چه کسی ناامید میشود؟


من نمیدانم چرا برخی از دوستان در تحلیل حوادث اخیر و ارزیابی از آینده جنبش اینقدر خوش‌خیال هستند و تصور میکنند که بالاخره یکجوری این نظام مطالبات مرذم را تمکین خواهد کرد و قضایا با خیر و خوشی به‌پایان خواهد رسید.

مثلا بعضی‌ها حدس میزنند بالاخره خامنه‌ای همه کاسه کوزه‌ها را به سر احمدی‌نژاد می‌شکند و انتخابات را باطل میکند. بعضی هم برعکس٬ میگویند باند احمدی‌نژاد و مصباح موفق میشوند خامنه‌ای را کنار بزنند. بعضی میگویند هاشمی رفسنجانی با کمک مراجع و خبرگان راه میانه‌ای را برای حل بحران پیدا میکند و بعضی میگویند بدنه سالم سپاه کودتا خواهد کرد و ....

من فکر میکنم این نوع پیشگویی‌ها زاییده شیوه‌های سنتی ما ایرانیان است که همیشه انتظار داریم برای حل مشکلات بزرگ راه حل‌های ساده و بی‌دردسر و راحت الحلقوم پیدا کنیم.

تجربه سی ساله نشان داده که در مواجهه با فهم رفتارهای این نظام باید مثل خود آنها فکر کنیم نه بجای آنها. ما چون معمولا عادت داریم از عقل‌مان استفاده کنیم خیال می‌کنیم خامنه‌ای هم با دیدن این همه اعتراضات وسیع مردم و کشت و کشتارها و ضرب و شتم‌ها به این فکر می‌افتد که باید راه حلی را پیدا کند و از بن بست بیرون آید.
در صورتی که خامنه‌ای اصلا توی این باغ‌ها نیست. او یا اصلا فکر نمیکند و یا اینکه موقع فکر کردن مثل ما فکر نمیکند.
خامنه‌ای اعتقاد دارد که راه سعادت این مردم آن است که همیشه در نبرد با غرب باشند. او اعتقاد دارد دمکراسی و اتکای به رای مردم از شگردها و ترفندهای غرب است تا ملتهای مسلمان را زیر سیطره خود بگیرند. بنابر این او کسی را میخواهد که در مواجهه با غرب پررو و پرجرات باشد و با او هماهنگ.
او تقلب را در انتخابات امری مباح میداند که به مصلحت کشور است. تصور او از اعتراضات مردم این است که با ایجاد ترس و کشتن تعدادی از دستگیر شدگان سر و صداها میخوابد و وضعیت قابل کنترل میشود.
او اصلا مثل ما اعتراضات مردمی را آنالیز نمیکند. برای او کشته شدن ندا و امثالهم و انعکاس جهانی آن آنقدر مهم نیست که بخواهد تجدید نظری بکند. او میگوید اگر یکقدم عقب بیایم مردم تا خیابان پاستور و بیت رهبری خواهند آمد. بنابر این او تصمیم دارد تا آخر خط برود!
خب اینها را نگفتم تا شما را بترسانم و یا ناامید کنم. اتفاقا میخواهم بگویم شرایط فعلی طوری است که سبب امیدواری است. خوشبختانه یا بدبختانه ما با یک گاو شاخدار عصبی طرف هستیم. ضمن اینکه مقابله با گاو عصبی خطرآفرین و پردردسر است اما خوشبختانه او گاو است و نمیتواند درست فکر کند و قضایا را تحلیل کند. او حتی خیر و صلاح خودش را بخوبی تشخیص نمیدهد. گاو عاقل نیست که دست از نبرد بردارد. این ما هستیم که باید با تدبیر او را به زمین بزنیم.

ناامیدی زمانی به سراغ ما خواهد آمد که انتظار داریم قضایا با خوبی و خوشی و در کوتاهترین زمان حل شود و وقتی اینگونه نشد و انتظار ما برآورد نشد بیدرنگ ناامید ی به سراغ ما خواهد آمد.
اما اگر شناخت واقعی از خوی و خصلت دشمن مان داشته باشیم هرگز ناامید نخواهیم شد. خوشبختانه خامنه ای تصمیم دارد تا سقوط این نظام کوتاه نیاید. این نظام اگر سقوط کند بساط دخالت مذهب در سیاست و اجتماع برچیده خواهد شد و تا ابد مردم ایران از قید و اسارت افکار مذهبی نجات پیدا خواهند کرد.

وقتی جای مجرم و قربانی عوض می‌شود:

قاضی : دادگاه رسمی میشود. سکوت را رعایت کنید. (با چکش به روی میز میزند)
نماینده دادستان: با اجازه جناب قاضی. متهم ردیف اول که ملاحظه میفرمایید از اغتشاشگران اخیر است که بدلیل شرکت در تظاهرات خیابانی و ایجاد راه بندان نظام را مجبور به صرف هزینه هایی همچون خرید گاز اشک آور و اسپری فلفل و گلوله نماید که مسئولیت همه اینها بعهده اغتشاشگران است. اگر اینها اعتراض نمیکردند نظام مقدس مجبور نمیشد عده زیادی را دستگیر و بازدداشت نماید و از آنها بازجویی نماید. میدانید حقوق بازجوها و شکنجه گران عزیز و لباس شخصی ها چقدر است و این تظاهرات شما چقدر برای ما آب خورده است؟ ایشان متهم است که با شرکت در اعتراضات خیابانی چهره نظام مقدس را در جهان خرابتر کرده و لطمات و خسارات زیادی را چه از بعد سیاست خارجی و چه از بعد اقتصادی به کشور وارد کرده که از آن جمله به بالارفتن قیمت دلارو پایین آمدن قیمت نفت و گران شدن سیب زمینی و پیاز و افزایش نرخ تورم و بیکاری و قطع متناوب برق و کمبود آب و گسترش بیکاری و نرخ بی سوادی و کاهش ذخیره های ارزی و آلودگی هوا اشاره کرد. البته اتهامات دیگری هم هست که بعدا به پرونده الحاق خواهد شد
بنابر این با توجه به قانون مجازات اسلامی برای نامبرده اشد مجازات را خواستارم.

قاضی : متهم وکیل دارد؟
منشی دادگاه: نه خیر قربان. خودتان فرمودید این قرتی بازیها را بگذارید کنار.

قاضی: خیلی خب. آقای متهم. شما اتهامات را شنیدید. آیا آنها را قبول دارید؟

متهم: حاج‌آقا ما اغتشاشگر نیستیم فقط رای دادیم و میخواستیم ببینیم رای‌مان چی شده؟
قاضی: تو خیلی غلط کردی که خواستی ببینی رای‌ات چی شده. مگر مملکت هرکی هرکی است؟ مملکت قانون دارد. مملکت شورای نگهبان دارد. مملکت آقای جنتی دارد. مملکت فصل الخطاب دارد.
تو وظیفه‌ات این بود که بیایی رای‌ات را بدهی و بروی و به بقیه‌اش کاری نداشته باشی. اصلا تو چیکار داری که آقای جنتی رای‌ها را چطوری شمرده است؟ کارش را درست انجام داده یا نداده. مگر تو فضولی؟ مگر خودت کار و زندگی نداری؟ اصلا تو چطور به خودت جرات دادی که مقابل رهبری بایستی؟ لابد مقام معظم رهبری صلاح دانستند رای‌های آقای احمدی‌نژاد بیشتر باشند. خب. حتما به مصلحت کشور بوده که ایشان چنین چیزی را تشخیص دادند. شما چرا جلوی حرف رهبری ایستادید؟

متهم: حاج آقا. من که از اول با مقام رهبری کاری نداشتم. ایشان خودش را زرتی انداخت وسط و قاطی دعوا کرد. ولی حالا این من هستم که از ایشان شکایت دارم. ایشان را بجرم دستور تیراندازی به مردم در خیابان و اعمال شکنجه در بازدداشتگاهها باید محاکمه کنید.
ضمنا ایشان دستور تقلب در انتخابات را هم داده بود که باید رسیدگی شود. اگر میخواهید مرا محاکمه کنید باید مقام رهبری را هم بیاورید اینجا بنشانید بعنوان یکطرف دعوا. بعد معلوم میشود چه کسی مرتکب جرم شده و خلاف قانون رفتار کرده.

قاضی: آهای سرباز! بیا این رو دوباره ببر کهریزک! هنوز پرونده‌اش تکمیل نشده. صدبار گفته بودم که پرونده تکمیل نشده را نفرستید دادگاه.
برای امروز کافی است. ختم دادرسی را هم اعلام میکنم. (با چکش میزند به کله منشی دادگاه!)


اغتشاش و تخریب اموال عمومی در بهشت زهرا:

به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر٬ عصر امروز تعداد انگشت شماری از اغتشاشگران که کمتر از چهل - پنجاه هزار نفر بودند در بهشت زهرا تجمع غیر قانونی کردند و اقدام به تخریب اموال عمومی و سلب آسایش مردگان عزیز نمودند که خوشبختانه نیروهای نظامی و انتظامی طعم شیرین «حداکثر رافت اسلامی» را به آنها چشاندند و بدون اینکه آنها را به رگبار مسلسل ببندند و یا از کاتیوشا و آرپی جی و خمپاره و سلاح هسته ای استفاده کنند فقط و فقط با سلاح ایمان یعنی باتون و فحش خوار مادر و مشت و لگد موفق شدند دشمن تا بن دندان مسلح را سرکوب و امنیت را در بهشت زهرا برقرار کنند.
یک شاهد عینی که خودش از اون حزب اللهی های گاو بود به خبرنگار ما اظهار داشت : اغتشاشگران تلاش میکردند تعدادی از سینما و بانک و فروشگاههای زنجیره‌ای را که قرار بود توسط یکی از مردگان بهشت زهرا در زمان حیات آن خدا بیامرز ساخته شود را خراب کنند و به آنها صدمات و خسارات جدی وارد کنند که با درایت و تیزهوشی مقام معظم رهبری و نیروهای بسیجی و سپاهی موفق به این کار نشدند.

