۱۳۹۰/۰۸/۲۲

آقای گنجی! حرامت باشد آن همه دلواپسی که برای تو داشتیم

تا بحال من فکر میکردم دلیل اینکه جمهوری اسلامی کسانی مثل اکبر گنجی را آزاد گذاشته تا بیاید خارج کشور این بوده که میخواست از شر یک زندانی سیاسی سمج خلاص شود. مثل یک بچه تخس و شلوغی که مدیر مدرسه پرونده او را میدهد دستش و از مدرسه بیرونش میکند تا برود توی خیابانها ولگردی کند.
ولی این روزها که دارد بوی الرحمن نظام مقدس به مشام میرسد با کمال تعجب مشاهده کردم که این آقای زندانی سیاسی سابق چه تحرکاتی را علیه امریکا شروع کرده و برای بقای رژیم در حال سقوط جمهوری اسلامی دست به چه کارها که نمیزند.

الان دیگر من شک ندارم که جمهوری اسلامی دقیقا روی شخصیت این آدم کار روانشناسی و کارشناسی کرده و او را با اهداف خاصی به خارج کشور فرستاده تا ضمن نفوذ به عمق صفوف اپوزیسیون بتواند در مواقعی که خطر سقوط نظام جدی تر میشود از اینگونه افراد بعنوان ستون پنجم استفاده کند.

یک نکته را هم اضافه کنم که اصولا افرادی که مخالف حمله نظامی امریکا به جمهوری اسلامی هستند دو دسته اند:
- دسته اول کسانی هستند که دلشان برای ایران و هموطنانشان می تپد.  آنها از این می ترسند که مبادا افراد بی گناه کشته شوند و مملکت درب و داغون شود.
خب. من به این گروه حق میدهم که چنین احساسات و اعتقاداتی داشته باشند. این ابراز مخالفت آنها از روی تمایل به بقای جمهوری اسلامی نیست بلکه احساسات پاکی دارند و خیال میکنند که مردم داخل ایران یکروزی انقلاب خواهند کرد و خودشان حکومت را از داخل تغییر خواهند داد. البته برایشان مهم نیست که این پروسه چه مدت میخواهد طول بکشد؟ ده سال؟ بیست سال؟ پنجاه سال؟

اما دسته دوم کسانی هستند که تحت پوشش "نه به حمله نظامی"  میخواهند جمهوری اسلامی را از سقوط حتمی نجات بدهند. اینها با هرچیز که موجودیت نظام را به خطر بیاندازد مشکل دارند و الا دلیلی ندارد که حتی با تحریم های اقتصادی و مالی  که توان حاکمیت را تضعیف میکند هم به مخالفت برخیزند. تو اگر ریگی به کفشت نیست چرا با تحریم ها هم مخالفی؟؟

من حساب این دو گروه را از هم جدا میدانم. خصوصا دسته اول  که اعتقاداتشان از روی حس میهن پرستی است و قابل احترام.
البته اینها نمیدانند که مردم داخل ایران خودشان قادر نیستند این حکومت را از پای دربیاورند. این یک واقعیت است و نه تحقیر. این وضعیت فقط هم منحصر به مردم ما نیست. مردم عراق هم خودشان قادر نبودند صدام را پایین بکشند. مردم لیبی هم همینطور.
همه دیکتاتورها مثل محمد رضا شاه و یا حسنی مبارک آدم های باکلاسی نیستند که  صدای انقلاب مردم را بشنوند و قدرت را براحتی رها کنند و کنار بکشند. بعضی از دیکتاتورها تا نابودی کشور می ایستند و فقط با زور مجبور به کناره گیری میشوند.
تلفات و خساراتی که جمهوری اسلامی روزانه به ایران و ایرانی وارد میکند به مراتب ویران کننده تر از خسارات ناشی از مداخله نظامی است. وجود جمهوری اسلامی مثل وجود غده سرطانی در داخل یک بدن است که اگر آنرا همین امروز جراحی نکنی فردا خیلی دیرخواهد بود.

۱۳۹۰/۰۸/۲۱

برادران بسیجی برگردید انفجار نبود

میگن امروز در یکی از کوچه موچه های کرج کارگرها داشتند تیرآهن از روی تریلی خالی میکردند بسیجی ها فکر کردند اسرائیل حمله کرده گذاشتند فرار!
الاغ جان! تو که حتی نمی تونی زاغه مهمات خودت را حفاظت کنی چطور میخواهی نیروگاه هسته ای را حفاظت کنی؟؟

