پازل توسعه در جمهوری اسلامی:

در ادامه نوشته قبلی و در پاسخ به این سوال که چرا وضع ما اینقدر قارش میش است سه نظریه یا سه دیدگاه قابل طرح است:

۱- بعضی معتقدند که اصولا بوجود آوردن کمبودهای معیشتی در زندگی مردم ایران طی سالهای اخیرعمدی است و خواست حکومت است. آنها میگویند اگر اوضاع مردم روبراه شود و مردم غم نان و آب و برق و گاز و بنزین و سیب زمینی و تاید و شکر و ... نداشته باشند فورا بفکر داشتن استانداردهای زندگی مدنی می‌افتند و حرفهایی میزنند که نباید بزنند و کارهایی میکنند که پایه‌های حکومت را خواهد لرزاند. پس بابد همیشه آنها را توی این وضعیت نگه داشت.
این دیدگاه بیشتر در بین افراد سالخورده ایرانی رواج دارد. مخصوصا در بین بازنشسته گان لشگری و کشوری که این روزها در پارکها دور هم جمع میشوند و اوضاع ایران و جهان را تحلیل میکنند.
خداوند این بازنشسته گان عزیز را برای مامان شان حفظ کند!

۲- عده دیگری که تعدادشان هم کم نیست میگویند: اراده حکومت و دست‌اندرکاران این است که کمبودهای اولیه زندگی مردم را رفع کنند و اوضاع مردم را از این وضعیت مشقت بار بیرون بکشند. آنها هم میخواهند وضع مردم خوب شود ولی مشکل اینجاست که این کاره نیستند و مدیریت کردن بلد نیستند.
این دیدگاه مخصوص کسانی است که سابقه اجرایی و مدیریتی در داخل کشور نداشته و محدوده اطلاعاتشان در قلمرو روزنامه ها و اینترنت و حرفهای رادیو و تلویزیون است. آنها عملا وارد سیستم اجرایی کشور نشده اند تا ببینند چه موانعی بر سر طرح های مفید و ملی بوجود می آورند و چگونه تلاشهای افراد وطن پرست را خنثی میکنند. اینها ممکن است با عملکرد ضعیف احمدی نژاد مخالف باشند ولی امیدوارند توی همین سیستم و توی همین ضوابط فرد لایقی پیدا شود و اوضاع را سر و سامان دهد.
خدا انشالله این عده را شفای عاجل عنایت فرماید!

۳- عده دیگری هم هستند که میگویند مشکلات زندگی مردم ایران عمیق تر از این حرفهاست و آمدن و رفتن تقی یا نقی و یا لیاقت داشتن و نداشتن ایکس و ایگریگ٬ تفاوت چشمگیری در امورات مردم رخ نخواهد افتاد. ایران یک کشور جهان سومی است و حل این مشکلات و عوض شدن اوضاع مردم بستگی به تغییر ساختارهای بنیادین دارد. معتقدان این نظریه میگویند توسعه و آبادانی کشور نیازمند داشتن یک «جهان بینی باز و آزاد» است. کشورهایی که هنوز درقید و بند کنترل بند تنبان مردم خودشان و محتویات درونی آن گرفتارند چگونه خواهند توانست جهانی فکر کنند و اندیشه جهانی داشته باشند و همراه و هم سرعت توسعه جهانی باشند؟
بگذارید یک مقدمه دیگری بگویم و بعد دوباره برمیگردیم به همین بحث:

فکر کنم همان سالهای ابتدایی ریاست جمهوری آقای خاتمی بود که یک گروه تحقیقاتی گزارشی از پیش بینی وضعیت بیکاری و نابسامانی‌های اجتماعی ایران در ده سال آینده را به شورای اقتصاد ارائه دادند. در آن گزارش آنها محاسبه کرده بودند باتوجه به نرخ رشد جمعیت در ایران و همچنین جوان بودن ترکیب جمعیتی٬ هرساله بیش از یک میلیون نفر به جمعیت بیکاران کشور اضافه میشود و در سالهای بعدی این رقم همچنان رشد صعودی خواهد داشت. همه اینها شغل میخواهند. مسکن میخواهند. امکانات شهری و آب و برق و گاز و خورد و خوراک می‌خواهند....
آنها حساب کرده بودند که اگر دولت میخواهد در آینده دچار کمبودها و بحران‌های اجتماعی نشود باید امکانات و شرایطی را بوجود آورد تا حدااقل سیصد میلیارد دلار در در همان سالهای ابتدایی سرمایه گذاری شود. این رقم در زمانی بود که قیمت نفت در آن زمانها کمتر از ده دلار بود و درامد سالانه کشور کمتر از بیست میلیارد دلار. بنابر این تامین سیصد میلیارد دلار فقط یک راه داشت و ان هم جلب سرمایه های خارجی بود. اما جلب سرمایه خارجی با ماهیت رفتاری این حکومت دو موضوع متنافر هستند. نمیشود هم به دنیا فحش داد و هم انتظار داشت که جهان با ما تعامل خوبی داشته باشد.
آن گزارش تحقیقاتی در همان زمان به جایی نرسید و به زباله دانی تاریخ انداخته شد. دلیلش هم روشن است. ساختار جهان ستیزی این حکومت آفت جذب سرمایه های خارجی و مشارکت بین المللی است.
تا زمانی که این وضعیت هست خبری از توسعه نخواهد بود و مردم ما همیشه گرفتار تامین نخود و لوبیا و قند و شکر و دیگر مایحتاج اولیه خواهند ماند.
این ادعا را از روی بغض و نفرت از حکومت جمهوری اسلامی نمیگویم. واقعا به این باور رسیده ام که مشکلات مردم در زیر سایه این حکومت حل نخواهد شد و اگر روزی این مشکلات حل شود قطعا حکومت ایران ماهیتی متفاوت با حکومت فعلی است.

