کشيدن ترياک در مجلس ممنوع!

شكرالله عطارزاده؛ درگفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، در رابطه با برخي اخبار مبني بر اينكه نمايندگان بايد پيش از احراز صلاحيت نمايندگي تست اعتياد دهند را توطئه‌‏اي در جهت تضعيف مجلس ارزيابي كرد و گفت: علي رغم اطمينان بنده ازكذب بودن مباحث مربوط به اعتياد نمايندگان، حتي در صورت آلوده بودن يكي از نمايندگان مجلس، نمي‌‏توان آن را به كليه نمايندگان تعميم داد بلكه بايد با ارايه سازوكاري منطقي حق نمايندگي را از نماينده مذكور سلب كرد.

***************************************************************

کی گفته راه يافتگان مجلس هفتم معتاد شدند؟ اين حرفا چيه؟ کدوم اعتياد؟ بيخود تهمت ميزنند. اگه معتاد بودند همشون بجای گفتن کلمه اصغر ميگفتند: اشغری

بجای کلمه صلوات ميگفتند شلوات. بجای کلمه احسنت ميگفتند احشن.

در حاليکه هيچکدوم از اعضا مجلس اينطوری حرف نميزنند.

فقط بعضی از آقايون روزهای جمعه بعد از ظهر برای رفع خستگی حاصل از شب قبل يه چند تا پک به اون بافور ميزنند تا روز شنبه سرحال و قبراق به سر کار خود بروند والا اعتياد و هروئين و حشيش اصلا و ابدا.

ترياک که اعتياد نيست. ترياک يعنی ضد زهر. وقتی کسی يه زهر ماری بخوره بعدش بهتره ترياک هم بکشه تا ديگه شل و ول نباشه اون. و بتونه برای اسلام زحمت بکشه و عرق بريزه و گوينده لااله الا الله بر روی زمين را زياد کنه. به اين که نميگن اعتياد!

اگه اين کار بد بود که مقام معظم رهبری اين کار رو نميکرد.



شمعی در قلبمان روشن کنيم:



(عکس از سرزمین آفتاب)

از اينکه کاری از دستم برنمياد خيلی از خودم بدم مياد. اگر گنجی بميرد شايد من هم در مرگش مقصرباشم. ميترسم عذاب وجدان تا آخر عمر رهايم نکند. چه کار بايد کرد که فردا افسوس آنرا نخورد؟ همیشه یه احساس امید مرموز در ضمیرم میگوید این قضیه با عقب نشینی جلادان درست میشه ولی اگر نشد چی؟

قديم قديم ها وقتی داستان راهزن ها را ميخواندم با خود فکر ميکردم که اگر زن يا فرزند يا پدر و مادر يا عزيزترين دوستم اسير راهزن ها شود و او را در جلو چشمانم بکشند، عکس العمل من چه خواهد بود؟ آيا مصلحت انديشی خواهم کرد يا برای نجات او از چنگال دژخيم به استقبال مرگ خواهم رفت؟؟

امروز آن کابوسی که هميشه از فکر کردن درباره آن فرار ميکردم گريبان مرا گرفته. گنجی را در برابر چشمان ما دارند ميکشند. راهزنان و دژخيمان ما را به محک آزمايش سختی کشانده اند. آنها فقط او را نميکشند بلکه ما را هم برای هميشه شرمنده وجدانمان خواهند کرد که در برابر سبعيت سلطان ظالم سکوت کرده ايم.

کينه از سلطان جائر در سينه انباشتن کافی نيست بايد کاری کرد. شايد ديگر نميتوانيم برای نجات گنجی کاری کنيم. اصلا گنجی نيازی به کمک ما ندارد. او کار خودش را کرد.

بايد کاری برای خودمون بکنيم. لااقل شمعی در قلبمان روشن کنيم. بايد عهد ببنديم برای نابودی بساط سلطانی متحد شويم و در مسير رسيدن به آزادی ديگر ،فريب هيچ دغل باز و حيله گری را نخوريم.

بياييد کينه ها و اختلافات را کنار بگذاريم و برای رهايی اين کشور ستمديده تاريخ آستين همت بالا زنيم. اولين قدم اين است که حساب خودمان را از اين نظام جدا کنيم. اين همان چيزی است که گنجی از آن بعنوان مخالفت مدنی ياد ميکرد. حداقل کاری که ميتوان کرد اين است که هيچ پست و مقام دولتی را قبول نکرد و در هيچ بازی اينها شرکت نکرد. طرح شکايت در دادگاههای بين المللی و ترغيب دخالت قدرتهای جهان در برخورد با اين رژيم سفاک کاری است که شاید از عهده ما و شما بر آيد.

رفتن داريم تا رفتن:

اين خارجی ها اصلا آدم نميشن! میپرسيد چرا؟ بخاطر اينکه غير از امريکا و اروپا جای ديگر را نميشناسند بخصوص ايران را.

بيشتر خارجی ها اصلا اسم ”ايران “را نشنيده اند ووقتی ما ميگوييم از ايران آمده ايم قيافه شون رو آنچنان تغيير دکور ميدند و لب و لوچه شون رو کج و کوله ميکنند که آدم وحشت ميکنه

بعضی شون هم که مثلا اهل روزنامه خواندن و اخبار شنيدن هستند اسم ايران را شنيده اند ولی معمولا ايران را با عراق قاطی ميکنند و از ما می پرسند: حالا که صدام رفته وضعتان خوب شده؟!!

عده کمی از آنها هم هستند که غالبا از میان مسولين سياسی شون يا استاد دانشگاه هستند، هم اسم ايران رو شنيده اند و هم تفاوت ايران با عراق رو ميدونند ولی معمولا مسولين ما را باهم قاطی پاتی ميکنند. مثلا خمينی و خامنه ای و خاتمی را قره قاطی ميکنند و يه معجون عجيب و غريبی درست ميکنند.

يکی از اين خارجی ها به من ميگفت: درسته که شما ايرونی ها با شنيدن هر کلمه ای که با ”خ“ شروع شود فورا صلوات ميفرستيد؟!

من هم گفتم: نه بابا! اينقدرها هم که فکر ميکنيد ما "چيز خل" نيستيم. برای هر خری که صلوات نميفرستيم.

به او گفتم برای اينکه فرق خمينی و خاتمی و خامنه ای رو بدونی و هيچوقت قاطی نکنی اينه که بدونی:

- خمينی اون بود که رفت. خاتمی اينه که داره ميره. خامنه ای اونه که بايد برود.

البته رفتن داريم تا رفتن!

اولی بصورت طبيعی رفت. دومی بصورت قانونی و سومی بايد با قوه قهريه برود.