در این عملیات متهورانه رزمندگان تیپ زرهی انصار حزب الله که با آتش توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حمایت می‌شد موفق گردید سپاه دشمن را از مواضع اشغالی به عقب رانده و تعدادی از آنها را مجروح و به اسارت لشگر اسلام درآورند.
در این رزمایش قهرمانانه تجهیزات و غنایم بیشماری از دشمن متجاوز بدست آمد که در میان آنها چند فروند لنگه دمپایی٬ مقداری حلوا و خرمای نذری و چند تایی هم دستمال کاغذی اندماغی بچشم میخورد.
گزارش‌های تکمیلی به محض دریافت به سمع و نظر شما خواهد رسید.

نامه گلایه آمیز مسئول بازداشتگاه کهریزک به خامنه‌ای:


محضر مبارک رهبر مسلمین جهان
حجت الاسلام خامنه‌ای

امروز به من خبر دادند که شما فرموده‌اید بازداشتگاه کهریزک بدلیل دارا نبودن استانداردهای لازم باید تعطیل شود.
واقعا من انتظار چنین برخوردی را از شما نداشتم. ما در اینجا استاندارد داریم. خوبش را هم داریم. تا دل‌تون بخواد استاندارد داریم. فت و فراوان.
اولندش٬ ما دقیقا همان استانداردهایی را عمل می‌کنیم که حضرتعالی به ما ابلاغ کردید. این استانداردها مال الان هم نیست مال خیلی وقت پیش است. خیلی‌ها در همین‌جا مهر استاندارد خوردند و برای گرفتن ایزو ۹۰۰۰ به آن دنیا فرستاده شدند.
دومندش٬ توی مملکتی که هواپیماهای مسافربری‌اش استاندارد ندارند و هر روز یکی پس از دیگری تلپ تلپ سقوط میکنند٬ استاندارد داشتن بازداشتگاهش خیلی حرف هست. کل زندگی ما بی استاندارد است حالا شما گیر دادی به استاندارد زندان‌ها؟

ضمنا عظما جون! یک سئوالی داشتم: جدی جدی اینجا رو تعطیل کنیم یا این حرفها را زدی که خودت را تبرئه کنی؟
خب. من فعلا بروم با شیلنگ و کابل استاندارد شده خدمت برادران بازداشتی برسم.

مدیر بازداشتگاه استاندارد شده کهریزک
قمپزعلی ولایتمدار

تاریخ جنایت در بازداشتگاهها را به پای اسلام خواهد نوشت:

یادتان هست چند هفته گذشته صدا و سیما چه قشقرقی برای کشته شدن یک خانم محجبه در آلمان براه انداخته بود؟ یادتان هست چقدر سر و صدا براه انداختند و چه کولی بازی درآوردند؟ حتی از شورای امنیت خواستند که آلمان را بخاطر این اتفاق محکوم کند! یادتان هست مراجع و روحانیون اطلاعیه ها دادند و دولتهای غربی را محکوم کردند؟
حالا بفرمایید در کشور امام زمان ببینید توی زندان کهریزک سربازان امام خامنه ای با یک خانم محجبه چگونه رفتاری داشتند:
(منبع خبر):
«... بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» یک خانم محجبه که در روزهای تبلیغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سی‌دی «نود سیاسی» می‌کرده، به همین خاطر پس از انتخابات شناسایی و در منزل خود بازداشت می‌شود.


وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکیک و ناسزا به توهین و تحقیر وی می‌پرداخته‌اند و حتی مإموران مرد موهای او را می‌کشیده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار می‌داده‌اند تا اعتراف کند که با برخی چهره‌های سیاسی، رابطه‌ی نامشروع داشته است. این گزارش حاکی است وی پیش از آزادی مجبور شده نوشته‌ای را امضا کند مبنی بر اینکه در زندان با وی هیچ‌گونه بدرفتاری نشده و حتی هفته‌ای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!


گزارش دیگری که یکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به این پاسگاه، وی و دیگر بازداشت شدگان به شدت کتک خورده‌اند. او همچنین یکی از شکنجه‌های تحقیرآمیز صورت گرفته را این‌گونه توصیف کرده که: بازداشتی‌ها را در کف توالت پاسگاه می‌خواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان می‌گذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت می‌کرد....»

گوانتاناموی کهریزک

این نوشته را توسط ایمیل برایم فرستاده اند و خواهش کرده اند تا آنرا در این وبلاگ منعکس کنم.

نمیدونم از کجا شروع کنم ! اگه از لحاظ انشایی و املایی گزارشی رو که میخوام الان از گوانتاناموی ایران کمپ کهریزک بگم ایراد داشت من رو ببخشید چون خیلی عجله دارم و باید زودتر برم . الان که دارم این رو مینویسم ساعت 8 دقیقه بامداد 6 مرداد ماه هست . من بامداد امروز به همراه چند نفر به طرز معجزه آسایی از مرگ حتمی نجات یافتیم .
و الان از بیمارستان رسیدم خونه و بلافاصله پای سیستم اومدم و این وبلاگ رو ایجاد کردم
من 18 تیر دستگیر شدم . 21 سال سن دارم . الان که دارم اینو مینویسم باز باورم نمیشه که آزاد شدم . تو تظاهرات 18 تیر که با یکی از دوستام سوار موتور بودیم و دوستم داشت با موبایل فیلمبرداری میکرد توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم . یه زن اومد ما رو از زیر دست اینا نجات بده که اون بیچاره هم کلی زدند . ما رو انداختند توی یه مینی بوسی که پر از آدم کتک خورده و شل و پل بود مثل خود ما . مینی بوس ما رو به یه کلانتری برد . انقدر کتک خورده بودم که نفهمیدم کجا بود . بعد ما رو اونجا کنار دیور چیدند و منو دوستم کنار هم وایسادیم . بعد یه لباس شخصی قوی هیکلی اومد و یکی در میون میکشید بیرون و با تک پا سوار مینی بوسمون کرد و اون لحظه دیگه از دوستم خبر نداشتم و ندارم ما رو به همراه ده ها نفر دیگه به اردوگاه کهریزک بردند . باور نمیکنید حداقل اون اتاقی که ما رو بردند 200 نفر بودند . همه زخمی و باتوم خورده . صدای ناله همه جا رو فرا گرفته بود . با خودم گفتم اینا میخوان چی به سرمون بیارن . شاید فردا بریم دادسرایی . زندانی . اونجا حداقل از اینجا بهتره . اصلا جا نبود که بشینی . تمام در و دیوار خون بود .
به فکر دوستم بودم آخه اون از بچه هایی نبود که بتونه این جور جاها رو تحمل کنه . تو این اوضاع و احوال کسانی که تو اتاق بودند شروع به گریه و زاری و ناله کردن و گفتن 1 نفر مرده . صدا از ته اتاق میومد ولی شاید باورتون نشه همه به هم چسبیده بودیم و نمیتونستیم تکون بخوریم . نگهبانای لباس شخصی اومدن تو و لامپارو شکوندن در تاریکی مطلق شروع کردن زدن . هر کی جلو دستشون بود میزدن . نیم ساعت حسابی کتک زدن . چند نفر از شدت کتک خوردن به کما رفتن شاید هم مردن .
بعدش چند تا چراغ قوه روشن کردن وانداختند تو صورت ما ها گفتند اگه صداتون دراد این باتوم ها رو میکنیم ….. باورم نمیشد . فکر میکردم دارم کابوس میبینم
صادق که انگار ارشدشون بود جنازه اون کسی رو که مرده بود رو برداشت و تکیه جنازه رو داد به دیور چراغ قوه رو انداخت رو صورتش گفت ما حکم کشتن شما رو داریم . پس شانس بیارید و مثل این مادر … ( به مرده ) نمیرید . هیچ صداتون رو در نمیارید . تا صبح اگه زنده موندید موندید . اگه نمردید که …
گفت شما محاربه هستید . میدونید محاربه یعنی چی . یه نفر از اون جلو که پسری بود حدود 16 . 17 سال سن داشت گردنش رو گرفت به اینا بگو محاربه یعنی چی ! گفت نمیدونم . گفت غلط کردی ندونی ! شروع کرد به زدنش گفت بگو . بگو بگو . اونقدر زدش که از حال رفت . میگفت یعنی شیطان . یعنی خطا کار . انقدر زدش که چند نفر شدیدا اعتراض کردن . که اونها هم در حد مرگ کتک خوردن .
تو اون اتاق ما تا صبح حداقل 4 نفر کشته شدن
صادق نعره کشی و گفت اینجا از توالت فرنگی و مسواک و اینا خبری نیست همینجا کاراتون رو میکنید !!! . شیر فهم شدید ؟
هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه خون یا رو صورتشون لخته زده بود مثل من . یا چشمشون باد کرده بود مثل من . یا مثل خیلیا دست پاشون شکسته بود . به دلیل تاریکی مطلق من خیلیها را نتونستم ببینم
وقتی که در رو باز میکردند با دیدن نور چشممون شدیدا احساس ناراحتی عجیبی میکرد . فردای اون روز و روزهای دیگه رو به بدنرین شکل که توضیحش زمان بسیار میخواهد گذروندیم . به ما برای اینکه از گرسنگی نمیریم هر روز که نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما میدانند . که داخلش تکه های نان . سبزی . برنج بود میدادند . که شخصی بین ما بود بنام دکتر زارع که میگفت یک پزشک است و مسئول تقسیم غذا بود . من ایشان و تعداد زیادی از هم بندانمان را که چند روز بود فقط صدای آنها را میشندم از صدا میشناختم تا اینکه بعد از چند روز صادق آمد و چند لامپ با خود آورد و ما را بعد از چند روز به محوطه کمپ برد . واااااای برا ما یک حس آزادی بود . آسمان ابی و نور خورشید برای ما تازگی داشت . ( در ضمن این را بگم که بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم ) معذرت میخوام که اینطور مینویسم ولی تا چند وقت دیگه که بقیه هم از زندان آزاد بشن بخصوص کمپ کهریزک اونها بهتر واستون توضیح میدن و مطمئن هستم این کمپ در بعضی موارد دست گوانتانامو و ابوغریب را طی این چند روز از پشت بسته . به هر حال به گفته نوچه های صادق ما جزو اولین کسانی بودیم که بدون دادگاهی ! بامداد دیروز به خاطر شلوغی بیش از حد کمپ به بیرون انداختند . و ما را تهدید کردند که اگر جایی حرفی بزنیم ما را به قتل میرسانند . من بلافاصله با خانواده ام نیمه شب دیشب با موبایل یک عابر تماس گرفتم و اونها به سراغم آمدند . طعم آزادی خیلی شیرین است . اما به یاد داشته باشید که الان هزاران نفر تو اردوگاه کهریزک بدترین شرایط رو میگذرونن .
در ضمن اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط تو کمپ ما از دست دادن و من حفظ کردم رو میگم . در ضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودند
حسن شاپوری ( دانشجو )
زضا فتاحی ( دانشجو )
میلاد فاقد فامیلی ( اون پسره 26 . 17 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و اون رو با خودشون بردند . ولی دکتر هم بند ما و به قولی ارشد ما گفت اون از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده )
مرتضی سلحشور
مراد آقاسی
محسن انتظامی

