آگهی دوست یابی:

آگهی دوست یابی:

آقایی هستم میانسال٬ خوش تیپ و خوش هیکل٬ جذاب و بذله‌گو٬ دارای تحصیلات دانشگاهی٬ غیر سیگاری٬ پیرو ولایت فقیه٬ علاقه‌مند به سفرهای استانی و مسافرتهای خارجی٬ دارای هاله نورانی هزار مگا واتی٬ خواهان آشنایی با خانم یا خانمهایی هستم جهت اعمال مهرورزی و بقیه کارهای مربوطه.
سن و سال برایم مهم نیست. کیفیت کار مهم است که باید در عمل مشخص شود. دست‌پخت و آشپزیش باید خوب باشدمخصوصا طرز تهیه کیک زرد را باید بلد باشد و بتواند آنرا مثل کتلت و یا کوفته تبریزی درست کند. وقتی میهمان داریم همیشه سر سفره یک پارچ نفت بیاورد تا ما پیش مردم خجالت نکشیم. اهل بهانه گیری نباشد و همیشه برای خدمت به اسلام و انقلاب آماده باشد. بهانه‌هایی مثل «حالا حوصله‌اش را ندارم» و یا «وضعیت‌ام قرمزه٬ باشه چند روز بعد» پذیرفتنی نیست.
واجدین شرایط چند قطعه عکس از خودشان در نماهای مختلف٬ پرسپکتیو چپ و راست ٬ پلان و زیر بنا٬ برش از بالاتنه و مخصوصا پایین تنه خود را بصورت رنگی تهیه و همراه ماکتی از خود برایمان بفرستند تا در اسرع وقت ترتیب کار داده شود.

اینترنتِ وایرلس٬ حق مسلم ماست:

اینترنتِ وایرلس٬ حق مسلم ماست:

چند روز پیش از طرف شرکتی که سرویس اینترنت میدهد یک بسته پستی برایم رسید. وقتی آنرا باز کردم دیدم یک مودم و روتور وایرلس است که بصورت مجانی برایم فرستاده بودند. توی نامه همراه آن بسته نوشته بود این حق شما مشتری ارزشمند و باحال است که این هدیه ما را قبول کنید و از تسهیلات اینترنت وایرلس لذت ببرید و مودم قدیمی را برایمان پست کنید.
با خودم گفتم جای مردم بیچاره ما خالی. اونجا حق مسلم‌شان بمب اتم است و اینجا حق مسلم اینها٬ استفاده از اینترنت پر سرعت وایرلس.
وقتی یک مشت بیسواد حاکم شوند٬ حق مسلم مردم میشود سنگ اورانیوم و کیک زرد.

یادم می‌آید زمانی که هنوز در ایران بودم٬ از اینترنت فقط بعنوان یک ابزار فانتزی که بیشتر بدرد چت کردن و دوست یابی میخورداستفاده میشد و در نتیجه ما هم با همین ذهنیت وارد کانادا شدیم.
وقتی به اینجا آمدیم هنوز اهمیت اینترنت در زندگی روزمره مردم را نمی فهمیدیم. در همان روزها٬ به هر اداره و سازمانی مراجعه میکردیم و مثلا سوالی میکردیم فورا یک آدرس وبسایت اینترنی را معرفی میکردند و خودشان را خلاص میکردند. ما که هنوز به این قرتی بازیها عادت نکرده بودیم خیلی کلافه می‌شدیم و خیال میکردیم این هم یک‌جور سرکار گذاشتن آدمهاست.
کم کم دیدیم نخیر! اینجوری نمیشه! بدون اینترنت نمیتوان نفس کشید. سیستم زندگی در کانادا طوری است که اینترنت از نان شب هم واجب‌تر است.

در اینجا چند تا شرکت بزرگ خصوصی هستند که به خلق الله سرویس اینترنت ارائه میدهند. برخلاف تصوری که از وضعیت اینترنت در ایران داشتیم٬ در اینجا از نظر زمانی محدودیتی برای اتصال و استفاده از اینترنت برای کاربر وجود ندارد. مثل لوله کشی آب آشامیدنی است. هر وقت شیر آب را باز کنی آب هست.


حدود هفتاد در صد جمعیت کانادا از اینترنت بصورت مستمر استفاده میکنند. فکر نکنید اینها از صبح تا شب فقط با یکدیگر چت میکنند و دنبال سایتهای مستهجن میگردند.
متداولترین استفاده آنها٬ ارتباط از طریق ایمیل٬ بررسی وضعیت آب و هوا و جاده‌ها٬ تهیه بلیط‌های مسافرتی٬ اخبار٬ کارهای بانکی٬ پرداخت قبوض٬ خرید و فروش٬ تحصیل٬ دانلود موزیک و ... است.


منبع: سایت آمار کانادا

پنجمین میلاد مسعود وبلاگی:

پنجمین میلاد مسعود وبلاگی:

فردا همه جا تعطیله! آخه فردا روز بزرگیه. فردا روز ششم آبانه.
چهار سال پیش در چنین روزی٬ اولین نوشته وبلاگ ملا حسنی در کانادا در پزشین بلاگ منتشر گردید که بعقیده مفسران ناآگاه٬ جهان را تکان داد!
بر اساس این مبدا تاریخی مهم٬ از فردا وبلاگ ما ماشالله ماشالله وارد سال پنجم خود میشود و وقتش رسیده که ختنه شود.

