از دیروز حمله امریکا حتمی شد:

از دیروز حمله امریکا حتمی شد:

دیروز یک اتفاقی برای من افتاد که پس از آن دیگر کاملا مطمئن شدم که حمله امریکا قطعی است و مثل گذشته نیاز به تحلیل و تفسیر و گمانه‌زنی و بررسی احتمالات نیست. امریکا حمله خواهد کرد بدون برو برگرد. شک نکنید.
لابد می‌پرسید مگر چه اتفاقی افتاده؟
خب. الان توضیح میدهم ولی قبل از آن یک تجربه زندگی شخصی‌ام را برایتان نقل میکنم:
آقاجان! من نمیدانم چرا همیشه کارهای ما تا حد «ختنه‌گاه» بیشتر پیشروی نمیکند. یعنی اینکه هروقت ما خواستیم یک کار جالب و منفعت‌دار و مفیدی انجام بدهیم٬ همین که هنوز ده - بیست درصد کار جلو نرفته٬ ناگهان یک اتفاق غیر منتظره‌ رخ میدهد و همه برنامه‌های ما را بهم میریزد. بطور مثال: نسل قبلی ما در زمان قبل از انقلاب٬ حسابی از همه مواهب فسق و فجور بهره بردند و کیف و حال‌شان را کردند اما در مورد ما وضع اینگونه نبود. ما تا خواستیم ببینیم چی به چیه و دنیا دست کیه٬ زرتی انقلاب شد و همه چیز بهم خورد.
تا خواستیم وارد دانشگاه بشیم و مثل بقیه آدمها درس بخوانیم و پیشرفت کنیم٬ زرتی دانشگاهها را به بهانه انقلاب فرهنگی بستند و همه برنامه‌های ما بهم زدند.
تا خواستیم کار و کاسبی کنیم و پولدار بشیم٬ زرتی صدام حمله کرد و همه اوضاع را بهم ریخت. هشت سال جنگ طول کشید. تازه عادت کرده بودیم به اوضاع جنگی و همین که خواستیم از اوضاع جنگی (مثل خیلی‌ها) استفاده کنیم٬ زرتی جام زهر را خوردند و بازهمه حساب و کتاب ما را بهم زدند.
تا خواستیم مثل بقیه آدمها بیاییم خارج کشور٬ زرتی زدند برجهای دوقلوی نیویورک را خراب کردند و سختگیری‌ها در مورد دادن ویزا شروع شد.
خلاصه هرکاری که من شروع کردم٬ همین‌که تا ختنه‌گاه آن کار پیشروی کرده بود یک حادثه‌ای پیش آمد و همه چیز را بهم زد. بخاطر همین است که من به یک اصل کلی رسیده‌ام و آن این است که کارهای من همیشه تا حد ختنه‌گاه است و نه بیشتر!
همین‌که یکذره فرو رود٬ یا زلزله میشود یا سیل می آید یا جنگ میشود یا امام زمان ظهور میکندو یا....
حالا دیروز چه اتفاقی افتاد؟
دیروز برای اولین بار درطول تاریخ بشریت٬ من مبلغی پول در حد چند میلیون تومان برای پیش خرید یک آپارتمان فسقلی در تهران٬ به آنجا حواله کرده‌ام. بر اساس اطلاعاتی که به من داده‌اند قیمت ملک در تهران هرروز بیشتر و بیشتر میشود و بعد از چند ماه من میتوانم با فروش این آپارتمان٬ سود زیادی را کسب کنم و دوباره سود حاصله را وارد این چرخه کنم و حسابی پولدار شوم.
حالا از دیروز که ما این پول را به ایران حواله کردیم٬ مطابق آن اصل لایتغیر «تا حد ختنه‌گاه»٬ حتما یک اتفاق مهم پیش خواهد افتاد و همه برنامه‌ها و حساب و کتاب ما را بهم خواهد زد و آن چیزی نیست جز حمله امریکا.
اگر امریکا به ایران حمله کند٬ اولا همه میخواهند در بروند و درنتیجه قیمت ملک پایین می‌آید و من بدبخت میشوم. اصلا شاید توی اون همه وسعت شهر تهران٬ بمب‌های هواپیماها بجای اینکه سر مراکز هسته‌ای و تاسیسات نظامی بیفتد٬ زرتی بخورد روی اون آپارتمان من بیچاره.
آقاجان! من از دیروز مخالف دو آتیشه جنگ شده‌ام. منافع شخصی من در خطر است. از فردا توی همه تظاهرات ضد جنگ فعالانه شرکت خواهم کرد و اگر لازم شد خودم میروم جلوی کاخ سفید تحصن میکنم. لامصبا! حمله نکنید.