طرح نشاط عمومی:

قرارشده طرح نشاط عمومی در شهرهای ايران اجرا شود. از آنجائيکه در اين مدت ۲۶ ساله اخير شادی و نشاط در فرهنگ ما وجود نداشت و به فراموشی سپرده شد اينک بحول قوه الهی و تدبير مقام معظم رهبری ديگه قرار شده نحوه شادی و خنديدن مردم هم سازماندهی و مدون شود.

بهمين منظور اگر قرار باشد ابتکار عمل اينگونه کارها بدست مردم عادی و عوام باشد خدای نکرده کار به لهو لعب کشيده ميشود و از کنترل خارج خواهد شد. لذا قرار شد متولی اين مورد نيز همانند ساير امور بعهده علما و فضلای حوزه های علميه باشند تا طرح شادی و نشاط عمومی بصورت اسلامی اجرا گردد.

همچنين قرار شده طلاب و علمای عزيز در يک دوره فشرده کلاسهای بشگن زنی، سوت زنی(هردو نوع دوانگشتی يا چهار انگشتی) و قر کمر شرکت کنند و مسلط به اين مهارتهای مهم شوند.

طلاب عزيز علما و فضلای معظم!

برشما باد فريضه يادگيری قردادن باسن. سعادت دنيا و آخرت شما در گرو ادای اين فريضه است. نيت هايتان را خالص کنيد و در انظار عمومی بشگن بزنيد. شادی کنيد و ماتحت مبارک را قر دهيد.

شما در معرض قضاوت دشمن هستيد. دشمن منتظر گرفتن نقطه ضعف از شماست و ممکن است در روزنامه هايشان بنويسند: هی! اينا رو ببين! اينا که بلد نيستند کپل شون را بچرخانند چطور ميخوان مملکت را بگردونند؟!

لذا بر شما باد چرخاندن کامل کمر! آنچنان محکم و کامل بچرخانيد که هر کس از دور شما را ببيند خيال کند شما پرگار هستيد و داريد دايره رسم ميکنيد.

اصلا چطور است پرگارها را کنار بگذاريم و شما با فرو کردن يک مداد در ماتحت مبارکتون (بطوريکه نوکش بسمت بيرون باشد) وظيفه ترسيم انواع دواير را بعهده گيريد؟؟ کافی است اندازه شعاع و مختصات کانون دايره را بشما بدهند. فقط يه قر کمر احتياج دارد. موفق باشيد. التماس دعا.

قليان آزاد شد!:

بر اساس گزارش دريافتی شب گذشته قليان از زندان اوين آزاد شد و به آغوش گرم خانواده بازگشت.

قليان که از چند سال پيش بجرم قُل قل کردن و سر و صدای زيادی , تشويش اذهان عمومی و اهانت به رهبری بازداشت شده بود پس از تفهيم اتهام و مراحل قانونی شکنجه و بازجويی و گذراندن چند ماه حبس تعزيری سرانجام با اعتراف به اغفال توسط عوامل خارجی و اظهار ندامت و درخواست عفو از مقام معظم رهبری، سرانجام با وساطت هيئت دولت و سکوت آیة الله شاهرودی رياست محترم قوه قضائيه و تعهد سپاری عدم تکرار عمل شنيع قل قل ، نهايتا با سپردن وثيقه ملکی به مبلغ شونصد ميليارد تومان بعنوان مرخصی از زندان آزاد شد.

ما نيز آزادی قليان را به همه هموطنان دودی خود تبريک عرض ميکنيم.

چه خوب شد ما رای ندادیم:

دوستان! اين آقای خاتمی راست ميگفت ها! بعضی افراد در جريان انتخابات اخير خيلی کارهای بی تربيتی را مرتکب شدند. اين هم سندش (اينجا را کليک کنيد)

بخاطر همين کارهای بی تربيتی بود که نيمی از جمعيت موفق به رای گيری نشدند. اونها همينکه پاشونو توی حوزه رای گيری ميگذاشتند و اونو ميديدند ميگفتند:

اوا ، خاک عالم! اين چه جور نظارت استصوابيه ديگه؟ بخوره تو اون سرتون!

.... وبدين ترتيب نيمی از جمعيت موفق به رای گيری نشدند و نهايتا عصاره نظارت استصوابی از داخل صندوق ها بيرون آمد و احمدی نژاد رئيس جمهور شد.

ثبت نام برای حراست از کيان اسلام:


شرايط لازم برای حفاظت از کيان اسلام:

فقط دو قطعه عکس۴×۳ و فتوکپی شناسنامه!!!

(توضيح: توی ايران برای هر کاری نياز به دو قطعه عکس و فتوکپی شناسنامه است. از آزمايش ادرار و مدفوع گرفته تا ثبت نام برای دفاع از کيان اسلام و بيضه های آقا)

توضيح و شفاف سازی:

مطلب قبلی من تحت عنوان ” همتی ديگر بايد“ اعتراض و انتقاد عده ای از دوستان داخل و خارج را برانگيخت. من نميخواستم با دادن پاسخ به انتقادها موضوع را کش بدهم. عادت من طرح موضوع و واگذاری نظرات موافق و مخالف به درايت خوانندگان است.

اما احساس ميکنم روشن کردن بعضی ابهامات خالی از فايده نباشد:

- اگر شما بخواهيد کاری را انجام دهید ولی متوجه میشوید که انجام آن در توان شما نيست . چه ميکنيد؟!

يا اينکه فرض کنيد انجام کاری در توان شما هست ولی اجرای آن توسط شما آنقدر پرهزينه است که منطقا مقبول و معقول نيست، آيا بکارگيری ابزار و توان ديگران منافی قابليت شماست؟

همه ما در زندگی روزمره خود کارهای زيادی را توسط ديگران انجام ميدهيم. درواقع با ديگران در قبال اجرای يک کار مشخص و پرداخت مبلغی معين با ديگران معامله ميکنيم.

مثلا فرض کنيد کشاورزی بخواهد زمين خود را شخم بزند. دو راه پيش روی او قرار دارد. يا اينکه به يک پيمانکاری که تراکتور و تجهيزات لازم دارد بگويد زمينش را در قبال دريافت مبلغ مناسبی شخم بزند و برود. يا اينکه اين کشاورز از روی تعصب و غرور کاذب بخواهد زمين را با وسايل ابتدايی خودش و خانواده اش و بدون اتکا به ديگران شخم بزند. کدام روش در دنيای امروز اقتصادی تر و معقول تر است؟

آنروز که قطعنامه 598 بعد از آنهمه تاکيد بر ادامه جنگ و شعار ”جنگ جنگ تا پيروزی “ از سوی ايران پذيرفته شد، بزرگی گفت: از حالا به بعد ديگر اين ملت هيچگاه وارد جنگ و دفاع و انقلاب و به خطر انداختن جان و مال فرزندانشان نخواهد شد. يعنی ديگر مردم جان و مال خود را پای هيچ امام و رهبر و مصلحی خرج نخواهند کرد. به حرف کسی گوش نخواهند کرد و زير پرچم کسی سينه نخواهند زد.