بهمین مناسبت فردا یکشنبه ٬ ششم آبانماه٬ سراسر اروپا و آمریکای شمالی و قسمتی از آسیا و افریقا هم تعطیل خواهند بود.
فتیله ٬ فردا تعطیله!
-----------------------------------------------
پی نوشت:
از لطف همه دوستان سپاسگزارم

مواظب انگشت شیطان باشید:

مواظب انگشت شیطان باشید:

(دریافتی از ایمیل یکی از دوستان)




















متن نوشته فوق:

برگی از نوشته‌های کتابی قدیمی تالیف ملا اسماعیل سبزواری به نام جامع النورین:
آزار شیطان چند نوع است. یکی از آنها آزار ابنه‌ای کردن انسان است:
«یکی از وقتهایی که شیطان حضور بهم میرساند٬ وقتی است که مرد میخواهد با زوجه‌اش نزدیکی کند. اگر بسم الله نگفت شیطان هم با او دخول میکند. آن وقت آن نطفه هم از پدر است و هم از شیطان.
وقتی هم که این طفل بدنیا می آید شیطان باز حاضر است. انگشتش را میرساند به ماتحت آن طفل. (فرمایش امام صادق است. از پیش خود نمیگویم).
شیطان می‌آید انگشتش را به مقعد آن بچه فرو میکند. آنوقت که بزرگ شد اثرش این میشود که آن بچه مابون (ابنه‌ای) میشود. اگر هم دختر باشد فاحشه میشود و هر شب یک جایی میرود.»

نقش خودارضایی در نهادینه کردن دمکراسی:

نقش خودارضایی در نهادینه کردن دمکراسی:

خانمها و آقایون متاهل!
عجله کنید. دارد دیر میشود. اگر آب توی دستتونه٬ بگذارید زمین و فوری بروید همسرتان را طلاق بدهید. میخواهیم بوسیله خودارضایی جنسی به دمکراسی برسیم.
راستش چند روز پیش در سایت یکی از رادیوهایی که قول داده بود ما را به دمکراسی برساند یکی دو مقاله تکان دهنده در باره بحث شیرین خودارضایی خانمها و آقایون را خواندم٬ از آنروز تا دیشب همش توی فکر بودم و خواب و خوراک نداشتم. همش توی این فکر بودم که اساسا ما مخاطبان کم سواد و بیسواد٬ چگونه پیام روشنفکرانه آنها را نمیگیریم. شاید آنها دارند با رمز و اشاره به ما راههای رسیدن به دمکراسی را نشان میدهند و ما غافلیم؟
بعد از کلی فکر کردن٬ و آزمایشات عملی انجام دادن٬ بالاخره موفق شدم ارتباط عمل خودارضایی جنسی را با تحقق دمکراسی پیدا کنم که مختصرا شما را درجریان این کشفیات قرار میدهم:

ببینید. اگر دقت کرده باشید بخوبی میفهمید که اصولا غفلت از فوایدخودارضایی٬ باعث عقب ماندگی جامعه ما شده است. باور ندارید؟ خب. یک نگاهی به دور و اطرافیان خود بکنید. چقدر وقت و انرژی آدمها صرف کارهای بی‌ناموسی بین دو نفر میشود؟
اصلا چرا راه دور برویم. من از خودم شروع میکنم. میدانید چقدر عمر و وقت گرانبهای من صرف این شد که چطوری با یک خانم ارتباط برقرار کنم. چقدر ناز و ادایش را تحمل نمایم. با چه ترفند و حیله‌ای شماره تلفنم را به او بدهم و یا شماره‌اش را بگیرم؟ چند بار سر قرار رفته و دست از پا درازتر برگشتم٬ چقدر هدیه‌های جوروواجور برایش خریدم. کلی پول شام و نهار در رستوران‌های مختلف دادم. چقدر برایش سخنرانی کردم و روی مخش کار کردم. که چی؟ که مثلا بخواهد یک اتفاقی بین من و او بیفتد!

آیا واقعا این کارها باعث اتلاف وقت یک جوان نمیشود؟ آقاجان! همین کارها را کردیم که همیشه گرفتار دیکتاتوری بوده‌ایم. اصلا میدانید چرا همه نهضتهای رهایی‌بخش در تاریخ معاصر ما شکست خوردند و منجر به برقراری دمکراسی نشدند؟ علتش همینه دیگه! رهبران جنبش‌ها٬ بجای آنکه وقت و انرژی شان را صرف مبارزه کنند٬ صرف عملیات رزم شبانه با خانمهایشان میکردند. درحالیکه اگر آنها یک خورده عقل داشتند و با خودارضایی مشکلشان را حل میکردند٬ وضع ما اینجور نبود.

خلاصه آماده شوید میخواهیم همه مشکلات را ریشه‌ای حل کنیم. پیش بسوی نهضت خودارضایی.
ضمنا خانمها و آقایون عزیز! اگر اینکار را بلد نیستید بگویید تا از فردا دوره‌های آموزشی فشرده را راه اندازی کنیم.

