۱۳۸۶/۱۲/۰۷

مقررات اولیه زندگی در کانادا:

از روزی که آن دانشجوی هموطن در داخل آسانسور ممه‌های یک خانم را بوسید٬ من توی این فکر هستم که اگر مقررات و ضوابط اجتماعی در کانادا را برای آن بیچاره توضیح میدادند و تفاوتهای رفتارهای فردی و جمعی اینجا را در مقایسه با ایران٬ برایش گوشزد میکردند٬ هیچوقت دچار آن لغزش و خطا نمیشد. از این رو٬ در نظر دارم هر از گاهی بعضی از نکات اولیه را برای هموطنان تازه وارد و همچنین آنهایی که در آینده قصد دارند به اینجا مهاجرت کنند شرح دهم.

۱-اولین چیزی که شما باید رعایت کنید این است که در کانادا٬ خانمها «نورچشمی» هستند. نه حق دارید آنها را کتک بزنید٬ نه حق دارید اذیتشان کنید٬ نه حق دارید بدون رضایت آنها٬ آنها را ببوسید یا کار دیگری کنید. همه آن کارهایی که توی خیابانهای تهران با خانم‌های بیچاره میکردید را کلا فراموش کنید. در اینجا٬ اعمالی همچون انگشت رساندن٬ مالیدن و مالااندن٬ تنه‌زدن٬ متلک گفتن و بلند کردن قدغن بوده و جرم سنگینی محسوب میشوند.
هیچگاه با دیدن یک خانم خوشگل٬ احساساتی نشوید وکنترل خودتان را از دست ندهید. اینجا مثل ایران نیست که از اون طرف خیابون داد می‌زدید: بپا خوشگله٬ نخوری زمین! جیگرتو بخورم بفرما خدمتتون باشیم.

۲- اگر توی یک فروشگاه یا توی خیابان٬ یک بچه تپل مپل بامزه‌ای را دیدید٬ هیچوقت مثل توی ایران نروید زرتی لپش را بکشید یا ماچش کنید و بگویید ماشالله!.
این خارجی ها ندید بدید هستند و زود زنگ میزنند پلیس که یکنفر به بچه آنها تعرض کرده.
پس با بچه‌ها هم کاری نداشته باشید.

۳- هیچوقت حیوانات را نزنید. اینجا حیوان آزاری جرم است. مبادا مثل توی ایران هر وقت که سگی را دیدید بگویید چخه! و سنگ و کلوخ بطرف آن پرت کنید.
ضمنا هر وقت که آبگوشت خوردید هیچگاه استخوانها را جلوی سگهای خارجی‌ها پرت نکنید.

۴- و اما میرسیم به مردها.
در رابطه با مردها هیچ جرمی متوجه شما نیست. میتوانید لپ‌شان را بکشید ولی اسراف نکنید.

۵- در ایران حرف مفت زدن مالیات نداشت ولی متاسفانه در اینجا گاهی الکی حرف زدن و مخصوصا توصیه و سفارش غلط به دیگران کردن میتواند عواقب خیلی بدی را برای شما ایجاد کند. مواظب حرف زدن خودتان باشید.
مخصوصا اگر شما در رشته و یا حرفه‌ای هستید که دیگران میتوانند برروی حرف شما حساب کنند.
این مورد را مفصلا خواهم نوشت. فقط بدانید که اینجا الکی حرف زدن هزینه دارد. سنجیده حرف بزنید تا دیگران علیه شما ادعایی نکنند.

۱۳۸۶/۱۲/۰۶

بازهم جشن ملی:

محضر مبارک مقام معظم رهبری
با سلام و تحیات٬
همانگونه که استحضار دارید مراسم دشمن شکن اسکار با حضور برخی از عناطر خودفروخته به ابرقدرتها و استکبار جهانی در هالیود برگزار گردید و عده‌ای از برادران و خواهران عزیز بعنوان بهترین هنرمندان فیلم و سینما انتخاب گردیدند.

اگرچه ما از این قرتی بازیها سر در نمی‌آوریم ولی هرچه باشد٬ بهرحال میتوان آنرا بهانه‌ای یافت برای برگزاری چشن ملی و اعلام پیروزی غرورآفرین نظام مقدس جمهوری اسلامی بر استکبار جهانی. کی به کیه؟ همینجوری برای خودمون اعلان پیروزی میکنیم و شیرینی بین خودمون تعارف میکنیم تا این خارجی‌ها یه خورده حرص بخورند و حالشان جا بیاید.
خدا را چی دیدید؟ شاید از سال دیگه خودمون اسکار رو در قم برگزار کنیم و آفتابه زرین و نعلین بلورین را بین خودمان توزیع کنیم.
بهرحال فردا دوباره مملکت تعطیله. بخاطر پیروزی غرورآفرین اسلام بر کفر جهانی در صحنه اسکار.

رئیس چمهور محبوب
محمود احمدی نژاد

۱۳۸۶/۱۱/۲۸

come back home

ماموریت به وطن:

کار دنیا رو می بینید؟
خانه و کاشانه خودمان را ول کردیم آمدیم خارج تا مثلا توی یک محیط آزاد و پیشرفته زندگی کنیم و کمتر حرص بخوریم.
هنوز تازه در اینجا سر و سامان گرفته بودم که اخیرا از سوی شرکتی که در آن کار میکنم برای نظارت فنی در یک پروژه بزرگ در جنوب ایران انتخاب شده‌ام.
حالا ما با چه زبانی به این خارجی‌های زبان نفهم بگوییم اوضاع ما کیشمیشی است و بروند یکنفر دیگر را انتخاب کنند؟
اصلا آنها میفهمند اوضاع کیشمیشی یعنی چی؟
بنظر شما اگر یک نامه‌ای برای رئیس شرکت بنویسم و بگویم :
اینجانب اعلام میدارد که دیگه نمیرم ولایت بخاطر اینکه اوضاع آنجا کیشمیشی است و ممکن است ترتیب مان را بدهند . اصلا من چه هیزم تری به شما فروخته ام که میخواهید این بلا برسرما بیاید؟ ها؟
از همه بالاتر اینکه اگر به انجا برگردم چه خاکی به سر این وبلاگ بریزم؟ آنجا که اینترنتش ذغالی است.
لطفا از ما بیرون بکشید و یکنفر دیگر را برای این ماموریت انتخاب کنید.

