دفتر حفظ و نشر آثار و اندیشه های دکتر کردان تاسیس شد:

«بازگشت همه بسوی اوست جز مقام معظم رهبری»

درگذشت عالم ربانی٬ دانشمند بی‌نظیر٬ نابغه قرن٬ یار دیرینه معجزه هزاره سوم٬ مجاهد نستوه٬ استاد دانشگاه آزاد٬ حضرت استاد دکتر نقلعلی کردان به حق ضایعه‌ای است هولناک و شکافی است عمیق در بستر علم و دانش و تحقیق که تا قرنها این فقدان و مصیبت عظما جبران نخواهد شد و در یک کلام باید بگوییم دانش‌پزوهان و دوستداران علم و اساتید دانشگاههای سراسر جهان بدبخت شدند.

اکنون ما دلشکستگان و عاشقان آن مرحوم با خدای خود عهد و پیمان بسته‌ایم که راه آن بزرگوار را تا آخر ادامه دهیم و نگذاریم پرچم پرافتخاری را که آن مرحوم برافراشتند از اهتزاز بیفتد.

و اما منشور و محورهای اصلی فعالیت‌های آتی ما چنین است:
۱- تبعیت از مقام عظمای ولایت
همانگونه که می‌دانید مرحوم کردان در طول عمر پربرکت خویش همواره کارهایشان را از روی دست مقام عظمای رهبری کپی برداری میکردند. ایشان با آن هوش و ذکاوت خدادادی شان وقتی دیدند که مقام عظما ظرف یک شب از حجت اسلام بودن به مقام آیت الله العظمی رسیدند و حتی بالاتر٬ شدند رهبر مسلمین جهان٬ خب ایشان که شاگرد و رهپوی مقام رهبری بودند هم تصمیم گرفتند یک شبه از فوق دیپلمی به دکترا برسند و لذا ایشان با این کارشان نشان دادند که در عمل مطیع ولایت هستند.

۲- ایجاد یک شعبه آکسفورد در نهضت سوادآموزی
ما تصمیم گرفته‌ایم کشورمان را از نظر مراکز علمی و دانشگاهی خودکفا کنیم تا دیگر لازم نباشد جوانان ما به کشورهای غربی بروند و در آنجا غربزده شوند و خدای ناکرده لنگ و پاچه خانم‌‌های خارجی را ببینند و از راه راست منحرف شوند. بنابر این ما تصمیم گرفته‌ایم آکسفورد اسلامی درست کنیم. بدون کنکور وارد دانشگاه ما شوید و بدون خرخوانی مدرک دکترا بگیرید.

۳- چایزه کردان در مقابله با جایزه نوبل
اصلا ما چه چیزی‌مان کمتر از خارجی‌هاست که منتظر دادن جایزه از سوی آنها باشیم؟ مگر کردان ما کمتر از نوبل آنهاست؟
ما میخواهیم هرساله همه دانشمندان سراسر دنیا را در اینجا جمع کنیم و به هرکس که دیکته‌اش را بدون غلط نوشت یک جایزه کردان بدهیم.

۴- و در خاتمه ما تصمیم داریم کلیه آثار منتشر شده و نشده ایشان را جمع‌آوری نموده و جزو اسناد انقلاب اسلامی قرار دهیم تا درآینده فرزندان این مرز و بوم بدانند کشورشان چه مخ‌هایی داشته و از دست داده است. اگر خارجی ها ادیسون و انیشتین داشته اند ما هم سردار نقدی و دکتر کردان داشته ایم.

شورای مرکزی دفتر حفظ و نشر آثار و اندیشه های مرحوم کردان

بورکینافاسو هم به شما بیلاخ نشان داد:

خاک بر سر دیپلماسی عقب مانده جمهوری اسلامی که حتی عرضه نداشت رای بورکینافاسو را هم به نفع خود جلب کند.
خوشبختانه و بحول قوه الهی و امدادهای غیبی و تدابیر داهیانه مقام مصغر رهبری٬ امروز شورای حکام موفق شد قطعنامه مهمی را علیه فعالیت‌های هسته‌ای حکومت اسلامی ایران به تصویب برساند.
این قطعنامه دست‌آویزی است برای شورای امنیت سازمان ملل که قرار است پوست آخوندها را بکنند.

جالب اینجاست که از میان ۳۵ کشور صاحب رای فقط سه کشور ونزوئلا و کوبا و مالزی رای منفی دادند.
این بدبخت‌ها با این همه باج دادن‌ها و ریخت و پاش‌ها نه تنها نتوانستند رای روسیه و چین را جلب کنند بلکه کشورهایی مثل بورکینافاسو هم که روزی حیاط خلوت آقایون بود و قرار بود بعد از سقوط جمهوری اسلامی٬ همه آخوندا به آنجا فرار کنند نیز به آنها پشت کرد و به آن قطعنامه رای مثبت داد.

