شارژ کردن موبايل از نظر شرعی:

شارژ کردن موبايل از نظر شرعی:

«شارژ کردن» از اعمال و عبادات پسنديده و نيکوست که روايات زيادی در فضيلت آن وارد شده است. خداوند نيامرزد مومنی را که باتری موبايلش وسط مکالمه تمام شود و ارتباطش با عالم ارتباطات قطع گردد. در روایتی معتبر آمده است ثواب هربار شارژ کردن برابر است با هفتاد سال عبادت . مخصوصا شارژ کردن اول وقت. کسی که موبايلش را قبل از طلوع فجر شارژ کند خداوند در قيامت او را بدون ویزا يکراست وارد بهشت ميکند و به او هفتاد گوشی نوکيا يا موتورلا آکبند پاداش ميدهد.

اما شارژ کردن آداب و مناسکی دارد و همينجوری الکی نيست.
اولين شرط صحت شارژ کردن نيت است. اگر قبل از شارژ کردن نيت نکنيد٬ اصلا کارتان بدرد نميخورد و باتری موبايلتان شارژ نميشود و اگر هم بشود زود زرتی تمام ميشود. پس هميشه قبل از شارژ کردن بگوييد: شارژ ميکنم موبايلم را قربت الی الله. يادتان باشد نيت بايد صادقانه باشد. شارژ کردن موبايل اگر برای ريا و پز دادن باشد بدرد لای جرز ديوار هم نميخورد. بايد برای رضای خدا باشد.

دومين مسئله در امر شارژ کردن٬ مکان شارژ کردن است . مکان شارژگزار نبايد نجس باشد . مثلا توی مستراح شارژکردن صحيح نيست چون ممکن است نيمساعتی اونجا کارتان طول بکشد و در اين مدت ديگرانی که در بيرون مستراح منتظرند نتوانند خودشان را کنترل کنند و شلوارشان را خراب کنند.
مکان شارژ کردن موبايل خواهران و برادران بايد جدا باشد مگر اينکه زن و مرد با هم محرم باشند و يا برای اینکار از قبل صيغه عقد را جاری کرده باشند. اينطور نباشد که يک مرد نامحرم برود پيش يک خانم نامحرم و نعوذبالله و به بهانه شارژ کردن موبايل٬ آن خانم را شارژ کند و خودش را دشارژ.
البته مسائل دیگری هم در باب شارژ کردن هست که اگر عمری بود و توفیقی بود بعدا شرح میدهیم.

بیچاره مانکن​ها:

بیچاره مانکن​ها:

توی لينک ويدئوی زير٬ يک صحنه عجيب هست. بد نيست شما هم ببينيد.
ماجرا از اين قرار است که نيروی انتظامی به فروشندگان لباسهای معمولی زنانه دستور داده که سينه​های مانکن​ها را ببرند! چون بزرگی آنها ممکن است کار دست آقايان بدهد. خودتان ببينيد.


Video


دو نوع زندگی:

دو نوع زندگی:




بر همه واضح و مبرهن است که اساسا زندگی دو گونه است:
در زندگی نوع اول ٬ وقتی خواستی آبتنی کنی نمی توانی لخت بشی بلکه بايد با لباس وارد آب شوی تا لباسهايت حسابی آبتنی کنند و خستگی از تنشان دربيايد.
با همان زير شلواری که توی خانه می ​پوشی ميروی داخل آب. مايو و لباس شنا جايی در زندگی شما ندارد. اصولا خیلی چیزها جایگاهی ندارند.
در زندگی نوع اول٬ دست حمایت و تسلط مرد بر شانه​های زن سنگینی میکند ولی در زندگی نوع دوم دست در دست هم.
در زندگی نوع اول٬ ارزش زندگی برابر با ارزش تیوب لاستیک است. شنا کردن بلد نیستیم ولی پنچر​گیری را خوب بلدیم.

نکته جالب آن است که در تصوير اولی اصلا تيوب در کار نيست خود لاستيک است! اين يعنی بهترين تعريف از زندگی نوع اول.