به هر دليل (که تحليل آن در اينجا نيست ) ، امروزه ملت ما ، ديگرحاضر به پرداخت هزينه سنگين کسب آزادی نيست. بنظر من حق هم دارند. هزينه مبارزه با حکومتی که پشت اسلام و اعتقادات مذهبی مردم سنگر گرفته بسيار پرهزينه تر از آن است که مثلا با دخالت محدود امريکا و پايان دادن به اين وضعيت قرون وسطايی قرار است پرداخت کنيم.

من اولا نميگويم کشورمان را به تحويل بيگانگان بدهيم که رگ غيرت بعضی ها اينچنين متورم شده. من ميگويم برای رهايی از چنگال اين وضعيت ، چه اشکالی دارد چند نفر از شخصيتهای اپوزيسيون ما با آمريکا معامله کنند و در قبال پرداخت مثلا بخشی از توليدات نفت، از امريکا بخواهند بدون ورود به خاک کشور ما فقط يک التيماتوم ۴۸ ساعته برای استعفا خامنه ای بدهد و در صورت لزوم چند تا موشک آبدار نثارشان کند تا مردم از شر اينها برای هميشه راحت شوند؟

من مطمئن هستم اين سلطان علی از سلطان حسين که تاج را بدست خودش به سر افغانها گذاشت ترسو تر و پخمه تر است. اينها فقط حرف زور را خوب ميفهمند و بخاطر همين مسئله با مردم نيز با اين زبان حرف ميزنند. هرجا سمبه پر زور بوده اينها عقب نشينی کرده اند ولو اين عقب نشينی با اعتقادات ادعايی شون منافات داشته باشد. نمونه اش مذاکره با امريکاست. تا سه چهار سال پيش کسی جرات نداشت لزوم مذاکره با امريکا را مطرح کند ولی الان مذاکرات زير نظر شخص رهبر در حال انجام است.

- با دخالت محدود امريکا برای سقوط اين حکومت ، مردم ما چه چيزی را از دست خواهند داد؟ نفت و توليدات آن را؟ مگر الان ثمرات توليدات روزافزون نفت و افزايش قيمت آن از بشکه ای۱۰ دلار تا ۶۰ دلار، سفره ملت را، رنگين تر کرده يا حسابهای ارزی آقازاده ها و دلالان نفتی را؟؟

اگر فرض کنيم که با مداخله امريکا در ايران، بعضی از منافع ملی و زير زمينی ما بخطر افتد، بايد بدانيم که درحال حاضر بدون مداخله امريکا هم منافع ملی ما به تاراج رفته! اعتبار اين کشور کهن سال آنقدر ضايع شده که کشور چلغوزی مثل امارات هم به خاک کشور ما چشم دوخته . از منافع و اعتبار اين کشور چه چيزی باقی مانده؟

بعضی ها فقط بلدند شعار بدهند. ميگويند آزادی با حقارت را نميخواهيم! آخه اين چه حرفی است؟ مگر الان حقارت نميشويم؟؟ هنوز در قرن بيست و يکم مهمترين مسئله ای که در جامعه ما از سوی حکومت اعمال ميشود کنترل زير شکم ماهاست!

چه تحقيری از اين بالاتر که چند تا آدم خل و چل برای ما تصميم ميگيرند. يک نگاهی به مجلس هفتم بکنيد. يک نگاهی به مجلس خبرگان بياندازيد. يه خورده به حرفهای بی محتوای رهبر اين کشور گوش دهيد. يه کم در مورد محدوديتهای مسخره طرز لباس پوشيدن و رابطه زن و مرد در جامعه دقت کنيد. بعد ميبينيد زندگی تحقير آميز يعنی چه!

من ايران را از اعماق وجودم دوست دارم. همه ایام نوجوانی ام برای دفاع از مرز و بوم اين کشورهزینه شد. همواره بيش از خيلی ها که الان به نان و نوايی رسيدند بدون چشمداشت به پست و مقام ،غم ايران را خوردم. از فرهنگ غرب و سلطه جويی امريکائيها بيزارم ولی بر من مسلم شده که امروزه کشور ما گرفتار ”بدتر از امريکايی“ هاست.

من با شهامت ميگويم با دخالت محدود بيگانه ها (تا سقوط حکومت سلطنتی ولايت فقيه ) در کشورم موافقم و مطمئن هستم دير يا زود شما هم به اين نکنه خواهيد رسيد.

لطفا بزاريد طنزمون رو بنويسيم! اينقدر موضوعات جالب دارم که بايد بنويسم!

فرمايشات مقام معظم رهبری:

چند روز پيش نخست وزير عراق راس هيئتی وارد کشورمان شد و از فرودگاه يکراست برای ملاقات رسمی با مقام معظم رهبری يک ماشين دربست گرفت و به محضر ايشان رسيد تا با بهره گيری از رهنمودهای معظم له بفهمد برای اداره کشور عراق چه خاکی بايد سر خودشان بریزند. مشروح بيانات گهربار مقام رهبری در اين ديدار که در اختيار ما قرار گرفته به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم. من اولا تشکر ميکنم از شما که به ايران آمديد وخدمت رسيديد. بايد زودتر اينکار را ميکرديد ولی خب بقول معروف ماهی را هر وقت از آب بگيری تازه است.

مسئله اولی که من ميخواستم به شما خواهران و برادران عراقی تذکر دهم رعايت حق همسايگی و حسن همجواری است. من از شما گله مندم که شما بعنوان همسايه، چرا در غم و شادی ما شريک نيستيد. ما اون موقع که بچه بوديم هروقت همسايه ديوار به ديوارمون ميخواست آب حوض شون رو خالی کنند و اين امر خارج از توان يک خانواده بود، ما بکمک همسايه مون ميرفتيم و با آنها تشريک مساعی ميکرديم. اما شما چگونه همسايه ما هستيد که در انتخابات اخير ما شرکت نکرديد و مشت محکم بدهان ابرقدرتهای شرق و غرب نزديد؟

مسئله دومی که ميخواهم عرض کنم را بدقت گوش دهيد. برادران و خواهران عراقی ام! عراق مال شماست مال ما هم هست بايد در آبادانی آن دست ياری به سوی ما دراز کنيد. عراق در گذشته نه چندان دور سه چهارم خرمای دنيا را تامين ميکرد ولی امروز چی؟

آحاد عراقی ها از زن و مرد و از کوچک و بزرگ بايد يک اصله خرما بکارند حتی در باغچه منزلشان. حقيقتا دشمنان اسلام در کمين شما هستند. ملت بزرگ عراق بايد بحول قوه الهی دوباره خرما بکارند و هسته هايش را ببما بدهند تا برادران ما در نيروگاه هسته ای بوشهر از آنها برق توليد کنند و دشمن را از فکر تجاوز به ميهن اسلامی ايران بازدارند.

