میلاد مسعود وبلاگ فارسی مبارک باد:

این مطلب را چند روز زودتر نوشتم چون هفته دیگر مسافرت هستم

زمانی که نوشتن در اين وبلاگ را شروع کردم هدفم بيان و تحليل مسائل روزمره از چشم و زبان يک ملای بيسواد و ساده نگری بود که امروز سکان اداره ميهن ما بدست چنين قشری افتاده است. با توجه به شناخت عميقی که اين طبقه خنده دار روحانيت دارم ميخواستم به خواننده نشان دهم که اينان در برخورد با مسائل مختلف چه واکنشی دارند و چگونه تحليل ميکنند. همه راه حل ها اين قشر خنده دار به چند دليل نظری ختم ميشود که عمدتا هم زير شکمی هستند.

واقعا توی قالب و کالبد چنين موجوداتی رفتن و دنيا را از نگاه آنان ديدن، اگرچه خنده دار است، ولی در دراز مدت تلاطم های منفی بر ديدگاه انسان باقی ميگذارد حتی نحوه نگارش و تکلمش هم عوض ميشود.

به همین دلیل ميخواهم از اين کالبد بيرون آيم. توی فضايی جديد. با رنگ و بويی که منطبق بر خوديت باشد مطلب بنویسم.

بهر حال در طی حدود دوسال از نوشتن در اين وبلاگ ، دوستان زيادی پيدا کردم که اين دوستيها ادامه خواهد يافت .

بعضی از نوشته ها بی مزه و بعضی بنظر خودم خوب بودند. اگرچه معمولا من خودم با خواندن مطالب نوشته شده در اين وبلاگ خنده ام نميگرفت ولی دو سه تا از آنها برای خودم خيلی خنده دار بود. بطوری که بارها آنها را خوانده ام و کلی خنديده ام. علتش هم اين است که من قوه تخيل نسبتا خوبی در مورد رفتار و کردار علما دارم که اگر شما هم آن را داشته باشيد برای شما هم خنده دارتر خواهد بود.

شايد بد نباشد بمناسبت این جشن فرخنده به چند تا از اون نوشته ها لينک بدهم:

با آروزی موفقيت و سربلندی برای همه ملت ايران

۱- اعمل شب کريسمس (لينک)

۲- نظارت استصواب و نخ (لينک)

۳- احکام پيگ کردن (لينک)

۴- قدرت توجیه کردن (لینک)

راه حل های ساده به مشکلات پيچيده:

مقدمه: من از نحوه نگارش اين آقا مسعود برجيان خيلی خوشم مياد. اگه من معلم انشا بودم حتما يه نمره 19/99 به نوشته هاش ميدادم با يه کارت صد آفرين(نمره بيست مال معلمه). چند روز پيش اين آقا مسعود نوشته بود که بعضی از تحصيلکرده های ما گاهی برای درمان پيچيده ترين دردهای اجتماعی راه حل های بسيار ابتدايی و پيش پا افتاده را مطرح ميکنند بطوريکه آدم نميفهمد به اين راه حل ها بخندد يا به بدبختی اين ملت با داشتن اين روشنفکر نماها گريه کند.


در اينجا چند نمونه آميخته با طنز را ذکر ميکنيم:

راه حل مشکل زندانی های سياسی و بخصوص گنجی چيست؟

- آقا اين که کاری نداره! از فردا بريد آدرس خونه مرتضوی رو گير بياريد و شروع کنيد به زنگ درب خونه اونو زدن و فرار کردن! اينقدر اين مرتضوی بدبخت بايد بياد در رو باز کنه و ببينه کسی پشت درب نيست تا خسته بشه و کمر درد يا پا درد بگيره و بره بستری بشه. اونوقت وقت آزادی زندانی های سياسی است

چيکار کنيم که در ايران خواست مردم حاکميت داشته باشد نه سليقه يک نفر؟

- بَه! از اين ساده تر؟! از فردا شروع کنيد به اعتراض مدنی بدون خشونت تا حکومت بفهمه اين مردم هستند که صاحب مملکتند نه چند تا ادم بيسواد. برای اينکه کسی رو نتونند دستگير کنند بايد يک کاری کرد که جنبه جرم نداشته باشد. مثلا همه با هم در يک روز آدمس بجوند و وقتی از کنار هم رد ميشن آدامس توی دهنشون رو پف کنند تا بادکنکی بشه! بعد اونو بترکونند و دوباره بجوند!! اينطوری حکومت ميفهمه مردم چقدر خوب بادکنک آدامسی درست ميکنند!

