رزومه مقام رهبری:

توی دنیا رسم بر این است که اگر کسی برای استخدام در جایی بخواهد اقدام کند ابتدا باید رزومه‌ای از تجربیات کاری و توانایی‌های شخصی خود را بنویسد و به آنها بدهد.
فرض کنید مقام رهبری از کار بی‌کار شده باشد و برای استخدام در این اداره و آن اداره و این شرکت و آن شرکت رزومه میفرستد.
احتمالا رزومه‌اش اینطوری باید باشد:


هیجده تیر امسال محکی است برای بقا یا سقوط نظام:


الان زمام امور کشور ما افتاده است در دست خامنه‌ای و عده‌ای از فرماندهان سپاه . بقیه ارگان‌ها و افراد وابسته به این حکومت٬ در واقع عناصر کمکی و نخودی این نظام هستند.

خوشبختانه یا بدبختانه خامنه‌ای بیشتر تحت تاثیر مشاورین نظامی‌اش است تا دیگران. او بر این باور است که برخورد با مردم و شدت عمل نشان دادن در برابر مطالبات مردم نشانه اقتدار و استحکام نظام است و بعد از یکی دو هفته این سرو صداها خواهد خوابید.
.
اتفاقا قضیه برعکس است یعنی همین روحیه نظامیگری داشتن باعث سقوط این نظام خواهد شد بدون هیچ شک و تردیدی.
جمهوری اسلامی اگر همان مسیر سابق خودش را که مبتنی بر لاپوشانی و پنهان‌کاری بود را ادامه می‌داد و با نوبتی کردن مدیریت اجرایی کشور بدست جناح‌های اصلاح طلب و اصولگرا باعث سرگرم کردن توده مردم به اختلافات جناحی میشد٬ می‌توانست همچنان بر کرسی زمامداری این کشور با خیال راحت بنشیند. اما از وقتی که پرده‌ها را کنار زد و رو در روی مردم قرار گرفت و به خیال کور کردن چشم فتنه به سوی مردم بی‌دفاع دستور آتش داد وارد یک سراشیبی تندی شد که جز انهدام نظام جمهوری اسلامی سرانجام دیگری برایش متصور نیست.

من نمیخواهم حوادث اخیر را دقیقا تکرار وقایع دوران انقلاب ذکر کنم ولی میخواهم بگویم که یک فرمول ثابت در هر دو جنبش هست و آن اینکه هرگاه حکومت با شدت عمل با مردم برخورد کند نتیجه معکوس خواهد گرفت. دخالت نظامی‌ها در تدبیر و مدیریت کلان کشور باعث سقوط آن حکومت خواهد شد.

دوران انقلاب ۵۷ دوران عجیبی بود پر از حادثه و تلاطم. پر از ترس و امید. پر از شکست و پیروزی. پر از آرزو و حسرت. پر از اتحاد و همبستگی. دقیقا مثل همین روزها.

اوایل شکل گیری انقلاب خیلی دوران دشواری بود. هر حرکتی بشدت سرکوب می‌شد. هنوز اعتراضات فراگیر نشده بود و به لایه‌های مختلف جامعه سرایت نکرده بود. همان روزها هم در رادیو و تلویزیون دولتی تظاهر کنندگان را عده‌ای آشوبگر و خرابکار معرفی میکردند. در ماههای اولیه شروع جنبش٬ تعداد تظاهرکنندگان زیاد نبود. همین باعث می‌شد که نیروهای پلیس و ساواک با شدت بیشتری با انها برخورد میکردند.
ترس و دلهره جزء لاینفک شرکت در مجالس اعتراضی و یا تظاهرات خیابانی بود.

تظاهرات و اتفاقاتی که رخ می‌داد با وقفه زمانی تقریبا یکی دو ماهه بود. اینطور نبود که هر روز تظاهرات و درگیری باشد. البته این اواخر سرعت اتفاقات زیاد شد و در ماههای دی و بهمن به اوج خود رسید.

