مصاحبه اختصاصی با ملوان انگليسی:

خبرنگار: سرکار خانم ترنی٬ لطفا نحوه دستگيری خودتان را برای خوانندگان اين وبلاگ توضيح دهيد. با اين اظهارات ضد و نقيض دولتهای ايران و انگليس ما بالاخره نفهميديم کی به کی تجاوز کرده. لطفا ماجرا را توضيح دهيد.

ملوان: با سلام و درود به روان پاک بنيانگذار بريتانيای کبير و با صلوات به روح پرفتوح پرنسس ديانا و با آرزوی صحت و سلامتی برای مقام معظم انگليس حضرت ملکه اليزابت دوم٬ من به همراه چهارده نقر از دوستانم توسط برادران رزمنده سپاه دستگير شديم و هم اکنون در بازداشت بسر ميبريم.
جريان دستگيری ما اينجوری بود که يک روز بچه​ها گفتند بياييد برويم قايق سواری کنيم و گشتی توی دريا بزنيم. دوتا قايق بوديم. همه مرد بودند جز من. داشتيم برای خودمون تخمه ميخورديم و ميگفتيم و می​خنديديم که يهو سر و کله برادران رزمنده پيدا شد و گفتند بزن بغل! از ما کارت شناسايی خواستند. بعد به دوستهايم گفتند: شما چه نسبتی با اين خانم داريد؟ سند ازدواج و عقدنامه می​خواستند که نداشتيم. توی قايق​ها را گشتند از بدشانسی چند تا سی​دی آهنگ مبتذل گيرآوردند و مقداری تخمه آفتاگردان.
من را بجرم عدم رعايت حجاب اسلامی و شرکت در پارتی مختلط توی دريا بازداشت کردند و بقيه را بجرم تلاش برای براندازی عليه نظام مقدس جمهوری اسلامی و تشويش اذهان عمومی و توهين به مقام رهبری و غيره دستگير و به بازداشتگاه بردند

خبرنگار: آخ٬ آخ٬ آخ. خيلی اوضاع​تون خرابه. با وثيقه و اينجور چيزا کارتون حل نميشه. فکر کنم حالا حالا اونجا هستين؟

ملوان: اميدوارم بزودی آزاد بشيم و به آغوش پر مهر خانواده​مان برگرديم. پدر مادرم اين روزها دنبال جور کردن سند منگوله​دار و تهيه وثيقه هستند. حالا ببينيم چی ميشه.

خبرنگار: بر اساس اظهارات مقامات جمهوری اسلامی شما يه خورده به آبهای ايران تجاوز کرديد. عددش یادم نیست. ظاهرا کمتر از یک کیلومتر. شاید هم دو سه متر. راست ميگن؟

ملوان: دو سه متر؟!! اوووه. آقا چرا تهمت ميزنيد؟ ما فقط دو سانت و سه ميليمتر تجاوز کزديم. اون هم نوک قايق​مون فرو رفت توی آبهای بين المللی خليج فارس. خدا پدر شما را بيامرزد. دو سه متر؟!

خبرنگار: يعنی شما را بخاطر دو سانت و سه ميليمتر بازداشت کردند؟

ملوان: اينها بهانه است. اصلا موضوع ما تجاوز و اينجور چيزا نيست. الان ده پانزده سال است که در دريای خزر٬ کيلومترها مرز ايران را به عقب راندند و فقط سواحل دريا برای ايران باقی مانده. اينها سر و صدايش را درنياوردند. حالا چی شده اينقدر مرزهای ايران برای آنها اهميت پيدا کرده که با خط کش٬ افتاده​اند به جان دريای خليج فارس؟

خبرنگار: آخرين سوال را می​خواستم درباره نحوه رفتار برادران بازجو با شما بپرسم.

ملوان: آخ نگو. مردهای ايرانی خيلی خونگرم و هات​اند. همه شون بمن اظهار علاقه ميکنند. ولی همين هم باعث دردسر شده. اول قرار بود من را آزاد کنند و بقيه چهارده نفر را نگه دارند. از زمانی که من گفتم ايرانی​ها خيلی خونگرمند٬ طلاب حوزه​های علمیه به دولت اعتراض کردند که اين چکاری است که ميخواهيد بکنيد؟ اون چهارده نفر را ول کنيد و اين خانوم را نگه​داريد. ما هم ميخواهيم به او رفتار اسلامی داشته باشيم
بررسی ضرب​المثل​های فارسی(۳):

ضرب ​المثل​های فارسی ميراث فرهنگی کشور ما هستند. ارزش آنها برای بقای هر فرهنگ از ارزش چند تا کاسه و کوزه سفالين يا آفتابه و لگن مسی عتيقه که در موزه​ها نگهداری ميشود بيشتر است. بسياری از اين ضرب​المثل​ها توسط بزرگان فرهنگ و ادب فارسی جمع​آوری شده که نقش گنجينه​ای نفيس را دارد.
اما بسياری از ضرب​المثل​های فارسی هم هستند که فقط در محاورات مردم عادی بکار ميروند و بدليل وجود برخی لغات بی ادبانه در آنها مکتوب نشده​اند و نويسندگان ما حتی از اشاره به آنها نيز اجتناب ميکنند در صورتيکه اغلب اين ضرب​المثلها هريک بجای خود کتابی است از آموزش اخلاق و معرفت.
وبلاگ تنها جايی است که محاورات و فرهنگ شفاهی را ميتواند بی​دغدغه منتشر و منعکس کرد. هدف ما هم همين است. استخراج نکات آموزنده از فرهنگ شفاهی مردم عامه.

