامی مثل وجود غده سرطانی در داخل یک بدن است که اگر آنرا همین امروز جراحی نکنی فردا خیلی دیرخواهد بود.
ولی این روزها که دارد بوی الرحمن نظام مقدس به مشام میرسد با کمال تعجب مشاهده کردم که این آقای زندانی سیاسی سابق چه تحرکاتی را علیه امریکا شروع کرده و برای بقای رژیم در حال سقوط جمهوری اسلامی دست به چه کارها که نمیزند.
الان دیگر من شک ندارم که جمهوری اسلامی دقیقا روی شخصیت این آدم کار روانشناسی و کارشناسی کرده و او را با اهداف خاصی به خارج کشور فرستاده تا ضمن نفوذ به عمق صفوف اپوزیسیون بتواند در مواقعی که خطر سقوط نظام جدی تر میشود از اینگونه افراد بعنوان ستون پنجم استفاده کند.
یک نکته را هم اضافه کنم که اصولا افرادی که مخالف حمله نظامی امریکا به جمهوری اسلامی هستند دو دسته اند:
- دسته اول کسانی هستند که دلشان برای ایران و هموطنانشان می تپد. آنها از این می ترسند که مبادا افراد بی گناه کشته شوند و مملکت درب و داغون شود.
خب. من به این گروه حق میدهم که چنین احساسات و اعتقاداتی داشته باشند. این ابراز مخالفت آنها از روی تمایل به بقای جمهوری اسلامی نیست بلکه احساسات پاکی دارند و خیال میکنند که مردم داخل ایران یکروزی انقلاب خواهند کرد و خودشان حکومت را از داخل تغییر خواهند داد. البته برایشان مهم نیست که این پروسه چه مدت میخواهد طول بکشد؟ ده سال؟ بیست سال؟ پنجاه سال؟
اما دسته دوم کسانی هستند که تحت پوشش "نه به حمله نظامی" میخواهند جمهوری اسلامی را از سقوط حتمی نجات بدهند. اینها با هرچیز که موجودیت نظام را به خطر بیاندازد مشکل دارند و الا دلیلی ندارد که حتی با تحریم های اقتصادی و مالی که توان حاکمیت را تضعیف میکند هم به مخالفت برخیزند. تو اگر ریگی به کفشت نیست چرا با تحریم ها هم مخالفی؟؟
من حساب این دو گروه را از هم جدا میدانم. خصوصا دسته اول که اعتقاداتشان از روی حس میهن پرستی است و قابل احترام.
البته اینها نمیدانند که مردم داخل ایران خودشان قادر نیستند این حکومت را از پای دربیاورند. این یک واقعیت است و نه تحقیر. این وضعیت فقط هم منحصر به مردم ما نیست. مردم عراق هم خودشان قادر نبودند صدام را پایین بکشند. مردم لیبی هم همینطور.
همه دیکتاتورها مثل محمد رضا شاه و یا حسنی مبارک آدم های باکلاسی نیستند که صدای انقلاب مردم را بشنوند و قدرت را براحتی رها کنند و کنار بکشند. بعضی از دیکتاتورها تا نابودی کشور می ایستند و فقط با زور مجبور به کناره گیری میشوند.
تلفات و خساراتی که جمهوری اسلامی روزانه به ایران و ایرانی وارد میکند به مراتب ویران کننده تر از خسارات ناشی از مداخله نظامی است. وجود جمهوری اسلامی مثل وجود غده سرطانی در داخل یک بدن است که اگر آنرا همین امروز جراحی نکنی فردا خیلی دیرخواهد بود.