Dear Mr. Boss,
This side, Mollah, has announcement that I am not ready to go back Velayat, because our situation is very very raisiny.
I don't know what kind of wet wood I sold you that you want to get rid of me.
If I go there, what kind of soil should I pour on my weblog head? ha? Their internet works with coal.
Therefore, please pull out from us and find another person to go that Kharab-shodeh.

With total thanks,
your small,
Mollah


۱۳۸۶/۱۱/۲۶

روش نظرخواهی در جمهوری اسلامی:


ای مردم! آیا شما حاضر بودید در مسئله هسته‌ای تسلیم دشمن میشدیم؟
- نَ...خیر
- آیا دلتان میخواهد بدبخت شویم؟
- نَ...خیر
- آیا خسته‌اید؟
- نَ...خیر
- آیا خواب‌تان می‌آید؟
- نَ...خیر
- آیا سرتان درد میکند؟
- ن..خیر
- شکم تان قارقور میکند؟
- ن...خیر
- آیا از دشمن خوشتان می‌اید؟
- نَ..خیر
- از ما بدتان می‌آید؟
- (معلوم نیست مردم میگویند: بعله یا نخیر. خرتوخر میشود و صدا واضح نیست)
- آیا مشکلی دارید؟
- نَ..خیر.

خب. دیدید؟ این هم رای مردم. دیگه چی میخواهید؟

۱۳۸۶/۱۱/۲۴

سیر تحول والنتاین:

- والنتاین در عصر حجر
در دوران غارنشینی٬ انسان‌های نخستین زندگی ساده‌ای داشتند. لباس‌شان یک تکه پوست بزغاله بود که فقط قسمت‌های حساس را می‌پوشاند و بقیه جاهای بدن آنها بدون پوشش باقی می ماند. تازه٬ همین تکه پوست هم هنگام راه رفتن و یا دویدن زرتی می‌افتاد و همه جای آنها معلوم می‌شد. آخر در آن زمان‌ها هنوز کمربند نیز اختراع نشده بود.
شبها که زن و مرد از شکار حیوانات برمی‌گشتند٬ هریک در گوشه‌ای از غار می‌نشستند و با سنگ چخماق آتشی روشن میکردند و ازآنجایی که تلویزیون و ماهواره نداشتند و هنوز اینترنت‌شان وصل نشده بود٬ وهیچ وسیله سرگرمی نداشتند و مجبور بودند همدیگر را برو بر نگاه کنند. در همین موقع بود که آن دسته از انسان‌های نخستین که شکم‌شان سیر شده بود و گرمای آتش تن‌شان را گرم کرده بود٬ به این فکر می‌افتادند که بروند و عاشق شوند.
مثلا اگر یک مرد غارنشین چشمش به یک خانم بی حجاب در آن طرف غار می افتاد که در کنار آتش لمیده٬ فورا از جا برمی‌خاست و جلو میرفت و میگفت: سلام٬ ببخشید سنگ چخماق‌ بدم خدمتت‌تون؟
خانمه هم ابتدا یک نازی میکرد و لبخندی میزد ولی دو سه دقیقه بعد کار تمام میشد اینطوری بود که عاشقان غارنشین٬ وقتی میخواستند دل معشوقه‌هاشون را بدست بیاورند٬ چند تا سنگ چخماق خوشگل با یک بسته هیزم هدیه میدادند و به همین سادگی اسلام پیاده می شد.

اما هرچه زمان گذشت و گذشت٬ دل بدست آوردن خانمها سخت‌تر و پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر شد. دیگر هیچ خانمی با هدیه گرفتن یک تکه سنگ و یا چوب٬ به شما لبخند نمیزند حتی ممکن است آنرا بکوبد توی ملاج شما.
با هدیه دادن یک شاخه گل رز هم کار درست نمیشود. این چیزها هم مال دوران پارینه سنگی بود که خانمها زیبایی طبیعت را دوست داشتند. پوشاک و کفش و لباس زیر و نظایر آنها هم دیگه از مد افتاده و خانم‌ها چشم‌شون از این چیزها سیر شده و برایشان جالب نیست.
توی این دوره زمانه٬ فقط یک چیز خانم‌های عزیز را خوشحال میکند و آن‌هم یک بسته اسکناس است اسکناس.
عشق و عاشقی و اینجور قرتی بازیها هم همه بهانه‌است ای عزیز.

۱۳۸۶/۱۱/۲۰

انتخابات ما و انتخابات بعضی‌ها:

قسمت اول:
انتخابات قبل از انقلاب را بخوبی به‌یاد ندارم که چگونه بود و چگونه برگزار میشد. اما شنیده بودم که اصولا بدون موافقت دربار٬ کسی را به مجلس راه نمیدادند. بعدها از طریق کتاب خاطرات اسدالله علم (وزیر دربار شاه) فهمیدم که شخص اعلیحضرت در مورد کاندیداهای نقاط مختلف کشور اعمال نظر میکرد و مثلا دستور میداده عباسقلی خان از فلان شهرستان حتما باید رای بیاورد!
این طریقه انتخابات در قبل از انقلاب بود.
اصولا انتخابات به معنی امکان برگزیدن آزادنه یک گزینه از چندین گزینه مختلف و مخالف است. زمانی که خردسال بودم یکروز پدرم در حالی که به شاه فحش میداد شناسنامه‌اش را از خانه برداشت تا برود رای بدهد. ظاهرا شاه یک حزب راه انداخته بود به‌نام حزب رستاخیز و گفته بود: همه ملت ایران باید عضو این حزب بشوند. هرکس مخالف است بیاید پاسپورت بگیرد و از کشور خارج شود!
بهرحال٬ من تاریخ نگار نیستم ولی شک ندارم که آنچه که در قبل از انقلاب انجام میشد اصلا معنای «انتخابات» را نداشت. بیشتر تمایل به انتصابات را داشت. مردم هم از ترس و یا از روی نادانی و یا از روی ناچاری میرفتند پای صندوقها تا مهری به شناسنامه‌هایشان بخورد.
انقلاب که پیروز شد٬ قرار بود «میزان رای ملت باشد». همه فکر میکردیم که مملکت مال خودمان شده و از این پس خودمان سرنوشت کشورمان را رقم خواهیم زد. این بود که شور و هیجان بی سابقه‌ای در بین مردم و مخصوصا جوانان بوجود آمده بود. همه به فکر پیشرفت و بهبود اوضاع کشور بودند. هرکس به میزان توانایی خودش برای سازندگی و سر و سامان دادن به اوضاع تلاش میکرد غافل از اینکه سکانداران نااهل٬ کشتی انقلاب را به ورطه گمراهی و نابودی می‌راندند.
عده‌ای داوطلبانه در چهارراه‌ها٬ می ایستادند و کار عبور و مرور وسایط نقلیه را پیگیری میکردند(چون پلیس راهنمایی و رانندگی منحل شده بود و مردم خودشان به برقراری نظم کمک میکردند).
یادم هست من به همراه تعدای از جوانان محل اعم از دختر و پسر برای کمک به روستاها به مناطق دور افتاده کشور میرفتیم. در بین ما همه نوع گرایش سیاسی بود ولی نقطه مشترک همه٬ امید به بهبودی و سعادت میهن انقلاب زده‌مان بود. ما در روستاها مستقر میشدیم و هر گروه کاری را انجام میداد. عده‌ای چاههای آب را با ریختن کلر ضد عفونی میکردند. عده‌ای دامها و احشام روستائیان را مجانی واکسن میزدند. حتی بادم هست چند بار به همراه یکی دو نفر به خانه روستائیان مراجعه میکردیم و در حالیکه پمپ سم روی دوش‌مان بود٬ داخل طویله آنها میشدیم و آنجا را سم پاشی میکردیم. وقتی از داخل طویله بیرون می‌آمدیم٬ لبخند زن روستایی یا پیر مرد عصا بدست دهاتی٬ بهترین دستمزد ما بود. شاید برای بسیاری از شما تعجب آور باشد که چندین ماه در روستاهای مختلف همین کارها را میکردیم. شب و روز کار میکردیم بدون اینکه یک ریال از جایی حقوق بگیریم. امکانات را از فرمانداریها و بخشداریها و ادارات بهداری و کشاورزی میگرفتیم. آن صحنه‌ها در زندگی فقط یکبار اتفاق می‌افتد. هرگز فراموش نمیکنم عده‌ای از دختران دبیرستانی را به روستایی برده بودیم تا در چیدن گندم‌های یک پیرمرد بی بضاعت دهاتی کمک کنند. داس به اندازه کافی نبود.مجبور شدند با دست خالی گندم بچینند.
همین زنانی که امروز به جرم بدحجابی دستگیر می‌شوند٬ آن روزها دخترکانی بودند که در زیر تابش سوزان آفتاب در حالیکه عرق از سر و صورتشان میرخت با دست ساقه‌های گندم را می‌گرفتند و به امید استقلال و خودکفایی و هزاران امید دیگر آنها را می‌چیدند.

منظورم از نوشتن این سطور یادآوری همبستگی عمومی بی‌نظیر مردم بود که در اوایل انقلاب در اوج خود قرار داشت ولی کم کم آنقدر دایره خودی‌ها تنگ و تنگ‌تر شد تا امروز علی ماندّه است و حوضش.
اولین انتخابات مجلس از آزادی نسبی‌ای برخوردار بود. حتی انتخابات اولین رئیس جمهور هم نسبتا آزاد بود. تا آنجا که یادم هست خیلی چهره‌های مختلف اعم از سکولار و مذهبی و لیبرال وتندرو و غیره در بین کاندیداها بودند.
خوب به یاد دارم که بعضی از گروه‌های افراطی چپی که فاقد پایگاه مردمی بودند٬ از کاندیدا شدن در انتخابات خودداری و انتخابات را تحریم کردند. درصورتیکه راه برای مشارکت در انتخابات برای آنها باز بود.
فضای سیاسی کشور آنقدر ملتهب شد که در انتخابات بعدی٬ عده‌ای را به نام وابسته به طاغوت و گروههای ضد انقلاب رد کردند. متاسفانه کمتر کسی به این روند اعتراض کرد. کم کم دایره حذف به گروههای لیبرال هم رسید. باز هم جناح‌های سیاسی ذی‌نفع اعتراضی نکردند و حذف شدن غیر خودی را به نفع خود می‌پنداشتند.
هرچه قدرت دافعه انقلاب بیشتر میشد٬ آن شور و همبستگی ملی در بین مردم کمتر و کمرنگ‌تر گردید. همه را از صحنه راندند. عده‌ای را کشتند٬ عده‌ای را فراری دادند٬ عده‌ای را زندانی و شکنجه کردند٬ زنان را تحقیر کردند و مردان را اسیر درآوردن یک لقمه نان. حس میهن دوستی و ملی‌گرایی را در ملت کشتند و از بین بردند.
امروزه جز عده‌ای فرصت طلب و تملق‌گو دیگر کسی با آنها نیست.
ادامه دارد....

