سال 2007 تمدید شد:

بنا به استقبال بی سابقه و پرشکوه شما ملت همیشه در صحنه از سال 2007 و همچنین بعلت وجود کارهای معوقه برای اینجانب بدینوسیله این سال تا اطلاع ثانوی تمدید میگردد.

من الله توفیق
روابط عمومی دفتر معاونت محترم جانشین اداره اطلاع رسانی وبلاگ ملا حسنی در کانادا و حومه


اگر قرار باشد بین باقلوا و پشمک یکی را انتخاب کنید باید پشمک را انتخاب کنید.


مقام عظمای ولایت در همایش شیرینی‌فروشان استان یزد
فرق پاکستان با ایران:

ترور خانم بینظیر بوتو این روزها باعث شده که بعضی از افراد دلشان بحال آینده پاکستان بسوزد.

برخلاف این تصور من فکر میکنم ما باید بیشتر نگران آینده کشور خودمان باشیم تا پاکستان. زیرا زمینه تحقق دمکراسی در پاکستان نسبت به ایران فراهم‌تر است و حتی با از بین رفتن خانم بوتو از صحنه سیاسی٬ مردم پاکستان در آینده نزدیک این امکان را دارند که در یک انتخابات نسبتا آزاد (یعنی با حضور احزاب موافق و مخالف حاکمیت) شرکت کنند و قدرت را به حزب برنده انتخابات واگذار کنند.
اما در ایران وضع بهیچوجه اینگونه نیست. هیچ حزب سیاسی مخالف حکومت حق حضور در صحنه سیاسی را ندارد. نامزدهای انتخاباتی نه تنها نباید از میان گروههای مخالف باشند بلکه باید التزام عملی به ولایت فقیه را قبلا اثبات کرده باشند و صد در صد مطیع و گوش به فرمان مقام عظمای ولایت محسوب شوند. بنابر این دورنمای تحقق دمکراسی در ایران از طریق برگزاری انتخابات آرزوی خوشی است همانند پنبه خوردن شتر در خواب.
بطور خلاصه فرقهایی که بین ایران و پاکستان وجود دارند عبارتند از:

۱- اصولا در پاکستان بصورت یک خط در میان کودتا میشود. یعنی ابتدا کودتا میشود و حکومت نظامی اعلام میگردد و بعد از گذشت چند سال که آبها از آسیاب افتاد و جیب زمامدارانش حسابی پر شد٬ انتخابات آزاد برگزار میشود و قدرت را به نفر بعدی واگذار میشود. او هم چند سال حکومت میکند تا کودتای بعدی و همینطور این وضعیت ادامه دارد.

اما در ایران هرکس به قدرت برسد٬ هرگز داوطلبانه کنار نمی‌رود. آنقدر باقی میماند تا مردم حسابی از دستش کلافه شوندو آرزوی مرگشان را کنند. ضمنا لامصبا هیچ وقت جیبشان هم پر نمیشود. صد رحمت به زمامداران پاکستانی که هر چند سال یکبار نوبت را به نفر دیگری میدهند.

۲- زمامداران پاکستانی آنقدر فهم و شعور دارند که برای بازگشت رهبران اپوزیسیون خود به میهن اسلامی‌شان مانع تراشی نکنند در صورتیکه هیچ اپوزیسیون ایرانی جرات ندارد به کشور آبا و اجدادیش برگردد. توی فرودگاه خفت طرف را میگیرند و میبرند همانجا که عرب نی می‌اندازد.

۳-پاکستانی‌ها کم ادعا و مردمی زحمتکش‌اند. درحالی که از سالها قبل به تکنولوژی هسته‌ای دست یافته بودند هیچ‌وقت جنگ‌افروزی نکردند. در حالیکه ما اینطور نیستیم. وقتی دانشمندان ما در زیر زمین خانه‌شان انرژی اتمی تولید کردند٬ مقامات رسمی کشورمان پایکوبی و بشگن بشگنی راه انداخته بودند که جمیله خانم رقاصه هم به گرد پایشان نمیرسید.
هنوز طرف نیم کیلو کیک زرد تولید کرده بود خواهان محو اسرائیل از نقشه جهان و بدست گرفتن اداره امورات جهان شده بود. وای بحال آن روزی که دو سه تا بمب اتمی هم تولید کنند.