مسئله مهم ديگری که ميخواهم به شما دولتمردان عراقی توصيه کنم رعايت تقواست. تقوا به اين معناست که برای حفظ نظام و سلطه هر کار بايد کرد. اين معنا ندارد که کسی مخالف مسئولين بالای يک کشور حرفی بزند. اگر تقوا را رعايت کنيد و خدا را ناظر اعمالتان بدانيد بايد مخالفانتان را زندانی کنيد تا به کارهای کرده و نکرده شان اعتراف کنند و از شما تقاضای عفو کنند. اگر ميخواهيد نظامتان اسلامی باشد بايد مثل ما عمل کنيد.

ما از شما برادران عراقی تشکر ميکنيم. شما با تجاوز به خاک کشور ما نظام ما را قوام داديد. تنها درخواستی که از شما دارم اين است که اگر وقت کرديد و سرتون يه خورده خلوت شد يکبار ديگه به ما تجاوز کنيد.

آنچه که در اداره يک کشور مهم است توجه دائمی به توطئه دشمن است. دشمن را!دشمن را! دشمن را!. شما بايد بدانيد که همه دشمن هستند. آحاد ملت دشمن هستند. آحاد دشمن هم خب معلومه که دشمن است.

من ديگه حرفی ندارم. چايی تون سرد نشه! بفرماييد.

نامه به رئيس بيمارستان ميلاد:

جناب آقای دکتر علی فتاحی

رياست محترم بيمارستان ميلاد

سلام عليکم،

با درود به روان پاک ولی امر مسلمين حضرت آیة الله خاتمی،

و سلام و درود بيکران بر نايب برحقش حضرت بقیة الله امام عصر(عج)،

و با آرزوی نابودی کشورهای شرق و غرب و در راس آن شوروی کمونيست و آمريکای صهيونيست و اسرائيل جهانخوار،

و برافراشته شدن پرچم جمهوری اسلامی ايران در همه قله های دنيا بخصوص در کشورهای دوست و برادر سوريه، بورکينافاسو، گينه بيسائو و جمهوری دومنيکن،

و همچنين با آرزوی سلامتی همه شهدا جنگ تحميلی و جبهه های حق عليه باطل و آزادی اسرا از دست رژيم بعثی عراق،

مطالب ذيل را باستحضار ميرساند:

- بر اساس اخبار مندرج در روزنامه ها با خبر شديم که شخصی بنام اکبر گنجی بر اثر پر خوری مداوم در هتل اوين مبتلا به تورم قوزک پا شده و برای درمان به آن بيمارستان اعزام گرديده است.

- از آنجايی که من ارادت قلبی خدمت شما و پرسنل محترم آن بيمارستان دارم خواهشمندم نهايت همکاری را با دادستان محترم تهران جناب آقای سعيد مرتضوی معمول داريد ودر غير اينصورت خدای نکرده از پست و مقامتان معزول شده و از نون خوردن می افتيد. لذا از نظر ما هيچ مانعی ندارد که هرچه مرتضوی برايتان مينويسد همان را اعلام کنيد زيرا در طول اين مدت ۲۶ سال مردم ما ياد گرفته اند چگونه حقيقت مطالب را از لابلای اظهارات دروغ و کذب و خلاف واقع بيرون بکشند.

اصولا يکی از مواهب جمهوری اسلامی ايران همين است که مردم ما بدون رفتن سر کلاس درس ”منطق“ و ” رياضيات جديد“، بخوبی ياد گرفته اند که نقيض نقيض چيزی خود آن چيز ميشود.

بنابر اين شما وجدانت از ارائه گزارش غلط ناراحت نباشد. ما خودمون منظور اصلی شما را درک ميکنيم. ما میفهمیم جراحی مینسک پای گنجی در اثر خوردن غذاهای چرب و کلسترول دار بوده است.

ولی خواهشا در گفتن مطالب دروغ، يه خورده سليقه بخرج بدهيد و باعث خنده و شادی دشمنان اسلام و وهن جمهوری اسلامی نشويد. مثلا اگر خدای نکرده گنجی در اثر شدت ضعف بيهوش شد بگوييد مشکل کم خوابی داشته فعلا خوابيده يا مثلا بگوييد در اثر کهولت سن نميتواند لب به غذا بزند و بايد برايش سرم وصل کنيم.

در خاتمه از زحمات شما و ديگر همکاران دادستانيتان صميمانه متشکرم و فقط توصيه ميکنم لطفا زمانی که قاضی مرتضوی برای ملاقات گنجی می آيد هرچه جسم سخت و خطرناک در اتاق گنجی هست را برداريد چون او سابقه دار است و دوباره دست گل به آب ميدهد.

من الله توفيق

تورنتو- ملا حسنی کانادايی(دامت عزه)


عقاب و کلاغی نژاد:

(برگرفته از شعر عقاب و کلاغ پرويز خانلری و با تشکر از دوستانی که آن شعر را برای من فرستادند)

عقابی روی صخره ای بر بالای کوه سربه فلک کشيده قاف نشسته بود و از اون بالا شهر را با هر آنچه که داشت نگاه ميکرد. همه پرندگان و چرندگان مشغول کار روزمره خود بودند. ناگهان عقاب متوجه انبوه جمعيتی شد که اون پايين پايين داشتند با هم جر و بحث ميکردند. عقاب حرفهای آنها را نميشنيد ولی از حرکات دست و پايشان ميتوانست حدس بزند که دارند تصميمی مهم و با اهميت ميگيرند.

چند دقيقه بعد با کمال ناباوری ديد آن جمعيت انبوه، آقا کلاغه رو به عنوان رئيس جمهوری انتخاب کردند! ابتدا عقاب باورش نشد. بلند شد و در آسمان شهر چرخی زد و ديد: بله! اون چيزی که کسی فکرش رو هم نميکرد ، شده!