۱۳۸۶/۱۱/۱۹


طبق آخرین خبر:
اصلاح طلبان در انتخابات شرکت میکنند ولی به «گوگوش» رای میدهند:

همان سالهای اوایل پیروزی انقلاب٬ من در دو سه تا از انتخابات٬ آن دوران ناظر وزارت کشور بودم. از روی کنجکاوی در موقع شمارش آرا خیلی علاقه داشتم همه برگه‌های باطله را بخوانم. بعضی از آنها سفید بودند. تعدادی از آنها اسم کاندیدای مورد نظرشان را غلط نوشته بودند . یا اسامی افرادی را نوشته بودند که اصلا در لیست انتخابات نبودند ولی تعداد بسیار زیادی از آنها برگه‌هایی بودند که کلمه «گوگوش» را نوشته بودند.
کم کم در انتخابات شرکت کردن و به گوگوش رای دادن٬ یک روش انتقاد شده بود. در آن سالها٬ آن بخش از مردم که خیال میکردند عدم وجود مهر انتخابات در شناسنامه‌هایشان ممکن است عواقب ناخوشایندی را برایشان بدنبال داشته باشد٬ با بی میلی در انتخابات شرکت میکردند ولی به گوگوش رای میدادند تا هم مهر انتخابات توی شناسنامه‌شان بخورد و هم یک اعتراض و مبارزه منفی کرده باشند.

حالا که مقام معظم همه خوابهای خوش اصلاح‌طلبان را بهم ریخت٬ این اصلاح طلبان عزیز نه جرات و شهامت اعتراض را دارند و نه حاضرند در نوع نگاه خویش به این حکومت اصلاح ناپذیر تجدید نظر کنند. نه میتوانند انتخابات را تحریم کنند و نه راهی برای شرکت کردنشان باقی مانده.
بنظر من بهتر است بروند توی انتخابات شرکت کنند و یواشکی به گوگوش رای بدهند.

۱۳۸۶/۱۱/۱۸

مخفف اسامی کشورها:
I.T.A.L.Y. = I Trust And Love You

H.O.L.L.A.N.D. = Hope Our Love Lasts And Never Dies

C.H.I.N.A. = Come Here.. I Need Affection

F.R.A.N.C.E. = Friendships Remain And Never Can End

I.R.A.N.=Inja Ride Ahamadi Nejad
ز ایمیل های رسیده. آقاجان! میدونم قدیمیه ولی برای ثبت در تاریخ اینجا گذاشته ام)

۱۳۸۶/۱۱/۱۱

مصاحبه با یک جوان ایرانی:

اخیرا باخبر شدیم یکی از داشجویان عزیز که برای ادامه تحصیل به کانادا آمده بخاطر یک بوسه کوچولو در آسانسور٬ به سه ماه زندان محکوم شده.
برای اطلاع از کم و کیف قضیه٬ خبرنگار ما با این جوان رعنا مصاحبه کوتاهی انجام داده است که ملاحظه میفرمایید:

- ای جوان رعنا! چی شد که اینجوری شد؟ آیا این درست است که شما ممه یک خانم را در آسانسور ماچ کرده‌اید؟

- بسم الله الرحمن الرحیم. رب الشرح لی صدری و یسرلی امری والحلل عقده من لسانی یفقه قولی.
با درود به روان پاک بنیانگذار جمهوری اسلامی و با درود و سلام به مقام عظمای ولایت و با عرض تبریک بمناسبت دهه مبارکه فجر و پیروزی حق بر باطل٬ راستش اینها همه پروپاگاندای رسانه‌های غربی است تا نام ایران اسلامی را خراب کنند و با ایجاد جنگ روانی و تبلیغات منفی زمینه صدور قطعنامه تحریم در شورای امنیت را فراهم نمایند.

- ببخشید. ما خبرنگار صدا و سیما نیستیم. راحت باشید. لطفا بفرمایید اون ممه‌های استکباری چجوری بود؟ بادمجونی بود یا دلمه‌ای؟
- نه آقاجان! اصلا بدرد نمیخورد. مالی نبود. مزه خاک اره میداد.
- مگر خوردی؟
- نه بابا. فقط یک ماچ کوچولو کردم. اصلا حقیقتش را بخواهید این بود که ممه او به لب‌های من خورد. درواقع من باید از او شاکی میشدم.
- مرد حسابی! چرا اینکار رو کردی؟ مگر اینجا ایرانه. میدونی با این کارت آبروی جامعه ایرانی را بردی؟
- بیخود جوش آبروی ایران را نزن. آبروی ایران را دیگران دارند میبرند. من فقط یک یک بوس کوچولو کردم. گاز که نگرفتم!
اصلا تقصیر خودش بود. توی اسانسور شلوغ بود. چند نفر کنار هم ایستاده بودند. من هم جلوی در بودم. وقتی که اون خانمه خواست از آسانسور بیرون برود مجبور بود از لابلای بقیه افراد رد شود و در نهایت از جلوی من عبور کند. همینکه از مقابل من داشت عبور میکرد یکی از ممه‌هایش دقیقا سپر به سپر بطرف صورت من می‌آمد. وقتی که خیلی نزدیک شد یک دفعه احساس کردم یک چیز نرمی به لبهای من خورد. من هم که اهل تعارف و اینجور چیزا نیستم. دو سه قلپ خوردم!
- در خاتمه اگر پیامی برای خوانندگان این وبلاگ دارید بفرمایید.

- البته من کوچکتر از آنم که به خوانندگان وبلاگ شما پیام بدهم ولی پیام من به آنها این است که هر وقت دیدند ممه یک خانمی از جایش بیرون آمده و جلوی صورت شما قرار گرفت فورا آن را نبوسند بلکه با احتیاط آنرا به سر جای خودش برگردانند .