حجاب در تورنتو

حجاب در تورنتو:

آيت الله مکارم شيرازی گفته: «وضعيت حجاب در ايران بدتر از حجاب در امريکاست». بعضی از افراد ضدانقلاب و منحرف میگویند: این آقا یا اصلا نمیدونه امریکا چیه و یا نمیدونه حجاب چیه.ولی من با حرفهای آقای مکارم موافقم. راست ميگه بيچاره. شما نميدونيد توی همین تورنتويی که ما هستيم چه خبره.اينجا همه خانمها از دم با حجابند. نه مانتو کوتاه می​پوشند نه موهايشان از زير روسری ميزنه بيرون. نه جوراب نازک می​پوشند نه آرایش غلیظ میکنند. خلاصه وضعیت حجاب توی اینجا خیلی خوبه. مخصوصا اينروزها که هوا گرمتر شده٬ درجه ايمان و تقوای خانمهای خارجی هم بالاتر رفته. همه لباسهای دنیوی و مظاهر مادی را کنده​اند و بی پیرایه به دریای معنویت پیوسته​اند.اصولا آدم٬ با ديدن اين خانمها بياد خدا می​افتد. اين خانمها يکپارچه درس خداشناسی​اند. من که با ديدن اين خانمهای خارجی٬ که نه روسری دارند و نه مانتو و نه شلوار و نه جوراب٬ خيلی باايمان ميشوم. هميشه ميگويم: به​به! خدا چی خلق کرده؟!
سیاه و سفید و زرد و قرمز در نزد خدا یکسانند. هریک جلوه​ای از زیبایی​های خلقتند. مثلا همین چینی​ها را که می​بینید؟ همه فکر می​کنند اینها بدرد نمی​خورند. فسقلی ​اند و لاغر و مردنی. درصورتیکه لامصبا بعضی شون خیلی هم باایمان و باخدا هستند. نمیگذارند آن قسمت از آفریده​های خدا که بصورت امانت نزد آنهاست پلاسیده شود و کفران نعمت شود. اونا را میریزن بیرون. تا هم هوا بخورند و هم دل مومنان را ببرند.
خلاصه به آيت الله مکارم بگوييد وضعيت «حجاب» در اينجا خيلی خوب است. فکری به حال «بد حجابی» در قم بکنيد

سد سيوند و اعتراض ما


سد سيوند و اعتراض ما:

آقاجان! چه خبره اينقدر شلوغ ميکنيد؟ چرا با آبگيری سد سيوند مخالفيد؟ بر اساس کدام نظر کارشناسی و مهندسی ميگوييد با آبگيری سد سيوند آثار باستانی به زير آب می​رود؟ آيا تا بحال مدرکی و سندی ولو نامعتبر در اين باره خوانده​ايد؟ يا فقط حدس و گمان است؟
درست است که مديريت و تصميم​گيری​ها در مملکت ما تخمی است و به نظرات کارشناسی خيلی بها داده نمی​شود ولی کدام کارشناس و گروه مهندسی را سراغ داريد که نسبت به اجرای اين پروژه نظر منفی داشته باشد؟
آقاجان! ساختن سد مثل احداث يک استخر يا حوض توی حياط منزل نيست که همين​جوری هوس کنند و يک جا را پيدا کنند و با بيل و کلنگ بيفتند به جانش. مهمترين مرحله هر پروژه٬ طرح مطالعاتی آن است که معمولا توسط شرکتهای مهندسی مشاور انجام ميشود. شما تشريف ببريد توی شرکتهای مهندسی و ببينيد چه کسانی در آنجا کار ميکنند. اکثر آدم​های باسواد و تحصيلکرده و ميهن پرست​اند. حتی بدنه شرکتهای مهندسی متعلق به سپاه و جهاد٬ عمدتا از مهندسين کارکشته و متخصص و در عين حال ايران دوست است که کارشان را بخوبی و بدرستی انجام ميدهند.
من نميگويم که مهندسين مشاور اشتباه نمی​کنند. اشتباه در همه جا هست. مملکت ما پر است از پروژه​هایی که از اساس غلط بوده​اند. چه در فاز صفر و چه در مرحله اجرا. گاهی اتفاق افتاده که روی یک طرح بسیار عالی کار شده ولی در مرحله اجرا٬ آنقدر ندانم​کاری و لیفت و لیس و بخور بخور شده که نهایتا آن پروژه فاقد توجیه اقتصادی شده مثل طرح نیشکر و یا فرودگاه امام خمینی و صدها نمونه دیگر.
کار تحقیقاتی و مطالعاتی این سد از سال هفتاد آغاز شده و چیزی نیست که مربوط به باند احمدی​نژاد باشد. طراحان این پروژه نه احمدی نژاد بوده و نه خاتمی و نه هیچ حزب اللهی دیگر. این کارهای تخصصی توسط مهندسین هموطن خودمان صورت گرفته که مسلما آنها دغدغه و نگرانی​های من و شما را داشته و دارند. تا بحال هیچ آزمایش زمین شناسی و خاک شناسی از منطقه شاهدی بر احتمال آسیب رسانی به آثار باستانی را تایید نکرده. پس ما با چه کسی مخالفیم؟ اگر ما از عملکرد آقایان دل خوشی نداریم ٬ نباید بدون استناد به نظرات کارشناسی٬ با چیزی مخالفت کنیم که این تلقی ایجاد شود که معترضین اصولا با همه چیز مخالفند.
واقعا جای تعجب دارد. همه این مملکت را دارند خراب میکنند٬ آزادیهای فردی و جمعی را از زن و مرد٬ پیر و جوان سلب میکنند٬ تصمیم​های غیر کارشناسی و نابخردانه دولتمردان زندگی را بر مردم تلخ کرده٬ کسی اعتراض نمیکند. آنوقت یک سدی که روی آن کار کارشناسی شده( لااقل چنین ادعا میکنند) و میتواند برخی از مشکلات مردم منطقه را حل کند مورد اعتراض ما قرار میگیرد. آنهم بر اساس حدس و گمان از خطرات احتمالی.
اینجور مخالفتها و اعتراضات فانتزی است و بدرد کشورهای اروپایی میخورد. توی کشور ما اصل حیات و زندگی مردم در خطر است. بهوش باشیم.