چيکار کنيم از دست اين اين ”تحريمی ها“ راحت بشيم؟

- آقا! پوست موز رو فراموش نکنيد! روزی دوکيلو موز بخوريد و پوستشو زير پای اونا بندازيد!

راه حل و برخورد با مسئله فيلترينگ سايتها و وبلاگها چيست؟

- خيلی ساده! مثل آب خوردن ميمونه! از فردا بريد شماره تلفن اون شرکتهایISP را گير بياريد و شروع کنيد به اونا زنگ زدن و سوالهای چرت و پرت پرسيدن تا خطشون مشغول بشه و بدبخت بشن و تصميم بگيرند اين دفعه ديگه هيچ سايتی رو فيلتر نکنند

مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوری:

(منبع عکس: سايت ايرانيان)


احمدی نژاد: اِهم!!!

خاتمی: اِهم! بابا صبر کن اومدم بيرون! نمیزارن کارمون را بکنیم.

رهبر معظم: بعد از انجام کارتون ، يه آفتابه آب بريزيد!!! البته این از اختیارات ولی فقیه است منتها بر اساس قانون اساسی آنرا به شما تفویض میکنم.

دفتر نوحه:

اين عکس احمدی نژاد را در حال نوحه خوانی ديدم ياد مطلب زير افتادم:

همه تون مداح های قديم رو يادتونه؟ همه شون يه دفتر نوحه داشتند که برخلاف دفترهای معمولی خودمون که افقی باز ميشن، اون ها عمودی باز ميشدند. معمولا اين دفترها دارای جلد چرمی قرمز رنگ (جيگری) و يک نخ سبز رنگ که صفحات را از هم جدا ميکرد بودند.

البته بقال ها و عطارهای قديمی هم از اين دفترها داشتند که توی اونها اسامی مشتری هاشون رو که نسيه برده بودند مينوشتند. خيلی از مداح های قديمی عطار بودند يا مشاغلی مشابه آن (برخلاف امروزه که مداح ها يا عضو سابق وزارت اطلاعاتند يا بيت رهبری)

بهرحال، يک روز يکی از همون بقالهای مداح پيشه دفتر نوحه اش رو برميداره ميره يه مجلس نوحه بخونه. وقتی پشت بلندگو قرار ميگيره اولش مقداری از حفظ ميخونه و وقتی مجلس باصطلاح گرم شد ، دفترش رو باز ميکنه که نوحه رو از روی دفتر بخونه ولی از بخت بد متوجه ميشه دفتر دکان بقالی رو بجای دفتر نوحه برداشته! . حالا مردم هم لخت شده و دم گرفته اند تا سينه بزنند. نوحه خون ميبينه هيچ چاره ای نيست جز اينکه همون نوشته های دفتر نسيه رو به صورت نوحه برای مردم بخونه تا اونها سينه بزنند. چون ميدونست مردم اصولا توجهی به معانی نميکنند و فقط ظواهر را ميخواهند. لذا دفترش رو باز کرد و خوند:

(شما هم با لحن نوحه خونها بخوانيد)

مَش حسين يه مَن نخود، دو من عدس برده است

مردم:حسين جان - حسين جان

کَلتقیِ کيسه کش، يه سطل ماست رو برده است

مردم:تقی جان - تقی جان

پسر عمه فاطی، سی تومن داده است

مردم: فاطی جان فاطی جان

......

و مردم حسابی سينه زدند و آخرش هم به هم قبول باشد گفتند.

زنده باد گنجی:

در پی خاتمه اعتصاب غذای گنجی، آنهايی که افکار و بينش او را ميستايند اميدوار شدند که اين چشمه زلال باز هم تراوش فکری خواهد کرد و آنها که او را بازيگر، ساده لوح و خام ميپندارند از ديدن مجدد روی او شرمسار.

جا دارد خوشحالی خودم را ابراز کنم:

رودي كه بياسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود
گنجي است كه اندر قدم راهروان است

نیروگاه غیر هسته ای قم:

اخیرا دانشمندان موفق به ساخت باطری ای شده اند که با ادرار کار ميکند. کافی است يک قطره ادرار روی آن ريخته شود تا جريان الکتريسته بين آند و کاتد برقرار شود و برق توليد کند.(لینک)

بنظر من بايد هر چه سريعتر اين دانشمندان را پيدا کرده و بزور به ايران بياوريم تا با همين روش نوين ، یک نيروگاه چندصد هزار مگا واتی در شهر قم راه اندازی کنند. با وجود اين نيروگاه جديد ديگه نيازی به نيروگاه هسته ای بوشهر هم نداريم.

