پست‌ها

نمایش پست‌ها از June, 2006
پاسخ ايران به بسته هسته‌ای اروپا:

محرمانه

رياست محترم امور سياسی و امنيتی اتحاديه اروپا
جناب آقای خاويار سولانا

با سلام و عرض احترام
از طرف خود و دولت متبوعم خوشحالی خویش را نسبت به آماده شدن پاسخ ايران به بسته پيشنهادی اروپا اعلام ميدارم. اميدواريم که اين اقدام باعث ختم غائله و پايان يافتن جنگ و کدورتهای بوجود آمده گردد:
عاليجناب!
از خدا که پنهان نيست از شما چه پنهان بعد از اينکه اعلام کرديد که برای ما بسته‌ای را ارسال کرديد اين آقای احمدی‌نژاد خيال کرده بود اين بسته را شما برای شخص ايشان پست کرده بوديد. بهمين خاطر و بخيال اينکه اين بسته حاوی پسته است ايشان شخصا به اداره پست مراجعه کرده و بعد از دريافت آنرا به منزل برده بود.

در آنجا وقتی بسته را باز ميکند با کمال تعجب ميبيند خبری از پسته و سوغاتی و اينجور چيزها نيست و بجای آن مقداری کاغذ و ورق است که روی آنها يه چيزهای خارجی نوشته شده لذا عصبانی ميشود و کاغذها رابه گوشه ای پرت میکند که متاسفانه خانم ايشان روز بعد همه کاغذهای باطله را به سبزی فروشی محله نارمک ميدهد و مقداری لبو و شلغم ميگيرد.
با کمال شرمندگی بايد عرض کنم زمانی که ما متوجه …
ماجرای الهام (برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)
الهام: کارکردن با مردی که زمان سرش نميشود خيلی کيف دارد(منبع امروز صبح که رفتم دفتر رياست جمهوری آقای غلامحسين الهام را صدا زدم. همينکه نزديک شد تا سلام بدهد دوتا چک آبدار خواباندم بيخ گوشش! پرسيد چرا ميزني؟ مگه مرض داري؟ گفتم: مرد حسابی تو منو بدبخت کردی. اين چه حرفی بود که به خبرنگار خبرگزاری فارس گفتي؟ گفتی کارکردن با فلانی خيلی شيرين است. ميدانی با اين حرف نسنجيده‌ات توی خانواده ما اختلاف انداختي؟
ديشب وقتی خواستم به منزل برگردم همينکه کليد را توی قفل درب حياط فرو کردم متوجه شدم باز نميشه. ظاهرا قفل را عوض کرده بودند. زنگ زدم کسی درب را باز نکرد. يه نيمه آجر برداشتم و پرت کردم بسمت پنجره اتاق منزل خودمون که از بدشانسی شيشه شکست و زنم با سر و کله خونين در حاليکه مرا لعن و نفرين ميکرد چند تا لنگه کفش و دمپايی بطرف من پرت کرد. پرسيدم: خانم! چرا در رو قفل کردي؟ چی شده؟ چرا عصبانی هستي؟
گفت: الهی که جز و جيگر بزنی مرد! کجا بودی تا اين وقت شب؟ خجالت نميکشي؟
گفتم: بيخودی خودت رو ناراحت نکن. من با الهام بودم. توی دفتر رياست جمهوری داشتيم…
احمدی‌نژاد در سالی که گذشت:
تقريبا يکسال از تصدی امور اجرايی کشور بدست آقای احمدی‌نژاد و همکارانش ميگذرد. شکی ندارم که بسياری از اتفاقات و تصميم‌گيريهای دولت احمدی نژاد مستقيما از طرف مقام رهبری توصيه شده ولذا نقد عملکرد يکساله احمدی‌نژاد در واقع نقد رهبری هم هست. بی دليل نيست که آقای خامنه‌ای اين دولت را بينظيرترين دولت در طول تاريخ بشريت عنوان کرد چون همه سلايق و نظرياتش بی چون و چرا اجرا ميگردد.
دستاوردهای مثبت:
- بزرگترين خدمت احمدی‌نژاد برميگردد به غنی سازی ادبيات سياسی و فرهنگ فارسی و بخصوص طنز فارسی. واقعا در هيچ مقطعی از تاريخ دو هزار و پانصد ساله ايران و در طول عمر زبان و ادبيات فارسی اين همه طنز و جوک و شعر و کاريکاتور نميتوانيد پيدا کنيد. وجود احمدی‌نژاد برکتی بود برای طنز نويسان سياسی. من خودم شخصا از ايشان بخاطر ماجرای هاله نور تشکر ميکنم. خداييش خيلی خنديديم.
- يکی ديگر از کارهای مثبت احمدی نژاد بيرون ريختن مديران قبلی از بدنه سيستم اجرايی کشور بود. اگرچه جايگزين انها آدمهای هپولی‌تر و گوشکوبتری امده‌اند ولی قطع کردن نون دونی بعضی از مديران سابق کار مثبتی بود. بعضی از مديران…