احکام شرعی در باب خرابی بلاگ رولينگ:

سوال- درجايی که بلاگ رولينگ نيست٬ مثلا در بيابانهای بی آب و علف حجاز٬ تکليف بلاگ گزار چيست؟
جواب- تيمم بدل از غسل نمايد و پياز هم نخورد.

سوال- بلاگری که بلاگ رولينگش کار نميکند٬ آيا نمازش صحيح است؟
جواب- در جايی که بلاگ رولينگ موجود نيست نزديکی با وبلاگ حرام است و نمازش باطل است و همه نوشته​هايش پشم.

سوال- مدت نگه داشتن « عده » برای بلاگرها چقدر است؟
جواب- تا رجوع بلاگ رولينگ صبر کند و با وبلاگش نزديکی نکند و دخولی صورت نگيرد.

سوال- اگر در مدت نگه داشتن عده٬ از يک بلاگر «حدثی» صادر شد تکليف چيست؟
جواب- تجديد وضو کند. ضمنا استعمال چوب پنبه نيز توصيه شده است.

سوال- آيا وبلاگ گردی در صحنه اینترنت٬ بدون داشتن بلاگ رولينگ جايز است؟
جواب- جایز است بشرطی که از حد ترخص ( هشت فرسخی) خارج نشود
و اما خطبه​های اين هفته:.



جمله سازی:

به احمدی نژاد گفتند: با «ممه» يک جمله بساز.
گفت: ما همه سرباز تواييم خاممه​ای
گوش به فرمان توايم خاممه​ای

گفتند: آقاجان اين قبول نيست . تو دو جمله گفتی. بايد يک جمله بگی.
گفت: انرژی ممه​ای حق مسلم ماست.
گفتند: بازهم قبول نيست. انرژی ممه​ای چيه​ ديگه؟
گفت: انرزی ممه​ای مثل انرزی هسته​ای است٬ منتها يکی مال برادرهاست و اون يکی مال خواهرها.

درس عشق:

درس عشق:

از احمدی نژاد میپرسند معنی کلمه LOVE چيست؟
ميگه:
LOVE مخفف چند کلمه است:
L يعنی لجاجت
O يعنی اورانیوم غنی شده
V يعنی وخامت اوضاع
E يعنی انرژی هسته​ای حق مسلم ماست