حالا از فردا برادران بسیجی جلوی سفارت بورکینافاسو خودشان را جر خواهند داد و روزنامه کیهان اسناد ارتباط بورکینافاسو با بنیاد سورس را منتشر خواهد کرد. واقعا که چقدر احمق هستند این گوساله‌ها. کشور ما را از کجا به کجا تنزل دادند.

بی شک ضعیف ترین و مفتضح‌ترین و بی عرضه ترین حکومت در طول تاریخ ایران همین حکومت است. اینها پادشاهان قاجار را روسفید کردند.
بابا صد رحمت به فتحعلی شاه قاجار!
لااقل سرش توی حرمسرا گرم بود و از سر و کول خانم ها بالا میرفت و کاری به کار مملکت نداشت.
این سیدعلی شاه قالتاق مملکت ما را تبدیل کرده به خانه شمسی دندان طلا. همه می آیند خانه شمسی خانم حالشان را میکنند و وقتی بیرون میروند کلی علیه شمسی خانم بدگویی میکنند که چقدر دهانش بو میداد! موهایش را هم کوتاه نکرده بود.(منظور ریش مقام عظماست نه چیز دیگر). اه اه چقدر هم ور میزد!
هر کس از کنار این حکومت رد میشود اول مقداری پول میگیرد و بعد که خرش از پل گذشت یک بامیچه میزند توی سر این بدبخت های پخمه.
حالا بگذار مقام مصغر رهبری هی زر بزند که ما بزرگترین قدرت منطقه ایم! و از این شر و ورها...

چند راهنمایی کوجک به نیروی هوایی اسرائیل:

از آنجایی که چه بخواهیم و چه نخواهیم در آینده نزدیک اسرائیل مراکز هسته‌ای جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار خواهد داد٬ اینجانب بعنوان یک ایرانی وطن‌پرست توصیه‌هایی دارم که نتیجه‌اش هم به نفع مردم ایران خواهد بود و هم به نفع اسرائیل و حتی صلح خاورمیانه و ثبات جهانی و آرامش در کهکشان و غیره.

خلبانان عزیز اسرائیلی! هر چه را فرماندهان‌تان به شما گفتند را ول کنید و فکر بمباران نیروگاه بوشهر و مجتمع نطنز و اراک و قم را از سر بیرون کنید. آن مکان هایی که فرماندهان تان گفته اند اصلا هیچی ندارد. بیخودی خودتان را خسته نکنید.این جاهایی را که من میگویم را بمباران کنید. حتما به نتیجه می رسید:

۱- ابتدا از توی نقشه تهران میدان پاستور را پیدا کنید. خب حالا یکخورده بروید سمت غرب. اندازه دو انگشت (البته منظورم دوانگشت روی نقشه است). حالا با یک کاسه یا بشقاب یک دایره‌ای بکشید. اینجا همان‌ جای اصلی مخفی کردن اورانیوم غنی شده است. تا میخورند بزنید آنجا را. بیت مقام عظما همانجاست. اون جنتی موش مرده هم همان دور و وراست. خیلی از اراذل و اوباش هم توی همان محوطه وول میخورند. همه بمب های اتمی را در اینجا قایم کرده اند. راست میگم!
اصلا طوری بزنید که با خاکستر یکی بشود تا هم ما از دست زر زر‌های مقام عظما راحت بشویم و هم شما از خطر تهدیدهای سلاح اتمی.

۲- سپس از روی همان نقشه‌تان منطقه جام جم را پیدا کنید. بغل پارک ملت است. یک دفعه اشتباهی نروید بمب بیاندازید روی پارک ملت و درخت و گل و گلکاری پارک را داغون کنی و تفریحات مردم را خراب کنی. برو یکخورده بالاتر٬ آنجا دکل صدا و سیما را می‌بینی. چنان بزن که صدای بزغاله بدهند!

۳- حالا از همان جام جم فرمان را کج کن به سمت شرق. البته شرق شرق هم نه. یک وقت نروی تهرانپارس اشتباهی خانه ما را بمباران کنی!
یکخورده فرمان را بگیر بسمت جنوب شرقی. همینطوری اگر ادامه بدهی و به ترافیک نخوری می‌رسی به قصر فیروزه. آنجا مرکز سپاه است. آنجا که رسیدی اصلا تعارف را بگذار کنار. بزن پودرشان کن اون فلان فلان شده‌ها را. آنجا همان محلی است که بچه‌های مردم را توی سلول‌های شبیه قبر زندانی و شکنجه میکنند.
البته یادم رفت بگم. آنجا پر است از موشکهایی که برای حماس می فرستند به غزه. حسابی صاف صاف کن آنجا را. ثواب داره.