۱۳۸۶/۱۱/۰۹

چه کنیم تا صلاحیت‌مان رد نشود؟

چه کنیم تا صلاحیت‌مان رد نشود؟

من نمی فهمم این اصلاح‌طلبان عزیز چرا اینقدر شلوغ میکنند؟
آدم باید انصاف داشته باشد. شما یک لحظه خودتان را جای هیئت های اجرایی و نظارت قرار بدهید. آخه اون بدبخت‌ها از کجا بفهمند که شما التزام عملی به اسلام دارید یا خیر؟ آنها که با شما دشمنی ندارند.
این وظیفه شما است که به یک طریقی مسلمان بودن خودتان را برای آنها ثابت کنید. آنها که علم غیب ندارند. از کجا بفهمند که شما واقعا مسلمان هستید یا کافر؟
من شنیدم یکی از افرادی که صلاحیتش را رد کرده‌اند رفته است مجلس و آنجا با صدای بلند شهادتین‌اش را گفته تا بدینوسیله ادعای مسلمان بودن خود را ثابت کند.
آقاجان اینطوری که نمیشود. مملکت حساب و کتاب دارد. قانون و مقررات دارد. ادعا کردن کافی نیست. باید شما به طریقی التزام عملی خود را ثابت کنید.
بنظر من هرکس میخواهد برود برای مجلس کاندیدا شود باید لااقل یکی از کارهای زیر را انجام دهد تا صلاحیتش رد نشود:

- وقتی برای ثبت نام به فرمانداریها مراجعه میکنید حواستان باشد حتما زیپ شلوارتان باز باشد و شورت تان شکافدار باشد. این یک روش ساده‌ و کم خرجی است برای اثبات اینکه شما ختنه شده‌اید و مسلمان زاده بدنیا آمده‌اید و دلیل محکمی است بر التزام عملی شما به اسلام و مقررات آن.

-اگر خجالت میکشید زیپ شلوارتان باز باشد و یا اگر اون ماجرا خیلی کوچک است و قابل رویت نیست٬ بهتر است یکی دو روز قبل از ثبت نام به عکاسی بروید و از روی آن٬ دو قطعه عکس۴ *۳ برقی تمام قد بدون روتوش و با حجاب اسلامی تهیه کنید. سپس عکس‌ها را پشت نویسی کنید. یادتان باشد مشخصات خودتان را حتما بنویسید که بعدا قاطی پاطی نشود و معلوم شود که مال شما کدام است.
برای محکم کاری و احتیاط بیشتر بهتر است دوتا فتوکپی خوانا هم از خودتان (پشت و رو) گرفته و به تایید کلانتری محل یا پایگاه بسیج و یا اداره ثبت احوال محل تولد خودتان برسانید و همه مدارک را مرتب کرده داخل یک پوشه بگذارید و موقع ثبت نام تحویل مسولین مربوطه دهید.
انشالله صلاحیت‌تان تایید میشود.

۱۳۸۶/۱۱/۰۷

طریقه نوشتن مقالات علمی:

طریقه نوشتن مقالات علمی:

دوستان عزیز دانشجو!
اساتید دانشگاه و محققین گرامی!
دست نگه دا رید!
بیخود زحمت درس و تحقیق را به خودتان ندهید و عمرتان را بیهوده تلف نکنید.
من یک راهی را پیدا کرده‌ام که برای نوشتن مقالات علمی دیگر لازم نیست مطالعه کنید و تحصیلات علمی داشته باشید.
برای این کار فقط کافی است شما به اندازه یک آدم دیپلم ردی سواد داشته باشید و البته یک دیکشنری جیبی فارسی به انگلیسی هم تهیه کرده باشید.
بر پایه این روش٬ این مهم نیست که شما چه مطلبی و با چه کیفیتی می‌نویسید بلکه مهمترین عامل تبدیل مطلب بی محتوای شما به یک مقاله علمی ناب٬ استفاده از کلمه‌های انگلیسی بصورت یک خط در میان در لابلای جملات نوشته شده است.
مثلا من یک مقاله علمی نوشته‌ام که برنده جایزه نوبل شده و چند سال است که از آن بعنوان ماخذ در دانشگاه هاروارد استفاده میشود و از روی آن به دانشجویان رشته‌های مختلف دیکته میگویند:

کوکب خانم زن (Woman) پاکیزه و تمیزی است. وقتی که میخواهد شیر (Milk) گاوش را بدوشد ابتدا دستانش را با آب(Water) و تاید می شوید و موهایش را خیس میکند و با گاز پیک نیک سشوار می‌کشد. دندان‌هایش را مسواک میزند و(And) چلمش را با آستینش پاک می‌نماید.
کوکب خانم همیشه روی دبه شیر را با(With) پارچه تمیزی می‌پوشاند تا مگس توی آن نیافتد و غرق نشود.
کوکب خانم زن خانه‌دار زرنگی است. هروقت یک(One) مینی بوس میهمان سرزده به خانه او میریزند٬ او (She) هول نمیشود و با شوهرش دعوا نمیکند تا برود از بیرون غذا بخرد بلکه فورا به لانه مرغها میرود و از زیر(Under) مرغها چند تا تخم مرغ درشت برمیدارد و با آنها(Those) نیمروی خوشمزه درست میکند و جلو میهمانها میگذارد.
کوکب خانم در(Door) فعالیتهای اجتماعی نیز فعال است و همیشه در راهپیمایی‌های روز (Day) قدس شرکت میکند و علیه جنایات رژیم صهیونیستی در نوار (Caset) غزه شعار میدهد.
کوکب خانم وبلاگ هم دارد و هرروز مطالب جالبی می‌نویسد.

۱۳۸۶/۱۱/۰۳

شب بخیر آقای گنجی!

