عيبهای ما ايرانیها (۲)
ما ايرانيان مثل بقیه ملل جهان دارای صفات خوب و همچنين صفات بدی هستيم. در مورد خوبیهايمان بارها و بارها شنيده و خواندهايم و لذت بردهايم ولی از تامل در مورد خصوصيتهای منفی که باعث اين همه مشکلات و گرفتاری شده همواره گريزانیم. جالب اینکه بعضی از ما اصلا از بیخ منکر داشتن عیب هستیم. در صورتیکه چه بخواهیم و چه نخواهیم این عیبها در ما وجود دارد. من علل پیدایش این عیبها را دقیقا نمیدانم ولی میدانم که وجود دارد.
واقعا در کجای دنيا سراغ داريد مثلا يک نفر شب بخوابد و صبح بيدار شود و بدون گذراندن دورههای آموزشی و تحصيلی يک رشته خاص٬ ادعای انجام آن کار را بکند؟
اصولا ما برای علم و دانش و تکنولوژی و هنر و تخصص ارزش قائل نيستيم. بخاطر همين است که در مورد هرچيز صاحبنظريم. شما ببينيد بساز و بفروشی توی مملکت ما چگونه است؟ نه لازم است شما معمار و بنا باشید و نه آرشيتکت و يا مهندس سازه. همه میتوانند خانه بسازند. کاری ندارد. يک شاگرد جوشکار هم ميداند برای اسکلت يک ساختمان چهار طبقه از تيرآهن شانزده برای ستونها استفاده ميکنند و از نمره چهارده يا دوازده برای تيرها. خب همين کافی است.
چند نفر سمسار و فرش فروش و دلارفروش را به شما نشان بدهم که توی همين تهران دارند ساخت و ساز ميکنند بدون اينکه يک واحد درسی فنی خوانده باشند؟ نتيجهاش همين ميشود که ساختمانهای ما با هيچکدام از استانداردهای مهندسی دنيا سازگار نيست و البته هزينهها و صدمات جانی و مالی حاصل از این کار را نیز میپردازیم. بارها توی روزنامه خواندهایم که خاکبرداری و تخریب در فلان جا باعث ریزش ساختمانهای مجاور شد و جان چند نفر را گرفت.
توی اين کانادای خراب شده شما اگر بخواهيد حتی آب هم بخوريد بايد «لايسنس» آن را بگيريد. يعنی بايد برويد دوره آن را ببينيد. با مقررات پيرامون آن آشنا شويد. با سياستهای کلی سازمان مربوطه آشنا شويد و عضو سنديکا و يا انجمن مربوطه شويد و در صورت موفقيت در همه مراحل تازه اجازه ميدهند يک ليوان آب بخوريد آنهم هميشه تحت نظارت و کنترل هستيد.
قرار شد در مورد خارجیها حرف نزنیم. برگردیم به بررسی اوضاع مملکت خودمان. مثلا ببینید کارگردان سینمای ما کیست؟ آقای مسعود دهنمکی. آخه یک کارگردان نباید توی رشته فیلم و فیلمسازی تحصیل کند؟ همینجوری و به امید خدا؟
پس این همه دانشجو و استاد رشتههای سینمایی و تاتر و سینما از روی بیکاری درس میخوانند؟
والله بالله سرچشمه همه این نابسامانیها به خودمان برمیگردد. ما خودمان همینطوری هستیم که امثال دهنمکی و احمدینژاد در بین ما رشد میکنند.
ما خودمان را همه فن حریف میدانیم. این مسئله از محیط خانواده شروع میشود و به محیطهای بزرگتر توسعه مییابد. نتیجهاش این میشود که وقتی يکی از خودمان به پست و مقامی رسيد اين خصوصيت نمايانتر ميشود و بدون درنظر گرفتن مصالح ملی و نظر کارشناسان در مورد همه چيز راسا تصمیمگیری میکند. از انرژی هستهای بگیر و برو تا تغییر نرخ بهره بانکها.
روحانيون ما که ماشالله ماشالله توی این چیزها حريف ندارند. تا بحال شده در جواب يک استفتا٬ يک مجتهد بنويسد نميدانم!. بلکه معمولا مینویسند بنابر احتیاط. احوط آنست. اقوی این است و....
آقاجان اگر بلد نیستی بگو بلد نیستم. خلاص.
ادامه دارد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر