آموزش آشپزی توسط احمدی‌نژاد

آموزش آشپزی توسط احمدی‌نژاد:

بسم الله الرحمن الرحیم.
برادران و خواهران عزیز! امت حزب‌الله و همیشه در صحنه!
امروز که ملت و دولت اسلامی ما در اوج قله‌های فن‌آوری و پیشرفت قرار گرفته و هرروز خبرهای خوش یکی پس از دیگری از گوشه و کنار زیر زمین منازل دانشمندان بسیجی ما بگوش جهانیان میرسد ٬ اینجانب بحول قوه الهی احساس وظیفه شرعی میکنم تا تجربیات و آموخته‌های خویش در زمینه آشپزی را در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم شما عزیزان نمایم.
و اینک آموزش درست کردن املت!
برادران و خواهران عزیز! همیشه برای درست کردن املت باید توکل بخدا کنید و از ابرقدرتها نترسید. آنها نمیخواهند ما املت درست کنیم ولی ما باید با اتحاد و همدلی به آنها ثابت کنیم که ما میتوانیم.
عزیزان! برای درست کردن املت باید رو به قبله ایستاد. اجاق گاز و ماهی‌تابه را هم باید بسمت قبله باشند.
اکنون چند عدد گوجه فرنگی متعهد و انقلابی را گزینش کنید. مثلا به تعداد چهارده عدد به نیت چهارده معصوم.
البته یادتان باشد که ما با فرنگ و خارجی‌ها رابطه خوبی نداریم و لذا گوجه نباید فرنگی باشد. گوجه باید اسلامی باشد.
اکنون نوبت آن است که گوجه‌های مومن و متعهد را شستشو دهید و آنها را غسل جنابت نمایید. اگر در داخل کاسه فرو میکنید بصورت غسل ارتماسی٬ و اگر در زیر شیر آب غسل میدهید بصورت غسل ترتیبی باشد یعنی اول قسمت سر و گردن گوجه بعد سمت راست بعد سمت چپ. قربت الی الله.
سپس بوسیله یک کارد یا چاقوی تیز باید گوجه‌ها را مورد مهرورزی و عطوفت اسلامی قرار دهید یعنی آنها را قطعه قطعه و مثله نموده و حتی‌المقدور پوستش را از بدنشان جدا نمایید.
یادتان باشد اون قسمت سیاه گوجه را که در قسمت ماتحت آن قرار دارد جدا کنید و دور بیاندازید. دقیقا مثل ختنه کردن است. آنرا نخورید!
اکنون نوبت شکستن تخم‌هاست. دقت کنید تخم‌ها باید حلال‌زاده باشند یعنی باید تحقیق کنید که از بطن کدام مرغ بیرون آمده؟ آیا آن مرغ ولایت فقیه را قبول داشته یا خیر؟ همینطوری که نمیشود تخم هرکس را خورد!

حالا همه این چیزها را به‌همراه مقداری نمک و فلفل مخلوط کنید و خوب بهم بزنید تا مثل امورات مملکت قر و قاطی شود.
اکنون بروید استخاره بکنید که درصورت خوب آمدن ٬ آن معجون اسلامی را توی ماهی‌تابه بریزید و اگر استخاره بد آمد آنها را توی سطل آشغال خالی کنید
هنگامی که املت شما اماده شد٬ سفره را پهن کنید و منتظر باشید تا پول نفت را هم سر سفره‌تان بیاورم و بعد نوش جان نمایید.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

ببخشید٬ ساعت چنده؟ (۲)

ببخشید٬ ساعت چنده؟ (۲)

- به به! آقای عبدی گل! چطورید شما؟ میشه بفرماید ساعت چنده؟
- همان‌موقع که طرح خروج از حاکمیت را دادم دقیقا اینروزها را پیش بینی میکردم . همان زمان هم گفتم تا زمانی که ما هدف و برنامه اصولی نداریم نباید مردم را فریب دهیم زیرا فریب مردم باعث مایوس شدن انها از اصلاحات میشود. وقتی که شما برنامه‌ای برای احقاق مطالبات مردم ندارید انتخابات چه معنا دارد؟ مضافا اینکه اصلا شما برای چی میخواهید بدانید ساعت چنده؟ این موضوع برای کسی مهم است که همه کارهایش را بخواهد روی برنامه و جدول زمانی انجام دهد. آیا ما اینچنینیم؟...

- ببخشید آقای عبدی. شکر توی کلام‌تون. ظاهرا اون طرف خیابون٬ آقای ابراهیم نبوی داره قدم میزنه. احتمالان او میدونه ساعت چنده. فعلا با اجازه.

سلام آقای نبوی! به به! بزنم به تخته چه خوش تیپ شدی! میشه بفرمایید ساعت چنده؟
- اصولا ما ایرانی‌ها ملت خنده‌داری هستیم. آنروز که باید مصالحه میکردیم انقلاب کردیم و آنزمان که باید مشارکت میکردیم تحریم کردیم. نتیجه‌اش همین میشود! اگر الان خاتمی بود در و دیوار پر بود از ساعت‌های جورواجور و شما لازم نبود بپرسی ساعت چنده. تنها یک راه حل و فقط یک گزینه برای دانستن ساعت وجود دارد و آن این است که در انتخابات شرکت کنی!

- آقای نبوی! این حرفا را ولش. اون ور خیابون رفیق‌ات داره میاد. اجازه بده برم از او بپرسم.
- رفیقم کیه؟
- احمدی‌نژاد!
- صبرکن تا منم بیام.
****
- به‌به آقای رئیس جمهور محبوب! چه سری چه دمی عجب پایی! چه هاله قشنگی دور سرت گذاشتی! موش بخوردت! بگو ببینم ساعت چنده؟
- بسم الله الرحمن الرحیم
با درود به روان پاک بنیانگزار جمهوری اسلامی و با درود و صلوات محضر مقام معظم رهبری و با سلام فراوان خدمت ملت بزرگ ایران و خانواده‌های شهدا و رزمندگان دفاع مقدس و با آرزوی شفا برای جانبازان و مجروحین در همه جبهه‌ها و آزادی همه اسرا از چنگال رژیم بعثی عراق٬ اینجانب از همین تریبون مقدس با صدای بلند به همه قدرتهای استکباری و دولتهای جهانخوار و عوامل سرسپرده داخلی و خارجی آنها قاطعانه اعلام میکنم که: بحول قوه الهی من ساعت مچی ندارم! برو از یکی دیگه بپرس!