اولين ماشينی که خريدم

خدا رفتگان شما را بيامرزد. پدر ما يک شورلت سواری شش سيلندر داشت مثل کشتی تايتانيک. گنده و کشيده. خيلی به آن ميرسيد و قربان صدقه آن ميرفت. روزهای جمعه همه اعضای خانواده برای شستن ماشين بسيج می​شدیم. توی حیاط با آب و تاید می​افتادیم به جان اون ماشین . آنقدر شيشه و قالپاق آنرا دستمال می​کشیدیم تا روی آن برق بیفتد. وقتی کار شستشو تمام ميشد پدرم سيگاری روشن ميکرد و ماشين را از همه طرف خوب ورانداز ميکرد. معمولا در چنین مواقعی تبسمی حاکی از رضايت برلبانش نقش می​بست.
آن موقع ما نوجوان بوديم و عاشق ماشين سواری. هربار که از پدر درخواست ميکرديم درازای شستشوی جانفرسای ماشین لااقل اجازه دهد تا با آن يک دوری بزنيم و صفایی کنیم٬ فورا عصبانی ميشد و ميگفت:
«چند بار بگم رانندگی با اين ماشين کار هرکس نيست. ميزنيد يک بدبختی را ميکشيد و اونوقت يک عمر باید برویم پشت ميله​های زندان. پسر جان ! برو همان دوچرخه​ات را سوار بشو!»
پدر خبر نداشت که آخه با دوچرخه که نميشد جلوی دخترها ويراژ داد و توجه آنها را جلب کرد.
کم کم رويای ماشين سواری و جولان دادن توی کوچه و خيابان تبديل به يک آرزو ی بزرگ شده بود:
خيلی دلم ميخواست يک ماشين داشتم و مهناز ٬دختر همسایه ٬ را از جلوی دبیرستان سوار میکردم و بین راه برایش آبمیوه میخریدم و دلش را بدست می​آوردم.
تصورش را بکن وقتی اقدس خانم ٬ همسايه حياط بغلی با آن دختر خوشگلش کنار خيابان برای تاکسی منتظر ند ٬ من با ماشينم جلوی پای آنها ترمز کنم و بگم: سلام اقدس خانم ٬ بفرماييد بالا. خودم ميرسونم تون.
وای چه کيفی ميده. حتما اقدس خانم توی خانه به دخترش میگه: دیدی چه پسر باادبی بود؟ یه پارچه آقا بود! خدا برای پدر مادرش حفظش کنه. به این میگن پسر. نه اون آشغالهای سرکوچه!
اینجوری٬ وقتی دل مادر دختر را بدست آوری٬ دل دختر هم بدست میاد.

خلاصه٬ از آنجایی که استفاده از ماشین پدر غیر ممکن بود٬ تصمیم گرفتم برای خودم یک ماشین بخرم.
مدتی گذشت تا گواهینامه گرفتیم و پولی پس​انداز کردیم ولی توی اآن مدت هر شب خواب میدیم که با یک ماشین اسپرت و شیک رفته​ام جلوی دبیرستان دخترانه . دخترها صف کشیده​اند سوار ماشین من بشوند. من هم میگم: چه خبره؟ من که سرویس مدرسه نیستم! فقط یکی تون را سوار میکنم. بقیه بسلامت!

یکروز از جلوی یک مغازه صافکاری- نقاشی عبور میکردم که چشممم به یک ماشین بی​ام و افتاد که جلو مغازه پارک شده بود. روی یک مقوا که در شیشه عقب نصب شده بود نوشته بودند:
« فروشی زیر قیمت». ناگهان جرقه​ای در ذهنم زده شد و جلو رفتم و پرسیدم: آقا قیمت این ماشین چنده؟
فروشنده همین​که فهمید ما چند مرده حلاج هستيم٬ گفتم راستش اين ماشين بدرد شما نميخوره٬ روغن سوزی داره. ولی يک ماشين ديگه دارم٬ حرف نداره٬ مال يک خانم دکتر بوده٬ فقط می​رفته مطب و برميگشته٬ حالا هم داره ميره خارج. همه چيز ماشينش فابريک فابريکه. قيمتش هم خيلی خوبه . زير زير قيمته.
سپس اشاره​ای به يک ژيان زرد رنگ کرد آن گوشه پارک شده بود. گفتم: ژيان که بدرد نميخورد. شتاب ندارد. من يک ماشين ميخوام که سرعت بره.
گفت: اتفاقا اين همان چيزی است که شما ميخواهيد. موتور اين ماشين تقويت شده. مثل جت سرعت ميره. همين پارسال توی مسابقه رالی شرکت کرده و مقام دوم را بدست آورده! اصلا اگر باور نمی​کنی خودت یک دوری بزن و شتابش را ببین. بعد رو کرد به شاگردش و گفت: اصغر اون سویچ ماشین رالی رو بیار ٬ آقا امتحان کنه.