در ضمن اسامی تعداد زیادی از بازداشت شده ها رو تو کمپ خودمون دارم که اون رو هم تو این وبلاگ تا چند روز آینده میگم

خدایا ما رو از شر اینا راحت کن
باورم نمیشه که 24 ساعت پیش کجا بودم

خدایا همه ایرانیها و آزادیخواهان رو هر چه سریعتر نجات بده

در ضمن احتمال میدم با تغییراتی که تو کمپ کهریزک پیش اومده اون بازداشتگاهی که رهبر فاسد قراره تعطیلش کنه همین کهریزکه . چون خیلی ها توش کشته شدند
رضا یاوری ( نام مستعار من )
6 مرداد ماه ساعت 1:10 دقیقه بامداد
به امید آزادی دربندان کهریزک

ماجرای دعوا در کابین خلبان:

حتما در خبرها خواندید که علت خارج شدن هواپیمای مسافربری از باند فرودگاه و برخورد آن به دیوار و نتیجتا کشته و زخمی شدن ۳۶ نفر از مسافران ٬ بخاطر دعوا در کابین خلبان بوده است.
اگرچه مقامات حکومتی در مورد این دعوا اطلاعات بیشتری ندادند ولی یکی از شاهدان عینی به خبرنگار ما توضیحاتی داده که توانستیم آن صحنه را برای شما بازسازی کنیم:

داخل کابین خلبان:

مهماندار - جناب خلبان! قسمت عقب هواپیما بوی بدی میاد. همه مسافرها جلوی دهانشان را گرفته‌اند و بعضی‌ها دارند سرفه میزنند. اوضاع خیلی غیر عادیه. یک کاری بکنید.
خلبان - لابد مال آن توالت عقبی هواپیماست.صد بار گفتم یک لوله‌کش بیاورید و اون توالت عقبی را درست کنید. هواپیمای روسی همین است دیگر. هی لوله توالتش میگیرد.

مهماندار - نخیر جناب خلبان! مال توالت نیست. خودم امروز با یک تیکه چوب لوله‌اش را باز کرده بودم. اون عقب هواپیما گاز اشک‌آور زده‌اند.

خلبان - نه بابا! مگر تظاهرات شده؟
مهماندار -آره. من که جرات نکردم بروم آنجا. ترسیدم بازداشتم کنند!

خلبان - خانم نترس! برو مسئول حفاظت پرواز را صدا کن بیاد اینجا ببینم چه خبره.

چند دقیقه بعد مسئول حفاظت در حالیکه یک جوان را کشان کشان به داخل کابین می‌آورد داخل کابین شد.
- جناب خلبان - اینها داشتند عقب هواپیما تظاهرات میکردند.
- دروغ میگه. ما توی صف دستشویی وایساده بودیم که این آقا با باتون به ما حمله کرد و گفت متفرق شین.

خلبان : برادر! شما نباید مزاحم مسافرها میشدی. بگذار مردم آزاد باشند. کاری به کارشان نداشته باش.
برادر ریشو: پس معلوم شد شما هم طرفدار ضدانقلاب و استکبار جهانی هستی. الان بازدداشتت میکنم تا دیگر اینقدر از آزادی مردم دفاع نکنی. از بالا به ما دستور دادند با هر تجمعی برخورد کنید. حالا باید حساب تو را هم برسم!

خلبان - ول کن منو. دستت رو بردار. ولم کن. خطرناکه....آخ سرم!...خانم‌جان لااقل تو یک کاری بکن . ترمز دستی هواپیما را بکش. الان میخوریم به دیوار....

بومب!

حالا خوب شد؟ دیدی نتیجه این همه کله شقی‌ها و بگیر و ببندها رو؟

چشم به راه شنیدن یک خبر خوب :


این روزها وقتی وارد اینترنت میشوم اول میروم سراغ سایت‌های خبری. با حرص و ولع آخرین تحولات ایران را مرور می‌کنم. اما هیچکدام عطش نهفته‌ام را سیراب نمیکند. در واقع منتظر یک خبر تکان دهنده خوب هستم. منتظر خبری که از ته دل خوشحالم کند. اما نمیدانم آن خبر چیست ولی میدانم هست و قرار است بیاید. خیلی دوست دارم همین حالا که شما دارید این جملات را میخوانید این خبر در راه باشد و بزودی در خروجی خبرگزاریهای معتبر قرار بگیرد.
قبل از رسیدن آن خبر خوش میتوان آنرا حدس زد.
شاید خیلی از ما منتظر شنیدن خبر کودتای نظامی توسط بدنه سالم سپاه یا ارتش علیه ولی فقیه و باند جنایتکارش باشیم . یا مثلا ممکن است در روزهای آینده این خبر را بخوانیم:
« علی خامنه‌ای٬ دیکتاتوری که بیست سال بر این کشور حکومت کرد در اثر بمباران هواپیماهای اسرائیلی به درک واصل شد.»

نه! شاید اینطوری خوب نباشد. شاید بهتر باشد سقوط دیکتاتور توسط خودمان باشد. مثلا بهتر است در روزهای آینده چنین خبری را بخوانیم و یا بشنویم:

«یک فروند هواپیمای توپولوف شب گذشته در حوالی تهران سقوط کرد و همه سرنشینان آن کشته شدند. لازم به یادآوری است که مقام معظم رهبری و محمود احمدی‌نژاد نیز جزو سرنشینان این هواپیما بودند. در پی سقوط این هواپیما٬ اوضاع کشور بشدت متشنج گردید و سازمان‌های دولتی و صدا و سیما به تصرف مردم درآمد. همچنین گزارش میرسد مردم حسین شریعتمداری را در برابر ساختمان کیهان از تیر چراغ برق آویزان کرده‌اند.»

نه! این هم خوب نیست. خیلی هالیوودی است. بهتر است آن خبر تکان‌دهنده اینطوری باشد:
« در اثر اعتراضات مسالمت ‌آمیز مردم٬ مقام معظم رهبری از قدرت کناره‌گیری کرد و ضمن پوزش از مردم بخاطر تقلب در انتخابات و دستور سرکوب مردم در تظاهرات خیابانی اماده انتقال قدرت به مردم شد»
نه خیر! این که خیلی سوسولی شد! بهتر است قضایا طوری تمام شود که نه خیلی خشونت آمیز باشد و نه خیلی سوسولی و دور از واقعیت. مثلا جقدر خوب میشود اگر نیروهای این رژیم این روزها یک اشتباه استراتژیکی در منطقه بکنند. مثلا :

« نیروی دریایی حکومت ایران به یک ناوچه نیروی دریایی امریکا که در آبهای آزاد خلیج فارس مشغول گشت زنی بود آتش گشودند گه در این حادثه از دماغ یکی از سربازان امریکایی خون آمد!»
آنوقت بدون اینکه ما زحمتی بکشیم٬ امریکایی‌ها مجبورند بزنند دهان این نظام را سرویس کنند!
نه این هم شد مرده‌خوری!

