پست‌ها

نمایش پست‌ها از August, 2006
مصائب طنز نويسی:

برخلاف تصور ما که خيال ميکرديم با آمدن احمدی​نژاد کار و بار طنز نويسان سکه ميشود و طنز نويسی آسان اخيرا فهميدیم که توی اين مدت چقدر طنز نويسی سخت شده. دليلش هم اين است که هرآنچه که ميخواهيم در قالب طنز و شوخی بنويسيم با کمال تعجب آنرا در عالم جدی و رسمی مشاهده ميکنيم. شوخی​ها تبديل به جدی شده و جوکها لباس واقعيت پوشيده​اند.
مثلا اين جمله :ما همه مشکلات عالم را حل خواهيم کرد يک طنز بامزه است که بارها از آن استفاده کرده​ايم ولی اخيرا رئيس جمهور محبوب آنرا علنا و رسما اعلام کرده حالا شما ببينيد با این اوضاع و احوال چطوری کار و کاسبی ما کساد ميشه؟
آمديم يادداشتهای روزانه رئيس جمهور را بنويسيم ديديم ای بابا خودش شروع کرده به یادداشت روزانه نوشتن و همين چرند و پرندهای ما را توی وبلاگش نوشته. و قراره باز هم بنویسه.
گفتيم پرونده هسته​ای ايران گم شده ديديم چند روز بعد همين را اعلام کردند.
بعنوان طنز از سوی رئیس جمهور نامه نگاری کردیم دیدیم ای دل غافل جدی جدی برداشته به شخصیتهای سیاسی عالم نامه نوشته و آنها را به اسلام دعوت کرده.
اصلا ما مانده​ایم آیا او طنز نویس است یا ما؟
با…
اطلاعيه کاخ سفيد:

اطلاعيه کاخ سفيد:
بنا به گزارش خبرگزاريها چند دقيقه پيش اطلاعيه​ کاخ سفيد در مورد مناظره بوش با احمدی​نژاد منتشر شد که بلافاصله ما آنرا ترجمه کرده و بخشهای مستهجن و حرفهای ناجور آنرا سانسور کرده تقديمتان ميکنيم:

پرزيدنت محبوب ايران
عاليجناب احمدی​نژاد

مايلم تشکر صميمانه خود و ملت کافر و قرتی امريکا را از دعوت برای مناظره ابلاغ نمايم ولی به دلايل زير از پذيرش مناظره معذورم:
۱- آقای پريزيدنت! اگر مناظره خوب است و راه حل منطقی برای حل مشکلات و سوء تفاهمات فی مابين است پس چرا تا بحال اينکار را خود با مخالفانتان انجام نداده​ايد؟ بعبارت ساده​تر تو که لالايی بلدی چرا خوابت نمی​بره؟
۲- آقای متدين! تو که در روز روشن حرفهای خودت در مورد هاله نورانی را تکذيب کردی چگونه انتظار داری در مناظره با من حرفهای سابق خود و عملکرد حکومت ايران را تکذيب نکنی؟ بعبارت ديگر با چوپان دروغگو که مناظره نميکنند
۳- آقای زرنگ باشی! همش دو روز مانده به ضرب العجلی که برای تعليق فعاليتهای هسته​ای تعيين شده آمدی پيشنهاد مناظره ميدی؟ بعبارت ساده​تر خر خودتی داداش!
۴- آقای ول معطلیان! اصلا جايگاه تو در…
آب سنگين چيست؟
آب سنگين از آب سبک سنگين​تر است. باید دانست که علت سنگينی آن بخاطر ظرف حاوی آن نيست که يکی مثلا دبه پلاستيکی باشد و ديگری دبه فولادی. علت سنگينی آب سنگين بخاطر دو نوترون موجود در ايزوتوپ هيدروژن است. بهمین دلیل جرم حجمی آب سنگين ۲۰ است در حاليکه جرم حجمی آب سبک ۱۸ است که اين دو عدد اختلاف بخاطر غلطهای املايی نيست بلکه بخاطر همان تفاوت نوترونهاست.
بزبان ساده​تر آب سنگين همان آب دماغ است که هنگام سرماخوردگی از بينی شخص بيمار سرازير ميشود و مسلما سنگين​تر از آب معمولی است. آب سنگين کمی لزج است که بدليل ويسکوزيته بالای آن براحتی بروی ديوار می​چسبد. هرچه عمل​آوری آب سنگين بهتر صورت گيرد غلظت آن بالاتر ميرود و رنگش بسمت زرد مايل به قهوه​ای تغيير ميکند.
آب سنگين هم در طبيعت يافت ميشود و هم در راکنورهای مخصوص توليد انبوه ميگردد. طريقه ساخت آن در راکتورها چنين است که عده​ای کارگر ساده را استخدام ميکنند و سپس همه آنها را کنار يک استخر سرپوشيده می​برند. حالا به آنها ميگويند لخت بشويد. همينکه لباسهايشان را بيرون آوردند يکی يکی آنها را به داخل استخر هل ميدهند. البته دمای استخر و محيط ر…
خطبه​های يکشنبه:

