مشهدی غضنفر پرتقال فروش بازداشت شد:


در پی توزیع پرتقال‌های رژیم صهیونیستی توسط برخی از عوامل وابسته به استکبار جهانی٬ شب گذشته در یک عملیات پیچیده اطلاعاتی٬ همه سبزی‌فروشی‌ها و میوه فروشی‌های مناطق مختلف تهران و حومه بازداشت گردیده و برای اجرای مجازات اعدام به دستگاه عدل اسلامی تحویل داده شدند.
لازم به ذکر است که همه نامبردگان همان لحظه اول یعنی قبل از اینکه به آنها دستبند بزنند و دو تا کشیده بخوابانند زیر گوش‌شان٬ به همه جرم‌های مورد نظر اعتراف کردند و از یک توطئه بزرگ براندازی از نوع پرتقالی پرده برداشتند.
سردسته آنها شخصی است به نام «غضنفر» که با نام مستعار «گضنفر» مبادرت به توزیع و فروش پرتقال‌های رژیم اشغالگر صهیونیستی میکرد. بنا به گزارش رسیده از محل اختفای متهم تعداد دویست و چهل و سه قبضه پرتقال‌ و مقادر معتنابهی پوست پرتقال و هسته‌های آنها کشف و ضبط و ضمیمه پرونده متهم گردید و برای بررسی کارشناسی بیشتر٬ یکی از ماموران تیم عملیاتی پرتقال‌ها را برداشت و به منزل خود برد تا بدهد بچه‌هایش بخورند و نتیجه را به مقامات دی‌ربط منعکس نمایند.
لازم به ذکر است که فیلم اعترافات متهم امشب از شبکه اول پخش خواهد گردید ولی جهت اطلاع شما گزیده‌ای از آنرا برایتان پیاده کرده‌ایم که ملاحظه میفرمایید:

برادر بازچو - آیا شما اعتراف می‌کنید که هدف‌تان از توزیع این پرتقال‌ها اشاعه فرهنگ غربی و سکولاریسم و ترویج لیبرالیسم بوده که منجر به تشویش اذهان عمومی و تلاش برای براندازی نرم بوده؟

غضنفر- والا حاج آقا ما گه خوردیم. غلط کردیم. این دفعه آخرمان بود که بدون مجوز ارشاد اقدام به فروش پرتقال کردیم. شما به بزرگی خودتان ببخشید.

برادر بازجو- پس قبول دارید که پرتقال‌ها به منظور اختلال در برنامه‌های هسته‌ای نظام مقدس بوده و ضمنا میخواستید به مقاومت برادران حماس در غزه لطمه بزنید.

غضنفر- حاج آقا به جان بچه‌ام من فقط دو سه تا از اون‌ها را خوردم. خیلی شیرین بود. هسته‌اش را هم کاری نداشتم٬ تف کردم بیرون. غزه مزه هم من بیلمیرم!

برادر بازجو- خفه شو. چطور جرات میکنی به آرمان برادران فلسطین در غزه توهین کنی؟

غضنفر- جاج آقا. حالا شما بزرگواری کنید و ول‌مون کنید. قول میدم هیچوقت نروم توی کار پرتقال فروشی. از این به بعد بجای پرتقال سیب زمینی می‌آورم و میفروشم. خوب شد؟

برادر بازجو- احمق! سیب زمینی که مجانی توزیع میشه. آیا می‌خواهی سیاست انتخاباتی رئیس جمهور محبوب را مختل کنی؟ از کجا دستور میگیری؟ کدام وبلاگ را میخوانی؟ اسم فیلتر شکنی که استفاده می‌کنی چیه؟

غضنفر- لااله الا الله. عجب جایی گیر کرده‌ایم ها. توی این مملکت همه چیزش سیاسی‌ عبادیه. از سیب زمینی‌اش بگیر تا پرتقال و نارنگی و هویج و بادمجان و زرشک!

برادر بازجو- حالا به امام توهین می‌کنی؟ با کی بودی زرشک؟

پیدا کنید پرتقال فروش را:

پرتقال فروشی چند جعبه پرتقال خرید به قیمت کیلویی ایکس دلار و آنها را فروخت کیلویی ایگریگ تومان. با توجه به اینکه هفته گذشته آقای اژه‌ای٬ وزیر اطلاعات٬ گفته بود ما قادریم همه فعالیت‌های وبلاگ‌نویسان را رصد ‌کنیم ولی در همین حال کانتینر کانتینر پرتقال یافا در بین مردم توزیع میشود و دولت در خواب تشریف دارد و مردم هم پرتقال شیرین اسرائیلی را می‌خورند و صدایش را درنمی‌آورند٬ پیدا کنید پرتقال فروش را.
راهنمایی برای حل مسئله: عموجان! تو نمیخواد وبلاگها را رصد کنی اگه راست میگی برو پرتقال فروش را پیدا کن.

تا کی میخواهیم چوبِ دشمنی با اسرائیل را بخوریم؟

بنظر شما هوگو چاوز٬ بیشتر برای منافع ملی ونزوئلا زحمت میکشد یا مسولین ما برای ایران؟
ای کاش مسولین ما به اندازه عقل نخودی هوگو چاوز٬ عاقل بودند و اینقدر منافع ملی و آبروی ایران و ایرانیان را بخاطر دشمنی بیهوده با اسرائيل خدشه‌دار نمی‌کردند.