باخودم گفتم: شاید راست میگه​ها! نکند شتابش آنقدر زیاد باشد که موقع تست کردن از کنترل خارج شود و بزنم به یکی و یک عمر بیفتم گوشه زندان؟
این بود که از صافکار هم خواهش کردم همراه من بیاید. او هم که ظاهرا منتظر همین حرف بود٬ شاگرد و چند نفر دیگر از دوستانش را سوار شدند. نشستم و صندلی و آیینه را مرتب کردم و ماشین را روشن کردم. صدای قارقاری بلند شد که بیشتر به صدای تراکتور میخورد تا ژیان. گفتم: چرا اینقدر صدا میکنه؟ گفت: معلومه که ماشین اسپرت تاحالا نداشتی؟ اگزوز ماشنهای اسپرت همینجوره دیگه.
شرمنده شدم و چیزی نگفتم. همین که ماشین بحرکت درآمد٬ به​به گفتن سرنشینان ژیان شروع شد. بعد برای اینکه توی دست​اندازها صدای جیرجیر اتاق و خرابی جلوبندی ماشین را من متوجه نشوم٬ همگی شروع کردند با صدای بلند آواز لب کارون چو گل بارون را خواندن. بندری میرقصیدند و دست میزدند و سوت می​کشیدند. من هم پشت رل با آنها همراهی میکردم غافل از اینکه چه ابو طیاره​ای را به ما قالب میکردند.

خلاصه ما که از بی​ام و شروع کرده بودیم٬ نفهمیدیم چطوری آن ژیان قراضه را خریداری نمودیم.
با خرید آن ابوطیاره نه تنها رویاها و خوابهای شیرینمان تحقق نیافت ٬ بلکه اون ماشین شده یک دیگ دق. یک روز استارت نمیزد. یکروز دینامش کار نمی​کرد. وسط راه خاموش میکرد و باید از مردم میخواستم هل بدهند. یکروز در میان پنچر میکرد و روزهای جمعه دنده عقبش کار نمیکرد. درهای عقبش بسته نمیشد و مجبور بودم آنها را با کش به صندلی ببندم.خلاصه معضلی شده بود. چی فکر میکردیم٬ چی شد؟

یکروز با آن ژیان علیه السلام داشتم رانندگی میکردم که دیدم اقدس خانم با آن دختر خوشگلش کنار خیابان منتظر تاکسی هستند. فوری مثل آرتیست​های فیلمهای سینمایی بسرعت دور زدم و رفتم جلوی پایشان ترمز کردم. گفتم: سلام اقدس خانم. بفرمایید بالا. خودم میرسونم​تون.
اقدس خانم و دخترش یک نگاهی به من و اون ماشین قراضه کردند. خنده​شان گرفته بود ولی بالاخره تصمیم گرفتتند سوار شوند. برای اینکه یک حال درست و حسابی به آنها بدهم سعی کردم با سرعت رانندگی کنم و پدال گاز را تا آخر فشار بدهم. موقع تعویض دنده٬ مثل همان آرتیست​ها دنده عوض میکردم. (کسانی که یادشان هست میدانند دسته دنده ژیان برخلاف همه ماشینها افقی بود و بصورت کشویی بود). همه چیز بخوبی پیش میرفت تا اینکه ناگهان موقع تعویض دنده٬ دسته دنده از جایش کنده شد و مثل یک عصا آمد توی دستم!!
اول حیرت زده شدم . بعد دستپاچه شدم. با خودم گفتم حالا چطور ماشین را کنترل کنم؟ از همه بدتر صدای جیغ فرابنفش اقدس خانم و اون دختر خوشگلش بود. حسابی گیج شده بودم. با تمام توان ترمز گرفتم و ماشین را خاموش کردم. همینکه ماشین از حرکت ایستاد٬ اقدس خانم و دخترش با عجله از ماشین پیاده شدند و درب را محکم زدند و غرغرکنان دور شدند.