خطبه اول:
و اما بعد.
يکی از مشکلات جهان اسلام و جامعه اسلامی خودمان اين است که دعاهايمان مستجاب نمی​شود. يعنی نه تنها مستجاب نمی شود بلکه برعکس عمل ميکند. مثلا شما دعا ميکنيد که تيم ملی فوتبال کشورمان قهرمان جهان شود و برزيل و آلمان و ايتاليا را شکست دهد ولی با کمال تعجب می​بينيد همين تيم فوتبال ما بجای پیروزی هشت تا گل از تيم افغانستان يا بنگلادش می​خوردو يا فرض کنيد دعا ميکنيد دختر همسايه ​تان از شما خوشش بيايد و شماره تلفنش را بشما بدهد ولی با کمال تعجب می​بينيد اداره مخابرات اعتصاب ميکند و همه خطهای تلفن بمدت طولانی قطع ميشود و اون دختره نصيب کسی ديگر ميشود. و همينطور مثالها فراوانند. علت چيست؟ چرا دعاهای ما نه تنها مستجاب نميشود بلکه برعکس خواسته​های ما عمل ميکند؟
براساس تحقيقات دانشمندان حوزه​های علميه دلايل اين کار مختلف است . يکی از دلايل آن ميتواند اين باشد که اون ملائکی که دعاهای ما را به عرش می​برند با ما لج هستند و دعاهای ما را بدجوری ترجمه ميکنند. حالا چرا با ما لج هستند؟ چون ما امت مسلمان ايستاده جیش میکنیم. آقايون عزيز اينکار را نکنيد. خانم​های محترمه اين ک…
تصویر
برنامه هفنگی غذایی:

طرح ابتکاری رئیس جمهور محبوب برای مقابله با تحریم اقتصادی:

قرار شده همه مردم مطابق بخشنامه صادره و بر اساس جدول هفتگی زیر غذا بخورند . مامان​های خانه دار موظف شدند یک نسخه از این جدول را تهیه و به روی درب یخچال آشپزخانه الصاق نمایند. با متخلفان برخورد قانونی خواهد شد.

برنامه غذایی

شنبه: نان و پنير و سبزی
يکشنبه: نان و پنير و انگور
دوشنبه: نان و پنیر با نوشابه
سه شنبه: نان و پنیر با نان اضافه
چهار شنبه: نان (بدون پنیر)
پنجشنبه: پنير (بدون نان)
جمعه: تعطيل است
تصویر
راهت ادامه دارد:

ارتحال جانگداز عالم جليل القدر دانشمند ربانی حضرت آيت الله العظمی حاج شعبان فاقد المغز که در یوم الله ۲۸ مرداد دار فانی را وداع گفت و به ملکوت اعلی پیوست را به پيشگاه مقدس مقام معظم رهبری و برادران سلحشور چماقدار و لباس شخصی های محترم تسليت عرض نموده از خداوند متعال مسئلت مینمایم توفيق تداوم راه آن بزرگوار که جز قمه کشی و عربده زنی و قلدری و پدرسوخته بازی نبود را به همه پيروان راستينش عنايت فرمايد.



