تیم محافظ: از ابوذر به یاسر... یاسر جواب بده
قرارگاه حفاظت: یاسر یاسر...ابوذر...موقعیت خودتان را گزارش کن
تیم محافظ: ما نیم ساعت است که پشت در مستراح منتظر هستیم. آقا اون تو هستن.
قرارگاه حفاظت: ابوذر! خاک بر سرتان...مواظب باشید زبانم لال بلایی سر آقا نیامده باشد.
تیم محافظ: یاسرجان! قبلا همه چیز توسط گردان عاشورا چک و بازرسی شده و چندین بار مستراح توسط سردار فیروزآبادی امتحان شده.
(در این موقع صدای مهیبی از داخل دست به آب به گوش می رسد)
قرارگاه حفاظت: یاسر یاسر...ابوذر... ابوذر جواب بده... اون صدای چی بود؟ توپ 106 توی اونجا چیکار میکنه؟
تیم محافظ: یاسرجان! توپ 106 نبود. آقا گوز فرمودند
تیم حفاظت: ابوذر ابوذر... خوشا به سعادت تان... خبر خوشی بود. معلوم شد آقا حالشان خوب است الحمدلله.
چند دقیقه بعد:
تیم محافظ: از ابوذر به یاسر... یاسر جواب بده.... موقعیت اضطراری.... فورا یک لشگر هوابرد را بفرستید اینجا. قفل درب مستراح خراب شده و آقا اونجا گیر کرده اند... فورا کمک برسانید.
قرارگاه حفاظت: یاسریاسر...ابوذر ابوذر....نیروها توی راه هستند. به آقا روحیه بدهید. الان نیروهای کمکی از هوا و دریا می رسند.
چند دقیه بعد:
چند دقیه بعد:
تیم محافظ: یاسریاسر...دیگه لازم نیست نیروی کمکی بیاد. آقا خودشان یاعلی گفتند و در باز شد. هق هق گریه....
قرارگاه حفاظت: هق هق گریه....
حالا این امریکایی های بدبخت چهار پنج سال است که دارند روی این شنود کار میکنند تا این مکالمات رد و بدل شده را شاید بتوانند تحلیل و آنالیز کنند.