اقسام زندگی:


زندگی بر دو نوع است: زندگی حيوانی٬ زندگی انسانی و زندگی سگی

زندگی انسانی آن است که آدم کشاورزی کند. چغندر بکارد. ريشش را نتراشد. مستراح که میرود طهارت بگیرد. (آب آفتابه نه سرد باشد و نه داغ ) صبح زود از خواب بیدار شود و با لگد زن و بچه​هایش را از خواب بیدار کند تا نمازشان قضا نشود. سماور را روشن نماید و چای را دم کند ٬ نمازش را بخواند و دوباره بگیرد بخوابد. بعد از که بیدار شد صبحانه را بخورد. اگر کله پاچه هم بود که چه بهتر.
مواظب باشد مستحبات را از دست ندهد. مفاتيح را بردارد و همه ادعيه را از اول تا آخر بخواند تا ظهر شود.
اذان ظهر را که دادند برود مسجد. نماز ظهر بصورت جماعت بخواند و برود منزل. نهار را توی رگ بزند و بلافاصله چای و يک نخ سيگار. بعد نوبت چرت زدن است. از خواب بعد از ظهر نبايد غافل شد. بعد از خواب٬ بايد سری به مسجد زد و به رتق و فتق امور پرداخت

غروب آفتاب بايد به مزرعه سرکشی کرد و نماز عصر را در همانجا خواند و عصرانه​ای نوش جان کرد. دل و جگری به سيخ کشيد و بساط منقل و متعلقاتش را فراهم کرد. بعد از خوردن عصرانه آهسته آهسته بايد بطرف مسجد رفت برای نماز مغرب.
بعد از نماز مغرب و عشا موقع مراجعت به منزل است. اول شام بعد اخبار صداو سيما و گوش دادن به سخنرانی آقا. بعد که چشمها سنگين شد٬ گرفتن دست عيال و بردن او به اتاق خواب برای انجام فرائض دینی.
صبح : ابتدا غسل جنابت و سپس بيدار کردن زن و بچه با لگد برای آنکه نماز صبح شان قضا نشود.

اما زندگی سگی مثل زندگی جرج بوش است که سگ​باز است. طهارت نمیگیرد و نماز نمیخواندو خمس و زکات نمیدهد و رو به قبله بول میکند. زنش بی​حجاب است و از صبح تا شب توی ماهواره کارهای بی​ناموسی ميکند و اينترنت می​نويسد و حرف از آزادی و بی بندباری می​زند و ميرقصد و آواز ميخواند.
جرج بوش تا لنگ ظهر ميخوابد. زن و بچه​اش با لگد او را بيدار ميکنند ولی او ميگويد: بابا ولم کنيد ميخوام بخوابم. بعد بلند ميشود می​بيند نمازش قضا شده. زن و بچه​اش صبحانه را خورده​اند و رفته​اند. همه نان بربری​ها را خورده​اند و چيزی برای او نمانده. کله پاچه را هم سگش خورده. از شدت ناراحتی و غصه دوباره ميگيرد ميخوابد. ظهر بيدار ميشود و ميرود مک دونالد يک ساندويچ و مقداری سيب زمينی سرخ کرده ميخرد که نصفش را به سگش ميدهد و نصفش را خودش ميخورد. بعد برای هواخوری سگش را می​برد توی چمن​های محوطه کاخ سفيد. شب که شد برميگردد منزل . مقداری چس فيل ميخرد و روی مبل لم ميدهد و آنها را ميخورد و ماهواره نگاه ميکند و همانجا روی مبل خوابش می​برد.
صبح روز بعد زن و بچه​اش او را با لگد بيدار ميکنند.
به اين هم ميگن زندگی سگی.
خبر خوش :

با کمال مسرت و خوشحالی خبر خوش ديگری از سوی دولت محترم منتشر شد. قرار شده مسئولين عزيز مسائل جنسی خلق​الله را نيز ساماندهی بکنند. رئيس ملی سازمان جوانان فرموده میخواهیم جوانان را باید برای بعضی کارهای خیر توانمند کنیم.
دولت برای اجرای اين طرح زحمات زيادی کشيده . اين طرح ثمره ماهها کار شبانه روزی کارشنان دولت محترم و دانشمندان هسته​ای ما است که متوسط سن​شان شانزده ساله و یا کمتر است
دانشمندان هسته​ای ما موفق شدند در زير زمين خانه​شان فرمول ماده​ای را کشف کنند تا با خوراندن يک ذره از آن به جوانان٬ آنها را برای انجام امور بی​ناموسی توانمند کنند.
نتايج اوليه اين تحقيقات بسيار اميدوار کننده بوده است. دانشمندان عزيز ما در مرحله اول مقداری از اين ماده را قاطی يونجه کردند و به يک الاغ عزيز دادند و از او فيلمبرداری کردند که شما نيز ميتوانيد نتيجه اين تحقيقات را ملاحظه فرماييد:


ملت اخراجی:

امروز به برکت نعمت اينترنت موفق شدم فيلم اخراجی​ها را ببينم. فیلم جالبی بود. بازی اکبر عبدی معرکه بود. اگر نقش عبدی را از فیلم حذف میکردی ٬ چیز قابل تحملی باقی نمیماند.