چرا کمونیست نشدم؟

چرا کمونیست نشدم؟

اخیرا بطور اتفاقی کتابی بدستم رسید که از خواندن آن خیلی کیف کردم. سالها بود چنین چیزی را نخوانده بودم. اسم کتاب « از آن سالها...» است و نویسنده‌اش آقای حمره فراهتی٬ از اعضای قدیمی سازمان چریکهای فدایی خلق است .
او سرگذشت خود را از دوران کودکی و سپس نحوه ورودش به فعالیتهای مبارزاتی و... را مفصلا در این کتاب شرح داده است. او در هر دو حکومت مدتی را در زندان بسر برده و با افراد مشهوری هم بند بوده است.
او تنها شاهد غرق شدن صمد بهرنگی در رودخانه ارس بود. چندین بار در دوران قبل از انقلاب به زندان افتاد و بعد از انقلاب نیز در کردستان همراه دیگر گروههای آنروزگار٬ مسلحانه جنگید و پس از دستگیری و زندانی٬ مدت زیادی بصورت مخفی زندگی کرد و همیشه از این شهر به آن شهر در حال فرار بود... او ماجرای فرارش به شوروی را شرح میدهد و اینکه چقدر در آنجا نیز سختی کشیده و نهایتا بعد از فروپاشی سوسیالیسم٬ به آلمان مهاجرت و فعلا در آنجا زندگی آرامی را دارد.

با خواندن این کتاب٬ شما بخوبی درمی‌یابید که همه زندگی این فرد تا قبل از رسیدن به آلمان٬ سراسر پر از تلاطم٬ سختی٬ دربه دری و سرگردانی٬ زندان و شکنجه و بدبختی و فلاکت بوده و خیری از زندگی و لذتهای آن ندیده است.
ضمن احترام به تلاشها و مبارزات همه کسانی که برای آزادی در هر دو نظام سختی و مرارت کشیده‌اند٬ بنظر من٬ افرادی نظیر او (نویسنده همین کتاب) در واقع قربانی توهماتی شدند که کمونیسم نام داشت و نهایتا بی‌تدبیری رهبرانشان از یکسو و کم ظرفیتی فرهنگی حکومت از سوی دیگر نسلی را به خاکستر نشاند.

ماههای اول پیروزی انقلاب٬ گرایش به سازمانهای چپی در ایران٬ نشانه روشنفکری و انقلابی‌بودن بود. خیلی از جوانان خوش‌فکر و پاک جذب آنها شدند که اکثرا سرنوشت تلخی را برای خود رقم زدند. بسیاری از آنها در اثر هیجانات انقلاب٬ به جنگ مسلحانه روی آوردند. برخی از آنها در درگیریها کشته شدند٬ عده‌ای نیز در زندان‌ها شکنجه و یا اعدام شدند٬ گروهی نیز آواره اینجا و آنجا شدند.

اگر صادقانه بگوییم٬ نه جذب شدن جوانانی مثل این نویسنده به گروههای چپی٬ از روی تدبیر و فکر بود و نه نپیوستن افرادی مثل من ٬ از روی تعقل و دوراندیشی. درست مثل حرکت خروشان یک سیلاب٬ که بعضی از اشیا و افراد را که در مسیرش قرار دارند٬ همراه خود می‌برد و بعضی را نه.

من جزو آن دسته افراد بودم که در مسیر سیلاب گروههای چپی قرار نگرفته بودم و الا معلوم نبود الان کجا بودم.
راستش را بخواهید چند چیز باعث شد که من از ابتدا در مسیر این گروهها قرار نگیرم:
۱- پدر من طرفدار مصدق بود و علیه حزب توده. از دوران بچگی اینقدر علیه خیانت‌های حزب توده شنیده بودم که نسبت به چپی‌ها حساسیت پیدا کرده بودم. البته تا مدتها فرق گروههای چپی را نفهمیدم و خیال میکردم همه گروههای چپی توده‌ای هستند و کمونیست.
۲- زبان گفتاری و نوشتاری چپی‌ها قلمبه سلمبه و غیر قابل درک بود. بارها کتابهای مارکسیستی را در اوایل انقلاب از اول تا آخر میخواندم بدون اینکه یک کلام از منظور آنها متوجه شوم و آخر سر عصبانی میشدم و آن را پرت میکردم توی سطل آشغال. پدر آمرزیده! مثل آدمیزاد حرف بزن دیگه! اینها چیه بلغور میکنید؟
۳- من اهل سبیل گذاشتن نبودم. کسانیکه یادشون میاد میدونند اکثر چپی ها سیبیلو بودند که موقع آب خوردن٬ نصف سبیلهاشون توی لیوان آبتنی میکرد. (البته این یکی شوخی بود)

خلاصه٬ این کتاب را حتما گیر بیاورید و بخوانید.

سهم ما از دریای خزر:

سهم ما از دریای خزر:

آقای الهام سخنگوی خنده‌دار دولت مهرورز اعلام کرده: خوشبختانه در اجلاس اخیر سران کشورهای سواحل دریای خزر٬ همه مشکلات از دم حل شد و از بیست تا مشکلات قبلی٬ فقط شش تا آن باقی مانده است (منبع)

ایشان البته به هیچکدام از موارد اشاره‌ای نکرد.
راستش ما هم نتوانستیم این موارد را پیدا کنیم ولی در مورد چند تا از آنها میتوانیم حدس بزنیم.
پنج تا از موارد حل شده اینها هستند:

۱- قرار شد سهم ایران از سواحل دریای خزر به اندازه نوار باریکی به عرض۱۰ متر و به عمق یک متر و نیم باشد. مسئولین ایرانی اظهار داشتند همان یک و نیم متر برای ما کافی است چون میترسیم موقع شنا٬ جلوتر برویم و خدای ناکرده غرق بشویم.

۲- از آنجایی که منابع نفت و گاز دریای خزر در زیر آب قرار دارند٬ طرف ایرانی اظهار داشت نفت خیس شده بدرد ما نمیخورد. ما خودمان توی خوزستان نفت داریم به چه خوبی! حال نداریم این منابع را استخراج کنیم. اینها مال خودتان.