و اما ضرب المثل مورد نظر:

«آن که به ما نريده بود کلاغ دم بریده بود»
(البته این ضرب​المثل در نسخ خطی چاپ قزوین جور دیگری نوشته شده که از ذکر آن معذوریم)

به​به! روحت شاد. ای کسی که اين ضرب​المثل را اختراع کردی. نور به قبرت ببارد.
عجب ضرب​المثل پر محتوی و نغزی است. آدم متحير ميشود از این همه استعداد و نبوغ ايرانی. اين ضرب​المثل خود کتابی است قطور در باب جامعه شناسی و روان​شناسی و کلاغ شناسی.

خاستگاه اين ضرب المثل:
لابد برای شما هم اتفاق افتاده که مثلا همان روزی که فشارهای مختلف از همه سوی به شما وارد ميشوند و بقول معروف شما روی خط بدشانسی هستيد٬ موقع عبور از کوچه يا خيابان٬ ناگهان يک چیز خيس و لزجی روی سر شما می​افتد. همينه که آنرا با دست لمس ميکنيد ٬ حالتان بهم ميخورد و متوجه ميشويد که اون کلاغی که اون بالای درخت يا سيم​های برق نشسته بوده ٬ سر شما را مورد مهرورزی قرار داده است. در اين حالت شما که از فرط عصبانيت زبانتان بند آمده٬ اين ضرب​المثل به ياری شما می​آيد و آرامبخش اوضاع تراژدی شما خواهد بود.
واقعا من نميدانم اين خارجی​ها که از داشتن چنين ضرب​المثل​هايی محروم هستند در اينگونه موارد که کلاغ به روی آنها فضولات ميکند چکار ميکنند؟
خوشبختانه فرهنگ غنی ما جای هيچگونه نگرانی برای ما باقی نگذاشته. ما برای هر شرايط و موقعيت ضرب المثل متناسب و راه​گشا را داريم.

تفسیر:
مراد از «دم​بریده بودن» کلاغ ٬ بیان وضعیت ذاتی و طبیعی افراد کلاغ صفت است. اینکه چرا کلاغ دم​بریده است موضوع بحث علمی ما نیست و اصلا بما ربطی ندارد. این یک موضوع شخصی کلاغ است و ما نباید خود را وارد حوزه شخصی افراد کنیم. ولی این ضرب المثل میخواهد بگوید افراد کلاغ صفت ٬ جلوی اظهار فضولات خود را نمیتوانند بگیرند و همینطوری یک زر زرهایی میکنند. این ذات آنهاست و دست خودشان نیست.
نکته مهم دیگر در این ضرب​المثل این است که افراد کلاغ صفت٬ فقط یک جایی می​نشینند وکارشان فقط قار قار کردن است و فضولات کردن بر سر عابرین پیاده. کار دیگری بلد نیستند.
نکته اخر که در این ضرب المثل نهفته است همزمانی ارتکاب عمل بی​ادبی کلاغ با دیگر مصیبت​های وارد شده است یعنی در همان لحظه​ای که ما زیر فشارهای عصبی مختلف قرار داریم٬ کلاغ هوس میکند به روی ما فضولات بریزد.
درست در زمانی که مردم ایران از داخل و خارج و بالا و پایین مورد فشار قرار گرفته​اند٬ یک گوشکوبی شروع میکند به افشاگری علیه کسانی که با منابع مالی خارجی​ها درصدد توسعه فعالیتهای سیاسی و فرهنگی هستند. به این میگن فضولات کلاغ بر سر حرکتهای آزادیخواهی.

توضيه​های ايمنی:
موقع راه رفتن از زير درختان مواظب کلاغها باشيد. هيچگاه سر به هوا راه نرويد و لااقل با دهان بسته اين کار را بکنبد تا اگر خدای نکرده اون کلاغه يک کاری کرد مستقيما نتواند دهان شما را هدف قرار بدهد. استفاده از پوشک برای کلاغها نيز ميتواند مفيد باشد.