طرف یک کاره بلند شده رفته سوئیس به بهانه سخنرانی علیه نژادپرستی٬ گیر داده به اسرائیل. که چی؟
چرا این حرف‌ها را هوگو چاوز نمی‌زند؟ چرا این چیزها را خود عرب‌ها نمی‌زنند؟ چرا اندونزی و مالزی و افریقای جنوبی و سوریه نمی زنند؟ آیا بلد نیستند؟ یا اینکه آنها فکر منافع ملی کشور خودشان‌اند و میدانند با حلوا حلوا کردن که دهان کسی شیرین نمیشود و با فحش و شعار که اسرائیل محو نمیشود.

توی عالم سیاست خارجی و روابط بین الملل٬ کشورها خیلی دقیق عمل میکنند. همینطوری سرشان را نمی‌اندازند پایین و یا علی مدد بروند یک جایی سخنرانی.
از ماهها قبل بررسی میکنند. جوانب کار را می‌سنجند و کلی زحمت میکشند و زمینه‌سازی میکنند که مبادا بی حرمتی شود و شان و نام کشورشان خدشه‌دار گردد.

این خیلی ضایع است که دیپلماسی یک کشور اینقدر بوق تشریف داشته باشد که نتواند تشخیص بدهد رئیس جمهورش را دارد کجا میفرستد و اگر قرار است حرفی زده شود زمینه استقبال و پذیرش آن چقدر است.
نه اینکه همینطوری سرشان را مثل بزغاله پایین بیاندازند بروند سوئیس سخنرانی و آنطور افتضاح بار بیاورند.
من همیشه گفته‌ام. باز هم تکرار میکنم. اینها همه نشانه‌های این است که این آقایون اشکال جهان بینی‌ دارند. فرقی هم نمیکند که این کج اندیشی در مورد مسائل خارجی باشد یا در مورد داخلی و حقوق بشر و آزادی‌های فردی. اینها همه‌جا بی‌نظم و بی‌تدبیر و جزم اندیش اند. چه در زمینه ورزش چه در زمینه آزادی چه در زمینه اقتصاد چه در زمینه روابط بین الملل.
همه کارها را از دریچه تنگ اعتقادات مذهبی می‌بینند و هرروز هم چوبش را میخورند.


بیانیه بعدی مایلی کهن بعد از بازی با تیم کره جنوبی:


اخیرا قرار شده طبق قانون فیفا٬ بعد از هر مسابقه مربی‌های هردو تیم بیانیه صادر کنند و به طرف مقابل فحش خواهر مادر بدهند و جنایات استکبار جهانی را محکوم نمایند.
حالا فرض کنید چند هفته دیگر٬ مسابقه بین دو تیم ایران و کره انجام شده و مردم منتظر صدور بیانیه دندان شکن آقای مایلی کهن هستند. متن این بیانیه چنین است:

بسم الله القاصم الجبارین
مردم همیشه در صحنه و دوست داشتنی ایران!
همانگونه که استحضار دارید فرزندان شریف و زحمتکش شما در تیم ملی در یک بازی شرافتمندانه و افتخارآمیز موفق شدند با نتیجه چهار بر یک نتیجه را به حریف واگذار نمایند و پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی را در رختکن استادیوم به اهتزاز درآورند.
اما سخنی دارم خطاب به کره‌‌ای‌ها. این کوتوله‌های مادر به خطا. این فلان فلان شده‌‌هایی که بویی از انسانیت نبرده‌اند.
ای کره‌ای‌های کره‌خر! چرا به ما گل زدید؟ آیا شما به روز قیامت و آتش جهنم اعتقادی ندارید؟ ما که راضی نبودیم توپ شما وارد دروازه ما شود٬ شما به چه حقی به ما گل زدید؟

دنیا باید بداند که برد و باخت در فوتبال از دیدگاه اسلام حرام است و ما این شکست را شدیدا محکوم می‌کنیم و از دبیرکل سازمان ملل می‌خواهیم با صدور قطعنامه‌ای این عمل ضد انسانی و ضد بشری کره‌ای‌های صهیونیستی را که دستشان تا مرفق به خون مردم مظلوم غزه و فلسطین آلوده است را محکوم نماید.
بدیهی است هیچ دستی بالاتر از دست خداوند سبحان نیست و این کره‌ای ها از دم خرند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
محمد مایلی کهن- سئول

آجیلِ جور:


خشکبار فروشی‌ها موقع درست کردن آجیل٬ سعی میکنند عناصر تشکیل دهنده آجیل را طوری انتخاب کنند که از لحاظ سایز و کیفیت اصطلاحا با هم «جور» باشند. مثلا اگر قرار است آجیل درجه یک درست کنند٬ می‌روند پسته و فندق و مغز بادام و گردو و نخود و کشمش درجه یک و درشت را انتخاب میکنند و با هم قاطی میکنند و اگر بخواهند آجیل درجه دو درست کنند٬ عناصر درجه دو و با کیفیت کمتر را انتخاب میکنند و نهایتا هرچه آت و آشغال و خرت و پرت‌های اضافی را می‌ریزند توی گونی و اسمش را میگذارند اجیل درجه سه.
صرف نظر از خوبی و بدی هرکدام از این سه نوع٬ به هرکدام از آنها میگویند «آجیلِ جور» یعنی از نظر عناصر تشکیل دهنده و همچنین سایز و کیفیت٬ جور است.