۴- دوباره از قصر فیروزه بیا مرکز شهر. مجسمه فردوسی را که دیدی برو بسمت جنوب. همینطوری که می‌آیی پایین می‌بینی یک جایی شلوغ است و سر یک چهار راه مردم مشغول خرید و فروش دلار و فیلم و نوار و هر چیز غیر مجاز هستند. کاری به کار آنها نداشته باش. آنها همه خودی‌اند. همینطور ادامه بده. دست راست چشمت میخورد به یک ساختمان بزرگ. معطل نکن. بزن درب و داغونش کن. آنجا بانک مرکزی است. این حکومت فقط با پول و اجیر کردن مزدور دارد حکومت میکند. پول که نداشته باشد هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. یادت باشد اشتباهی آن ساختمان را با ساختمان سفارت آلمان و یا ساختمان پلاسکو عوضی نگیری! جلو ساختمان پلاسکو یک عده دارند ماهی میفروشند. بیچاره‌ها را نزنی!

۵- قربون دستت٬ موقع برگشت یعنی وقتی که همه کارهایت را کردی و ماموریت‌هایت را انجام دادی٬ سر راهت یکی دو تا بمب هم بزن خانه پدر زن ما شاید زودتر این مادر زن ما به تهران برگردد و ما اینجا از دستش راحت بشیم.

دستت درد نکند. ایشالله یکروز جبران می‌کنیم.

کینه شتری مقام عظما:

این مقام عظمای بلاهت عجب کینه شتری دارد!
تا طرف را له نکند ول کن معامله نیست. اصلا چیزی به نام روحیه بزرگ‌منشی و نگاه پدرانه که لازمه یک رهبر است به هیچ عنوان در وجود این موجود حقیر یافت نمی شود.
مثلا شما برخوردی را که با ابطحی میشود را درنظر بگیرید. اصلا معلوم نیست این بیچاره را برای چی گرفتند و به زندان انداختند. ابطحی توی ماجراهای انتصابات اخیر کاره‌ای نبود و مسئولیتی نداشت. البته آدم معروف و سرشناسی بود و طرفداری‌اش از کروبی و خاتمی قابل کتمان نبود.
دلیل اصلی دستگیری ابطحی و امثال او برمیگردد به کینه دیرینه مقام عظمای بلاهت از دورانی که ابطحی رئیس دفتر خاتمی بود. ظاهرا ابطحی در آن روزها خیال میکرده که رئیس جمهور واقعا شخص دوم مملکت امام زمان است و مثلا صاحب اختیاراتی است و بنابر این رئیس دفتر رئیس جمهور هم برای خودش کسی است و میتواند در برابر سفارشات و خرده فرمایشات بیت رهبری مقاومت کند!
یادم هست وقتی خاتمی مجبور شد ابطحی را عوض کند و جای او را به برادرش بدهد٬ در یک جلسه‌ای که فیلمش از تلویزیون هم پخش شد٬ مقام عظما خرسندی خودش را از این تغییر و تحول ابراز کرد. معلوم بود مقام عظما از ابطحی دل خوشی ندارد.

وقتی ابطحی بازدداشت شد فهمید که ماجرای دستگیری‌اش از کجا آب میخورد و چه کسی پشت این ماجرا قرار دارد.
ابطحی در اعترافاتش سعی کرد چیزهایی را بگوید که باعث رضایت مقام عظما و کاهش غضب و کینه او گردد.
اما خامنه‌ای بعدا در نمازجمعه یا درجایی دیگر گفت: اعترافات متهمان علیه خودشان نافذ و معتبر است!

امروز ابطحی با قرار وثیقه سنگین موقتا آزاد شده و ظاهرا بقیه مغضوبین درگاه ایشان نیز با همین شیوه آزاد خواهند شد ولی متاسفانه تا چند نفر از این بازدداشت شدگان که عمدتا آدم‌های غیر معروف و غیر سیاسی هستند اعدام نشوند کینه ضحاک زمان فروکش نمی کند.

نرخ تجاوز چنده برادر؟

یک بسیجی تازه به دوران رسیده فرمانده اش را توی خیابان می بیند از او می پرسد:
- حاجی! وضع کار و کاسبی چجوره؟ این روزا فی چنده؟
فرمانده میگه: بکنی سیصدهزار تومن - بکنند یک عدد فیش حج عمره.
میگه: لبیک اللهم لبیک!

ملت زیادی زرنگ!

چندی پیش یکی از دوستان قدیمی‌ام برای یک مسافرت یکی دوهفته‌ای به اینجا آمده بود. بعد از سالها دوری دیداری تازه کردیم و ساعتها باهم نشستیم و گپ زدیم مخصوصا درمورد جریانات اخیر. او هم مثل ما آتشش تند بود از دست این همه ظلم و ستم خامنه‌ای و مزدوران نظامی‌اش. میگفت چگونه زن و بچه مردم را کتک میزدند و چه تعداد آدمهای بی‌گناه را بازداشت و شکنجه کردند. اما در مورد خودش چنین گفت:
خوشبختانه من خیلی با هوشیاری عمل کردم و مشکلی برایم پیش نیامد درصورتیکه برای اکثر دوستان و آشنایان دردسرهایی درست شد.
پرسیدم: توی تظاهرات‌ها هم شرکت میکردی؟
گفت: نه. اتفاقا حواسم بود آنروزهایی که قرار بود برنامه‌ای باشد٬ اصلا بیرون نمی‌آمدم و آفتابی نمی‌شدم ولی خبرها را دنبال میکردم!