اعترافات تکان​دهنده ملوانان انگليسی:

ما جمعی از ملوانان انگليسی که روز گذشته در آبهای خليج فارس دستگير شديم از صميم قلب اظهار ندامت و پشيمانی ميکنيم. ما اعتراف می​کنيم که خواسته یا نخواسته در خدمت قدرتهای استکباری و بخصوص روباه پير استعمار٬ بريتانيا٬ بوده​ايم. اقرار می​کنيم که فريب بلندگوهای بيگانه را خورديم و وارد گروهک ضد انقلابی نيروی دريايی انگليس شديم. ما نمی​دانستيم کادر رهبری گروهک دريايی انگليس به امريکای جهانخوار وصل است و از آنجا دستور ميگيرد. ما فقط يک ملوان ساده بوديم و از جريانات سياسی خبر نداشتيم. يک روز بما گفتند برويد دريا و چند تا ماهی درشت بگيريد٬ آقای تونی بلر دلش ماهی خواسته. ما هم اين دستور را کورکورانه اطاعت کرديم در حالی که نمی​دانستيم آقای تونی بلر جاسوس اينتليجنت سرويس است و از امريکا پول ميگيرد و هميشه يحچال- فريزر خانه​اش پر است از انواع و اقسام ماهی کپور و قزل​آلا. .بعدا در جریان بازجویی​ها فهمیدیم که حتی زن این آقا بی​حجاب است و در دوران دانشجویی چندتا کار بی​ناموسی هم کرده که اسنادش نزد برادران بازجو موجود است.
ما اعتراف می​کنيم که گول خورديم و پشيمانيم. همين جا از مقام معظم رهبری درخواست ميکنيم ما را مورد عفو قرار دهد . ایشان هی میگفتند دشمن دشمن. ما آن موقع نمی​فهمیدیم دشمن یعنی چی؟ و به این فرمایشات مقام معظم می​خندیدیم. خدا ما را بیامرزد. ما غفلت کردیم. نمیدانستیم که ما خودمان دشمن هستیم و در خدمت اجانب .
بدبختی٬ فارسی هم بلد نبودیم که بعضی از این وبلاگهای طرفدار جمهوری اسلامی را بخوانیم و ارشاد شویم. خلاصه خیلی شرمنده​ایم . خدا ما را ذلیل کند!


پيام نوروزی:

اولا سال نو شما مبارک.
دويما من چون مقداری کارهای عقب​مانده دارم که حتما بايد در اين ور سال انجام دهم لذا لحظه سال تحويل را سه چهار روز ديرتر اعلام ميکنم.
سيم اينکه اميدوارم سالی پربرکت و پر نشاط و پر ملات و پر از موفقيتی داشته باشيد. به من الهام شده که امسال سال نجات شما ملت صبور ايران است. (منظورم الهام خانوم٬ همسايه ديوار به ديوار خودمان است که يک حرفهای خوبی بمن زد)
چهارم اینکه عيد نوروز مانند بقيه اعياد بزرگ٬ آداب و مناسکی دارد که بايد رعايت شود.
اول نيت است. (اگر نيت نکنيد اصلا سال تعويض نميشود و سال قبلی همچنان ادامه می​يابد) موقع تحويل حتما نيت کنيد :
نيت ميکنم سال جديد٬ قربت الی الله
دويم تدارک سفره هفت سين است که ثواب و اجر بيشمار دارد. در روايت هست که هرکس هفت روز کنار هفت سين بنشيند و از جايش تکان نخورد خداوند در قيامت او را در عرش هفتم منزل دهد و با هفت حوری زيبا محشور فرمايد.
سيم پوشيدن لباس نو و پاکيزه است. خدا نيامرزد کسی را که افسرده است و ديگران را نيز افسرده ميکند و ميگويد: ولش کن بابا! حوصله داری؟ عيد مال بچه​هاست.
چهارم ديد و بازديد است و تبريک گفتن. مستحب است موقع ديد و بازديد همديگر را ببوسيد ولی اسراف نکنيد.
پنجم عيدی گرفتن است وعيدی ندادن. عيدی گرفتن واجب عينی است و عيدی دادن حرام است و کفاره هم دارد.
ششم اينکه مومن باید برای سال جديد برنامه​ريزی کند و هدفهای معينی را دنبال کند. همينطوری الکی الکی و بدون برنامه عمرش را تلف نکند.
هفتم اينکه سبزی پلو و ماهی فراموش نشود. در استحباب اين عمل سفارشات زيادی شده است. در روایت هست که هرکس شب عید سبزی پلو با ماهی زیاد بخورد بهشت بر او واجب میشود و باید حتما با آمبولانس به بهشت برود بدون چون و چرا.
هشتم اینکه مستحب است لباس قرمز بپوشد و صورت خویش را با دوده لوله بخاری سیاه کند و دائما این ذکر را با صدای بلند بخواند و برقصد:
ارباب خودم سام بالی بلیکم ٬ ارباب خودم بز بز قندی٬ ارباب خودم چرا نمی​خندی؟

متن سخنرانی احمدی​نژاد در شورای امنيت:

احمدی‌نژاد ميخواهدبرود شورای امنيت اينجوری سخنرانی کند:
اللهم کل وليک الحجت ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه......