من این اکبر آقای گنجی را خیلی دوست دارم ولی این موضوع باعث نمیشود پاسخ اظهارات چند روز گذشته‌اش را ندهم.
ایشان گفته بود: جمهوری اسلامی یک حکومت ارتجاعی نیست بلکه خیلی هم مدرن است.
من فقط به چند واقعیت در جمهوری اسلامی اشاره میکنم و قضاوت را به خود آقای گنجی محول میکنم:
۱- حدود سی سال است که در حکومت اسلامی مجرمین را به شیوه‌های قرون وسطایی و عصر حجری مجازات میکنند. مثلا طرف را از بالای کوه به پایین پرت میکنند. یا اینکه او را سنگسار میکنند و یا دست و پایش را بطور قطع میکنند یا تازیانه میزنند و ...
این نشانه مدرنیزه بودن است یا مراجعت به اعماق تاریخ؟

۲- در حکومت اسلامی پوشیدن چکمه برای خانمها نشانه تبرج است و با آن برخورد میشود. این نشانه جاهلیت است یا مدرنیزه بودن؟

۳- در حکومت اسلامی داشتن وکیل برای متهم عملی است ناخوشایند و چه بسیار اتفاق افتاده که خود وکیل بیچاره را هم بخاطر دفاع از متهم انداخته‌اند توی زندان.
بنظر شما این رویه قضایی نشانه تمدن است یا برگشت به اعماق تاریخ؟

۴- یکی از چیزهایی که خیلی جالب است این است که حکومت اسلامی با ظواهر مدرنیزاسیون سر ناسازگاری دارد. مثلا شما ببینید هنوز هم مشکل مخفی کردن و نشان ندادن سازهای موسیقی به هنگام نواختن یک آهنگ و یا سرود معمای حل ناشدنی است. حکومتی که هنوز مسئله به این واضحی را نمیتواند حل کند٬ چگونه میتواند جامعه را مدرنیزه کرده باشد؟

۵- مطابق قانون اساسی حکومت اسلامی٬ یک زن نمیتواند رئیس جمهور شود. آیا این یک نگاه مرتجعانه به زن نیست؟

۶- رئیس قدیمی ترین و مهمترین آکادمی ایران (دانشگاه تهران) را یکنفر غیر دانشگاهی گماشته‌اند برای اینکه جلوی انحراف و فساد دانشجویان گرفته شود. آیا این یک برخورد ارتجاعی با علم و دانش نیست؟

۱۳۸۶/۱۱/۰۲

جوراب من کجاست؟

من دیشب جورابم را همین کنار کامپیوتر ار پایم درآوردم و الان هرچه میگردم نیست که نیست.
کی اون رو برداشته؟


۱۳۸۶/۱۱/۰۱

شعبه ۱۱۰ اخذ رای:

اون قدیم‌ها یک روشی برای ترک سیگار بود که خیلی موثر بود . بعنوان مثال به فرد سیگاری٬ یک شکلات مخصوصی میدادند که شکل و قیافه‌اش خیلی شبیه سیگارمعمولی بود ولی مضرات سیگار واقعی را نداشت. لذا با این روش نیاز روحی و روانی معتادان به سیگار خنثی میشد و بتدریج آن فرد سیگار را ترک میکرد.


من هم بخاطر اینکه بعضی از دوستان و هموطنان علاقه‌مند و معتاد خویش به دادن (منظور رای دادن است) را ترک بدهم٬ از امروز یک صندوق رای گیری پای هر مطلب قرار داده‌ام که دوستان عزیز هر وقت اینجا تشریف می‌آورند چند تا رای بدهند و اشتهایشان برای دادن‌ به غریبه‌ها کم شود. شاید با این روش اسلام زودتر پیاده شود.

یادتان باشد در این روش رای گیری لازم نیست مشت محکم بزنید. فقط روی اون ستاره‌ها کلیک کنید.

۱۳۸۶/۱۰/۳۰

جمهوری اسلامی شعبه تورنتو:

شانس رو می‌بینید؟ کنار دریا هم برویم٬ دریا خشک میشود و مجبور میشویم برگردیم توی وان حمام خونه خودمون شنا کنیم.
ما از دست مسخره‌بازیهای جمهوری اسلامی و بازار مکاره‌ای که به نام دین و در حقیقت برای خالی کردن جیب خلق الله درست کرده‌اند فرار کردیم و به کانادا آمدیم تا دیگر شاهد جهالت مردم ساده لوح و گوسفند منش نباشیم اما نمی‌دانستیم که قبل از اینکه پای ما به این سرزمین کفر برسد٬ جمهوری اسلامی برایمان در اینجا شعبه زده تا احساس دلتنگی نکنیم و بقول معروف «هوم سیک» نشویم.

آقاجان! امان از جهالت مردم! انگار این مردم هرجا که بروند جهالت خود را هم همراه می‌برند.
حالا قضیه چیست؟
اینجا یعنی توی تورنتو٬ یک مسجدی هست که نمونه تمام و کمال جمهوری اسلامی است. آیینه تمام نمای ولایت فقیه ولی در ابعاد کوچکتر آن است. این دو اینقدر شبیه هم هستند که انگار شما یک هویجی را از وسط به دو نیمه قاچ کنید.
این مسجد در واقع یک عبادتگاه نیست بلکه محلی است برای کسب و کار آخوند مربوطه. دین و دینداری و خدا و پیامبر و عبادت و عاشورا و شب احیا و غیره و غیره همه بهانه هایی هستند برای پر کردن جیب حاج آقا. دقیقا عین وضعیت حاکم بر جمهوری اسلامی.
تا زمانی که هر دینداری برای برقرار کردن ارتباط معنوی و درونی‌اش به معبودش ٬ به آخوند و کشیش و موبد متوسل میشود٬ باید انتظار داشت تا مورد سواستفاده‌ نمایندگان دروغین خدا قرار گیرد.