ماجرای یک ایمیل دریافتی:


ماجرای یک ایمیل دریافتی:

شانس رو می‌بینی؟
کسی که مثل من خوش شانس باشه٬ از زمین و آسمان برایش شانس می‌باره.
باور نمیکنید؟
روی تصویر روبرو کلیک کنید. چی می‌بینید؟ درسته٬ یکی از ایمیلهای رسیده است.

یک خانمی در جزیزه ای دورافتاده نزدیک استرالیا از من خوشش آمده وبهمین دلیل برایم ایمیل زده.
این خانم شوهرش مرده. بچه مچه هم نداره. حدس میزنم خیلی خوشگل و مامانی هم باشد.
ظاهرا توی اون جزیره متروک٬ کسی جز این خانم زندگی نمیکنه. فقط خودش هست و خودش. بالاخره هر خانمی احتیاج به یک مرد داره. مخصوصا توی اون هوای گرم جزیره وسط اقیانوس.
این خانم از شوهر خدابیامرزش یک ثروت چهارونیم میلیون دلاری به ارث برده که درنظرداره آن را بمن بده. همینطوری! بالاخره عشق و عاشقی که میگن همین چیزهاست دیگه.

دوستان عزیز!
من دارم میروم اون جزیره متروک. میخواهم مدتی را در کنار اون حاج خانم باشم و مثل تارزان زندگی کنم.
اینطوری هم مشکلات اون بیچاره حل و فصل میشود و هم خودم پولها را توی یک گونی میریزم و می آورم اینجا تا بین شما تقسیم کنم.
فعلا بااجازه.

کجای کاریم؟

این از وضع تولید ناخالص ملی:
قرمز: استکبار جهانی
آبی کمرنگ: ژاپن
آبی پررنگ: ژاپن اسلامی یا همان مملکت امام زمان


این هم از وضع هزینه کردن در برنامه‌های نظامی:


(ماخذ: سایت رویترز)

نتیجه:
انرجی هسته‌ای حق مسلم ماست!

ماجرای استفاده از سگ‌ امنيتي :


ماجرای استفاده از سگ‌ امنيتي :

میگن تیم حفاظتی احمدی‌نژاد اخیرا از چند تا سگ آلمانی استفاده میکند.
حالا برویم دفترچه خاطرات رئیس جمهور محبوب را ورق بزنیم و ببینیم در این باره چی نوشته است:

امروز بیت «آقا» جلسه داشتم. دیر شده بود. مجبور شدم فاصله بین ساختمان ریاست جمهوری تا دفتر آقا را بدوم. از پله‌ها مثل برق پایین پریدم و شروع به دویدن کردم. یک دفعه دیدم چند تا سگ گنده پشت سرم درحال دویدن هستند. نمیدانم اینها از کجا آمده بودند. هی گفتم : چخه! ولی فایده‌ای نداشت. از ترس نزدیک بود شلوارم را خراب کنم. هرچه سریعتر میدویدم و از لابلای درختان محوطه ویراژ میدادم٬ آنها هم همچنان دنبالم می‌آمدند.
بالاخره با هزار بدبختی و مصیبت به جلوی ساختمان بیت رهبری رسیدم و در حالی که از سر و صورتم شرشر عرق میریخت به نگهبانان مستقر در کیوسک ورودی فریاد میزدم:
- کمک! کمک!... یکی منو از دست اینها نجات بده!
وقتی رسیدم خدمت آقا یک نفس عمیق از اعماق وجودم کشیدم و راحت شدم. واقعا جمال نورانی ایشان آرامبخش دلهاست.
آقا دست محبتی بر سرم کشیدند و فرمودند:
محمود! چی شده؟ چرا اینقدر عرق کردی؟ چه اتفاقی افتاده؟ آمریکا حمله کرده؟
عرض کردم: ایکاش آمریکا حمله کرده بود. چند تا سگ دنبالم کرده بودند و نزدیک بود دنبه ممبه‌هایم را گاز بگیرند. اگر امدادهای غیبی و عنایات الهی نبود الان حداقل نیم کیلو از لپ‌های ماتحتم کنده شده بود. خدا خیلی رحم کرد.
آقا از شنیدن این خبر خیلی متاثر شدند و برایم دعا کردند. هنوز دو دقیقه از دعای مقام عظمای ولایت نگذشته بود که باز سر و کله سگها پیدا شد که با حالت عجیبی بمن نگاه میکردند. ولی اینبار خیلی آرام شده بودند. واقعا قدرت خدا بود که قلوب آن سگها را نسبت بمن مهربان کرد.
آن زبان بسته‌ها مرا طوری نگاه میکردند مثل اینکه صد سال است مرا می شناسند. دم‌شان را طوری تکان میدادند که به من بفهمانند از جانب خداوند ماموریت دارند از من حفاظت کنند.
در نظر دارم این دفعه که می‌روم دانشگاه کلمبیا٬ این سگها را هم همراه خودم ببرم تا حسابی حال رئیس دانشگاه کلمبیا را بگیرند.
بله! ما اینیم!
تکخال محبت:

در قمار زندگانی عاقبت ما باختيم
بس که تکخال محبت بر زمين انداختيم

به به! توجیه کردن رو صفا میکنید؟
طرف نشسته قمار کرده و دار و ندارش را باخته. آنوقت میگه از بس تکخال «محبت» رو به زمین انداختم بدبخت شدم.
باباجون دست بردار! محبت که بدبختی نمیاره.
خیلی از ما تنبلی و بی‌عرضگی خودمون رو به حساب فداکاری و جوانمردی و لوطی‌منشی میگذاریم.

به وضع «ارزانی» کالاها رسیدگی کنید!

به وضع «ارزانی» کالاها رسیدگی کنید!

چند روزی است که یکی از سرسپردگان قدرتهای غربی از خلوتی کوچه ما سواستفاده کرده و در کنار دیوار بطرز وحشتناکی اقدام به قضای حاجت نموده و در رفته است که این اقدام سبب جمع شدن مگس و متصاعد شدن بوی بد در فضای محله ما گردیده است. لامصب معلوم نیست چی خورده بوده که کارش اینقدر بزرگه.

باور کنید هربار که از کوچه عبور میکنم و چشمم به آن صحنه محیرالعقول میافتد دولت نهم را لعنت میکنم که چرا بیخود و بی‌جهت گرانی را از بین برد و باعث ارزانی مواد غذایی گردید.

از مسولین محترم استدعا دارم اینقدر ملت را لوس بار نیاورند و اینقدر به وضع معیشت آنها رسیدگی نکنند.
خواهشمند است گرانی را بیشتر کنید تا مردم کمتر بخورند. آخه این چه وضعیه؟.

تلفن مستقیم ایران و امریکا:

تلفن مستقیم ایران و امریکا:

حتما خبر مربوط به ابتکار یک دختر خانم ایرانی در امریکا را خوانده و یا شنیده‌اید (منبع)
حالا فرض کنید مشابه این کار در ایران اتفاق بیافتد یعنی مثلا یک دختر خانمی در تهران کنار پارک ملت بیایستد و یک تلفنی را آنجا نصب کند و از مردم بخواهد با امریکایی ها ارتباط برقرار کنند. فکر میکنید چه اتفاقاتی بیفتد؟

