خاطرات یک بسیجی از اعزام به نوار غزه:


فرض کنیم یک گروه بسیجی به ندای رهبر معظم انقلاب لبیک گفته و از طریق زمینی - هوایی یا دریایی( بالاخره یک جوری ) وارد نوار غزه شده باشند تا در آنجا دمار از روزگار دشمن صهیونیستی درآورند. اتفاقاتی در آنجا خواهد افتاد که بد نیست سری به آنجا بزنیم و از نزدیک شاهد برخورد نیروهای جان برکف بسیجی با دشمن جنایتکار باشیم.
باهم برویم یادداشتهای یکی از این برادران بسیجی مستقر در غزه را بخوانیم:

«بالاخره بعد از چند شبانه روز تحصن در محوطه فرودگاه مهرآباد مسولین ترتیب اعزام ما به نوار غزه را دادند. ما اول فکر میکردیم نوار غزه یک جایی است نزدیک الیگودرز ولی بعدا فهمیدیم نه بابا خیلی دور است. تقریبا نزدیک خارج کشور است. بهرحال شب گذشته حوالی ساعت ۱۱ وارد غزه شدیم. همه جا تاریک بود.کسی توی خیابانها رفت وآمد نمیکرد. هر از گاهی صدای انفجار مهیبی از نقاط دور دست سکوت شهر را می‌شکست و دوباره همه جا ساکت و آرام می شد. همه مردم به پناهگاهها رفته بودند.جایی را بلد نبودیم. کنار یک مخروبه‌ای توقف کردیم.حاجی گفت امشب هم‌اینجا استراحت میکنیم تا فردا سرحال و تازه نفس باشیم و بتوانیم حساب رژیم اشغالگر صهیونیستی را کف دستش بگذاریم.
من مخالفت کردم. گفتم حاجی جون ما این همه راه نیامده‌ایم اینجا که استراحت کنیم. ما باید همین الان عملیات را شروع کنیم. توی ایران همه منتظر اقدام ما هستند. نباید به این جنایتکاران اسرائیلی مهلت بدهیم. ما همیشه توی نماز جمعه شعار میدادیم: وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد- ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد. حالا که آقا حکم جهاد علیه صهیونیستها را دادند ما بیاییم اینجا بخوابیم؟

با گفتن این حرفها٬ بقیه هم با من همراهی کردند و قرار شد حمله را شروع کنیم.
خشاب تفنگها را پر کردیم و راه افتادیم. هی رفتیم و رفتیم اما خبری از نیروهای دشمن نبود. ظاهرا فهمیده بودند ما داریم می آییم عقب نشینی کرده یا در رفته بودند. اما ما همچنان می رفتیم تا دشمن را یک جایی گیر بیاوریم و حسابش را برسیم.
خلاصه تا نزدیکی‌ها صبح راه رفتیم ولی خبری از دشمن نبود. نماز صبح را خواندیم و حاج منصور دعای ندبه خواند و جای شما خالی لخت شدیم که سینه بزنیم یک دفعه دیدیم یک خانم چاق ولی بی‌حجاب از پشت یک ساختمان مخروبه بیرون آمد.
حاجی با دیدن این صحنه فوری فریاد زد: برادرها حمله!
همه گروهان شروع کردیم دنبال اون خانمه دویدن. بیچاره با دیدن هجوم برق‌آسای ما حسابی ترسیده بود.
حاجی به زبان عربی بهش گفت: انت اسرائیلی؟؟... انت دشمن؟؟
بیچاره خانمه در حالیکه دستانش را به نشانه تسلیم بالا برده بود شروع کرد به عربی یک چیزهایی را گفتن.
به حاجی گفتم: حاجی این که اسرائیلی نیست. داره قرآن میخوانه! فکر کنم مسلمان باشه.
حاجی با عصبانیت گفت: اگر مسلمانه چرا حجابش را رعایت نمیکنه. این رو باید ببریم اداره منکرات تحویلش بدهیم تا این دفعه با این سر و وضع توی خیابون راه نره.

توی همین کشمکش با اون خانم بی‌حجاب بودیم که بدلیل جیغ و داد او یک دفعه سر و کله چند تا مرد که لباس عربی پوشیده بودند پیدا شد.آنها هم عصبانی شدند و شروع کردند عربی داد و بیداد کردن که ما هیچکدام نمی‌فهمیدیم چی میگن.
حاجی هم هی میگفت: نحن ایرانی. نحن مسلمون. نحن آیت الله خامنه‌ای!
هربار که حاجی اسم مبارک آقا را بزبان میاورد ما شروع میکردیم به صلوات فرستادن با صدای بلند.
خلاصه چیزی نگذشت که جمعیت زیادی دور ما حلقه زدند و شروع کردند به زبان عربی داد و بیداد کردن. نمیدانم آن خانمه به آنها چی گفت که یک دفعه ریختند سر ما د کتک بزن!

وقتی حسابی مورد مهرورزی برادران فلسطینی قرار گرفتیم همه ما را سوار یک مینی‌بوس کردند و از همان راهی که آمدیم بیرون‌مان کردند».

چگونه به احساسات پاکمان تجاوز کردند:

از عمر سی ساله جمهوری اسلامی٬ من ۲۵ سالش را در ایران بودم یعنی بهترین ایام زندگی‌ام در زیر سایه پربرکت این نظام دین‌مدار به بطالت گذشت. در این مدت٬ تمام احساسات انسانی و حتی باورهای خالص و معصومانه ‌ام که گاهی رنگ مذهبی هم داشتند بارها و بارها مورد تجاوز قرار گرفتند.
مدتها طول کشید تا بفهمم نباید با دیدن هر صحنه دلخراش و رقت‌انگیزی فورا شلواراحساسی‌ام را پایین بکشم و اجازه دهم هرکس و ناکسی با ما حال کند. خب. سالها طول کشید تا این را بفهمم ولی هنوز جایش درد میکند!

وقتی به گذشته نگاه میکنم صدها نمونه را به خاطر می‌آورم که چگونه با تحریک کردن احساسات ما٬ ما را سرگرم کردند و خودشان دنبال کسب منافع مالی رفتند. از همان اوایل پیروزی انقلاب٬ سواستفاده از احساسات ما شروع شد و هنوز هم ادامه دارد.
از حذف گروههای مختلف سیاسی در اوایل پیروزی انقلاب بگیر تا وقوع جنگ ایران و عراق و درگیری‌های لبنان و فلسطین و بوسنی و هرزگوین و غیره و غیره.