راستش حالم بهم خورد از هم‌صحبتی با چنین موجود به خیال خودش زرنگی!
بنظر من هیچ عیبی ندارد آدم شهامت رفتن به تظاهرات را نداشته باشد ولی نباید این کار را به حساب هوشمندی و حسابگری و زرنگی بگذارد.
یعنی همه کسانیکه خودشان را برای آزادی و رهایی ایران بخطر می‌اندازند٬ هوشیار نیستند؟ اگر قرار بود همه مثل تو هوشمند باشند آنوقت وای به حال این مملکت!
البته این موضوع جدیدی نیست. توی انقلاب سال پنجاه و هفت هم همینطور بود. یک عده از جان مایه گذاشتند و یک عده «آسه بیا واسه برو گربه به شاخت نزنه» شعارشان بود. البته بعد از انقلاب کلی هم انقلابی شدند و به مال و مناصبی هم رسیدند.

یادم می‌آید چند سال پیش یعنی همان دورانی که در ایران بودم٬ روز رای‌گیری مجلس خبرگان بود که همین دوستم را در خیابان دیدم. شناسنامه‌اش توی دستش بود و میخواست برود رای بدهد. از او پرسیدم: چرا توی این انتخابات مسخره میخواهی شرکت کنی. اینها همه شامورتی بازی است و برای تقویت پایه‌های این نظامه. من که صد سال سیاه حاضر نیستم توی اینجور رای‌گیری‌های الکی شرکت کنم.
همان موقع او گفت: من از یک جای موثقی اطلاع دارم که در آینده نزدیک همه شناسنامه‌ها را چک می‌کنند!!

امان از دست این ملت زیادی زرنگ!!

مجلس ترحیم برای ماهی مغفور:

جای شما خالی٬ چند وقت پیش رفته بودیم ماهیگیری. کنار یک رودخانه آرام و پرآب نشسته بودیم و قلاب ماهیگیری را انداخته بودیم توی آب و مثل این منگول‌ها دو ساعت بی‌حرکت منتظر بودیم و حتی جیک هم نمی‌زدیم تا بالاخره قلاب تکانی خورد و مثل این فیلم‌های خارجی که موقع شکار نهنگ٬ قایق ماهیگیری به این ور و آن ور کشیده میشد٬ ما هم تا کمر بسمت آب کشیده شده بودیم و نزدیک بود تالاپی بیفتیم توی رودخانه. اما امدادهای غیبی مثل همیشه به کمک ما آمد و تلاشهای مذبوحانه استکبار جهانی حاصلی نداشت و ما موفق شدیم به یکی از اهداف بزرگ رودخانه ای دست یابیم.
اصلا باورم نمی‌شد ماهی به این بزرگی به قلاب ما گیر کرده باشد. آخه ما که از اول زندگی شانس نداشتیم. علی الاصول باید به قلاب ماهیگیری ما چیزی توی مایه‌های لنگه کفش و یا قابلمه یا پوشک بچه گیر کند ولی خب٬ چه میشود کرد؟ یکبار هم که شانس در خانه ما را زده که نمیشود قبول نکرد.
با هر بدبختی بود آنرا بیرون کشیدم و انداختم توی خشکی. راستش یک احساس عجیبی داشتم. هم احساس غرور و خوش شانسی بود و هم یک ترس یا دلهره مرموز. یک ماهی بود به این گندگی!

خلاصه وسایل را جمع‌کردیم و ماهی را آوردیم منزل تا تمیزش کنیم و یک دلی از عزا دربیاوریم اما همین که آنرا به عیال نشان دادم شروع کرد به لعن و نفرین کردن که چرا این حیونکی را گرفتی؟! گفتم : خب٬ آدم میرود ماهیگیری که ماهی بگیرد!
گفت: من این حرفا سرم نمیشود. من دلم نمی‌آید به چشمان ملتمسانه این ماهی نگاه کنم. اگر میخواهی خودت باید تمیز کنی. من دست نمیزنم. به این غذاها هم لب نمیزنم!

دردسرتان ندهم با دلی شکسته و قلبی مالامال از ذوق‌زدگی و توی پوزخوردگی تصمیم گرفتم خودم ماهی را پاک کنم اما همین‌که با چاقو شکم ماهی را شکافتم با کمال تعجب دیدم یک خروار تخم‌های طلایی توی شکم اون بیچاره بود. با دیدن این صحنه گریه و شیون عیال بلند شد و همه مستندات قانونی علیه من بود تا بعنوان یک آدم سنگدل در شعبه‌ای از دادگاه لاهه که در خانه ما مستقر است بعنوان جنایتکار جنگی محکوم شوم.
با آن قشقرق و اغتشاشات ما کلا از خیر ماهی درست کردن گذشتیم و ماهی را یکجوری سر به نیست کردیم و تصمیم گرفتیم از این به بعد دور و بر اینجور قرتی بازی‌ها و تفریحات ناسالم نرویم.
اما از آنروز تاکنون همچنان فضای سنگینی بر خانه ما حاکم است و کسی جرات لبخند زدن و باز کردن نیشش را ندارد. فعلا تا چهل روز عزاداری داریم و همه چیز تعطیل است!

