۱۳۹۶/۰۹/۰۵

چرا متعصب ها، حتی اگر اقلیتِ مطلق باشند، می توانند قاعده شان را به هنجار جامعه تبدیل و تحمیل کنند؟

فرض کنید شما به یک میهمانی خصوصی وارد می شوید. در این میهمانی، 10 زن و تعدادی مرد حضور دارند. یکی از خانم ها، چادر به سر دارد. 8 نفر از خانم ها، شکلی از حجاب را دارند، اگر چه که ممکن است این حجاب، کاملِ کامل نباشد. 1 نفر از خانم ها بی حجاب است. این میهمانی خصوصی است، بنابراین قانون حجاب اجباری در کار نیست. نتیجه گیری شما:

90
درصد خانم های این جامعه به حجاب اعتقاد دارند، اگر چه که ممکن است تعریفشان از حجاب متفاوت باشد. 10 درصد از خانم های جامعه به حجاب اعتقاد ندارند.

درست است نه؟ نه لزوما. می خواهم برای شما توضیح بدهم که ممکن است که در این جامعه ، تنها 10 درصد خانم ها به حجاب اعتقاد داشته باشند.

حالا یکی از میهمان ها، برای شما تعریف می کند که قبل از ورود شما به جمع، چه اتفاقاتی رخ داده (این مثال واقعی است؛ و مربوط به روزهای آخری که نگارنده در ایران حضور داشت):

«
تعدادی میهمان، زن و مرد، با هم اختلاط می کرده اند و کسی هم حجاب بر سر نداشته است. ناگهان میزبان به همه اعلام می کند که میهمان آخر، آقای ر، به همراه خانمش همین الان زنگ زده اند و دارند می رسند. میزبان ضمن معذرت از همه، اطلاع می دهد که آقای ر به شدت مذهبی است، بنابراین اگر خانم بی حجابی در جمع باشد داخل نخواهد آمد. و از آن جایی که آقای ر خیلی عزیز هستند، از همه ی میهمانان می خواهد که حجاب بر سر کنند. میهمانان، بعضی با بی تفاوتی و بعضی غرولندکنان حجاب بر سر می کنند. یک نفر اما لجبازی می کند و حجاب بر سر نمی کند. آقای ر و خانم چادری اش داخل می شوند. آقای ر، وقتی متوجه زن بی حجاب می شود، سرش را پایین می اندازد و سکوت می کند؛ اما میهمانی را ترک نمی کند. جمع دوباره شروع به صحبت می کند و میهمانی دوباره گرم می شود.»

چه اتفاقی افتاد؟ در واقعیت امر، 90 درصد این جامعه به حجاب اعتقادی نداشته اند، و تنها 10 درصد واقعا معتقد به حجاب بوده اند. نتیجه گیری شما به عنوان یک ناظر بیرونی این بود که 90 درصد جامعه باحجاب بوده اند. 180 درجه غلط. چرا نتیجه گیری شما این همه غلط بود؟ و چرا آقای ر ، برخلافِ پیش بینیِ میزبان، جمع را ترک نکرد؟

این اساسِ بحثی است که می شود آن را قاعده ی اقلیتِ متعصب نام گذاشت،
این قاعده، در مورد یک طرفه بودن خیابانِ تعصب است، و این که چه طور متعصب ها، حتی اگر اقلیتِ مطلق باشند، می توانند قاعده شان را به هنجار جامعه تبدیل و تحمیل کنند.

در ضیافت های دیپلماتیکی که 5 + 1 میزبان ایرانی ها هستند، مشروبات الکلی سرو نمی شود، چرا؟
طرف اروپایی، هم سر میز بدون مشروب می نشیند، و هم سر میز با مشروب. اما طرف ایرانی، فقط سر میز بدون مشروب می نشیند. نتیجه: میز بدون مشروب.

در این جا  اگر ناظری از کره ی مریخ بیاوریم و از او بخواهیم که در مورد تمایل اکثریت به صرف مشروب اظهار نظر کند، بی برو برگرد نتیجه می گیرد که خواسته ی اکثریت این بوده که مشروب سرو نشود. این برداشتِ طبیعیِ هر کسی از دموکراسی و قاعده ی اکثریت است. در حالی که، ناظر زمینی، برخلاف ناظر مریخی، اطلاع دارد که سر این میز، تنها یک نفر از هفت نفر با سرو مشروب مخالف بوده است. این خواسته، صرفا خواسته ی طرفی بوده که متعصبانه تر و لجوجانه تر بر تمایلش پافشاری کرده است. بنابراین، اقلیتِ متعصب، می تواند به دو شکل بر جامعه تاثیر بگذارد:

اولا) جامعه را به هنجار مورد علاقه ی خودش تسلیم کند.
ثانیا) ناظر ناآگاه را، به این نتیجه گیری غلط بیندازد که آن چه که در جامعه رخ داده، خواست اکثریت جامعه بوده است.