۱۳۹۰/۰۸/۱۷

من به این نتیجه رسیده ام که جمهوری اسلامی به سرمان هم زیادتر است

خدمت دوستان و هموطنان عزیز و مخصوصا آن 120 نفر باصطلاح روشنفکری که وظیفه ای جز حفاظت از جمهوری اسلامی ندارند عرض میکنم که : قبول! حرف شما درست! اصلا جنگ بد است. جنگ دمکراسی نمی آورد. جنگ باعث میشود همه عمران و توسعه ای که نظام مقدس در ظرف این سی ساله انجام داده از بین برود. جنگ باعث میشود در مملکت فرار مغزها صورت بگیرد. جنگ باعث میشود فضای سیاسی میلیتاری و نظامی شود و انتخابات آزاد صورت نگیرد. جنگ باعث میشود وضعیت حقوق بشر خراب شود و آزادیهای مردم سلب گردد و هزارتا دلیل دیگر...
خلاصه نه اینکه ماشالله کشور ما سرآمد پیشرفت و توسعه در منطقه است می ترسیم جنگ باعث شود ما به یک کشور عقب افتاده تبدیل شویم. مثل عراق و لیبی و افغانستان. مردم در زمان صدام از بالاترین استانداردهای زندگی و ازادیهای فردی و اجتماعی برخوردار بودند و امریکا الکی الکی به آنجا حمله کرد و مردم را انداخت توی بدبختی. 
خدا نکند امریکا به ایران حمله کند و زبانم لال جمهوری اسلامی از بین برود. آنوقت مردم از بدبختی و فلاکت  چه خاکی توی سر خودشان بریزند؟؟

از امروز من طرفدار پر و با قرص شما هستم و هر کس خواست طرفداری از مداخله نظامی بکند چنان میزنم توی دهانش که بچسبد به دیوار!
ما ناسلامتی روشنفکران این جامعه هستیم و نباید بگذاریم مردم از دست نظام مقدس جمهورسی اسلامی راحت بشوند. ما که نمیخواهیم مثل لیبی بشویم که اراذل و اوباش چاقو کردند توی ماتحت رهبر معظم شان.
همین جمهوری اسلامی از سرمان هم زیاد است. خلایق هر چه لایق!

۱۳۹۰/۰۸/۱۵

چرا ما ایرانیان خارج از کشور از هم فرار می کنیم؟

من در مورد وضعیت ایرانیان ساکن دیگر کشورها خبری ندارم ولی  واقعا نمی توانم درک کنم چرا ایرانیان مقیم کانادا وقتی توی خیابان یا توی مال و فروشگاهها هموطنانشان را از دور می بینند فورا به بچه شان میگویند: هیس! ... ایرانیه ها!
بعد در حالیکه زیر چشمی همدیگر را برانداز میکنند به هنگام عبور از کنار هم سکوت میکنند تا طرف متوجه نشود که اینها هم ایرانی هستند و داشتند فارسی حرف میزدنند. گاهی عده ای از همین هموطنان عزیز با همان لهجه شیرین فارسی شروع میکنند با بچه شان انگلیسی بلغور کردن که مثلا به شما بفهمانند که «خارجی» هستند و تصور شما در مورد اینکه طرف ایرانی است اشتباه بوده است!
البته همیشه در همه جا استثناء وجود دارد ولی نمیتوان وجود این ناهنجاری را انکار کرد.

من دلیل واقعی این ناهنجاری را هنوز در هیچ مقاله و نوشته ای نخوانده ام ولی مطمئن هستم که قبل از انقلاب این بیماری در بین ایرانیان وجود نداشته است و آنچه که از بزرگترها شنیده ام ایرانی ها سابقا وقتی همدیگر را در غربت پیدا میکردند برخورد بسیار صمیمانه و گرمی با یکدیگر داشتند و سعی میکردند سنگینی آوار غربت را با همدلی و همزبانی سبکتر کنند.

حدس میزنم دلیل اصلی این ناهنجاری در واقع پیامدهای انقلاب اسلامی 57 و جابجایی قدرت در بین طبقات اجتماعی ایران در طول سی سال گذشته باشد که طبقه متوسط شهرنشین از صحنه سیاسی کشور حذف شد و در واقع بحران هویت بصورت یک بیماری مسری به همه ما سرایت کرد.
آدمهای لایق خانه نشین شدند و آدمهای نوکیسه سرمایه های کشور را غارت کردند و حالا آمده اند خارج کشور تا از قافله عقب نمانند. ما ملتی هستیم که از همدیگر زخم خورده ایم و این نظام و حکومت هر روز نمک بر این زخم پاشید تا کار به جایی رسیده که با غریبه ها بیشتر از هموطنانمان احساس قرابت و امنیت می کنیم.
بخاطر این است که وقتی همدیگر را می بینیم از یکدیگرفرار میکنیم و ترجیح میدهیم خود را خارجی به یکدیگر قالب کنیم!