هربار که تظاهراتی میشد عده‌ای تیر میخوردند و تعداد زیادی دستگیر می شدند. هر روز مطالبات مردم عمیق‌تر و رادیکال‌تر میشد. شاه مرتب نخست‌وزیرها را عوض میکرد تا شاید باعث آرامش مردم شود اما فایده‌ای نداشت.
در اواخر سال ۵۷ ارتش وارد صحنه شد و حکومت نظامی اعلام گردید. عبور و مرور مردم از ساعت ۸ یا ۹ شب ممنوع بود. ارتش هرگونه تظاهرات را با رگبار مسلسل‌ها پاسخ می‌داد. وسط خیابان‌های اصلی و میادین شهر تانک‌و زره‌پوش مستقر شده بود. حکومت همه راههای بروز مخالفت را بر مردم بسته بود. همه جا ترس و ارعاب و سرکوب بود.
اما مردم کم کم راههای دیگری را برای ابراز مخالفت خود یافتند. تظاهرات خونین جای خود را به اعتصابات کمرشکن و نافرمانی مدنی داد و حکومت پهلوی را به زانو درآورد.

بنابر این باید منتظر باشیم ببینیم آیا در ۱۸ تیر امسال نیز مقام عظمای وقاحت اشتباهات اخیر خود را تکرار میکند یا قادر است خود را از این مهلکه نجات دهد؟

چهل سال بعد در چنین روزهایی:


(این فقط یک طنز و شوخی است و در واکنش به بعضی از راهکارهای خنده‌دار مبارزاتی برخی از دوستان نوشته شده که خیال می‌کنند یک رژیم خونریز و وحشی را میتوان با روشهای پیش پا افتاده سرنگون کرد)

فرض کنید چهل سال بعد٬ یک جوان وبلاگ نویس ایرانی در مورد مسائل کشورش مطلبی نوشته و آنرا در وبلاگش قرار داده و دوستانش آنرا در فیس‌بوک و تویتر و بالاترین لینک داده‌اند. برویم ببینیم او چه نوشته‌است:

« متاسفانه امسال هم در انتخابات تقلب شد و احمدی نژاد هشتاد و چند ساله برای یازدهمین بار برای پست ریاست جمهوری ایران از سوی خامنه‌ای منصوب شد.
ما باید جلوی این دولت نامشروع بایستیم و به مبارزات مسالمت‌آمیز خود ادامه دهیم. ما مثل پدران و مادران خود نیستیم که در چهل سال پیش به خیابان‌ها ریختند و با نیروهای سپاه و بسیج درگیر شدند. در آن سالها تعداد زیادی از مردم کشته و زخمی شدند و عده بی شماری هم دستگیر.
نسل قبلی ما مرتکب اشتباه بزرگی شد که ما نباید آنرا تکرار کنیم. تظاهرات و به خیابان ریختن کار اشتباهی بود چون سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و گارد ویژه اسلحه و باتوم و گاز اشک‌اور و اسپری فلفل دارند و آدم را میزنند که خیلی درد دارد و برای سلامتی خوب نیست. ما باید همچنان از روش‌های کم خطر استفاده کنیم. مثلا روشن کردن اتوی برقی در ساعاتی از شب که مقام رهبری میخواهد سخنرانی کند.
دیروز رفته بودم بازار یک اتوی گنده خریدم تا برق بیشتری مصرف کند. خدا بیامرز پدرم میگفت: پرویز جان! پول‌هایت را جمع کن تا برایت یک اتوی خوشگل بخرم. با آن هم میتوانی لباس‌هایت را اتو کنی و هم می‌توانی علیه این رژیم تا بن دندان مسلح٬ نافرمانی کنی و آینده کشورت را بسازی.
راستش را بخواهید اینطور که پدرم نقل میکرد در سالهای اخیر همه درآمد پدرم صرف خرید دستگاه اتو و پرداخت قبض برق می‌شد. شبها اتوها را می زد به برق و روشن میکرد و خودش میرفت میخوابید. ما بچه‌ها هم از شدت گرما کلافه میشدیم.
خانواده ما هفته‌ای یک گونی فیوز فشنگی مصرف دارد. از بس که شبها فیوز کنتور‌مان میسوزد و ما مجبور به عوض کردنش میشویم. تا حالا چند بار توی تاریکی از پله‌ها افتاده‌ایم و سر و کله‌مان شکسته است که البته برای آزادی وطن چیزی نیست.