توی سالهای شصت ما هروقت آن آهنگ معروف و طولانیِ «غم لبنان کشت ما را: یاران من برخیز و بشنو بانگ چاووش. اینک امام ما علم بگرفته بردوش- شمشیرزن لبیک گو بنشین به رهوار. مقصد دیار قدس ...» را از رادیو می شنیدیم واقعا از ته دل اهی می‌کشیدیم و گاهی اشکی از گونه‌هایمان بخاطر رنج و عذاب مردم لبنان جاری میشد.
هروقت یک گلوله‌ای بطرف لبنان شلیک میشد مثل این بود که به کوچه و محله ما شلیک شده. بسیار افسرده و ناراحت میشدیم. لامصب صدا و سیما هم در نمایش صحنه‌های دلخراش کم مایه نمی‌گذاشت. صحنه کشته شدن یک پسر خردسال در اغوش پدرش را که در گوشه‌ای گیرکرده بودند و راه فراری نداشتند هزار بار نشان میداد و هربار مثل این بود که جگر ما را دارند قیمه قیمه میکنند.
خب بعد چی شد؟ چند سال بعد ما میخواستیم برویم لبنان بقصد گردش. همین لبنانی که ما اینقدر برایش گریه زاری کرده بودیم به ما ویزا نداد. اصلا به ایرانی ها ویزا نمی‌داد نه تنها به من. البته شنیدم یک عده خاصی از اتاق بازرگانی و بعضی از فرمانده‌های سابق سپاه و اعضای موتلفه آنجا مستقر شده‌اند و دارند تجارت میکنند.
(البته سال پیش٬ این بار با پاسپورت کانادایی٬ رفتم لبنان. دیدم این لبنان با آن لبنانی که من تصورش را داشتم از زمین تا آسمان فرق میکند. یک ملت خوشگذران و مرفه و البته کاسب و هفت خط روزگار.)
منظورم این نیست که آنها حق نداشتند به ما ویزا ندهند بلکه میخواهم این را بگویم که تصوراتی که تبلیغات رسانه‌ای جمهوری اسلامی برای ما راه انداخته بودند٬ تنها نشان دادن یک روی سکه بود.

این روزها که اخبار ایران را دنبال می‌کنم دقیقا یاد آن سالها می‌افتم که چگونه با احساسات ما بازی میکردند و چگونه دارند از مرگ کودکان فلسطینی برای خودشان کلاه می‌دوزند. مسلم است که هیچکس از مرگ انسان‌های بی‌گناه خوشحال نمی‌شود ولی سخن اینجاست که اگر جمهوری اسلامی گروه حماس را علیه اسرائیل تهییج و تجهیز نمیکرد اصلا کار به اینجا نمی‌کشید.
من هم دلم درد میگیرد از این همه بی‌رحمی ولی تجربه ۲۵ ساله زندگی در سایه جمهوری اسلامی به من یاد داده که نگذارم با احساساتم بازی کنند. من دیگر نمیخواهم مثل آن کارمند بدبخت ایرانی باشم که از روی سادگی بخشی از حقوق ماهانه‌اش را به نوار غزه هدیه میکند ولی سردمداران حکومتش میلیارد میلیارد میخورند و حاضر نیستند به کسی حساب پس بدهند که شما با آن درآمد نفت بشکه‌ای ۱۴۰ دلاری چه کردید؟

من آن دوران سادگی را سپری کرده‌ام. دیگر نمی‌خواهم مثل آن کارمند ساده و یا آن جوان کم عقلی باشم که برای عملیات استشهادی توی صف می‌ایستد. دوران احساسات تمام شده. الان وقت تعقل است. اگر می‌بینم در غزه انسان بی‌گناهی کشته می شود قبل از اینکه بگذارم احساساتم عقلم را ضایع کند٬ دنبال منشا جنایت میگردم. علت را جستجو میکنم. وقتی علت را یافتی٬ درمان آن هم میسر است.

فواید ثبت نام عملیات استشهادی:


بدان و آگاه باش که ثبت نام عملیات استشهادی از مواهب آسمانی است که در آن هفت نعمت نهفته و هرکه بدان روی کند هفتاد هزار حوری بهشتی٬ آنهم از اون خوشگل‌هاش٬ جلویش صف میکشند و میگویند: بیا بریم از اون کارها!

و اما نعمت اول آن است که نامت در بسیج مسجد محل ثبت می‌شود که این خود هزار نعمت در آن مستتراست که از آن جمله اولویت درقبولی کنکور دانشگاه و یا استخدام در ادارات و مراکز کشوری و لشگری است و شاید هم وکالت مجلس و بالاتر.
نقل است شخصی خدمت حضرت وارد شد و شکایت کرد از بیکاری و علافی فرزندش. حضرت فرمود: برشما باد نماینده مجلس شدن که عافیت دنیا و آخرت در آن است.
شخص عرض کرد: پدر و مادرم فدایت شود آخه چگونه؟
حضرت فرمود: ریشن طویلا. سبیلا خفیفا٬ صورتن کثیفا
یعنی این سه کار را بکن تا حاجتت اجابت شود: ریش‌ات را دراز کن. سبیل‌ات را کوتاه کن و سر و وضع‌ات را کثیف.
شخص رفت این کار را کرد و شد نماینده مجلس.

نعمت دوم ٬ حل مشکل بیکاری برادران حزب الهی است که در روایت آمده بیکاری ام الفساد است و بسیجی اگر بیکار باشد یا می رود وسط میدان ونک نماز جماعت راه می‌اندازد و یا به حجاب زن و بچه مردم گیر میدهد. بنابر این بهتر است بگذارید مشغول این کار شود.

نعمت سوم٬ دادن بهانه به دولتهای غربی است که ایهالناس! اینجا رسما پایگاه آموزش و تامین استشهادیون در منطقه است و لذا بفرمایید ما را بزنید.

نعمت چهارم٬ خدا را چی دیدید؟ شاید اینها شوخی شوخی رفتند نوار غزه و آنجا دیدند یک من شیر چند کیلو کره میده.

نعمت پنجم٬ برای هر عملیات نظامی باید چند بار آنرا تمرین کرد. هیچ بعید نیست چند نفر از این برادران بعنوان تمرین عملیات استشهادی خودشان را مقابل مسولین مملکت منفجر کنند و آنها را به درجه رفیع شهادت نائل نمایند.

نعمت ششم٬ ثابت شدن این مطلب است که اینها همه فیلم است. اصلا کی حالش را دارد برود خودش را منفجر کند. طرف تا این همه امتیازات دولتی و نیمه دولتی و متعه و صیغه دارد خودش را از این مواهب محروم میکند؟

و بالاخره نعمت هفتم٬ آسان شدن ازدواج بین دختران و پسران جوان است. نقل میکنند پسری کم سن و سال که هنوز نمیدانست کی رو کجا باید بگذارد به نزد پدرش رفت و گفت: یالا من زن میخوام. یا اون دختر همسایه رو برای من میگیرید یا اینکه من همین امروز میروم خودم را استشهادی میکنم پدر فورا برخاست و یک زن برای آن بچه گرفت و یکی هم برای خود.