عاليجناب٬ آقای رئيس٬ اعضای محترم
امروز که بحول قوه الهی ما در قله‌های رفيع فن‌آوری هسته‌ای گير افتاده‌ايم با صدای بلند اعلام ميکنيم که انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست و ما حاضر نيستيم يکقدم از اين حق خود عقب نشينی کنيم.
البته ما اينجا آمده‌ايم تا شما را به اسلام دعوت کنيم. ما حاضريم همه مشکلات جهان را حل کنيم. حاضريم برايتان سانتريفوژ نصب کنيم. ما اورانيوم غنی ميکنيم٬ چاقو تيز ميکنيم٬ آب حوض می‌کشيم. بياييد به آغوش ما تا رستگار شويد.

عالیجناب٬ آقای رئیس٬ اعضای محترم
اگرچه شورای امنيت هيچ مشروعيتی ندارد و قطعنامه​های شما يک مشت کاغذ پاره​است ولی خب ما بخاطر رعايت اخلاق اسلامی و فروتنی و تواضع گاهی مجبور ميشويم دل شما را نشکنيم بعضی از قطعنامه​های شما را مثل ۵۹۸ قبول کنيم. ولی اين حرف من باعث پررو شدن شما نشود و انتظار نداشته باشيد با به همه خواسته​های شما تن دهيم.

عاليجناب٬ آقای رئيس٬ حضار محترم٬ عکاسان و فيلمبرداران رسانه​های صهیونیستی٬
خيال نکنيد ما بلد نيستيم بمب اتم بسازيم. اين چيزا برای ما مثل آب خوردن است. ديروز بمن خبر دادند که يک بچه شش ساله کلاس اول ابتدايی با وسايل و ابزارساده يک تير کمان اختراع کرده که قادر است شيشه پنجره​های اسرائيل و امریکا را هدف قرار دهد. حالا اين بچه شده دانشمند هسته​ای و اسکورت و محافظ دارد و با سرويس مدرسه می​برند و می​آورند.
ملت ما اينه. نه برگ چغندر.

عاليجناب٬ آقای رئيس٬ نگهبان و مستخدمين محترم شورای استکباری امنيت!
به امريکا بگوييد هيچ غلطی نميتواند بکند.
ای امريکا!
ای شيطان بزرگ!
جون مادرت بيا به ما تجاوز بکن!
والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته
بوی الرحمان نظام می​آيد:

حکومت پوشالی که ميگن همين است. هنوز امريکا و اروپا علیه تاسیسات هسته​ای ایران کاری انجام نداده​اند و هيچ يک از تهديداتشان را عملی نکرده و فقط چند تا قطعنامه صادر کرده​اند. با اينحال ٬ سررشته اين نظام چنان در هم پيچيده شده و اوضاع چنان پيچيده و بحرانی شده که دستپاچگی را در سطوح مختلف مديريت کشور ميتوان ديد.
نماينده ايران در سازمان ملل پيشنهاد داده: اصلا ما حاضریم مالکيت تاسيسات هسته​اي خودمان را بدهيم به امريکا!. ترجمه خودمانی اين پيشنهاد اين است:
امريکا! جون مادرت٬ يه وقت به ما حمله نکنی​ها٬ ما حاضريم همه کشور را دو دستی تقديم کنيم. فقط بزار ما بمونيم.

هنوز قطعنامه شورای امنيت به تضويب نرسيده٬ آقايون تنبان خودشان را خراب کردند. وای بحال روزی که فقط يک موشک اشتباهی در نزديکی​های بوشهر منفجر شود٬ (مثلا بخورد توی دریا و یا بخورد توی سر اعراب حوزه خلیج فارس) ٬ همه آقايون از ترس امریکا به ملکوت اعلی می​پيوندند.

مژده ٬ مژده :

مدير عامل سازمان بهشت زهرا در گفتگو با خبرگزاری ايسنا گفت: تا مشخص شدن نرخ تورم سالانه و بنزين ٬ قیمت قبر ثابت می​ماند و جهت رعایت حال هموطنان عزیز هیچگونه افزایش قیمتی را نخواهیم داشت.

وبلاگ تکانی:

ميخواهم اين چند روزه که به عيد مونده٬ اينجا را حسابی گردگيری کنم و يک جاروی تميزی به این وبلاگ بکشم و همه خرت و پرتهای اضافی را از داخل اين لينکدونی پرت کنم سرکوچه. بعضی از این لينکها اينقدر کهنه​اند که کپک زده شده​اند و بو ی بد میدهند. وبلاگهايی که بيش از يکماه بروز نشده​اند را ميريزم توی سطل آشغال. البته بعضی از آنها جزو عتيقه​جات است که حیف است دور ریخته شوند. شایديکروزی بدرد بخورند.
البته شما میدانید که ما برای لينک دادن به ديگران اصلا و ابدا خسيس نيستيم. صرفنظر از همه اختلاف نظرات٬ به همه لينک ميدهيم. درهای رحمت اين وبلاگ به روی همه بندگان خدا باز است. سياه٬ سفيد٬ پير٬ جوان ٬ چاق ٬ لاغر٬ مذهبی٬ لامذهب٬ و.... در بارگاه عدل لينکدهی ما برابرند مشروط به اينکه باحال باشند.
خلاصه اگر لينک شما اينجا نيست مشمول يکی از حالات زير است:
- يا اصلا وبلاگ باحالی نبوده
- يا اينکه سال به سال بروز نشده. وبلاگی که دیر به دیر آپدیت میشود که دیگر اسمش وبلاگ نیست. اسمش «زیر خاکی » است.
- يا اينکه از بی اطلاعی من بوده٬ در اینصورت لطفا بمن خبر دهيد تا اضافه کنم
جت درمانی:

آقاجان! بحضرت عباس این ملت نمیگذارند ما زندگی کنیم. هرروز یک چیزی از خودشان درمی​آورند و ابتکار پشت ابتکار.
آخه فکر ما بدبخت و بیچاره​هایی که درس و مشق و امتحان و هزار کوفت و زهر ماری داریم را هم بکنید.
مثلا این عکس را ببینید.
این چیه دیگه ؟

«اولین همایش قران و سلامتی با حضور متخصص هواپیمای جت!»

آخه پدرت خوب٬ مادرت خوب٬ متخصص هواپیمای جت چه ربطی به سلامتی یا قرآن داره؟
از قضا سرکنگبين صفرا فزود:

امروز فیلم ۳۰۰ را در سینما دیدم. پسر! عجب فیلم خوبی بود. برخلاف تصور بعضی از دوستان٬ بنظر من این فیلم بیشتر بنفع ایرانی​هاست تا غربی ها. دلیل این ادعا٬ همان عبارت معروف است که: اگر میخواهی چیزی را خراب کنی ٬ از آن بد دفاع کن.
احتمالا تهیه​کنندگان این فیلم در صدد بوده​اند چهره​ای خشن و شیطانی از نژاد ایرانی به تصویر بکشند که بی مناسبت با تحولات سياسی اخير هم نيست اما در پردازش فيلم و افراط در منفی نشان دادن چهره ايران باستان و متمدن جلوه دادن يونان کاری کرده​اند که عملا نتيجه معکوس خواهند گرفت.
مثلا در يک صحنه از فيلم٬ ايرانی​ها که از مقاومت دليرانه يونانی​ها بستوه آمده بودند متوسل به استخدام يک غول ميشوند که البته سربازان رشيد يونانی آن غول ايرانی را در دقایق اولیه نبرد نفله ميکنند! و يا در صحنه​های نبرد تن به تن ٬ کارگردان فیلم خیلی هوای يونانی​ها را دارد. هيچکدام از ضربات نيزه و تير و شمشير ايرانی​ها به هدف نميخورد و حتی خراشی به نيروهای جان بر کف برادران بسيجی يونانی وارد نميکند ولی با کمک امدادهای غيبی! با هر ضربه نیزه يونانی​ها چند ايرانی توی زمين و هوا تلف می​شوند. کشتن ايرانی​ها مثل آب خوردن است. در يک صحنه ديگر٬ با دعای خير امت يونان٬ همه کشتی​ها جنگی ايرانی​ها در اثر طوفان غرق ميشوند . در صحنه دیگر زور سیصد نفر یونانی به زور هزاران سرباز ایرانی می​چربد و آنها ایرانی​ها را عقب عقب هل میدهند و از بالای کوه به دریا پرت میکنند!! جل الخالق به این همه زور یونانی​ها.
خلاصه کلام اين فيلم نه نقد لازم دارد و نه بمب گوگل و نه عمليات استشهادی عليه هاليوود. اين فيلم خودش عليه خودش است. يک شهروند غربی اينقدر احمق نيست که نفهمد چرا در اين فيلم چهره ايرانی را بصورت دیو و موجودات زشت روی نشان داده​اند. اين فيلم نمی​تواند آبرو و حيثيت و اعتبار هزاران ساله ايران و ايرانی را از بين ببرد. آنچه که جای نگرانی است افکار ٬ سخنان و رفتاری است که توسط حکومت ايران به مردم جهان عرضه ميشود و باعث لطمه به اعتبار ایران و ایرانی شده است. اينکه در يک فيلم ٬ ما ايرانی​ها را تشبيه به يک گرگ درنده کنند را نبايد جدی گرفت. آنچه که جای تامل است درنده خويی کسانی است که ايران را به اسارت گرفته​اند٬ جوانان و زنان و مردان را به اتهام واهی به زندان می​اندازند. قلم ها را ميشکنند و حريم انسانها را می​درند.
مواظب باشیم حواسمان را از موضوعات اصلی پرت نکنند.