۱۳۹۰/۰۸/۱۲

آزادی مهمتر است یا منافع ملی؟

وقایع اخیر در لیبی این سوال را در ذهن ایجاد میکند که دخالت دادن بیگانگان برای رسیدن به آزادی کار درستی است یا خیر؟
بنظر من نگرش انسانها به زندگی و میزان خواسته ها و نیازهای اجتماعی و مخصوصا آزادی های فردی آنها بر همه چیز الویت پیدا کرده است.
برای انسان قرن بیستم بهره مندی از یک جامعه آزاد که در آن آزادیهای شخصی اش محترم شمرده شود بیشتر از ذخائر نفتی و معادن زیر زمینی کشورش اهمیت دارد. بی جهت نیست مردمان کشورهای توسعه نیافته خانه و کاشانه خود را ترک میکنند و به دور ترین نقاط کشورهای توسعه یافته میروند تا بقول خودشان یک زندگی آرام و آزادی داشته باشند و کسی کاری به کارشان نداشته باشد.

من فکر میکنم مردم لیبی با خودشان این محاسبه را کرده اند که دیگی که برای آنها نجوشد بگذار کله سگ در آن پخنه شود!
وقتی که شما همه ازادیهای فردی و اجتماعی ات را از دست داده ای چه فایده ای دارد که ذخاثر نفتی کشورت به دست بیگانگان نیفتاده است و فقط صرف عیش و نوش قذافی و خانواده اش میشود.
مردم میخواهند زندگی کنند. برایشان سخت است دیگران دیکته کنند که چه چیزی را دوست داشته باشند و از چه چیزی بدشان بیاید. چه دینی را داشته باشند و چه عقیده ای را قبول نداشته باشند. مردم میخواهند یک زندگی برخوردار از حداقل  امکانات ابتدایی اجتماعی را داشته باشند. چه فایده ای دارد زیر پایشان چقدر ثروت خوابیده ولی آنها حق داشتن یک رای را هم نداشته باشند.

اگر فرض کنیم که نیروهای ناتو آمده اند تا دخایر نفتی و غیر نفتی لیبی را چپاول کنند باز هم از منظر یک شهروند لیبیایی آزادی و رهایی از سلطه یک نظام دیکتاتور و زورگو شیرین تر از مرگ تدریجی در شرایط سابق است.
خلاصه اینکه بیشتر مردم بیش از هر چیز به آسایش خود و خانواده شان و بهره مندی از مواهب تمدن فکر میکنند و میگویند گور بابای مملکتی که جز بدبختی و فلاکت هیچ چیز دیگری برای ما ندارد.
یک دوستی هر وقت که قیمت فروش نفت در بازارهای بورس بین المللی بالا میرود خوشحال میشود و میگوید بگذار حال این امریکایی های پدرسوخته جا بیاد!
به او گفتم: آدم کم عقل! اصلا فرض کن قیمت نفت بشود بشکه ای هزار دلار. به من و تو چی میرسد؟ غیر از این است که میزان اختلاس ها بیشتر میشود؟ و آنچه را هم که اختلاس نمیشود آخوندها صرف عربهای گردن کلفت حماس و لبنان و سوریه میکنند. بقیه اش را هم صرف زدودن فرهنگ ایران و ایرانی میشود. پس گور پدر این نفت که چیزی جز دود و دی اکسید کربن از آن به ما نرسید.

۱۳۹۰/۰۸/۰۸

کاش من هم یک شیت رضایی بودم/امام خمینی

در پی انگشت کردن دو بازیکن فوتبال در لیگ داخلی اظهار نظرهای مختلفی در این باره در خبرگزاری فارس منعکس شده که تعدادی از آنها از این قرارند:

«کاش من هم یک شیت رضایی بودم» امام خمینی
«اگر قرار باشد بین نصرتی و شیت رضایی یکی را انتخاب کنیم باید شلوارمان را دربیاوریم» مقام معظم رهبری
«من که گفته بودم در ایران آزادی مطلق وجود دارد. ملتها باید از ما الگو بگیرند» دکتر احمدی نژاد
« بیداری اسلامی به استادیوم های ورزشی رسید»حسین شریعتمداری
« مسئولین از این حادثه برای تلطیف فضای سیاسی کشور استفاده کنند» سید محمد خاتمی
« ما حوادث و اتفاقات ایران را بدقت زیر نظر داریم» هیلاری کلینتون
« در جمهوری اسلامی هیچکس به هم انگشت نمیکند بلکه این امریکاست که به همه انگشت میرساند. من خودم در جنبش وال استریت مورد تجاوز انگشتی امریکا قرار گرفتم» روشنفکرنماهای اپوزیسیون