۳- مقرر گردید بنا به توصیه نماینده دولت‌ ایران٬ دولتهای روسیه٬ آذربایجان٬ ترکمنستان و قزاقستان به اهالی کشورشان بگویند موقع شنا در سواحل دریای خزر٬ توی آب جیش نکنند. آخه این که درست نیست تا بحال چند قلپ آب شور و بدمزه دریای خزر را نوش جان کرده‌ایم و حالمان بهم خورده.

۴- مقرر گردید روسیه زحمت صید ماهی و فرآوری خاویار را بکشد و در عوض ایران متعهد شد نسبت به جمع آوری گوش‌ماهی و صدف در داخل ماسه‌های سواحل خود اقدام نماید و با آنها کلکسیون درست کند.

۵- شرکت کنندگان در اجلاس قول دادند در اجلاس بعدی در مورد بقیه موارد اختلاف انگیز فی‌مابین به نتیجه برسند و حتی حاضرند در مورد سهم ایران از دریای خلیج فارس و دریای عمان نیز تصمیم بگیرند.


شوخی یا جدی؟

شوخی یا جدی؟
با وجودیکه مدتهاست با طنز سروکار دارم و نوشته‌های زیادی را خوانده‌ام ولی راستش را بخواهید هنوز در تشخیص اینکه بعضی حرفها بصورت جدی نوشته شده‌اند یا شوخی مشکل دارم.
علت این است که اعتقادات و دیدگاههای بعضی افراد آنقدر عجیب و افراطی است که ولو بصورت جدی هم مطرح شود٬ بیشتر شبیه طنز است تا یک نوشته جدی.

مثلا نوشته زیر را شخصی به نام ؛بوربور؛ توسط ایمیل برایم فرستاده که من هیچگونه در آن دخل و تصرفی نکرده‌ام . فقط از صورت فینگلیش به زبان آدمیزاد برگرداندم:

« به نام خدا
معلوم نيست شما ميخواهيد چي بگيد ميخواهيد طنز بنويسيد يا بيانيه صادر کنيد يا از چرت گفتن خيلي لذت ميبريد.
به جاي اين همه سنگ امريکا و صهيونيست ها رو به سينه زدن بد نيست قدري هم به اين فکر کنيد که مردم عزيز ما چه قدر از دست اين آمريکايي هاي صادر کننده دمکرسي و انسانيت زجر ديدند.
شايد شما فراموش کرديد اما بنده خوب ميدونم که سال 1988 ميلادي یک هواپیمای مسافر بري ما رو و به همراه بيش از 290 نفر از هموطنان ما رو کشتند. بعد هم رئیس جمهور وقت امريکا آقاي ريگن به پاس اين اقدام جسورانه مدال طلا به فرمانده ناو وينسنس مي دهد آن هم نه پنهاني در انظار مردم دنيا.
بد نيست قدري هم به اوارگان فلسطیني فکر کنيد همانها که ساليان سال است دور از وطن خويش در غربت به سر ميبرند.
بد نيست به افغانستان و عراق نگاهي بيندازيد و ببينيد از وقتي رفقای امريکايی شما آنجا رفتند ايا وضع مردم بهتر شده يا بدتر.
بد نيست عوض دفاع از همجنس گرایي در غرب به ظلمهای جهاني که از سوي دوستان غربي شما ميشود نگاهي بيندازيد.
فقط به اين يک نکته فکر کنيد که دولت مستکبر امريکا که اين همه داعيه دفاع از حقوق بشر دارد 50 قطعنامه که علیه اسرائیل در شورای امنيت صادر شده است را وتو کرده و خواهد کرد. بيخود نبود که امام راحل ميفرمود حق وتوی ابر قدرت ها از قانون جنگل هم بدتر است.
راستي جمهوري اسلامي ديکتاتور به اندازه ي یکدهم امريکا و اسرائیل جنايت کرده است؟
به نظر شما امثال آقاي خاتمي يا احمدي نژاد يا کروبي خائن ترند يا بوش و المرت؟
آيا آقاي خامنه‌اي جنايتکار تر است يا شارون و بوش ؟
دريغا که هنوز خوابيد.
حیف از شريعتی عزيز که امثال شما سنگش را به سينه ميزنيد . حيف اگر زنده بود حتماً با امثال شما گلاويز ميشد.
خدا او را مشمول رحمت بيکرانش كند که اسلام واقعي را به من و امثال من نشان داد. »

حالا بنظر شما این نوشته جدی بود یا طنز بود؟

اگر پوتین ترور شود:

اگر پوتین ترور شود:

راستی اگر پوتین در سفر امروزش به تهران ترور شود٬ چه میشود؟

اگر پوتین ترور شود٬ ابتدا خبر آن توسط رسانه‌های خارجی منتشر میشود ولی سخنگوی وزارتخارجه آنرا تکذیب میکند.
روزنامه کیهان در سرمقاله خودش خبر از ارتباط بعضی از عوامل معلوم الحال با سرویس‌های امنیتی و جاسوسی اسرائیل را میدهد.
بدنبال انتشار این سرمقاله٬ تعدادی از دانشجویان را بطور فله‌ای دستگیر میکنند تا شاید سرنخی در مورد ارتباط با کشورهای بیگانه پیدا شود.
البته اگر دانشجو یا نویسنده‌ای را پیدا نشد٬ علی الحساب دو سه نفر از اعضای نهضت آزادی را بازداشت میکنند چون آنها دم دست‌ترند و سابقه‌دارترند. تا بحال صد بار آنها را بجرم براندازی علیه نظام و جاسوسی برای دشمن دستگیر کرده‌اند ولی چند ماه بعد آزاد شده‌اند.