ببخشید٬ ساعت چنده؟ (۱)

ببخشید٬ ساعت چنده؟ (۱)

فرض کنید همین امروز صبح٬ با عجله از خانه بیرون آمده‌اید و فراموش کردید ساعت و موبایل و یا هر وسیله‌ای که بتوان زمان را از طریق آن دید٬ با خود بردارید و آنها را در منزل جا گذاشته‌اید و حالا مجبورید از عابرین و رهگذران توی خیابان ساعت را بپرسید. جمعیت زیادی در حال عبور است. تصمیم میگیرید بالاخره از یکی از آنها بپرسید.
توی پیاده‌رو که نگاه میکنید ناگهان چشم‌تان به چهره بعضی افراد معروف می خورد. جلو میروید و سلام میکنید:

- سلام آقای گنجی٬ حال شما چطوره؟
ببخشید٬ ساعت چنده؟
- این یک سوال اساسی است که باید از دو بعد به آن پاسخ داد. یک جنبه آن از دیدگاه نظری و فلسفی است و جنبه دیگر آن از دیدگاه رئالیسم و واقع‌نگری است. حاکمیت حزب سوسیالم در شوروی سابق و تسلط بلشویک‌ها....
- ببخشید! آقای گنجی٬ خیلی معذرت میخوام. من عجله دارم باید بروم. لطفا خیلی خلاصه و به زبان ساده بفرمایید ساعت چنده؟
- ملتی که حاضر نباشد برای رسیدن به خواسته‌اش هزینه کند چگونه میخواهد به دمکراسی و آزادی برسد؟ باید هزینه داد. همینجوری مفتی که نمی‌شود آقاجان. بجای انقلاب باید نافرمانی مدنی بکنید. ای لعنت به شریعتی که انقلاب کردن را به ما آموخت. اصلا همه اینها تقصیر رسوخ افکار شریعتی است. اگر کتابهای شریعتی را نمی‌خواندید هیچوقت انقلاب نمیکردید و الان لازم نبود که بپرسی ساعت چنده.
- خیلی ممنون!

در این هنگام٬ می‌بینید آن طرف خیابان٬ آقای علیرضا نوریزاده میخواهد سوار ماشینش شود. بدو بدو خودتان را به او میرسانید و سلام میکنید:
- سلام آقای نوریزاده٬ ببخشید ساعت خدمتتون هست؟ میشه بفرمایید ساعت چنده؟
- دی شیخ با چراغ گشت همی گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
چند روز پیش ایمیلی بدستم رسید از خانه پدری. یکی از افسران میهن پرست ارتش که چند روزی را در کمد جالباسی آقای ذوالقدر قایم شده و همه جزئیات باند قدرت و سپاه را بگوش خود شنیده را برایم مفصل نوشته که بخشی از انرا برایت نقل میکنم....
- ببخشید آقای نوریزاده! منظورم ساعت بود! ساعت چنده؟
- ها! پاسخ این سوال را من مفصلا در روزنامه شرق الاوسط نوشته‌ام و در برنامه رادیویی صدای آمریکا و رادیو باران هم به زوایای مختلف آن اشاره کرده‌ام. حقیقت این است که آقای شاهرودی العراقی و ...
- آقای نوریزاده! با اجازه! خداحافظ!

آنطرف تر٬ توی یک پارک٬ آقای زیدآبادی را می‌بینید. تک و تنها نشسته و دستش را زیر چانه‌اش گذاشته و دارد فکر میکند. نزدیک میشوید. سلام میکنید:
- سلام آقای زیدآبادی عزیز! ببخشید٬ ساعت چنده؟
- هیس!...هیس!
- ببخشید٬ کسی اینجا خوابیده؟
- هیس!... سکوت!
- مرحمت شما زیاد.

ادامه دارد....(سراغ بقیه بزرگواران هم خواهیم رفت. عجله نکنید)

احمدی‌نژاد در سه پرده

احمدی‌نژاد در سه پرده:

پرده اول:
مکان: دفتر ریاست جمهوری
زمان: چند روز پیش

احمدی‌نژاد عصبانی است. از شدت عصبانیت نمیتواند روی صندلی بنشیند. دارد قدم میزند. او کسی را فرستاده تا هامانه وزیر نفت را بیاورند. هامانه وارد میشود:
- سلام آقای دکتر!
- چه سلامی؟ چه علیکی؟ مرد حسابی این چه وضع مدیریت است؟ شما از همین الان اخراجید؟ برو بیرون! هرری!
- آخه واسه چی؟ تو که گفته بودی «این هامانه رو خدا بمن معرفی کرد». پس چی شد؟
- برو بیرون آقا! ...بیرون!
----------------------------------------------------------------------------
پرده دوم
زمان: چند روز بعد
مکان: دفتر ریاست جمهوری

احمدی نژاد با زیر شلواری و زیر پوش نشسته . چند نفر از دوستانش هم هستند. چند صفحه از روزنامه‌های باطله را روی زمین پهن کرده‌ و روی آنها نشسته‌اند. جلوی هر کدام یک دیزی آبگوشت هست. همه مشغول خوردن هستند. احمدی‌نژاد در یک دست گوشکوب و در دست دیگر یک کاسه گرفته و دارد گوشت کوبیده میکوبد و با همان وضعیت ماجرای سفر به نیویورک و رویت هاله نور را با آب و تاب تعریف میکند.
در همین موقع رئیس دفتر با عجله وارد اتاق میشود و در حالیکه یک گوشی تلفن در دست دارد میگوید:
- آقای دکتر! آقای دکتر!...تلفن با شما کار دارد.
- از دفتر آقاست؟
- نه از عرش الهی است! میخواهند با خود شما صحبت کنند! فکر کنم علت برکناری هامانه را میخواهند بپرسند.
احمدی‌نژاد دستپاچه میشود و یواش میگوید:
- بگو نیست! بگو نیست! ... بگو الان جلسه دارد! ... پیغامش را بگیر و قطع کن.
دفتردار در حالیکه دارد سر خدا را شیره میمالد از اتاق خارج میشود.
------------------------------------------------------------------------------


پرده سوم:
مکان: صحرای محشر
زمان: روز قیامت

خدای متعال در جای مرتفعی نشسته و دارد یکی یکی به وضع آدمها رسیدگی میکند. صدای همهمه جمعیت همه جا را فراگرفته. تا چشم کار میکند جمعیت انبوه توی صف منتظر رسیدگی هستند. همدیگر را هل میدهند و از سر و کول هم بالا میروند. نوبت احمدی نژاد میشود. دو مامور قلچماق احمدی نژاد را دستبند زده به آستانه عرش می‌آورند:
خداوند (با صدای مهیب): ای بنده من! خودت را معرفی کن!

احمدی نژاد ( درحالیکه از ترس میلرزد)- بسم الله الرحمن الرحیم. الهم کل ولیک الحجت ابن الحسن...
اسم من محموده. رئیس جمهور محبوب. همون که در نیویورک دور کله‌اش هاله نورانی روشن شد. رفیق آقای مصباح٬ جنتی٬ هوگو چاوز...

