انديشه و افکار استبرائی:

در يکی از فيلمهای چارلی چاپلين بنام عصر جديد، چارلی در يک کارخانه ماشين سازی بعنوان يک کارگر ساده کارميکرد. وظيفه او سفت کردن يک در ميان پيچ و مهره قطعاتی بود که از جلوش بصورت مداوم در حرکت بودند. او اينقدر اينکار سفت کردن پيچ و مهره ها را تکرار کرد که دچار بيماری اليناسيون شد. يعنی همه چيز عالم را بشکل کارخانه و خط توليد و قطعات و پيچ و مهره ميديد. يه روز توی خيابون وقتی يه خانومی از کنارش رد ميشد ناگهان چارلی بطرفش رفت و اون دوتا دکمه روی نوک سينه های خانومه را به تصور پيچ و مهره گرفت و پيچوند.

علما هم که عمری را در بيت الخلا بيتوته کرده اند و تمام فکر و ذکرشان رعايت مستحباتی همچون استبرا بوده است به همين بيماری اليناسيون دچار شده اند. اينها دنيا را با عينک استبرائی ميبينند. همه چيز برای آنها يا بول است و غائط و يا آفتابه است و آلت.

وقتی کسی در روز روشن اعلام میکند که رای مردم و خواست آنان برای اداره کشور نه مقبوليت می آورد و نه مشروعيت، از نظر روانشناسی ميتوان پی برد که گوينده اين حرف مردم را با آفتابه يکی گرفته و دنيا را از منظر دستشويی دارد نگاه ميکند.

چنين افرادی همواره در پشت قضايا وجود دشمنان فرضی را ميبينند و ميخواهند با استبرا کردن اون قضيه، بالاخره چيزی از نوک آن بيرون آيد. به همين دليل است فردی مثل امير انتظام را بيش از دو دهه در زندان نگه ميدارند تا بالاخره اثراتی از دشمن ولو در حد چند قطره در پرونده او ظاهر شود. يا در ماجرای قتلهای زنجيره ای و شکنجه و کتک زدن همسر سعيد امامی برای يافتن رد پای افراد ناباب و جريانهای خارجی. و هزاران نمونه ديگر.

مملکت ما نه به شيوه پارلمانی و رقابت احزاب اداره ميشود و نه به شيوه فدرالی يا حتی کدخدامنشی بلکه شيوه اداره کشور ما بصورت استبرايی است. باور نداريد؟ مثلا همين سقوط پی در پی هواپيما ها را در نظر بگيريد. پس از وقوع چنين حوادثی يا بدتر از اين، مسئولين چه کاری انجام ميدهند؟ آيا طرح و برنامه جديدی تدوين ميکنند؟ وقوع حادثه را ريشه يابی ميکنند؟ تمهيدات لازم را فراهم ميکنند؟ خير. فقط استبرا ميکنند. با همه چيز استبرا ميکنند. با هواپيما با نيروگاه هسته ای با سياست خارجی با آلودگی هوای تهران با اعتياد با فقر و فحشا و رشوه خواری خلاصه با همه چيز.

منظور من روشن کردن اين نکته است که خمير مايه انديشه و افکار علما و نوچه های بيسوادشون همين چيزهای پيش پاافتاده و مسخره است و بديهی است با همين پشتوانه افکار بسته وارد مجلس و وزارتخانه و حکومت ميشوند. با همين افکار ناقص سفير و وکيل ميشوند. لذا تعجبی ندارد که اينروزها رفتارهای نامعقولی را از سران حکومت مشاهده ميکنيم.

خب با اين توضيح مفصل دوباره برميگرديم به درس و بحث حوزوی خودمون. ولی بدليل طولانی شدن نطق قبل از دستور خودمون فقط به دستورالعمل زير اکتفا ميکنيم:

....و چون خواهد که از بیت الخلاء بیرون آید پای راست را مقدم دارد. و دست بر شکم خود بمالد و سنت است که بعد از قطع قطرات بول استبراء کند، و بعضی این کار را واجب میدانند. و طریق استبراء آن است که انگشت وسطی دست چپ را نزدیک مقعد گذاشته به قوت بکشد تا زیر خصیتین، سه مرتبه پس انگشت شهادت را به زیر ّذّکر گذارد، و انگشت بزرگ را بر بالای آن به قوت بکشد تا سر ّذّکر، سه مرتبه، و اکثر علماء گفته اند که سر ذکر را سه مرتبه بفشارد.“

يک نکته هم اضافه کنم و بروم. يکی از طلاب اين وبلاگ سوال کرده:

ملا عزیز ، استدعا دارم این مسئله را بگونه ای بیان کن که افرادی هم که شست دست خود را در جبهه ها از دست داده اند بتوانند انجام دهند

و اما پاسخ: در اينجا دو حالت دارد. اگر انگشت شصت پايش قطع شده که مانعی ندارد و با دست ميتواند اعمال را بجا آورد ولی اگر انگشت شصت دستش قطع شده بهتر است يک انبر دست بزرگ از بازار تهيه کند و هميشه در جيب شلوارش داشته باشد و بجای انگشتان دست از آن استفاده کند.

در حالتی که اصلا قادر نيست انبردست را هم بدست بگيرد بنا بر احتياط واجب بايد کسی را اجير کند و او نيابتا برايش انجام دهد

والسلام

0 Responses

ارسال یک نظر