۴- پاکستانی‌ها آنقدر ظرفیت دارند که به رهبر اپوزیسیون خود که اتفاقا یک خانم نسبتا خوشگلی هم بود انگ مشکلات اخلاقی را نزنند. در حالیکه اگر خانم بینظیر بوتو در ایران بود تا بحال صدبار بازداشت شده بود و در مصاحبه‌های تلویزیونی به داشتن ارتباط غیر اخلاقی با عوامل جاسوسی استکبار جهانی و بنیاد سورس و غیره اعتراف کرده بود.

۵- خانم بینظیر بوتو برای تحقق دمکراسی در کشورش حمایت کشورهای غربی و مخصوصا امریکا را جلب کرده بود و این موضوع برای طرفدارانش مسئله حل شده‌ای بود. درحالیکه اگر یکنفر از اپوزیسیون ایرانی بخواهد برای تحقق دمکراسی در ایران از قبل حمایت قدرتهای جهانی را کسب کند٬ همین وبلاگ نویسان لندن نشین و تورنتو نشین شلوارش را بادبان میکنند.

طنز کیهانی:

(مقدمه: حتما شما هم توی جمع آدمهای زمخت و عصا قورت داده بوده‌اید. اینگونه افراد اصلا لبخند زدن و خندیدن بلد نیستند چه رسد به مزه پرانی و جوک گفتن. گاهی اوقات جوک‌هایشان اینقدر یخ‌کرده و بی‌مزه است که باعث یبوست شنونده میشود. البته گاهی هم باعث میشود از شدت بی مزه بودن آدم بزند زیر خنده. طنز‌های روزنامه کیهان از این دسته است. بعد از چندین بار خواندن اینگونه طنزهای بی‌مزه آدم به آنها معتاد میشود. اصلا یکی از روشهای خنداندن مردم نوشتن طنزهای کیهانی است)

گفت: خبر داری بی‌نظیر بوتو ٬ این مهره امریکایی توسط برادران پاکستانی ما ترور شد؟
گفتم: خب که چی؟
گفت: هیچی. همینطوری گفتم.
گفتم: یکنفر رفته بود داروخانه. به داروخانه‌چی گفت سلام. طرف هم جواب داد برو خدا روزیت را جای دیگر بدهد!
هه هه هه هه ...

یوم‌الله کریسمس و دردسرهای من:

دردسرهای یوم‌الله کریسمس :

یکی میشه بگه چه خبره؟
چرا دکان و مغازه‌ها تعطیلند؟ همه جا سوت و کوره مثل روز عاشورا. باز صد رحمت به روز عاشورا. لااقل یک ناهاری٬ شربتی٬ شله زردی٬چیزی بما میدادند. این خارجی‌های گدا٬ روز کریسمس شون زهر مار هم تعارف نمیکنند چه برسد به ناهار و آش نذری. هی الکی به هم میگن: مری کریسمس!
مری کریسمس و زهر مار! مری کریسمس و درد بی درمان!
عجب غلطی کردیم مملکت خودمون را ول کردیم و آمدیم اینجا. توی کشور خودمون عاشورا که میشد٬ مثل خیلی از مردم میرفتیم شمال. لامصب اینجا هیچ چیزش مثل آدم نیست. اینجا هرکس بره شمال از سرما تلف میشه.
آقاجان! اصلا این مملکت درست نمیشه. کانادا رو میگم. تا فرهنگ این مردم عوض نشود و تا مردم آگاه نشوند٬ اینجا درست بشو نیست. آخه معنی نداره که یکنفر دوهزار سال پیش متولد شده و حالا همه جا رو بخاطر او تعطیل کنند. خب متولد شده که شده. بمن چه؟
الان چند روزی است که میخواهم بروم سلمانی و سر و کله‌ام را صفایی بدهم ولی هربار کاری پیش آمد و فرصتی نشد. امروز تصمیم گرفتم حتما بروم سلمانی ولی از شانس بد ما مصادف شده با ایام‌الله کریسمس و همه جا کلا تعطیل است. به همه خیابانها از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب سرزدم همه جا تعطیلی مطلق بود. حتی یک مغازه هم برای نمونه باز نیست.
دیدم چاره‌ای نیست جز اینکه به خانه برگردم و خودم سرم را اصلاح کنم. با هر بدبختی بود بوسیله یکعدد قیچی و یک کاسه خودم را سلمانی کردم.
حالا معلوم نیست چند هفته باید خانه نشین باشم تا این موها رشد کنند و خراب کاری‌ها از بین برود.