خداوند: ها!!! پس احمدی‌‌نژاد تو هستی؟ ...ها؟ بگو ببینم چرا اون هامانه را که من برای وزارت نفت معرفی کرده بودم از کار برکنار کردی؟

احمدی‌نژاد (درحالیکه مثل بید میلرزد): راستش چیزه...الان توضیح میدم... راستش حاج آقا! ما به مردم قول داده بودیم که نفت را به سر سفره آنها خواهیم برد. بهمین خاطر فکر کردیم اون آقای هامانه که از طرف شما وزیر شده بود میتونه از پس این کار بربیاد. بخاطر همین با خیال راحت همه پولهای خزانه را صرف مسجد جمکران و هدیه به حزب الله لبنان و رزمندگان سپاه مهدی در عراق کردیم. مابقی اون پولها را هم صرف انرژی هستی٬ حق مسلم ما٬ کردیم.
یک وقت بخود آمدیم که ای داد بی‌داد خزانه تمام شده و سر و صدای مردم بلند شده. نه تنها نفت را به سر سفره انها نتوانستیم ببریم بلکه بنزین را هم مجبور شدیم جیره بندی بکنیم.
خلاصه اینقدر اوضاع خراب بود که رفتم مسجد جمکران. چهل شب آنجا خوابیدم تا اینکه شب چهلم مستخدم مسجد بطرفم آمد و گفت: تو مگه خانه و زندگی نداری؟ بلند شو برو. چیه اینقدر اینجا تلپ شدی؟
جریان را برایش تعریف کردم. گفت: همین فردا برو وزیر نفت را اخراج کن. اینجا مملکت امام زمانه. اصلا بدون وزیر و وکیل و مدیر و معاون هم مملکت میچرخه. وزیر میخواهی واسه چی؟
این بود که ما تصمیم داشتیم همه وزرا را برکنار کنیم و کارها را بسپاریم دست آقا.
در ضمن حاج آقا!
آقای مصباح هم سلام رسوندند.... گفتند به شما عرض کنم اگه کار ما رو زودتر راه بیاندازید و به بهشت بفرستید شیرینی‌تون پیش ما محفوظه!... مخصوصا اگر سفارش کنید یک باغ هزار هکتاری توی شمال شهر بهشت بما بدهند حتما از شرمندگی شما درمیاییم. خلاصه یه جای دنج باشه٬ وضوخانه و توالت داشته باشه٬ ساختمان داخل باغ‌ دو خوابه باشه ٬ کف‌اش گرانیت باشه ٬ بیرونش نمای آجری٬ جنوبی باشه٬ توالتش فرنگی نباشه٬ حتما زیر زمین داشته باشه چون میخواهیم اونجا راکتور هسته‌ای درست کنیم. اگه در همسایگی هوگو چاوز هم باشه که چه بهتر!

یک مصاحبه قدیمی:

یک مصاحبه قدیمی:

وقتی در مطبوعات خواندم آقای هامانه از وزارت نفت برکنار شده خیلی تعجب کردم.
چون خوب به یاد دارم که احمدی‌نژاد در موقع انتخاب وی بعنوان وزیر نفت به یکی از دوستانش گفته بود که:« این آقای هامانه را خدا بمن معرفی کرد!»
حالا با این کار٫ احمدی‌نژاد چطور میخواهد جواب خدا را بدهد ٬ من نمیدانم!

امروز رفتم تا اصل آن خبر را پیدا کنم. متاسفانه آرشیو سایت روزنامه شرق مربوط به تاریخ ۶ دیماه ۸۴ پاک شده (این اصلاح طلبان توی همه کارها اینجور شل تنبان و بی عرضه هستند) ولی خوشبختانه نسخه‌ای از آن در گوگل ذخیره شده که میتوانید در اینجا بخوانید.
این هم تصویر قسمتی از آن مصاحبه تاریخی

اولین باری که جلو کامپیوتر نشستم:


خاطره:
اولین باری که جلو کامپیوتر نشستم:

خوش بحال کودکان و نوجوانان این دوره زمونه.
ازهمون دوران شیرخوارگی و چهار دست و پا رفتن٬ با کامپیوتر آشنا میشوند و همه فوت و فن آنرا قبل از ورود به مدرسه یاد میگیرند. امروزه توی هر خونه٬ حتی از طبقه نسبتا پایین بالاخره یک کامپیوتر زفرتی پیدا میشود که بچه ها با آن بازی کنند.
اما دوران کودکی ما چی؟
اسباب بازی دوران ما یا یک توپ پلاستیکی بود یا یک دوچرخه قراضه و یا یک قایق موتوری نفتی کوچک که آنرا توی تشت می‌انداختیم و از صدای تلپ تلپش غرق در شادی و شوق میشدیم. گاهی هم اسباب بازی‌مان قطار کوچکی بود که روی ریلهای پیچ در پیچ راه میرفت و ما را در عالم خیال با خود بهمراه میبرد.
سالها گذشت و ما بارها اسم کامپیوتر را می شنیدیم ولی هیچگاه آنرا زیارت نکرده بودیم. گذشت و گذشت تا وارد دانشگاه شدیم. کل دانشگاه تهران فقط یک کامپیوتر داشت که آنرا گذاشته بودند داخل یک اتاقی و درش را قفل کرده بودند و دانشجویان و اساتید طبق یک برنامه هفتگی معین به آنجا سر میزدند. اسمش ساختمان انفورماتیک بود. البته وقتی میگم کامپیوتر٬ شما ذهنتان نرود به سمت کامپیوترهای فعلی خودمان. کامپیوترهای قدیم چیزی شبیه کمباین بود. نه ماوس داشت نه کیبرد نه مانیتور. یک لُعبتی بود برای خودش. عظمتی داشت.
یک درسی داشتیم ۲ واحدی به نام برنامه نویسی فورترن. یکی از زبانهای برنامه نویسی برای کامپیوتر بود که از دوران دایناسورها باقی مانده بود.
کار کردن با این برنامه چه مصیبتی بود. عرق آدم را درمی‌آورد تا اینکه مثلا یک عملیات ساده‌ای مثل ضرب و تقسیم چند عدد را انجام دهد.
اول باید برنامه را می‌نوشتیم. بعد آنرا با یک دستگاه پانچ کن٬ سوراخ سوراخش میکردیم. هر سطر برنامه را روی یک کارت مخصوص پانچ میکردیم. اطلاعات برنامه یا همان دیتاها را هم روی کارتهای دیگر پانج میکردیم و مواظب بودیم آنها با هم قاطی پاطی نشود. بدین ترتیب یک دفعه میدیدیم یک برنامه ساده شامل دو دسته کلفت کارتهای مقوایی شده که با کش تنبان آنها را می بستیم.
بعد همه کارتها را به دستگاه کارت خوان میدادیم و میرفتیم روز بعد مراجعه میکردیم تا نسخه‌ای از پردازش کامپیوتر را در کاغذهای بزرگ دریافت کنیم.
این بود آشنایی ما با کامپیوتر.