یادم آمد اوایل جنگ٬ توی یکی از مناطق جنگی غرب کشور بودیم. یکی از روشهای ماهیگیری توی رودخانه‌های آنجا استفاده از نارنجک و مواد منفجره بود. با پرت کردن یک نارنجک به درون رودخانه٬ موج انفجار باعث میشد ماهی‌ها بیهوش شوند و می‌افتادند روی آب. تعداد آنها آنقدر زیاد بود که تند و تند آنها را از روی آب با دست میگرفتیم و پرت میکردیم توی خشکی. اصلا هیچ احساس بدی هم نداشتیم. خیلی هم کیف میکردیم.
اما الان ماهی را که میگیریم٬ از کرده خود پشیمان میشویم و برای آن مغفور از دست رفته نیز عزاداری راه می‌اندازیم.
بنظر شما دلیل این همه تغییر و تحول در چیست؟
چقدر تفاوت در بین انسانها وجود دارد که یکی تحمل دیدن چشم های ملتماسانه یک ماهی را ندارد و دیگری چارپایه را از زیر پای یک انسان ملتمس و نادم می کشد؟

عاقبت کبوتر خوشبختی رید روی شانه ما:

امروز این ایمیل رسید از دست محبوبی بدستم:

Hello,
I am a young single beautiful and sexy girl never married seeking true love for a long/short term relationship with marriage potentials,i am happy to contact you after going through your profile in
.... which got my interest! i -will love us to be good friends or a lot more!!
You can contact me through mail so that i will send you my photos,till i hear from you,bye and kisses


از امروز وبلاگ نویسی تعطیل!

پاسخ روسیه به گروهبان گارسیا:

جناب آقای توپولوف!
گفته بودی چرا ما موشکهای اس ۳۰۰ را تابحال تحویل نداده ایم و از این بابت دلخور شده بودی.
جهت اطلاع توپول موپول خودم باید عرض کنم که:
همانطور که توی این سی ساله از شما بسیار شنیده‌ایم بزرگترین سلاح ایمان است و ایثار. شما که بحمدلله معدن ایمان هستید٬ و ایثار از سر و روی شما می‌بارد دیگر اس-۳۰۰ را میخواهید چکار؟
حالا اگر خیلی پول‌ توی جیب‌تان باد کرده و میخواهید حتما به ما بدهید آن چیزی است قابل تامل که باید روی آن فکر کنیم. فعلا پولها را رد کنید بیاد تا مثل راه‌اندازی بوشهر٬ شما را توی نوبت بگذاریم.
ضمنا عزیزم شما خودت یک پا موشک اس سیصدی. دیگر موشک میخواهی چیکار. تو در هر نقطه که منفجر بشی٬ خسارتی به مراتب شدید‌تر از انفجار هیروشیما و ناکازاکی به بار می آوری.
خلاصه به آقای عظما سلام برسان و بگو اگر از این بمب‌های گوشتی و دنبه‌ای باز هم داره٬ ما حاضریم بخریم.

«بزرگترین جرم» در هر کشوری چگونه تعبیر میشود؟

تقریبا در همه کشورهای دنیا «جرم» وجود دارد. دزدی٬ آدم‌کشی . کلاهبرداری و اذیت و آزار دیگران در همه‌جا هست. البته ممکن است در یک نقطه این جرم‌ها زیاد باشد و در جای دیگر خیلی کم.
در هر کشوری به تناسب حساسیت فرهنگی و یا بر اساس نحوه نگرش مدیران جامعه نسبت به جرم‌زدایی٬ تقسیم بندی های مختلفی از جرم صورت میگیرد: مثلا بعضی از جرمها کوچک هستند و بعضی جرم‌ها بزرگ. بعضی کارها بزرگترین جرم محسوب میشوند و برخی دیگر جرم های معمولی.
حالا ببینیم بزرگترین جرم در کشورهای مختلف جهان چیست:

در امریکا: بزرگترین جرم در امریکا این است که بطور اشتباهی از یکی از کشورهای تروریست پرور بصورت ترانزیت عبور کرده باشی.
اگر بفهمند شما چنین جرم بزرگی را مرتکب شده‌ای٬ چنان چوبی توی آستین‌ات می‌کنند که صدای بن‌لادن بدهی.

در کانادا: بزرگترین جرم در کانادا این است که خدای‌ناکرده خدای ناکرده خدای ناکرده زبانم لال٬ یک مردی با زنش دعوا کند.
چنان بلایی سر آن مرد بیچاره می‌آورند که حتی اگر آن خانمه هم بگوید اشتباه کردم. اصلا از اول تقصیر من بود. ولش کنید٬ دولت کانادا ول کن معامله آن مرد نیست!
یکی دیگر از جرم های خیلی بزرگ در کانادا برای تازه واردین به این کشور نداشتن تجربه کار کانادایی است! کسی که مرتکب این جرم بزرگ شود باید مدتی سماق بمکد!