سفر خانم کاندولیزا:

سفر خانم کاندولیزا:

خانم کاندولیزا رایس گفته دلم میخواد یک سفر بروم ایران ببینم چه خبره.
وزارت امور خارجه کشورمان طی نامه‌ای به سفارت سوئیس در تهران (حافظ منافع امریکا در ایران) ضمن استقبال از این سفر تاریخی٬ شرایط زیر را اعلام کرد:

۱- خانم کاندولیزا باید در طول سفر خود به ایران شئونات اسلامی را رعایت کند.
الف - پوشیدن چکمه بلند مطلقا ممنوع است
ب - پوشیدن کفش پاشنه بلند که موجب قر دادن باسن و حومه به هنگام راه رفتن شود اکیدا ممنوع است
ج - پوشیدن هرگونه دمپایی لاانگشتی و روباز بدون اجازه پدر و قیم ممنوع است
د- پوشیدن جوراب نازک و رنگ پا٬ استغفرلله ربی و اتوب الیه. جوراب باید از نوع پشمی و ضخیم باشد.
ه- اندازه سایز پا نباید کوچک باشد. آدم با دیدن پاهای کوچیک یک جوری میشود. پا باید زمخت و خرکی باشد.
و- بند کفش را نباید بصورت پاپیونی گره زد چون پاپیون نشانه غربزدگی است که امام راحل فرمودند ما مخالف آن هستیم.
۲- خانم کاندو لیزا در طول سفرش نباید با نامحرم دست بدهد
تبصره۱- در صورتیکه دستکش کلفت بپوشد دست دادن مانعی ندارد. مالاندن و بوسیدن یکدیگر بشرطی که موجب انزال طرف مقابل نگردد آزاد است.
تبصره ۲- برای تسهیل در امور و پرهیز از شایغات بعدی بهتر است قبل از دست دادن با نامحرم ابتدا صیغه محرمیت خوانده شود بعد هرکاری خواستند میتوانند با هم بکنند
۳- خانم کاندو لیزا حق ندارد بخندد و یا نیشش را باز کند
توضیح: زن که نباید هیز باشد و خنده رو. زن باید مثل برج زهر مار باشد.
۴- خانم کاندولیزا در طول سفرش نباید به چشم مردها زل بزند بلکه باید زمین را نگاه کند
تبصره- به بهانه نگاه کردن به زمین سعی نکند به قسمت بالای زانوی مردها دید بزند. این کار درستی نیست. ممکن است طرف خجالت بکشد.
۵- پوشیدن مانتو چسبان و کوتاه اکیدا ممنوع است و با متخلف برخورد قانونی خواهد شد.
۶- برچستگیهای بالاتنه نباید توی چشم بزند. دوگنبدان که نیست!
۷- خانم کاندولیزا حق ندارد صدایش را نازک کند و با عشوه وناز حرف بزند. برود دوسه کیلو گز اصفهان بخورد تا صدایش بگیرد و با صدای کلفت حرف بزند تا اسلام بخطر نیفتد.
۸- خانم کاندولیزا باید تعهد دهد شماره تلفنش را به هیچ غریبه و نامحرمی نمیدهد مگر به حکم حاکم شرع و یا مصوبات تشخیص مصلحت نظام
۹- خانم کاندولیزا نباید در ماشینش نوار موسیقی مبتذل داشته باشد. ضمنا حق ندارد آن آهنگها را برای خودش زمزمه کند.
۱۰- خانم کاندولیزا حق ندارد در طول سفرش فکر کند مگر به اذن ولی فقیه

یلدا و فال حافظ:

یلدا و فال حافظ:

بمناسبت ایام الله شب یلدا٬ از ساعت 10 الی 12 امشب بوقت تورنتو (ساعت همین کنار هست. دست چپ) بصورت آنلاین برایتان فال حافظ خواهم گرفت.
کسانی که میخواهند برایشان فال بگیرم وارد «جی میل» شوید و همانجا از هرکس سراغ منو بگیرید٬ راهنمایی‌تان میکند.