اسرائیل! جون مادرت نزن. بفکر ما هم باش:


جناب اسرائیل! سلام عرض میکنم.
راستش ما از دست شما خیلی دلخوریم. چرا به نوار غزه حمله کردی؟ و زدی آنها را لت و پار کردی؟ ساختمانها را خراب کردی و پل‌ها و بنادر را داغون کردی. آخه هیچ فکر نمیکنی که پول این خسارت‌ها رو کی باید بده؟
هروقت که تو به حزب الله در لبنان یا حماس در نوار غزه حمله میکنی٬ ما عزا میگیریم. البته نه بخاطر فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها بلکه بخاطر خودمان. آخه پول این خسارتها نهایتا از جیب ملت شریف ایران باید هزینه شود.
تو با خیال راحت چند تا هواپیما میفرستی بالای غزه و زرتی آنجا را بمباران میکنی و همه چیز رو آش و لاش میکنی ولی هیچوقت بفکر ما نیستی که چطوری توی این اوضاع و احوال کسادی بازار باید به برادران و خواهران فلسطینی کمک کنیم.
آخه لامصب اینقدر آنجا را خراب نکن. هرچی پول نفت داشتیم رفت نوار غزه. یک کمی بفکر ما مردم بدبخت ایران هم باش.
ما خودمان پول نداریم نان بخوریم آنوقت تو هی زرت و زرت میزنی ساختمانهای فلسطینیها را داغون میکنی و برای ما خرج می‌تراشی. بابا انصاف هم خوب چیزیه.
اگر باور نداری٬ بگذار چند نمونه از عواقب اینگونه حملات شما که دود آن مستقیما به چشم مردم ما میرود را بطور خلاصه عرض کنم:

- از فردا مجروحان این حادثه را با هواپیمای اختصاصی از سوریه و لبنان به ایران منتقل میکنند و در بیمارستان‌های درجه یک تهران بستری میکنند. فکر میکنی هزینه اینها را کی میدهد؟ درست است که این یک کار انساندوستانه است ولی نه برای کشوری که امکانات درمانی و پزشکی‌اش کفاف جمعیت خود را نمیدهد و هرروزه هزاران بیمار از شهرهای دور و نزدیک جلوی بیمارستانهای تهران صف میکشند تا تحت مداوا قرار گیرند.

- بعد از هر حمله هوایی شما به فلسطینی‌ها کار وزارتخانه‌های ما دوبرایر میشود. یکی میرود آنجا پروژه راه‌سازی آغاز میکند. دیگری مسکن‌سازی میکند. آن یکی خیابان‌های آنجا را آسفالت میکند و پارکها را جارو میکند و آب حوض مردم را خالی میکند و دیگری کفش آنها را واکس میزند و همینطور بگیر و برو.
- توی این چند ساله هرچی پتو و چراغ علاءالدین داشتیم ٬حکومت ما همه را فرستاد به لبنان و فلسطین. الان توی بازار یک قلم از این جنس‌ها پیدا نمیشه و اگر هم پیدا شود نرخ خون بابا جانشان را میدهند.
-از همه بدتر صدا و سیماست. آقا شما نمیدانی اینها چه عذابی بما میدهند. هرکانالی را که میزنی درمورد جنایات رژیم اشغالگر صهیونیستیه. اینقدر سرودهای این فلسطینی‌ها را برای ما گذاشته اند که عربی‌ام خوب شده. الان دیگه تمام سوراخ سلمبه‌های نوار غزه را بلدم. اسم تمام کشته شدگان روستاهای اطراف غزه و رفح و اریحا را به همراه شماره شناسنامه‌‌هایشان از حفظ‌ام.
خلاصه هربار که تو به نوار غزه حمله میکنی٬ این صدا و سیما بیشتر مخ ما را تیلیت میکند و روی اعصابمان راه میرود.
- از فردا برادران حزب اللهی‌مان میریزند جلو سفارت‌های خارجی و آبرویمان را پیش غریبه و آشنا و در و همسایه می‌برند. خیابانها را می‌بندند. ترافیک درست میکنند. اعصاب مردم را خراب میکنند. مردم دیرتر به محل کار و زندگی خود میرسند و با همکار و یا زن و بچه خود بداخلاقی میکنند و کار به جاهای باریک میکشد.
- از فردا توی تاکسی سر اینکه حق با اسرائیل است یا با حماس بحث و جدل میشود و راننده هم نرخ کرایه‌ها را بالاتر میبرد.
-از فردا توی بازار نرخ طلا و دلار بالا میره. دلار که بالا بره خودبخود نرخ همه چیز هم بالا میره حتی سیب زمینی و سبزی خوردن. وقتی هم به سبزی فروش اعتراض میکنیم میگه اوضاع خرابه. جنس نیست. همه را فرستادند نوار غزه!

خلاصه اینکه تاوان حملات تو را ما میدهیم نه عربها.

این وبلاگ بعلت تعمیرات اساسی تا اطلاع ثانوی...
چی؟...بگید... تعطیله.
اعمال شب کریسمس:

این نوشته مربوط به چند سال پیش است ولی بدلیل درخواست مکرر عده کثیری از بینندگان عزیز٬ مجددا آنرا برایتان پخش میکنیم:

بدانکه لیله الکریسمس شبی است نيکو و فضيلت بيشمار دارد. ملائک و جن و انس از سرما يخ زده ميشوند و اعمال مستحبی آن بسيار است لیکن اعمال ده‌گانه آن معروف است:

اول: مجامعت با حلال خود کند که اين از خصوصيات اين شب پر فضيلت است . نقل شده هر که در اين شب صد مرتبه اين کار را بکند حق تعالی در بهشت صد قصر به او مرحمت فرمايد هر قصری در جوار هزار حوری.

دویم :غسل کند بصورت ارتماسی در زير برف يا نهر جاری و سی کف آب بر سر ريزد یا سی گلوله برف بر سر مردم زند. هر که در اين شب غسل کند خارش پايين تنه به او نرسد تا کريسمس سال ديگر.

سيم: از اين شب را ابتدا کند به خواندن هزار رکعت نماز در هوای سرد بیرون که هر رکعت بعد از حمد دو ميليون سوره بقره و صد ميليون سوره انعام و دويست ميليون استغفرلله بگويد و اگر زنده ماند سوال کند که حقتعالی کفايت کند او را از نفخ شکم و رودل.

چهارم: ندارد

پنجم: گريه کند بر احوال مملکت و اگر گريه اش نمی آيد سری به سایت کیهان یا فارس بزند که هر غمناکی که چنين کند حقتعالی غمش را زائل کند.

شيشم: درخت سرو و چنار خريدن است ودر بعض کتب نقل شده که چون خواستی درخت کيريسمس ابتياع کنی دست راست را بر قسمت کلفت آن بمال و صد مرتبه بگو استغفرلله و اتوبوا اليه و هر که بگويد آن را حقتعالی بيامرزد او را هر تقصيری که در بچگی از او سر زده و بهشت بر او واجب ميشود و وقتی که بهشت بر او واجب شد دیگر میتواند هر غلطی خواست بکند.