در این فاصله٬ روسیه از دولت ایران میخواهد صریحا پاسخ دهد که چه بر سر رئیس جمهور کشورشان آمده ولی دولت ایران از بیخ سفر پوتین را تکذیب میکند و حتی قسم میخورند که اصلا پوتین را ندیده‌اند.
اتحادیه اروپا و امریکا به ایران یک ضرب العجل ۴۸ ساعته میدهند تا دولت ایران ٬ مرده یا زنده پوتین را پیدا کند و تحویل دهد ولی دولت ایران بعد از جست و جو٬ یک لنگه پوتین سربازی را از توی جوب پیدا میکند و میگوید:
این چیزی است که ما پیدا کردیم. ظاهر و باطن همین است. ما چیز دیگری پیدا نکردیم.
خلاصه هرچه اصرار از آنها٬ انکار از اینها. اوضاع بغرنج‌تر میشود و مرتبا هیئت‌های سیاسی برای مذاکره به ایران میآیند و میروند. کار به تهدید و تحریم و اینجور چیزا میکشد. نهایتا دولت ایران به جوامع جهانی اطمینان میدهد تا عوامل این جنایت را شناسایی و در دادگاه عدل اسلامی محاکمه کند.
سالها میگذرد و پرونده قضایی این حادثه هر روز کلفت‌تر و حجیم‌تر میشود ولی نتیجه‌ای اعلام نمیشود.
نهایتا یک آدم عاقلی پیدا میشود و به روس‌ها و اروپایی‌ها میگوید:
عجب دل خوشی دارید که منتظر روشن شدن قضیه هستید. اگر تا روز قیامت هم صبر کنید٬ از این حکومت یک حرف راست نمی شنوید. ما خودمان چند سال است منتظر روشن شدن قضیه قتل عام زندانیان٬ قتلهای زنجیره‌ای و قتل زهرا کاظمی و دهها نمونه دیگر ماندیم جوابی نگرفتیم حالا شما میخواهید به همین راحتی قضیه برایتان روشن شود؟

بیایید از وبلاگ‌مان پول دربیاوریم

بیایید از وبلاگ‌مان پول دربیاوریم

امروز توی یک جلسه‌ای بودم پر از آدم حسابی. طرف مدیر بزرگترین شرکت بازاریابی اینترنتی در دنیا بود (البته این ادعای خودش بود. ما بی تقصیریم)
او با همان ادا و اطوارهایی که بعضی از آمریکایی‌های حراف دارند٬ شروع به صحبت کرد و آمارها و گزارشاتی از ای- کامرس و اینجور مخلفات داد که راستش ما حسابی جو گیر شدیم و تحت تاثیر حرفهای او قرار گرفته‌ایم.
او میگفت تا سال ۲۰۱۰ یعنی چند سه سال دیگر حجم معاملاتی که از طریق اینترنت صورت میگیرد سر به ۳۲۹ میلیارد دلار خواهد زد. او میگفت همین الان در حدود ۱۹ میلیارد دلار فقط بصورت تبلیغات یا آگهی‌های تجاری در اینترنت در حال جریان است.
تصور کنید ۱۹ میلیارد دلار را!
واقعا پول کمی نیست. کل صادرات غیر نفتی مملکت ما نصف این مبلغ هم نیست.

او میگفت سهم شما از این مبلغ چقدر است؟

راستش ما الان نزدیک سه چهار ساله وبلاگ داریم و کلی با اینترنت سر و کار داریم٬ یک سنت گیرمون نیامده که هیچ٬ کلی هم وقت مون تلف شده.
البته ما از اول برای پول درآوردن که وبلاگ نزدیم بلکه اهداف والایی در سر داشته و داریم٬ ولی هیچ منافاتی نداشت و ندارد اگر در کنار اهداف مقدس‌مان از وبلاگ نویسی سهم کوچکی نیز از این دریای بیکران ای- کامرس نصیب ما میشد.

من پیشنهاد میکنم بیایید از این پتانسیل موجود در وبلاگستان یکجوری استفاده کنیم. از فردا فرش و ماشین‌تان را بفروشید و پولش را
بیاورید بزنیم توی این کار. سودش تومن به تومن است. یعنی یک تومن که بیاری ۱۹ میلیارد دلار میبری. صد در صد تضمن
و اما چگونه؟

هر یک از ما وسایل بدرد نخور و اضافی خودش را لیست کند و عکسش را بگذارد توی وبلاگش و یک قیمت پایه برای آن بگذارد. مثلا زیر شلوار یا شورت مامان دوزی دارید که دیگر بدرد نمیخورد را میتوانید از طریق اینترنت بفروشید. اگر توی آت و آشغالها آفتابه سوراخ یا کوزه ترشی لب پریده‌ای پیدا کردید٬ بردارید بیاورید تا آنرا در اینترنت به این خارجی‌ها قالب کنیم. آنها نمیفهمند. خیال میکنند عتقیه‌اند و آثار باستانی.
خلاصه اگر موافقید بگویید تا ای- کمرس ایرانی راه بیاندازیم.

این بلاگ رولینگ لامصب!