ما ملت محترم ایران هم مثل آجیل جور هستیم. همه چیزمان با هم جور است. نمیشود یک دولت و حکومت بی منطق و پرمدعا داشته باشیم و خودمان بی‌نقص و اهل منطق و متعادل.
باید اپوزیسیون‌ما به رئیس جمهورمان جور دربیاید. نویسنده‌ و روشنفکرمان باید با مجتهدمان و کارگر و راننده اتوبوس‌مان جور باشد. اگر غیر از این باشد باید تعجب کرد.
شما خیال نکنید این فقط احمدی‌نژاد است که میگوید «یک دخترخانوم شانزده ساله در زیرزمین خانه‌شان با وسایل ابتدایی انرجی هسته‌ای اختراع کرده»٬ همین حرف را هم بیایید از زبان بعضی از اپوزیسیون بشنوید ولی در قالب دیگر.

طرف آمده یک کتابی نوشته در مورد خاطراتی در دوران بازداشتش در زندان اوین. بعد یک نفر هم آمده آنرا به زبان انگلیسی ترجمه کرده و فرستاده توی بازار.
من این کتاب را دیروز خواندم حالم گرفته شد. نه از دست جمهوری اسلامی بلکه از خالی بندی‌های نویسنده محترم.
نویسنده ادعا کرده که من در سن شانزده سالگی دستگیر شدم و یکراست مرا بردند زندان اوین. ماجرای دستگیرش را هم با آب و تاب فراوانی توضیح داده و گفته یکروز من سر کلاس ریاضی به دبیر مربوطه اعتراض کردم و او مرا از کلاس بیرون کرد و بقیه دانش‌آموزان به حمایت از من دست به اعتصاب زدند و نهایتا با تهیه لیستی از معترضین توسط خانم ناظم که حزب اللهی بوده٬ نیروهای سپاه وارد عمل میشوند و یکی یکی انها را از توی خانه‌هایشان بیرون میکشند و با خود به اوین می‌برند.
در زندان اوین هم بالافاصله وقتی که این نویسنده محترم حاضر به لو دادن بقیه دوستانش نمیشود او را شلاق میزنند وبدون معطلی او و دوستانش را می‌برند پای چوبه دار یا تیرباران!
یکنفر ار آنها را اعدام میکنند و نوبت این خانم میرسد. او را به چوبه‌ای می‌بندند و دقیقا چند لحظه قبل از اعدام یکی از پاسدارها دوان دوان می‌آید و میگوید: با امام صحبت کرده‌ایم و از ایشان برای این خانم یک درجه تخفیف مجازات گرفته‌ایم و خلاصه با دخالت امام ایشان از اعدام رهایی می یابد. مثل فیلم‌های هالیودی!
خلاصه طرف را بخاطر پرسیدن یک سوال ریاضی یکراست می برند برای اعدام ولی از آنجایی که قرار است آرتیست فیلم زنده بماند معجزه ای رخ میدهد و مجازاتش از اعدام تبدیل میشود به حبس ابد.
بعد همان پاسدار جوان می‌آید توی سلول این خانم و بنای دوستی با او رامی‌ریزدو بالاخره کارشان به جاهای خوشمزه‌ای میرسد بطوریکه هفته‌ای سه شب میرود پیش همان پاسدار جوان. آنهم کجا؟ توی همان زندان اوین! مثل فیلم های هندی!
بقیه‌اش را نمی‌نویسم تا خودتان بروید و آنرا بخوانید و کمی مثل من حرص بخورید.

واقعا من حیران مانده‌ام به کار این ملت. زبانم قاصر است از توصیف این خالی بندی‌ها.
درست است که پرونده قضایی جمهوری اسلامی سیاه سیاه است ولی این دلیل نمیشود هر ادعای بچه‌گانه‌ای را بپذیریم. من نمیدانم فلسفه وجودی عقل در وجود انسان چیست و چرا بعضی از ما از عقل‌مان استفاده نمی‌کنیم؟

تمام دنیا یکطرف٬ تویکطرف عزیزم!



