پست‌ها

نمایش پست‌ها از September, 2009

شیر بی یال و اشکم آقای گنجی:

حتما آن داستان معروف را در مثنوی خوانده‌اید. شخصی رفت نزد یک خالکوب تا در پشت کتفش عکس شیری را خالکوبی کند. یارو تا شروع به کار کرد و تا اولین سوزن را به گرده آن شخص زد فورا صدای آخ آخ‌اش درآمد و گفت کجای شیر را داری می‌کشی؟ خالکوب مثلا گفت: دمش را.
شخص گفت: نه نه لازم نیست این شیر دم داشته باشد. برو سراغ قسمتهای بعدی.
دوباره تا خالکوب دست به کار شد و سوزن خالکوبی را در بدن آن شخص فرو کرد باز صدای آخ آخش بلند و گفت: دست نگه‌دار! کجایش را داری میکشی؟
خالکوب گفت: شکمش را.
طرف گفت: لازم نیست این شیر ما شکم داشته باشد. برو سراغ قسمتهای بعدی.
و خلاصه همینطور هرگاه که آن خالکوب بیچاره شروع میکرد جایی از تصویر شیر را برگرده آن شخص بکشد٬ داد و هوار این شخص به آسمان بلند میشد و میگفت از کشیدن این قسمت از تصویر هم صرفنظر کن.
آخر سر خالکوب بیچاره کلافه شد و گفت:

شير بی دُم و سر و اشكم كه ديد؟
اينچنين شيرى خدا خود نآفرید
چون نداری طاقت سوزن زدن
از چنین شیر ژیان رو دم مزن
اى برادر صبر كن بر درد نيش
تا رهى از نيش نفس شوم خويش‏

حالا شده قضیه مبارزه آزادیخواهی مردم ایران و نقطه‌نظرات آقای گنج…

فواید واگذاری مخابرات به سپاه را بنویسید:

بر همگان واضح و مبرهن است که مخابرات چیز خوبی است. همه ما مخابرات را دوست داریم. پدر من مخابرات را دوست دارد. من هم مخابرات را دوست دارم. خیلی‌های دیگر نیز مخابرات را دوست دارند ولی برادران سپاهی ما آنرا بیشتر دوست دارند.
مخابرات پول زیادی دارد. درآمد یک ثانیه آن از درآمد یک عمر پدر من و همه جد و آباء من هم بیشتر است. صاحب مخابرات خوشبخت‌ترین آدم روی زمین است. او هیچ کاری نمیکند. همینطوری دستش را میگذارد توی جیبش و یک قل دو قل بازی میکند و در همان‌زمان میلیون‌ها نفر از طریق استفاده تلفن و موبایل و غیره برای او پول‌سازی میکنند.
این همان چیزی است که برادران رزمنده سپاهی ما دنبال آن بوده و هستند. یعنی یک جایی که زحمت کشیدن نخواهد. هلو برو توی گلو باشد.
اصولا هدف از واگذاری بخش‌های دولتی به بخش خصوصی همین است دیگر. یعنی دقیقا آن مراکزی که پول‌ساز است و بهره‌دهی بالایی دارد و جزیی از سرمایه ملی محسوب میشود را بدهیم به سپاه. به این میگویند خصوصی سازی!
و اما واگذاری مخابرات به سپاه برای مردم عادی چه فایده و یا ضرری دارد؟
از آنجایی که همه کارها در کشور ما فقط برای رضایت خدا و درجهت منافع مردم است …

قانون اساسی وبلاگ ملاحسنی در کانادا:

مقدمه:
مگر میشود آدم وبلاگ داشته باشد ولی برای وبلاگش قانون اساسی نداشته باشد؟ وبلاگی که قانون اساسی نداشته باشد آخر و عاقبتش همین میشود که می‌بینید.
از امروز تصمیم گرفته‌ام درچارچوب قانون اساسی وبلاگم مطلب بنویسم. از امروز به بعد «قانون» فصل الخطاب این وبلاگ خواهد بود و دیگر خبری از هردم بیل بودن مطالب نخواهد بود.
هر وبلاگی باید یک قانون اساسی برای خودش داشته باشد که در چارچوب آن بتواند فعالیت کند.
آقاجان! اصلا به ما چه ربطی داره که فلان نقلعلی توی فلان وزارتخانه ایران چه غلطی کرده که من بیایم درموردش فسفر بسوزانم و وقت شما را بگیرم؟ همه این پراکنده نویسی ها بخاطر نداشتن قانون اساسی وبلاگی است. درست است که ما خودمان مافوق قانون هستیم و مشروعیت وبلاگ مان را از خدا و فرشتگان گرفته ایم ولی بالاخره داشتن قانون اساسی هم چیز خوبی است. لااقل توی در و همسایه خوبیت ندارد. از فردا ممکن است بگویند این ملاحسنی را که این همه ادعایش میشود یک قانونن اساسی برای وبلاگش جور نکرده.
بخاطر این چیزها لازم شد که یک قانون اساسی جامع و مانع برای این وبلاگ دست و پا کنیم.

قانون اساسی این وبلاگ که ثمره خون هزاران شهی…

بدترین آثار مخرب جمهوری اسلامی نهادینه شدن دروغ است:

اگرجمهوری اسلامی در اینده نزدیک از بین نرود٬ ما به این سادگی از شر آثار و خرابی‌های بجا مانده از این حکومت خلاص نخواهیم شد. هرچه این حکومت بیشتر ادامه یابد٬ عمق خرابی‌ها در عرصه باورهای فرهنگی مردم بیشتر میشود. یکی از این زمینه‌ها عادی شدن دروغگویی است.
شما ببینید در اکثر کشورهای دنیا٬ افشای دروغ رهبران سیاسی منجر به سقوط آنها میشود. این یک اصل پذیرفته شده در جوامع انسانی است که مقامی که دروغ میگوید٬ هرگز نمی‌تواند منافع ملی و جمعی آن جامعه را حفظ و پایداری کند. درست مثل این است که آشپزی دستش به کثافت و لجن آلوده شود و بخواهد برای شما غذای سالم و خوشمزه تهیه کند. محال است که چنین آشپزی بتواند در کارش موفق شود. او باید جای خود را به کسی بدهد که دستش آلوده نباشد.
اما متاسفانه این قاعده در جمهوری اسلامی اصلا صدق نمی‌کند. دروغ‌گفتن از سوی مقام‌های طراز اول امری است متداول و جاافتاده و از بالا تا پایین دستانشان آلوده شده به انواع کثافت‌های متعفن.
شما ببینید توی این چند ماه گذشته خامنه‌ای چقدر دروغ گفت. فقهای شورای نگهبان چقدر دروغ گفتند. رئیس قوه قضائیه چقدر دروغ گفت. فرماندهان سپاه و نیروی ا…

سعادت هم سفری با آقای دکتر:

( برگرفته از وبلاگ طلبه‌ای به نام رسایی)

روز سه شنبه داشتم میرفتم حمام عمومی غسل جنابت بجا بیاورم که توی راه آقای مشایی را دیدم. پرسید: اوغور بخیر! کجا داری میری صبح به این زودی؟
گفتم: حمام عمومی. دیشب درس تهذیب اخلاق داشتم.
گفت: میخواهی همراه ما بیایی برویم نیویورک؟
گفتم: نیویورک کجاست؟
گفت: یک جایی توی خارج کشور. همسایه امریکاست. پایتخت سازمان ملل!
گفتم: نزدیک سوریه است؟
گفت: آره تقریبا. هواپیما جا خالی زیاد داره هرکس را می شناسی خبر کن بیاد.
گفتم: حالا که حضرت زینب طلبیده چرا که نه. حتما میام. هم میریم سوریه و هم در خدمت دکتر ولی این بخچه لباس و وسایل حمام را چه کنم؟
مشایی گفت: عیبی نداره. همراه خودت بیاور. عجله کن باید برویم فرودگاه. الان هواپیما منتظر است.
***

وقتی سوار هواپیما شدم موتورهای هواپیما روشن شد و همه صلوات فرستادند ولی هواپیما بلند نشد. آخه آقای دکتر یادش رفته بود پروازمان به نیویورک روز سه شنبه است و نه دوشنبه. او از هول‌اش روز دوشنبه تنهایی رفته بود و ما را جا گذاشته بود. بنابر این همانجا توی فرودگاه منتظر شدیم …

در مصاحبه با لری کینگ٬ محمود سوسک شد!