(این نگارش من درآوردی «لامصب»٬ را اولین بار من استفاده کردم تا نشان بدهم منظورم «لامذهب» نیست بلکه همچنانکه در محاورات بکار برده میشود به معنای «بدجنس» است که هیچ ربطی به دین و مذهب و کافر و ملحد ندارد. متاسفانه اخیرا این نحوه نگارش در دیگر وبلاگها نیز مورد استفاده قرار گرفته و من می ترسم لعن و نفرین ابدی لغت شناسان و بزرگان ادبیات نثار من بشود. لذا من از حالا گفته باشم که بی تقصیرم)

و اما قضیه این بلاگ رولینگ لامصب!
دایی خدا بیامرز من بیش از صد سال عمر کرد. نقل میکنند زمانی که تازه برق به محله‌های مسکونی تهران رسیده بود و تقریبا همه خانه‌ها٬ برق دار شده بودند٬ بعضی از ساکنین محله٬ از جمله مرحوم دایی ما در برابر این نعمت روشنایی مقاومت میکرد و حاضر نبود خانه‌اش به برق شهری متصل شود. او همچنان از چراغ نفتی (زنبوری) برای روشنایی منزلش استفاده میکرد.
بالاخره یکروز یکی از جوان‌های اهل محل از او می‌پرسد:
مرد حسابی! آخر برای چی از این موهبت برق استفاده نمیکنی؟ دلیلش چیست؟
دایی خدابیامرز ما گفته بود: مرد نباید اختیار روشنایی خانه‌اش را بدهد دست دولت. آنها هر وقت دلشان بخواهد وصل میکنند و هر وقت عشق شان بکشد قطع. آدم باید اختیار کارش دست خودش باشد.

اگرچه این حرف٬ در عصر کنونی از بنیان غلط است و جایگاهی در زندگی مدرن ندارد ولی روح استدلال٬ از یک دیدگاه خاص٬ مورد قبول است و آن دوری از وابستگی به دیگران است.

دوباره برگردیم به این بلاگ رولینگ لامصب!
آقا جان! ما اصلا میخواهیم ریشه بلاگ رولینگ را از وبلاگمان بکنیم و بیاندازیم بیرون.
آقاجان! نخواستیم! مگر ما مسخره هستیم که اینقدر شل کن سفت کن درمی‌آورد؟
الان نزدیک یکی دو هفته است که باز این بلاگ رولینگ ما را مَچَل خودش کرده و پینگ‌اش کار نمیکند.
تو رو بخدا ببین اسم وبلاگ ما توی اون لیست وبلاگها چقدر پایین رفته!
نزدیکه بیفته زیر صفحه کامپیوتر!
هم‌اش تقصیر خودمه که اختیار وبلاگم را دادم دست این بلاگ رولینگ لامصب!
من هم باید مثل مرحوم دایی‌ام٬ از اول نباید آلوده بلاگ رولینگ میشدم بلکه با همان چراغ زنبوری‌های نفتی وبلاگم را پینگ میکردم. همش تقصیر خودمه!
البته میدانم این بلاگ رولینگ با بعضی از شما پارتی بازی میکند و شما را پینگ میکند. لابد شما سیبیلش را چرب کرده‌اید و حق حساب داده‌اید.
ولی ما اهل این کارها نیستیم.
خلاصه همین روزها اگر دیدید اسم‌تون توی لیست لینکها نیست تعجب نکنید. ما میخواهیم دندان پوسیده بلاگ رولینگ را کلا از اینجا ریشه کن کنیم.
از این به بعد اگر کسی میخواهد بداند ما آپدیت کرده‌ایم یا نه٬ لطفا به آدرس وبلاگ جدید در ورد پرس مراجعه کند. ما دیگه رفتیم!

انتخاب اعضای دائم شورای امنیت:

انتخاب اعضای دائم شورای امنیت:

بنابر گزارشات رسیده٬ اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل طی حکمی توسط مقام معظم رهبری انتخاب گردیدند. متن حکم معظم له از این قرار است:

دبیر کل سازمان ملل متحد
برادر متعهد بان کی مون

نظر به زحمات ارزشمند و انقلابی جنابعالی و بقیه اعضای شورای امنیت ایدهم الله تعالی٬ با توجه به خستگی مفرط آن اعضا و نیاز به استراحت آنان و همچنین بنا به درخواست آقای متکی وزیر امور خارجه٬ بدینوسیله اعضای آن شورا به مدت سه سال منصوب میگردند.
امید است با توجه به تجربه و سوابق درخشان افراد معرفی شده٬ در آینده نزدیک همه مردم جهان شاهد شورای امنیتی با نشاط و در خط اسلام و رهبری باشند.
اسامی اعضای دائم شورا:
۱- جناب آقای احمدی‌نژاد نماینده دائم ایران
۲- جناب آقای هوگو چاوز نماینده محترم ونزوئلا
۳- جناب آقای جنتی از طرف کشور انگلستان
۴- جناب آقای خزعلی از طرف کشور امریکا
۵- سرکار خانم فاطی رجبی از سوی روسیه
۶- جناب آقای الهام از طرف همسرش
۷- جناب آقای عسگر اولادی از طرف کشور چین

ضمنا خود جنابعالی هم موقتا دبیر سازمان ملل باشید تا یکنفر را هم بجای شما معرفی کنیم و عذر شما را نیز بخواهیم.

والسلام علیکم و رحمت الله
سید علی خامنه‌ای

فواید روز قدس را بنویسید.

فواید روز قدس را بنویسید.