مکانیسم تولید: کافی است همه علما به صف بايستند و دور تا دور نیروگاه را یک حلقه انسانی درست کنند و در یک اقدام هماهنگ به اين نيروگاه جديد ”بول“ کنند همانطور که به مملکت کردند. اگراین کار را در سه شیفت کاری انجام دهند میتوانیم به امریکا هم برق صادر کنیم

دستورالعمل و آئين نامه اجرايی گاز گرفتن ابلاغ شد:

خيلی محرمانه

به کليه معاونين، مديران کل ادارات و واحدهای عملیاتی

با سلام

از آنجايی که روشهای اعمال شده در دولتهای قبلی عليه عوامل ضد انقلاب به اندازه دلخواه موثر نبوده لذا ار اين تاريخ برای مقابله با مخالفان نظام و رهبری از تاکتيک نوين ”گاز گيری“ مطابق بندهای مشروحه ذيل استفاده و اعمال گردد:

۱- برای مقابله با روزنامه نگاران و اصحاب قلم، کتف يا کتفين آنها را گاز بگيريد و با قندان به کله شان بکوبيد.

تبصره الف ) از اين پس بجای حمل اسلحه و بيسيم چند تا قندان و لگن و آفتابه به همراه هر واحد عملياتی ضروری است .

نبصره ب ) برای مردم عادی حمل بدون مجوز بيش از يک قندان ممنوع است و تخلف از آن بمنزله محاربه با نظام است. داشتن يک فقره قندان فقط برای دفاع شخصی بلامانع است.

۲- برای مقابله و برخورد با بلاگرها از دو تا ”لُپ“ های تحتانی آنها گاز محکمی بگيريد تا ديگر قادر به نشستن پشت ميز کامپيوتر نباشند.

تبصره- شستن و آبکشی دندانها بعد از عمليات الزامی است

۳- در برخورد با عوامل جاسوسی گوششان را گاز بگيريد ولی در مقابله با ملی- مذهبی ها فقط يه بشگون محکم از قسمت نرم بدن آنها بگيريد.

۴- در برخورد با عوامل بی حجابی لب آنها را گاز بگيريد ولی اسراف نکنيد.(کلوا واشربو ولا تسرفوا)

۵- در برخورد با ناآرامی های اعراب خوزستان، بدليل خاصيت فيزيکی مردم عرب، به اندازه توان و وسعتان از عضو مورد نظر گاز بگيريد(لايکلف الله نفسا الا وسعها)

من الله توفيق

محسن اژه ای- وزير آينده اطلاعات

سيزده ساله ها:

چند سال پيش يه برنامه مسابقه وسرگرمی از کانال يک پخش ميشد که به برنامه ” از کی بپرسم“ معروف شد. مجری اون برنامه منوچهر نوذری بود. يک شب يه بچه سيزده چهارده ساله اومده بود توی مسابقه و متاسفانه جواب اکثر سوالها رو نميدونست و پرت و پلا جواب ميداد.

نوذری هم عصبانی شده بود ولی به روی خودش نمی آورد ولی در پايان برنامه گفت: برای شرکت در برنامه ما ميتوانيد هر روز در ساعات اداری به شبکه اول گروه اجتماعی برنامه از کی بپرسم تماس بگيريد. ولی از فردا سيزده ساله ها راه نگيرند بيايند اينجا! آقا! سيزده ساله ها نيان!

حالا شده قصه ورود کوتوله های سياسی در مخالفت با اون نامه دسته جمعی بلاگر ها.

آقا. لطفا سيزده ساله ها چيزی نگن! بريد بزرگتراتونو بياريد! يه علف بچه که نبايد تو کار بزرگترها دخالت کنه. اونی که نميدونه هاشمی با احمدی نژاد نهايتا در يک جبهه اند و فرق ماهوی ندارند که نبايد پاچه تحريم کننده های انتخابات رو بگيره. بايد بره فعلا قاقالی ميک بزنه!