هفتم: مداومت در پر خوری و پر کردن شکم تا خرخره و آروغ زدن های متوالی و شکر خدا را گفتن.

هشتم: توصيه به بابا نوئل به رعایت حجاب اسلامی و خضاب نمودن محاسن بوسیله حنا یا رنگ مو.

نهم: دوباره مجامعت کردن با زیبارویان به قصد قربت

دهم: ایضا تکرار مورد نهم.
فال حافظ در شب یلدا:

در شب یلدا تفالّی زدم به دیوان حافظ شیرازی. این شعر آمد




یک ترفند کامپیوتری:

مطلبی که امروز میخواهم به شما یاد بدهم یک ترفند منحصر بفرد در ویندوز ویستا است که فکر نمی‌کنم کسی از میان شما آنرا بلد باشد. در دنیا فقط یکی دو نفر آنرا بلدند. یکی از آنها خود بیل گیتس صاحب میکروسافت است و نفر دیگری من.
بنابر این با دقت سطور زیر را بخوانید.

آیا تابحال شده که بخواهید قسمتی از یک مقاله یا نوشته و حتی تصویر از یک سایت اینترنتی یا هرآنچه که برروی مانیتور خود می بینید را ذخیره کنید؟ و مثلا زیر نکات مهم آن خط قرمز بکشید و از اینجور قرتی بازی‌ها درآورید؟

خب. راه حل چیست؟ من در اینجا بدون اینکه بخواهم از نرم افزارهای مختلف استفاده کنم به شما این ترفند را یاد میدهم:
ابتدا روی استارت منو کلیک کنید.(استارت منو همان توپ قلقلی پایین صفحه کامپیوترتان است که علامت پرچم میکروسافت را دارد. یک وقت نروید استارت ماشین‌تان را دستکاری کنید.)
وقتی که روی استارت منو کلیک کردید٬ یک ستونی میاد بالا. اگر دقت کنید توی این ستون یک جایی با خط خوش نوشته شده: «آل پروگرامز» البته به زبان خارجی نوشته شده نه همینجوری که من نوشته ام.
حالا روی« آل پروگرامز» به آرامی و با کمال احترام کلیک کنید. دوباره یک ستونی زرتی میاد بالا. این بار روی «اکسسوریز» کلیک میکنید. باز یک ستونی زرتی میاد بالا. حالا بگردید و از میان اون خرت و پرت‌ها٬ روی «اسنپینگ تولز» را پیدا کنید و محکم روی آن کلیک کنید. حالا دیگه تمام شد صلوات بفرستید!
از این جا به بعدش دیگه خیلی ساده است و کافی است هوش و استعداد خودتان را بکار اندازید و نحوه استفاده از آنرا یاد بگیرید.
یک نمونه از این ترفند را که من بدون کمک متخصصان خارجی درست کرده ام را میتوانید در اینجا ببینید.



نیروهای واکنش سریع در جمهوری اسلامی:




پیامدهای پرتاب لنگه کفش در تحولات خاورمیانه:

در پی حادثه تاریخی و بینظیر پرتاب لنگه کفش یک خبرنگار عراقی به سوی جورج بوش موجی از شادی و شعف سراسر منطقه را فرا گرفت و تاثیر عمیقی در معادلات سیاسی منطقه برجای گذاشت که مهمترین آن اثبات فرهنگ والای بعضی از مردم کشورهای جهان سوم به جهانیان بود. همه رسانه ها به تشریح این خبر مهم پرداختند و شخصیت های سیاسی موضع گیری های متفاوتی گرفتند.
باهم نگاهی به تعدادی از این واکنش‌ها و تحولات می‌اندازیم:

جرج بوش: واکنش سریع و جاخالی دادن من در برابر پرتاب ناگهانی آن لنگه کفش از الطاف خفیه الهی و امدادهای غیبی بود.

کاخ سفید: درپی پرتاب دو فروند لنگه کفش از سوی عناصر وابسته به القاعده٬ پنتاگون در یک اقدام پیشگیرانه تصمیم گرفت نیروهایش را از منطقه خارج کند. بنابر گزارش آسوشیتدپرس ناوگان‌های امریکایی از ترس برخورد با لنگه کفش‌های بعدی خبرنگاران عراقی فرار را برقرار ترجیح دادند و اکنون برگشتند وسط اقیانوس آرام.

اوپک: در صورت برخورد لنگه کفش خبرنگار عراقی به کله جرج بوش قیمت نفت به سیصد دلار میرسید.

-امام خمینی قدس سره: رهبر ما آن طفل سی ساله‌ای است که با لنگ کفش به جنگ دشمن می‌رود.
- مقام معظم رهبری: صحنه را دیدم. کلی هم خندیدم.
- آیت الله خزعلی: من زیر کفش گهی آن خبرنگار عراقی را می‌بوسم و به این بوسه افتخار میکنم. ضمنا عید غدیر بهتر از عید نوروز است.
- آیت الله شاهرودی رپیس قوه زندان‌ها: در زندان‌های ما هیچ کس با ضربه کفش کشته نمی‌شود.
- رپیس جمهور محبوب: من در یکی از سفرهای خارجی دیدم یک جوان عراقی جلو آمد و با همان زبان خودش که اسپانیایی بود پرسید: فلانی این چیه؟ من هم گفتم: خب٬ کفشه دیگه. گفت: «نه! این کفش نیست. این یک سلاح است علیه امریکای جنایتکار. ما با همین لنگه کفش حساب امریکایی‌ها رو خواهیم رسید». من همانجا فهمیدم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
- هیئت دولت: در جلسه دیشب هیيت وزیران٬ مقررگردید مبلغ سی میلیارد دلار برای حمایت از «انتفاضه کفش» از محل صندوق سپرده ارزی جهت خرید دمپایی به خانواده آن خبرنگار عراقی پرداخت گردد.
- مجلس شورای اسلامی: طرح دو فوریت تغییر نام خلیج فارس به خلیج« منتظرالزیدی » به تصویب رسید. همچنین هیئت رئیسه از دولت خواست به پاس این پیروزی مسرت آفرین جشن ملی اعلام شود و سراسر کشور چراغانی گردیده و مملکت را دو سه روزی تعطیل کنند تا ما با خانوم بچه ها برویم شمال..
- روزنامه کیهان: طلاب حوزه‌های قم در تظاهرات فوق میلیونی و بی‌سابقه ضمن حمایت از خبرنگار شیعه عراقی ٬ سکوت و بی‌تفاوتی سران کشورهای منطقه را خیانت به اسلام و مسلمین دانستند.
- خبرگذاری فارس: امروز در یک حرکت مردمی و خودجوش تعدادی از دانشجویان بسیجی با شکستن شیشه‌های سفارت بورکینافاسو و پرتاب کوکتل مولوتوف بسوی خانه سفیر زیمبابوه٬ خواستار حمایت آن کشورها ازخبرنگار عراقی شدند. بیچاره سفیر بورکینافاسو میگفت: آخه مسائل عراق به ما چه ربطی داره؟ بر هرچی آدم مردم آزار لعنت!
- آقای کروبی: اینها همه توطئه‌های دشمنان است که نگذارند من کاندیدای ریاست جمهوری باشم. من با این حرفها کنار نمی‌روم.
- آقای خاتمی: من این اقدام خشن و دور از نزاکت را یک خورده محکوم میکنم. یک خورده هم حمایت میکنم و یک خورده هم نگذاشتند بفهمم اصلا باید چیکار کنم.