جمهوری اسلامی در یک شرایط خاص زمانی و در اثر خلا آگاهی جمعی٬ از حکومت دینی مسیر انقلاب مردمی سال ۵۷ را تغییر داد و نهایتا تبدیل به یک نظام سلطانی گردید که تمام تصمیمات مهم کشور توسط یکنفر و آنهم شخص سلطان گرفته میشود و در عوض شخص سلطان به هیچ کس پاسخگو نیست.
همین وضعیت هم در مورد این مسجد اتفاق افتاده. من داستان این مسجد را از طریق یک یکی از افراد مطلع دریافت کردم.
ظاهرا مکان این مسجد توسط یک پولدار عراقی هدیه داده شده تا از آن برای عبادت استفاده گردد ولی این آخوند زرنگ در یک اقدام زیرکانه قراردادی را با او می‌بندد و ملک مورد نظر را بنام خود به ثبت میرساند و بدین ترتیب مسجد تبدیل میشود به ملک شخصی حاج آقا.
حالا مردم از همه‌جا بیخبر هم وقتی مراسم دینی را میخواهند بجا آورند به آنجا میروند و مبالغی را به مسجد پرداخت میکنند. آنها نمیدانند که آنجا در واقع ملک شخصی آقاست و پولهایی که میدهند یکراست به جیب حاج‌آقا میرود.
ظاهرا و براساس شنیده‌های من٬ چند سال پیش چند نفر از حاج‌آقا میخواهند بیاید یک گزارش مالی در مورد درآمدهای هنگفت مسجد و موارد مصرف آنها بدهد که حاج‌آقا میفرمایند به شما چه مربوط؟ اینجا ملک شخصی من است و بعد از من به خانواده‌ام میرسد. لذا این غلط‌های زیادی به شما نیامده!
شباهت با جمهوری اسلامی را ملاحظه میفرمایید یا نه؟
من از دست این حاج آقا اصلا ناراحت نیستم. این یک آخوند است و اگر غیر از این بکند جای تعجب دارد ولی من در تعجبم از جهالت این مردم.
ای بدبخت‌هایی که به خاطر «رضای خدا» پولتان را انفاق میکنید٬ آیا شده یکبار به خود جرات بدهید و از کسی که پول را دریافت میکند بخواهید در مقابل این عمل شما پاسخگو باشد؟ اصلا جرات آنرا دارید؟
درست عین همین وضعیت در حکومت اسلامی شاهد هستیم. ای بدبختهایی که زرت و زرت به پای صندوقهای رای گیری میروید و آدمهای فرصت طلب و حقه باز و ریاکار را به قدرت میرسانید٬ آیا تا بحال از آنها خواسته‌اید که نسبت به رای شما پاسخگو باشند؟
اگر آنها پاسخگو نیستند شما چرا دوباره رای میدهید؟

۱۳۸۶/۱۰/۲۵

گاز:

در پی قطع گاز در برخی از استان‌ها و بروز مشکلات و کمبودهای اخیر٬ واکنشهای جالبی از سوی افراد مختلف نشان داده شد که برخی از آنها را در اینجا میخوانید:

مقام معظم رهبری: آحاد ملت باید بدانند اگر قرار باشد بین گاز و لگد یکی را انتخاب کنید باید لگد را انتخاب کنید. هرزمان که شخصا ببینم گاز بهتر است خودم اولین نفری خواهم بود که آنرا بگیرم.

رئیس جمهور محبوب: من از همه ملت عزیز ایران میخواهم بیایند محله ما زندگی کنند. نه گازش قطع میشه و نه گوجه فرنگی‌اش گرونه.

کروبی: آخه این چه وضعیه؟ توی این مملکت آدم جرات نمیکنه نیم ساعت بخوابه. از زمانی که از خواب بیدار شدم دیدم گاز ما را قطع کرده‌اند.

جنتی: مملکتی که شرکت گازش زیر نظر شورای نگهبان نباشد همین میشود که می بینید. باید اول صلاحیت مشترکین گاز را بررسی کنیم و اگر معتقد به نظام و رهبری بودند گاز آنها را وصل کنیم. همینطوری که نمیشود.

اخبار صدا و سیما: موج سرما و یخبندان سراسر امریکا را در هم کوبید و آنها را بدبخت کرد. به گزارش واحد مرکزی خبر از واشنگتن مردم امریکا بدلیل قطعی گاز همگی سرما خورده اند و قرص سرماخوردگی هم ندارند. آب دماغشان هم راه افتاده و خواهان سرنگونی رزیم جورج بوش شده اند.

یک خواننده کیهان: از مسولین عزیز خواهش میکنم مقداری فشار گاز را کم کنند تا ما کمتر به گناه آلوده شویم.


۱۳۸۶/۱۰/۲۳

ختنه درزبانهاي مختلف :

ايتاليايي: دولينو بريدینو
هندي: دولاهه كوتاهه
ژاپني: دولميشي كوتابيشي
عربي: الدول تحت الساتور
فرانسه: دو- دولیسیون اپوزیسیون
انگليسي : دودوليشن بريديشن
آلماني: ايشدول زوختول بریدوخ
افغاني: هي دودول بريده

(از ایمیل‌های رسیده)

۱۳۸۶/۱۰/۲۰


مکالمات واقعی درگیری تنگه هرمز منتشر شد:

آقاجان! هم نوار پنتاگون جعلی بود و هم نوار منتشر شده توسط سپاه. اصل مکالمات رد و بدل شده بین قایق‌های سپاه و ناو‌های نیروی دریایی امریکا در تنگه هرمز بدست من رسیده که آنرا برایتان پیاده کرده‌ام:

قایق تندرو: بسم الله القاسم الجبارین! شما تا یک دقیقه دیگر منفجر میشوید!
ناو امریکایی: برو کنار جوجه! بزار باد بیاد!
قایق تندرو: بمن گفتی جوجه؟ الان بهت نشان میدم!
ناو امریکایی: جرات داری یک قدم جلوتر بیاد همچی میزنم که آش و لاش بشی.
قایق تندرو: اشهد ان لا اله الی الله...
(چند دقیقه میگذرد ولی اتفاقی نمی‌افتد...قایق همچنان بی‌حرکت وسط آبها ایستاده... ظاهرا اتفاقی افتاده... امریکایی‌ها حسابی گیج شده‌اند که چه اتفاقی افتاده...)
ناو امریکایی: پس چی شد؟ چرا حمله نمیکنی؟
قایق تندرو:اِ... چیزه... راستش...یادم رفته چاشنی انفجار را بیارم. همش تقصیر این مسئول تدارکاته. خدا لعنتش کنه. چاشنی‌ها را گذاشته توی انبار و آنجا را قفل کرده و خودش رفته اردبیل پیش زن و بچه‌اش. آخه میدونی! اونجا برف اومده و گاز قطع شده و حسابی اوضاع بهم ریخته. این مسئول تدارکات ما هم رفته پیش زن و بچه‌اش . حالا باید صبر کنیم تا برف ها آب بشن و دوباره مملکت شروع به کار کنه و مسئول تدارکات ما برگرده. پس هروقت برفها آب شد دوباره برمیگردیم.
خلاصه شرمنده! ببخشید مزاحم شدیم! با اجازه!
ناو امریکایی: بسلامت. سلام برسون. شما که عرضه ندارید شلوارتان را بالا بکشید و با آمدن نیم متر برف مملکت‌تان بهم میریزه چرا اینقدر مزاحم ما میشوید.