مثلا فرض کنید اولین عابری که از آنجا میگذرد یک جوان ایرانی باشد که در پارک منتظر دوست دخترش بوده و چون طرف هنوز نیامده و او را سرِکار گذاشته حسابی دلخور و ناامید است و تصمیم گرفته خودکشی کند. حالا این جوان رعنا چشمش به این تلفن میافتد:

- خانم ببخشید. این تلفن مجانیه؟
- آره. فقط برای آمریکاست. برای تفاهم و نزدیکی بین دو ملت است.
- با اجازه.
یک شماره‌ای را میگیرد. اتفاقا یک دختر امریکایی در واشنگتن گوشی را برمیدارد.
- الو. آر یو امریکن؟
-....
- آی ام ایرانین. کن یو اسپیک انگلیش؟!!
-....
- مای نیم ایز کیکاووس. آی لاو یو وری وری وری ماچ! آی لاو امریکن گرلز وری وری ماچ!
- ...
- آی وانت تو کام لوس آنجلس. دَنس. عشق. صفا. آر یو آندرستند؟
(ارتباط قطع میشود. اشکال از مخابرات است)
نفر بعدی:
نفر بعدی یک خانم خانه‌دار است که زنبیل بدست در حال رفتن به طرف منزل است و از اینکه دو ساعت توی صف شیر بوده ولی به او شیر نرسیده ناراحت است.
از او میخواهند از این تلفن استفاده کند و اگر سوالی از مردم امریکا دارد بپرسد.حرفهای او را همزمان برایش ترجمه میکنند:

- الو؟
-....
- الو سوزان خانم شمایید؟ شوهرت خوبه؟ خودت خوبی؟ بچه‌هات خوبند؟ مدرسه میرن؟ شوهرت درآمدش خوبه؟ والله ما که اینجا پوسیدیم. همه چیز گرون شده. از نخود لوبیا بگیر تا شونه تخم مرغ. خرج‌مون نمیرسه. اجاره خونه بالاست. خوش بحال زمان اون خدا بیامرز که همه چیز فت و فراوان بود. سوزان خانم میشه یک خواهش کوچکی ازتون بکنم؟
-....
- میشه از آقای بوش بپرسین کی به ما حمله میکنه؟ خسته شدیم از این وضع!

نفر بعدی:
یک برادر بسیجی است که در ابتدا به دختر خانم ایستاده در کنار تلفن تذکر میدهد تا حجابش را درست کند بعد یک شماره‌ای در امریکا را میگیرد.مکالمات بصورت همزمان ترجمه میشود.

- سلام علیکم اخوی. طاعات و عبادات شما قبول حضرت حق.امریکا چه خبر؟ همه چیز میزونه؟ دانشجویان‌تان شلوغ پلوغ نمیکنن؟ وضع فساد چجوره؟
-...
- میگم. اگه دوست داشتید یه دعوتنامه واسه ما بفرستید با چندتا از برادرا بیایم اونجا وضع بدحجابی و منکرات‌تون را فی سبیل الله میزون کنیم. در ضمن انرجی هسته ای هم حق مسلم ماست و امریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه. یا علی مدد!
-....

چند دقیقه بعد.
چند نفر از ماموران شهرداری از راه میرسند و بساط آن دخترخانم را جمع آوری کرده و متهم را به جرم سد معبر و ارتباط با بیگانگان و توهین به مقدسات تحویل مقامات میدهند.

ای ملت آزاده! لااقل مواظب راننده تریلی سومی باشید.

ای ملت آزاده! لااقل مواظب راننده تریلی سومی باشید.