زیبای خفته:

آقای کروبی! آقای کروبی!
بیدار شو!
باباجان بیدار شو مملکت را بردند. بیدار شو چقدر میخوابی.
اه. دنیا رو آب ببره آقا رو خواب برده.
خدا بگم اون حاج خانوم را چیکار کنه که نمیگذاره شبها بخوابی انوقت توی روز دقیقه به دقیقه چرت میزنی.
بلندشو برو یک مشت آب به سر و صورتت بزن خواب از سرت بپره.

نخیر. فایده نداره. بگذارید خوب بخوابد.


فتحعلی‌شاه! دمت گرم!:

در خبرها آمده بود که مقام عظمای فتحعلی‌شاه فرموده است نگذارید انقلاب به دست سلطان حسین‌ها بیفتد. زیرا با آمدن آدمهای ترسو و شل تنبان٬ کار جمهوری اسلامی تمام است.

من با قسمت اول فرمایشات مقام معظم فتعلیشاه کاملا موافقم. سلطان حسین آدم ترسو و ضعیف النفسی بود. حرفهای قشنگی میزد و خودش هم آدم بدی بنظر نمی‌آمد ولی دریغ از یک ذره جرات و جسارت. میگن توی راهروهای سازمان ملل که داشته راه میرفته می بینه کلیتون داره میاد. فورا دستش را از تنبانش میگیره و میدود به سمت توالت و همانجا یکی دو ساعت قایم میشه تا خطر رد بشه.
توی اداره کشور هم همینطور. سپاه و دادستانی و لباس شخصی‌ها هرکاری دل‌شان خواستند کردند. دریغ از یک واکنش سلطان حسین!

ولی با قسمت دوم سخن فتحعلی‌شاه موافق نیستم. اتفاقا آمدن سلطان حسین باعث تداوم حیات جمهوری اسلامی میشود که دلایلش را قبلا گفته‌ام. اما چه کنم که فتحعلی‌شاه جور دیگری فکر میکند.
فتحعلی‌شاه صراحتا اعلام کرد که آمدن سلطان حسین‌ها مساوی است با تمام شدن کار جمهوری اسلامی. این حرف ساده‌ای نیست. این حرف نشان میدهد که فتحعلی شاه هرگز ساکت نمینشیند تا ببیند(به زعم خودش) کار نظام تمام شود. او جلوی روی کار آمدن دوباره سلطان حسین‌ها را خواهد گرفت چون اهرم و ابزار این کار را در اختیار دارد و از آنها استفاده خواهد کرد.

او عزمش را جزم کرده نگذارد دوباره قدرت بیفتد دست شل تنبان‌ها. از همین حالا تا برگزاری انتخابات علنا از محمود افغان حمایت علنی میکند. وزارت کشور با همکاری شورای نگهبان و برادران عزیز سپاه و بسیج٬ چنان آشی برای انتخابات بپذند که یک وجب روغن رویش باشد. امدادهای غیبی وارد کار خواهند شد و چرت آقای کروبی را پاره خواهند کرد.
حالا بگذار کروبی دلش خوش باشد به اینکه به نفع کسی کنار نمیروم و اله و بله و از این حرفا.
بگذار دوستان اقای خاتمی مدتی خواب‌های رنگی ببینند و در عالم رویاها قدم بزنند.
این خط و این نشان!

در خدمت و خیانت اینترنت:

این روزها که در داخل ایران٬ اینترنت پرسرعت خلاف شرع محسوب میشود و حتی برای استفاده از همان اینترنت ذغالی هزار بامبول درمی‌آورند٬ دنیا به سرعت در حال توسعه فن‌اوری اینترنتی است.
اخیرا تکنولوژی انتقال اطلاعات پا را فراتر از فیبرهای نوری گذاشته و از خطوط کابل‌های برق برای ارتباطات اینترنت استفاده میکند. یعنی هرجا که پریز برق باشد٬ شما میتوانید از ارتباط اینترنتی بهره‌مند شوید.
این روش مزیت‌های بیشماری دارد که مهمترین آنها سرعت بالا و عدم مشکل قطع و وصل اینترنت است. مزیت دیگر آن این است که هرجا برق باشد٬ دسترسی اینترنت هم خواهد بود. مثلا در یک روستای دورافتاده٬ سرعت اینترنت به همان اندازه است که در مرکز یک شهر پیشرفته.
اما اینها فقط یک روی سکه است. روی دیگر سکه معایب اینترنت است که الحق و انصاف جمهوری اسلامی بخوبی بدان واقف است و بخاطر همان معایب و خطرات است که اینقدر با اینترنت لج است.
خب٬ حالا ببینیم آینده اینترنت چگونه خواهد شد؟
با این اوصافی که گفته شد در آینده نزدیک همه وسایل برقی به شبکه جهانی اینترنت وصل خواهند شد. مثلا شما اگر یک یخچال- فریزی بخرید و به منزل ببرید به محض فرو کردن دوشاخه آن در پریز برق٬ یخچال شما به اینترنت وصل میشود. همینطور من هم اگر یک تلویزیون یا یک جارو برقی بخرم از طریق آنها به شبکه جهانی متصل میشوم.
حالا تصور کنید چه اوضاع قاراش‌میشی بشود!

آدم جرات نمیکند درب یخچال فریزر را یک دقیقه باز کند. به محض اینکه درب یخچال را باز میکنی٬ یکنفر از دوستان قدیمی‌ات در آن گوشه دنیا آنلاین شده و میخواهد با شما چت کند. حالا شما هم عجله دارید و میخواهید هرچه زودتر یک خوراکی از توی یخچال بردارید و بخورید و به سر کارتان بروید ولی مگه طرف ول میکنه؟ هی الکی سوال‌های صد تا یک غاز می‌پرسه. خلاصه اینقدر مجبور میشوید درب یخچال را باز بگذاری تا خراب شود و بیفتی توی خرج.

یا مثلا رفته‌ای توی دستشویی تا ریش‌ات را اصلاح کنی. همینکه ریش تراش را به برق میزنی می بینی چند تا وبلاگ آپدیت کرده‌اند. تا مشغول خواندن آنها میشوی و حواست به مطالب شیرین آنها گرم میشود٬ یک دفعه متوجه میشوی که نصف سبیل مبارک را هم از بین برده‌ای و مجبور میشوی برای اینکه توی محل کار باعث خنده دیگران نشوی یک چسب زخم روی سبیلت بچسبانی که مثلا اپاندیس بوده و تازه عمل کرده‌اید.