ايران در سالی که گذشت (۴):

يکی از اتفاقات جالبی که در سال گذشته رخ داد نحوه برخورد هيئت محترم دولت با مسئله تغيير ساعت کار بانکها بود. اين دولت که مدعی است مشکلات جهان را قادر است کمتر از سه سوت حل و فصل کند٬ تا مدتها يک راه حل مناسبی برای تعيين ساعت کار بانکها پيدا نکرده ​بود. و اما این ماجرا اينگونه آغاز شد:
از زمان ناصرالدين شاه تا همین اواخر ٬ بانکها روال عادی و معمولی خودشان را داشتند. يعنی راس ساعت هشت همه بانکها باز ميشد و راس ساعت چهار بعد از ظهر بسته ميشد. البته در شهرستانها ساعت کار بانکها در مقايسه با تهران کمی فرق ميکرد ولی همه چيز مشخص بود و هيچ مشکلی نبود.
اين وضعيت همينطوری ادامه داشت تا اينکه يک روز صبح خیلی خیلی زود٬ احمدی​نژاد سوار تاکسی شد. در بين راه متوجه شد که هيچ پول نقدی در بساط ندارد جز يک سپه چک بيست هزار تومانی. از آنجايی که ميدانست صبح به اين زودی٬ کسی سپه چک را قبول نميکند و حتی ممکن است باعث زد و خورد و کتک کاری نيز بشود٬ از راننده خواست او را جلوی يک بانک پياده کند تا سپه چک را نقد کند.
به چند بانک سر زد ولی با در بسته مواجه شد. خلاصه خيلی کلافه شده بود. تصميم گرفت ساعت کار بانکها را تغيير دهد. با خودش ميگفت: اين که معنی ندارد بانکها ساعت هشت باز ميکنند. لابد اين کارمندان بانکها تا لنگ ظهر ميخوابند و نمازشان قضا ميشود . اينجوری نميشود. بانکها بايد راس ساعت جهار و نيم و قبل از اذان صبح در محل کار خود باشند. فورا به هيئت دولت رفت و ساعات جديد کار بانکها را به سراسر کشور ابلاغ کرد.
از فردای آنروز بيچاره کارمندان بانکها مثل خمیرگیرهای نانوایی از ساعت سه نيم شب از خواب بيدار ميشدند و با چشمانی خواب​آلود و پف کرده در محل کار خود حاضر ميشدند. مرتب خميازه ميکشيدند و پشت ميز چرت ميزدند. مهمترين اشکال اين طرح اين بود که در آن ساعتها جز سپورهای شهرداری کسی توی خيابان نبود و لذا اصلا بانکها مشتری نداشتند. اين بود که به پیشنهاد کارمندان بانکها و بعد از رايزنی​های گسترده با نمايندگان مجلس٬ دو فوريت طرح اصلاح تغيير ساعات کار بانکها به تصويب رسيد ولی شورای نگهبان آنرا مغاير شرع تشخيص داد و رد کرد.
اين بار هم کارمندان بانکها که از شدت کم​خوابی داشتند مريض ميشدند٬ به شورای تشخيص مصلحت نامه نوشتند و درخواست کردند: بياييد مثل همه جای دنيا اين مشکل پيش پاافتاده را عاقلانه حل کنيد. بياييد ساعتهای اداری را برگردانيد به حالت سابق. مرديم از بی​خوابی.
شورای تشخيص مصلحت هم يک مصوبه​ای را گذراند و خدمت رهبر معظم فرستاد. ايشان هم عده​ای از علما و فضلای حوزه​های قم و تهران را جمع کرد و نظر آنها را جويا شد. عده​ای مخالف بودند و عده​ای موافق. کار به مناقشه و درگيری لفظی کشيد. نزديک بود خون و خونريزی راه بيفتد. بالاخره يکی از حاضران پيشنهاد خوبی داد و غائله ختم بخير شد. بر اساس آن پيشنهاد مقرر شد ساعات کار هر بانک مطابق ميل و سليقه کارمندان آنجا باشد. يعنی یک کارمند بانک هروقت حال و حوصله​اش را داشت بيايد و درب بانک را باز کند و کار مشتريها را راه بياندازد.
و اينگونه بود که يکی از بغرنج​ترين مشکلات سيستم اداری و بانکی کشور حل شد.
ايران در سالی که گذشت (۳)

يکی از اتفاقات مهم سال گذشته٬ نامه نگاری احمدی​​نژاد به سران قدرتهای جهانی بود. ماجرا اينگونه آغاز شد که يکروز احمدی​نژاد کتاب تعليمات دينی کلاس سوم ابتدايی را ميخواند و در آنجا به اين نکته برخورد که پيامبر اسلام برای جهانی کردن رسالت خويش نامه​هايی به سران امپراطوريهای روم و ايران نوشته بود و آنها را به توحيد و خداپرستی دعوت کرده بود.
با خواندن اين مطلب٬ جرقه​ای در کله احمدی​نژاد به وقوع پيوست و با خود گفت: من هم بايد به سران امپراطوريها نامه بنويسم و مشکلات جهان را حل و فصل کنم.