پس آن خبر خوب چی میتواند باشد؟

پخش اعترافات ساختگی جامعه را ملتهب‌ تر میکند:

من نمی‌فهمم چرا خامنه‌ای اینقدر اشتباه پشت اشتباه میکند. یک کمی اون کله پوکش را هم به‌کار نمیگیرد. هرروز کارها را خرابتر و بدتر میکند. البته ما که ناراحت نیستیم. بگذار حلقه طناب دور گردنش را با دستان خودش تنگ‌تر کند. به درک!
بیش از چهل روز است که عده‌ای در بازداشت و تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی قرار دارند. آنها را مطلقا ایزوله کرده‌اند و نمی‌گذارند از حوادث بیرون زندان باخبر شوند. بعد شروع میکنند به آنها اخبار و اطلاعات غلط میدهند. به آنها میگویند همه دوستانت اعتراف کرده‌اند و آزاد شده‌اند. تو هم اگر میخواهی خلاص شوی راهی نداری جز اینکه جلو دوربین قرار بگیری و لااقل مطالبی را به زبان بیاوری که باعث تقویت وحدت ملی و ناامیدی دشمنان خارجی و از اینجور مزخرفات شود. اینقدر این کار را ادامه میدهند تا زندانی چاره‌ای جز تمکین خواسته‌های آنها را نمی‌یابد و ممکن است یک حرفهایی بزند.

مطمئن باشید توی این اعترافات مطلب خاصی وجود نخواهد داشت. اما رژیم میخواهد روی آنها مانور تبلیغاتی وسیعی کند و خودش را از این مخمصه‌ای که گرفتار شده نجات دهد.

اما اشتباه آنها آنجاست که این احمق‌ها به این فکر نمیکنند که پخش این مطالب باعث جریحه دار شدن روحیه مردم خواهد شد و عمق نفرت مردم از خامنه‌ای و اطرافیانش بیشتر و بیشتر خواهد شد.
الان مردم کتک خورده‌اند٬ اذیت شده‌اند٬ عزیزانشان را از دست داده‌اند و در یک کلام نیاز به دلجویی دارند و نه نمک پاشیدن روی زخم آنها. اگر نظام مرتکب این کار شود گور خودش را کنده و راهی جز سقوط ندارد.

امیدوارم زندانیان سیاسی آزاد شوند و به نزد خانواده‌هایشان برگردند. چه با اعتراف و چه بی‌اعتراف.

بکارگیری بدل‌کاران حرفه‌ای در مراسم تحلیف احمدی‌نژاد:


این روزها خیلی از شخصیت‌ها و مسئولین برای شرکت نکردن در مراسم تحلیف احمدی‌نژاد چیزی را بهانه میکنند و بقول معروف جیم می‌شوند.
حسن خمینی که زیارت را بهانه کرده و رفته عراق.
هاشمی رفسنجانی که از بیخ و بن احمدی‌نژاد را قبول ندارد و حسابی ازش دلخور است.
خاتمی و موسوی و کروبی که قهر کرده‌اند و نتیجه انتخابات را قبول ندارند.
بقیه هم وضعیت مشابهی دارند. هر کدام چیزی را بهانه میکنند و یواشکی جیم میشوند.
خامنه‌ای هم مثل سرایدارهای مدارس ایستاده جلوی درب خروجی و مواظب است کسی فرار نکند. هی توپ و تشر میزند که در نروید و الا تنبیه میشوید! نمره انضباط تان صفر میشود!

اگر وضعیت همینطور پیش برود٬ خامنه‌ای مجبور میشود چند نفر بدل‌کار استخدام کند و احتمالا چند تا مانکن هم از تریکوفروشی‌ها قرض کند تا سر و ته مراسم تحلیف را یکجوری بهم بیاورد.

این هم برود توی پرونده خامنه ای:

این فیلم کوتاه را بگذارید لای پرونده خامنه ای و ذوب شدگان ولایت. ممکن است بعدا توی دادگاه همه چیز را انکار کنند.



توی این این مملکت حق سکوت کردن هم نداریم!

مقام مسخره رهبری امروز گفته: نه حق دارید حرف بزنید و نه اینکه سکوت کنید!

جمله فوق مال من نیست و طنز ننوشته‌ام بحضرت عباس. خودش این حرف را گفته.
بفرمایید این هم لینک.

مقام رهبری: تنها راه برون رفت از بحران مشروعیت نظام٬ انداختن شیر یا خط است!


بنا به گزارشات رسیده قرار است مقام رهبری برای حل بحران مشروعیت نظام شخصا وارد عمل شود و بعنوان فصل الخطاب همه اختلافات اقدام به انداختن شیر یا خط کنند. اگر شیر آمد یعنی نظام مشروعیت دارد و اگر خط آمد نظام مشروعیت ندارد و باید برود.
بدیهی است که تفسیر شیر یا خط امدن سکه پرتاپ شده به هوا٬ بعهده شورای محترم نگهبان و تایید مقام عظمای ولایت است.

مش غلام! از شهر چه خبر؟


حکایت ما ایرانی‌های مقیم خارج کشور٬ حکایت آن دهاتی‌هایی است که در روزهای گرم تابستان روی نیمکتهای چوبی جلوی قهوه‌خانه روستا می نشینند و چای می‌نوشند و قلیانی میکشند و با یکدیگر بحث سیاسی میکنند و البته حواس‌شان به آمدن مینی بوس قراضه روستایشان از شهر است. هرکس که از مینی بوس پیاده میشود٬ یکراست به سمت نیمکت‌های قهوه‌خانه می‌رود و پس از خوش و بش با همولایتی‌ها٬ از آخرین خبرها و تحولات جدید در شهر سخن میگوید.

هر وقت که قرار است مردم داخل ایران دست به تجمع اعتراضی علیه این نظام بزنند٬ ما که آنجا نیستیم ولی هوش و حواس‌مان آنجاست. مثل همان روستایی‌های عزیز چشم به راه خبرهای تازه از ایران می‌مانیم. مرتب سایت‌های خبری و وبلاگهای هموطنان داخل را چک میکنیم تا شاید خبر تازه‌ای از وقایع و اعتراضات مردم را بخوانیم. منتظر آمدن مینی بوس قراضه اینترنتی ایران می‌مانیم تا شاید فیلمی را روی یوتیوب آمده باشد. گاهی به فیس بوک سر میزنیم و در آنجا جلوی یک بچه چلموی روستایی را می‌گیریم و می‌پرسیم: بچه‌جان! کی از شهر برگشتی؟ بابات کو؟ ننه‌ات کجاست؟ به بابات بگو یک توک پا بیاید جلوی قهوه‌خانه باهاش کار داریم. می خواهیم ببینیم توی شهر چه خبر بود؟ تظاهرات بود یا نه؟ مردم زیاد بودند یا کم؟
معمولا آن بچه چلمو بازیگوش وقتی به خانه‌شان میرسد پیام ما را فراموش میکند و یکراست می‌رود الاغ سواری.

دل‌مان طاقت نمی‌آورد بلند می‌شویم میرویم ده بالا. از تپه‌های مشرف به روستا عبور میکنیم و وارد روستای «بالاترین» میشویم. از شانس بد٬ هر وقت توی شهر خبر مهمی میشود و گذر ما به این روستا می‌خورد٬ دارند آنجا را تعمیر میکنند و بلدوزرها و ماشین‌های سبک و سنگین افتاده‌اند بجان آن روستا و گرد و خاکی بلند شده به چه بزرگی.

ظاهرا مجبوریم بار و بندیل‌مان را ببندیم و راهی شهر شویم. اینجوری نمیشود. دل‌مان شور میزند.

چند نکته از تظاهرات امروز مردم تهران:

۱- حرف‌های هاشمی تقریبا کمی بهتر از آن چیزی بود که انتظارش را داشتیم. او از خامنه‌ای اصلا تعریف و تمجید نکرد و از همه مهمتر چیزی علیه جنبش سبز نگفت. البته هاشمی حضور مردم را در خیابانهای اطراف دیده بود و حساب کار دستش آمده بود. اما در مجموع حرفهایش به نفع مردم تمام خواهد شد تا به نفع نظام.

۲- جمعیت فوق العاده مردم٬ بسیاری را به یاد سالهای اوایل انقلاب انداخت. زمانی که هنوز رابطه مردم با حکومت از هم گسیخته نشده بود. کم کم انقلاب بچه‌های خود را خورد و حلقه‌ خودیها آنقدر تنگ شد تا نماز جمعه تبیدل شده بود به میعادگاه یک مشت پیر و پاتاله و بسیجی‌های جبهه ندیده و مدیرانی که نان سفره شان را از تملق و چاپلوسی بدست می آورند.

۳- برخورد خشونت آمیز رژیم با مردم محدود شده است به زدن باتوم و شلیک گاز اشک‌آور و خوشبختانه از شلیک تیر مستقیم بسوی مردم خبری نیست. این خودش بزرگترین پیروزی برای مردم ایران است که با انعکاس وحشیگریهای گارد ویژه رهبری و لباس شخصی‌ها به جهان٬ و محکومیت آنها در افکار عمومی٬ حکومت را وادار به عقب نشینی کرده‌اند. روز اول تظاهرات خامنه ای دستور کشتن مردم را داده بود ولی حالا گفته فقط مردم را کتک بزنید و مواظب باشید آنها را نکشید آبرویمان برود.

۴- کار موسوی از اینکه در بین مردم نشست و به داخل محوطه «از ما بهتران» نشد کار پسندیده‌ای بود.

۵- راستی خاتمی چرا نبود؟
آها! یادم آمد. کمرش درد میکرد!


