یک بسیجی چگونه نامه عاشقانه می نویسد؟

با درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و از بین رفتن سران فتنه و طلحه و زبیر و بد حجابها و دیگر عناصر ضدانقلاب نامه عاشقانه خودم را آغاز میکنم.
خواهر بسیجی فاطی خانوم!
سلام علیکم و رحمت الله!
الان که این نامه را برای تو می نویسم حلقه های اشک از گوشه های چشمانم سرازیر شده و از دوری و فراق تو قسمتهایی از بدنم به یادت متورم گردیده است. امیدوارم خدا توفیق دهد بار دیگر در جوار شما قرار بگیرم و روی زیبای شما را از روی چادرببینم و شاید هم اگر خدا خواست یک بشگونی ازت بگیرم و با هم به نماز جمعه برویم  و شب هم یک جایی را پیدا کنیم و با کسب اجازه از مقام شامخ ولایت با هم اسلام را پیاده نماییم. میدانم تو هم همین احساس را داری ولی رویت نمیشود آنرا بیان کنی. ولی من همانطور که آقا فرمودند خواص مواضع خود را صریح و روشن بیان کنند و بصیرت داشته باشید این کار را کردم.

عزیزم!
یادت می آید ما چگونه با هم آشنا شدیم؟ الان یکسال از آن واقعه می گذرد. آنروز برای سرکوب فتنه از شهرستانها به تهران آمده بودیم  و همه برادرها و خواهرها برای گرفتن کیک و ساندیس هجوم آورده بودند و همدیگر را هل میدادند. من عقب یک وانت بار ایستاده بودم و داشتم ساندیس ها را بین برادران و خواهران ارزشی توزیع میکردم. یک وقت چشمم توی آن همه جمعیت به روی زیبای شما افتاد که داشتی داد میزدی: « اینقدر هل ندهید. دارم خفه میشم...برای سلامتی آقا صلوات!» که من بهت چشمک زدم و ازت خواستم بروی و جلوی وانت بار بنشینی و منتظر من شوی.
من هم از شدت هیجان و عجله نفهمیدم چگونه آن همه کارتن های ساندیس را  بین برادرها و خواهرها تقسیم کردم. فقط یادم می آید کارتن ها را پرت کردم توی جوب خیابان و آنها حمله کردند وسط جوب و از سر و کله هم بالا میرفتند. البته یک کارتن را برای خودمان کنار گذاشتم و بعد آمدم جلو و با هم رفتیم زیر زمین مسجد محله و آنجا نشستیم و همه ساندیس ها را خوردیم و حالت عرفانی پیدا کردیم.
فاطی کماندوی عزیزم!
خیلی دلم برایت تنگ شده و میترسم همین روزها یک کاری دست خودم بدهم. کنترل اعصابم را از دست داده ام. هر وقت توی خیابون ساندیس می بینم یاد تو می افتم. هر وقت وانت آبی رنگ نیسانی را توی خیابان می بینم بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر میشود و فوری میروم و به راننده آن گیر میدهم. اصلا دست خودم نیست دیگر. همش بخاطر این است که تو را دوست دارم و حاضرم جان ناقابل خودم را برایت عملیات انتحاری کنم.
عزیزشیرین تر از جانم!
آرزوی من این است که یکبار اسم مان در قرعه کشی صندوق قرض الحسنه مسجد محله بیرون بیاید و جایزه سفر زیارتی به عتبات عالیات نصیب ما دو نفر شود. بخاطر همین هرروز صد رکعت نماز حاجت میخوانم تا اسم هر دو نفرمان در قرعه کشی ماه آینده دربیاید. البته به شرطی که تا آن زمان شناسنامه ام پیدا شود تا بتوانم بروم در آنجا یک حساب پس اندازی را باز نمایم.
آخه شناسنامه ام را از آن روز انتخابات که به پایگاه بسیج داده بودیم تا برایمان در چند حوزه رای بدهند گم شده و هربار که مراجعه میکنم میگویند کارهای اداری اش تمام شده و فقط یک امضایش مانده که مسولش رفته غزه و آنجا اسیر صهیونیسم شده و تا او نیاید هیچ کس حق امضا ندارد. ایشالله که هرچه زودتر آقا ظهور کند و کلک این صهیونیسم را بکند تا شناسنامه ما هم به دستمان برسد.
12 Responses
  1. pedram Says:

    درود به تو فوق العاده است باز از این نامه ها ی عاشقانه بنویس ،امیدوارم روزی نسل این اراذل اوباش را از ایرانمان بکنیم .


  2. ناشناس Says:

    آفرين ! اين جماعت سانديس کوفت کن کثافت لياقت همينها را دارند


  3. ناشناس Says:

    koli khandydam.to dahane hazrat mohamad.


  4. ناشناس Says:

    کاش این جمله را هم اضافه کرده بودی
    "فاطی شیرین دهانم! توی ده ما مادرها برای پسرشان زن پیدا می کنند. پسر مجبور است که با دختری ازدواج کند که مادرش پیدا کرده است. نمی دانم در ده شما هم این رسم باشد یا نه. چنانچه مادرم مرا مجبور کرد که با دختر کربلایی احمد ازدواج کنم آیا تو حاضر می شوی که هر ماه یک بار بیایی تهران و من تو را صیغه بکنم، به شرطی که مادرم خبر نشود؟"


  5. ناشناس Says:

    http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=18544
    akser ro tooye rooznameh Iran zadand molla.


  6. ناشناس Says:

    20 مثل هميشه


  7. ناشناس Says:

    عالی بود آقا اییییییییییییییییییییییییییول داری به

    مولا.ساندیس خورای عوضی رو ساندیس که هیچ،لجن هم زیادشونه


  8. ناشناس Says:

    دهنت سرویس! ایول مردم از خنده :دی


  9. ناشناس Says:

    دیوانه ، چادر به منزله پتوی خواهران بسیجی است که هر جا بخواهند دراز بکشند و شرتشان کثیف نشود نه برای پوشاندناندام خود.


  10. ناشناس Says:

    Bavar konid hamintorand, va na bishtar balke az in ham oskol tar.


  11. ناشناس Says:

    Az shoma dustan khahesh mikonam Dehati haro ba in avaziha eshtebah nagirid in ha az jense mardome iran nistand inha az nazare jenetic moshkel darand va dar tule tarikh az in khiyanatha ziyad anjam dadeand.PAYANDE IRAN.


  12. ناشناس Says:

    خیلی باحالی ، خیلی ارادتمندم


ارسال یک نظر