عقاب برگشت و روی همون صخره نشست و به فکر فرو رفت. آهی کشيد و گفت: کار دنيا رو ميبينی؟ اون يارو کلاغه يه زمانی آرزوش اين بود که ما تحويلش بگيريم. حالا اون شده رئيس يه ملت هفتاد ميليونی و ما چی؟ نشستيم روی اين صخره تک و تنها و شديم تماشاچی. ما چی مون کمتر از اون کلاغه بود که او به اون پست و مقام رسيد و ما از بد حادثه بايد در اين سرزمين غربت، روزگار بسر کنيم؟

عقابِ دل شکسته و اندوهگين به نزد سيمرغ رفت و حکمت اين ماجرا را جويا شد. سيمرغ گفت: ای عقاب! اين چه سوال نابخردانه ای است که می پرسی؟ تو اگر کارهايی که او کرده تو ميکردی تو هم کلاغ ميشدی! ماهيت تو ”عقابی“ است نه ”کلاغی“.

اگر ميخواستی تو هم کلاغ بشی بايد از چند سال پيش شروع ميکردی:

آنروزهايی که دانشگاهها را بستند تا عناصر مخالف را تصفيه کنند می بايست خودت رو به مقامات نزديک ميکردی و اسامی دانشجويان چپی را به اونها ميدادی و خلاصه آدم فروشی ميکردی. آيا در وجودت اين خباثت بود که اين قبيل کارها را بکنی؟

آنروز که جنگ شروع شد تو به نيت حراست از ميهن و ناموس کشور به جبهه رفتی و ماتحت خودت را پاره کردی همان موقع اون کلاغها توی شهر با خفاشان و تمساح ها و لاشخوران انجمن داشتند و پای درس آقايان دستمال ابريشمی ميکشيدند. آيا تو اهل دستمال کشيدن بودی؟

آنروز که تو با هزار زحمت و بدبختی تک تک واحد های دانشگاهی را ميخوندی و پاس ميکردی اونها با عنايت ويژه رئيس دانشگاه که از اعوان و انصار خودشون بود بدون آزمون در دوره کارشناسی ارشد و سپس دکترا ثبت نام کردند و تا تو چشم بهم بزنی مدرکشونو کشکی کشکی گرفتند و تو هنوز داشتی با جراحات دوران جبهه و جنگ می ساختی و نيمی از وقتت درس خواندن بود و نيمی کار کردن و امرار معاش کردن.آيا تو اهل چاپلوسی بودی تا تو را به نيز به حيطه خود راه دهند؟

آنروز که ميخواستند برای استان اردبيل استاندار انتخاب کنند، اگر باهنر رفيق تو بود و به ناطق نوری توصيه تو را ميکرد بجای اون تو استاندار ميشدی و چند سال بعد همانها به شورای شهر ميگفتند فلانی مورد تاييد آقاست و شهردار ميشدی. تو حاضر بودی برای يه لقمه نان خودت را بفروشی و مثل آنها بشی؟

رمز کسب چنين مقامات پوشالی ، مرداب خوری است نه با زور و بازوی خويش شکار کردن و از دسترنج خويش امرار معاش کردن. تو هم اگر يه قُلُپ مرداب و مردار ميخوردی مثل اونها ميشدی. دوست داری چنين ميشدی؟

عقاب از سوال خويش نادم شد و خوشحال و مسرور از اينکه خود را آلوده فرومايه گان نکرده به آسمان پرواز کرد و در آسمان اوج گرفت.

**************************************************************

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ايام شباب
ديد کش دور به انجام رسيد
آفتابش به لب بام رسيد
خواست چاره ناچار کند
دارويي جويد و در کار کند

صبحگاهي زپي چاره کار
گشت بر باد سبکسير سوار
گله آهنگ چرا داشت به دشت
ناگه از وحشت ، پر ولوله گشت
و آن شبان بيم زده ، دل نگران
شد سوي بره نوزاد دوان
کبک در دامن خاري آويخت
مار پيچيد و به سوراخ گريخت
آهو استاد و نگه کرد و رميد
دشت را خط غباري بکشيد
ليک صياد سر ديگر داشت
صيد را فارغ و آزاد گذاشت
چاره مرگ نه کاري است حقير
زنده را دل نشود از جان سير
صيد هر روز به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صياد نبود

آشيان داشت در آن دامن دشت
زاغکي زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سالها زيسته افزون ز شمار
شکم آگنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا ديد عقاب
ز آسمان سوي زمين شد بشتاب
گفت کاي ديده ز ما بس بيداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلي دارم اگر بگشايي
بکنم هر چه تو ميفرمايي
گفت ما بنده درگاه توييم
تا که هستيم هوا خواه توييم
بنده آماده بگو فرمان چيست
جان به راه تو سپارم ، جان چيست
دل چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آيد که ز جان ياد کنم
اين همه گفت ولي با دل خويش
گفت و گويي دگر آورد به پيش
کاين ستمکار قوي پنجه کنون
از نياز است چنين زار و زبون
ليک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستي را چو نباشد بنياد
حزم را بايد از دست نداد
در دل خويش چو اين راي گزيد
پر زد و دور ترک جاي گزيد
زار و افسرده چنين گفت عقاب
که مرا عمر حبابي است بر آب
راست است اينکه مرا تيز پر است
ليک پرواز زمان تيز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ايام از من گذشت
من و اين شوکت و اين شهپر و جاه
عمر از چيست بدين حد کوتاه ؟
تو بدين قامت و بال ناساز
به چه فن يافته اي عمر دراز ؟
پدرم از پدر خويش شنيد
که يکي زاغ سيه روي پليد
با دو صد حيله به هنگام شکار
صد ره از چنگش کرده است فرار
پدرم نيز به تو دست نيافت
تا به منزلگه جاويد شتافت
ليک هنگام دم باز پسين
چو تو بر شاخ شدي جايگزين
از سر حسرت با من فرمود
کاين همان زاغ پليد است که بود
عمر من نيز به يغما رفته است
يک گل از صد گل تو نشکفته است
چيست سرمايه اين عمر دراز
رازي اينجاست تو بگشاي اين راز
زاغ گفت از تو در اين تدبيري
عهد کن تا سخنم بپذيري
عمرتان گر که پذيرد کم و کاست
گنه کس نه که تقصير شماست
ز آسمان هيچ نياييد فرود
آخر از اين همه پرواز چه سود ؟
پدر تو که پس از سيصد و اند
کان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت که بر چرخ اثير
بادها راست فراوان تاثير
بادها کز ز بر خاک وزند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه از خاک شوي بالاتر
باد را بيش گزند است و ضرر
تا بدآنجا که بر اوج افلاک
آيت مرگ بود پيک هلاک
ما از آن سال بسي يافته ايم
کز بلندي رخ بر تافته ايم
زاغ را ميل کند دل به نشيب
عمر بسيارش از آن گشته نصيب
ديگر اين خاصيت مردار است
عمر مردار خوران بسيار است
گند و مردار بهين درمان است
چاره رنج تو زان آسان است
خيز و زين بيش ره چرخ مپوي
طعمه خويش بر افلاک مجوي
ناودان جايگهي سخت نکوست
به آن گنج حيات و لب جوست
من صد نکته نيکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم
خانه اي در پس باغي دارم
و اندر آن باغ سراغي دارم
آنچه زان زاغ همي داد سراغ
گند زاري بود اندر پس باغ
بوي بد رفته از آن تا ره دور
معدن پشه مقام زنبور
هر دو همراه رسيدند از راه
زاغ بر سفره خود کرد نگاه
گفت خواني که چنين الوان است
لايق محضر اين مهمان است
ميکنم شکر که درويش نيم
خجل از ما حضر خويش نيم
گفت و بنشست و بخورد از آن گند
تا بياموزد از او مهمان پند