۱۳۹۰/۰۸/۰۶

آهای ملت! از امروز به بعد من طرفدار رضا پهلوی هستم

آهای ملت! من خسته شدم از دست این جماعت مخالف جمهوری اسلامی در خارج کشور که عمدتا اهل حرف هستند و عملگرا نیستند. این جماعت نشسته اند و با تحلیل های آبدوغ خیاری خودشان ملت را از دچار شدن به سرنوشت عراق و لیبی می ترسانند. هم مخالف اعمال تحریم های بیشتر علیه جمهوری اسلامی اند و هم مخالف عملیات نظامی علیه این حکومت. ضمنا اگر امریکا و دیگر کشورهای غربی پرده از توطئه عملیات تروریستی برون مرزی این نظام در امریکا برمی دارند باز این خود اپوزیسیون ایرانی هستند که بعنوان  وکیل و وصی چمهوری اسلامی در خارج کشور این اتهامات را حاشا می کنند و میگویند به جمهوری اسلامی نمی خورد از این کارهای بی تربیتی بکند.
بجان شما ما مانده ایم که اینها با ما هستند یا با آنها.
آقای پهلوی دمت گرم. برو جلو هوایت را داریم ولی خداوکیلی اینقدر هی نگو من با حمله نظامی علیه این حکومت مخالفم. بگذار لااقل ترس حمله نظامی خواب خوش را از این عوضی ها بگیرد.

۱۳۹۰/۰۸/۰۱

مصاحبه ای که گند زد به هیکل کیهان

روزنامه کیهان روز گذشته سرمقاله ای را با امضای حسین شریعتمداری چاپ کرد که در آن سعی شده بود کشتن قذافی را به گردن امریکا و نیروهای ناتو و عوامل نفوذی سیا و موساد و سران فتنه بیاندازد.
بنظر من وقتی یک مقاله ای به امضای حسین شریعتمداری چاپ میشود می توان حدس زد آن را سیدعلی خامنه ای نوشته باشد. یعنی درواقع حسین شریعتمداری اسم مستعار سیدعلی خامنه ای است. شاهد این ادعا هم کپی برابر اصل بودن این گونه مقالات توهم زا با پرت و پلاهای مقام مزخرف رهبری که عمدتا تحلیل هایش از روی باد معده است و همیشه تقصیرات را به گردن دشمن می اندازد می باشد.

 در روزهای اخیر جمهوری اسلامی چند تن از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی خود را تحت پوشش خبرنگار به لیبی فرستاده تا شاید از زیر زبان یکنفر مطلبی- خبری- تحلیلی- چیزی علیه نیروهای غربی بیرون بکشد و آنرا در بوق و کرنا بکنند و پیراهن عثمان درست کنند. به همین منظور مصاحبه ای با آن سربازی که قذافی را کشته در خبرگزاری فالس چاپ شده که در واقع ناخواسته گند زد به آن همه تحلیل های آبکی حسین شریعتمداری و آقایش.
متن دقیق تر این مصاحبه قبل از سانسور اینگونه بود:


- خودت را معرفی کن و بگو با کدام گروه اپوزیسیون در خارج ارتباط داری و بدستور کدام کشور استکباری و صهیونیستی آقای معمر قذافی عزیز را کشتی؟
- من سند الصادق العریبی ، متولد 1989 در شهر بنغازی و در محله‌ "حی الماجوری"؛ هم اکنون نیز ساکن این شهر هستم. تا کلاس سوم راهنمایی درس خواندم ، بعد از آن به‌ خاطر کهولت سن پدرم و فقیری خانواده‌ مجبور به‌ کار شدم و مدرسه‌ را ترک کردم.

- غلط کردی. بگو ببینم چرا نیروهای ناتو قذافی را کشتند؟
- من خودم قذافی را با همین کلت کشتم و در آنجا اصلا نیروهای ناتو نبودند.

- خب. پس تو گفتی که نیروهای ناتو قذافی را کشتند تا مبادا اسرار و مطالبی علیه غرب منتشر شود. درست است؟
- این دروغ است. من قذافی را کشتم چون خودم او را دستگیر کرده بودم و میخواستم او را به شهر خودم ببرم ولی یک گردان دیگر آمده بودند و می خواستند به شهر دیگری ببرند. ما سر این موضوع درگیر شدیم و هر گروه یک لنگ قذافی را گرفته بود و به سمت خود می کشید. من هم با شلیک یک گلوله کار را تمام کردم که دعوا بخوابد.

-خب. از حرف های شما برای ما معلوم شده که قذافی را نیروهای ناتو کشتند. شاید شما آن لحظه حواس ات پرت بوده و خیال میکردی که قذافی زنده است. درصورتیکه قبل از تو نیروهای ناتو قذافی را کشته بودند.
- نه بابا این چه حرفیه. من خودم قذافی را کشتم. این را مطمئنم.