واقعا کار دنيا چقدر عجيب است. اين آقای ده​نمکی روزی روزگاری خود از افراطی​ترين عناصر سرکوب بود و سر و کله​اش در به هم زدن هر اجتماع انتقادی و اعتراضی پیدا میشد و اينک چرخ طبيعت از او کارگردانی ساخته که در فیلمش همه شيوه​های برخورد با غير مکتبی​ها را زير سوال می​برد.
سوژه اين فيلم خيلی شبيه فيلم مارمولک است. ميخواهند بگويند که آدمهای بی​دين و ايمان گاهی بی پيرايه​تر و صاف و صادق​تر از آدمهای رياکار و متظاهر هستند که بنام دين به دنبال منافع شخصی خود هستند.
اکران اين گونه فيلم​ها نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. دیگر خیلی دیر شده تا با ساختن اينگونه فيلم​ها و اشتباه خواندن شيوه​های افراطی٬ فاصله ايجاده شده بين دين​مداران حکومتی و مردم عادی کوچه و خيابان از بين برود. شما فیلم اخراجی را خیلی دیر ساختید. زمانی که سخنرانی​ها و تجمع آرام دانشجویان را بهم میزدید٬ آنروزها که با زنجیر و پنجه بکس به زنان بدحجاب در شهرک غرب حمله میکردید٬ آن موقع که در زیر پل گیشا يک دختر را که ترک موتور دوست پسرش نشسته بود پايين آورديد و با لگد به زير شکمش ميزديد و کسی جرات اعتراض کردن به شما را نداشت٬ آنروز شما خيلی​ها را اخراج کرديد.

بهرحال کار دنيا خيلی ديدنی است.
ديدنی تر از اين فيلم.




دستاورد ماجرای ملوانان انگليسی چه بود؟

حالا که پرونده دستگيری ملوانان انگليسی به خير و خوشی بسته شد بد نيست کمی در مورد تبعات مثبت و منفی آن بپردازيم.
بنظر من دستاورد اين قضيه را ميتوان از چند بعد مورد بررسی قرار داد.

۱- اولا معلوم شد ورود نظامیان انگلیسی به حریم آبی ایران دروغ محض بوده. جمهوری اسلامی برای روشن شدن وضعیت افراد دستگیر شده در اربیل و بغداد ٬ تحت پوشش مانور دریایی ٬ دو قایق انگلیسی را محاصره و افراد آنرا بازداشت کردند.

۲- معلوم شد که منظور سخنان آقای خامنه​ای در مشهد (که گفته بود اگر دولتهای غربی به زورگویی​های خود ادامه دهند ما نیز دست به کارهای غیر قانونی خواهیم زد) همین برنامه گروگانگیری بوده است.

۳- بار ديگر مشخص شد که اعترافات تلويزيونی در جمهوری اسلامی بی اعتبار است و برای تقويت روحيه طرفداران نظام خوبست و الا همه ميدانند که اين روشها ديگر کهنه شده.

۴- اين ماجرا مشخص کرد که همه تصميمات مهم فقط در يکجا گرفته ميشود و آنهم بيت رهبری است. اصلا خوبی حاکميت يکدست همين است که همه چيز را ميتوان بحساب نظام نوشت. خوشبختانه ديگر خاتمی نيست که يکی به نعل بزند و يکی به ميخ و طوری وانمود کند که فقط عناصر تندرو در سپاه و دادستانی اين کارها را ميکنند و الا مقام معظم رهبری مخالف اينگونه حرکات است و ايشان بی تقصير است.

۵- معلوم شد که اين نظام با تظاهرات بدون مجوز بعضی اوقات برخورد ميکند( مثلا تظاهرات آرام زنان و يا کارگران شرکت واحد) ولی با تظاهرات عده​ای از افراد مجهول الهويه در برابر سفارت انگليس هيچ مشکلی ندارد.