عمر در اوج فلک برده بسر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را ديده به زير پر خويش
حيوان را همه فرمانبر خويش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق خطر
سينه کبک و تذرو و تيهو
تازه و گرم شده طعمه او
اينک افتاده در اين لاشه و گند
بايد از زاغ بياموزد پند
بوي گندش دل و جان تافته بود
حال بيماري دق يافته بود
دلش از نفرت و بيزاري ريش
گيج شد بست دمي ديده خويش
يادش آمد که در آن اوج سپهر
هست زيبايي و آزادي و مهر
فر و آزادي و فتح و خطر است
نفس خرم باد سحر است
ديده بگشود و به هر جا نگريست
ديد گردش اثري زآنها نيست
آنچه بود از همه سو خواري بود
وحشت و نفرت و بيزاري بود
بال بر هم زد و برجست ز جا
گفت کاي يار ببخشاي مرا
سالها باش و بدين عيش بناز
تو و مردار تو عمر دراز
من نيم در خور اين مهماني
گند و مردار ترا ارزاني
گر در اوج فلک بايد مرد
عمر در گند بسر نتوان برد

شهپر شاه هوا اوج گرفت
زاغ را ديده بر او مانده شگفت
سوي بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک همسر شد
لحظه اي چند در اين لوح کبود
نقطه اي بود و سپس هيچ نبود

همتی دیگر باید:

من فکر نميکنم قضيه گنجی و بقيه زندانيان سياسی به صورت عادلانه و عاقلانه ای حل شود مگر اينکه فشارهای خارجی افزايش يابد.

اينکه نميگويم فشارهای ”داخلی“ دليلش اين است که حوادث سالهای اخير نشان داده که ماشين سرکوب حکومت ايران هيچ معيار انسانی را در سرکوب منتقدان خود رعايت نميکند. هر تجمعی را با شدت سرکوب ميکند. هر صدايی را در نطفه خفه ميکند. روزنامه ها شديدا در انتشار مطالب و حتی انتخاب تيتر مطالب تحت کنترل دادستانی هستند. سايتهای اينترنيتی سياسی و خبری و دگر انديش را فيلتر ميکنند و خلاصه همان کاری که حکومتهای طالبان يا صدام با مخالفان خود ميکردند، شيوه برخورد حکومت ايران با مخالفينش شده است.(اصولا مقايسه وضعيت فعلی ايران با وضعيت ايران در زمان شاه درست نيست . شاه اگر بنا به توصيه مستشاران ملاحظلات انسانی نميکرد هيچگاه انقلاب پيروز نميشد.) لذا فشار داخلی بسیار پرهزینه و پرتلفات است و بر اساس این منطق اعتراضات خیابانی جز ضرب و شتم و حبس و زندانی نیروهای آگاه جامعه نتیجه ای دربر ندارد. برعکس با هربار سرکوب حکومت احساس اقتدار میکند.
اما فشار خارجی اینگونه نیست. حکومت ایران در مقابل هر تشر قدرتهای جهانی تا زانو برایشان خم میشود و آماده هرنوع همکاری میشود.

حال سوال اين است که: اگر امريکا حکومت صدام را ساقط نميکرد آيا با توجه به وحشيگری حکومت صدام در سرکوب مخالفينش، مردم عراق ميتوانستند حکومت صدام را ساقط کنند؟

جواب اين سوال بنظر من منفی است. محال بود عراقيها از شر صدام نجات يابند. عراقی ها استقلال کشورشان را هزينه کردند تا آزادی بدست آورند. در کشوری که در آن آزادی نباشد و انسان را بجرم دگر انديشی زندانی کنند چه فرقی ميکند که مستقل باشد يا پرچم امريکا بر سر در وزارتخانه هايش باشد؟

هر ملتی استقلال را برای داشتن آزادی ميخواهد. خود استقلال ذاتا فاقد ارزش است. استقلال آنگاه که در جوار هويت و آزادی و خواست مردم قرار بگيرد دارای ارزش ميشود.

اينها را گفتم تا کسانی که در خارج هستند کمی مسئوليت خويش را در قبال کشورشان جدی بگيرند. ما که ميتوانيم صدای اعتراض مردممان را به گوش مراکز قدرت جهانی برسانيم چرا چشم به داخل دوخته ايم؟ منتظريم معجزه ای رخ دهد؟ جهان امروز دنیای تقسیم منافع است. بزرگان و سیاستمداران افغانستان و عراق بخوبی به این حقیقت واقف بودند و برای آزادگی ملت خود پای میز مذاکره با قدرتهای جهانی نشستند و در یک تقسیم منافع ملت خود را از شر دیکتاتوری سیاه نجات دادند.
رهبران فلسطین پای میز مذاکره با اسرائیل نشستند. اسرائیلی که همه میدانند سرزمین های آنان را غصب کرده.
دلیلش این است که دنیا با دنیای چند سال پیش تفاوت اساسی کرده. دیگر هیچ کشوری نمیتواند مستقل از منافع دیگران دور خودش حصاری بکشد. دیگر استقلال معنای سنتی خود را از دست داده. حاکمیت بصورت مشاعی جای خود را به مرزبندیهای قدیمی داده
پس باید با واقعیات کنار آمد و برای آزادی کشور همتی دوباره کرد.

يک خاطره:

اون وقتها که بچه بوديم هر روز تابستون با هم سن و سالی هامون توی کوچه فوتبال بازی ميکرديم.يه توپ پلاستيکی و توی زمين خاکی. خونه مون توی يکی از کوچه های تنگ و باريک خيابون ايران بود که الان ديگه اثری از اون نيست. خونه ها اکثر قديمی بودند و ديوارهای کوچه ،بلند و گِلی.