گزارش
نيمروز شنبه بيست و چهارم از ماه جون الحرام سنه دوهزار و شش تقويم اجنبی برای زيارت راهپيمايی برائت از مشرکين قوم لوط بهمراه کاروانی از طلاب و مريدان راهی مرکز شهر تورنتو شدیم و از مرکب پیاده شده و آنرا در پارکینگ پارک فرمودیم و با پای پیاده به طرف صحن مطهر رفتیم که اجر و ثواب پياده روی بيشمار است از جمله کوچک شدن سايز باسن و نشيمنگاه
وقتی وارد صحن خيابان ”چرچ“ شديم جمعيت انبوهی را ديديم از قبائل مختلف و در الوان گوناگون که از بلاد دور و نزديک گردهم امده بودند تا بعنوان يک گروه اقليت اجتماعی از حقوق خود دفاع کنند. (با ديدن اين منظره ياد سرکوب تجمع زنان در تهران افتادم که حکومت آنجا تحمل جيغ و داد چهار تا زن را ندارد و با اعزام چند تا فاطی کماندو تجمع آنها را بهم ميريزد ولی حکومت اينجا برای اين اقليت حقوق اجتماعی قائل است و حتی پليس در اداره نظم و امنيت به آنها کمک هم ميکند. در کانادا کسی حق ندارد کسی را بجرم گرايش جنسی استخدام نکند و يا از کار اخراج کند. حقوق فردی و اجتماعی همه افراد با هر سليقه و گرايشی محترم است.)
ما تا بحال خيال ميکرديم همجنسگراها فقط مرد هستند ولی امروز با ديدن …
حقوق بشر پرداخت شد!
خطبه های نماز جمعه وبلاگستان
من امروز نميخواستم خطبه‌ها را بخوانم چون غسل نکرده‌ام و جنب هستم ولی شنيدم اون سعيد رفته سوسيس که از بلاد ژنو بود حقوق بشر را بدهد و برگردد. من مجبور شدم يک پيام بدهم.
پيام من از اين تريبون مقدس اين است که: ای سعيد! ای مرتضا! تو هم آدمي؟ تو هم بشري؟ کارگران خودمون شش ماهه حقوق نگرفته‌اند و اونوقت تو رفتی به خارجی‌ها بدي؟
پيام دوم اين بود که اون سوسيس مگر کدخدا ندارد؟ چرا به اون جواز دادند که برود اونجا کارهای بی‌ناموسی بکنه. البته من از اول مخالف سوسيس بودم چون شکل سوسيس ناجور است و حجاب اسلامی ندارد و آدم را ياد يه چيزهايی می‌اندازد که بی تربيتی است.
پيام سوم من به اون اشخاصی است که توسط اون سعيد زندانی شده‌اند وحالا در بلاد فرنگند. شما چرا مثل ماست ايستاده‌ايد و من رو نيگاه ميکنيد. برويد عدليه و شکايت بکنيد و يک عريضه‌ای بنويسيد. بی بخارها
من ديگه بايد بروم. خانم دارد صدا ميکند. بايد بروم آبياری کنم. باغچه را ميگم نه خانم را.
راهپيمايی قوم لوط
هر ساله همجنس بازان زیادی از سراسر دنيا برای شرکت در مراسم دشمن شکن گی پراید به تورنتو می‌آيند. امسال اين مراسم در همين شنبه آينده برگزار ميشود من میخواهم امسال برای تماشا حتما مشرف بشم و از نزدیک این قوم را زیارت کنم. از طرف شما هم نایب الزیاره هستیم یه وقت فکر نکنید که مادیگه طرفدار قوم لوط شده ایم و میخواهیم شما را هم از راه راست منحرف کنیم من فقط خواستم بگویم که اگر در تورنتو یا هشت فرسخی اطراف آن هستید و حال و حوصله اش را دارید حتما برای تماشای این مراسم سیاسی - عبادی به مرکز شهر بروید. دیدن این چیزها برای سلامتی عقل خیلی مفیده. نور چشم رو هم زیاد میکنه. دین و ایمان آدم رو هم قوی میکنه. من هروقت میرم تماشای این قوم هم جنس بازان عزیز و محترم فورا میگویم: خدایا شکرت! ممنونت هستم که ما رو همجنس باز نکردی والا با این همه گرفتاری و درس و مشق وکمبود وقت باید میگشتیم یه نفر رو پیدا کنیم بیاد ترتیب ما رو بده!! در فرصت مناسبی این بحث شیرین را پی میگیریم
اعمال شب مسابقه:
شب مسابقه از شبهای پر فضيلت است که دعاها مستجاب ميشود.در اين شب همه فرشتگان و ملائک تا طلوع فجر تمرين ميکنند تا در مسابقه فردا برای امدادهای غيبی آماده باشند. در کتب ادعيه اعمال و مناسک زيادی برای اين شب ذکر شده که مهمترين آنها عبارتند از:

اول اينکه در اين شب جماع کند با خوبرويان به دفعات متمادی. آنان که بضاعت جسمی ندارند و قوه باه آنان ضعيف است به همان ماچ و بوسه اکتفا کنند و اگر آنرا هم نمیتوانند لااقل عکسش را بکشند

دويم خوردن کله پاچه و سيرابی و شيردان است با آبليمو که از ميوه های بهشت است.

سيم غسل کردن است در آب حوض و خوردن چند قُلُپ آب حوض.

چهارم دو رکعت نماز بجای آورد که در هر رکعت هزار باربگويد: لعنت الله علی البرتغال

پنجم: نذر کند که اگر در بازی فردا پرتغال شکست خورد هزار برده را آزاد کند و پياده به زيارت شابدوالعظيم رفته با مينی بوس برگردد.
ششم: امساک از خوردن پرتغال است که فرمود هر که در اين شب پرتغال بخورد کافر از دنيا ميرود و در قيامت ديگه خبری از حوری و اينجور چيزا نيست بلکه ملائک هسته‌های پرتغال را به سر و کله او خواهند زد
.
اگر همه اين اعمال بجا آورده شود انشال…
ميگن امروز علی دايی به خبرنگاران گفته: من از مردم بخاطر بازی بد در مقابل مکزيک عذرخواهی ميکنم. ايشالله در جام جهانی آينده جبران خواهم کرد.
نامه رئيس حمهور به اعضا تيم ملی:
بسم الله الرحمن الرحيم
اشداء علی الکفار رحماء بينهم (يعنی بزنيد کفار را درب و داغون کنيد ولی با خودی ها مهرورزی کنيد)
اعضا محترم تيم ملی
سلام عليکم
خبر تاسف بار و گريه آور شکست تيم ملی در برابر مکزيکيان از خدا بی خبر دل هر ايرانی مسلمان را بدرد آورد بهمين خاطر من از شدت دل درد چند روزی است که خودم را بسته‌ام به خوردن آب‌گرم‌-نبات.
عزيزان! چرا توصيه‌های تکنيکی مرا گوش نکرديد؟ اخه هرچی باشه من دو سه تا کاپشن بيشتر از شما پاره کرده‌ام و سردی و گرمی دنيا را بيشتر ديده‌ام. حرفهای مرا گوش نکرديد، خب، چشمتون کور. بايد هم ببازيد.
حالا برای اينکه در بازی بعدی دوباره آبروی ما را نبريد چند تا راهکار تکنيکی ارائه ميکنم:
۱- اولا اون علی دايی را بندازيد بيرون. معلوم نبود توی زمين چيکار ميکرد. به من گزارش دادند بجای اينکه بفکر بازی باشد مشغول شمردن تعداد تماشاچيان حاضر در استاديوم بوده. آخه اين چه کاريه؟ خب. اين کار را می‌تونست بعد از بازی هم انجام بده. ميرفت جلو استاديوم و يکی يکی افرادی را که از استاديوم بيرون می‌آمد علامت ميزد.
خلاصه اينکه علی دايی بره بيرون بجای اون رضازا…
ايران۳- مکزيک۱