من غلط بکنم اگر بخواهم انتخابات را تحریم بکنم.
بلانسبت شما٬ من به گور بابای استکبار جهانی بخندم که در روز انتخابات نروم و به این آقای کروبی جیگر رای ندهم.
آقاجان! این کروبی یک چیز دیگه است. فرق میکند با بقیه. یک حرف‌هایی میزند که صد سال دیگه هم جنبش‌های آزادیخواهی در ایران نمی‌توانند آنها را به زبان بیاورند.
اصلا همه آرزوها و اهدافی که تابحال ما داشتیم٬ با انتخاب این آقای کروبی عملی میشود.
مگر ما نمی‌خواستیم مملکت آزاد شود و هرکس برگردد سر جای اصلی خودش؟
خب. همین کار را آقای کروبی انجام خواهد داد. حالا چگونه؟
سخنگوی حزب آقای کروبی گفته: « برنامه‌هایی داریم که مردم تنبک زنان بروند و به آقای کروبی رای بدهند».
خب. ببینید. این کروبی هنوز که انتخاب نشده این حرفها را میزند٬ تصورش را بکنید وقتی بزرگ شود چیکار میکند؟!
حالا ممکن است شما بپرسید: خب. این برنامه‌ها چی هستند و چگونه امکان دارد مردم تنبک بزنند.
چند تا احتمال وجود دارد:
نخستین احتمالی که من میدهم این است که قرار است شرایط رای دهندگان در روز انتخابات تغییر کند. مثلا داشتن شناسنامه الزامی نباشد بلکه رای دهندگان به صورت گروهی در قالب ارکسترها٬ دسته‌جات سینه‌زنی٬ گروه‌های آوازخوانی و امثال انها وارد شعبه رای گیری میشوند و در حالیکه مشغول اجرای برنامه‌های هنری خود هستند٬ برگه‌های خود را در صندوق می‌اندازند.
البته در اینصورت قرار است از سوی ستاد انتخاباتی آقای کروبی جلوی هر شعبه رای گیری٬ یک وانت بار بیاید و بین مردم دایره و تنبک رایگان توزیع نماید.
احتمال دیگر هم هست. ممکن است آقای کروبی برای اینکه یک شوک به جامعه وارد کند٬ جمیله خانوم را به تهران دعوت کند و همراه ایشان وسط یکی از میادین شهر مشغول هنرنمایی شود. در اینصورت مردم هم که منتظر چنین اتفاق نادری هستند٬ با این گروه هنری همراهی خواهند کرد.
البته احتمالات دیگری هم هست ولی از آنجایی که ممکن است با علنی کردن این برنامه‌ها٬ جناح رقیب دست ما را بخواند٬ لذا آنها را فاش نمی‌کنیم.
وعده ما در روز انتخابات. همراه دایره و تنبک. بزن بریم!

کمی هم در حمایت از احمدی‌نژاد:


چند وقت بود که میخواستم این نکته را بنویسم که موضوع ادعای ارتباط با امام زمان و دیگر امامان مختص احمدی‌نژاد نیست و نباید فقط احمدی‌نژاد را بخاطر چنین ادعاهایی مورد تمسخر قرار داد. بنظر من منشا چنین حرف‌هایی علما و مراجع هستند. آنها بوده و هستند که چنین مزخرفاتی را ترویج می‌دهند. بعد یک آدم کم ظرفیتی هم مثل احمدی‌نژاد می‌آید زرتی بدون هیچ فکر و اندیشه‌ای حرف‌های آنها را بازگو میکند.
مثلا همین امام خمینی را ببینید. چقدر حرف و حدیث درست کرده بودند که ایشان با امام زمان ارتباط داشت؟ آیا همین اصلاح‌طلبانی که امروز به احمدی‌نژاد حمله میکنند و او را به سواستفاده از عقاید مردم متهم میکنند٬ به آن ادعاهایی که در مورد خمینی گفته میشد اعتراضی کردند؟
یا مثلا همین آقای آیت الله خزعلی را ببینید. ایشان یکی از افرادی است که بارها ادعای ارتباط با امام زمان یا دیگر امامان را کرده و میکند.
حالا از عجایب روزگار این است که فرزند همین آیت الله خزعلی بجای اینکه به پدرش گیر بدهد٬ می‌آید سراغ احمدی‌نژاد و او را مورد شماتت قرار میدهد که چرا چنین حرفهایی میزند!
ظاهرا یکبار احمدی‌نژاد در جمع طلبه‌های قم گفته بود من این چیزها را از خود شما و پای منبر دیگر علما یاد گرفته‌ام. حالا چی شده که به من اعتراض میکنید؟
خب. اما یک خاطره.
فکر کنم در سالهای آخر جنگ بود. از طرف یکی از آشنایان یک فیلم ویدئویی دستم رسید در مورد ارتباط یک پسر بچه با حضرت علی. ظاهرا یک پسر مثلا هفت هشت ساله در خواب حضرت علی را می‌بیند و صحبت‌هایی رد و بدل میشود و قرار میشود در شب بیست و یکم ماه رمضان٬ یکبار دیگر حضرت علی به سراغ آن پسر بچه بیاید و به سوالات او پاسخ دهد.
صحنه‌های فیلم دقیقا نشان میداد که در شب بیست و یکم ماه رمضان٬ عده‌ای جمع شده بودند در یک جایی مثل حسنیه یا مسجد. آقای خزعلی هم صحبت میکرد و ماجرای ارتباط این پسر بچه با حضرت علی را شرح میداد و اینکه قرار است حضرت امشب هم بیاید. تصویر پسر بچه را هم نشان میداد که کنار آیت الله خزعلی نشسته بود.
بعد مراسم شب احیا را نشان میداد که چراغها را خاموش کرده بودند و داشتند دعا میخواندند. بعد یک دفعه جیغ و داد همه بلند شد. دوربین مرتبا تکان میخورد و اینطرف آنطرف را نشان میداد. مثل اینکه فیلمبردار دنبال حضرت علی بود ولی پیدایش نمیکرد.
بعد دوربین رفت بسمت آن پسر بچه. ظاهرا غش کرده بود یا شاید هم خواب بود. خلاصه چشمانش بسته بود. بعد دوربین رفت به سمت آیت الله خزعلی. ایشان بلند شده بود و خبردار ایستاده بود. ظاهرا به احترام حضور حضرت علی. و داشت گریه میکرد.
بعد فیلم قطع شد. وقتی چراغها روشن شده بود و آن پسر بچه به هوش آمده بود از او خواسته بودند که شرح گفتگوهایش را با حضرت علی بگوید. دوربین داشت این صحنه را نشان میداد.
همه حرفهای آن پسر بچه را الان دقیقا یادم نیست ولی این صحنه را یادم هست که آیت الله خزعلی از آن پسر پرسید: آیا حضرت چیزی در مورد من هم گفت؟
پسر بچه جواب داد: آره حضرت گفت آقای خزعلی از دوستان ما هستند و سلام ما را به ایشان برسان!
بعد شلوغ پلوغ شد و همه ریختند سر آیت الله خزعلی و تا می‌توانستند او را دست‌مالی میکردند. ایشان هم باورش شده بود که بله دیگه!
ای‌کاش دوستانی هم که این فیلم را دیدند در اینجا کامنت بگذارند و چیزهایی که من از قلم جاانداخته‌ام را تکمیل کنند.
خیلی هم دلم میخواهد بدانم سرنوشت آن پسر بچه به کجا رسید. هیچ بعید نیست الان که بزرگ شده افتاده باشد دنبال دختربازی و عشق و صفا. او نمیداند که با آن حرفهایش در کودکی چگونه یک آیت الله را سرکار گذاشته و جمعی را گمراه.