بنظر من شرایط کنونی وضعیت فعلی ایران در بدترین وضعیت طی نیم قرن اخیر قرار گرفته. شیرازه کارها از هم پاشیده شده و عنان مقابله با بحران‌های معیشتی مردم از دست آقایان خارج شده است. به همین خاطر است که باوجودیکه قیمت نفت از ده پانزده دلار به یکصد و بیست دلار هم رسیده٬ نه تنها اوضاع مردم خوب نشده بلکه بدتر هم شده.

کنار رفتن احمدی‌نژاد و یا آمدن نفر بعدی هم نمی‌تواند این کمبودها و بحران‌ها را علاج کند. بعضی اصرار دارند کاسه و کوزه همه این مشکلات و کمبودها را سر کابینه احمدی نژاد بشکنند. این مشکلات و عقب ماندگی ایران از کشورهای دیگر چیزی نیست که با رفتن احمدی نژاد و امثال او حل شود.
حکومتی میتواند این وضع را عوض کند که قادر باشد چنان وجهه‌ای از ایران بسازد که امکان سرمایه‌گذاری خارجی در ایران فراهم شود. صاحبان سرمایه ازآدانه بیایند و بروند و دورنمای خوبی از آینده را برای آنان ایجاد نماید.

ببینید همه کشورهایی که قبلا وضعیت اقتصادی وخیمی داشتند و الان به مرحله رشد و قابل قبولی رسیده‌اند ٬ در انتخاب مسیرشان یک نقطه اشتراک داشته اند و آن چیزی نیست جز باز کردن درهای کشورشان برای سرمایه‌گذاری و تعامل با کشورهای جهان.

مثلا شما چین را ببینید. سی چهل سال قبل٬ چین کشوری بود که رهبران آن مثل مسولین جمهوری اسلامی فکر میکردند. همیشه در حال دشمنی با دیگر کشورها و مقابله با تهاجم فرهنگی و اینجور مزخرفات بودند. نتیجه آن سیاستهای بسته چیزی جز فقر و فلات جمعیت یک میلیاردی آن نبود. وضعیت چین آنقدر خراب بود که بزرگترین مشکلش تامین خوراک برای زنده ماندن مردم بود.
اما از زمانی که درهای کشور را برروی دنیا باز کردند٬ و از دشمنی با این و آن دست کشیدند و با دنیا آشتی کردند٬ سیل سرمایه بسوی چین روان شد و الان کار بجایی رسیده که کمتر کالایی را شما میتوانید پیدا کنید که ساخت چین نباشد. ممکن است هنوز مشکلاتی داشته باشند ولی وضعیت شان درحال توسعه است و مسیر انتخابی شان درست و امیدوار کننده است.
همین امارات را ببینید. امارات فقط با پول نفت نبود که به اینجا رسید. داشتن فکر آزاد و اقتصاد آزاد بود که باعث جلب سرمایه ها از دور و نزدیک گردید. مالزی و ترکیه و هند و حتی بعضی از کشورهای افریقایی نیز در مسیر خوبی قرار گرفته اند و آینده خوبی خواهند داشت.
ما فکر میکنیم اگر درهای مملکت را به روی دنیا باز کنیم٬ خارجی‌ها ما را میخورند. درصورتیکه اینطور نیست. استقلال و عزت یک کشور در گرو تامین وضعیت معیشتی مردم و فراهم کردن زمینه رشد و فعالیت مردمان آن کشور است. با حرف و شعار و چرت و پرت گفتن که استقلال و اقتدار ملی محقق نمیشود.
اما چرا این کار در جمهوری اسلامی محقق نمیشود؟
چون که اینها وجهه بین المللی ندارند. سرمایه‌گذار مغز خر نخورده است که سرمایه‌اش را در جایی بیاورد که از همان بدو ورودش به او تذکر بدهند که حجابت را درست کن. کراواتت را باز کن. دکمه‌ات را ببند. کفش پاشنه بلند نپوش و بقیه چیزهایی که شما بهتر از من میدانید.
اما باوجود همه این چیزهایی که گفتم بعنوان یک ایرانی به آینده ایران بسیار امیدوارم. دلیل امیدواری ام روند تحول جهانی است. تحولات ارتباطی جهانی آنقدر سریع و پرقدرت است که کل دنیا را به حرکت درخواهد آورد .همه ما سرنشنان یک چرخ و فلک خواهیم بود و خواسته یا ناخواسته با سرعت جهانی حرکت و زندگی خواهیم کرد.
در قرن بیست و یکم چیزی به نام دخالت مذهب در حکومت یک جوک بی مزه است. هیج قدرتی نمیتواند به مدت طولانی نسل امروز را از داشتن یک زندگی آزاد محروم کند. دوران ایزوله کردن مغز مردم بسر آمده و عرصه بر حکومتهای دیکتاتور تنگ شده است و آنها مجبور خواهند شد تن به تغییرات مطابق خواست مردم بدهند والا از گردونه این چرخ و فلک به بیرون پرت خواهند شد.

0 Responses

ارسال یک نظر