آقای حميد رضا اصفی سخنگوی وزارت خارجه کشورمان امروز در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی اعلام کرد: شکست تيم فوتبال ايران در مقابل مکزيک دروغ محض است و شديدا تکذيب ميشود.

وی اعلام کرد: اولا که ما با مکزيک بازی نکرده‌ايم. اصلا مگه مکزيک هم آدمه؟ آنها خيلی اصرار کردند تا با ما بازی کنند ولی ما قبول نکرديم. ثانيا بفرض اينکه ما با مکزيک بازی هم کرده باشيم اين دليل نميشود که ما به آنها باخته باشيم. از نظر ما نتيجه بازی احتمالی ۳-۱ به نفع خودمان است و ما از مواضع خودمان بهيچوجه عقب نشينی نخواهيم کرد و حرف خودمان را خواهيم زد.

حميدرضا آصفی همچنين گفت: آقاجان! اين که درست نيست مکزيکيها لباس ”سبز“ که مال ”سيد“ها است بپوشند و تيم ما لباس ”قرمز“ که مال ”شمر“ است بپوشند.
پيش بينی بازی ايران-مکزيک
فردا مسابقه ايران با مکريک است. چند تن از مردگان و زندگان سياسی در مورد بازی فردا اينچنين اظهار نظر کردند
امام خمينی قدس سره: من توی دهن اين مکزيک ميزنم. من مکزيک تعيين ميکنم. من به پشتوانه شما ملت مکريک تعيين ميکنم لاکن با قلبی آرام و نفسی مطمئن جام زهر را سر ميکشيم و بازی را ۱-۰ می بازيم.
مقام معظم رهبری: بحول قوه الهی همه آحاد اين ملت بايد برای بازی فردا آماده باشند. بازی فردا بازی با دشمن است. هرکس با دشمنِ تا دندان مسلح مکزيکی بازی کند و يا مذاکره کند به آرمانهای انقلاب خيانت کرده و از ما نيست. من در اينجا اعلام ميکنم که در صورتی که مکزيک به ما گل بزند ما حرکت انرژی در منطقه را متوقف ميکنيم.
احمدی نژاد رئيس جمهور محبوب: ما با اتکال بخدا در اين بازی هم مکزيک را ميزنيم، هم امريکا و هم اسرائيل را از صفحه روزگار محو ميکنيم. نتيجه ۳-۰ به نفع ماست. خدا هم با ماست.
حاج آقای کروبی: ما به تبعيت از فرمايشات امام راحل به مکزيک خواهيم باخت ولی تابع رهبری هستيم. هرچی ايشان بفرمايند هم ما و هم مکزيک بايد لبيک بگوييم.
آقای خاتمی: در مورد اين بازی فعلا مصلحت در سکوت است و من …
آقای گنجی! به ايران برنگرد.
تاريخ سياسی کشور ما مملو است از مرگ و ميرهای مشکوک و يا ترورهای طراحی شده توسط مراکز قدرت. وقتی حکومت بخواهد از شر افراد مزاحم راحت شود برای گريز از تبعات داخلی و يا خارجی حذف فيزيکی آنها تدابيری را می انديشد و سناريوی را می نويسد که در آن مرگ افراد مخالف طبيعی جلوه کند.
آقای گنجی عزيز! بعيد ميدانم حکومت ايران شما را تحمل کند و شاهد رسوخ افکار ضد استبدادی شما در جامعه باشد. اين حکومت حتی از تحمل چند درويش و صوفی هم ناتوان است چه رسد به نويسندگان و نوانديشان.
آقای گنجی! اگر ترس از فشارهای خارجی نبود آقای خامنه‌ای شما را نميگذاشت از زندان اوين زنده بيرون بياييد ولی اين دليل نميشود که انها شما را فراموش خواهند کرد. منتظرند در يک موقعيت مناسب يک تصادف ساختگی را ايجاد کنند و شما را از بين ببرند و وانمود کنند که يک حادثه معمولی رخ داده است.
شما خود بخوبی به تاريکخانه قتلهای زنجيره‌ای پرتو افکندی و بهتر از ما ميدانی که نقشه قتل نويسندگان در کجا طراحی شد. امروزه همان طراحان همچنان بر مسند قدرتند و در افکار شيطانيشان قتل و ترور مخالفين امری مباح و جاافتاده است.
آقای گنجی…
تصویر
دیدار خداحافظی بازیکنان با رئیس جمهور:

امروز بازیکنان تیم ملی برای خداحافظی آمده بودند. وقتی همه نشستند و چایی شون را خوردند من شروع کردم صحبت کردن. ابتدا برای اینکه یه خورده حالشان را بگیرم و براشون ثابت کنم که هیچی از فوتبال بلد نیستند چند تا سوال مطرح کردم و متاسفانه هیچکدام یک از این آقایون نتوانستند جواب بدهند.
از سرپرست تیم ملی پرسیدم: آقای دادکان! شما که خیلی ادعایت میشه بگو ببینم قطر توپ فوتبال چقدره؟
بیچاره از خجالت سرخ شد و گفت: حاج آقا! خیلی سوال سختیه. یه سوال ساده ای بپرسید.
گفتم: خیلی خب. بگو ببینم اصلا توپ فوتبال چه شکلیه؟ گرده یا چهارگوش؟
باز هم دیدم مثل ماست داره فکر میکنه و آخرش هم گفت: شرمنده. نمیدونم.
بعد رو کردم به آقای برانکو و گفتم: آقای مربی! شما بگو ببینم توپ فوتبال چه شکلیه؟ مثل هندوانه است یا مثل خربزه مشهد؟
بعد از نیم ساعت که مترجمش سوال را ترجمه کرد و او هم نیم ساعت یه چیزهایی به زبان کرواسی توضیح داد فهمیدم که میگه توی کرواسی نه هندوانه هست و نه خربزه مشهد.
ناچار از تک تک بازیکنان همین سوال را پرسیدم دیدم با کمال تاسف هیچکدام از آنها اصلا نمیدونند توپ فوتبال په ش…
شلوارک

همه بدبختی ما زیر سر ناآگاهی از فواید شلوارک است. تا زمانی که اهمیت شلوارک توی جامعه ما مشخص نشود ما هیچوقت روی پیشرفت و توسعه را نخواهیم دید. تا زمانی که توی کشور ما کسی از ترس نیروی انتظامی و همچنین از ترس نگاههای مردم جرات نکند شلوارک بپوشد و به خیابان بیاید وضع همین است و ممکن است هرروز هم وضعمان خرابتر هم بشود.
توی کشور ما شلوارک یک لباس مستهجن بشمار میرود درصورتی که اگر کسی به تاریخ برگردد و دوران طلایی ایران را در اعصار و دورانهای گذشته بخوبی مطالعه کند میبیند ایرانیان اولین قومی بودند که شورت مامان دوز را اختراع کردند و متاسفانه جهانگردان خارجی در قرن هفدهم آنرا به اروپا بردند و از روی آن کپی کردند. از زمانی که خارجی ها شلوارک پوشیدند پیشرفت کردند و از ما جلو زدند. از زمانی هم که ما شورت مامان دوز را زمین گذاشتیم اوضاع مان خراب شد و عقب مانده شدیم.