(کاريکاتور از بزرگمهر حسين ​پور)
پاسخ رسمی ايران

جناب آقای کوفی عنان
رئيس جمهور محبوب سازمان ملل

سلام عليکم

خوشوقتم به اطلاع جنابعالی برسانم که بحول قوه الهی ما بار ديگر به يک پيروزی بی سابقه دست يافتيم که موجب حيرت کارشناسان داخلی و خارجی گرديد. در پی تلاشهای شبانه روزی و خستگی ناپذير اينجانب و جمعی از عزاداران و سینه زنان هیئت ابوالعباس تهران بالاخره موفق شدیم با استفاده از يک جلد کتاب خودآموز انگليسی نامه ارسالی شما را ترجمه نموده و بفهمیم منظورتان از بسته پيشنهادی چه بود. من اين پيروزی را به خدمت حضرت بقيت الله الاعظم و مقام معظم رهبری تبريک و تسليت عرض ميکنم.
برادر کوفی
اولا من از شما گله دارم که چرادر نامه​هايتان از کلمات سخت و مشکل انگليسی استفاده ميکنيد که باعث اتلاف وقت و زحمت برای ما ميشود. چرا شما از کلمات ساده​ای مثل: ايت ايز یک بوک و يا آی ام يک استيودنت استفاده نميکنيد؟ آيا ميدانيد برای همين نامه اخير شما من چقدر بدبختی کشيدم؟ چقدر خون دل خوردم؟ چه مدت شب نخوابی و شب زنده داری کردم؟ برای یک کلمه مثلا اینریچمنت در زبان انگلیسی ديکشنری را جلو خودم می​گذاشتم و از اول تا آخر يکبار مثل کتاب د…
نمازجمعه در یکشنبه:

و اما بعد.
امروز فقط ميخواهم شما را به یک مسئله فقهی در موردشرايط نمازگزار در اينجا آشنا کنم و از هفته بعد در خطبه​ها مسائل و اخبار وبلاگستان و دیگر امورکائنات را مرور خواهيم کرد.

و اما شرايط فقهی نمازگزا: ما هيچ شرطی نداريم. نه چادر میخواهیم و نه روسری . نه ريش میخواهیم و نه پشم. نه زيرانداز می​خواهيم و نه تسبيح و جانماز. نه غسل ميخواهيم و نه وضو. نه ریا میخواهیم و نه تظاهر. نه ذکر میخواهیم و نه شعار. ما فقط از شما ميخواهيم که موقع سخنرانی ما جلوی خودتون را بگيريد و کنترل منافذ تحتانی خود را داشته باشيد و صداهای مهیب از خود بیرون ندهید و خلاصه آلودگی صوتی و بويی ايجاد نکنيد. همين و بس.
آنهايی که شب خوراک لوبيا خورده​اند و شکم ​شان نفخ کرده موقع ايراد خطبه​ها وارد اين وبلاگ نشوند مگر اينکه قبلا بوسیله لااقل يکعدد چوب پنبه با سایز مناسب منفذ مربوطه را مسدود و سپس ايزوگام کرده باشند تا ديگر نمازگزاران عزیز با خیال آسوده به خطبه​ها توجه نمایند و حواس من هم پرت نشود و حالم بهم نخورد.