در سوئیس: بزرگترین جرم در این کشور پول شویی است. هیچوقت توی سوئیس هوس شستن اسکناس‌های تان را نکنید و از شستن آنها با آب و صابون خودداری کنید. بگذارید همینطوری گند و کثافت از سر و رویشان ببارد.

در اسرائیل: بزرگترین جرم در اسرائیل این است که اصولا ندانی هالوکاست چی بوده.
چند سال پیش با یکی از پیرمردهای یهودی گپ میزدم. از من پرسید هالوکاست را توی تاریخ خوانده ای. صادقانه گفتم: نه. هالوکاست چیه؟
نزدیک بود با عصای چوبی اش محکم بزند توی ملاجم.
احمدی نژاد یک کار خوبی که کرد این بود که باعث شد ما برویم تاریخ را بخوانیم و بفهمیم هالوکاست واقعیت داشته و حالا پیش دوستان یهودی اطلاعات ما بیشتر از آنهاست.

در چین و کره: بزرگترین جرم در چین خندیدن به هنگام رانندگی است. آخه این چینی‌ها آنقدر چشمهایشان کوجیک است که موقع خندیدن کاملا بسته میشود و ممکن است تصادف کنند.

در عربستان: بزرگترین جرم در عربستان این است که موقعی که اذان می‌دهند بجای اینکه مغازه‌ات را ببندی و بروی نماز بخوانی٬ الکی توی خیابان راه بروی و یا از ساختمانها عکس بگیری.

در جمهوری اسلامی: در این نظام گل و بلبل٬ بزرگترین جرم شک کردن است. شک کردن در صحت انتخابات مخدوش.
توی این کشور هر جرم و جنایتی میخواهی بکنی آزاد هستی جز یک چیز و آن اینکه مبادا انتصابات را زیر سوال ببری.
توی روز روشن شش نفر مرد سبیل کلفت می‌ریزند به یک خانم تجاوز می‌کنند٬ انگار نه انگار جرمی اتفاق افتاده. آقایون کک‌شان نمی‌گزد اما مبادا کسی حواسش نباشد و یکبار کلمه تقلب را بزبان بیاورد. چنان او را در کهریزک مورد تجاوزات اسلامی قرار میدهند که هرگز صحت انتخابات را فراموش نکند.
کلام آخر اینکه:
در کشوری که بزرگترین جرم٬ شک کردن در انتخابات باشد بقیه جرم‌ها مثل قتل و تجاوز و آدمکشی جرم‌های کوچک و پیش پاافتاده می‌شوند.

کانادا باید قاتل زهرا کاظمی را تحویل جمهوری اسلامی دهد.

آقاجان آدم نباید در مقابل استکبار جهانی کم بیاورد. باید محکم با سر رفت توی شیکم دشمن!
باید از دشمن طلبکار هم بود. دنیا دنیای پرروهاست. خجالت مجالت را بگذارید کنار.
ما باید از انگلیس بخواهیم قاتل ندا را تحویل دهد.
از کانادا بخواهیم قاتل زهرا کاظمی را تحویل دهد.
از آلمان بخواهیم قاتل یا قاتلین رستوران میکونوس را تحویل ما بدهد. آخه تا کی میخواهند لفت بدهند؟
از کشورهای اروپایی بخواهیم هرچه زودتر کسانی را که باعث شدند ما در زندان اوین عده ای را اعدام کنیم را هرچه زودتر به ما تحویل دهند.
از کشور موریتانی بخواهیم که عاملین تجاوز در کهریزک را به ما تحویل دهد. (شما موریتانی را دست کم نگیرید که الان خودش را به موش مردگی زده. در اصل وقایع بعد از انتخابات همه‌اش زیر سر اون موریتانی آب زیر کاه بوده)

در کجای کاریم؟ (قسمت ۲):


وقتی نگاهی به پشت سر می‌اندازیم چند عامل در گسترش و عمیق‌تر شدن اعتراضات مردمی موثر‌تر می‌بینیم. مهمترین آنها عبارتند از:

۱- نابخردی مقام عظما
از روزی که حضرت آقا توی نمازجمعه تهران از تقلب در انتخابات حمایت کرد و سرنوشت خودش را با سرنوشت احمدی‌نژاد گره زد و با زبان تهدید با مردم سخن گفت٬ اوضاع روز به روز برایش وخیم‌تر شد.

۲- صدا و سیما
یکی از عوامل موثر در تقویت جنبش آزادیخواهی مردم ایران در چند ماه اخیر نقش صدا و سیما بود. واقعا مدیران صدا و سیما کمک خیلی زیادی در شعله‌ور کردن آتش اعتراضات مردم داشتند. دستشان درد نکند. آنقدر حمایت‌های خرکی از تقلب در انتخابات کردند که نتیجه معکوس گرفتند.
شعور مردم را به بازی گرفتن نتیجه‌اش همین میشود آقاجان!