۶- اين ماجرا ثابت کرد که ما نبايد نگران توليد فيلم​هايی نظير فيلم ۳۰۰ باشيم.بلکه آنچه که باعث ميشود چهره ايران و ايرانی در جهان بصورت خشن و وحشی نمايش داده شود همين ندانم​کاريهای حکومت است. اينها با اين کارشان به دنيا نشان دادند که ايرانی​ها گروگان​گير هستند. چند سال بايد بگذرد تا اين ذهنيت از ايرانی عوض شود؟ چقدر بايد هزينه تبليغات کنيم تا به دنيا ثابت کنيم ما ملتی با فرهنگ هستيم و حساب ما با حکومت جدا است؟

۷- اين ماجرا ثابت کرد که گروگان​گيری يک بازی باخت- باخت است يعنی در هرحالتی گروگانگير بازنده اصلی ماجراست. کافی است کمی صبر و تامل کنيم تا اثرات منفی اين جريان را در ماههای آينده ببينيم.

۸- تنها فايده اين ماجرا اين بود که ما کلی خنديديم. از آن جريان اعتراف​گيری بگير تا بدرقه آنها توسط رئيس جمهور محبوب يک مملکت. همه​اش کمدی بود.



قطعنامه پايانی راهپيمايی دانشجويان مقابل سفارت انگليس:
ملت قهرمان و شهيد پرور ايران
بار ديگر دست جنايتکار امريکا از آستين انگليس به درآمد و جنايتی ديگر آفريد. مزدوران تا دندان مسلح انگليس در حالی که لباس برادران بسيج پوشيده بودند وارد آبهای خليج هميشه نيلگون فارس شدند و به آن تجاوز کردند که خوشبختانه با درايت و راهبری داهيانه رهبر معظم انقلاب و امدادهای غيبی٬ همه مزدوران جبهه کفر دستگير و بازداشت شدند.
اينک که ما دانشجويان به فرمان مقام معظم رهبری در اينجا جمع شده​ايم ٬ از دولت مکتبی و ارزشی جناب دکتر احمدی نژاد ميخواهيم دستور دهد موارد زير در اسرع وقت انجام شود:

۱- دولت انگليس بايد از تک تک برادران و خواهران هميشه در صحنه ايران شخصا عذرخواهی کند. سفارت انگلیس با بلدوزر تخریب شود و سفیر انگلیس و راننده​اش اعدام باید گردند.
۲- دولتهای انگليس و امريکا و فرانسه و آلمان و چين و روسيه و ايتاليا بايد فعاليتهای هسته​ای شان را متوقف کنند و از ما عذرخواهی کنند.
۳- دولت اسرائيل بايد اولا نابود شود ثانیا از همه سرزمين​های اشغالی عقب نشينی کند و به مرزهای دوران هخامنشی برگردد و در ضمن از ما هم عذرخواهی کند.
۴- حق وتو در شورای امنيت بايد لغو شود و فقط ولی فقيه حق دارد چيزی را وتو کند که او هم بايد از ما عذرخواهی کند. (منظور سازمان ملل است نه ولی فقیه)
۵- دولت عراق بايد هرچه زودتر انگلیسی​ها را از کشور خود بیرون کرده و گزارش کامل آنرا بما بدهد و ضمنا عوامل و مسببان واقعه کربلا و شهادت هفتاد و دو تن را دستگير و تحويل ما بدهد. در ضمن عذرخواهی هم بکند.

در خاتمه از دستگاه عدالت اسلامی و رياست قوه قضائيه مصرانه ميخواهيم قبل از آزاد کردن ملوانان انگلیسی ٬ آنها را رو به قبله بخوابانند و با يک ضربت ختنه کرده و سپس در آبهای خليج فارس ول کنند تا درس عبرتی شود برای استکبار جهانی و نوکران داخلی آنها.
و السلام عليکم و رحمت الله
حاجی بخشی و جمعی از دانشجويان بيت رهبري
راديو پيک زوريخ:

دوستان لطف کرده​اند و مطلب قبلی را در راديو پيک زوريخ پخش کرده​اند که از آنها تشکر ميکنم.
راستش را بخواهید مدتی است توی فکر این هستم که طنزها را از حالت نوشتاری به صورت شنیداری دربیاورم. مطمئنا خیلی از نکات بامزه موقع نوشتن از بین می​روند ولی در موقع اجرای صوتی همه ظرافتها و حالات بهتر منعکس میشود. ولی امان از کمبود وقت. اینجور کارها زمان و انرژی زیادی می​برد. ( البته منظورم انرژی هسته​ای نيست)
بهرحال این دوستان رادیویی کار ما را آسان کرده​اند. دستشان درد نکند.

شما هم اگر دوست داريد ميتوانيد آنرا در لينک زير گوش دهيد
مصاحبه با ملوان انگليسی