مدتی بعد کامپیوترهای جدیدتر به دانشگاه راه یافتند. فکر کنم از نوع ۲۸۶ بودند و با سیستم داس کار میکردند.
هیچوقت فراموش نمیکنم اولین باری که جلوی کامپیوترهای نسبتا جدیدتر نشستم چه احساسی داشتم. میترسیدم به دکمه‌هایش دست بزنم. احساس کسی را داشتم که توی کابین خلبان میرود و میترسد به دکمه‌ها دست بزند مبادا هواپیما حرکت کند و از کنترل خارج شود.
پیش خودم میگفتم: نکند با زدن این دکمه یک دفعه کامپیوتر مثل بومب! منفجر شود.
زمان بسرعت گذشت و گذشت. پیشرفت کامپیوتر از زمان هم جلو زد. امروزه با کامپیوتر چه کارها که نمیشود کرد؟
دیشب همینطوری که داشتم وبگردی میکردم به یک سایت امریکایی برخوردم. یک سایتی پر از فیلم‌های قدیمی. شاید هزاران فیلم توی این سایت باشد. دیدن بسیاری از این فیلمها مجانی است. جالب‌تر اینکه همه فیلم مثلا دو ساعتی یا نود دقیقه‌ای بدون وقفه برای شما پخش میشود و مثل یوتیوب و امثال آن نیست که شما مجبور باشید تیکه به تیکه آنرا نکاه کنید.
خلاصه چند تا از فیلمهایی که در دوران کودکی و نوجوانی دیده بودم را مفصلا در این سایت دیدم و کلی کیف کردم.
این هم یک نمونه‌اش:




LikeTelevision Embed Movies and TV Shows

میخواهیم دسته‌جمعی بریم اوین

سفر دسته‌جمعی به اوین

میگن خانم هاله اسفندیاری گفته اوین خیلی خوش میگذره.

دوستان! میگم بیایید دسته جمعی بریم اوین پیک نیک. چطوره؟ هرکسی چیزی داره با خودش بیاره. من یک چادر صحرایی بزرگ دارم که میتونیم اون رو وسط حیاط اوین علم کنیم. سیخ کباب و اجاق و اینجور چیزا هم دارم با خودم میارم.

زیتون جون! تو یه خورده زیتون پرورده و ترشی‌ و خیارشور بیار.

حسن آقا جون! زحمت آشپزی با شما باشه. بشرطی که موقع پخت و پز بحث سیاسی نکنی٬ می‌آینددستگیرمون میکنند. شیرین پلو هم درست نکنی چون من رو یاد ختنه شدن میاندازی.

هاله خانم! میدونم تو گرفتار شوهرت هستی و نمیتونی بیایی. خب عیبی نداره ولی لااقل سهم خودت را بده. اونجا بچه‌ها میخورن.

بلوچ جون! به عمه‌ات بگو چندتا پتو و زیر انداز بده بردار بیار. الکی به او بگو برای نماز جمعه زیرانداز می‌خواهیم.

جیگر طلا جون! تو چند کیلو گوشت چرخ کرده واسه کباب کوبیده بیار. یه وقت نری جیگر بخری‌ها! اونجا نمیشه. مرتضوی بدش میاد.

نیک آهنگ جون! تو نمیخواد چیزی بیاری. فقط یه بالش واسه خودت بیار اونجا زیر درخت دراز بکش. بچه‌ام کمبود خواب داره

گوشزد جون! قربون دستت با خودت چند بسته قرص اسهال و استامینوفن بیار. ممکنه بچه‌ها مسموم بشن. لازم مون میشه.

ناخدا جون! قدمت روی چشم. ولی خدا وکیلی قول بده هروقت کاری میکنی لااقل مشخصات ننه بابای طرف را روی یک تیکه کاغذ بنویس که بعدا طرف برای شناسنامه گرفتن مشگل نداشته باشه.

نق نقو جون! دوربین‌ات یادت نره. تا میتونی از اوین عکس بگیر. معلوم نیست دوباره کی بتونیم به اونجا بریم.

کلمن و یخ لازم نیست. اونجا خودشون آب خنک به ما میدن. در ضمن نوشابه را که خوردید شیشه‌اش را یک جایی بیاندازید که به دست بازجوها نیفته. چون بعدا میفهمید خیلی درد داره.

دیگه کی مونده نگفتم؟
آها! یکی زحمت بکشه چند تا سی دی آهنگ شاد بیاره. میخواهیم توی حیاط اوین حسابی بزنیم برقصیم.
بقیه دوستان را هم که نام نبردم تشریف بیاورید. همه‌تون میهمان من. دور هم باشیم خوش میگذره.

بیماری‌های وبلاگی

بیماری‌های وبلاگی:


من هم به تاسی از دوست عزیزمان در واشنگتن که کلینیک فیزیوتراپی راه انداخته تا بیماریهایی مثل قلنج ٬کمردرد و عوارضی همچون در رفتن قوزک‌پا و جا انداختن لگن خاصره وبلاگ نویسان را درمان کند٬ در نظر دارم بمرور بیماریهای عفونی و مسری موجود در وبلاگستان را معرفی و راههای پیشگیری از آنرا توضیح دهم:

ا- بیماری خود وبلاگ بزرگ‌بینی:

الف- کلیات :
بیماری خود وبلاگ بزرگ بینی یا (My weblog is Important) ٬ یک بیماری اسهالی و واگیردار است که در صورت عدم پیشگیری و درمان بموقع بسیار کشنده است. این بیماری بیشتر در مناطق مختلف گرمسیر و سردسیری وبلاگستان و در تمام ماههای سال دیده میشود.

ب)- علائم بالینی:
- احساس اهمیت برای وبلاگ٬ در جهان هستی
- عطش و تشنگی به بازدیدکننده بیشتر و بیشتر
- اسهال حجیم و جهنده در نوشتن مطالب
-درد و تب بخصوص در ناحیه نشیمنگاه و کشاله ران

ج)- راههای انتقال بیماری:
این بیماری میتواند از طریق لینکهای آلوده و تماس با مواد دفعی بیمار (نوشته‌جات آبکی) منتقل شود.
همچنین عواملی مثل رفیق‌بازی و باندبازی نیز میتوانند باکتری این بیماری را به دیگری انتقال دهند.
سر را توی لاک خود کردن و دوری از اجتماع و واقعیات یکی دیگر از عوامل بروز این بیماری است.

د) آیا بیماری خود وبلاگ بزرگ بینی درمان پذیر است؟
بلی. منتها باید زود اقدام کرد. در موقع ابتلا به این بیماری بلافاصله به اولین مرکز خدمات درمانی و بهداشتی مراجعه نمایید.

ه) روش درمان:
بیمار را به آرامی جلوی مانیتور بخوابانید. سپس صفحه وبلاگش را باز کنید. به قسمت کنتور یا شمارنده آن بروید یعنی همانجایی که تعداد بازدیدکنندگان ثبت میشود .
اکنون با زبان خوش آمار بازدیدکنندگان را برایش تحلیل کنید. مثلا اگر متوسط روزانه وبلاگش ۲۰۰ نفر در روز است٬ به او حالی کنید که اولا تعداد زیادی از این کلیک‌ها مربوط به خودش است که هر دقیقه به دقیقه به وبلاگ خودش سر میزند ببیند چه خبره؟
ثانیا تعداد زیادی از آنها مربوط به کسانی است که از طریق موتورهای جستجو در اینترنت ناخودآگاه به آنجا آمده و برگشته‌اند. مثلا طرف دنبال مطلبی در مورد زیرشلواری و شورت و پیژامه بوده ولی ناخودآگاه به این وبلاگ برخورد کرده.
بخشی دیگر از بازدیدها بخاطر خود مطالب وبلاگ نبوده بلکه بازدیدکننده میخواسته از لینکهای کناری وبلاگ استفاده کند.
یعنی فقط چهار تا و نصفی بازدید کننده اصلی و واقعی هستند که آنهم معلوم نیست حوصله خواندن مطالب نوشته شده ما را دارند یا خیر و اگر آنها را هم بخوانند با ما موافق هستند یا خیر. یعنی اصلا هیچ!