همچنین تا بحال چند بار از اداره برق آمده‌اند و کنتور خانه‌مان را عوض کرده‌اند و برق صنعتی و کابل های فشار قوی وصل کرده‌اند ولی ما از مبارزه خسته نمی شویم و همچنان امیدواریم که با این روش‌های کم‌خطر و مسالمت‌آمیز رژیم را ساقط کنیم و به دمکراسی و خوشبختی برسیم. پس پیش به سوی اتوهای برقی!»

هموطن! امسال نرو ایران چون ممکن است به قتل ندا آقا سلطان اعتراف کنی

قابل توجه آن دسته از هموطنان عزیزی که دارای تابعیت دوگانه هستند و قصد سفر به ایران را دارند٬ عرض میکنم ممکن است به محض ورودتان به ایران٬ شما را به بهانه‌های الکی دستگیر کنند و به عبارت صحیح‌تر گروگان بگیرند. مهم نیست شما یک آدم سیاسی باشید یا نباشید. معروف باشید یا گمنام. همراه خانواده باشید یا تنها. خوشگل و خوش تیپ باشید یا شلخته و حزب اللهی. زن باشید یا مرد. پیر باشید یا جوان. همین‌که شما پاسپورت یک کشور خارجی را داشته باشید بهترین دلیل برای گیر افتادن شماست. الان این نظام به وجود چنین افرادی نیاز دارد.

برای درک این موقعیت لازم نیست حتما به منابع سری و پشت پرده دسترسی داشته باشیم. با مرور وقایع اخیر میتوان به این نتیجه رسید که احتمال گیر افتادن اتباع کشورهای اروپایی در این روزها بسیار زیاد است.

ماجرا از آنجا آغاز شد که دولت انگلیس مبلغ یک میلیارد پوند (معادل یک میلیارد و ششصد میلیون دلار) ایران را که ظاهرا در حساب مجتبی خامنه‌ای بوده ضبط کرد. متعاقب این کار خامنه‌ای حسابی عصبانی شد و در نمازجمعه دولت انگلیس را یک دولت «خبیث» نام برد و ادعا کرد که دولت انگلیس مردم ایران را علیه نظام مقدس تحریک کرده است و سپس عده‌ای از بسیجی‌ها را فرستاد جلوی سفارت انگلیس عربده بکشند و سیاست های استکباری این کشور را محکوم کنند.
با بالا کشیده شدن منازعات و جنگ لفظی بین دو کشور مقام‌های حکومت اسلامی که دست‌شان به جای دیگری نمی‌رسید در یک اقدام مسخره٬ تمام کارکنان ایرانی‌تبار سفارت انگلیس در تهران را دستگیر کردند و ظاهرا میخواهند از طریق محاکمه کردن یکی دو نفر از آنها به دولت انگلیس فشار بیاورند تا پولها را آزاد کند. اما انگلیس نه تنها کوتاه نیامد بلکه بقیه کشورهای اروپایی را علیه ایران فراخواند.
وقتی که اتحادیه اروپا علیه ایران موضع گرفت٬ رژیم ایران در صدد راهی است که این موضع‌گیری‌ها را تلافی کند و لااقل کشورهای مقابل را وادار به عقب نشینی نماید.

این است که در این روزها بهترین طعمه برای این نظام٬ دستگیری اتباع کشورهای اروپایی و مخصوصا انگلیس است. این روزها هرکس با پاسپورت انگلیسی به ایران برود به جرم راه‌اندازی انقلاب مخملی دستگیر میشود و چند روز بعد نیز به قتل ندا آقا سلطان اعتراف خواهد کرد.
خلاصه از ما گفتن بود. قید رفتن به ایران را تا اطلاع ثانوی بزنید. الان خامنه‌ای بدجوری عصبانی است. هر لحظه ممکن است پاچه شما را بگیرد. مواظب باشید.