- ای ناقلا. از چشم هایت معلومه که داری یک چیزهایی را پنهان میکنی. راستش را بگو قذافی را تو کشتی یا نیروهای استکباری؟
- والله بحضرت عباس من خودم قذافی را کشتم. چرا حرف نامربوط میزنید؟

- خیلی ممنون از وقتی که به ما دادید و پرده از کشته شدن قذافی توسط نیروهای غربی و رادیو بی بی سی و سران فتنه برداشتید.
- بابا برو خدا روزی ات را جای دیگر بدهد.

۱۳۹۰/۰۷/۳۰

نصیحتی به مردم ایران: وقتی خامنه ای را به دام انداختید فورا او را نکشید

من اصلا دلم نمی خواهد خامنه ای را هم مثل قذافی بدون محاکمه بکشند. آرزو می کنم او را زنده دستگیر کنند تا در دادگاه حاضر شود و در مورد بسیاری از جنایات دوران زمامداریش پاسخگو باشد. بالاخره مردم ما باید بدانند که چه کسی دستور داد در انتخابات تقلب بشود. درآمدهای نفتی چگونه غیب شد و در کجا  و چه کشورهایی هزینه  گردید. راز و رمز ترورها و قتل های زنجیره ای و حتی ترور دانشمندان هسته ای و اساتید دانشگاهها و هزاران مورد دیگر باید معلوم شود.
ضمنا باید مدتی او را به زندان اوین انداخت تا طعم حبس انفرادی را بچشد. باید او را در تلویزیون آورد تا هرشب بعد از اخبار برنامه اعترافات واقعی داشته باشد.
بنظر من بدترین شکنجه برای مقام عظما این است که او را مجبور کنیم یک جمله بدون بکار بردن کلمه " دشمن" بگوید.  باور کنید از غصه دق میکند و خود بخود به درک واصل میشود.

۱۳۹۰/۰۷/۲۶

بخاطر نجات بشریت لطفا از بیخ ختنه کنید

 آن زمانی که نوجوان بودیم توی اخبار می شنیدیم و یا در نشریات می خواندیم که کل جمعیت جهان چهار میلیارد نفر است. دو سه شب پیش توی اخبار شنیدم که می گفت جمعیت جهان در حال حاضر در حدود هفت میلیارد نفر شده است یعنی سه میلیارد نفر ظرف همین سی چهل سال گذشته به جمعیت کره زمین اضافه شده است.
خب. اگر با همین روند رشد جمعیت ادامه پیدا کند در آینده نه چندان دور واقعا چه محشری خواهد شد. جای سوزن انداختن نخواهد بود. مخصوصا که منابع و امکانات زیستی در کره زمین نامحدود نیست. مشکل آب - غذا- مسکن- امنیت و شغل و هزاران مسئله دیگر در آینده نزدیک بحرانی میشود.
بنابر این باید یک فکری برای زندگی در روی کره زمین کرد.
بدبختی اینجاست که کشورهایی که در فقر دست و پا می زنند تولید مثل شان بیشتر است. توی سومالی مردم دارند از بی آب و غذایی می میرند بعد با کمال تعجب می بینیم زرت و زرت بچه توله پس می اندازند. آخه یکی نیست بگوید تو خودت داری از گرسنگی میمیری بعد هفت هشت تا بچه تولید میکنی که چی؟؟
بنظر من باید علما یک حکم حکومتی بدهند تا موقع ختنه پسرها سرمایه اسلام را از بیخ بیخ ببرند.
راه حل دیگر این است که خانم ها اجازه ندهند آقایان بیشتر از چشمک زدن و ماچ کردن (آنهم از روی لپ) کار دیگری بکنند.

۱۳۹۰/۰۷/۲۴

تا وال استریت رسیدن یک یا حسین دیگر

وال استریت باید  آزاد شود (امام خمینی)

این مکالمه  بین دو برادر بسیجی در یکی از روستاهای دورافتاده ایران صورت گرفته است:

- آهای برادر نقل علی! تو که مرتب میروی شهر و برمیگردی بگو ببینیم این وال استریت که میگن چیه؟
- ها!... مگر خبر نداری؟ لااقل برو یک صفحه فیس بوک برای خودت باز کن ببینی دنیا چه خبره.
وال استریت یکی از شهرهای امیرکاست که مال مسلمان هاست و باید آزاد شود.
- یعنی وال استریت هم مثل قدس قبله سوم ما مسلمانهاست؟
- از آن هم مهمتر است. ببین اگر وال استریت  سقوط کند اوباما هم مثل شاه فرار میکند میرود خارج. بعد توی امریکا جمهوری اسلامی درست میشود و ما میرویم آنجا سردار میشویم و حسابی وضع مان توپ توپ میشود.
الان همه شهرهای دنیا برای وال استریت تظاهرات است به غیر از شهرهای ایران.