اکنون بروید یک لیوان آب گرم - نبات درست کنید و به بیمار بدهید. سپس با صدای بلند به او بگویید:
ای بدبخت بیچاره! اصلا میدانی جمعیت کره زمین چند برابر بازدیدکننده‌های وبلاگ توست؟ اصلا میدانی چند درصد اینها به اینترنت دسترسی دارند؟ چند در صد آنها وبلاگ میخوانند؟ چند درصد فارسی بلدند تا وبلاگ فارسی بخوانند؟ چند درصد آنها این چیزهایی که ما می‌نویسیم برایشان مهم است و قبول دارند؟

وقتی این چیزها را به او گفتید یک بامیچه ( دو بامبی) محکم به سرش بکوبید بعد یک پتو روی او بکشید تا یه خورده استراحت کند. انشالله خوب میشود.


رابطه حقیقت هستی با گاز آمونیاک:

رابطه حقیقت هستی با گاز آمونیاک:

آقای صفارهرندی وزیر ارشاد: برای فهم حقایق هستی باید دقایقی را به مستراح پناه برد! (اگر باور ندارید این هم لینکش)

ایشان در کاشان فرموده بودند مستراح‌های قدیمی مثل امروزه محل استراحت نبود بلکه جایی بود که از شدت بوی گاز آمونیاک نمیشد حتی دقایقی را طاقت آورد. (البته منظور وزیر محترم گاز متان بوده که فرق زیادی با گاز آمونیاک ندارد)
با این حال بنا به فرموده وزیر ارشاد مرحوم ملا احمد نراقی برای فهمیدن حقایق هستی به آن مستراح‌ها پناه میبرده است.

آقاجان! ما از امروز لب تاب‌مان را زدیم زیر بغل‌مان و در مستراح مستقر شدیم و از همین‌ روی سنگ توالت داریم برایتان وبلاگ مینویسیم.

تازه داره حقایق هستی برایم روشن میشود. آه چه لذت بخش است هستی را از چاله مستراح دیدن. حالا می‌فهمم که دنیا و هستی را هم میتوان جور دیگری دید. تازه می‌فهمم توی مخ مسئولین ما چی میگذره. تازه میفهمم چرا مملکت اینطوری اداره میشه. اِهِم!!! نیاتو! دارم اینجا کار فکری میکنم. دارم سیر و سلوک میکنم. اِهِم! اِهِم!
***

آخیش! خدا خیرش بده این وزیر ارشاد رو! عجب مخی داره این مرد! عجب طرح بکری داد! چشم دل‌مون روشن شد!

پیام تبریک احمدی‌نژاد به برو بچه‌های بالاتر

پیام تبریک احمدی‌نژاد به برو بچه‌های بالاترین:

بسم الله الرحمن الرحیم
الهم کل ولیک الحجت ابن الحسن.

میلاد مسعود و فرخنده اختر تابناک بالاترین را به محضر حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و پیشگاه مقدس مقام معظم رهبری تبریک عرض مینمایم و از خداوند متعال علو درجات و کثرت بازدیدکنندگانش را خواستارم.

برادران و خواهران بالاترین!
لازم است توجه شما را به چند نکته جلب کنم:


۱- شما «بالاترین» نیستید بلکه خدا بالاترین است. لازم است هرچه سریعتر استغفار کرده و نام خود را عوض کنید و یک نام اسلامی بگذارید. مثلا بگذارید اکبر

۲- من به برادران بسیجی خودم سفارش کرده‌ام در این جا حضور قدرتمند داشته باشند و نگذارند سکولارها و عناصر غربزده لینکهایی علیه دولت ارزشی ما بگذارند.

۳- دقیقا یکسال پیش بود که دو تا از دانشمندان جوان ما که متوسط سن‌شان بیشتر از ۱۶ سال است موفق شدند در زیر زمین خانه‌شان با وسایل اولیه و ابتدایی سایت بالاترین را اختراع کنند. حالا قرار است این دو نفر را با اسکورت ببرند و بیاورند.
اینها همه از برکات انقلاب است و انشالله ما در نظر داریم بالاترین را به همه دنیا صادر کنیم.

در خاتمه از همه شما برو بچه‌های بالاترین تشکر میکنم که اینقدر به من محبت دارید و هرروز به جدیدترین شاهکارهای من لینک میدهید. در واقع «بالاترین» خود من هستم. چون همیشه تصویر یا خبرهای مربوط به من در صدر لینکهای شما قرار میگیرد.

من الله توفیق
محمود احمدی نژاد
رئیس جمهور محبوب

چرا جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نی

چرا جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست؟

این موضوع را میتوان از سه جنبه مورد بحث قرار داد:

الف)- از نظر ماهیت دینی حکومت
ب)- از نظر ساختار و تشکیلات
ج)- از نظر عملکرد و سوابق

اشکال در ماهیت:

در حکومت دینی آنچه که اصالت دارد مقررات و دستور‌های لایتغیر دینی است که از قبل تدوین شده و نمیتوان آنها را تغییر داد. این اشکال از زمانی ایجاد میشود که دیانت عین سیاست میشود و اداره کشور نه بر اساس میل و خواست مردم بنا میشود بلکه بر اساس معیارهای مذهبی حاکمان و زمامداران شکل میگیرد.
تا زمانی که دین از سیاست جدا نشود٬ این مشکل همچنان برجاست و امکان تغییر و اصلاح قوانین وجود ندارد. بعنوان مثال تا زمانی که جمهوری اسلامی هست مسئله حجاب هم هست. اینکه شما بخواهید مانند بقیه کشورها (حتی کشورهای مسلمان نشین) آزادی انتخاب پوشش داشته باشی در این حکومت معنا ندارد و هرکس هم دنبال تغییر این شرایط برود سرش را به طاق میکوبند.
مثالهای فراوان دیگری هم هستند مثل حقوق زنان٬ مثل اصالت رای مردم٬ مثل نامناسب بودن مجازاتهای اسلامی همچون سنگسار و تازیانه و غیره و غیره.

اشکال در ساختار

فرض کنيد يک سيستم گرمايش يا سرمايش داريد که بوسيله آن محل مسکونی خودتان را گرم يا خنک ميکنيد. اين سيستم بايد طوری کار کند که دمای هوای اتاقها را نه خيلی داغ کند و نه خیلی سرد.
بعبارت ديگر اين سيستم بايد قابليت تنطيم داشته باشد تا بوسيله آن بتوان دما و شرايط نامطلوب را اصلاح کرد. مثلا بايد يک ترموستات داشته باشد که آنرا از قبل روی ۲۵ درجه تنظيم کنند تا هروقت دمای اتاق خواست از اين محدوده بالاتر رود٬ فورا موتور دستگاه موقتا خاموش(و یا روشن) شود و همين​که دما ی اتاق تغيير کرد دوباره دستگاه شروع به کار و یا توقف نماید.
اگر قرار باشد دستگاه گرمايش يا سرمايش ما ترموستات و يا پيچ تنظيم نداشته باشد٬ ديگر امکان تغيير و اصلاح شرايط وجود نخواهد داشت. آنقدر کار میکند تا یا خودش را نابود کند و یا محیط اطراف را.