من روز قدس را دوست دارم. روز قدس مثل گوسفند فایده‌های زیادی برای ما دارد. همه ما باید روز قدس را دوست بداریم و آنرا اذیت نکنیم.
در روز قدس تاریخ جغرافیای ما خوب میشود. چون رادیو و تلویزیون از یک هفته قبل تمام برنامه های عادی خود را قطع میکند و فقط درباره سرزمین فلسطین و پیدایش اسرائیل برنامه پخش میکند. الان من تمام سولاخ سمبه‌های فلسطین و نوار غزه را مثل کف دست بلدم.
همچنین روز قدس باعث میشود ما ترانه‌ها و سرودهای عربی را یاد بگیریم و آنها از بر کنیم.
در روز قدس تلویزیون برنامه کودک ندارد و فیلم سینمایی نشان نمیدهد. سینماها و بازار و مراکز خرید هم تعطیل‌اند٬ بنابر این ما مجبور میشویم به راهپیمایی برویم و مشت محکمی به اسرائیل غاصب بزنیم و زورمان زیاد بشود.
ضمنا بخاطر اینکه در راهپیمایی روز قدس مجبوریم با صدای بلند شعار بدهیم تا حتما بگوش استکبار جهانی برسد٬ اینکار باعث میشود که حنجره ما باز شود و صدای ما برای آواز خواندن خوب شود.

با اتمام روز قدس٬ بمدت یک هفته هرشب از تلویزیون مراسم راهپیمایی در روستاها و دیگر نقاط عالم از تلویزیون برای ما پخش میشود که این کار باعث میشود بابای ما از دیدن آن صحنه های تکراری حالش بهم بخورد و عصبانی شود و به دولت فحش بدهد و تلویزیون را خاموش کند. وقتی که تلویزیون خاموش شد ما مجبوریم به درس و مشق‌خود برسیم و درنتیجه آینده بهتری داشته باشیم.
البته جدیدا قرار شده اسرائیل به آلاسکا یا کانادا منتقل شود و درنتیجه مجبوریم از سال آینده در روز جهانی قدس٬ برای آزادی مردم مظلوم آلاسکا از چنگال رژیم صهیونیستی راهپیمایی کنیم و برای کمک به اردوگاههای کانادایی‌ها٬ پول و کمپوت لوبیا و پتو و لباس جمع‌آوری نماییم که اینکار باعث میشود کارخانجات تولید کمپوت در داخل کشور رونق پیدا کنند و اقتصاد شکوفا شود و ما مثل ژاپن بشویم.

چگونه پرده بکارت خود را ترمیم کنیم؟ (۸۱+)

چگونه پرده بکارت خود را ترمیم کنیم؟ (۸۱+)

ننه بزرگهای عزیز٬
سالخوردگان و پیر پاتاله ‌های گرامی٬

آیا دوست دارید پرده بکارت خود را ترمیم کنید تا مثل روز اولش شود و شما نیز مانند یک دختر هیجده ساله برای آقایون ناز و افاده کنید؟

راه حل این مشکل خیلی ساده است. کافی است دستورالعمل زیر را مو به مو اجرا کنید.
ابتدا اجازه دهید مقداری در مورد آناتومی و فیزیولوژی پرده بکارت توضیح مختصری دهم.
پرده بکارت مثل پرده اتاق پذیرایی خانه شما است. ممکن است توری باشد٬ یا پارچه مخمل چین دار٬ یا بصورت پرده کرکره و یا ممکن است بصورت لوردراپه باشد.

افرادی که پرده بکارتشان ظریف و توری است مثل پرده‌های تور اطلس با کوچکترین تماس یک شیء زمخت پاره میشوند. حتی بعضی اوقات بدون تماس هم ٬ تار و پودشان از هم باز میشود. بعضی دخترهای نازک نارنجی آنقدر ظریف هستند که اگر یک مرد به آنها متلک هم بگوید٬ پرده شان جر میخورد چه رسد به مرحله عملی.
اینجور افراد بجای پرده بکارت باید یک دیوار بتن آرمه با میلگردهای سایز ۳۶ میلیمتری در آنجا نصب کنند تا دیگر گلوله توپ هم نتواند به آنجا آسیبی برساند.

افرادی که پرده بکارتشان از نوع کرکره‌ای است خیلی باحال هستند. هر وقت بخواهند کاری بکنند٬ آنرا با یک نخ که به بند تنبانشان وصل است بالا میکشند و وقتی کارشان تمام شد آنرا پایین میکشند. مثل این است که اصلا اتفاقی نیفتاده. اینگونه افراد همیشه باکره هستند و نیازی به تعمیر و ترمیم ندارند.

پرده بکارت بعضی افراد نیز از نوع لوردراپه‌ای است که اصلا لازم نیست آنرا کنار بدهیم تا آنطرفش معلوم باشد. لابلای لوردراپه‌ها به اندازه کافی گشاد هست که نیاز به هیچ کاری نیست. خیلی هم شیک و باکلاس هستند. اینجور افراد بود و نبود پرده برایشان یکسان است و تحت هر شرایطی کار خودشان را میکنند.
اگر اینگونه پرده‌ها خراب شود با مقداری ریسمان نازک و صرف کمی وقت قابل ترمیم هستند.