- خب چه عیبی دارد ما هم بریزیم توی خیابان ها و از قیام وال استریت حمایت کنیم؟
-  ها!... تو هم می خواهی «فتنه وال استریت» راه بیاندازی پدرسوخته! یک دقیقه همین جا بمان تا بروم اون شیشه نوشابه را با خودم بیاورم!

۱۳۹۰/۰۷/۲۰

امام زمان از وال استریت ظهور می کند

بر اساس جدیدترین احادیث و روایات معتبر امام زمان از وال استریت ظهور خواهد کرد و با شمشیرش به بازار بورس نیویورک حمله می کند و همه اوراق بهادار را پاره پوره کرده و میزند کامپیوترها را لت و پار میکند. سپس از آنجا حرکت کرده به سمت واشنگتن دی سی می رود و در آنجا با برادران و اصحاب سپاه قدس نماز جماعت بجا آورده و سپس به درب منزل سفیر عربستان میرود و سر از بدن آن نانجیب جدا می کند.

بعد به سمت بلاد لوس آنجلس و سانفراسیسکوعزیمت میکند. درآنجا ابتدا به کنسرت خوانندگان لوس آنجلسی میرود و دلی از عزا درمی آورد و بزن و برقص و صفا تا صبح.
در روایات آمده است که شخصی به نام آرنولد با حضرت بیعت می کند و در رکاب ایشان قرار می گیرد و دو نفره همه را از دم با شمشیر و مشت و لگد و پنجه بکس و باتوم و شیشه نوشابه می گذرانند و بدین ترتیب اسلام  همه دنیا را خواهد گرفت.

روایت تکمیلی:
طبق آخرین روایتی که همین لحظه به دفتر این وبلاگ رسیده آقای آرنولد مشارکت خود را در این خون و خونریزی تکذیب می کند و میگوید: بحشرت عباس ما غیر از فیلم های هالیوودی در هیچ عملیات بزن و بکش دیگری شرکت نداشته ایم.

۱۳۹۰/۰۷/۱۹

بصیرت عظما به گاف رفت

این ماجرای دستگیری دو تن از وابستگان رژیم جمهوری اسلامی در امریکا به اتهام عملیات تروریستی در واقع مشت محکمی بود به دهان یاوه گوی مقام عظما و دستمال بدست های سپاه پاسداران.
یادتان می آید یکی دوسال پیش یعنی زمانی که دو سه تا جوان امریکایی در کوههای مرزی ایران و عراق و آنهم در داخل خاک عراق توسط نیروهای سپاه قدس ربوده شدند و به اتهام ورود غیر قانونی به خاک ایران بازداشت شدند تا اهرم فشاری باشد علیه حکومت امریکا این جوجه بسیجی ها و سرداران سپاه با چه شور و شعفی به این عملیات آدم ربایی شان می بالیدند و این موفقیت را مرهون رهبری داهیانه مقام مزخرف رهبری و بصیرت والای ایشان می دانستند.
این چند سال گذشت و بالاخره امریکا با صبر و شکیبایی و نهایتا با پرداخت یکی دو میلیون دلار آنها را آزاد کرد و قضیه تمام شد ولی منتظر بود تا حسابی تلافی کند.
بنظر من امریکا با دستگیری این دو نفر وابسته به نیروهای سپاه بازی را برده و حالا نوبت مقام عظماست که خربزه ای که چند سال پیش کوفت کرده الان پای لرزش هم بنشیند.

۱۳۹۰/۰۷/۱۸

جان مادرتان اینقدر قضیه را از بالا نگاه نکنید

همیشه یک عده ای در میان ما هستند که هر وقت می خواهند در باره موضوعی اظهار نظر کنند یک نردبان می گذارند زیر پایشان و می روند اون بالا مالاها و از ارتفاع سی هزار پایی قضیه را نگاه می کنند.
مثلا اگر بخواهند در مورد این قضیه اختلاس سه هزار میلیارد تومانی که نی نظیرترین و بزرگترین رقم اختلاس از زمان خلقت حضرت آدم و حوا تاکنون بوده اظهار نظر کنند می گویند:
« ما باید به این قضیه فراتر از این سه هزار میلیارد  نگاه کنیم. این آخوندها با سو مدیریت شان روزانه میلیاردها دلار و چندین برابر این رقم اختلاس به بیت المال ضربه میزنند. چرا هیچ کس آن چیزها را نمی بیند ولی به خانه سه میلون دلاری یکنفر اینقدر حساسیت نشان میدهید؟»

مثلا اگر گفته شود بیایید یک اعتراضی بکنیم و یا یک حرکتی را از خودمان نشان بدهیم فورا می گویند: «ای آقا. شما چقدر ساده اید. اینها همه شان دستشان توی یک کاسه است. اعتراض من و شما که تاثیری ندارد. اصلا حیف نیست شما با این همه هوش و ذکاوت دنبال یک اختلاس سه میلیاردی می افتید؟ یک خورده وسیع تر فکر کنید!! اصلا از کجا معلوم که خود رژیم شما را با این خبر سر کار نگذاشته باشد؟»


اشکال این دوستان این است که  برای هر مورد محسوس و عینی  اینقدر فلسفه بافی می کنند و قضایای بزرگتر و کلی تر را مطرح می کنند که اصل قضیه ماست مالی شود و قبح قضیه ریخته شود. بخدا اگر این اختلاس در یکی از کشورهای پیشرفته اتفاق افتاده بود حتما جنگ جهانی سوم شروع می شد در حالیکه توی جامعه ما تبدیل شده به یک فیلم هالیوودی.