توی محله مون يک آخوند هم زندگی ميکرد. اون موقع ها بزرگترها به ما بچه ها ياد داده بودند هروقت علما رو توی کوچه و خيابون ديديد فورا سلام کنيد!

مثلا تصور کنيد اون لحظه ای که ما با هيجان و ايجاد سرو صدای بچه گانه توی کوچه مشغول بازی بوديم، يک دفعه يکی از بچه ها ميگفت: بچه ها !بچه ها! حاج آقا داره مياد!

با شنيدن اين کلام ،همه ما دست از بازی ميکشيديم و منتظر عبور حاج آقا ميشديم تا فورا به او سلام کنيم. معمولا يکی يکی سلام ميکرديم و از اينکه حاج آقا جواب سلام ما را با لحن عربی خاص و کلمات شمرده شمرده ميداد احساس رضايت ميکرديم.

معمولا حاج آقا چنين ميگفت:

عليک السلام! پسر حافظ کلام! چی آوردی برام؟! مامانت خوبه؟!!!

مدتی گذشت. يه روز از بزرگترها شنيديم که حاجی رفته سر زن اولش يه زن ديگه گرفته. يه دختر کوچولو. اين خبر بين بچه ها فوری پخش شد. تصميم گرفتيم بعنوان تنفر از اين کار ديگه به حاجی سلام نديم. البته چند بار سعی کرديم ولی با ديدن قيافه حاجی ناخودآگاه احساس سلام کردنمون غليان ميکرد و فوری سلام ميداديم.

بين ما بچه ها يه ”قاسم پخمه“ بود که خيلی بچه چاق و خپل و ترسويی بود. همه بچه ها به او غر ميزدند که همش تقصير اونه که ما مجبور ميشيم علی رغم ميل باطنی مون سلام بديم. آخه اون قاسم پخمه اولين نفری بود که به حاجی سلام ميداد و بقيه بچه ها رو توی رودروايسی قرار ميداد.

بخاطر همين بود که بچه ها به قاسم پخمه تکليف کردند که اين دفعه اگه حاجی اومد او نبايد به حاجی سلام بدهد بلکه اگه ميتونه يه صدايی هم از خودش درآورد!

لحظه موعود فرا رسيد و با پيدا شدن سر و کله حاجی از اون دور، همه ما دست از بازی کشيديم . منتظر شديم تا قاسم پخمه تابو شکنی کند. همينکه حاجی از کنار ما عبور کرد ناگهان صدای گريه قاسم پخمه درآمد. حاجی با بی اعتنايی از کنار ما عبور کرد و چيزی نگفت ولی هنوز هق هق قاسم قطع نميشد.

وقتی از قاسم علت را پرسيديم او گفت: همينکه ميخواستم اون صدا را از خودم دربياورم زيادی بخودم فشار آوردم و شلوارم رو کثيف کردم! حالا جواب مامانم رو چی بدم؟!

اين قاسم آقا الان بزرگ شده و شده نماينده مجلس هفتم!

تنبلی:

تنبلی در لغت به معنی سستی و بيحالی و وارفتگی است و در فرهنگ علما به شخص مبتلا به آن ” فراخ المقعد“ گويند. اصطلاح تکنيکی آن ” کاليبر گشاد“ است.

آيا ميدانيد عامل اصلی” گشادی پيزی“ در بين جوامع توسعه نيافته چيه؟

جواب اين سوال را دانشمندان دانشگاههای معتبر جهان طی يک تحقيقات فشرده کشف کرده اند و آن اين است: گشادی اون قسمت پايينی زاييده بسته بودن و مچاله شدن مغز است! يعنی اگر کسی مخ و کله اش آکبند باشد و هيچ استفاده ای از آن نکند به مرور باعث گشادی قسمتهای تحتانی او خواهد شد. رابطه آب هندوانه و گشادی اون قسمت هم جزو تحقیقات این دانشمندان بوده که هنوز به نتیجه نرسیده اند.

خب. تا اينجا بحث فيزيولوژيکی بود. اما بريم سر اصل مطلب:

- اون مسواک يزدی گفته: کسانی در اين انتخابات رای آوردند که زيارت عاشورا خواندند!

بدون توجه به غلط بودن زرزرهای ايشان ، اصولا اينگونه طرز تفکر و اين فرهنگ عوامانه باعث مچاله شدن مغز ميشود. مثلا:

- اگر ميخواهيد همينطوری الکی الکی در انتخابات پيروز شويد ،زيارت عاشورا بخوانيد.

- اگر ميخواهيد در حين رانندگی تصادف نکنيد، آیة الکرسی بخوانيد و به چهار طرف خود فوت کنيد (لازم نيست کمی به خودتان زحمت بديد جاده ها را درست کنيد و ماشين ها را ايمن کنيد و کمربند ايمنی ببنديد. دعا را که بخوانيد کارتمام است)

- اگر ميخواهيد بارندگی و نزولات آسمانی زياد شود، نماز باران بخوانيد( مبادا يه فکر اساسی برای هدر رفتن آبهای زير زمينی و روی زمينی و شبکه فرسوده آبياری کنيد)

- اگر تشنه هستيد و دلتان يه ليوان آب گوارا و خنک ميخواهد از جايتان بلند نشويد، برای لب تشنه شهيدان کربلا اشک بريزيد.

- اگر ميخواهيد همه گناهها و اذيت و آزارهای شما در سول عمرتان يهو پاک شود و يکراست به بهشت برويد ،رو به قبله ادرار نکنيد

ملاحظه ميفرماييد که با انجام يکسری ميان برهای ساده، به چه اهداف بزرگی ميتوان رسيد. پس زحمت چرا؟

2

خاتمى: بداخلاقى های انتخابات را ارائه مى كنم(جرايد)

آدم با خواندن اين خبر ياد مبصرهای دوران دبستان می افتد که اسم بچه های شرور را روی يک کاغذ مينوشتند و به ناظم مدرسه ميدادند.

حالا ببينيم اون بچه های بی ادبی که در انتخابات کارهای بی تربيتی و خلاف اخلاق با هم کردند کيا بودند؟:


- آقای سيد علی خامنه ای معروف به دشمن : سردسته بی ادب ها. سرچشمه و منشا همه کارهای بی تربيتی انتخابات زير سر اين آقا بود.

- آقای جنتی معروف به جيرجيرک نگهبان: خط خطی کردن دفتر صلاحيت ديگران و برداشتن مداد و مدادتراش آنها و زدن لگد به زیر شکم آقای معین

- آقای رحيم صفوی معروف به رئيس سپاه، : بی نظمی و سرو صدا در کلاس و چاپ و توزيع چند تريلی شناسنامه و کتک کاری و دادن فحش های بدبد

- آقای حجازی معروف به رئيس بسيج، : شکستن شيشه پنجره مدرسه و مزاحمت برای ديگران و خوردن خوراکی همکلاسيها.