آقای خامنه ای! بازداشت یک معلول قطع نخاعی نشانه اقتدار است یا نشانه ضعف؟


من میانه خوبی با اصلاح‌طلبان ندارم ولی آنجا که پای مسائل انسانی به میان می‌آید نمیتوانم سکوت کنم.
بازداشت و شکنجه یک فرد معلول و بیمار که حتی قادر نیست دو قدم راه برود و یا یک جمله حرف بزند واقعا عملی غیرانسانی و شرم‌آور است. هر کس ذره ای انسانیت و شرف و جوانمردی در وجودش باشد مراعات حال افراد معلول و ناتوان جسمی را میکند ولی رژیم در حال سقوط و مفتضح ولایت وقیح این حرفها حالی اش نیست. مثل حیوان درنده حمله میکند و به کسی هم رحم نمیکند.

صد رحمت به شمر و یزید! آنها لااقل کاری به زین العابدین بیمار نداشتند.

گزارشی از عملکرد انقلابی اینجانب در روزهای اخیر:

نظر به اینکه هریک از ما وظیفه داریم برای حمایت از اعتراضات مردم مظلوم ایران کارهایی انجام بدهیم٬ من نیز به میزان توانایی و امکانات خود کارهایی انجام داده‌ام که مشروح آنرا باستحضار شما امت همیشه در صحنه میرسانم:

الف- شاخص تولید مطالب وبلاگی
همانطور که در نموداری که بعدا خدمتتان تقدیم خواهد شد می‌بینید شاخص تولید ناخالص وبلاگی ما در این دوره چند برابر دولت‌های قبلی بوده بطوریکه بعضی روزها که خیلی هیجان‌انگیز شده بودیم چند مطلب پیاپی در یکروز نوشته‌ایم که در تاریخ صدسال اخیر بی سابقه بوده است و بحمدلله ما دراین زمینه به حدخودکفایی رسیده‌ایم و حرف اول را در منطقه میزنیم.
الان یک نگاهی به شماره‌انداز وبلاگ ما بیندازید ببینید چگونه ما از روزانه پانصد نفر خواننده در ظرف مدت کوتاه به چهارهزار و پانصد نیز رساندیم و قرار است این آمار را برسانیم به جایی که شمارندها بترکند. همه اینها نشانگر مدیریت علمی و کارآمد در این وبلاگ است.

ب- شرکت در تظاهرات و راهپیمایی‌ها
از زمانی که اینجانب در تظاهرات و راهپیمایی‌های اعتراضی مردم شرکت کرده‌ام اینگونه مراسم با استقبال پرشکوه مردم مواجه شده. شما گردهمایی‌های قبلی ایرانی‌ها در خارج کشور را مقایسه کنید با تظاهرات چند روز گذشته. واقعا توی این زمینه هم پیشرفت چشمگیری داشتیم.

ج- دیپلماسی فعال خارجی
من به چند نفر از اعضای پارلمان کانادا زنگ زدم و آنها را در جریان وحشیانه کودتاچیان علیه مردم بی‌دفاع ایران گذاشتم و از آنها خواستم به دولت کانادا تذکر دهند که مبادا با این دولت همکاری کنند والا من میدانم و اونها!
بغیر از این با چند نفر از خواهران خارجی از ملیت های مختلف که در خیابان با آنها آشنا شدم وارد رایزنی و مذاکره پشت درهای بسته شدم که دارد به جاهای خوبی میرسد.

د- افزایش خلاقیت و ابتکار و نوآوری
همانگونه که شاهدید برای اولین بار طرح شکایت از علی خامنه‌ای توسط اینجانب مطرح شد. البته این نوآوری و ابتکار در اداره ثبت اختراعات به نام اینجانب به ثبت رسیده و مدارک آن نیز موجود است. اما بهرحال دوستان دیگری هم بعدا روی این طرح کار کردند و آنرا تکمیل کردند که از همه آنها باید تشکر کرد.
البته من دارم پول‌هایم را جمع میکنم تا هر وقت زیاد شد بروم جلوی دادگاه لاهه و آنجا بدهم آن پیرمردهای بازنشسته که جلوی ساختمان دادگاه نشسته‌اند برایم یک شکوائیه بنویسند تا بطور رسمی و واقعی برای خامنه‌ای پرونده تشکیل شود.