۱۳۹۰/۰۷/۱۶

مقام مزخرف رهبری: اینقدر در مورد گران شدن تخم مرغ حرف نزنید به مصلحت نیست

ولی امر مسلمین جهان و کهکشان ها در دیدار با جمعی از تخم مرغ فروشان و نیمرو خوران بسیجی رهنمودهای مهمی را در مورد توطئه اخیر دشمن در افزایش بی رویه قیمت  تخم مرغ ایراد فرمودند که فرازهای مهمی از بیانات ایشان را در زیر می خوانید.

« اگر به توصیه ها و فرمایشات موکد من در سالهای قبل پیرامون جلوگیری از نفوذ دشمن در میان مرغداری ها توجه می شد امروز ما شاهد گران شدن تخم مرغ نبودیم. بهرحال مردم بدانند که مسولین این قضیه را با جدیت دنبال می کنند و مرغ ها را مجبور می کنند که بیشتر تخم کنند. 
نکته بعدی این است که رسانه ها اینقدر به این گونه مسائل پرو بال ندهند و قضیه را کش ندهند. اصولا رسانه ها باید در مورد مسائل داخلی ساکت باشند و سعی کنند اخبار کشورهای خارجی را پوشش بدهند. مثلا ببینید قیمت تخم مرغ در تانزانیا و یا نوار غزه چند است. بعد کارشناسها بیایند اینها را با هم مقایسه کنند و به مردم دلایل گران شدن تخم مرغ در گواتمالا را تشریح کنند. البته از افشاگری در مورد رژیم صهیونیستی در اشغال مرغداری های جهان اسلام هم غفلت نکنند.»

در همین راستا محمود احمدی نژاد هم گفت: مردم سه ماه نیمرو نخورند. قرار شده از سه ماه بعد خودمان به جهان تخم مرغ صادر کنیم و من به شما قول می دهم سال آینده اگر به نیویورک رفتم از روی میز صبحانه هتل چند تا تخم مرغ آب پز برایتان بیاورم.
همچنین احمدی نژاد در مصاحبه با تلویزیون سی ان ان به مردم ایران توصیه کرد که این تخم مرغ هایی را که از بازار می خرند زود نخورند. اینها مال امام زمان است و باید آن تخم ها را بعنوان تبرک نگه داشت و مردم نباید این تخم ها را با دیگر تخم های خودشان قاطی کنند.

۱۳۹۰/۰۷/۱۴

انتخابات در انتاريو

ما كه نفهميديم بالاخره بايد به كي بديم؟
نه ليبرال ها عملكرد خوبي داشتند و نه محافظه كارها نامزدهاى درست و حسابى

۱۳۹۰/۰۷/۱۲

فضیلت باز کردن درب برای خانم ها

ای آقایون! اگر بدانید در باز کردن درب ماشین برای خانم ها چه رمز و رازی نهفته است هرگز اجازه نخواهید داد هیچ خانمی دستش به دستگیره درب برسد.
ما اون قدیم ها این چیزها را که توی فیلم های خارجی می دیدیم با خودمان می گفتیم: خاک تو سر آن مرد! مگر شاگرد شوفر است که درب را برای خانم باز میکند؟ یک ذره شخصیت و وقار مردانگی هم خوب چیزیه!
اما وقتی آمدیم اینجا فهمیدیم این مردهای خارجی عجب ناقلاهایی هستند و ما خبر نداشتیم. بدو بدو می روند یک دربی را برای خانمی باز میکنند و همین یک کار ساده گره از مشکلات عدیده شان باز می کند و یا علی دیگه!... اسلام پیاده میشود با همین یک عمل ساده درب باز کردن!
من امروز می خواستم وارد ساختمانی بشوم بصورت اتفاقی درب را نگه داشتم و قبل از اینکه خودم داخل شوم  یک لحظه ایستادم (البته این از امدادهای غیبی بود که به من الهام شد یک لحظه صبر کنم) و به خانمی که پشت سر من بود تعارف کردم که" اول شما. خانم ها مقدم ترند".
باور کنید اون خانمه اینقدر خوشحال شده بود که نزدیک بود بپرد بغل من و یک ماچ آبدار از ما بکند ولی توفیق حاصل نشد. اما من با همین دو تا گوش خودم شنیدم که چند تا خانمی که از پشت سر می آمدند آهسته می گفتند: به این میگن جنتلمن!
حالا از امروز من تصمیم گرفته ام بروم روزی یک ساعت جلوی درب آن ساختمان بایستم و هر خانمی که خواست وارد شود درب را برایش باز کنم. فکر کنم همین روزها اینقدر به من شماره تلفن بدهند که وقت نکنم وبلاگم را آپدیت کنم.