تظاهرات امروز مردم




صحبت های هاشمی رفسنجانی ارزش نقد و بررسی ندارد. تظاهرات مردم را عشق است!
همین که مردم شعار مرگ بر روسیه را دادند خودش بدترین دشنام به این حکومت نالایق است. حالا خامنه ای هی برود در مورد اقتدار نظام حرف بزند. کدام اقتدار؟ مردم دارند توی خیابان میگویند که استقلال کشور را فدای منافع روسیه کرده اید.
این است اقتدار نظام؟

نماز جمعه این هفته را جواد خیابانی گزارش میکند!


از سری مسابقات جام حذفی جمهوری اسلامی٬ روز جمعه همین هفته بازی حساس دو تیم سبز و سیاه در زمین چند صد هزار نفری و شاید چند میلیون نفری دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف برگزار میشود.
بنا به گزارشات رسیده تیم سبز با ترکیب جدیدی در این بازی ظاهر میشود و از بازیکن تازه نفسی که چند هفته غایب بوده (بدلیل مصدومیت در نماز جمعه ۲۹ خرداد) استفاده خواهد کرد. حالا معلوم نیست این بازیکن کهنه‌کار «مارادونا» است یا «غضنفر».
باید تا جمعه صبر کرد و این مسابقه هیجان انگیز را تماشا کرد.

خارج از شوخی٬ یک فکری برای پخش مستقیم این مراسم بکنید. به امکاناتی که در اختیار حکومت هست اعتماد نکنید. این اراذل و اوباش حزب اللهی هر لحظه که احساس خطر کنند پخش رادیویی و احتمالا بلندگوها را نیز قطع خواهد کرد. این رژیم خیلی عوضی است. اصلا به هیچ چیز پایبند نیست.

سقوط هواپیمای مسافربری و واکنش های مختلف:

در پی سقوط یک فروند هواپیمای توپولوف در حوالی قزوین و کشته شدن یکصد و شصت سرنشین آن واکنش‌های مختلفی صورت گرفته که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

مقام رهبری - من در همین‌جا اعلام میکنم مسئول جان کسانی که در این حادثه کشته شده‌اند به عهده مردم قزوین است که حواس راننده هواپیما را پرت کرده بودند. من صد بار به شما گفته بودم که اگر قرار باشد بین هواپیما و قطار یکی را انتخاب کنید باید احمدی‌نژاد را انتخاب کنید. اگر شما او را انتخاب نکنید خودمان او را می‌کنیم.

احمدی‌نژاد - اصلا کی به شما اطلاع داده هواپیما سقوط کرده؟ هواپیما سالم است. مدرکش هم هست.

سخنگوی وزارت خارجه - ما دخالت امریکا و رسانه‌های بیگانه را در امور داخلی کشورمان را شدیدا محکوم میکنیم. آنها نباید خبر و گزارش این حادثه را منعکس میکردند. این یک حادثه خانوادگی بوده و به خودمان مربوط میشود. شاید ما دلمان بخواهد زرت و زرت هواپیماهایمان سقوط کنند اصلا به غربی‌ها چه ربطی دارد. آنها اگر راست میگن چرا آلمان را بخاطر قتل آن خانم محجبه تحریم اقتصادی نمیکنند؟

صدا و سیما - بنا به خبری که هم اینک به دست‌مان رسید یک فروند هواپیمای آموزشی بدون سرنشین در ایالت پنسیلوانیای امریکا سقوط کرد و خسارات غیر قابل جبرانی به مزرعه یک امریکایی وارد کرد که بمحض تهیه گزارشات تکمیلی٬ آنرا به سمع و نظر شما خواهیم رساند. در پی این حادثه سهام بازار بورس نیویورک بمیزان قابل توجهی سقوط کرد و چندین موسسه بانکی صهیونیستی اعلام ورشکستگی کردند. برای اطلاع شما بینندگان عزیز همکارمان گفتگویی انجام داده با چند تن از کارشناسان امر هواپیمانوردی و کشاورزی که در پایان خبرها پخش خواهد شد.

خواننده روزنامه کیهان -
آقای میر حسین موسوی باید پاسخگوی کشته شدن سرنشینان هواپیمای سرنگون شده باشد. اگر او از اول نامزد انتخابات نمیشد الان این اتفاق نمی‌افتاد.

گروهبان گارسیا - مهدی جان! زودتر بیا. ولی مبادا یک وقت خدای نکرده با توپولوف بیایی ها!

نیرنگی به بزرگی کوه دماوند:


از لابلای خبرهای این روزها معلوم شد تعداد کشته شدگان تظاهرات ۳۰ خرداد که بدستور شخص خامنه‌ای صورت گرفته بود خیلی بیش از تصور ما بوده. تعداد زیادی از اجساد هنوز در سردخانه‌ها هست که تحویل خانواده‌هایشان نشده. تعدادی در دست نیروی انتظامی است. تعدادی در اداره تشخیص هویت. تعدادی در زندان اوین. تعدادی در زیر زمین وزارت کشور. تعدادی در پادگان‌های سپاه و احتمالا تعدادی را هم مخفیانه دفن کرده‌اند که هیچگاه وضعیت آنها روشن نخواهد شد.
اتفاقا ما باید همین خبرها را پوشش بدهیم. اینها چیزهایی است که این رژیم از مطرح شدن آنها هراس دارد. بیخود نبود که همه راههای ارتباطی مردم ایران را با دنیا قطع کرده بودند تا عمق جنایاتشان بر افکار عمومی پنهان نگه دارند.

اگر دقت کنید رسانه‌های رژیم دارند مسائل حاشیه‌ای و بی‌ارزشی همچون قتل یک خانم محجبه در آلمان را توی بوق و کرنا میکنند تا حواس مردم را از جنایاتی که ذوب شدگان در ولایت مرتکب شده‌اند منحرف کنند.
در مقابل هم متاسفانه عده‌ای از بین ما هستند که آگاهانه و یا ناآگاهانه رژیم را در این امر یاری میکنند. مثلا همه جنایات این رژیم را ول کرده‌اند و چسبیده‌اند به آسفالت کردن کوه دماوند!
این روزها باید همه توان خودمان را متمرکز کنیم روی افشای جنایات رژیم. نه خطبه‌های نماز جمعه هاشمی رفسنجانی بدرد مردم خواهد خورد و نه تشکیل جبهه سیاسی توسط موسوی گره ای از کار مردم خواهد گشود
. فعلا باید تکلیف کسانی که خون مردم بی گناه را ریختند معلوم شود.
کسی که دستور کشتن مردم را داد باید علنا از سوی مردم و فعالان سیاسی معرفی شود. سپاه باید بیاید پاسخ دهد به فرمان چه کسی به روی مردم آتش گشود. باید روی این چیزها مانور بدهیم نه مسائلی که نهایتا باعث مخفی ماندن جنایات رژیم میشود.

بیایید ما هم داخل لباس شخصی‌ها شویم:


دوستان! در راستای طرح دعوت همگانی جهت شرکت پرشکوه و دشمن شکن مردم در نمازجمعه این هفته به امامت حضرت حجت الاسلام و المسلمین عزیز دل‌مون هاشمی رفسنجانی که از سوی برخی از محافل مشکوک صورت گرفته٬ اینجانب طرح تکمیلی جالبی را تهیه کرده‌ام که باید به اطلاع همه رسانده شود:

طرح ابتکاری من این است که برای شرکت در نماز جمعه باید چند تا کار کوچولو را در این فرصت باقیمانده انجام دهیم:
۱- از همین الان تصمیم بگیرید که ریش‌هایتان را نزنید. سعی کنید هرطوری شده آنها را یکخورده تقویت کنید تا روز جمعه یک کپه ریش داشته باشید.
۲- خانم‌های عزیز سعی کنند چادر و مقنعه بپوشند و یکخورده هم اندام تحتانی را از حالت قلمی بودن بیرون آورند و بروند توی قالب گلابی تا قیافه‌شان تابلو نباشد.
۳- تسبیح و انگشتر عقیق فراموش نشود.
۴- پیراهن‌تان را روی شلوار بیاندازید و از واکس زدن کفشها اکیدا خودداری کنید.
۵- همراه داشتن دشنه٬ پنجه بکس٬ زنجیر و یا هرگونه سلاح سرد و گرم الزامی است.

خب. حالا با این وضعیت شما میتوانید براحتی داخل حزب اللهی‌ها و لباس شخصی‌ها شوید بدون اینکه حکومت بویی ببرد.
بد نیست برای اینکه عوامل اطلاعاتی حکومت به شما شک نکنند٬ شروع کنید به کتک زدن مردم. الکی به مردم گیر بدهید. خجالت نکشید. مردم را بزنید. آنها را دستگیر کنید و تحویل برادران دادستانی دهید. آنها یک مشت اغتشاشگر هستند.

همینطوری پیش بروید تبدیل میشوید به یک حزب‌اللهی دو آتشه و در نتیجه عوامل حکومت دیگر نمی‌توانند ما را سرکوب کنند و جنبش ما به نتیجه میرسد.