۳- سپردن زمام امور به نظامیان
هر وقت هر کاری را دادند به سپاه٬ آخرش یا به نوشیدن شربت شهادت ختم شد و یا نوشیدن جام زهر.
اینها هشت سال جنگ با عراق را لفت دادند. کلی خسارت به این مملکت زدند. گروه گروه بچه‌های مردم را روی مین فرستادند و آخرش یک لیست از اقلام مورد نیاز تهیه کردند و دادند خدمت امام! که اگر دو سه تا بمب اتمی و فلان مقدار هواپیما و توپ و نفربر و نیروی انسانی و غیره داشته باشیم می‌توانیم جنگ را ادامه بدهیم!
خب. مرد حسابی! این را از روز اول میگفتی نه بعد از هشت سال!
این از وضعیت مدیریت جنگ‌شان.
بعد آمدند وارد کارهای عمرانی و سدسازی و جاده‌سازی شدند. آنچنان گند زدند به زیرساخت‌های اقتصاد این مملکت که صد تا ادم عاقل هم نمی‌توانند آنها را درست کنند.

بعد هم مثلا خیر سرشان آمدند انتخابات را مدیریت کنند. هنوز نتایج رای‌گیری را اعلام نکرده بودند که ریختند همه ستادها را مهر و موم کردند و افراد آنجا را بازداشت کردند. یعنی دست خودشان را از قبل رو کردند.
وقتی کار را بسپارند دست افراد کم هوشی مثل گروهبان گارسیا نتیجه بهتر از این نمیشود. برنامه کودتا را پیشا پیش لو داد.
سپاه خیال میکرد با برخوردهای چکشی میتواند کنترل اوضاع را بدست گیرد.

۴- انعکاس جهانی کشتار مردم بی گناه
تا بحال افراد بیشماری طی این سی سال توسط این نظام کشته شده اند ولی همواره بی سر و صدا و دور از چشم مردم.
اما توی این وقایع اخیر کسانی که کشته شدند و خونشان ریخته شد نه مبارزان سیاسی بودند و نه اعضای گروههای برانداز. اینها عده‌ای از مردم عادی و معمولی این کشور بودند که هیچ اقدامی علیه این نظام نکرده بودند و کاملا مظلومانه کشته شدند و انعکاس کشته شدن آنها در داخل و خارج به ضرر حاکمیت تمام شد.
من معتقدم خون بی‌گناه ریختن اثر وضعی دارد. یعنی باعث سرنگونی و بدبختی قاتل و مسببین و دستور دهندگان آن میشود. بقول معروف از خون جوانان وطن لاله آزادی خواهد رویید.

ادامه دارد....

در کجای کاریم؟

یادش بخیر زمانی که به کوهنوردی میرفتیم٬ هراز گاهی روی تخته سنگی می‌نشستیم و هم نفسی تازه میکردیم و هم وضعیت خودمان را ارزیابی میکردیم که ببینیم در کجای کاریم.
این ارزیابی دو قسمت مهم داشت: نگاهی به پایین ( یعنی قبلا کجا بودیم) و دیگری نگاه به بالای قله (یعنی تا رسیدن به هدف چقدر فاصله داریم).

این ارزیابی باعث میشد که هم روحیه‌مان تقویت شود و اعتماد به نفس‌مان بالا رود و هم اینکه می‌توانستیم تخمین بزنیم با این روند و سرعت٬ چه موقع به قله خواهیم رسید.

مبارزه مردم ایران برای رسیدن به آزادی را میتوان به همان کوه‌پیمایی و کوه نوردی تشبیه کرد که لازم است هر از چند گاهی نگاهی به پشت سر و پیش رو داشت و دید در کجای کاریم.

نگاهی به پشت سر:
یادتان می‌آید چند سال پیش سر چه چیزهای ابتدایی و پیش پاافتاده با هم بحث میکردیم؟ برای خیلی از مردم باور این نکته مشکل بود که رهبران این نظام به هیچ اصول اخلاقی پایبند نیستند و اگر لازم باشد به روی مردم اسلحه می‌کشند و خون آنها را می‌ریزند.
خوشبختانه وضعیت کنونی مردم ایران نسبت به گذشته و مخصوصا نسبت به همین چند ماهه اخیر بسیار امیدوارکننده است. هویت اهریمنی و ضدمردمی نظام برای مردم فاش شده. تقریبا همه می‌دانند که اینها در انتخابات تقلب کردند. همه میدانند که این نظام هیچ مشروعیتی ندارد. چه در داخل و چه در خارج.
سطح آگاهی‌ها و مطالبات مردم را هم میتوان از شعارهایشان تشخیص داد. مطالبات مردم از تغییرات سطحی فراتر رفته و اصل ولایت فقیه را نشان گرفته است. علی‌رغم همه تهدیدات و شانتاژهای صدا و سیما و مطبوعات وابسته و فیلترینگ و پارازیت‌ها٬ اوضاع بر وفق مراد حاکمان نیست و روزبروز سنگربندی مردم علیه نظام مستحکم‌تر خواهد شد.
چه کسی باور میکرد روزی بیاید جوانانی که در دوران حاکمیت همین نظام متولد و بزرگ شده‌اند٬ بی‌مهابا شعار مرگ بر خامنه‌ای سر دهند؟ چه کسی به آنها این آگاهی را داد که خامنه ای یک موجود ذلیل و زبونی بیش نیست و هیچ یک از القاب دهن پرکن او تقدس آفرین نیست؟
چه کسی باور میکرد روزی فرا برسد که یک جوان دانشجو در حضور خامنه‌ای او را به چالش بکشد و سوء مدیریت او را گوشزد کند؟
واقعا مسیر پرسنگلاخی را ملت ایران طی کرده و الان بر فراز همه آن چم و خم‌های گذشته ایستاده است.