پدیده‌ای به نام دکتر مهدی خزعلی:

حتما این آقای دکتر خزعلی معرف حضورتان هست. ایشان فرزند آیت الله خزعلی است و دارای یک سایت اینترنتی است که مطالب جالبی را در آن می نویسد.
ایشان در نوشته‌هایش سعی میکند اختلاف دیدگاه خود با پدرش را نشان دهد ولی در عین حال پدرش را «معظم له» می‌نامد.
حالا فرض کنید من هم به پدرم میگفتم «معظم له»! چنان کشیده آبداری به من میزد که صدای خروس بدهم. لابد خیال میکرد دارم مسخره‌اش میکنم.
بگذریم. داشتم میگفتم این آقای دکتر خزعلی از یک مصونیت ویژه‌ای برخوردار است که میتواند چنین مطالبی را بنویسد. اگر یک وبلاگ نویس عادی یکدهم این حرفها را زده بود تابحال صدبار دستگیر شده بود و احتمالا در زندان خودکشی شده بود.
البته من دلم نمی‌خواهد ایشان را هم دستگیر کنند و یا سایت‌اش را ببندند ولی می‌خواهم بگویم توی جمعیت معترضین هم اختلاف طبقاتی هست. بعضی‌ها نظرکرده امام زمان و حضرت ابوالفضل هستند و بعضی هم مثل ما کافر بالذات.
حالا این را گفتم می‌خواهم یک خاطره واقعی را از همین آیت الله خزعلی برایتان بنویسم ولی الان فرصت ندارم. شاید فردا نوشتم.

سایت گرداب فیلتر شد!

باور کنید از این خل مشنگ‌ها هیچ چیز بعید نیست. یک دفعه دیدید اشتباهی خودشان را هم فیلتر کردند.
حالا فرض کنید اینها در ادامه عملیات سلحشورانه خود چند تا سایت و وبلاگ دیگر را منهدم کرده و نویسندگان آنرا به اسارت لشگر اسلام درآورند. اطلاعیه‌های بعدی آنها اینگونه خواهد بود:

بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایهالذین آمنو فیلتروا. ان الله مع الفیلترین

امت قهرمان ایران! فرزندان سلحشور شما در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شب گذشته موفق شدند با یورش به عمق مواضع دشمن فرضی٬ نیروهای متخاصم اینترنتی را به محاصره کامل درآورده و سایت‌های اینترنتی آنها را کاملا منهدم نمایند.
بنا به گزارشات رسیده در این عملیات رعدآسا تیپ سوم از لشگر چهارم زرهی دشمن اینترنتی بصورت صد در صد متلاشی گردید و تعداد زیادی از فرماندهان این سایت‌های مستهجن به اسارت قوای اسلام درآمدند.
همچنین در این عملیات٬ مقادر زیادی از تجهیزات و سلاح‌های سبک و سنگین به غنیمت درآمد که عبارتند از:
- مانیتور در ابعاد ۱۵ و ۱۷ اینچ با رزولوشن بالا ساخت کشورهای استکباری
- کیس کامپیوتر ضد نفر در اندازه‌های مختلف و دارای قابلیت اتصال به شبکه
- کیبرد‌های مجهز به سیستم بی سیم و ریموت
- چند قبضه ماوس جلو و عقب رونده برای اهداف و مقاصد نظامی شامل راست کلیک و چپ کلیک و همچنین یک گلوله قلقلی در وسط که برای تحرکات مشکوک تعبیه شده.
- چند فروند هدفون و اسپیکر برای شکستن دیوار صوتی
- مودم و دستگاههای پیچیده مخابراتی که برای جاسوسی و انتقال اطلاعات بکار میرود.
- مقادر زیادی سیم و کابل که معلوم نیست دشمنان چه اهداف شومی علیه ما داشته‌اند؟ لابد با آنها میخواسته‌اند زنان و بچه‌های بی‌دفاع ما را حلق‌آویز کنند که موفق به این کار نشدند.
بنا به گزارشات موثق سایت‌های مستهجن زیر منهدم و مسولین آنها دستگیر شدند:

۱- سایت مقام معظم رهبری- نام مسيول علی خامنه‌ای- ۷۰ ساله- ساکن تهران
نامبرده دارای سایت اینترنتی است که همین نشاندهنده مشارکت مشارالیه در پروژه هلندی و براندازی نرم است.
۲- سایت روزنامه کیهان- نام مسئول حسین شریعتمداری- ۶۳ ساله- ساکن تهران
نامبرده مبادرت به نوشتن مطالب خنده‌دار کیهان و خوانندگان میکرده تا چهره نظام مقدس را مخدوش نماید.
۳- خبرگزاری فارس- نام مسئول و سن او بدلایل امنیتی فاش نشد.
متهم مبادرت به درج خبرهای شاخدار از پیشرفت و آبادانی کشور می‌نمود و بدین وسیله قصد مخدوش ساختن زحمات دولت خدمتگزار و نظام مقدس جمهوری اسلامی را داشت.
۴-وزارت مخابرات- نام مسئول دکتر سلیمانی- ساکن تهران معروف به وزیر مخابرات
متهم با دایر کردن بساط لهو ولعب از جمله خطوط مخابراتی و فیبر نوری وظیفه ندارکات و پشتیبانی دشمن را بعده داشت که از محل اختفای نامبرده تعدادی دیش بزرگ ماهواره و چند عدد دکل و آنتن مخابراتی کشف و ضبط شد که ضمیمه پرونده نامبرده گردید.
۵- سایت گرداب- نام مسئول و سن و سال متهم بدلایل امنیتی فاش نشد.
متهم یا متهمان با راه‌اندازی سایتی به نام گرداب سعی در جلب جوانان این مرز و بوم داشته تا آنها را در گرداب خود غرق کنند. لازم به تذکر است که متهمان در هنگام دستگیری مشغول نگاه کردن عکس‌ها و فیلمهای آرشیو سایت‌های مستهجن بودند که بلافاصله جهت دادن غسل جنابت به حمام عمومی منتقل گردیدند که گزارش تفصیلی آن بهمراه حوله و کیسه حمام متهمان ضمیمه پرونده آنان گردید.
امید است این عملیات درس عبرتی شده باشد برای آنانی که هنوز در خواب غفلت بسر می‌برند و پای کامپیوتر می‌نشینند و کارهای مستهجن میکنند.

مگر عیسی را من کشتم؟


اولا مخلص جناب جیسس خان عزیز هم هستیم در بست!
ولی خدا وکیلی این مسخره نیست که یکنفر دوهزار سال پیش به ملکوت اعلی رفته٬ حالا من بیچاره باید تاوان‌اش را پس بدهم؟
مگر من عیسی را کشتم؟
الان دو سه روزه همه جا تعطیله. خیابان‌ها سوت و کورند مثل بعد ازظهر عاشورای خودمان. هوا هم اینقدر ناجوانمردانه سرد است که آدم جرات نمیکند بیرون برود. مردیم از بس تخمه آفتابگردان شکستیم و فیلم سینمایی تماشا کردیم. بابا جان خفه شدیم. این چه وضع دین‌داری است؟ مرده شور اعتقاداتی را ببرم که مایه خسارت به دیگران میشود.

حالا جای شکرش باقی است که توی غرب پای کلیسا را از سیاست و حکومت بریده‌اند والا این کشیش‌های مسیحی که دست کمی از آخوندهای خودمان ندارند برای همه حواریون عیسی و فک و فامیل هایش سالگرد ارتحال میگرفتند و مملکت را به تعطیلی می کشاندند.

باباجان! اعتقادات هرکس برای خودش محترم است نه برای دیگران. هرکس دلش میخواهد هر چند روز را برای پیامبرش عزاداری کند٬ آزاد است برود و عزاداری کند. چرا دیگران را هم دنبال خود می‌کشانید؟

من بابت محل کارم ماهیانه سه هزار دلار اجاره میدهم. که میشود به عبارتی روزی صددلار. الان چهار روز تعطیل شده بخاطر گل روی عیسای عزیز. یعنی من حدود سیصد-چهارصد دلار همینطوری مفت و مجانی ضرر کردم بخاطر اینکه در دو هزار سال پیش یک عده از خدا بی‌خبر نمیدانم سر چه موضوعی به اون عیسای مسیح گیر داده بودند و بالاخره او را به صلیب کشیدند.
حالا به این رقم٬ هزینه بیمه و سکوریتی و تلفن و اینترنت و بهره های بانکی و هزار کوفت و زهرمار دیگر را هم اضافه کنید. چون بالاخره ما این هزینه‌ها را میدهیم تا از این مکان استفاده کنیم و درآمد ایجاد کنیم. وقتی که تعطیل باشد عملا این هزینه‌ها تبدیل به ضرر میشود. ضمنا پول تخمه آفتابگردان هم اضافه شود.
خلاصه یک صورتحساب پانصد دلاری نوشته‌ام به حساب درگاه الهی بابت عروج ملکوتی حضرت عیسی قدس سره در دو هزار سال پیش!