۱۳۹۰/۰۷/۱۱

مقام مزخرف رهبری یا سنگ پای قزوین

طرف یک ذره حیا و خجالت توی وجودش نیست.
تحت مدیریت داهیانه و مدبرانه اش عجیب ترین و بزرگترین اختلاس های تاریخ ایران صورت گرفته و بجای اینکه بیاید از مردم دلجویی کند و پاسخگوی این همه سوء مدیریت و حیف و میل بیت المال باشد بادی در غبغبه انداخته و میگوید: در مورد اختلاس حرف نزنید به مصلحت نیست!!
مردک! تو کی هستی که برای یک ملت مصلحت تعیین میکنی؟ مگر آنکه ریگی توی کفش خودت یا نزدیکانت باشد و می ترسی گندش دربیاید.
مثل این است که توی خیابان یکنفر جیب شما را بزند و تا شما جیغ و داد راه بیاندازی برگردد به شما بگوید: جوجه! اینقدر سر و صدا راه نیانداز برای کلسترول و قند خونت خوب نیست!
رو که رو نیست. صد رحمت به سنگ پای قزوین.

۱۳۹۰/۰۷/۰۹

هموطنان ساکن تورنتو! نگذارید زالوهای پرورش یافته در نظام فاسد جمهوری اسلامی اینجا را هم به گند بکشند

توی کانادا اگر شما بخواهید مبلغی بیش از ده هزار دلار را جابجا کنید یک سازمانی در دولت فدرال هست که باید این نقل و انتقال پول به آنجا گزارش شود. این گزارش معمولا توسط بانکها -وکیل ها- حسابدارها- مشاورین املاک و هر شخص حقیقی و یا حقوقی دیگر که با آن مرتبط باشد و یا از آن اطلاع داشته باشد تهیه میشود و اگر کسی چنین چیزی را مخفی کند مرتکب جرم سنگینی شده و حتی زندانی هم دارد.
هدف دولت کانادا از اعمال این قانون این بوده و هست که از تبدیل شدن کانادا به محلی برای خلافکاران بین المللی برای پول شویی جلوگیری شود. این سازمان دولتی در اتاوا مستقر است و پلیس فدرال (آر- سی- ام -پی) هم عامل اجرایی آن است.

فرار اختلاس کنندگان پرورش یافته در نظام فاسد پرور جمهوری اسلامی به کانادا اصلا خوشایند نیست و ما باید هرچه زودتر از دولت کانادا بخواهیم که نگذارد کانادا تبدیل شود به خانه امن دزدان و سارقان بین المللی.
در این باره چند نکته قابل تامل است:
1- صرف نظر از فاسد بودن نظام جمهوری اسلامی باید بدانیم عده ای فرصت طلب و شیاد در میان ملت ما هستند که توی هر نظام و سیستمی دست به چپاول بیت المال میزنند و ما باید حساب خودمان را از آنها جدا کنیم. پولی که آنها دزدیده اند متعلق به همه ایرانیان است. متعلق به پدر و مادر و برادران و خواهران همه ماست. متعلق به همه بچه های فقیری است که در روستاها و حتی جنوب تهران از گرسنگی و بی غذایی و بی بهداشتی رنج می برند. ما نباید دزدان و سارقان را در کنار خود بپذیریم.
2- این گونه آدم های فرصت طلب مثل زالو هستند. بقای اینها در مکیدن دست رنج دیگران است. مهم نیست در کجا زندگی میکنند. راه و روش دزدی و کلاهبرداری چیزی است که یک عمر بدان عادت کرده اند و مسلما در آینده نزدیک همین کانادا و تورنتو را هم به گند خواهند کشید.
3- برای آینده خودتان و فرزندانتان و برای حفظ آبروی ایران و ایرانی از کنار این مسئله بی تفاوت نگذرید. کافی است چند نفر از ما گوشی تلفن را بردارند و به مقامات دولتی کانادا تذکر بدهند , و یا ایمیل بزنند. مطمئن باشید آنها ترتیب اثر خواهند داد.

راه اندازی سایت مشروطه

برای خواندن مطلبی درباره دروغگویی روحانیون از وبسایت مشروطه دیدن فرمایید. لینک اینجا