تا بحال چیزی در مورد سرویس پک (Service pack) شنیدید؟
شزکتهای بزرگ کامپیوتری مثل مایکروسافت وقتی نرم‌افزاری را وارد بازار می کنند بعد از مدتی که متوجه نقایص و مشکلاتش میشوند٬ متمم‌هایی به بازار میدهند به نام سرویس پک.
جوکهای ایرانی هم سرویس پک دارند. احتمالا شما هم جوک زیر را بصورت اوریجینال شنیده‌اید ولی سرویس پک‌های آن بدست‌تان نرسیده:

روزی یه پسر جوانی کنار جاده ایستاده بود و منتظر ماشین بود که یک راننده تریلی از اون سیبیل کلفت‌هاش جلوی پاش ترمز کرد و گفت بیا بالا. پسر جوان و بی تجربه هم سوار شد. راننده هم بعد از کمی خوش و بش کردن گفت: "می دونی من از آدمهای گوزو خیلی بدم میاد. یه روز یه پسری توی ماشینم گوزید و من بردم ترتیبش رو دادم". پسره آب دهنش رو قورت داد و گفت: "خب خدا رو شکر من نمی گوزم". یه چند دقیقه ای گذشت و راننده گفت: "گوزیدی؟"
پسره گفت: "نه، من نگوزیدم"
راننده گفت: "آهان، پس طوری نیست..."
چند دقیقه بعد دوباره همین مکالمه تکرار شد. بعد از نیم ساعت رسیدند به مکانی که راننده خیال داشت در اونجا شکارشو رو به سیخ بکشه. فرمون تریلی رو گرفت به سمت پارکینگ و گفت:"خب ... دیگه گوزیییدی......"
تا اینجا اصل جوک بود. حالا سرویس پک 1:

راننده بعد از اینکه ترتیب شکارش رو داد اون رو در کنار جاده رها کرد و رفت. پسره بیچاره هم چاره ای نداشت جز اینکه یک ماشین دیگه بگیره و براهش ادامه بده. خلاصه یه راننده تریلی دیگه سوارش کرد و پسره بی نوا ماجرا رو براش تعریف کرد. راننده تریلی هم گفت: "خب. ولی من یه عادت دیگه دارم. اگر کسی تو ماشینم حرف بزنه ترتیبش رو میدم... راستی تو حرف زدی؟" پسره سرش رو به علامت "نه" تکون داد:"م م م..."
- حرف زدی؟
- ممممممممم...
- گوزیدی؟
- نه بابا نگوزیدم..
- دیدی حرف زدی؟...
حالا سرویس پک 2:

راننده دوم هم بعد از اینکه کامی از پسرک گرفت اون رو کنار جاده رها کرد. پسرک بیچاره هم از سر ناچاری برای یک تریلی دیگه دست تکون داد و سوار شد. باز هم ماجرا رو برای راننده تریلی تعریف کرد و راننده تریلی هم بلافاصله فرمان رو گرفت به طرف کناره خاکی جاده و گفت:"پس امروز سه دفعه بدشانسی آوردی..."
نتیجه گیری اخلاقی:
راننده تریلی اول: هشت سال جنگ بیهوده
راننده تریلی دوم: روسیه و جریان پایمال کردن سهم ایران در خزر
راننده تریلی سوم: بنظر شما راننده تریلی سوم کیه؟
راهنمایی- این خبر را بخوانید.

یک توضیح:

یک توضیح:

مدتی بود دوست نادیده‌ای با نام مستعار «شیمبل» در ذیل مطالب این وبلاگ نکات بامزه‌ای را می‌نوشت.
از وی دعوت شد مطالبش را در قالب طنزهای کوتاه تنظیم کند تا در همین وبلاگ منتشر شود تا انعکاس بیشتری یابد.
تا کنون سه تا از نوشته‌های ایشان منتشر شده که در هفته گذشته شاهد آن بودید.

قرار شده یک هفته درمیان٬ در خدمت ایشان باشیم واز نوشته‌های ایشان استفاده کنیم.
فردا نوشته جدید ایشان منتشر خواهد شد.

از فرصت استفاده کنم و از بقیه دوستان عزیز دعوت کنم اگرطنزی نوشتند و خواستند در اینجا منعکس شود٬ با ایمیل خبر بدهند.