اين بود که فورا يک لوح چرمی آورد و با قلم و دوات نامه​ای خطاب به جرج بوش بشرح زير نوشت و آنرا به سواری داد تا به بارگاه جرج بوش برساند. متن نامه تاريخی حضرت محمود احمدی​نژاد به جرج بوش بدين شرح است:

بنام خدا
از طرف محمود٬ پيامبر هسته​ای
به امپراطور امريکا ٬ جناب جرج بوش
« بگو خدايی نيست جز پروردگار يکتا تا رستگار شويد»
« تا سه می​شمارم بايد خودتان را ختنه کنيد و ايمان بياوريد و الا هرچی ديديد از چشم خودتان دیدید»
محمود احمدی​نژاد

او با نوشتن اين نامه به امپراطوری امريکا رسالتش را ابلاغ کرد ولی پاسخی از آنها نگرفت لذا تصميم گرفت به امريکا حمله کند و حال آنها را بگيرد.

اما در مورد نامه به امپراطوری ايران٬ او هرچه فکر کرد نتوانست آدرس خسرو پرويز ساسانی را پيدا کند لذا تصميم گرفت نامه​اش را به بيت رهبری بفرستد. متن اين نامه هم بشرح زير است:

بنام خدا
از طرف محمود پيامبر هسته​ای
به جانشين امپراطوری سابق ايران ٬ سيد پرويز خامنه​ای
« دوباره بگو خدايی نيست جز پروردگار يکتا تا شايد رستگار شويد»
« تا سه می شمارم بايد دوباره خودتان را از بيخ ختنه کنيد و مدرکش را برای من بفرستيد و الا هرچی ديديد از چشم خودتان ديديد»


ایران در سالی که گذشت (۲):

يکی از اتفاقات مهمی که در سال اخير رخ داد ماجرای اعتراض به چاپ کاريکاتور توهین آمیز در یکی از مجلات دانمارکی بود. دانمارک کشوری است کوچک که در شاخ اروپاواقع شده و مجموعا سه چهار نفر جمعيت دارد. اگر اعتراضات برادران حزب​اللهی ما در ايران نبود٬ آن کاريکاتور توهين آميز را فقط همان سه چهار نفر دانمارکی ميديدند ولی با تدبير و هوشياری امت هميشه کفن پوش٬ توجه همه جهان به اين کاريکاتور جلب شد.
بدنبال چاپ کاريکاتور مذکور٬ برادران حزب​الله در تهران اشتباها سفارت زيمبابوه را بجای سفارت دانمارک به آتش کشيدند. بیچاره سفیر زیمبابوه هی قسم میخورد که باباجان! ما توی کشورمون اصلا مجله نداریم که بخواهیم کاریکاتور بکشیم. این حرفها دروغه. به ما تهمت میزنند. باور نکنید.

جالب اینکه در اواخر سال جاری٬ در خود ایران سوالات توهین​آمیز برای آزمون معلمان طراحی و چاپ شده بود که دولت سعی کرد سر و صدای آنرا خفه کند ولی این بار دانمارکی​ها ول کن نبودند. آنها میگفتند: نامردها! کار شما توهین​آمیز تر بود یا کاریکاتور ما؟ ما هم میخواهیم به سفارت زیمبابوه حمله کنیم.
بیچاره سفیر زیمبابوه !
ايران در سالی که گذشت(۱)

در سالی که روزهای آخرين آنرا پيش روی داريم اتفاقات زيادی رخ داد که مهمترين آنها را مرور ميکنيم:
در سال گذشته کشورمان به قله​های رفيع هسته​ای صعود کرد و آرزوی ديرينه «ايران را سراسر هسته​ای ميکنيم» محقق گشت. در سال گذشته به همت دولت خدمتگزار به هر ايرانی نيم کيلو اورانيوم غنی شده توزيع شد تا در منزل انرژی هسته​ای توليد کنند و ديگر پول برق ندهند. در همین راستا قرار شده همه دختران شانزده ساله در زیرزمین خانه​شان انرژی هسته​ای تولید کنند و برای جهیزه خود مقداری کیک زرد تهیه و انبار کنند. در مهد کودک​ها و کودکستانهای سراسر کشور به بچه​ها آموزش نصب سانتریفوژ داده میشود. اخیرا یک نوزاد شیرخوار با پستونک و شیشه شیر خود موفق به ساخت سانتریفوژ شده که باعث تعجب پدر و مادرش شد. دولت هم دستور داده برای اون بچه محافظ بگذارند و با ماشین ببرند و بیاورند.
ادامه دارد

جنبش زنان:

بطور کلی خانم​ها دو دسته​اند:
يا خوشگل​اند که به آنها کلنيال ميگويند و يا اينکه خوشگل نيستند که در اينصورت به آنها پست- کلنيال ميگويند.
ملاک من برای موافقت یا مخالفت با فعالان سیاسی ایران هم همین است که آنها خود و فعالیتشان را در کدام پاردایم تعریف می‌کنند، کلنیال یا پست‌کلنیال.
اصولا زنان کلينال در خدمت بوش و شرکايش هستند. زنان پست- کلينال هم از ديک چينی پول ميگيرند تا براندازی کنند.
ايکاش اينها کمی انگليسی بلد بودند و معنی ديک را می فهميدند و اينقدر با ديک چينی رفيق نمی​شدند.
البته جمهوری اسلامی حق دارد دیک چینی را مجازات کند و زنان را دستگیر و زندانی کند .
اين خانمها لابد يک کاری کرده​اند که دستگير و زندانی شده​اند و الا چرا عمه مرا دستگير نميکنند؟
ولی اگر قول بدهند زنهای خوبی باشند٬ خامنه​ای آنها را آزاد ميکند. بالاخره هرچی باشه سگ خامنه​ای پست -کلینال است و سگ جورج بوش کلينال.
مصاحبه با یک مقام نیمه مسئول:

(در آستانه عيد نوروز ميخواستم کمی از گل و بلبل و موجودات لطيف و خوشگل بنويسم و از حرفهای سياسی مدتی دور باشم ولی مگر ميشود؟ اگر شما هم اين خبر را بخوانيد محال است طاقت بیاورید)

- : قرار است تا بيست سال ديگه مبلغ ۳۷۰۰ ميليارد دلار در ايران سرمايه گذاری شود.
مصاحبه گر: خب. مبارک است انشالله.
-: قرار است نرخ رشد اقتصادی کشور هم به ۸ در صد برسد ( یعنی بالاتر از رشد اقتصادی آلمان و پا ژاپن)
مصاحبه​گر: به​به. بسلامتی انشالله. چقدر خوب!
-: قرار است کشور اول منطقه شویم.
مصاحبه​گر: ایول الله. دم شما گرم! دیگه چی؟
-: خب....همین دیگه. شما سئوالی نداريد؟
مصاحبه​گر: نه والله! چه عرض کنم حاج​آقا؟
-: حالا بالاخره همينجوری يک سئوالی بپرس.
مصاحبه​گر: حال شما خوبه؟
-: چطور مگه؟
مصاحبه گر: هيچی. همينجوری خواستم ببينم واقعا حالتون خوبه؟
- آره. فکر کنم حالم خوب باشه.
مصاحبه​گر: خب. اگر حالتون خوبه ميشه بفرماييد اين حجم عظيم سرمايه را از کجا ميخواهيد تامين کنيد؟
- يک بخش جزئی آن از طريق دارايی​های نظام بانکی( در حدود ۳۲۰ ميليارد) و الباقی (يعنی ۳۴۰۰ ميليارد باقيمانده) هم يک جوری بالاخره درست ميشه ديگه. تا آنموقع خدا کريمه!
مصاحبه​گر: با اين وضعيت اداره کشور؟ با اين اوضاع بحران هسته​ای؟ با اين بگير و ببندها؟ با این حجم بی​سابقه فرار سرمايه​های داخلی؟ با وجهه خوب جهانی؟ با ايجاد امنيت اقتصادی؟ با چی؟ آخه چجوری ميخواهيد اين همه سرمايه را جذب کنيد؟
- قرار نيست اين کارها توسط ما انجام شود.
مصاحبه​گر: پس چه کسی قرار است اين وعده​ها را عملی کند؟
- ما اين چيزها را برای زمامداران بعدی گفته​ايم. برای خودمان که نگفتيم!
مصاحبه​گر: آها!!!... حالا شد يک چيزی. ايول​الله دمتان گرم!
نامه همشيره محترمه سرکار عليه خانم جنيفر لوپز :

عزيزم ملا حسنی!
الهی که من فدات بشم. قوربون اون ادا و اطوارت بشم. الهی که درد و بلات بخوره توی ملاج من. تو تاحالا کجا بودی و من خبر نداشتم؟
از روزی که با وبلاگت آشنا شدم خواب و خوراک ندارم. عاشقت شدم. ديوانتم به مولا. مرده شور اون شوهر سابقم رو ببره. مردک يک لا قبا. يک اردنگی زدم به ماتحتش و از دستش خلاص شدم. فقط بخاطر نو.
آرزو دارم دست مرا بگرمی بگيری و با هم برويم روستای شما٬ اطراف اروميه. اونجا الاغ سواری کنيم. آخ که دلم ضعف ميره برای شنیدن صدای الاغهای اونجا. دلم میخواد هرروز صبح با هم برویم کله پاچه بخوریم. خودم واست آبگوشت بزباش درست میکنم که حظ کنی. تا کی میخواهی ساندویچ مک دونالد بخوری؟ تا کی میخواهی هرروز پیتزا بخوری؟ یه خورده هم بفکر خودت و آینده​ات باش. اینقدر حرص و جوش مملکت را نزن. ول کن این حرفها رو. بچسب به زندگی. سراسر وبلاگت شده حرفهای سیاسی. بجای این چیزها حرف از عشق بزن. از گل و سبزه و نسیم و لبخند بگو. اصلا از زیبایی​ها تعریف کن. آخه ناسلامتی عید نوروز در راه است. نوروز یعنی بهار یعنی امید یعنی زندگی.
عزيزم دنيا نيارزد آنکه پريشان کنی دلی. پس بيا و منو با خودت ببر.
کشته مرده تو
جنيفر لوپز
دویم مارچ الحرام سنه ۲۰۰۷
هالیود المقدس