دوستان عزيز! لطفا برويد و اون نامه را امضا کنيد.( البته روی سخن من با بلاگرهای مقیم خارج است و هیچگونه توصیه ای برای ایرانی های داخل ندارم چون میترسم بگن خودت نشستی تو خارج داری کیف و حال میکنی و ما رو میخوای توی هچل بندازی). با امضای اون نامه هيچ اتفاق مثبت يا منفی رخ نخواهد افتاد .ما صد تا از اين نامه ها امضا کرديم چيزی نشد! ولی همينکه ستون پنجم جمهوری اسلامی از اين نامه به تته پته افتاده کافی است که ما اونو با انگيزه قوی تری امضا کنيم.

بابا يکی بياد جلو اين يارو رو بگيره!

قرار شده احمدی نژاد خونه سابق رجايی را مرمت و نوسازی کند و در آنجا ساکن شود. همچنين قرار شده زن خودش را طلاق بدهد و بزور خانم رجايی را بعقد خود دربياورد تا روحيه ”خود رجايی بينی“ در جامعه احيا شود.

حالا اگر همينطور ادامه پيدا کند کم کم باهنر (راه يافته مجلس هفتم) را هم معاون خودش ميکند و به سازمانهای ضد انقلاب يواشکی ميگويد: قربون دستتون، يه بمبی - ترقه ای يا چيزی توی همين مايه ها توی دفتر ما منفجر کنيد تا ما هم ”شهيد رجايی“ بشيم!

آموزش چيزهای اوليه:

بعضی ها فکر ميکنند همه دکمه های کت شلوار برای بستن است!

البته تاکيد کنيد که منظور ما فقط دکمه های جلويی ”کت “ است نه دکمه های جلويی "شلوار". اونها را بايد حتما بست والا سرمايه اسلام بيرون ميافتد و مايه خنده دشمن ميشود.

تا حالا ملای کراواتی ديده بوديد؟

اگه نديديد اينجا رو ببينيد

دفتر خدمات وب نگاری صداقت نو:

چند روزه که يکی دونفر از دوستان بلاگر در داخل ايران به من ايميل ميزنند و ميگويند از آنجايی که بلاگ رولينگ فيلتر شده شما برای ما پينگ بکنيد. ما هم به رسم دوستی اين کار را کرديم ولی بعدا با خودمون فکر کرديم حالا اگر اين مسئله گسترده بشه که ما دیگه بدبخت ميشيم! از صبح تا عصر بايد بشينيم پای کامپيوتر و برای اين و آن پينگ بکنيم!

آقا جون! اينطوری نميشه. بايد اين خدمات وبلاگی رو پولی بکنيم! حساب حساب کاکا برادر. حالا ما يه دفتر خدمات وبلاگی گوشه خوزه علميه خودمون راه انداخته ايم تا در خدمت شما بلاگر های عزيز باشيم. خدمات و هزينه ها بشرح زير است:

- پينگ کردن به نيابت از شما - هر نوبت ۱ دلار اَمريکا

- ارسال مطالب وبلاگهای فيلتر شده از طريق ايميل- هر صفحه ۵ دلار

- نوشتن کامنت در وبلاگ ديگران به نيابت از شما- هر بار ۱۰ دلار( اگر نفر اول بخواهيد باشيد ۱۲ دلار)

- دادن لينک به مطالب شما ۲۰ دلار و به وبلاگ شما ۳۰ دلار

- امضای پتيشن ها و حرکات اعتراضی بلاگر های معروف به نيابت از شما ۳۵ دلار

- همچنين عقد و ازدواج اينترنتی هم پذيرفته ميشود.(حق الزحمه ۱۰۰ سکه بهار آزادی و يک جلد کلام الله مجيد)

- خدمات پس از فروش: خدمات ارائه شده پس گرفته يا تعويض نميشود!

- گارانتی: کليه خدمات ارائه شده ما تحت پوشش بيمه ابوالفضل قرار ميگيرند.

- نحوه پرداخت: فقط نقد (از پذيرفتن ماچ بجای پول معذوريم! خانمهای بالای ۸۵ سال بدون دندون مستثنی هستند)

استخاره:

قرار شده تصميمات مهم مملکتی پس از استخاره اتخاذ شود.(لينک خبر)

- حاج آقا يه استخاره دبش واسه ما بکنيد

- واسه چيه؟ واسه ازدواجه؟

- نه حاج آقا. واسه يه امر خيره

- امر خير که ديگه استخاره لازم نداره. بگو بله و کار رو تمام کن!

- حاج آقا مزاح ميفرماييد. من هنوز در عده ام. نميتونم.

- اسلام دين مشکلی نيست برای هر معظلی چاره ای انديشيده شده. هيچ کاری نشد نداره. منتها بايد کار رو به اهلش سپرد. ملتفت شدی خواهر؟

- ملتفت هستم ولی من برای يه امر محرمانه ديگه ميخواستم استخاره کنم

- ما به همه محرم هستيم. امرتون رو بفرماييد.

- من منشی شورای امنيت کشور هستم و منو فرستادن خدمت شما تا در مورد اينکه با اتحاديه اروپا مذاکره کنيم يا نه واينکه پلمپ مجتمع اصفهان را بشکنيم يا نه استخاره شود و نتيجه برای تصميم گيری برای جلسه فوق العاده امشب آنها تهيه شود.

- آها! خب زودتر ميگفتی! اون تسبيح رو از زير تشک من بيار تا يه استخاره معرکه برای مملکت آقا امام زمان انجام بدم.

......

- خواهر. خوب است انشاءالله! البته معلوم نيست کدام وجه کار خوب است. آيا ادامه مذاکره يا قطع مذاکره. ليکن فی المجموع خوب است انشاء الله.

در ضمن خواهر محترمه هرموقع فرصتی داشتيد تشريف بياريد تا برای خودتون هم استخاره کنم . خوب است انشاءالله

پروژه پشت پروژه:

اين مقاله حسين شريعتمداری (نماينده ولی فقيه در امور عنکبوت) را بخوانيد خيلی با مزه نوشته(اينجا را کليک کنيد)

حالا من هم ميخواهم بر اساس اين نوشتار چند کلام برای شما بنويسم:

امپرياليسم جهانخوار به سرکردگی شيرين عبادی چند روز پيش در سازمان سيا و اينتليجنت سرويس واقع در زیر زمین منزل شیرین عبادی جلسه ای برگزار کردند که قرار شد برای سرنگونی رئيس جمهور محبوب ما اکبر گنجی را ترور کنند. بهمين خاطر شخصی بنام شيرين عبادی بهمراه يک یک وکیل دیگر به نام همکار شيرين عبادی و یک قفل ساز محله بنام بچه محله ای شیرین عبادی با در دست داشتن شاه کليد وارد مرکز اسناد محرمانه وزارت بيمارستان ميلاد شدند وچون ميدانستند که آنجا ماموران زيادی هستند موفق به اينکار نشدند و قرار شد بروند قاضی احمدی را ترور کنند. البته ترور حرفه ای انجام شده بود و کار شیرین عبادی نمیتواند باشد ولی از قیافه و چشمهای شیرین عبادی میشه فهمید که کار خود اوست. آره کار خودشه!

بعد از اين ترور هيچکس هم حرفی نزد و روزنامه ها هم چیزی ننوشتند. پس نتيجه ميگيريم شيرين عبادی با شاه کليد قاضی احمدی را ترور کرد. اگر کار او نبود پس اون شاه کليد را واسه چی ميخواسته؟هوم؟

چرا خوشحال نباشم؟

سال ۱۳۵۶ يعنی در دوران طوفانی و پرفراز و نشيب انقلاب يک سرگرد شهربانی رئيس کلانتری محله ما بود. اينقدر بی شرف و جلاد بود که انجام هر جنايتی را به او منتسب ميکردند. خيلی از جوانان محل که در جريان تظاهرات دستگير ميشدند از نحوه برخورد خشن و اهانت آميز رئيس کلانتری داستانها ميگفتند. بارها شنيده شد که دخترانی را که در جريان تظاهرات دستگير ميشدند شخصا مورد تجاوز قرار ميداد. افراد زيادی را در کوچه های خلوت شناسايی و به زمين ميزد و با شليک يک گلوله در مغزش به زندگی آنان پايان ميداد. آن موقع ما بچه بوديم. نميتوانستيم هضم کنيم که اين همه بدی و جنايت از سوی يکنفر اعمال شود و بدون عکس العمل باقی بماند. شايد آنروزها بزرگترين آرزوی ما بچه های محل، انتقام از اين جانی خون آشام بود.

درست بخاطر دارم يک شب از سبهای سرد پاييزی بود که چند تا از جوانهای شجاع محل اين سرگرد جلاد را به رگبار بستند و او را بسزای اعمال وحشيانه اش رساندند. صبح روز بعد وقتی اين خبر به گوش اهالی محل رسيد موج شادی و خوشحالی سراسر کوچه و خيابان را فرا گرفت. شايد يکی از روزهای خوب و فراموش نشدنی ام آنروز بود. سرگرد جلاد به درک واصل شد.