نامه سرگشاده امام زمان به خدا:



در پی انتشار نامه محرمانه گروهبان گارسیای فیروزآبادی به امام زمان و ادعای اینکه نیروهای مسلح در جریانات اخیر اسلحه نداشتند و معلوم نیست مردم را در خیابان چگونه کشته شده‌اند٬ حضرت مهدی صاحب الزمان نامه سرگشاده‌ای را خطاب به پروردگار مرقوم فرمودند که متن آنرا میخوانید:

ای خدا! مصبت‌ات رو شکر! این دیگه چه موجودی است که تو خلق کردی؟ واقعا که! اصلا از تو یکی انتظار نداشتم همچی کاری رو بکنی.
باباجون برداشتی یک خیکی رو کردی سرلشگر!
آخه پدرت خوب٬ مادرت خوب٬ کسی که شیکم صاحب مرده‌اش اندازه دو تا تانکر خلا آت و آشغال با خودش حمل میکند چطوری شده سرلشگر؟
این که سرِ لشگر باشد وای به حال ته لشگر.
حالا همه اینها کنار. برداشته توی روز روشن به من نامه نوشته و آنرا داده به خبرگزاریها.
آخه مرتیکه الدنگ! تو اگر میخواستی بمن نامه بنویسی چرا بردی دادی به خبرگزاری فارس؟
بعد تازه ادعا کرده که ما تا آخرین نفس می‌جنگیم و نمی‌گذاریم نظام مقدس سقوط کند.
آخه اسکول! با کی میخواهی بجنگی؟ با مردم؟ با کسانی که حتی یک تفنگ بادی هم ندارند؟
خجالت هم خوب چیزیه.

آخدا! راستش را بخواهی ما دیگه نیستیم! یعنی دیگه دور ما یکی رو خط بکش. اینها هر غلطی دلشون میخواد میکنند بعد که مثل خر می‌مانند توی لجن٬ از من مایه میگذارند و به من نامه می‌نویسند یا کله‌شان را میکنند توی چاه جمکران.

یا خودت تکلیف اینها را روشن کن یا اینکه به ملت بگو خودشان کلک اینها را بکنند تا ما از دستشان راحت بشیم.

ارادتمند- مهدی صاحب زمان

جایگاه بلندگوی سبزی فروشی در نظام مقدس



متکی: آقاجان! این چیه آوردید؟ درجایی که این همه میکروفن از رسانه ها هست این بلندگو دیگر معنی ندارد.

کارمند تشریفات: حاج آقا! مردم صدا و سیما را تحریم کرده اند و گوش به حرفهای ما نمیدهند. لااقل با همین بلندگوی سبزی فروشی صدای خود را به گوش مردم برسانید.

متکی: خب. باشه. حالا باتری داره؟

کارمند تشریفات: نه حاج آقا. شرمنده. قیمت نفت اومده پایین. بودجه ما هم قطع شده. شما بلندگو را همینطوری بگیرید جلو دهانتان و بلند بلند داد بزنید. صدا به مردم میرسه!

طرح تشکیل حکومت اسلامی قم به تصویب رسید:


انقلاب که شد٬ شاه و وابستگان سلطنت پهلوی از ایران خارج شدند و کشورهای اروپایی با آغوش باز از آنها استقبال کردند ولی متاسفانه اکنون هیچ کشوری حاضر نیست این آخوندهای حکومتی و حزب‌اللهی‌ها را بپذیرد حتی سوریه و لبنان هم جای امنی برای آنها نیست. باید قبول کنیم که با سقوط رژیم ٬ اینها روی دست خودمان باد میکنند و باید از هم اکنون فکری به حال آنها بکنیم.
بنظر من بهتر است قم را بدهیم به این اراذل و اوباش. دورش یک حصار بلند بکشیم به چه گندگی. هر چی آخوند و بسیجی و سپاهی و حزب اللهی در کشور هست که میخواهد در زیر سایه ولایت فقیه باشد و زندگی لجنی داشته باشد را بگیریم و بیاندازیم توی آنجا. به آنها بگوییم اینجا مال شماست. هر غلطی دل‌تان میخواهد بکنید. میخواهید رادیو تلویزیون داشته باشید٬ میخواهید دعای کمیل بخوانید٬ توی سرخودتان بزنید٬ حدود اسلامی را اجرا کنید و همدیگر را سنگسار و قصاص کنید٬ در زیر زمین خانه‌تان انرژی هسته‌ای اختراع کنید٬ از توی خانه‌تان ادعای مدیریت دنیا را بکنید٬ خلاصه هر گهی دلتان میخواهد بخورید آزاد آزادید ولی کاری به کار مردم ایران نداشته باشید.
البته بی‌انصافی هم نکنیم. قبل از هر کاری دو نفر را از قم به تهران منتقل کنیم. یکی آیت الله منتظری و دیگری آیت الله صانعی. این دو نفر نشان دادند که آدم حسابی‌اند و قابل احترام. بقیه آنها لیاقت‌شان همان زندگی خفت بار زیر سایه ولایت فقیه است.

اگر اینطوری بشود٬ هم ما راحت میشویم و هم حزب اللهی‌ها. آنها می‌توانند کشور خودشان را هرطور که دوست دارند اداره کنند. مردم ایران هم بتوانند یک زندگی شاد و آزاد را شروع کنند که در شان نام ایران و ایرانی باشد. یک زندگی مبتنی بر آشتی با جهان و صلح و برابری و آزادمنشی.

اقتصاد کشور قم میتواند براساس درامدهای حاصل از خمس و زکات٬ صندوق صدقات و همچنین صادرات سوهان و پشمک به دیگر نقاط ایران پایه ریزی شود. روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس را هم میفرستیم کنار دست آنها برایشان کار مطبوعاتی کنند و مقاله بنویسند و افشاگری کنند.

البته به ما مربوط نیست و به خودشان مربوط است ولی من فکر میکنم اینها کاری میکنند که بعد از چند سال مردم قم هم آنها را با تیپا بیاندازند بیرون!

خامنه‌ای بای بای!



واقعا امروز روز خوبی بود. یک روز سرنوشت ساز. حضور جوانان ایرانی در خیابانهای تهران و چند شهر دیگر ایران٬ همه تحلیل‌های کودتاچیان را بر هم زد. آقای جنتی در جایی گفته بود: «نگران نباشید ما باید کار خودمان را بکنیم. اینها (یعنی مردم) یکی دو هفته غر می‌زنند بعد همه چیز برایشان عادی میشود و می‌رود تا چهار سال دیگر»

احتمالا این فقط تحلیل جنتی نبود. خامنه‌ای و نوچه‌های سپاهی‌اش هم همین‌گونه تحلیل میکردند که اگر محکم جلوی اعتراضات بایستیم بعد از مدتی مردم دلسرد میشوند و می‌روند به سر کار و زندگی‌شان.

اما حضور شجاعانه مردم بمناسبت دهمین سالگرد فاجعه ۱۸ تیر٬ نشان داد که این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست. قضیه خیلی بیخ پیدا کرده و در واقع امروز صدای شکستن پایه‌های این حکومت در همه دنیا شنیده شد.

شوخی نیست حکومتی که دو هفته‌است بطور شبانه روز از طریق صدا و سیما علیه مردم لجن پراکنی میکرد و اعترافات دروغین را بخورد بینندگانش می‌داد. همه روزنه‌های تبادل اطلاعات را بست تا مبادا مردم برای مراسم ۱۸ تیر برانگیخته شوند. از همه ابزارها و اهرم‌ها استفاده کرد تا مردم را بترساند. رادیوی بی‌بی سی فارسی را نیز با خود همراه کرد تا شاید اطلاع رسانی مختل گردد. اما با همه این تمهیدات٬ باز مردم علی رغم همه تهدیدات و علی رغم همه وحشیگری‌هایی که از نیروهای گارد خامنه‌ای دیده بودند٬ باز به خیابانها آمدند و شعارهای تندتری را سردادند.

همه دنیا صدای مردم ایران را شنید. رسانه‌های معتبر دنیا خبر تظاهرات جوانان این مرز و بوم را منعکس کردند. مردم امروز نشان دادند که تهدید و مشت آهنین تاثیری در حرکت جنبش آنها نداشته و می‌روند تا بساط این حکومت نحس را برای همیشه از ایران زمین ریشه کن کنند.

بنظر من تظاهرات امروز سخت ترین مقطع بود برای مردم ایران. تمام توان حکومت همین بود که دیدید. حکومت از هفته‌های قبل خودش را برای چنین روزی آماده کرده بود اما روزهای آینده مناسبت‌هایی هست که مردم بدون اعلام قبلی به خیابان‌ها خواهند ریخت و حکومت آمادگی آنرا ندارد که در همه جا و برای همیشه در آماده باش کامل باشد.
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. منتظر روزهای خوش و آفتابی باشید.

رزومه مقام رهبری:

توی دنیا رسم بر این است که اگر کسی برای استخدام در جایی بخواهد اقدام کند ابتدا باید رزومه‌ای از تجربیات کاری و توانایی‌های شخصی خود را بنویسد و به آنها بدهد.
فرض کنید مقام رهبری از کار بی‌کار شده باشد و برای استخدام در این اداره و آن اداره و این شرکت و آن شرکت رزومه میفرستد.
احتمالا رزومه‌اش اینطوری باید باشد:


هیجده تیر امسال محکی است برای بقا یا سقوط نظام:


الان زمام امور کشور ما افتاده است در دست خامنه‌ای و عده‌ای از فرماندهان سپاه . بقیه ارگان‌ها و افراد وابسته به این حکومت٬ در واقع عناصر کمکی و نخودی این نظام هستند.

