ايران پيما

- جمال جد سادات بلند صلوات برفس!
- لال از دنيا نری دويم صلوات را بلندتر ختم کن!
- برای سلامتی خودتون و خانوادتون و همچنين برای سلامتی آقای راننده سيم صلوات را جلی تر ختم کن!

مسافرت با اتوبوسهای بين شهری هم واسه خودش عالمی دارد.

قبل از سوار شدن به اتوبوس ظاهرا بايد بليط تهيه کرد ولی همه ما ميدانيم که تهيه بليط اتوبوس در ايران مخصوصا در ايام تابستان و يا تعطيلات عيد نوروز کار ساده​ای نيست ولی از قديم گفته​انده مشگلی نيست که آسان نشود مرد بايد هراسان نشود


يکی از امتيازات زندگی در ايران اين است که انجام هر کار ساده​ای نياز به مهارتهای پيچيده و قابليتهای فيزيکی و متافيزيکی دارد و لذا بعد از مدتی زندگی کردن در ايران بصورت اتوماتيک شما به اين مهارتها دست می يابيد و الا بدون آنها کلاهتان پس معرکه است.
مثلا همين تهيه بليط را نگاه کنيد. در کشورهای خارجی تهيه بليط اتوبوس اصلا کار سختی نيست. اين خارجی ها کله شان را مثل بزغاله پايين می​اندازند و يکراست ميروند جلو دکه فروش بليط. پولشان را ميدهند و بليط شان را ميگيرند و دوباره مثل بزغاله سرشان را می​اندازند پايين و ميروند سوار اتوبوس ميشوند. بهمين سادگی ولی در ايران که اينطوری نيست.
در ايران برای تهيه بليط اولا بايد مجهز به انواع و اقسام مهارتهای رزمی و ورزشهای دفاع شخصی نظير کاراته و جودو و بوکس و کشتی کج و امثالهم باشيد که در مصاف اهريمنان کم نياوريد و با سر و صورت خونين و چشمان اشک آلوده و با دست خالی به خانه برنگرديد. ضمنا بايد مهارتهايی نظير تردستی جادوگری مشتمال دادن شکلک در آوردن و غيره را نيز بلد باشيد

ثانبا همه کارها که با زور و کتک کاری حل نميشه. شما بايد پارتی داشته باشيد. البته اين کار ساده​ای نيست. ممکن است شما در اداره مثلا گذرنامه پارتی داشته باشيد که طبعا بدرد تهيه بليط از ترمينال غرب تهران نميخورد. بايد برای همه نقاط مختلف ايران پارتی داشته باشيد. البته بعضی از خارج نشينان ممکن است بگويند آقا جان پول خرج کن پارتی خودش رديف ميشه. در صورتی که اين فرمول در مورد ايران صدق نميکنه. پول شرط لازم است ولی کافی نيست. شما بايد کاری کنی که اون ممد آقای بليط فروش دلش بخواهد به شما بليط بفروشد. اگر او دلش نخواهد ارتش امريکا هم نميتواند او را از جايش تکان بدهد. لذا بايد از هوش و استعداد سرشاری برخوردار باشی تا بتوانی از سد اون ممد آقای بيسواد بليط فروش بسلامت بگذری.
مثلا:
- ممد آقا سلام. يه بليط واسه اصفهان ميخواستم
- نداريم
- ممد آقا. من دانشجو هستم بايد به دانشگاه برسم. فقط يه نفرم. همراه ندارم.
- بوفه جا داريم! ميخوای؟
- راستی ممد آقا شاپور خان سلام رسوند. ميدونی من پسر خاله شاپور خان هستم.
- کدوم شاپور؟
- همون که اتوبوس قرمز داره( الکی! همه اتوبوسها قرمزند ديگه)
- يه نفری؟
- بله. دستت درد نکنه

خب بدين ترتيب بليط رو ميگيری و با نهايت خوشحالی از اين فتح و موفقيت عظيم بطرف اتوبوس روانه ميشوی. خوب که به بليط نگاه ميکنی ميبينی بی انصاف از اون رديف عقب به تو داده
آخه اصولا در ايران بليط اتوبوسها را ابتدا از رديف آخر به مشتری ميفروشند و رديفهای جلو توسط مافيای راننده و شاگردش بفروش ميرسد.

در قسمت بعد جريانات داخل اتوبوس را پی خواهيم گرفت.

0 Responses

ارسال یک نظر