۱۳۸۶/۱۰/۱۹

کشور نگو هلو بگو:

خوش بحال کسانی که زیر سایه حکومت گل و بلبل جمهوری اسلامی زندگی میکنند.
توی این کانادا اگر از آسمان سنگ هم ببارد محال است دانشگاهها و کارخانه جات و مراکز اقتصادی را تعطیل کنند. لامصبا مثل خر کار میکنن.
خوش بحال کشور اسلامی خودمون. اصلا کشور نگو هلو بگو!
الان بیش از یک هفته است کرکره مملکت را پایین کشیده‌اند و همگی رفته‌اند زیر کرسی. نه کاری دارند نه درس و مشقی. هیچکس نگران آینده نیست. اصلا نگرانی مال این خارجی‌های بدبخت کافر است که شب و روز کار میکنند و زحمت میکشند. ماشالله قیمت نفت شده صد دلار. حساب خزانه پرشده. حالا اینها را میخوریم و تا بعدش خدا کریمه.

شنیدم همه کلاسها تعطیل شده حتی دبیرستانها و دانشگاهها و موسسات تحقیقاتی. نه تنها گاز در بیشتر نقاط سردسیر کشور قطع شده بلکه از امروز برق و حتی تلفن هم در بعضی از مناطق قطع شده. نانوایی‌ها بدلیل نبود گاز دوباره به دوران عصر حجر برگشته‌اند و با سنگ چخماق و هیزم آتش درست میکنند. خلاصه شیرازه مملکت با آمدن نیم متر برف از هم پاشیده و کشور به خواب زمستانی عمیق فرو رفته. درست مثل جانوران خونسرد. آخه این چه وضع کشورداری است؟
جالب است که به رسانه ها و روزنامه‌نگاران دستور داده‌اند از انعکاس کمبودها ناشی از قطع گاز و مواد سوختی خودداری کنند و بیشتر در مورد مشکلات فرهنگی جوامع غربی مطلب بنویسند.
واقعا بنظر شما این حکومت نباید بخاطر این بی‌لیاقتی‌ها در مقابل مردم پاسخگو باشد؟
البته حرفم را پس میگیرم. آیا ملت ما اصولا اهل بازخواست کردن و پاسخ طلبیدن هست یا اهل تملق و ریاکاری منفعت طلبی؟
واقعا اگر مردم ما با دیدن این همه بی‌عرضگی‌ها باز بروند پای صندوق‌های انتخابات٬ آنوقت باید گفت: خلایق هر چه لایق.

۱۳۸۶/۱۰/۱۷


پیشگوی‌های نوستراداموس درباره سال ۲۰۰۸

سال ۲۰۰۸ آبستن حوادث عجیب و غریبی است که البته آقای نوستراداموس همه آنها را پیش‌گویی کرده است:

۱- در سال ۲۰۰۸ امام زمان ظهور خواهد کرد ولی قبل از اینکه جهان را پر از عدل و داد کند بجرم مخالفت با ولایت فقیه بازداشت و روانه اوین میگردد. اتهامات نامبرده تلاش برای براندازی نظام و توهین به مسولین و همچنین غیبت غیر موجه عنوان میگردد.

۲- در سال ۲۰۰۸ برای اولین بار یک خانم خوشگل رئیس جمهور ایالات متحده امریکا خواهد شد. در پی این رویداد بی‌سابقه٬ مقام معظم رهبری بلافاصله خواهد گفت: حالا دیگه وقتشه! آخ جون! باید در اسرع وقت با امریکا ارتباط برقرار کنیم. من خودم پیشقدم میشوم.

۳- در سال ۲۰۰۸ خبرهای زیادی از ایران منتشر خواهد شد. در این سال چیزی به‌نام انتخابات مجلس برگزار خواهد شد که باز مثل همیشه شورای نگهبان صلاحیت همه را رد میکند و اسامی یک مشت آدم لبو ضفت به لطف امدادهای غیبی از داخل صندوق‌ها بیرون خواهند آمد. هارت و پورت کروبی هم بجایی نخواهد رسید. اصلاح‌طلبان از رو نخواهند رفت و تصمیم میگیرند برای انتخابات بعدی برنامه ریزی کنند و مردم را به پای صندوق‌ها دعوت کنند.

۴- در سال ۲۰۰۸ شیرمردی از سلاله پاک وبلاگ نویسان ظهور خواهد کرد و در زیر زمین منزلش یک بلاگرولینگ وطنی اختراع خواهد کرد تا بوسیله آن مشگل پینگ کردن بلاگ‌نویسان فارسی برای همیشه تاریخ مرتفع گردد.

۵- در تابستان سال ۲۰۰۸ دوباره مبارزه با بدحجابی شدت خواهد گرفت. در تابستان پوشیدن پوتین آزاد میشود ولی پوشیدن دمپایی لاانگشتی از مصادیق تبرج است و با آن برخورد میشود. همچنین این‌بار نیروی انتظامی به هرچیز قلمبه‌ای گیر خواهد داد. خدا به داد خانم‌های تپل برسد!

راه اندازی سایت مشروطه

برای خواندن مطلبی درباره دروغگویی روحانیون از وبسایت مشروطه دیدن فرمایید. لینک اینجا