مسئلتن. اگر شخصی چوب پنبه را نصب کرد و آمد پای منبر ما نشست و در حین گوش دادن به حرفها…
احمدی‌نژاد و وبلاگ بيلی و من:احتمالا شما وبلاگ بيلی و من را بخاطر مصاحبه‌های معروفش با بلاگرها می‌شناسيد ولی آشنايی و رفاقت من با اسد برميگردد به دوران بچگی. يعنی همان زمانی که در کوچه‌های قديمی ”پرشين‌بلاگ“ با هم خاک‌بازی ميکرديم. البنه اسد خيلی بازيگوش بود و اغلب سگ‌بازی ميکرد و من مردم‌آزاری. من زنگ وبلاگهای مردم رو ميزدم و فرار ميکردم.بعد از مدتی هردو ما را از پرشين بلاگ بيرون کردند و ما آواره غربت شديم. شکرخدا، بزنم به تخته، از زمانی که از پرشين بلاگ بيرون آمديم وضع و اوضاع اسد حسابی توپ توپ شده. سايت شخصی راه‌انداخته، خبرگزاری بلاگ نيوز را راه انداخته، کلی دم و تشکيلات بهم زده و بادی گارد داره و وبلاگ ضدگلوله سوار ميشه. ما هم شکرخدا وضع و اوضاع مان بدک نيست فقط هنوز اجاره نشين بلاگ اسپات هستيم و موتورگازی سوار ميشيم.اگر توی تمام اين وبلاگستان رو که بگرديد فردی به باضفايی و با مرامی اسد پيدا نميکنيد. صداقت و سادگی‌اش از همين فاصله دور قابل لمس است. دغدغه خانه مادری دارد و روحيه کار جمعی. اسد از جمله افرادی است که حتی اگر با او اختلاف عقيدتی و سياسی به اندازه صدو هشتا…
محبت:درس معلم ار بود زمزمه محبتیجمعه به مکتب آورد طفل گریز پای رااز شعر بالا چه برداشتی میکنید؟غلط نکنم هم شاعر و هم اون معلم هردو بچه‌باز بوده‌اند والا روز تعطیل طفل گریز پای را به مدرسه میکشانند چکار؟از شوخی گذشته ، این یک بیت شعر، محور و زير‌بنای صحيح تعلیم و تربیت است. نه تنها کودکان بلکه همه انسانهای بالغ و جاافتاده نیز نیازمند محبت‌اند. محبت کیمیای سعادت است. کسانی که با محبت‌تر‌ند از زندگی لذت بیشتری می‌برند.در ضمن این وبلاگ جمعه‌ها تعطیل است. لطفا مزاحم نشويد
بازديد احمدی نژاد از وبلاگ سرزمين آفتاب:بنا به گزارشات رسيده صبح امروز آقای رئيس جمهور در معيت هيئت همراه بطور سرزده از وبلاگ سرزمين آفتاب بازديد کردند تا از نزديک حرفهای مسئولين آنجا را شنيده و مشکلات آن منطقه را بررسی نمايند.احمدی نژاد: به به! شما همون هاله خانوم هستيد؟هاله( در حالی که دستپاچه شده و از خجالت لپهاش سرخ شده): نه... يعنی بله... هاله هستم ولی نورانی نيستم.احمدی نژاد: اشکالی نداره. شما بفرماييد ببينم اوضاع اين وبلاگ چجوری است؟ وضع بيکاری و اعتياد جوانان و فساد اداری در اين سرزمين در چه وضعيتی است. خلاصه يک گزارش مختصری از عملکرد خودتان بدهيد. البته از زمانی که دولت ارزشی من روی کار آمده والا قبل از آن را که همه ميدانند هيچ کاری انجام نشده بود.هاله: والله. حاج آقا. بجدم قسم خوشبختانه ما توی اين وبلاگ مشکلات بيکاری و فساد و اعتياد و اينجور چيزا نداريم. در مورد عملکرد يکساله خودم ميتوانم عرض کنم تابحال سی چهل تا پتيشن راه اندازی کرديم که خوشبختانه بعضی از آنها به مرحله بهره برداری رسيده و بعضی از آنها در فاز تحقيقاتی و تعدادی هم در حال اجراست. درضمن برای رفاه حال …
تصویر
برويد کنار من دارم ميام:

الهم کل وليک الحجت ابن الحسن و الی آخر.

به فرموده مقام معظم رهبری و ديگر بزرگان بالاخره تصميم تاريخی خود را گرفتم و يک وبلاگ برای خودم دست و پا کردم . از امروز من هم شدم وبلاگ نويس.
خب از کجا شروع کنيم؟

ابتدا بايد اين وبلاگستان را اسلامی کنيم. از همین امروز خواهر ها بیرون . برادرها هم ظواهر اسلامی را رعايت کنند.ما وبلاگ غربی نمی خواهیم. وبلاگ باید اسلامی باشد و مطیع ولایت. بخول قوه الهی من نفت را به وبلاگ شما مي​آورم لذا مواظب باشيد توی وبلاگتون کبريت روشن نکنيد و سيگار نکشيد.

من وبگردی را قبول ندارم . ولگردی کار سگ است ولی قول میدهم انشالله هر هفته بطور سرزده به يکی از وبلاگها مراجعه کنم. موقع بازديد من از وبلاگتان مراسم استقبال بايد باشکوه انجام شود. همه کور و کچل​هايی که به آنها لينک داديد را جمع کنيد و شعار صل علی محمد بوی رجايی آمد بدهيد تا ما وارد بشويم.