خوشبختانه یا بدبختانه خامنه‌ای بیشتر تحت تاثیر مشاورین نظامی‌اش است تا دیگران. او بر این باور است که برخورد با مردم و شدت عمل نشان دادن در برابر مطالبات مردم نشانه اقتدار و استحکام نظام است و بعد از یکی دو هفته این سرو صداها خواهد خوابید.
.
اتفاقا قضیه برعکس است یعنی همین روحیه نظامیگری داشتن باعث سقوط این نظام خواهد شد بدون هیچ شک و تردیدی.
جمهوری اسلامی اگر همان مسیر سابق خودش را که مبتنی بر لاپوشانی و پنهان‌کاری بود را ادامه می‌داد و با نوبتی کردن مدیریت اجرایی کشور بدست جناح‌های اصلاح طلب و اصولگرا باعث سرگرم کردن توده مردم به اختلافات جناحی میشد٬ می‌توانست همچنان بر کرسی زمامداری این کشور با خیال راحت بنشیند. اما از وقتی که پرده‌ها را کنار زد و رو در روی مردم قرار گرفت و به خیال کور کردن چشم فتنه به سوی مردم بی‌دفاع دستور آتش داد وارد یک سراشیبی تندی شد که جز انهدام نظام جمهوری اسلامی سرانجام دیگری برایش متصور نیست.

من نمیخواهم حوادث اخیر را دقیقا تکرار وقایع دوران انقلاب ذکر کنم ولی میخواهم بگویم که یک فرمول ثابت در هر دو جنبش هست و آن اینکه هرگاه حکومت با شدت عمل با مردم برخورد کند نتیجه معکوس خواهد گرفت. دخالت نظامی‌ها در تدبیر و مدیریت کلان کشور باعث سقوط آن حکومت خواهد شد.

دوران انقلاب ۵۷ دوران عجیبی بود پر از حادثه و تلاطم. پر از ترس و امید. پر از شکست و پیروزی. پر از آرزو و حسرت. پر از اتحاد و همبستگی. دقیقا مثل همین روزها.

اوایل شکل گیری انقلاب خیلی دوران دشواری بود. هر حرکتی بشدت سرکوب می‌شد. هنوز اعتراضات فراگیر نشده بود و به لایه‌های مختلف جامعه سرایت نکرده بود. همان روزها هم در رادیو و تلویزیون دولتی تظاهر کنندگان را عده‌ای آشوبگر و خرابکار معرفی میکردند. در ماههای اولیه شروع جنبش٬ تعداد تظاهرکنندگان زیاد نبود. همین باعث می‌شد که نیروهای پلیس و ساواک با شدت بیشتری با انها برخورد میکردند.
ترس و دلهره جزء لاینفک شرکت در مجالس اعتراضی و یا تظاهرات خیابانی بود.

تظاهرات و اتفاقاتی که رخ می‌داد با وقفه زمانی تقریبا یکی دو ماهه بود. اینطور نبود که هر روز تظاهرات و درگیری باشد. البته این اواخر سرعت اتفاقات زیاد شد و در ماههای دی و بهمن به اوج خود رسید.

هربار که تظاهراتی میشد عده‌ای تیر میخوردند و تعداد زیادی دستگیر می شدند. هر روز مطالبات مردم عمیق‌تر و رادیکال‌تر میشد. شاه مرتب نخست‌وزیرها را عوض میکرد تا شاید باعث آرامش مردم شود اما فایده‌ای نداشت.
در اواخر سال ۵۷ ارتش وارد صحنه شد و حکومت نظامی اعلام گردید. عبور و مرور مردم از ساعت ۸ یا ۹ شب ممنوع بود. ارتش هرگونه تظاهرات را با رگبار مسلسل‌ها پاسخ می‌داد. وسط خیابان‌های اصلی و میادین شهر تانک‌و زره‌پوش مستقر شده بود. حکومت همه راههای بروز مخالفت را بر مردم بسته بود. همه جا ترس و ارعاب و سرکوب بود.
اما مردم کم کم راههای دیگری را برای ابراز مخالفت خود یافتند. تظاهرات خونین جای خود را به اعتصابات کمرشکن و نافرمانی مدنی داد و حکومت پهلوی را به زانو درآورد.

بنابر این باید منتظر باشیم ببینیم آیا در ۱۸ تیر امسال نیز مقام عظمای وقاحت اشتباهات اخیر خود را تکرار میکند یا قادر است خود را از این مهلکه نجات دهد؟

چهل سال بعد در چنین روزهایی:


(این فقط یک طنز و شوخی است و در واکنش به بعضی از راهکارهای خنده‌دار مبارزاتی برخی از دوستان نوشته شده که خیال می‌کنند یک رژیم خونریز و وحشی را میتوان با روشهای پیش پا افتاده سرنگون کرد)

فرض کنید چهل سال بعد٬ یک جوان وبلاگ نویس ایرانی در مورد مسائل کشورش مطلبی نوشته و آنرا در وبلاگش قرار داده و دوستانش آنرا در فیس‌بوک و تویتر و بالاترین لینک داده‌اند. برویم ببینیم او چه نوشته‌است:

« متاسفانه امسال هم در انتخابات تقلب شد و احمدی نژاد هشتاد و چند ساله برای یازدهمین بار برای پست ریاست جمهوری ایران از سوی خامنه‌ای منصوب شد.
ما باید جلوی این دولت نامشروع بایستیم و به مبارزات مسالمت‌آمیز خود ادامه دهیم. ما مثل پدران و مادران خود نیستیم که در چهل سال پیش به خیابان‌ها ریختند و با نیروهای سپاه و بسیج درگیر شدند. در آن سالها تعداد زیادی از مردم کشته و زخمی شدند و عده بی شماری هم دستگیر.
نسل قبلی ما مرتکب اشتباه بزرگی شد که ما نباید آنرا تکرار کنیم. تظاهرات و به خیابان ریختن کار اشتباهی بود چون سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و گارد ویژه اسلحه و باتوم و گاز اشک‌اور و اسپری فلفل دارند و آدم را میزنند که خیلی درد دارد و برای سلامتی خوب نیست. ما باید همچنان از روش‌های کم خطر استفاده کنیم. مثلا روشن کردن اتوی برقی در ساعاتی از شب که مقام رهبری میخواهد سخنرانی کند.
دیروز رفته بودم بازار یک اتوی گنده خریدم تا برق بیشتری مصرف کند. خدا بیامرز پدرم میگفت: پرویز جان! پول‌هایت را جمع کن تا برایت یک اتوی خوشگل بخرم. با آن هم میتوانی لباس‌هایت را اتو کنی و هم می‌توانی علیه این رژیم تا بن دندان مسلح٬ نافرمانی کنی و آینده کشورت را بسازی.
راستش را بخواهید اینطور که پدرم نقل میکرد در سالهای اخیر همه درآمد پدرم صرف خرید دستگاه اتو و پرداخت قبض برق می‌شد. شبها اتوها را می زد به برق و روشن میکرد و خودش میرفت میخوابید. ما بچه‌ها هم از شدت گرما کلافه میشدیم.
خانواده ما هفته‌ای یک گونی فیوز فشنگی مصرف دارد. از بس که شبها فیوز کنتور‌مان میسوزد و ما مجبور به عوض کردنش میشویم. تا حالا چند بار توی تاریکی از پله‌ها افتاده‌ایم و سر و کله‌مان شکسته است که البته برای آزادی وطن چیزی نیست.

همچنین تا بحال چند بار از اداره برق آمده‌اند و کنتور خانه‌مان را عوض کرده‌اند و برق صنعتی و کابل های فشار قوی وصل کرده‌اند ولی ما از مبارزه خسته نمی شویم و همچنان امیدواریم که با این روش‌های کم‌خطر و مسالمت‌آمیز رژیم را ساقط کنیم و به دمکراسی و خوشبختی برسیم. پس پیش به سوی اتوهای برقی!»

هموطن! امسال نرو ایران چون ممکن است به قتل ندا آقا سلطان اعتراف کنی

قابل توجه آن دسته از هموطنان عزیزی که دارای تابعیت دوگانه هستند و قصد سفر به ایران را دارند٬ عرض میکنم ممکن است به محض ورودتان به ایران٬ شما را به بهانه‌های الکی دستگیر کنند و به عبارت صحیح‌تر گروگان بگیرند. مهم نیست شما یک آدم سیاسی باشید یا نباشید. معروف باشید یا گمنام. همراه خانواده باشید یا تنها. خوشگل و خوش تیپ باشید یا شلخته و حزب اللهی. زن باشید یا مرد. پیر باشید یا جوان. همین‌که شما پاسپورت یک کشور خارجی را داشته باشید بهترین دلیل برای گیر افتادن شماست. الان این نظام به وجود چنین افرادی نیاز دارد.

برای درک این موقعیت لازم نیست حتما به منابع سری و پشت پرده دسترسی داشته باشیم. با مرور وقایع اخیر میتوان به این نتیجه رسید که احتمال گیر افتادن اتباع کشورهای اروپایی در این روزها بسیار زیاد است.

ماجرا از آنجا آغاز شد که دولت انگلیس مبلغ یک میلیارد پوند (معادل یک میلیارد و ششصد میلیون دلار) ایران را که ظاهرا در حساب مجتبی خامنه‌ای بوده ضبط کرد. متعاقب این کار خامنه‌ای حسابی عصبانی شد و در نمازجمعه دولت انگلیس را یک دولت «خبیث» نام برد و ادعا کرد که دولت انگلیس مردم ایران را علیه نظام مقدس تحریک کرده است و سپس عده‌ای از بسیجی‌ها را فرستاد جلوی سفارت انگلیس عربده بکشند و سیاست های استکباری این کشور را محکوم کنند.
با بالا کشیده شدن منازعات و جنگ لفظی بین دو کشور مقام‌های حکومت اسلامی که دست‌شان به جای دیگری نمی‌رسید در یک اقدام مسخره٬ تمام کارکنان ایرانی‌تبار سفارت انگلیس در تهران را دستگیر کردند و ظاهرا میخواهند از طریق محاکمه کردن یکی دو نفر از آنها به دولت انگلیس فشار بیاورند تا پولها را آزاد کند. اما انگلیس نه تنها کوتاه نیامد بلکه بقیه کشورهای اروپایی را علیه ایران فراخواند.
وقتی که اتحادیه اروپا علیه ایران موضع گرفت٬ رژیم ایران در صدد راهی است که این موضع‌گیری‌ها را تلافی کند و لااقل کشورهای مقابل را وادار به عقب نشینی نماید.