و اما اگر در جلوی پنجره شما هیچ نوع پرده‌ای نبود و مثل تونل کندوان بدون مانع و حاثل بود و راه برای عبور و مرور وسايط نقلیه آزاد بود٬ در آنصورت برای اینکه شما هم مثل بقیه بتوانید پز بدهید که باکره هستید و وانمود کنید اصلا نمیدانید چی به چیه٬ در آنصورت بهتر است آن کانال را ایزوگام کنید یا با قیر و گونی محکم عایق بندی کنید و در صورت لزوم در اطراف آن چند حلقه سیم خاردار بکشید و برای احتیاط بیشتر به برق فشار قوی وصل کنید. یک علامت «خطر مرگ» یا «عکسبرداری ممنوع» نیز در آنجا نصب کنید.
در ضمن اخیرا بعضی افراد سودجو برای ترمیم بکارت٬ اقدام به توزیع دارویی کرده‌اند که ادعا میکنند با شیاف آن٬ ماده ژله مانندی ایجاد شده و باعث ترمیم پرده بکارت میشود. لازم است به شما عزیزان هشدار دهیم که گول این افراد سودجو را نخورید. اولا مگر مجرای جلو و عقب بدن انسان بهم راه دارد؟ ثانیا بفرض اینکه با شیاف کردن اینگونه داروها پرده بکارت شما ترمیم شود ولی همین عمل شیاف کردن ممکن است باعث پارگی و اوراق شدن مقعد شما گردد که در اینصورت یک ریال هم نمی‌ارزد و هیچ درمانی ندارد و بدبخت میشوید.

اگر در اجرای موارد فوق اشکالی داشتید٬ خجالت نکشید سوالات خود را برای ما بنویسید تا با کارشناسان مربوطه در میان بگذاریم.


سجده شکر:

سجده شکر:

تقریبا نزدیک شش هفت روز بود که بعلت مسافرت دسترسی به اینترنت نداشتم و کلا از دنیا بی‌خبر بودم.
وقتی برگشتم٬ یکراست رفتم سراغ کامپیوتر و اخبار را چک کردم. همه سایتهای خبرگزاریهای داخلی در مورد جشن‌های پیروزی و سجده شکر و اینجور چیزها نوشته بودند ولی هیچیک از آنها کوچکترین اشاره‌ای به علت برپایی این جشن و شادمانی نکرده بودند.
مجبور شدم فکرم را بکار اندازم و خودم علت این شادمانی‌ها و بزن و برقص‌ها را حدس بزنم:

- اول فکر کردم شاید این جشن‌ها بخاطر این است که احتمالا در غیاب ما توی این سه چهار روزه٬ جنگی بین ایران و امریکا صورت گرفته و ارتش امریکا در این نبرد تار و مار شده و فرمانده انان به اسارت نیروهای بسیج درآمده و قرار است جورج بوش را بزودی در تهران محاکمه و او را در ملا عام به دار مجازات برسانند.
بعد که «سی ان ان » را نگاه کردم دیدم نخیر! اینطور نیست و هنوز رژیم طاغوتی امریکا سقوط نکرده و همه چیز به روال سابق است.

- بعد فکر کردم شاید رژیم اسرائیل از روی نقشه جهان محو شده. آخه توی این دنیا هیچ چیزی محال نیست. هیچ بعید نیست شب بخوابی و صبح بیدار شوی ببینی اسرائیل نیست که نیست!
همه از هم می‌پرسند: پس اسرائیل چی شد؟ ولی جوابی دریافت نمیکنند.
رفتم سایت رادیو اسرائیل٬ دیدم نخیر همه چیز سر جایش است و هیچ اتفاقی نیفتاده و اسرائیل هم سر و مر و گنده سر جایش هست.

- بعد فکر کردم شاید تیم فوتبال ایران٬ تیم امریکا را شکست داده و این شادیها بخاطر شکست تیم امریکاست ولی فورا یادم افتاد که این اتفاق مال چند سال پیش بود و معنی ندارد که الان بخاطر آن پیروزی بخواهند شادمانی و پایکوبی کنند.

- حدس زدم شاید اون ماجرای دانشمند ۱۶ ساله‌ای که احمدی نژاد میگفت درست باشد و او موفق شده در زیر زمین خانه‌اش چیزی بسازد که انرژی هسته‌ای مفت و ارزان تولید شود و با این کار همه مشکلات فقر و بیکاری و گرانی و اعتیاد و غیره از بین رفته باشد.
ولی با مراجعه به صفحات روزنامه‌های داخل کشور دیدم نخیر هیچ چیز در غیاب ما عوض نشده و آش همان است و کاسه همان.

سرتان را درد نیاورم. بالاخره بعد از کلی تحقیق و جستجو فهمیدم که ای بابا! این همه سر و صدا و بوغ و کرنا بخاطر همان سفر تحقیرآمیز احمدی نژاد به نیویورک و سخنان صریح و بی‌پروای رئیس دانشگاه کلمبیا بود!
با خودم گفتم: عجب! اگر قرار بود جشنی گرفته شود٬ این امریکایی‌ها بودند که باید جشن بگیرند که اینگونه حال احمدی نژاد را گرفتند نه دولت بی آبروی جمهوری اسلامی با این نماینده عتیقه‌اش!!

یاد دوران قبل افتادم:
در زمان جنگ ایران و عراق٬ وقتی حمله‌ای از طرف ما بسمت مواضع عراقی‌ها صورت میگرفت و مثلا منجر به آزادسازی یک شهر یا یک منطقه‌ای میگردید٬ بلافاصله تلویزیون رژیم عراق تصاویری را نشان میداد که صدام در حال تشویق فرماندهان نظامی خود بود و به آنها مدال و نشان پیروزی میداد. بجای اینکه ما جشن بگیریم آنها شادمانی میکردند! همان موقع ما میگفتیم: اشکال نداره. آزاد سازی این منطقه از آن ما٬ جشن و پیروزی‌اش برای شما!