مستله بعدی اداره وبلاگستان جهان است. ما در همين جا اعلام ميکنيم که همه وبلاگ نويسهای عالم بروند کنار . ما حاضريم همه وبلاگهای عالم را آپديت کنيم.

واما خواهران عزیز اگرچه در مورد ورود به استادیوم حالشا…
آقا ساعت چنده؟

يکی از عادات خيلی خوبی که اين خارجی های کافر خدانشناس دارند داشتن زبان تشکر است. برای کوچکترين کار فورا از شما تشکر ميکنند. کلمه تشکر از زبان آنها نمی​افتد. . خارجی ها ی باسواد از زبان انگلیسی فقط دو کلمه را بلدند یکی کلمه لطفا و دیگری کلمه متشکرم.از بس از اين دو کلمه استفاده ميکنند که بعضی مواقع من فکر ميکنم اگر کسی از زبان انگليسی فقط همین دو کلمه (لطفا و متشکرم) را بلد باشد دیگه مشکلی در مکالمات روزمره نخواهد داشت.
فرض کنيد يکروز يک خارجی از من می پرسد: آقا ساعت چند است. لطفا؟
من هم مثلا ميگويم: هفت و ده دقيقه.
فورا لبخند ميزند و تشکر ميکند.و بعد به راه خود ادامه میدهد. گاهی دو سه بار تشکر میکنند. یکبار یک خانم هلو صفت خارجی در شنیدن وقت و ساعت اينقدر محکم و با احساس از من تشکر کرد که من شرمنده اخلاق ورزشی و تناسب اندامش شدم و و دلم ميخواست ساعتم را از مچم باز کنم و به او بگويم: اصلا ساعتم مال شما. قابلی نداره.

حالا برعکس فرض کنيد توی ايران هستم و توی خيابان انقلاب دارم قدم ميزنم. يکی از هموطنان عزيز با حالت اخمو و با لحنی تحکم آميز می پرسد؟ آقا…
Divert کردن تلفن همراه

در دو سه سال گذشته تلفنهای موبايل در سراسر ایران و جهان همه گیر شده و مثل نقل و نبات همه جا پخش شده. از شوفر تاکسی و شاگرد مکانيک و دلاک حمام بگير و تا ننه قمر و ملوک خانوم توی صف مغازه بقالی سرکوچه همه شون يک تلفن سيار همراه دارند


بعضی ها تلفن همراه را توی جيب بغلی شون ميگذارند. برخی هم مثل لوله کش ها ( که متر را به کمربند خود وصل ميکنند) تلفن موبايل را به کمرشون نصب ميکنند. عده​ديگری هم هستند که مثل يک نيمه آجر هميشه آنرا دستشون ميگيرند و اينطرف و آنطرف ميروند.
بعضی خانمها آنرا داخل کيف ميگذارند و بعضی ها که کيف همراه ندارند يک جايی در قسمت سينه ها جاسازی ميکنند. ملوک خانوم هم موبايلش را داخل زنبيل ميگذارد. تا بحال چند بار آب سبزی و گوجه فرنگی له شده و سطل ماست را که داخل زنبيل گذاشته بود تلفن موبايلش را خراب کرده ولی بنده خدا عادت کرده ديگه کاريش نميشه کرد.

بعضی ها هم هستند آنرا داخل تنبانشان جاسازی ميکنند و صدای زنگ آنرا قطع ميکنند و در عوض ويبراتور آنرا فعال ميکنند و هی به مردم ميگويند: اگر با من کار داشتی حتما به تلفن دستی من زنگ بزن! این هم یک…
زبان گفتمان:چند روز قبل از عزيمتم به خارج کشور برای خداحافظی به ديدن يکی از اساتيد دانشگاه تهران که از بستگان است رفتم. بعد از خوش و بش پرسيد:

- برای زندگی در خارج از کشور آمادگی لازم را مهيا کرده‌ای يا همينطور ديمی ميخواهی به خارج بروی؟

گفتم: آره. زبان انگليسی‌ ام فول است و معنی بوک با ويندو را خوب ميدانم.