یا مثلا توی خانه روی مبل نشسته‌اید و چند تا میهمان غریبه هم دارید. همینکه کلید کولر یا هیتر را میزنید٬ چون این دستگاهها به اینترنت وصل‌اند٬ یکباره یک عالمه ایمیل‌های جور و اجور از کانال کولر میریزه پایین. از همان ایمیل‌های ناجور که مثلا کِرم بزرگ کردن دودول یا دستگاه ویبره و از این جور چیزای بی‌تربیتی.

پس ملاحظه میکنید که دورنمای اینترنت چگونه است؟
به نظر من همان سیاست جمهوری اسلامی در مورد اینترنت بهتر است. آقاجان! اینترنت بدرد نمیخورد. اینترنت آبروی آدم را می‌برد. اینترنت خلاف شرع است مخصوصا نوع پرسرعت آن.

وبلاگی که حاجات شما را برآورده می کند:

آیا میدانستید که چند نفر بیمار لاعلاج توسط وبلاگ ما شفا پافتند؟
بله درست شنیدید. چند تا کور و کچل توی وبلاگ ما شفا یافتند و برگشته اند به سر زندگی شان.

راستش٬ خود ما هم خبر نداشتیم که وبلاگمان شده حرم مطهر.
زوار دسته دسته از دور و نزدیک می‌آیند و دخیل می‌بندند.
بیماران لاعلاج٬ دخترهای دم بخت٬ خانم‌های نازا٬ مقروضین٬ گرفتارها٬ خلاصه همه و همه ٬ از پیر تا جوان گرفته٬ برای برآورده شدن حاجات خود به وبلاگ ما می‌آیند. اگر پول اضافی داشتم چند تا مناره و قبه طلایی هم بالای این وبلاگ درست میکردیم و چند تا کفتر هم ول میکردیم توی صحن آن. چند تا شمع و یک صندوق نذورات. کم کم داره وضع مان توپ میشه.

باور ندارید؟ الان توضیح میدهم.

عرضم حضور با سعادت شما٬ از مدتی قبل با خودم گفتم الان بیش از چهار - پنج سال است که دارم در این وبلاگ طنز می‌نویسم و این طنزها هم برخاسته از حال و هوای آن لحظه خاص نوشتن بوده و دیگر قادر نیستم طنزهای مربوط به زمان گذشته را دوباره نویسی کنم.
بعد به این فکر افتادم که من باید یک نسخه از اینها را در جایی ذخیره کنم که اگر خدای نکرده هکرهای بی ناموس به این سایت حمله کردند و آنرا از بین بردند٬ لااقل من دسترسی به نسخه زاپاس و یدکی آن را داشته باشم.
به همین منظور آمدم و یک وبلاگ دیگری در ورد پرس درست کردم و بتدریج نسخه‌ای از مطالب نوشته شده را به آنجا منتقل کردم و مطالب جدید را هم سرفرصت به آن اضافه میکردم.
تصور من این بود که کمتر کسی آن وبلاگ را می‌شناسد و به آنجا سر میزند ولی دیشب بطور اتفاقی فهمیدم اصلا اینطور نیست. اولا بطور متوسط روزانه چهارصد- پانصد نفر خواننده دارد. ثانیا اکثر خواننده‌های آن از داخل ایران هستند.
از میان همه مطالب منتشر شده در عرض این چند ساله٬ دیدم یکی از نوشته‌ها مراجعه کننده بیشتری داشته. کنجکاو شدم ببینم کدام طنز بوده که اینقدر طرفدار پیدا کرده.
با کمی جست و جو آنرا پیدا کردم. دیدم ای دل غافل٬ اینجا چه خبره. ما چه امامزاده‌ای بودیم و خودمان خبر نداشتیم. چه جمعیتی پای اون مطلب جمع شده‌اند و چه زیارتنامه ای می خوانند. حتی یکی از آنها نوشته که چشمش را شفا داده ایم.

حالا برای این که شما را بیش از این در انتظار نگه ندارم٬ همراه من شوید تا به جمع زوار حرم مطهر وبلاگی‌ ما بپیوندید.
التماس دعا

(توضیح برای آنانکه دوزاری‌شان کج است: مطلب طنزی نوشته بودیم تحت عنوان ایمیل به امام رضا. از آنجایی که آنرا به زبان انگلیسی فصیح نوشته بودیم٬ خیلی از افراد متوجه معنی آن نشدند و آنرا جدی گرفته و یک سایت مذهبی در داخل به این مطلب لینک داده و خلاصه خلق الله هم از راههای دور و نزدیک آمده اند و شروع کرده‌اند به خواندن زیارتنامه در پای این نوشته طنز. آدم خنده‌اش میگیرد از دست این مردم. خوب شد که وبلاگ ما توی ایران فیلتراست والا میتوانستم ادعای پیامبری کنم. )
در فضیلت برف پارو کردن:

خوشبختانه فقه جعفری ما یک فقه سیال و پویاست یعنی برای هر چیزی متناسب با شرایط زمان و مکان دستورالعمل خاصی دارد. بطور مثال دروغ گفتن از گناهان کبیره است ولی اگر صلاح باشد گفتن دروغ مصلحت امیز خیلی هم خوب است و ثواب زیادی دارد. ربا و نزول خواری حرام است ولی اگر اسمش را بگذاریم بهره بانکی یا بگذاریم مضاربه اسلامی هیچ اشکالی ندارد و خیلی هم خوب است. مثالها فراوان است که خارج از حوصله بحث امروز ماست.
مثلا همین مقوله برف روبی را در نظر بگیرید.
« برف روبی» هم میتواند از گناهان کبیره باشد و هم میتواند از عبادات و اعمال پسندیده. البته خوبی و بدی هر عمل بستگی دارد به حال مزاجی علما و شرایط جوی روزگار.

اکنون که ما بحول قوه الهی و به مدد امدادهای غیبی موفق شدیم برف جلوی خانه‌مان را پارو کنیم و با این کار مشت محکمی به دهان یاوه‌گویان استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل بزنیم٬ وقت آن فرا رسیده که مستحبات مناسک برف پارو نمودن را مختصرا شرح دهیم:

برف پارو کردن از عبادات خاصه بندگان مخلص خداست و این توفیق الهی نصیب هر کس نمیشود. در روایت آمده است نیم ساعت برف روبی برابر است با هفتاد سال عبادت پروردگار. یعنی نیم ساعت برف پارو بکن و هفتاد سال برو صفا.
یکی از بزرگان میفرمود وقتی بنده‌ای دستش به پارو برود به قصد قربت٬ خداوند در قیامت هفتاد پاروی طلایی را تا دسته به او چیز میکند یعنی عطا میکند.
برف پارو نمودن٬ روزی را فراخ و درد و بلا را از انسان دور میکند.
مستحب است قبل از برف روبی٬ مشتی از برف را برداشته و در داخل تنبان خود بیاندازید تا هیچگاه نشیمنگاه شما در آتش جهنم نسوزد.
در روایت دیگر آمده که ملائک و فرشتگان به هنگام پارو کردن مومن٬ او را از پشت محافظت میکنند تا از هرگونه بلای شیطانی درامان باشد.
مستحب است که موقع پارو نمودن٬ مومن اهن اهن کند. البته نه مثل اهن کردن موقع دستشویی رفتن بلکه همینطوری معمولی اهن اهن کند انشالله مورد قبول پروردگار قرار خواهد گرفت.