آقا جان! رمز پیشرفت اروپا رواج شلوارک بود. شما یک کشور پیشرفته را سراغ دارید که مردم آن خجالت بکشند شلوارک بپوشند؟ نه حضرت عباسی سراغ دارید؟ اصلا بروید زندگینامه مخترعین بزرگ را بخوانید و عکس روی جلد کتابشان را نگاه کنید میبینید…
تصویر
شلوارک
مقدمه: بعضی از نویسندگان و صاحبنظران وقتی از یک چیزی یا موضوعی خوششان میاید سعی میکنند همه مشکلات عالم را توسط همان موضوع تحلیل کنند. یادم میاید در سالهای قبل ایران کمبود پزشک داشت و برای جبران کادر پزشکی از پاکستان و بنگلادش عده ای پزشک وارد ایران شده بودند و در درمانگاههای عمومی و دولتی طبابت میکردند. بمرور این افراد کمی هم فارسی یاد گرفته بودند. هر مریضی که پیش اینها میرفت بدون استثنا و قبل از اینکه مریض توضیحی بدهد فورا با همان لهجه مخصوص می پرسیدند: اسهال داری؟؟ حتی اگر شما هم میگفتی نه بلکه گوشم درد میکنه باز در نسخه ای که برای شما می نوشت شربت اسهال هم بود. یک دکتر دیگه ای هم بود که به منشی اش میگفت : همگی از دم قرص پنی سیلین!
به اینها میگویند دکترهای تک نسخه ای. یعنی دوای هر دردی از دیدگاه اینها یک چیز است. در صورتی که بدن انسان یا مسائل اجتماعی و سیاسی آنقدر پیچیده و متنوع است که حل مشکلات آن فقط یک جواب ندارد
حالا با این مقدمه میخواهم همانند این نویسندگان عزیز مطلبی در مورد جایگاه و اهمیت شلوارک در تاریخ معاصر بنویسم
تا بعد




طرح های تشویقی :

توی محله ما یه بچه بی تربیت و پررویی بود که همه اهل محل از کوچیک تا بزرگ از دست شرارتهای اون وروجک شاکی بودند. یه بچه کاملا بی ادب و بی نزاکت. سرظهر که مردم استراحت میکردند زنگ درب خونه ها رو میزد و فرار میکرد. هرچی آت و آشغال توی سطل آشغال جلو درب خونه ها بود میریخت وسط کوچه. جیش میکرد روی ماشین مردم که توی کوچه پارک کرده بودند. دوچرخه بچه های کوچکترها را میگرفت و پنچر میکرد. به بزرگترها فحش میداد و فرار میکرد و خلاصه نظم جهانی کوچه ومحله رو بهم زده بود.

پدر و مادر این بچه شرور مثل خود ملت بزرگ ایران آدمهای شریف و بافرهنگ و نجیبی بودند و از دست اذیت و آزار این بچه شرور و بی ادب خجالت زده و درمانده شده بودند.

بزرگان محل بخوبی میدونستند که برای مهار این بچه تخس و نانجیب نمی توان چشم امیدی به پدر و مادر بیچاره داشت چون خود آنها بیش از هرکس دیگری در معرض آزارهای این بچه پررو قرار داشتند. خلاصه تصمیم گرفتند کاری بکنند و بقول معروف این بچه را خودشون ادب کنند.

اول تصمیم گرفتند یه روز توی کوچه او رو بگیرند و تا جایی که میخوره بزنند. اینقدر بزنند تا به غلط کردن بیفتد. با این طرح…