گفت: منظورم اين چيزها نيست. فحش محش چی بلدی؟!

با تعجب گفتم: اگر منظور شما فحش انگليسی است که کار ساده‌ای است. اين خارجی ها فقط يک کلمه ”فاک “را بعنوان مايه اصلی فحش دارند و کافی است يک ing به آن اضافه کنی و لابلای کلمات جمله يک در ميان قرار دهيد ميشود فحش خارجی.

در مورد فحش های فارسی هم در حد ”پدر سگ“ و ” خاک تو سر“ و اينجور چيزها بلدم. اصلا فحش بلد بودن چه ربطی به خارج کشور دارد؟

گفت: تو خبر نداری. بلد بودن فحش های خوارمادر از نان شب هم واجب تر است. بدون اين چيزها زندگی در خارج از کشور جهنم است. اصلا تو چطور ميخواهی با هموطنان ايرانی‌ات ارتباط برقرار کنی و گفتمان داشته باشی؟! زبان گفتمان در خارج از کشور فحش های خوار مادر است. تلویزیون​های لوس آنجلسی را دیده​ای؟

گفتم: خب. حالا ميفرماي…
تصویر
سير تکامل ساندويچ:

تاريخ پيدايش ساندويچ به عصر حجر و دوران پارينه سنگی برميگردد. در آن دوران انسان نخستين بعد از خوردن آبگوشت گوشتکوبيده باقیمانده​اش را داخل نان لواش می پيچيد و همراه خود به شکار ميبرد تا در زنگ تفريح آنرا بخورد و از گرسنگی هلاک نشود.
با گذشت قرنها در شکل و شمايل ساندويج تحولات شگرفی بوجود آمد ولی هرگز شباهتی به ساندويج های نسل حاضر پيدا نکرد. ساندويچ های دوران قبل از رنسانس و انقلاب صنعتی بيشتر شبيه يک لقمه بودند تا ساندويچ درست و حسابی.
از وقتی که مرحوم اديسون ساندويچ همبرگر را اختراع کرد تحول شگرفی در نکنولوژی ساندويج بوجود آمد . ناگفته نماند ساندويچ اوليه مرحوم اديسون شامل يک عدد نان ساندويچ بود و يک تکه همبرگر که با نخ به هم وصل شده بودند. هرچه اديسون آنرا به مردم تعارف ميکرد مردم استقبال نميکردند. البته مردم هم حق داشتند ساندويچی که نه گوجه دارد و نه خيار شور و کاهو و سس و نمک و فلفل که از گلوی آدم پايين نميرود. بی طعم است و بی مزه.
کم کم دانشمندان نشستند و فکری برای این مشکل کردند. آنها تحقيق و آزمايشات زيادی انجام دادند و بالاخره فهميدند که اگر نان ساندويچ …
اقرار نامه محضری:

توی وبلاگستان شايع شده هرکس از ”راديو زمانه “حمايت نکند کوپن قند و شکرش را قطع ميکنند. بخاطر همين امروز صبح زود که از خواب بيدار شدم يکراست رفتم دفترخانه اسناد رسمی صدتومن تمبر باطل کردم و يک اقرارنامه محضری ثبت کردم در حمايت بی چون و چرا از ”راديو زمانه“. آخه اينکار از نان شب هم واجب تر بود. با اين درامد کارمندی و زندگی دانشجویی که نميشود قند و شکر آزاد خريد.

بنام خدا

اينجانب ملا حسنی وبلاگچی فرزند مرحوم ملا نصرالدين دارنده شماره شناسنامه ۷۸۹ مواليد بچه ناف تورنتو در کمال صحت و سلامت جسمی و روانی، فوقانی و تحتانی و ديگر وجوه عرضی و طولی اقرار و اعتراف مينمايم که ازروز اول خلقت از راه‌اندازی راديو زمانه خوشحال بوده و خواهم بود ومتعهد ميشوم تا آخرين قطره خون از تماميت ارضی و سماوی آن دفاع نمايم و تا جان در بدن دارم نگذارم حتی یک وجب از امواج آن بدست بیگانگان افند.