گشت ارشاد دسته گل شماست یا توطئه دشمن؟


نزدیک انتخابات که میشود همه مسولین حرف‌های قشنگ قشنگ میزنند طوریکه آدم شک میکند اینها ضد انقلابند یا نامزدهای انتخاباتی.
میرحسین گفته اگر رئیس جمهور شوم گشت‌های ارشاد را جمع میکنم.
کروبی هم امروز گفته: من هم همینطور. اگر رئیس جمهور شوم هم گشت ارشاد را جمع میکنم و هم کشف حجاب میکنم. تلویزیون خصوصی و ماهواره برای همه آزاد. تازه این که چیزی نیست. به هرکس که مینی ژوب بپوشد پنجاه هزار تومان نقد میدهم.
احمدی نژاد هم برای اینکه از قافله دیگر کاندیداها عقب نماند گفت: یعنی مشکل مملکت٬ گشت ارشاد است؟ مشکل مملکت٬ موی جوانان است؟ من خودم وقتی رئیس جمهور شدم دو سه بار گشت ارشاد را جمع کردم ولی دوباره توسط کشورهای غربی و جهانخوار با همکاری بعضی از عوامل ضدانقلاب در داخل کشور راه اندازی شد.

محسن رضایی گفت: افسوس که دیگر کسی من را تحویل نمیگیرد. من اگر رئیس جمهور شوم سپاه را منحل میکنم که اینقدر چوب لای چرخ کارهای مملکت نکند و مثل نخود هر آشی خودش را نیاندازد وسط.
عبدالله نوری گفت: بابا جمع کنید این بساط رو. من اگر رئیس جمهور شوم هم رهبر را عوض میکنم و هم قانون اساسی را.
سعید مرتضوی گفت: متاسفانه نمیگذارند من کاندیدا شوم. اگر من رئیس جمهور می‌شدم همه زندانیان سیاسی را آزاد میکردم و آزادی مطبوعات را تضمین میکردم. فیلترینگ را از اینترنت بر‌میداشتم و وبلاگ نویس‌ها را آزاد میکردم.این چه وضع دیکتاتوریه که شما راه انداخته‌اید؟
مقام رهبری هم در یک جلسه خصوصی فرموده بودند: حیف که من وظیفه خطیر رهبری را به دوش دارم والا خودم وارد صحنه انتخابات میشدم و برای ریاست جمهوری کاندیدا میشدم. آنوقت میدید چگونه مملکت را اداره میکردم. اولین کاری که میکردم بساط ولایت فقیه را جمع میکردم. این چه معنایی دارد که یک نفر هرجور دلش خواست با سرنوشت یک مملکت بازی کند؟
دومین کاری که میکردم با امریکا رابطه دوستانه برقرار میکردم. آخه ما از دشمنی با امریکا چه سودی برده‌ایم و تا کی میخواهیم کشور را در انزوا نگه داریم؟
سومین کاری که میکردم دین را از سیاست جدا میکردم و با بقیه علما و مراجع عظیم الجثه دسته جمعی برمی‌گشتیم توی حوزه‌ها و مساجد.
هاشمی رفسنجانی هم دید ای بابا همه دارند یک جوری حرف می‌زنند که انگار توی این سی ساله همه این آقایون هیچ کاره بودند و تمام این کارها فقط زیر سر عمه من بوده. بخاطر همین بود که او اظهار داشت اگر من رئیس جمهور شوم عمه‌ام را جمع می‌کنم.
با همه این اظهار نظرها بالاخره کسی نپرسید که این گشت ارشاد را چه کسی راه انداخت که حالا همه میخواهند آنرا جمع کنند؟

اداره كل نغمات آييني


آن زمانی که توی ایران بودیم همیشه در حسرت بودیم و غصه این را میخوردیم که چرا فیلم ها و آهنگ ها و آلبوم های موسیقی روز دنیا دیر بدست مان میرسد. و مجبور بودیم آنها را با کیفیت ضعیف و آنهم از طریق کوپن فروش های چهارراه استامبول و دستفروش های میدان انقلاب تهیه کنیم.
حالا هم که آمدیم اینجا وضع مان فرق نکرده. الان مرکز تولیدات هنری منتقل شده به ایران. الان یک جایی درست شده در ایران به نام «اداره كل نغمات آييني» که کارش تولید آهنگهای شاد روز است. اخیرا یک سی دی هم بیرون داده به نام اولین سرود هسته ای.
کسانی که توی ایران هستند بروند تهیه کنند. میگن خیلی با حال است. مخصوص جشن ها و عروسی ها و خلاصه پارتی های بزن و برقص است. البته شما می توانید آنرا توی آی پاد بریزید و همه جا گوش کنید ولی مزه اش در جشن های شلوغ و پلوغ است. مخصوصا اگر با این سرودها بندری برقصید. آخ کیف میده که نگو و نپرس. خوش بحال بر و بچه های داخل.
متاسفانه ما باید مدتی صبر کنیم تا یک دوستی آشنایی عمه ای خاله ای از ایران بیاید و آن سی دی را برایمان بیاورد. اینجا متاسفانه چهارراه استامبول ندارد که دست فروشهایش نوار جدید بفروشند.

حالا تا زمانی که آن سی دی به دستمان برسد بد نیست با این سروده زیبای وبلاگ نویس غایب در صحنه٬ نقطه ته خط٬ حال کنیم.
آقایون دست . خانم ها رقص. این هم سرود هسته ای. البته صدا ندارد. خودتان بخوانید و قر بدهید. اینجا را کلیک کنید.