هه- نافرمانی‌های مدنی
در راستای اعتقاد به شروع و گسترش نافرمانی‌های مدنی اینجانب تصمیم گرفتم پول قبض آب و برق و تلفن و موبایل و غیره را ندهم. اگر پرسیدند چرا نمیدهی میگویم من در حال نافرمانی مدنی برای حمایت از هموطنانم در ایران هستم. به ما گفته اند نافرمانی کنید تا دولت کودتا سقوط کند.

نرخ «شرکت در نماز جمعه» در بازار بورس



نامه رئیس جمهور نامشروع به مقام عظمای پشمکی:

پشمکی‌جون! آخه این هم کار بود تو با ما کردی؟ دیدی چطوری ما را نامشروع کردی؟ پاک آبرویمان رفت. هرجا میروم میگویند دولت تو نامشروع است. با این وضعیت دیگر همه سفرهای خارجی‌مان میرود روی هوا.
دیگر جرات نداریم جایی برویم و سخنرانی بکنیم. همین امروز سفرمان را به لیبی کنسل کردیم چون شنیده‌بودیم قرار است هنگام سخنرانی ما همه سران کشورهای شرکت کننده در کنفرانس بلند شوند و جلسه را به بهانه دستشویی رفتن ترک کنند.
آخه این چه وضعیتی است که تو برای ما درست کردی؟ حالا با این وضعیت چطوری حتی به سفرهای استانی برویم؟ می‌ترسم همین مردمی که به آنها مجوز راهپیمایی مسالمت‌آمیز ندادیم به بهانه استقبال از ما بریزند توی خیابان و شعار مرگ بر دیکتاتور بدهند.

همش تقصیر خودم است که عقلم را دادم دست اون جنتی موش مرده که هی میگفت تو فقط کاندیدا بشو و کاری به بقیه کارها نداشته باش ما خودمان ترتیب همه صندوق‌ها را میدهیم. مرده شور نحوه تقلب کردن‌تان را ببرد. لااقل نکرده برگه‌های رای را تا کند و به داخل صندوق‌ها بیاندازد. از همه بدتر اینکه همه را هم با یک خودکار و با یک دستخط نوشته. کاش بعضی از آنها را لااقل با دست چپ می‌نوشت که اینقدر تابلو نباشند.

بدبختی و مصیبت که یکی دو تا نیست. الان دو هفته‌است که از شهرستان‌ها و روستاهای اطراف بسیجی آورده‌ایم و به آنها لباس نظامی داده‌ایم تا توی خیابان‌ها باشند و مردم را سرکوب کنند. آنها آب میخواهند غذا میخواهند محل خواب میخواهند. هزار کوفت و زهر مار دیگر میخواهند. برای دولت روزی دویست سیصدهزار تومان خرج هریک از اینها میشود.ما که اینقدر پول نداریم. خزانه خالی شده. نمی‌دانیم چه خاکی سر خودمان بریزیم.

از دست این مردم خسته شده ام. دیگه هم دست بردار نیستند. شبها که می‌روند بالای پشت بامها و شعار میدهند. توی روز هم هرجا که بتوانند یواشکی اعتراض میکنند و در میروند. اینجور که پیش میرود بعد از پایان هر مسابقه فوتبال (ولو مسابقه بین دو تیم دسته چندم بوندس لیگا هم باشد) مردم به خیابان‌ها خواهند ریخت. اگر تیم مورد نظرشان ببرد به خیابان میریزند و شادی میکنند و اگر هم ببازد عصبانی میشوند و به خیابانها میریزند و شعار میدهند. اگر هم دو تیم مساوی کنند باز هم میریزند خیابان و به رهبری فحش میدهند.
آخر این چه وضعیتی است شما برای ما درست کردید؟ اصلا ما نیستیم. خودتان به آقا مجتبی بگویید زحمت رئیس جمهور نامشروع بودن را خودش بکشد.
بگذارید ما برویم مدیریت جهان را بکنیم. رئیس جمهور بودن توی این مملکت کار ما نیست.
ما که رفتیم. پشمکی جون! یک فکری برای خودت بکن قبل از اینکه سفارت روسیه تعطیل شود!