و اما یک خاطره هم از مقام معظم رهبری درباره فضیلت برف روبی:
مقام رهبری در یکی از جلسات خصوصی که در محضرایشان بودیم جریانی را تعریف میکردند که واقعا تکان دهنده و بسیار عبرت آموز است.
ایشان میفرمودند قبل از انقلاب٬ زمانی که به عتبات مشرف شده بودند٬ برای اعمال برف روبی به بالای عمارتی رفته بودند. خب٬ بهرحال آنزمان که مثل الان نبود. مقام رهبری میفرمودند من اون بالا مشغول پارو کردن برف پشت بام آن عمارت بودم که یکهو صدای اذان را شنیدم و فهمیدم وقت نماز است. فورا و بدون معطلی از اون بالا پریدم پایین و با کون خوردم زمین که البته بعدا فهمیدم خیلی درد داشت.
خب. ملاحظه میفرمایید که برف روبی انسان را به چه درجه‌ای از تعالی و تکامل میرساند و انچنان نیروی ایمان و زهد و تقوا را در انسان تقویت میکند که موقع نماز خودش را از بالای پشت بام پرت میکند پایین و صبر نمیکند مثل بچه آدم از نردبان پایین بیاید. این است فضیلت پارو کردن برف!


در مذمت برف‌روبی:

یکی از گناهان کبیره برف پارو کردن است. خداوند متعال فرموده هرکس فقط یک لحظه و از روق قصد و تعمد دست به پارو بزند٬ ملائک در قیامت او را لخت کرده و به دست او هفتاد پاروی شکسته میدهند تا برف‌ پشت بام جهنم را پارو کند و این کار هفتاد سال طول می‌کشد تا بنده استغفار کند.
در روایت دیگر آمده: برشما باد کون گشادی و تنبلی. مبادا دست به پارو بزنید و نعوذبالله برف و یخ جلوی خانه یا محل کارتان را پارو کنید. بگذارید مردم لیز بخورند و لنگ‌شان برود هوا.
در مدمت برف و برف روبی احادیث بیشماری وارد شده که نقل همه آنها در اینجا ممکن نیست چون الان نیم متر برف باریده و من باید بروم جلوی درب خانه‌مان را پارو کنم و الا شهرداری تورنتو ما را جریمه میکند.


انعکاس گسترده تظاهرات دانشجویی امروز در رسانه‌های کانادا:

امروز تقریبا هر کانال خبری را که سرزدم گوشه‌ای از تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران را پخش میکرد. این در حالی است که حاکمیت همه فشارها علیه جنبش دانشجویی را تشدید کرده و از چند ماه قبل برگزاری هرگونه گردهمایی و مراسم سیاسی را ممنوع کرده بود.

بنظر میرسد تشدید جو نظامی و امنیتی در ماههای اخیر نتوانسته مانع بروز خواسته‌های دانشجویان شود و پیش بینی میشود روزهای آفتابی زیادی را در پیش داشته باشیم
البته اگر این اصلاح طلبان بگذارند.

هرگردی ٬ گردو نیست.

اخیرا عده‌ای راه افتادند توی کوچه پس کوچه‌های این وبلاگستان و دسته‌های عزاداری و سینه زنی و حسین جان حسین جان راه انداخته‌اند.
متاسفانه بعضی از اینها از میان دوستان ساده دل خودمان هستند منتها رگ لوتی گری و ناصر ملک مطیعی بودنشان بلند شده و نگران رفتار دستگاه عدالت اسلامی با یکی از طرفدارانش هستند.
اما در کنار بعضی از این دوستان٬ افراد دیگری هم هستند که اصلا اعتقادی به حقوق بشر و اینجور چیزها ندارند ولی میخواهند از این فرصت استفاده و از آب گل آلود ماهی بگیرند و لگدی به فعالین حقوق بشر بزنند. اینها اینگونه وانمود میکنند که شما اگر راست میگید و دلتان برای حقوق بشر می‌سوزه چرا در مورد دستگیری حسین جان سکوت میکنید؟ پس دیدید همه حرفهایتان دروغ بود. پس دیدید دفاع از حقوق بشر کشک بود....

اولا دفاع از حقوق بشر و تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی معنایش این نیست که هرکس به هردلیل افتاد توی زندان٬ ما اینجا برایش الم شنگه راه بیاندازیم و طومار برایش امضا کنیم.
بلکه منظور دفاع از آن دسته افراد مظلومی است که بجرم قبول نداشتن یک نظام٬ ایدئولوژی٬ مکتب٬ شخصیت و نظیر آن تحت فشار قرار میگیرند و زندانی و شکنجه میشوند.
باباجان! هرگردی که گردو نیست و هر زندانی که زندانی سیاسی نمیشود. باید ببینیم طرف را برای چی دستگیر کرده‌اند؟ آیا بخاطر مخالفت با حاکمان و قدرتمندان بوده؟ آیا دگر اندیش بوده؟ آیا نویسنده‌ای بوده مثل سعیدی سیرجانی؟ آیا علیه مسولین شعار داده؟ آیا علیه حاکمیت کاری کرده؟ آیا آزادی بیان از او سلب شده؟
وجود این فاکتورهاست که مظلومیت یک زندانی برایمان مسلم میشود و دلمان میخواهد برای آزادیش کاری کنیم.
نه اینکه هرکس به هردلیلی به زندان افتاد ما برایش اشک و فغان راه بیاندازیم و دیگران را متهم به سیاسی کاری نماییم.