بازار کساد وبلاگستان:

بازار کساد وبلاگستان:

هی ی‌ی ی... وضع بازار خیلی کساد شده. درآمد نیست. دخل‌مان کفاف خرج‌مان را نمیدهد. چک‌ها وصول نمیشن. خلاصه اوضاع خیلی خرابه.
یادش بخیر. چند سال پیش که هنوز توی وبلاگستان دست زیاد نشده بود و «بلاگرولینگ» به رحمت ایزدی نرفته بود٬ کسب و کار ما خیلی خوب بود. توی این راسته بلاگرها٬ اگر جنس تازه‌ای برای هر کدام از حجره‌ها می‌آمد٬ زود همه خبردار میشدند و می‌ریختند آنجا. هرکسی چیزی میگفت و قیمتی میداد. غلغله میشد و جای سوزن انداختن نبود.
هرروز صبح زود بلاگرها جلوی وبلاگ‌شون را آب و جارو میکردند و منتظر مظنه بازار میشدند.
خدا بیامرزه همه رفتگان را. هرروز صبح بعد از ناشتا٬ خدابیامرز «اسدعلیمحمدی» دست سگش را میگرفت و از سر راسته تا ته آن با همه سلام و احوالپرسی میکرد.
سر کنج بازار یک دارالعماره‌ای بود اسمش «فانوس و شرکا» بود. توی تجارت چراغ نفتی و علاالدین و فتیله و اینجور چیزا بودند. اوضاع‌شون خیلی توپ بود. پولشان با پارو بالا میرفت ولی بعدا بین شرکا اختلاف افتاد و ورشکست شدند و کرکره‌اش را پایین کشیدند و رفتند.
خدابیامرز «حاج پارسای دشمن شناس» هم با آنها کار میکرد که معلوم نشد چه بلایی سرش آمد. شب خوابید و صبح دیگه از جاش بلند نشد. خدا رحمتش کنه مرد پارسایی بود.
روبروی دارلعماره فانوس٬ یعنی چند ذرع پایین تر از حجره «ف.م.سخن»٬ که الان توی بلاگ نیوز پاساژ زده٬ حاج مسعود برجیان مغازه داشت. خدارحمتش کنه حاج مسعود از اون نوابغ روزگار بود. قلم شیوا و روانی داشت. جنس که می‌آورد مردم فله‌ای میبردند از بس خوب بود.
ته راسته بازار٬ خدابیامرز «شبح» مغازه داشت. آدم خوبی بود. مردم میگفتند قبلا توده‌ای بوده و زمان مصدق عکس یک آدم سیبیلو را بالای سردر وبلاگش زده بوده. ولی از قدیم گفتند در دروازه را میشه بست ولی دهان مردم را نمیشه. خدا رحمتش کنه. کمونیست خوبی بود.

از زیر دالان پرشین بلاگی‌ها که رد میشدی٬ خدابیامرز «مجید زهری» بساط داشت. آدم خوش مشرب و مردم‌داری بود. حساب کتاب هم سرش میشد. خبر ندارم چه بلایی سرش آمد و یهو غیبش زد. میگن خانمش سم توی کاسه آبگوشت ریخته و سر به نیستش کرده.
یک هاله خانمی بود. خواهرم باشه. خوشگل بود مثل پنجه آفتاب. خانم‌های وبلاگستان همه از او خرید میکردند. وضعش خیلی خوب بود. خدا حفظش کند هرجا که هست. میگن یک خارجی قاپش را دزدید و بردش استرالیا. ای بخشکی شانس.
از قدیمی‌ها٬ چند نفر هنوز زنده‌اند ولی دل و دماغ سابق را ندارند. پیر و بی‌حوصله شده‌اند. مثلا همین «حسن آقا» را می‌بینید؟ سابقا یک تنه صد نفر را حریف بود. همه ازش حساب میبردند ولی الان هفته‌ای یکبار عصا زنان میاد کرکره را میده بالا و چند تا لینک را توی انبار میزاره و میره.
ظاهرا فقط «شما» و «من» هنوز جوان و سرحال باقی مانده‌ایم. بزنم به تخته...
پیام احمدی نژاد از کنار کعبه:

برادر رزمنده جناب آقای مقام معظم رهبری
سلام علیکم
امیدوارم حالتان خوب باشد و دلتان برای من تنگ شده باشد.
کاش شما و بقیه مسولین کشور همراه من می‌آمدید و از نزدیک می‌دیدید که خدا چقدر مرا تحویل میگیرد.
اینها همه‌اش توفیق الهی است که نصیب من شده است. بهرحال ممنونم از شما که توی این چند روز اخیر بسمت من نماز میخواندید و به سوی من سجده میکنید. آخه دو سه روزی است که نشسته‌ام جلو خانه کعبه و از اینجا تکان نمیخورم.

راستی٬ دیشب یک چیزی به فکرم رسید معرکه است بجان شما.
دیشب رفتم اطراف کعبه طواف کنم. توی اون شلوغ پلوغی٬ بدون اینکه کسی متوجه شود یواشکی شماره تلفن موبایلم را انداختم توی خانه خدا. میدونم حتما زنگ میزنه. آخه خیلی از من خوشش اومده.
وای! چی میشه اگر زنگ بزنه!. بمحض اینکه زنگ بزنه ازش میخوام دیگه همه مشکلات مملکت رو خودش حل کنه. خودش نفت رو سر سفره مردم ببره. خودش تخم مرغ و گوجه و سیب زمینی را ارزان کنه. خودش مشکل بیکاری و اعتیاد و سهمیه بندی بنزین را حل کنه. اصلا مگر یک ریئس جمهور چند تا دست داره که همه مشکلات را همزمان حل کنه؟ من هنر کنم مشکلات کشور دورافتاده ونزوئلا را حل کنم.
خلاصه از وقتی که به خدا شماره‌ام را دادم آرام و قرار ندارم. هرلحظه فکر میکنم زنگ بزند. فقط بدشانسی اینه که باطری موبایلم تمام شده و اینجا هم آنتن نمیده.
به امید دیدار
حاج محمود- مکه مکرمه

خدا٬ شانس بده:

خدا٬ شانس بده:

واقعا بعضی از مردم چقدر خوش‌شانس‌ هستند. کبوتر خوشبختی صاف میاد مینشینه روی شانه آنها. برعکس٬ بعضی از افراد هم خیلی بدشانس هستند و کبوتر خوشبختی صاف فضولات میریزه روی سرآنها.