کیهان و خوانندگان:

کیهان و خوانندگان:

(مقدمه: هر وقت حوصله تان سر رفت برای رفع خستگی سری به سایت روزنامه کیهان بزنید. در آنجا قسمتی هست که مثلا تلفنهای شهروندان به کیهان را منعکس میکند. تعدادی از آنها را در اینجا میخوانید):


- آقای البرادعی اخیرا گفته است اگر به ایران حمله شوداین کشور سرعت بیشتری به دستیابی سلاح های اتمی خواهد داد. از مسولین محترم استدعا دارم کاری کنند که امریکا زودتر به ایران حمله کند تا ما هم سریعتر به موفقیتهای هسته ای خود برسیم.
اصالت منش!

- چرا اسناد جاسوسی آیت الله صانعی و منتظری را منتشر نمیکنید.
شریعت منش! از قم

- لطفا به مسولین محترم بگویید یک مقداری به وضع مستضعفین و مناطق محروم ونزوئلا و لبنان رسیدگی کنند. آدم دلش کباب میشود وقتی می بیند قیمت نفت شده صد دلار با این حال مردم عزیز ونزوئلا و دیگر کشورهای اسلامی در سختی و مشقت بسر می برند. ضمنا کوپن قند و شکر را چرا اعلام نمیکنید؟
رادمنش!

- چرا مسولین صدا و سیما از خواب خرگوشی بیدار نمی شوند. ما تا کی باید شاهد پخش برنامه های مستهجن رازبقا و تصاویر خرچنگ و قورباغه باشیم؟ آیا از خون شهدا خجالت نمیکشید؟ بجای این چیزها که ارمغان فرهنگ منحط غربی است از روحانیون عالیقدر در کارتون ها و سریال و فیلم های سینمایی بیشتر استفاده کنید.
راست منش!

- از فرماندهان محترم ارشد ناجا تقاضا میکنم با فحشا و فساد قاطعانه برخورد کنند. آیا درست است که در کشور امام زمان بعضی از افراد «میرزا قاسمی» و «عسل» را در کنار هم نگهداری میکنند؟ آیا این معصیت نیست؟
خیار منش!

- بیش از دو هفته است لبنیات در کشور گران شده و این در حالی است که بعضی خانمهای شیرده بجای استفاده از مواهب خدادادی خود از شیر خشک استفاده میکنند. خواهشمند است به مسولین محترم بگویید با این مورد برخورد قانونی کنند.
گاو منش!

- آسفالت خیابانهای اراک خوب نیست و جوب های آن کثیف است و بوی گند میدهد. از مسولین محترم و بخصوص رئیس جمهور عزیزمان میخواهم نسبت به رفع این مشکل شخصا اقدام فرمایند.
عطر منش!

- شش ماه است برق روستای ما کلا قطع شده. بارها به اداره برق استان مراجعه کرده ایم ولی نتیجه ای نگرفته ایم. لطفا به نمایندگان مجلس بگویید از وزیر نیرو خواهش کنند تا به معاونش دستور دهد هیئتی به منطقه اعزام شودتا با کمک استانداری و با هماهنگی نماینده محترم ولی فقیه دربخشداری یکنفر را برای زدن فیوز برق به محل اعزام کنند تا دوباره برق ما وصل شود.
نور منش!

آموزش دوخت مینی ژوپ:

(مقدمه: اینروزها اگر سری به کانالهای تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی بزنید می بینید روحانیت معظم در هربرنامه ای و در هر سطحی حضور فعال دارند. از برنامه های مذهبی و سیاسی و نظامی گرفته تا برنامه های اجتماعی و علمی و محیط زیست و کودکان و... فقط مانده آموزش آشپزی و خیاطی نیز توسط علما صورت بگیرد که ما زحمت آنرا برای آنها می کشیم)

اغوذبالله من الشیطان الرجیم
لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
بحث امروز ما در باب دوختن مینی ژوب است.
مینی ژوپ٬ از لباسهای بهشتی است که روایات زیادی درمورد فضیلت آن وارد شده است.
مینی ژوپ نور چشم را زیاد و روزی را فراخ میکند و باعث آمرزش گناهان میگردد.