این است که در این روزها بهترین طعمه برای این نظام٬ دستگیری اتباع کشورهای اروپایی و مخصوصا انگلیس است. این روزها هرکس با پاسپورت انگلیسی به ایران برود به جرم راه‌اندازی انقلاب مخملی دستگیر میشود و چند روز بعد نیز به قتل ندا آقا سلطان اعتراف خواهد کرد.
خلاصه از ما گفتن بود. قید رفتن به ایران را تا اطلاع ثانوی بزنید. الان خامنه‌ای بدجوری عصبانی است. هر لحظه ممکن است پاچه شما را بگیرد. مواظب باشید.

آقای خامنه ای! بازداشت یک معلول قطع نخاعی نشانه اقتدار است یا نشانه ضعف؟


من میانه خوبی با اصلاح‌طلبان ندارم ولی آنجا که پای مسائل انسانی به میان می‌آید نمیتوانم سکوت کنم.
بازداشت و شکنجه یک فرد معلول و بیمار که حتی قادر نیست دو قدم راه برود و یا یک جمله حرف بزند واقعا عملی غیرانسانی و شرم‌آور است. هر کس ذره ای انسانیت و شرف و جوانمردی در وجودش باشد مراعات حال افراد معلول و ناتوان جسمی را میکند ولی رژیم در حال سقوط و مفتضح ولایت وقیح این حرفها حالی اش نیست. مثل حیوان درنده حمله میکند و به کسی هم رحم نمیکند.

صد رحمت به شمر و یزید! آنها لااقل کاری به زین العابدین بیمار نداشتند.

گزارشی از عملکرد انقلابی اینجانب در روزهای اخیر:

نظر به اینکه هریک از ما وظیفه داریم برای حمایت از اعتراضات مردم مظلوم ایران کارهایی انجام بدهیم٬ من نیز به میزان توانایی و امکانات خود کارهایی انجام داده‌ام که مشروح آنرا باستحضار شما امت همیشه در صحنه میرسانم:

الف- شاخص تولید مطالب وبلاگی
همانطور که در نموداری که بعدا خدمتتان تقدیم خواهد شد می‌بینید شاخص تولید ناخالص وبلاگی ما در این دوره چند برابر دولت‌های قبلی بوده بطوریکه بعضی روزها که خیلی هیجان‌انگیز شده بودیم چند مطلب پیاپی در یکروز نوشته‌ایم که در تاریخ صدسال اخیر بی سابقه بوده است و بحمدلله ما دراین زمینه به حدخودکفایی رسیده‌ایم و حرف اول را در منطقه میزنیم.
الان یک نگاهی به شماره‌انداز وبلاگ ما بیندازید ببینید چگونه ما از روزانه پانصد نفر خواننده در ظرف مدت کوتاه به چهارهزار و پانصد نیز رساندیم و قرار است این آمار را برسانیم به جایی که شمارندها بترکند. همه اینها نشانگر مدیریت علمی و کارآمد در این وبلاگ است.

ب- شرکت در تظاهرات و راهپیمایی‌ها
از زمانی که اینجانب در تظاهرات و راهپیمایی‌های اعتراضی مردم شرکت کرده‌ام اینگونه مراسم با استقبال پرشکوه مردم مواجه شده. شما گردهمایی‌های قبلی ایرانی‌ها در خارج کشور را مقایسه کنید با تظاهرات چند روز گذشته. واقعا توی این زمینه هم پیشرفت چشمگیری داشتیم.

ج- دیپلماسی فعال خارجی
من به چند نفر از اعضای پارلمان کانادا زنگ زدم و آنها را در جریان وحشیانه کودتاچیان علیه مردم بی‌دفاع ایران گذاشتم و از آنها خواستم به دولت کانادا تذکر دهند که مبادا با این دولت همکاری کنند والا من میدانم و اونها!
بغیر از این با چند نفر از خواهران خارجی از ملیت های مختلف که در خیابان با آنها آشنا شدم وارد رایزنی و مذاکره پشت درهای بسته شدم که دارد به جاهای خوبی میرسد.

د- افزایش خلاقیت و ابتکار و نوآوری
همانگونه که شاهدید برای اولین بار طرح شکایت از علی خامنه‌ای توسط اینجانب مطرح شد. البته این نوآوری و ابتکار در اداره ثبت اختراعات به نام اینجانب به ثبت رسیده و مدارک آن نیز موجود است. اما بهرحال دوستان دیگری هم بعدا روی این طرح کار کردند و آنرا تکمیل کردند که از همه آنها باید تشکر کرد.
البته من دارم پول‌هایم را جمع میکنم تا هر وقت زیاد شد بروم جلوی دادگاه لاهه و آنجا بدهم آن پیرمردهای بازنشسته که جلوی ساختمان دادگاه نشسته‌اند برایم یک شکوائیه بنویسند تا بطور رسمی و واقعی برای خامنه‌ای پرونده تشکیل شود.

هه- نافرمانی‌های مدنی
در راستای اعتقاد به شروع و گسترش نافرمانی‌های مدنی اینجانب تصمیم گرفتم پول قبض آب و برق و تلفن و موبایل و غیره را ندهم. اگر پرسیدند چرا نمیدهی میگویم من در حال نافرمانی مدنی برای حمایت از هموطنانم در ایران هستم. به ما گفته اند نافرمانی کنید تا دولت کودتا سقوط کند.

نرخ «شرکت در نماز جمعه» در بازار بورس



نامه رئیس جمهور نامشروع به مقام عظمای پشمکی:

پشمکی‌جون! آخه این هم کار بود تو با ما کردی؟ دیدی چطوری ما را نامشروع کردی؟ پاک آبرویمان رفت. هرجا میروم میگویند دولت تو نامشروع است. با این وضعیت دیگر همه سفرهای خارجی‌مان میرود روی هوا.
دیگر جرات نداریم جایی برویم و سخنرانی بکنیم. همین امروز سفرمان را به لیبی کنسل کردیم چون شنیده‌بودیم قرار است هنگام سخنرانی ما همه سران کشورهای شرکت کننده در کنفرانس بلند شوند و جلسه را به بهانه دستشویی رفتن ترک کنند.
آخه این چه وضعیتی است که تو برای ما درست کردی؟ حالا با این وضعیت چطوری حتی به سفرهای استانی برویم؟ می‌ترسم همین مردمی که به آنها مجوز راهپیمایی مسالمت‌آمیز ندادیم به بهانه استقبال از ما بریزند توی خیابان و شعار مرگ بر دیکتاتور بدهند.

همش تقصیر خودم است که عقلم را دادم دست اون جنتی موش مرده که هی میگفت تو فقط کاندیدا بشو و کاری به بقیه کارها نداشته باش ما خودمان ترتیب همه صندوق‌ها را میدهیم. مرده شور نحوه تقلب کردن‌تان را ببرد. لااقل نکرده برگه‌های رای را تا کند و به داخل صندوق‌ها بیاندازد. از همه بدتر اینکه همه را هم با یک خودکار و با یک دستخط نوشته. کاش بعضی از آنها را لااقل با دست چپ می‌نوشت که اینقدر تابلو نباشند.

بدبختی و مصیبت که یکی دو تا نیست. الان دو هفته‌است که از شهرستان‌ها و روستاهای اطراف بسیجی آورده‌ایم و به آنها لباس نظامی داده‌ایم تا توی خیابان‌ها باشند و مردم را سرکوب کنند. آنها آب میخواهند غذا میخواهند محل خواب میخواهند. هزار کوفت و زهر مار دیگر میخواهند. برای دولت روزی دویست سیصدهزار تومان خرج هریک از اینها میشود.ما که اینقدر پول نداریم. خزانه خالی شده. نمی‌دانیم چه خاکی سر خودمان بریزیم.

از دست این مردم خسته شده ام. دیگه هم دست بردار نیستند. شبها که می‌روند بالای پشت بامها و شعار میدهند. توی روز هم هرجا که بتوانند یواشکی اعتراض میکنند و در میروند. اینجور که پیش میرود بعد از پایان هر مسابقه فوتبال (ولو مسابقه بین دو تیم دسته چندم بوندس لیگا هم باشد) مردم به خیابان‌ها خواهند ریخت. اگر تیم مورد نظرشان ببرد به خیابان میریزند و شادی میکنند و اگر هم ببازد عصبانی میشوند و به خیابانها میریزند و شعار میدهند. اگر هم دو تیم مساوی کنند باز هم میریزند خیابان و به رهبری فحش میدهند.
آخر این چه وضعیتی است شما برای ما درست کردید؟ اصلا ما نیستیم. خودتان به آقا مجتبی بگویید زحمت رئیس جمهور نامشروع بودن را خودش بکشد.
بگذارید ما برویم مدیریت جهان را بکنیم. رئیس جمهور بودن توی این مملکت کار ما نیست.
ما که رفتیم. پشمکی جون! یک فکری برای خودت بکن قبل از اینکه سفارت روسیه تعطیل شود!