چند سال پیش که تازه آمده بودم کانادا با یک جوان آس و پاس ایرانی بصورت اتفاقی آشنا شدم که کنار خیابان هات داگ میفروخت. میگفت ساعتی شش دلار میگیره. خیلی دلم برایش سوخت. شماره‌اش را گرفتم که اگر کار مناسبی برایش پیدا کردم خبرش کنم. آدم زحمتکش و ساده‌ای بنظر میرسید.
گذشت و گذشت و هیچ ارتباطی بین ما نبود تا اینکه امروز سر چهار راه موقعی که منتظر سبز شدن چراغ بودم دیدم راننده یک ماشین هومر برایم دست تکان میدهد. هرچه دقت کردم راننده را نشناختم. مرا به اسم صدا کرد. جلو رفتم ولی قیافه‌اش آشنا نبود. تعجب کرده بودم. فکر میکردم اشتباهی گرفته. وقتی خودش را معرفی کرد و گفت همون جوان آس و پاس هات داگ فروش است از تعجب خشکم زد. چه شیک شده بود. باورم نمیشد اینهمه تغییر.
باهم رفتیم قهوه‌ای خوردیم و از او پرسیدم: لاتاری٬ چیزی برنده شدی؟
کلی خندید و جریان پولدار شدنش را تعریف کرد.
ظاهرا یکروز صبح خیلی زود این بدبخت بینوا برای انجام یک کار بانکی وارد محلی میشود که یکی از آن دستگاههای بقول خودمان «عابر بانک» نصب شده بوده و همینکه کارت بانکی اش را وارد دستگاه میکند یک جوان سیاه پوست لوله اسلحه کمری‌اش را پشت سرش میگذارد و میخواهد مبلغی را از حساب بانکی بیرون کشیده و به او بدهد. این بیچاره فلک زده هم هرچه قسم میخورد که حساب بانکی اش خالی خالی است و فقط میخواسته موجودی اندکش را چک کند٬ مورد قبول جوان سیاه‌پوست نمیشود. در همین موقع یکنفر دیگر وارد آنجا میشود که قبل از اینکه موفق به فرار شود٬ جوان سیاه‌ پوست سعی میکند او را هم گیر بیاورد و حسابش را خالی کند. ظاهرا بین آن دو درگیری و کشمکش میشود و جوان سیاه پوست هول میشود و شروع به شلیک کردن میکند و بلافاصله پا به فرار میگذارد. هیجکدام از گلوله ها مستقیما به کسی اصابت نکرد مگر یکی از آنها که در اثر کمانه کردن به دیوار سنگی آنجا صاف میخورد به کپل این دوست ایرانی ما.
خلاصه بیچاره را با آمبولانس به بیمارستان میبرند و در آنجا بستری میکنند. فردای آنروز رئیس بانک مربوطه به عیادتش می‌آید و یک چک یک میلیون دلاری به او میدهد و از او میخواهد موضوع را پیگیری نکند و لطمه‌ای به اعتبار آن بانک نزند.

حالا متوجه شدید وقتی میگم خدا شانس بده٬ یعنی چی؟
ما حتی از مغزمان هم نمیتوانیم پول دربیاوریم درحالیکه کپل و باسن بعضی‌ها برایشان پول می‌آورد. خدا٬ شانس بدهد.
حالا از فردا نروید جلو بانکها خم شوید به امید اینکه گلوله‌ای به ماتحت‌تان بخورد و پولدار شوید!

لبیک٬ الهم لبیک:

لبیک٬ الهم لبیک:

در خبرها آمده که احمدی نژاد امسال به حج میرود.
از هم اکنون دفتر ریاست جمهوری برنامه‌های معظم له را در این سفر اعلام کرده است.

- فرود هواپیمای کاروان حاج محمود در فرودگاه جده در روز اول ذی‌حجه
- تبدیل یک اسکناس صد دلاری به ریال سعودی برای خرید سوغاتی
(ضمنا چند عدد انگشترعقیق و دو سه کیلو پسته نیز برای فروش موجود است که در روزهای بعدی در بازار مکه بفروش خواهد رسید)
- پوشیدن لباس احرام و حرکت به سمت مکه
- بازدید سرزده از استان مکه در میان استقبال باشکوه قبایل قریش
- جلسه با خداوند در محل خانه ایشان و بررسی مشکلات اجرایی پروژه ها و طرح های عمرانی جهان
- شرکت در مسابقه دو ماراتون بین صفا و مروه و دادن شعار مرگ بر آمریکا و آتش زدن پرچم اسرائیل
- رفتن به صحرای عرفات و ملاقات با امام زمان و امضای چند پروتکل و موافقتنامه فی مابین
- کچل کردن سرخود و سربریدن سرقربانی و راه انداختن بساط منقل و آتیش برای کباب کردن جیگر و دل و قلوه قربانی و خلاصه صفا کردن و دلی از عزا درآوردن
- رمی جمرات و کتک کاری با شیطان بوسیله زدن سنگ و لگد و چوب و چماق و در صورت لزوم دادن فحش خوارمادر به او.
- بازگشت مجدد به مسجدالحرام و زیارت کعبه و خواندن فاتحه بر مزار خداوند خدا بیامرز
- بازدید از بازار ابوسفیان و خرید سوغاتی از آن ملعون
- بازگشت به میهن اسلامی
- برگزاری جشن و سرور به مناسبت پیروزی های اخیر و همچنین بمناسبت شکست امریکا در دانشگاه کلمبیا