زمانی هم که قاضی نامقدس ترور شد ياد آن شادی و شعف در من زنده شد. اين قاضی خبيث تر و جلادتر از آن سرگرد شهربانی بود. چندبار او را در راهروهای مجتمع قضايی ارشاد ديده بودم و يکبار هم با فحش های رکيک که لايق خوش بود مرا از اتاقش بيرون انداخت. من به همراه خانواده يک زندانی به آنجا رفته بوديم تا با سپردن وثيقه (سند منزل قديمی ما) فرزند آن خانواده مظلوم را موقتا آزاد نمايند. شما فکر ميکنيد برای اين کار چند بار به آن ساختمان رفتيم؟؟ ده بار بيست بار؟ هربار که به دفترش مراجعه ميکرديم يک آدم اخمو بد اخلاق که دفتر دارش بود اجازه ملاقات نميداد. هميشه حاج آقا جلسه تشريف داشتند! کار ما هم اين بود که دست از پا درازتر بدون اينکه اعتراضی کنيم در راهرو ويا پله های دادگاه منتظر ميشديم تا کی حاج آقا دستشويی اش بگيرد يا بخواهد تجديد وضو کند و ما مثل گداهای دوره گرد بسمت او ميرفتيم و خواهش ميکرديم موافقت کند زندانی با قرار وثيقه آزاد شود.

اينقدر اين مرد خبيث و بد دهن بود که اگر بخاطر خانواده زجرکشيده آن زندانی نبود هيچگاه اين همه تحقير را تحمل نميکردم. هميشه جواب سربالا ميداد و خدا را بنده نبود.

آن روز که خبر ترور او را خواندم از ته دل خوشحال شدم. ياد چشمهای اشک آلود آن مادر دوستمان افتادم واقعا دستشان درد نکند هرکس اين کار را انجام داد.

خوشحالم از اينکه آه مظلوم کار خودش را ميکند. خوشحالم که دست بالای دست بسيار است. خوشحالم که عاقبت همه جلادها چيزی جز اين نيست.

زدند درازش کردند

ايشالله مبارکش کن

افشای اسرار اتمی!:

عبدالفتاح سلطانی متهم به انتشار اسرار اتمی ايران شد!

(اين در زمانی است که ماهواره های جاسوسی امريکا همه فعاليتهای اتمی ما را جزء به جزء زير نظر دارند و از همه چيز باخبرند)

اينروزها قرار شده اگه خواستند کسی رو دراز کنند و ترتيبش رو بدند ديگه به بهانه هايی مثل اهانت به رهبری و تشويش اذهان عمومی و براندازی نظام و يا محاربه با امام زمان و... نباشد چون اين حرفا ديگه خيلی لوث و لوس شده و دستمايه مسخره و خنده مردم.

بلکه از اين به بعد دستگيری افراد ، تحت عنوان ”افشای اسرار فعاليت های هسته ای کشور“ صورت خواهد گرفت تا تصفيه حساب لازم با آنها صورت گيرد.بنابر اين برای آنکه هموطنان عزيز گرفتار عوامل مرتضوی نشوند بايد حواسشان را ششدانگ جمع کنند.

هموطنان عزيز داخل کشور! بهيجوجه در صحبتها و نوشتجات روزمره خود کلماتی مانند:

فن آوری- بوشهر- نطنز- اصفهان -اتم- مولکول- هسته- تخم و امثالهم

را بزبان و قلم نياوريد درغير اينصورت فورا دستگير و زندانی خواهيد شد.

بديهی است خوردن ميوه های هسته دار مانند زردآلو، خرما، هلو و هندوانه و خربزه منوط به کسب اجازه از مقامات دادگستری است. البته مصرف کنندگان اينگونه ميوه ها بايد هسته ها را داخل کيسه پلاستيک ريخته و آن را همراه دو قطعه عکس و فتوکپی شناسنامه از همه صفحات متهم ، تحويل مقامات مربوطه دهند و رسيد دريافت دارند.

همواره حواستان باشد دستانتان را در جيب شلوارتان برای مدت طولانی نگه نداريد و در آن نچرخانيد و بازی نکنيد چون ممکن است فکر کنند يا داريد بيليارد بازی ميکنيد يا فعاليتهای هسته ای! که هردو آنها بدون کسب مجوز از مقامات جمهوری اسلامی ممنوع است.