آخ جون مایلی کهن دوباره سرمربی شد:


من واقعا به آینده این مملکت بسیار امیدوار شدم. باور کنید توی این مملکت هیچ اتفاقی ٬غیر ممکن نیست حتی از نوع خنده‌دارش.
حالا شما ممکن است فکر کنید من این حرف‌ها را دارم به طعنه و کنایه می‌زنم. نخیر خیلی هم جدی میگم بجان شما.
آینده از آن ماست. حالا می‌بینید.

واژه «بازمهندسی» یعنی چی؟


خدا نکند یک کلمه یا اصطلاح یا واژه‌ای بیفتد توی دهان بعضی آدمها. آنقدر چپ و راست از آن استفاده میکنند تا معنای اصلی و درست آن کلمه را خراب کنند.
مثلا یک مدتی است که در داخل کشور استفاده از کلمه «مهندسی» مد شده. این کلمه را در همه جا و حتی هرچیز بی‌ربطی استفاده میکنند.

حتما شما «مهندسی فرهنگی» را شنیده‌اید. کسی میداند معنی مهندسی فرهنگی چیست؟ یا مثلا مهندسی عزاداری یا مهندسی سفرهای استانی و یا مهندسی تعلیم و تربیت٬ مهندسی تقوا٬ مهندسی ولایتمداری و از اینجور شر وورا.
فقط خدا می‌داند منظور این آقایون از بکار بردن کلمه «مهندسی» چیست؟

حالا همه اینها یکطرف٬ جدیدا کلمات و ترکیبات تازه‌ای هم با همین واژه مهندسی در حال تولید و نوآوری است. مثلا زیر مهندسی. باز مهندسی. نامهندسی. بی مهندسی و غیره. باور نمی‌کنید؟
بروید اینجا تا با واژه جدید «بازمهندسی» آشنا شوید.
من حاضرم سر یک جفت جوراب شرط ببندم که اگر از همین آقا بپرسید بازمهندسی یعنی چی؟
پاسخ میدهد: بازمهندسی یعنی... چیز...یعنی ...بازمهندسی یک چیزی است توی مایه «خیلی باحال بودن» و «دمش گرم» و اینجور چیزهاست دیگه!

دل تان بسوزه:


این عکس توسط ایمیل بدستم رسیده.
ممکن است بعضی از شما آنرا دیده باشید.
این را میگذارم اینجا برای آنهایی که ندیده اند.

چرا ایران را به کنفرانس گروه 20 دعوت نکردند؟



دلایل متعددی وجود دارد که چرا از ایران برای کنفرانس گروه بیست دعوت نکردند ولی کشورهایی همچون اندونزی و ترکیه و هند وعربستان دعوت شدند.
چند تا از این دلایل بدین شرح‌اند:

- آنها میخواستند از ایران هم دعوت کنند ولی چون مملکت ما دو سه هفته کلا تعطیل بود خب کسی گوشی را برنداشت تا جواب تلفن‌ها را بدهد. بسلامتی همه رفته بودند شمال و کلید مملکت را داده بودند به همسایه بغلی.

- توی چنین کنفرانس‌هایی معمولا سخنران‌ها حرف‌های درست و حسابی میزنند و با آمار و ازقام مسائل جهانی را تحلیل میکنند و چکیده نظرات کارشناسی و اقتصاددان‌ها را مطرح میکنند. این خارجی‌ها ترسیدند اگر رئیس جمهور محبوب ایران را دعوت کنند طبق معمول باز می آید دو ساعت در مورد رسالت پیامبران و دعوت به یکتاپرستی و اینجور چیزها سخنرانی میکند و حال همه را می‌گیرد و نمیگذارد مردم به کارشان برسند..

- معمولا توی میهمانی‌ها٬ مردم میخواهند راحت باشند. بزنند برقصند. شاد باشند. هرجور راحتند لباس بپوشند.
هیچ کس دلش نمیخواهد توی جشن تولد یا عروسی خودش یک حزب اللهی ریشو اخمو را دعوت کند بیاید آنجا خون همه را بکند توی شیشه .

- اما یک دلیل دیگر هم هست. اینها دیدند هوگو چاوز رفته ایران تا یک حساب قرض الحسنه توی بانک صادرات باز کند تا سال دیگر توی قرعه کشی برنده شود و یک چیزی مثلا ساعت دیواری یا یک سفر زیارتی به عتبات عالیات به اسمش دربیاید. خب. اینها دیدند ایران و ونزوئلا که الحمدلله مشکل اقتصادی‌شان را حل کردند و این فقط کشورهای استکباری و حامی صهیونیسم هستند که باید یک گلی بزنند توی سر خودشان. بنابر این گفتند ایران و ونزوئلا را ول کنید و بفکر نجات بقیه جهان باشیم.

- و بالاخره دلیل آخر: راستش میگن از جمهوری اسلامی دعوت کرده بودند که توی این کنفرانس شرکت کند ولی وزارت خارجه ایران به رئیس جمهور گفته بود: این خبر را جدی نگیرید. این دروغ اول آوریل است. بخاطر همین ایران در این کنفرانس شرکت نکرد.

کل یوم اول آوریل:


یکی از تفریحات سالم خارجی‌ها دروغ اول آوریل است که سالی یکبار انجام میدهند ولی ماشالله ماشالله ٬بزنم به تخته٬ هر روز ما اول اوریل است و باید دروغ بگیم و الا از غصه دق میکنیم.