احکام شرعی چکمه زنانه:

احکام شرعی چکمه زنانه:

سوال- نگاه کردن به چکمه زن نامحرم چه حکمی دارد؟
جواب- حرام است. آقا جان حرام است حرام.
من خودم یکباریک لنگه از این آلات لهو لعب را در مغازه کفاشی دیدم که آنرا آورده بودند تا پاشته‌اش را درست کنند. همین که چشمم به آن افتاد فیش....خودم را خراب کردم. لامصب پاشنه‌اش خیلی تحریک کننده بود.

سوال- از کجا بفهمیم یک چکمه مال زن نامحرم است یا محرم؟
جواب- اگر نگاه کننده٬ شک کند که چکمه مال نامحرم است یا خیر بنا بر احتیاط واجب بنا را بر محرم بودن صاحب چکمه بگذارد و بسم الله بگوید و کارش را بکند و اگر یقین حاصل کرد که چکمه مال زن نامحرم است٬ خب در اینصورت هرجور شده برود و صاحبش را پیدا کند و اول او را صیغه نماید و بقیه‌ کارها بلامانع است انشالله.

سوال- آیا نگاه کردن به چکمه غسل هم دارد؟
جواب- بنا بر احتیاط واجب هم بر نگاه کننده و هم بر کفاشی که آنرا واکس زده غسل جنابت واجب میشود.

سوال- زنی هستم که چکمه را خیلی دوست دارم. چکار کنم که چکمه‌ام باعث تحریک مردان نامحرم نشود؟
جواب- بنا بر احتیاط مستحب نعلین بپوشید و اگر نمیتوانید و هنوز میخواهید قرتی بازی دربیاورید بهتر است موقع پوشیدن چکمه نعوذ بالله٬ آنها را با دو تا گونی برنج بپوشانید و یا هر دو لنگه را داخل دو عدد پیت حلبی روغن نباتی قو بکنید و سپس با انها راه بروید تا از صدای تق تق آنها گوش مردان نامحرم کر شود و حالشان از شما بهم بخورد و مشکل اسلام حل شود.

پشت پرده گزارش اخیر امریکا:

پشت پرده گزارش اخیر امریکا:

حتما متوجه شده اید که امریکایی‌ها چند روز پیش گفتند دولت ایران از سال ۲۰۰۳ فعالیتهای هسته‌ای خود را برای ساخت بمب اتمی متوقف کرده است. همچنین امریکایی‌ها اعلام کرده اند که این گزارش بر مبنای شنود مکالمات تلفنی در ایران تنظیم شده است.
حالا پشت پرده این ماجرا چه بوده؟

واقعا این امریکایی‌ها دیگه شورش را درآوردند از بس خنگ هستند. باباجان! شما که فارسی رو خوب متوجه نمیشوید غلط کردید تلفنهای مردم را استراق سمع میکنید. بروید چهارتا مترجم استخدام کنید که لااقل مکالمات تلفنی را درست و حسابی برایتان ترجمه کنند.

احتمالا مکالماتی که موجب چنین سوتفاهمی برای امریکایی‌ها شده چنین بوده:

-الو کبری جون! تنهایی؟ بلند شو یواشکی یه تک پا بیا اینجا کارت دارم. تنها هستم.
- سلام سهند جون! نمیشه. بابا مامان خونه هستن. نمیشه دررفت. متوجه میشن.
-خاک تو سرت! این که کاری نداره. یه خورده ویاگرا بریز توی استکان چای بابات. همین‌که او مشغول مهرورزی با مامانت میشه٬ تو بزن بیرون و بیا اینجا.
- فایده‌ای نداره. ویاگرا که سهله٬ اورانیوم و کیک زرد هم که توی چای بابا بریزم اثر نمیکنه. الان سه چهار ساله کاری نمیکنه. همه چیز تعطیله. بیچاره مامان!
-یعنی همه چیز متوقف شده؟
- آره. همه فعالیتهای هسته ای بابا تعطیل شده. مامانم داره دق میکنه. یه مدت بود که به بابا هی غذاهای تقویتی میداد و بقول معروف اونو غنی سازی میکرد ولی اصلا فایده‌ای نداشت. هرچه با او ور میرفت نتیجه‌ای نمیگرفت. این بود که مامان هم خسته شد و دیگه کاری به کارش نداره…