- آقای حسين شريعتمداری معروف به حسين عنکبوت،: جيش کردن در روزنامه کيهان و نشون دادن آن به بقيه که باعث بهم خوردن حال ناظرين صندوق های رای گيری شد

- آقای مرتضوی معرف به جلاد: زدن ديگران با دمپايی و جسم سخت و پاره پاره کردن دفتر و کتاب ديگران و قفل کردن کلاس بر روی کلاس پنجمی ها.

- آقای قاليباف معروف به سرکار استوار خلبان، : خالی بندی در سر کلاس و آوردن اسب و قاطر در صحن حياط مدرسه انتخابات

- آقای احمدی نژاد متخلص به ا.ن.: دادن بوی بد در سر کلاس درس و بدبو کردن فضای انتخابات و نشستن سر و صورت خود و رعايت نکردن بهداشت فردی

- روحانيت مبارز و بعضی از مدرسين حوزه های علميه: پريدن به سر و کول هم و نوشتن حرف های بد و عکسهای ناجور در دستشويی مدرسه

1

بلاگ آباد،سرد و خاموش:

آی اهالی بلاگ آباد! اووی کل صفدر! اووی مش غلام! اووی ننه قلی!

باشمايم. چرا ساکت شديد و رفتيد کنج خونه؟

ولله بحضرت عباس هيچ جای نگرانی نيست. اين احمدی نژادی که من ميبينم کمتر از يکسال جمهوری اسلامی رو برای همیشه ميفرستد مرخصی استعلاجی!

بلند شيد و به فکر آبادانی کشور باشيم. خمودی و افسردگی و وارفته بودن را از خود دور کنيم. رمز پايندگی ايران در طول قرنهای متمادی ،فرهنگ غنی آن بوده. آشنايی با اين فرهنگ و زدودن خرافات مذهبی از آن مقدمه خدمت به کشور است.

آهای وبلاگچی ها! بجای نوشتن داستان اينکه امروز با کی رفتم بستنی خوردم و چطور شد که يهو جيشم گرفت و بقيه ماجرا، بيا يه بيت از شعرهای اديبان قديم و جديد را بنويس و به زبان ساده برای ما که تازه کلاس نهضت سواد آموزی رو تموم کرديم شرح بده.

اووی قربانعلی! تو بجای اينکه هی بری اينور و اونور مطلب و سوژه جمع کنی برو در مورد ۱۸ تير شش سال پيش يه مطلب يا گزارش تهيه کن.

عباسعلی! تو هم برو اول زمين های مش تقی خدا بيامرز رو شخم بزن! بعد اون شعر ” روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست“ رو هم اگه حفظ هستی برای من ايميل کن تا خودم در مورد آن يه مطلب بنويسم.

اووی ننه نقلی! تو هم برو خونه رو يه سرو صفا بده. يه آب و جارويی بکن. بوی بهار می آيد.

من هم برم کشکم رو بسابم!

آش نذری

طرز تهيه بمب اتم با سه سوت:

مقدمه:

آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي، در ديدار دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي اميديه، گفت: در چند ماه گذشته، دعاهاي خاصي به وجود مقدس حضرت ولي عصر (عج) شد و مردم از ايشان خواستند كه با دعايشان رييس‌جمهوري انتخاب شود كه در پي حل مشكلات واقعي كشور باشد و ديديم برخلاف همه محاسبه‌ها و پيش‌بيني‌ها، نتيجه‌ انتخابات به گونه‌اي رقم خورد كه ظاهرا هيچ دليل ديگري، جز توسل مردم و دعاي شهيدان نداشت.

---------------------------------------------------------------------------------

از آنجايی که اون مسواک يزدی راهکار ساده ای رو برای انجام کارها مطرح فرمودند، ارزانترين راه تهيه بمب اتمی را برايتان شرح ميدهم:

- از فردا مذاکرات هسته ای ايران با اتحاديه اروپا متوقف شود. لازم است يه چک آبدار به اون آقای البرادعی بزنيد و بگوييد: ديگه ما سانتريفوژ نميخواهيم. اينها رو برداريد واسه خودتون ترشی بادمجون درست کنيد. ديگه ما خودمون بدون تکنولوژی غربی ها به فن آوری هسته ای دست يافته ايم و از اين به بعد مثل نقل و نبات بمب اتم درست ميکنيم و ميريزيم تو بازار تا قيمتش مثل قيمت ترياک بياد پايين.

- طرز تهيه:

مقداری سنگ اورانيوم خام را از معدنش در اطراف نطنز پيدا کنيد و آن را خوب با آب و صابون بشوييد. اگر سنگ اورانيوم را پيدا نکرديد سنگ پای قزوين هم ميتواند غنی شود.

يک ديگ بزرگ وسط حياط يک مسجد يا حسينيه ای برپا کنيد. تا نيمه آنرا آش شله قلمکار بريزيد و زيرش را با آتش زدن مقداری چوب گرم کنيد بطوريکه اون آش نذری قُلُپ قلپ کند.

حالا يه بچه نابالغ را بياوريد و بگيد اول بره دستشويی و بعد دست و صورتش را حسابی بشوييد تا گريه اش درآيد. اکنون يک ملاقه بزرگ بديد دستش و بگوييد اين آش نذری را به نيت غنی شدن سنگ اورانيوم بهم ميزنم قربة الی الله. و خودتان مرتب صلوات بفرستيد و استغفار کنيد.

اين کار را شش هفت ساعت انجام بديد تا حسابی از گشنگی روده کوچيکه تون روده بزرگه رو بخوره! حالا حمله کنيد به اون آش نذری و تا جا داريد از اون بخوريد. فقط مواظب باشيد سقط نشيد. با پر شدن شکمتون کم کم پلکها تون سنگين ميشه و خوابتون ميگيره.

وقتی خوابتون برد. احتمالا آقا را در خواب ميبينيد. از او بخواهيد همانجور که احمدی نژاد فقير و بيچاره رو يک شبه رئيس يک ملت هفتاد ميليونی کردی اين سنگ پا رو هم تبديل بکن به اورانيوم غنی شده.

اگر در خواب آقا را نديديد، حتما موقع صلوات فرستادن حواستون پرت بوده و به چيز ديگری غير از اورانيوم فکر ميکرده ايد. لذا دوباره به سراغ ديگ برويد و اگر چيزی ته آن مونده بود بخوريد و دوباره بخوابيد.