مسئلتن. طریقه دوختن مینی ژوب چگونه است؟
دراینجا بین علما اختلاف هست. برخی معتقدند اصولا مینی ژوپ در صدر اسلام به صورت آماده ابتیاع میشده و لذا باید آنرا بصورت آماده از مغازه و فروشگاه تهیه کرد و بنابر احتیاط واجب دوختن آن در زمان غیبت حرام است و دوزنده باید تعزیر شود و غسل میت نیز بر او واجب میگردد.
اما دسته دیگری از علما میفرمایند: نخیر. دوختن مینی ژوپ در منزل نه تنها اشکالی ندارد بلکه بنا بر احتیاط واجب بر هر مرد مسلمان واجب است و غفلت از آن کفاره دارد و حاکم شرع میتواند بر او حد شرعی جاری نماید. اصلا هرکس اهل مینی ژوب نباشد از دایره دین خارج است و مرتد محسوب میگردد.

و اما درباب دوختن مینی ژوب:
مواد لازم:
دامن بلند معمولی: یک قواره - مشروط بر آنکه سگ یا خوک بر آن بول و غائط نکرده باشند
قیچی: یک عدد - مشروط بر اینکه پاک باشد
چرخ خیاطی: یکدستگاه - مشروط بر اینکه در آب کر تطهیر شده باشد
ضعیفه مورد نظر: به مقدار لازم

ابتدا تنبان ضعیفه را درمی‌آوریم. سپس دامن بلند معمولی را به او می‌پوشانیم.سپس با یک دست قیچی را میگیریم و با دست دیگرمان از منتهی الیه دامن را به اندازه یک وجب اندازه گرفته و قسمتهای زاید دامن را قیچی میکنیم تا تبدیل به مینی ژوب شود. در این موقع مستحب است سه تا صلوات بلند بفرستید.
حالا دو سه تا چاک هم از طرفین یمین و یسار آن ایجاد میکنیم تا هم هوا بخورد و هم خودمان بیشتر خوشمان بیاید. اینجوری ثوابش بیشتر است.
البته باید به یاد داشته باشید که در اثر تماس دست به پر و پاچه آن ضعیفه٬ بنابر احتیاط واجب بر شما غسل جنابت واجب میگردد که بهتر است بهمراه قیچی و چرخ خیاطی بصورت ارتماسی انجام شود.
خداوند به شما اجر و ثواب مرحمت فرماید.

حکومت در بحران:

حکومت در بحران:

عبید زاکانی حکایتی را نقل میکند که مناسب حال و روز زمامداران مملکت ماست که همیشه با بحران زنده‌اند:

آلت مردی را زنبوری گزید. با آلت بادکرده به منزل آمد و آنرا به زنش نشان داد. زن با خوشحالی پرسید: به به! این را از کجا آوردی؟
گفت: آلت خویش را به یکصد درهم به کسی دادم و آلت او را با مال خویش عوض نمودم.
زن گفت: اگر در تمام عمرت یک کار درست کرده باشی همین است. اصلا یکصد درهم را خودم به تو میدهم. روز بعد زن طلا و جواهراتش را فروخت و یکصد درهم را به مرد داد.

پس از چندی که ورم آلت فروکش کرد٬ زنش علت را سوال کرد.
گفت: ای زن میدانی چه شد؟ آلتی که خریده بودم٬ فروشنده‌اش دزد بوده و ظاهرا آنرا از یک عرب دزدیده و به من فروخته. بهمین خاطر مرا در بازار گرفتند و آنرا از من ستاندند و حتی یکصد درهم نیز جریمه‌ام کردند.
زن گفت: از اول باید حدس میزدم که چنین متاعی را به چنان قیمتی به تو نمی دادند.
شما چه فکر میکنید؟
پی نوشت:
نتیجه گیری از این نوشته