الان صورت مسئله این‌طوری است : یکنفر که طرفدار این نظام بوده و هست با پای خودش به ایران رفته. (لابد قبلا هماهنگی‌های لازم را هم انجام داده و چراغ سبز از مقامات گرفته. ماشالله ماشالله باباش هم موتلفه‌ای است و پارتی کلفت توی دستگاه داره). حالا ظاهرا چند روزی او را گرفته‌اند تا روی اون حسابی کار کنند و او را همانطوری که میخواهند فرم بدهند و دوباره بیاندازند توی گله بره‌ها.
خب کجای این سناریو٬ بما مربوط میشود و حساسیت ما را میطلبد؟ اصلا چه ربطی به حقوق بشر دارد؟
این نکته اول.
اما نکته دوم:
خانم‌ها و آقایونی که الان خیلی غیرتی شده‌اید٬ اصلا میدانید توی زندان‌های ایران هرکس که پول و پارتی نداره بیشتر سختی و عذاب میکشه و دیرتر آزاد میشود؟
چرا هیچ حساسیتی در مورد دستگیری چهارتا دانشجوی عادی که هیچکس را ندارند تا از آنها حمایت کند دیده نمی‌شود؟
الان چند هفته است که چهارتن از دانشجویان دانشگاه علامه را به اوین برده‌اند و ظاهرا در تحصن و اعتصاب غذا هم بوده‌اند که یکی‌شان را هم به بهداری منتقل کرده‌اند.
نمونه دیگر: ديشب ساعت ده و نيم تعدادى دانشجو توسط نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى در اروميه در خوابگاه دانشجوئى واقع در خيابان رودکى با ضرب و شتم دستگير و به مکان نامعلومى انتقال داده شدند
خب. بنظر شما اینها لایق حمایت هستند یا کسیکه فردا از زندان هم که بیرون بیاد یک بیلاخ به همه نشان خواهد داد؟

من یک موی این جوان‌های بی ادعا را با صدتا شارلاتان که مثل گربه مرتضی علی که اگر آنرا به آسمان هفتم هم پرت کنی دوباره با چهار دست و پا به زمین برمیگردد عوض نمیکنم.
اگر قرار است از کسی حمایت کنم٬ ترجیح میدهم از افراد غیر معروف وبی کس حمایت کنم تا از یک آدم هفت خط روزگار.
و اگر آدم های شارلاتان را هفت شقه کنند و هر شقه را بر هفت دروازه شهر آویزان کنند اصلا ککم نخواهد گزید

سلام آقامحمد حالت چطوره؟




سلام آقا ممد حالت چطوره؟
اصلِ حال و احوالت چطوره؟
همه چیز خوب و رو براهه؟
عبایت شکلاتی عمامه ات سیاهه؟

کسی گفتا قراره برگردی به صحنه
همان آش و همان کاسه ٬ همان کون برهنه (*)

دوباره گنجشک را رنگ کردن
بجای بلبل خوشخوان جعل کردن

دوباره مصلحت٬ سازشکاری
اطاعت از رهبری٬ فرمانبرداری

سخن از آزادی انسان گفتن
به خلوت با سران آبگوشت خوردن

مردمسالاری دینی بلغور کردن
دوصد توجیه و عذرها جور کردن

شلم شوربای قانون اساسی
ممد جان راست بگو چرا می آیی؟

«تدارکچی نظام» حرف خودت بود
اطاعت از ولایت حرف دلت بود

اصلاحات نظام یک حرف کشک است
مدارا با ولایت به واقع زپلشک است

لباس شخصی بسیج و سپاهی
زنند ضربه به ملت از هر راهی
ممدجان راست بگو چرا می آیی؟

چه چیز بهتر شده در این سه ساله
مقام رهبری؟ موتلفه؟ یا هاشمی نخاله؟

ممد جان راست بگو اوضاع خرابه
دل مردم از این دستگاه کبابه

تو را نصیحت میکند ملا حسنی
ممد جان بهتر است قیدش را بزنی
-----------------------------------
(*) در اینجا شاعر برای جور آمدن قافیه از کون برهنه سخن گفته که منظور کون عرفانی است و نه کون حیوانی

طریقه عکس گرفتن برای انتخابات :



درس خداشناسی توسط یکی از همکاران



کمپین ۷۵ میلیونی :

برای اولین بار نظام مقدس جمهوری اسلامی٬ ایرانیان مقیم خارج کشور را آدم حساب کرده و از آنها خواسته برای لغو تحریم‌های بین المللی علیه ایران یک کمپین راه بیاندازند و به این کار دنیا اعتراض کنند. (لینک خبر)

آخ بروی چشم!
ما اگر این کمپین را برای جمهوری اسلامی عزیز درست نکنیم برای چه کسی بکنیم؟
به روی دوتا تخم چشام!
حتما همین کار را میکنیم و از فردا کار و زندگی‌مان را ول میکنیم و می‌افتیم به جان جامعه بین الملل.
یک کمپین راه می‌اندازیم برای احقاق حقوق نظام دوست داشتنی جمهوری اسلامی.
به دنیا اعتراض میکنیم که چرا شما اینقدر با جمهوری اسلامی لج هستید؟ چرا اینقدر اون طفلک را اذیت میکنید؟
مگه اون چیکار کرده؟
سرش رو انداخته پایین داره ماست خودش رو میخوره. نه با امور داخلی دیگر کشورها کار داره. نه در افغانستان و عراق و لبنان و فلسطین شیطنتی میکنه. نه دنبال دستیابی به سلاح‌های مخرب است. نه مثل دیگر کشورهای اروپایی و امریکایی خون مردم‌اش را توی شیشه کرده و آنها را به بردگی میکشد.
آخه این نظام چه هیزم تری به شما فروخته؟
در کجای دنیا سراغ دارید که مثل حکومت ایران٬ دولت کاری به کار مردم نداشته باشد؟ مردم برای خودشان زندگی میکنند٬ حکومت هم برای خودش.
جمهوری اسلامی مثل بقیه دولتها نیست که با اتباع خودش سر خصومت داشته باشد. بعضی از حکومتها آنقدر عوضی هستند که شهروندان مقیم خارج‌اش جرات ندارند برای دیدن سرزمین مادری‌شان به آنجا سفر کنند. مثل سک هار توی فرودگاه میگیرند و می‌برند جایی که عرب نی بیاندازد.

جمهوری اسلامی که مثل دیگر حکومتها نیست. آغوشش را باز کرده برای استقبال از هموطنان داخل و خارج کشور. او معتقد است ایران مال همه ایرانیان است نه ارث بابای چهارتا آخوند.
ما باید از همین فردا یک کمپین راه بیاندازیم برای حمایت از مظلومیت نظام جمهوری اسلامی. باید به دنیا بگیم که چه حکومت نازی داریم. توی ایران آزادی داریم فراوان. دمکراسی داریم٬ بیا و ببین. مشارکت مردمی داریم وحشتناک. برنامه ریزی و مدیرت اجرایی داریم٬عالی. مقام عظمای ولایت داریم مامان!
رئیس جمهوری داریم که از باسوادی و خوشفکری حرف نداره.
مجلس شورا داریم بینظیر. نماینده هاش اصلا به فکر پرکردن جیب خودشون نیستند فقط به فکر تامین منافع مردم‌اند.
ای خانم‌های عزیز!
کمپین یک میلیون امضایت را ول کن بیا بغل عمو. خودم میخوام کمپین ۷۵ میلیونی راه بیاندازم. بیا میخواهیم علیه تحریم‌های بین المللی مبارزه کنیم. خوبی این کمپین ما اینه که هیج‌یک از ما را دستگیر و زندانی نمیکنند. شاید سیبیل مان را هم چرب کردند. خدا را چه دیدید. بیایید به ما ملحق شوید که نون توی این کاره. بجنبید که فردا دیر است.