همتی دیگر باید:

من فکر نميکنم قضيه گنجی و بقيه زندانيان سياسی به صورت عادلانه و عاقلانه ای حل شود مگر اينکه فشارهای خارجی افزايش يابد.

اينکه نميگويم فشارهای ”داخلی“ دليلش اين است که حوادث سالهای اخير نشان داده که ماشين سرکوب حکومت ايران هيچ معيار انسانی را در سرکوب منتقدان خود رعايت نميکند. هر تجمعی را با شدت سرکوب ميکند. هر صدايی را در نطفه خفه ميکند. روزنامه ها شديدا در انتشار مطالب و حتی انتخاب تيتر مطالب تحت کنترل دادستانی هستند. سايتهای اينترنيتی سياسی و خبری و دگر انديش را فيلتر ميکنند و خلاصه همان کاری که حکومتهای طالبان يا صدام با مخالفان خود ميکردند، شيوه برخورد حکومت ايران با مخالفينش شده است.(اصولا مقايسه وضعيت فعلی ايران با وضعيت ايران در زمان شاه درست نيست . شاه اگر بنا به توصيه مستشاران ملاحظلات انسانی نميکرد هيچگاه انقلاب پيروز نميشد.) لذا فشار داخلی بسیار پرهزینه و پرتلفات است و بر اساس این منطق اعتراضات خیابانی جز ضرب و شتم و حبس و زندانی نیروهای آگاه جامعه نتیجه ای دربر ندارد. برعکس با هربار سرکوب حکومت احساس اقتدار میکند.
اما فشار خارجی اینگونه نیست. حکومت ایران در مقابل هر تشر قدرتهای جهانی تا زانو برایشان خم میشود و آماده هرنوع همکاری میشود.

حال سوال اين است که: اگر امريکا حکومت صدام را ساقط نميکرد آيا با توجه به وحشيگری حکومت صدام در سرکوب مخالفينش، مردم عراق ميتوانستند حکومت صدام را ساقط کنند؟

جواب اين سوال بنظر من منفی است. محال بود عراقيها از شر صدام نجات يابند. عراقی ها استقلال کشورشان را هزينه کردند تا آزادی بدست آورند. در کشوری که در آن آزادی نباشد و انسان را بجرم دگر انديشی زندانی کنند چه فرقی ميکند که مستقل باشد يا پرچم امريکا بر سر در وزارتخانه هايش باشد؟

هر ملتی استقلال را برای داشتن آزادی ميخواهد. خود استقلال ذاتا فاقد ارزش است. استقلال آنگاه که در جوار هويت و آزادی و خواست مردم قرار بگيرد دارای ارزش ميشود.

اينها را گفتم تا کسانی که در خارج هستند کمی مسئوليت خويش را در قبال کشورشان جدی بگيرند. ما که ميتوانيم صدای اعتراض مردممان را به گوش مراکز قدرت جهانی برسانيم چرا چشم به داخل دوخته ايم؟ منتظريم معجزه ای رخ دهد؟ جهان امروز دنیای تقسیم منافع است. بزرگان و سیاستمداران افغانستان و عراق بخوبی به این حقیقت واقف بودند و برای آزادگی ملت خود پای میز مذاکره با قدرتهای جهانی نشستند و در یک تقسیم منافع ملت خود را از شر دیکتاتوری سیاه نجات دادند.
رهبران فلسطین پای میز مذاکره با اسرائیل نشستند. اسرائیلی که همه میدانند سرزمین های آنان را غصب کرده.
دلیلش این است که دنیا با دنیای چند سال پیش تفاوت اساسی کرده. دیگر هیچ کشوری نمیتواند مستقل از منافع دیگران دور خودش حصاری بکشد. دیگر استقلال معنای سنتی خود را از دست داده. حاکمیت بصورت مشاعی جای خود را به مرزبندیهای قدیمی داده
پس باید با واقعیات کنار آمد و برای آزادی کشور همتی دوباره کرد.

0 Responses

ارسال یک نظر