پس هر دستگاه و سيستمی اصلاح پذير نيست مگر آنکه آن سيستم دارای مشخصات و لوازم ايجاد تغيير را داشته باشد. در مثال فوق ترموستات و يا پيچ تنظيم٬ مولفه​هايی هستند که امکان تغيير شرايط را به شما ميدهند. حال فرض کنيد دستگاه بخاری و يا کولر ما دارای پيچ تنظيم نباشد. چه اتفاقی ميافتد؟ مثلا يک بخاری را درنظر بگيريد که بين منبع سوخت تا کوره آن يک لوله يکسره متصل شده باشد! آيا در اینصورت امکان تغيير کارکرد و اصلاح شرايط حرارتی وجود دارد؟

يک نظام سياسی٬ شبيه يک سيستم و یک دستگاه است. ميتواند اصلاح پذير باشد و ميتواند صلب و يکسره و تغييرناپذير باشد. در همه نظام​های حکومتی ٬ ابزارهايی برای تنظيمات و ايجاد اصلاح تعبيه کرده​اند و مجرای ايجاد اصلاحات را بازگذاشته​اند تا بنا به خواست مردم ٬ شرايط نامطلوب را تغيير دهند. تنها تفاوتی که بین آنها وجود دارد این است که اصلاحات در یک جامعه به آسانی اصلاح و تنطیم یک دستگاه مکانیکی و یا الکتریکی نیست. اصلاحات یک جامعه زمان​بر و پیچیده​تر است ولی اساس کار یکی است.

رسانه​های جمعی٬ روزنامه​ها٬ نويسندگان و ناشران و بطورکلی اهل قلم و صاحبان انديشه٬ درواقع ترموستات يک جامعه هستند. اگر روزنامه​​​​​ها آزاد نباشند (تا شرايط نامطلوب را منعکس کنند و مانند فیدبک «نارسایی​ها و همچنین خواست​های مردم» را به سیستم قدرت تحمیل کنند) و اگر رسانه​​​​​​​های صوتی و تصويری در انحصار زمامداران و صاحبان قدرت باشند٬ و اگر سانسور و اختناق و اذيت و آزار نويسندگان عرصه را برهمه تنگ کرده باشد٬ اميد به تغيير شرایط و تحقق اصلاحات به مثابه آب در هاون کوبيدن است.

ابزار ديگری که در جوامع پيشرفته برای ايجاد اصلاحات و تغييرات درنظر گرفته​اند فعاليت احزاب است. هرحزبی مرام و منش و هدف خاصی را دارد .احزاب متناسب با تلاش و کوششی که ميکنند ميتوانند از اقبال عمومی برخوردار شوند و قدرت را بدست گيرند و تغييرات و اصلاحات مد نظر را ايجاد کنند.
حال فرض کنيد جامعه​ای تک حزبی است و همه بايد مطابق آرمان​های امام و رهبری حرکت کنند و به ولايت فقيه التزام عملی داشته باشند٬ آيا در چنين جامعه​ای که هيچ فعال سياسی جرات ندارد بگويد ولایت فقیه را قبول ندارم و یا مثلا به حجاب اسلامی عقیده ندارم٬ امکان به نتيجه رسيدن فعاليت​های حزبی خوش خيالی نيست؟

اگر فضای سياسی در ايران آنقدر آزاد بود که سليقه​های مختلف بدون ترس و واهمه در قالب حزب و گروه مورد علاقه خود متمرکز می​شدند٬ مثلا سکولارها حزب خودشان را تشکيل ميدادند٬ مذهبی​ها و ولايتی​ها هم حزب خودشان را داشتند٬ سوسياليست​ ها و چپی​ها هم حزب خودشان و....آنوقت می​توانستيم بگوييم راه اصلاحات از انتخابات ميگذرد. هرکس عرضه و توان بيشتری دارد٬ قدرت را بدست خواهد گرفت و با رعايت حقوق اقليت​ها٬ برنامه و سليقه خود را اعمال خواهد کرد. در چنين سيستمی تحريم انتخابات معنا ندارد. هرکس ادعايی دارد اين گوی و اين ميدان.

سيستم حکومتی ايران هيچ تمهيدی برای ايجاد تغيير٬ تنظيم و اصلاحات را ندارد و آنرا در هيچ شکلش نمی​پذيرد. بقول آن خانم فعال در امور زنان که نوشته بود: بگوييد ما چگونه برای تغيير قانون ناعادلانه زنان مبارزه کنيم که متهم به براندازی نظام و تشويش اذهان عمومی و ارتباط با عوامل خارجی و توهين به مقدسات نشويم؟!! آيا حق داريم ميتيگ و تظاهرات داشته باشيم؟ يا همه ما را دستگير ميکنيد؟ آيا حق داريم تحصن کنيم؟ يا مثل تحصن کارگران ما را مورد ضرب و شتم قرار ميدهيد و بازداشت ميکنيد؟ آيا حق داريم برای تبليغ خواسته​هايمان امضا جمع کنيم؟ آيا حق داريم ما هم مثل بقيه کشورهای دنيا صاحب کانال تلويزيونی مخصوص خودمان باشيم؟ يا حتی حق نداريم يک وبلاگ و يک سايت شخصی داشته باشيم؟

با این ساختار و تشکیلات در جمهوری اسلامی محال است کوچکترین اصلاحی محقق شود مگر آنکه مقام رهبری اجازه دهد.
در این نظام شما از هر روزنه که وارد شوید به بن بست برمیخورید.

تعجب میکنم از دوست عزیزی که ادعا میکند هنوز جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است.
نگاه کنید. الان آقای خامنه‌ای سالهاست که رهبر این کشور پهناور و تاریخی شده و اصلا معلوم هم نیست کی میخواهد از قدرت کنار بکشد. یعنی تبدیل شده به یک سلطان مادام العمر.
خب. دوست عزیز! اگر ما نخواهیم ایشان رهبر این کشور باشند کی رو باید ببینیم؟ چگونه و از چه راه مسالمت‌آمیز باید این موضوع را مطرح کنیم؟ مگر این حق ملت نیست که رهبران جامعه را بتوانند تغییر دهند؟
کجای این نظام اصلاح پذیر است؟
نظامی که حتی نامه نوشتن به رهبر زندانی دارد آیا ظرفیت اصلاحات دارد؟
ممکن است بگویید این از اختیارات مجلس خبرگان است. بسیار خوب چه کسانی صلاحیت اعضای آن مجلس را تایید میکنند؟ شورای نگهبان.
حالا شورای نگهبان توسط چه کسی انتخاب میشود؟ رهبری!!!