ادامه دارد....

کشف جدیدترین گونه های جنبش سبز:


دانشمندان سبزشناس تاکنون موفق شدند ۹ نوع جنبش سبز را شناسایی کنند که عبارتند از:

سبز وطنی (مال مردم داخل کشور است که دمشان گرم)
سبز چمنی (مربوط به ایرانیان خارج کشور است که معمولا محل تجمعات آنها روی چمن پارکهاست. آنها هم دمشان گرم)
سبز نبوی (مال ابراهیم نبوی و شرکا)
سبز خرکی (مال بسیجی‌ها و حزب‌اللهی‌هاست)
سبز حشری ( این مال اخونداست)
سبز کپکی (وای وای وای این مال خواهران زینب است)
سبز چپکی ( وابسته به حزب توده و گروه‌های چپ)
سبز نمکی (مال ایرانیان بانمک است مخصولا نمکی‌ها)
سبز خاله زنکی (اینها بجای اینکه بفکر سرنگونی نظام باشند از صبح تا عصر حرفهای خاله زنکی میزنند و تحلیل‌های آبکی می‌نویسند)

متن قرارداد پیمانکاری سرکوب تظاهرات ۱۳ آبان منتشر شد:


قرارداد مقاطعه‌کاری سرکوب تظاهرات مردمی سیزده آبان از سوی دفتر مقام عظمای مسلمین جهان از یکسو بعنوان کارفرما و پایگاه بسیج مساجد از سوی دیگر بعنوان پیمانکار بشرح زیر منعقد میگردد:
موضوع قرارداد: کتک زدن٬ لگدپرانی٬ عربده‌کشی٬ استفاده از فحش‌های رکیک٬ برخورد فیزیکی و دستگیری و تجاوز به مردم بمنظور حفظ نظام مقدس
مدت قرارداد: از ساعت ۸ صبح تا هر وقت که مردم پراکنده شوند
مبلغ قرارداد:
طبق توافق طرفین قیمت پایه عملیات مختلف پیمانکار مطابق جدول زیر خواهد بود:
- عزیمت به محل درگیری توسط اتوبوس‌های بسیج چهار صد هزار تومان بهمراه ناهار و نوشابه اضافی
- داشتن ریش٬ موهای نامرتب و پوشیدن لباس‌های اتو نشده٬ بدست گرفتن باتوم و زنجیر و پنجه بکس و عربده کشی مجموعا سیصد هزار تومن بدون کسورات قانونی
- دادن شعار«خونی که در رگ ماست هدیه به رهبرماست» به ازای هر عدد شعار ده هزار تومن
- دادن فحش های ناموسی به مردم و کروبی و موسوی به ازای هر دفعه بیست هزار تومن
- کتک زدن با باتوم پنجاه هزار تومن
- استعمال باتوم صد هزار تومن
- دستگیری و انتقال مردم به بازداشتگاهها هر نفر از پانصد هزار تومن تا یک میلیون تومن (چاق و چله‌ها گرانتر حساب میشوند و لاغر و مردنی‌ها ارزانتر)
نحوه پرداخت:
مبلغ چهارصد هزار تومن بصورت علی‌الحساب در موقع عقد قرارداد از سوی کارفرما به پیمانکار پرداخت میشود و بقیه مطابق صورت وضعیت عملکرد پیمانکار در پایان عملیات مقاطعه‌کاری و تایید ناظر پس از کسر کسورات قانونی شامل بیمه و مالیات و سهم امام و خمس و زکات و غیره مشروط به رضایت و تمایل کارفرما بصورت اقساط از سوی کارفرما به پیمانکارپرداخت خواهد گردید.

تبصره: از انجام هرگونه تجاوز جنسی در ملا عام خودداری شود. قرارداد این کار قبلا بدون انجام تشریفات اداری و برگزاری مناقصه به شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران واگذار گردیده است.
خداوند به طرفین خیر و برکت عنایت فرماید.

محل امضای کارفرما
سید علی عظما

محل امضای نماینده بسیج
همان بسیجی دهان گشاد