ممه درمانی:

ممه درمانی:

حتما شما هم شنیده‌اید که اخیرا دانشمندان آلمانی در زیر زمین منزلشان موفق شده‌اند راه حل جالبی را برای پیشگیری از سکته قلبی آقایون کشف کنند.
از آنجا که ما هم قله های رفیع پیشرفت را یکی پس از دیگری فتح کرده‌ایم٬ برای رو کم کنی دانشمندان آلمانی هم که شده مجبور شدیم از دانشمندان هسته‌ای خودمان که متوسط سن‌شان بیشتر از شانزده سال است درخواست کنیم تا ضمن غنی سازی اورانیوم و اختراع انرژی هسته‌ای نسبت به توسعه و تدوین آخرین فن‌آوری ممه درمانی اکتشافاتی را انجام دهند.
و اینک چکیده‌ای از اکتشافات:

۱- نگاه کردن به ممه باعث تقویت بینایی میگردد.
بر اساس تحقیات انجام شده٬ از میان صد نفر مردی که تصویر یک ممه را از فاصله چند کیلومتری به آنها نشان داده‌اند ۹۹ نفر از آنها موفق به دیدن تصویر شده‌اند و بلافاصله با سرعت بطرف آن شروع به دویدن کرده‌اند.

۲- دید زدن به ممه باعث بالابردن قدرت تخیل مردان میگردد.
بازهم بر اساس آزمایشات انجام شده در زیر زمین دانشمندان٬ از هر صد نفر مردی که به قسمت بالایی پیراهن یک پیرزن هفتاد ساله نگاه کرده‌اند٬ ۹۹ نفر آنها موفق شدند شکل هندسی ممه اون پیرزن را در پرسپکتیوهای مختلف مجسم نمایند. همه آن ۹۹ نفر با دیدن آن صحنه گفتند: چهل پنجاه سال پیش٬ این حاج خانوم چی‌ی ي بوده؟!

۳- مشاهده ممه تازه و آبدار اشتها آور است.
از هر صد نفر مردی که مشکل بی اشتهایی داشتند ۹۹ نفر با دیدن ممه٬ اشتهایشان باز شد و آب از لب و لوچه‌شان آویزان شد.

۴- مشاهده ممه٬ افسردگی را از بین میبرد و روحیه و نشاط را در بیننده زنده میکند.
از هر صد نفر مردی که قرار بود در زیر زمین یاد شده خودکشی کنند ۹۹ نفر به محض دیدن یک ممه آویزون٬ نیش‌شان تا بنا گوش باز شد و خودکشی را فراموش کردند و گفتند: ما رو باش! الکی میخواستیم خودمون را بکشیم.

۵- ممه برای درمان دردهای مهلکی همچون کچلی٬ شکستگی و در رفتگی استخوان٬ دندان درد و آبریزش دماغ و غیره معجزه میکند.
از میان صد نفر مبتلایان به دردهای فوق که تحت «ممه درمانی» قرار گرفتند٬ هیچیک حاضر نیستند خوب شوند و همیشه دلشان میخواهد مریض باشند و تحت درمان قرار بگیرند.

۶- ممه شناسی مقدمه گیاه شناسی است.
از میان صد نفر که اصلا از گیاه شناسی چیزی نمیدانستند و هر را از بر تشخیص نمیدادند آزمایشاتی انجام شد که ظرف مدت کوتاهی همه آنها قادر بودند انواع ممه‌های بادمجون دلمه‌ای٬ کدو تنبل٬ فندقی٬و غیره را تشخیص دهند.