دوستان! اگر اشتباه میکنم لطفا تذکر بدهید.

چه باید کرد؟

چه باید کرد؟

ابراهیم نبوی در سایت بالاترین یک بحث خوبی را شروع کرده که دیدگاهها و نظرات مختلفی در مورد مسايل کشور از سوی هموطنان در حال مطرح شدن هست.

در نظر دارم اگر بحث به همین منوال پیش رود مطالبی را در آنجا بنویسم و یک نسخه از آنها را هم در اینجا بیاورم. تاکنون دوتا کامنت نوشته‌ام که در زیر میخوانید:

« خیلی خوب است که بحث بر سر اینگونه موضوعات جایگزین جر و بحثهای بی‌فایده رایج در بین وبلاگ نویسان گردد.
متاسفانه بسیاری از دوستان نسبت به اینگونه مباحث علاقه‌ای نشان نمیدهند و پتانسیل‌شان برای دامن زدن به کشمکشهای بی‌حاصل وبلاگی بیشتر از مسائل حیاتی مملکتی است.
پیشنهاد میکنم ورود به این بحثها را منوط به پاسخ این سوال کنیم که آیا این نظام اصلاح پذیر است یا خیر؟
اگر بله. چرا؟
و اگر خیر. باز هم دلايل آن چیست؟
اگر بتوانیم ثابت کنیم که هنوز بارقه امیدی برای تحقق اصلاحات و بهبود اوضاع هست٬ آنوقت بحث کردن در مورد اینکه چگونه در انتخابات فعال باشیم و از چه کسی حمایت کنیم کار مشگلی نخواهد بود.
اما اگر به این نتیجه رسیدیم که این نظام بدلیل ماهیت ذاتی خود٬ هرگونه اندیشه خیرخواهانه را از خود دفع میکند و در مقابل این تحرکات مصلحانه٬ جبهه میگیرد و بقول آقای عبدی٬ کارهای اشتباه خود را تشدید هم میکند آنوقت پاسخ بسیاری از گزینه‌هایی که شما برشمردید منتفی خواهد شد»
کامنت دوم:

«دوستان عزیز!
ببینید. وقتی شما میگویید باید در انتخابات شرکت کنیم تا اوضاع و احوال مدیریت کشور بهتر شود درواقع تلویحا قبول کرده‌اید که:
۱- این نظام اصلاح پذیر است و یکی از شیوه‌های تحقق اصلاحات و تغییرات توجه به رای مردم است.
۲- امکان تایید صلاحیت اشخاص دگر اندیش توسط شورای نگهبان وجود دارد و افراد مورد نظر شما از صافی نظارت استصوابی خواهند گذشت.
۳- شمارش آرا بدرستی صورت خواهد گرفت و نیروهای نظامی دخالتی در نتیجه انتخابات نخواهند داشت.
۴- اگر تخلف بزرگی در انتخابات صورت گرفت مرجع بیطرف و صالحی هست که آنرا رسیدگی کند.
۵- به فرض درستی همه موارد فوق٬ اگر کاندیدای مورد نظر شما برنده انتخابات شدند و بسلامتی وارد مجلس شدند٬ آنوقت اینها میتوانند خواسته‌های مردم را به کرسی بنشانند.
حالا خدا وکیلی بگویید واقعا اینطور است؟؟ کدامیک از موارد فوق تاکنون اینچنین بوده است؟
حکومتی که وزیر اطلاعاتش همین چند روز پیش اعلام میکند که «یکی از طرح‌های براندازی دشمنان٬ ورود عناصر غیر متعهد (منتقد) به مجلس است»٬ حاضر میشود انتخابات سالم برگزار کند؟
در کجای دنیا « منتقد» همطراز «برانداز» است؟ مگر مجلس بدون حضور موافق و مخالف معنا دارد؟
آیا جمهوری اسلامی تحمل آن را دارد که یک نماینده‌ای در مجلس بلند شود و مثلا علیه سیاستهای کلان کشور انتقاد کند؟؟
خلاصه اینکه شما بر اساس کدام استدلال به این باور رسیده‌اید که ساختار نظام جمهوری اسلامی بگونه‌ای است که انتخابات و رای مردم میتواند مسیر زندگی مردم را بهبود بخشد؟
آقاجان! محال است شورای نگهبان مانند گذشته بگذارد افرادی غیر خودی تایید صلاحیت شوند. بیخود وقت خودمان را تلف نکنیم و دلمان را به اگر و اما خوش نکنیم. ممه رو لولو برد!»

استمداد دولت ژاپن:



استمداد دولت ژاپن:

جناب آقای احمدی نژاد
رپیس جمهور محبوب

مایلم تبریکات صمیمانه دولت و ملت ژاپن را بخاطر موفقیت جدید جنابعالی در زمینه فن آوری مقابله با زلزله٬ ابراز نمایم.
بر اساس گزارش سفارتخانه ما در تهران ٬ جنابعالی اخیرا پرده از راز این مشکل چندین هزار ساله بشریت برداشته‌اید و فرموده‌اید زمین زیر پای مومن نمی‌لرزد.
استدعا دارم نظر به سابقه دوستی ملتهای ایران و ژاپن و باتوجه به اینکه ما از دست لرزشهای مداوم و بی‌امان زمین در کشور ژاپن کلافه شده‌ایم و سالانه ملیاردها دلار صرف محکم سازی ساختمانها و کاهش صدمات زلزله میکنیم٬ بزرگواری کنید و چند تا از آن مومن‌های درشت را برای ما سوا کنید و کنار بگذارید تا بیاییم آنها را به اینجا منتقل نماییم.

در نظر داریم به محض دریافت این محموله با ارزش آنها را در نقاط مختلف نصب نماییم تا دیگر زمین تکان نخورد و قرص و محکم سرجایش بایستد.
لطفا دستور فرمایید در موقع ارسال محموله٬ بروشور و کاتالوگ نصب و استفاده از آنها را فراموش نفرمایند.
از بذل عنایت و توجه شما کمال تشکر را دارم.
کیوزومی - نخست وزیر ژاپن
یک سوال٬ با زبان خوش!