ثبت با سند برابر است

مهر و امضا

اثر انگشت(برای محکم کاری اثر هر بیست و یک انگشت زده شد)
تصویر
خاطرات يک سماور:


اسم من سماور برقی است. پدر بزرگم در روسيه بدنيا آمد ولی خودم در ايران بزرگ شدم. برادر بزرگم حاج سماور ذغالی چند سال پيش عمرش را داد بشما و به رحمت ايزدی پيوست و ديگر در ميان ما نيست. خواهرم سماور نفتی توی يکی از دهات دورافتاده ايران زندگی ميکند و حال و روز خوشی ندارد. شوهرش معتاده و فتيله او نيم سوز شده. بيچاره زندگی اش وابسته به نفت است و بس. برايش فرقی نميکند قيمت نفت ارزان شود يا گران. حال و روزش يکسان است.
برادر ديگرم حاج آقا سماور گازی از اون خيلی حزب اللهی هاست . هميشه جاش يا توی مسجد است و يا توی حسينيه و مجالس فاتحه خوانی. توی اين انقلاب حسابی خورده پروار شده. هيکلش دوبرابر منه. لوله اش وصله به شير اصلی گاز.


من با برق کار ميکنم.بو نمي دهم و فتيله​ام تمام نميشه. از وقتی که خودم را می شناسم کارم قل قل کردن بوده و اعتراض. اگر ساکت و آرام بمانم و يا در سکوت به فکر فرو بروم مادر خانواده با حوله يا دستمال يکی ميزند توی سر من و ميگويد: ای سماور بی بخار! من هم برای اينکه نشان دهم ترسو نيستم مجبورم زوزه کشان و سپس قل قل کنان دل صاحبخانه را بدست آورم. وق…
کمی عاقلانه فکر کنيم:

کسانی که دم از نابودی اسرائيل ميزنند و در آرزوی حذف آن از روی نفشه جغرافيايی هستند نمی دانند در باره چی حرف ميزنند. آیا واقعا حذف اسرائيل قابل تصور است؟ آيا تا بحال کسی توانسته يک راهکار عملی برای حذف و نابودی اسرائيل ارائه دهد؟
اسرائيل را نميتوان با اهرم نظامی نابود کرد. چون در پشت سرش قدرتهای نظامی آمريکا و اروپا محکم ايستاده​اند و به محض تزلزل قدرت نظامی اسرائيل وارد عمل ميشوند. حتی اگر اين حمايتها هم نباشد مگر چند هزار نفر از آنها را ميتوان کشت؟( اصلا تصورش کشتن انسانها وحشت آور است ولی برای روشن شدن ذهن خود مجبورم اين مثالها را بياورم) آيا با کشتن حتی يک ميليون اسرائيلی ميتوان کشور چند ملیونی اسرائيل را نابود کرد؟ آیا با بمب های میکروبی و شیمیایی و حتی اتمی میتوان يک نسل را از بين برد؟کدام نمونه تاریخی را سراغ دارید که اینگونه باشد؟ بعد از فروکش کردن هرجنگی باز می بينيم ملتها زنده​اند و نابود نشده​اند.

طرف ديگر قضيه هم همينطور است. آيا ميتوان واقعيت فلسطين را ناديده گرفت؟ آيا ميتوان نسل آنها را ريشه کن کرد؟ اگر چنین بود بعد از این همه کشت و کشتاری که اسرائیلی …
تصویر
فستيوال تابستانی کاريبانا:


اهالی محترم تورنتو و حومه ايدکم الله تعالی

روز يکشنبه همين هفته طبق سنوات قبل هيئت عزاداران خواهران و برادران متوسلين به حوزه کارائيب مقيم تورنتو اقدام به اجرای مراسم روح بخش و عبادی کارناول کاريبانا ميکنند.
بجای اينکه تا لنگ ظهر بخوابيد و خرو پفت تان تا هفت تا حياط اون طرف تر برود برويد در اين مراسم شرکت کنيد.
من خودم متاسفانه توفيق تشرف به اين جلسه روحانی را ندارم چون در جای ديگر بايد منبر بروم ولی سنوات قبل بحمدالله توفيق نصيب ما شد و مشرف شده و به فيض کامل رسيدم.
بايد بدانيد که زيارت اين خانمهای سياه پوست باعث تقويت ايمان و زياد شدن نور چشم تان خواهد شد. درست گفته​اند: نيست بالاتر از سياهی رنگی. يعنی سياه يه چيز ديگه است.
سياه بانمک است. قبول نداريد؟ يه خورده بخوريد متوجه ميشويد.
از همه مهمتر اينکه صندوق عقب جادار و بابرکتی دارند. وقتی روی صندلی مينشينند مثل اين است که دو سه تا متکا زير خودشون گذاشته​اند. موقع وارد شدن از درب اتاق ابتدا خودشان وارد ميشوند و چند دقيقه بعد قسمت انتهايی شان وارد ميشود. از بس بزگ است.
خلاصه برويد زيارت کنيد و ما ر…
تصویر
باز قورباغه ابوعطا خواند:

بنظر شما من از دست اين قورباغه چکار کنم؟ همين که می بیند يه خورده اوضاع شير تو شير شده و آب سر بالا می رود شروع ميکند به ابوعطا خواندن. لامصب چقدر هم از صدای خودش خوشش می آيد. هرچه توی گوشهايم پنبه فرو ميکنم تا صدايش را نشنوم و هرچه سعی ميکنم سرم را به کار خودم مشغول کنم و کاری به کارش نداشته باشم باز ول کن معامله ما نيست. هر چند وقت يکبار قورقور ميکند و ما را از خنده روده بر.
برای اينکه شما متوجه شوید دارم در مورد چی صحبت ميکنم مقداری از اين ابوعطا خوانی را از زبان فصيح قورباغه​ای به زبان شيرين فارسی ترجمه کرده​ام تا شما هم به فيض برسيد:

واقعا الان بدترين وقت مردن بود برای يک زندان سياسی. آخه اين چه وقت مردن بود؟ اصلا ما که اينها را دستگير کرديم نفهميديم جرمشان چيه ولی خامنه​ای دستور داد گنجی و سازگارا آزاد بشن بعد براشون بليط گرفت برن عشق و حالشون رو بکنند. واقعا خامنه​ای خيلی آدم حسابگر و خوبيه. اصلا همين که ميفهمه کسی رو بردند زندان فورا دستور ميده او را بزور از زندان بندازند بيرون. اين اکبر محمدی هم که مرده لابد يک ريگی توی کفشش بوده و الا چه معنی دارد که …
ترموستات:

باز کدوم مردم آزاری رفته درجه ترموستات تورنتو رو دستکاری کرده؟؟
مرديم از گرما. تقريبا بالای ۴۵ درجه شده.
ميترسيم از منزل بيرون برويم تخم مرغ هايمان توی اين هوای داغ شرجی آب​پز بشن
مصاحبه با يک مقام مسئول:


خبرنگار: خب. جناب مقام مسئول. بسلامتی اکبر محمدی رو هم توی زندان کشتيد ديگه؟ دست تون درد نکنه.؟
مقام مسئول: خواهش ميکنم. اينکه قابلی نداشت. راستش حیف که اينروزها ما سرگرم پيگيری مشکلات مردم بی دفاع لبنان و فلسطين و مسایل هسته ای هستيم وقت نداشتيم تعداد بيشتری از زندانيان را بکشيم. سرمون خيلی شلوغه بحون شما.
خبرنگار: کمکی چيزی از دست ما ساخته​است؟ تعارف نکنی ها؟!
مقام مستول: نه . خیلی ممنون. خودمون ترتيب شون رو ميديم. بالاخره اين کارها همش خدمت است و عبادت. و ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت.
خبرنگار: همينطور است که ميگيد! حالا میشه بفرمایید چطوری آن جوان رعنا رو کشتید؟
مقام مسئول: هیچی بجون شما. آقای مرتضوی رفته بود توی زندان سرکشی کنه . آخه توی نظام مقدس ما دادستان شخصا میره زندان ببینه زندانی ها چیزی کم و کسری ندارند. دمپایی و پتو شون تمیزه یا زوارش در رفته. خلاصه وقتی آقای مرتضوی اون جوان رعنا رو میبینه. بشخصا یک دارویی را میزیزه توی حلق او و والسلام. بجان شما این دفعه خبری از جسم سخت و اینجور چیزا نبود. باور کن راست میگم
خبرنگار: ولی حالا بفرماييد از ع…