1. ایجاد یک بحران افکار عمومی را از مسایل اصلی دور می کنه ولی اصل مشکل را حل نمی کنه.
2. معمولن بحرانها در نتیجه سهل انگاری و ندانم کاری (در مورد آلت گزیدگی عدم استفاده از کاندوم، نپوشیدن شورت و استمناء در فضای باز) به وجود میان و عمدی در کار نیست.
3. بحران سازان دروغگو هستند و واقعیتها را وارونه جلوه می دهند.
4. بهای بحران را بحران سازان پرداخت نمی کنند. ملت این بها را به خاطر ناآگاهی با جان و دل می پردازد.
5. ناآگاهی ملت، رمز موفقیت و برقراری حکومت بحران است. ملتی را که حق و حقوق خود را بشناسد نمی توان با بحران فریب داد.
6. شاید فکر کنین آخه اون چه آلت لامصبی هست که 28 ساله داره زنبور نیشش می زنه و هنوز در برابر نیش زنبور سینه چاک می کنه؟ به یاد داشته باشید اون آلت نیست که بهای بحران رو می ده.
7. فکر می کنم حالا کاملن روشنه که چرا الان با نفت 100 دلاری وضعیت مردم آلتی تر از وضعیت نفت 12 دلاری زمان جنگه.
شیمبل

ژیپ بالا ژیپ:

ژیپ بالا ژیپ:

گیلانی‌ها اصطلاحی دارند کوچه بازاری که میگویند:« ژیپ بالا ژیپ» که منظورشان همان «شتر دیدی ندیدی» یا «بی خیال٬ حرفش رو نزن» است.
داستان این اصطلاح چنین است:
روزی یک شکارچی همراه سگش در جنگلهای گیلان دنبال شکار می گشت که ناگهان ازپشت بوته‌ها صدایی شنید.بی سر و صدا جلو رفت که ببیند چه خبر است. دید پیشنماز مسجد٬ با شور و حرارت در حال جماع با کره الاغی است و در حین عملیات قر میداد و کمرش را به جلو عقب و بالا و پایین حرکت میداد و با آهنگی موزون میخواند:
ژیپ ژیپ ژیپ٬ ژیپ بالا بالا بالا بال ژیپ بالا ژیپ...
شکارچی به روی خودش نمیاره و یواشکی از معرکه دور میشه.
مدتی از این ماجرا میگذره.
یک ظهر جمعه که شکارچی از جنگل برمی‌گشت٬ چشمش به انبوه جمعیت میافتد که برای اقامه نماز جمعه داخل و خارج مسجد جمع شده بودند و همون پیشنماز داشت برای مردم خطبه میخواند.
پیشنماز تا شکارچی را دید داد زد: جلو نیا٬ اینجا نماز میخوانند. سگ نجسه.
شکارچی فریاد زد: ژیپ!
پیشنماز پرسید: کدام ژیپ؟
شکارچی گفت:ژیپ بالا ژیپ!
پیشنماز گفت: بیا جلو٬ اشکالی نداره٬ سگ نجسه ولی سگ شکاری پاکه!

و این بود انشای من در مورد روابط ایران و روسیه و سهم ایران از دریای خزر!

طنزهای شیمبل خان

طنزهای شیمبل خان:

پینه دوزی هر وقت مشغول کار میشد آلتش خود بخود چنان برمی‌خاست که مزاحم کارش میشد. پیش حکیم رفت و چاره کار طلب کرد. حکیم هم دارویی به وی داد که پیش از آغاز کارش بخورد که دیگر آلتش بر نخیزد. پینه دوز حکیم را سپاس گفت و به حجره اش باز گشت. دارو را سر کشید و مشغول کار شد. با کمال تعجب دوباره آلتش برخاست. پینه دوز چند روز به خوردن دارو مداومت کرد و نتیجه ای نگرفت. روزی از فرط عصبانیت آلتش را روی سندان گذاشت و با چکش روی آن کوبید که ناگهان تلنگش در رفت (به زبان خودمونی بادی ازش دررفت). پینه دوز عصبانیتش بیشتر شد. دشنه را برداشت و چاک ماتحت خویش را پاره کرد و گفت : پدرسگ، تو هم توی دعوای ما دوتا شهادت ناحق میدی؟
حالا شده این حکایت احمدی نژاد و عزل مدیرانش