چند روز است موضوعی ذهنم را بدجوری مشغول کرده٬ گفتم بد نیست آنرا در اینجا مطرح کنم.
ببینید بطور کلی فعالین سیاسی چه در داخل و چه در خارج به دو دسته تقسیم میشوند:
۱- گروهی هستند که معتقدند این نظام درست بشو نیست و باید عوض شود. این گروه معتقد است عملکرد بیست و هفت - هشت ساله جمهوری اسلامی موید آن است که این حکومت هیچ ایده مخالفی را تحمل نمیکند و همواره در صدد سرکوب و حذف دگر اندیشان است. از سرکوب گروههای انقلابی در اوایل پیروزی انقلاب بگیر تا نوبت به سرکوب نیروهای خودی و طرفدار حفظ نظام مثل ملی مذهبی ها و این اواخر هم سرکوب نویسندگان و روزنامه نگاران مسلمان مثل گنجی و عبدی و یا افرادی مثل آیت الله منتظری و غیره و غیره.
خلاصه حرف این گروه این است که این نظام بهیچوجه اصلاح پذیر نیست و لذا بقیه فعالیتها در این جهت است که این نظام تغییر یابد. (چگونه؟ فعلا کاری به آن نداریم)

۲- اما گروهی هم هستند که معتقدند این نظام اصلاخ شدنی است و لذا همه فعالیتهای آنها در جهت حفظ نظام است و امید آن را دارند که بالاخره روزی اصلاحات در این مملکت تحقق خواهد یافت. (چگونه؟ فعلا کاری به آن نداریم)

اکنون روی سخنم با شما هموطنان عزیزی است که همانند گروه دوم فکر میکنید.
من فقط یک سوالی دارم که آنرا با زبان خوش مطرح میکنم و امیدوارم شما هم عصبانی نشوید و جواب آنرا با زبان خوش بدهید و اگر جوابش را هم نمیدانید لااقل روی آن کمی فکر کنید.
و اما سوالم این است :
« به چه دلیل گروه دوم فکر میکند این نظام اصلاح شدنی است؟ یعنی شما چه چیزی در این نظام دیده‌اید و یا می‌بینید که خیال میکنید این نظام درست شدنی است؟ آیا میتوانید این نحوه نگرش خود را اثبات کنید؟»

ما سالهاست که ادله گروه اول را شنیده‌ و خوانده‌ایم ولی هیچگاه ندیدیم یکنفر از گروه دوم بیاید و اثبات کند که بله این حکومت مثلا به این دلیل و آن دلیل قابلیت تحمل اصلاحات را دارد.

واضح است؟ یا توضیح بیشتری بدهم؟

تشکیل ستاد نظارت بر نشر و حفظ آثار ملا حسنی

تشکیل ستاد نظارت بر نشر و حفظ آثار ملا حسنی:

چند ماه پیش احمدی‌نژاد گفته بود ستادی درست کنند تا بر نشر و حفظ افکار و اندیشه‌های معظم له نظارت داشته باشند که مبادا خدای نکرده در آنها تحریفی صورت بگیرد و یا گور و گم شوند و مجبور شوند هرگوشه آنرا از توی یک سطل آشغال پیدا کنند و سرهم نمایند.

ما هم دیدیم فکر بدی نیست. چرا اینکار را برای خودمان نکنیم؟
این بود که یک ستادی تشکیل دادیم که فعلا یک عضو دارد و آنهم خودم هستم.
برادران و خواهران عزیز ما دراین ستاد پس از چند روز کار شبانه روزی بحول قوه الهی و دعای خیر شما وبلاگ نویسان همیشه در صحنه موفق شده اند منتخبی از طنزهای ما را جمع آوری نمایند که شما میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید و آنها را مرور فرمایید.
این مجموعه شامل چهل نوشته اعم از طنزهای اجتماعی٬ سیاسی٬ خاطرات و طنزهای وبلاگی است.

ضمن تشکر از اعضای زحمت کش و محترم این ستاد از شما دعوت میکنم به اینجا مراجعه فرمایید.

۱۴ مرداد روز همبستگی با دانشجویان دربند:

6aiqudl.gif

وقتی افراد سرشناس که وجهه ملی یا بین المللی دارند به زندان می‌افتند٬ توجه همه رسانه‌های خبری به آنها جلب میشود و همین باعث میگردد که در زندان از خطر شکنجه و آزار و اذیت فیزیکی نسبتا مصون بمانند و حتی در مواردی شاهد بوده‌ایم که آنها را در بیرون از زندان و در آپارتمانی با همه تجهیزات رفاهی نگهداری میکنند تا مبادا آسیبی به آنها برسد و باعث ایجاد فشارهای بین المللی گردد.

اما وقتی افراد معمولی مثل دانشجویان و معلمان به زندان می‌افتند٬ جدا باید نسبت به حفظ جان آنها احساس خطر کرد. متاسفانه هیچگونه اهرم بازدارنده قانونی٬ اخلاقی٬ مذهبی و انسانی برای بازجویان و شکنجه‌گران کینه‌توز وجود ندارد که از بدرفتاری با این افراد مظلوم جلوگیری شود.
شما ضجه‌های مادران این دانشجویان را بشنوید٬ دستشان از همه جا کوتاه است. نمیدانند برای رهایی فرزندانشان به کجا پناه ببرند و از چه کسی کمک بخواهند. همه درها به روی آنها بسته است.
وبلاگ نویسان بارها ثابت کردند که در کنار این مظلومان ایستاده‌اند و برای رهایی همنوعانشان از چنگال بی عدالتی فریاد زده‌اند.

ما با همین بضاعت ناچیز سعی میکنیم در کنار این فرزندان میهن بمانیم و با آنها همصدا شویم.
این کمترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم.
بامید بهروزی و سعادت برای مردم ایران

زندگی با تو چقدر قشنگه!

زندگی با تو چقدر قشنگه، محمودک!
آسمونِ شهر چه تیره رنگِه
ای غم عشقت به بمب اتم
برده است نان را ز سفره مردم
توی این شبهای بی ستاره
«هاله» قشنگ تو ستارهً من، ستارهً من

زندگی با تو چقدر قشنگه، محمودک!
آسمونِ شهر چه تیره رنگِه
ندارم بنزین برم سَرِ کار
گفتی: به درک٬ به چوبه دار٬ به چوبه دار!

زندگی با تو چقدر قشنگه، محمودک!
آسمونِ شهر چه تیره رنگِه
ای غمِ عشقِت به بمب اتم
کشته مرده‌ات اون فاطی بگم! اون فاطی بگم!

زندگی با تو چقدر قشنگه، محمودک!
آسمونِ شهر چه تیره رنگِه
اوضاع کشور خیلی درامه،
آخرین روزهای این نظامه

اکازیون واقعی:

اکازیون واقعی:

ششدانگ سرقفلی این وبلاگ با کلیه اجناس واگذار میگردد.

این وبلاگ در بهترین نقطه اینترنت واقع شده ٬
با کاربری تجاری- اداری- مسکونی٬
نوساز و مهندسی ساز٬
سند دست اول ٬
بَرِِ ِ عالی٬ مشرف به پارک و منطقه سرسبز٬
نما با سنگ گرانیت٬
کف سنگ مرمر٬
سقف بلند با گچ‌بری استثنایی٬
حیاط دلباز و مطابق سلیقه ایرانی٬
وبلاگی شناخته شده با مشتریهای ثابت٬
دارای آرشیو مجهز٬ لینکدونی با حال و صدها دستنوشته طنز٬
مناسب برای هرگونه مشاغل نظیر کله پاچه و سیراب شیردان فروشی٬ مصالح ساختمان فروشی٬ لوله بازکنی٬ تعویض روغنی و پنچرگیری٬ دفتر ازدواج و طلاق٬ آرایشگاه زنانه و سالن لاغری٬ حوزه علمیه و کلیه کارهای تجاری دیگر آماده واگذاری است.

ضمنا سقف آنرا پارسال ایزوگام کرده‌ایم که خیالتان از چیکه کردن راحت راحت باشد.