(برگرفته از مطلب طولانی آقای مهدی حیدری)


۱۳۹۶/۰۸/۲۴

یادی از ریجاب زیبا

هنوز جنگ نشده بود که به دعوت دوستی به کرمانشاه رفتم. دو سه روزی میهمان او بودم و به پیشنهاد او یک روز گرم تابستانی به ریجاب رفتیم. توی مسیر از جاده خاکی کوهستانی آنقدر مناظر زیبا دیدم که هرگز فراموش نمیکنم.
شهر ریجاب شهر انجیرهای درشت و شیرین است که نمونه اش را هرگز در جایی ندیدم.
خانه ها همه با سنگ و مصالح ساختمانی موجود در محل ساخته بودند. ما در خانه یکی از اهالی میهمان شدیم و در ایوان خانه که مشرف به باغ انجیر بود نشستیم و جای شما خالی قلیانی کشیدیم و  هندوانه و انگور و انجیر فراوان خوردیم و مدتی گپ زدیم. چقدر مردم ساده و مهربان و باصفایی داشت.
دو سه روز اخیر که زلزله در آن حوالی آمد، دوباره خاطرات دیدار از ریجاب و دالاهو برایم زنده شد. امیدوارم ریجاب همانطور که در گذشته بود باقی مانده باشد و مردم باصفای آن دیار صدمه ندیده باشند.
این از ریجاب. اما خاطره ای هم دارم از سرپل ذهاب:
تقریبا یکی دو ماه قبل از جنگ باز بهمراه ان دوست کرمانشاهی رفتیم سرپل ذهاب. بیرون شهر لابلای کوههای سربه فلک کشیده تماما صخره ای منطقه خوش آب و هوایی بود که اسمش را فراموش کردم. جایی بود که رودخانه پرآبی از آنجا میگذشت و مردم ماهی های بزرگ از آنجا صید میکردند. همان موقع گاه گاهی صدای انفجار از دور شنیده میشد که میگفتند عراقی ها بسمت مرز ما خمسه خمسه می اندازند.
دو ماه بعد جنگ شروع شد و این دوست کرمانشاهی ما در همان روزهای نخست حمله عراقی ها شهید شد.
این خاطرات را از روی دلتنکی نوشتم. امیدوارم روزی بتوانم دوباره به ایران برگردم و سفری به ریجاب و مناطق اطراف داشته باشم.

۱۳۹۶/۰۷/۲۵

براندازی در امریکا و براندازی در ایران

در خبرها آمده بود که یکی از سرمایه داران امریکایی توی روزنامه واشنگتن پست یک آگهی تمام صفحه ای داده مبنی بر اینکه هرکس کمک کند به براندازی ترامپ حاضر است ده میلیون دلار پاداش بدهد.
این خبر را بی بی سی فارسی با شوق و ذوق فراوان در صفحه اول خود آورده است (لینک)
اکنون سوال من این است که واقعا کشورهایی که سیستم حاکمیت آنها برپایه دمکراسی بنا نهاده شده چرا کسی را به اتهام تلاش برای براندازی و توهین به مقدسات دستگیر نمیکنند؟
آیا اتهام براندازی مخصوص کشورهای دیکتاتور زده است یا کشورهای جهان آزاد هم براندازان را دستگیر و شیشه نوشابه تعارف میکنند؟
حقیقتا اگر یکنفر در ایران برای برکناری آقای جنتی مثلا یک آگهی در روزنامه که نه مثلا در فیسبوک یا تلگرام جایزه تعیین کنند چه بلایی سرش می آورند؟
این که انتظار بیهوده ای است. ما توی کشورمان اتهام براندازی نرم هم داریم!
خیلی از روزنامه نگاران و سینماگران و اهالی موسیقی را به اتهام براندازی از نوع نرم دستگیر و زندانی کرده اند.
توی امریکا هزاران نفر از مامورین جمهوری اسلامی تحت عنوان لابی گر یا خبرنگار یا صدها عناوین دیگر حضور دارند و در کمال آزادی از جمهوری اسلامی حمایت میکنند و علیه حاکمیت کشور میزبان فعالیت میکنند.
این درحالی است که در جمهوری اسلامی هرگز به یک خبرنگار امریکایی اجازه نمیدهند هر گزارشی را تهیه کند و با هر کس ملاقات و مصاحبه کند.
بنظر شما رمز و راز این تفاوت در کجاست؟ آیا امریکایی ها خر تشریف دارند و این چیزها را نمی بینند؟

راه اندازی سایت مشروطه

برای خواندن مطلبی درباره دروغگویی روحانیون از وبسایت مشروطه دیدن فرمایید. لینک اینجا