آخ کیف کردم. هیچوقت احمدی نژاد را اینطوری توی منگنه ندیده بودم. بیچاره خودش را باخته بود. مثل خر مانده بود توی گل. چرت و پرت گویی‌هایش هم دیگر کفاف نمیداد.
از او پرسید: شما چگونه چهل میلیون برگه رای را کمتر از ۲۴ ساعت شمردید و به مردم اعلام کردید؟
ان پاسخ داد: خیلی ساده! چهل میلیون رای در چهل هزار صندوق ریخته شده بود و شمارش هر صندوق بطور جداگانه فقط نیم ساعت وقت میگیرد!

خب. منگول! مگر همین فرمول در مورد انتخابات قبلی نبود که معمولا سه چهار روز طول می‌کشید؟؟؟ تازه تعداد آرا در انتخابات قبلی کمتر هم بود. بعد آدم دروغگو کم حافظه میشود. انتخابات اخیر مثلا کامپیوترایز شده بود که محمود اصلا به آن اشاره ای نکرد و همین یعنی اعتراف به تقلب در شمارش آرا. یعنی محمود اصلا نمی دانست علت بظاهر منطقی اعلام زود هنگام آرا استفاده از کامپیوتر بوده و نه آنچه که او گفت و لذا قضیه تقلب در انتخابات را آق محمود همینجا لو داد.

از او پرسید: هزاران نفر از مردم ایران به خیابانها آمدند و گفتند در انتخابات تقلب شده. شما چرا با خشونت با آنها برخورد کردید؟
ان پاسخ داد: مگر پلیس امریکا امروز با تظاهرکنندگان مقابل اجلا…

در هتل کنتینانتال نیویورک چه میگذرد؟(۱)

هتل کنتینانتال یکی از هتل‌های بزرگ و شیک نیویورک است که این روزها مقامات و دیپلماتهای زیادی را از کشورهای مختلف در خود جا داده است. در یکی از طبقات این هتل حدود هفتاد هشتاد سوئیت را اختصاص داده‌اند به هیئت جمهوری اسلامی. با هم برویم ببینیم آنجا چه خبر است:

اتاق محمود:
محمود با زیر شلواری راه راه و یک زیرپوش آستین حلقه‌ای نشسته‌است و دارد تلفنی با مقام عظما در تهران صحبت میکند و آخرین خبرهای موفقیت آمیز خود و هیئت همراه را به وی گزارش میدهد:
-... آقا نمیدونید چه صحنه جالبی بود. واقعا یک معجزه‌ای رخ داد. از لحظه‌ای که من رفتم پشت تریبون و همینکه بسم الله را گفتم و دعای فرج را شروع کردم یک باره تمام کافرین و ملحدینی که از کشورهای دیگر آمده بودند تبدیل شدند به صندلی!... باور کن راست میگم. همه‌شان تبدیل شدند به چوب و آهن و پلاستیک! تا آخر صحبت‌های ما همینطور بصورت صندلی باقی ماندند و پلک هم نزدند.
- احسنت احسنت. طیب‌الله انفاسکم!
- بعد از آنجا آمدیم بیرون. رفتیم دست به آب. البته از قبل فکر همه چیز را کرده بودیم. یک ماژیک کلفت توی جیبم قایم کرده بودم. آنرا درآوردم و روی دیوار دست به آب سازمان مل…

بزرگترین گردهمایی ایرانیان در خارج از کشور:

جایتان واقعا خالی. عجب تظاهراتی بود. عجب جمعیتی. فکر نمیکنم تابحال چنین جمعیت متشکل سیاسی در خارج از کشور توسط ایرانیان برگزار شده باشد. واقعا حیرت انگیز بود. همه گروهها آمده بودند ولی اکثریت با گروه سبز بود که عمدتا تیپ‌های جوان و دانشجو بودند.تمام اطراف سازمان ملل از جمعیت ایرانی موج میزد. جمعیت ما در مقایسه با معترضین دیگر کشورها مثل اقیانوس بود در برابر یک سطل آب. لااقل آنچه را که من دیدم اینطور بود. هفت هشت نفر از مخالفین سیاسی کشورهای مختلف مثل کره شمالی و لیبی و چین و غیره هم آمده بودند که مثلا به اوضاع حاکمیت در کشور خودشان اعتراض کنند ولی وقتی موج عظیم جمعیت ایرانی را دیدند از تعجب دهانشان باز شده بود. لابد با خود میگفتند: توی کشور ما که اینقدر اوضاع خرابه پس ببین توی ایران چه خبره که این همه جمعیت برای اعتراض آمده!بخاطر همین بود که اصلا از اعتراض کردن منصرف شدند و خدا را شکر کردند کشورشان جمهوری اسلامی نشده!البته اینها همه مرهون حماقت‌های مقام عظمای ولایت است که بعد از این همه تقلب و جرم و جنایت دلقکش را راهی نیویورک کرد تا بخیال خودش از فضای باز سیاسی مجامع بین المللی برای…

قیصر به نیویورک می‌رود:

فیلم قیصر را که یادتان هست؟
امروز یکدست کت شلوار مشکی با یک جفت کفش نوک باریک و یک کلاه لنگنی برای خودمان ردیف کرده‌ایم برای رفتن به نیویورک. باید انتقام خون برادر و خواهرانمان را بگیریم.

البته بجای چاقوی ضامن‌دار دو سه تا گوجه فرنگی له شده گذاشته‌ام توی جیبم. شاید یک کیسه زباله هم همان حوالی پیدا کردم پر از آت و آشغال که نثار رئیس دولت کودتا و همراهانشان کنم.

خب. اگر فردا پس فردا تو اخبار شنیدید یکنفر با گوجه فرنگی یا کیسه زباله از احمدی‌نژاد استقبال کرده بدونید کار داداش‌تون بوده!
اگر شنیدید توی کنفرانس خبری لنگه کفش و دفتر و خودکار و عینک و دوربین عکاسی به سمت او پرتاب کرده بدونید کار داش قیصر بوده!
اگر شنیدید هنگام سخنرانی ا.ن. در سازمان ملل یکهو برق رفت بدونید داش قیصر فیوز برق ساختمان سازمان ملل را قطع کرده و زده به چاک!
اگر شنیدید محمود چاخان و نوچه‌هایش را زیر بازارچه سازمان ملل لت و پار شدند و کتک خوردند بدونید کار پهلوان قیصر بوده!

خلاصه نفس کش میخواهیم توی نیویورک به مولا!
یا علی! بزن بریم به امید خدا!

جدیدترین جفنگیات خامنه‌ای:

امروز خر در خطبه های نماز عید گفت:
«اعترافاتی که در بازداشتگاهها و زیر شگنجه گرفته میشود حجت است ولی به استناد آنها نمیتوان شخص دیگری را محکوم کرد!»

خب. آخه منگول! اگر اعترافات« حجت» است که باید در مورد همه جا و همه کس قابل استناد باشد. این چجور حجتی است که در مورد شخص گوینده صادق است ولی در مورد شخص دیگری بی اعتبار؟ اصولا حجت باید حجت باشد! نه اینکه بعضی وقتها حجت باشد و بعضی وقتها نباشد.

توضیح: کسانی که با ادبیات آخوندها آشنا نیستند شاید خیال کنند منظور از« حجت» همان آقا حجت بقال سرکوچه است. نخیر . اینها به دلیل متقن و قابل اتکا میگویند حجت.

این منگول اگر حتی درسهای حوزوی خودش را خوب خوانده بود هیچوقت چنین جفنگی را نمیگفت. خاک بر سر کسانی که امروز پشت سر این آدم بی‌سواد نماز عید فطر خواندند مخصوصا رفسنجانی بزدل و ترسو.

همسر آقای الپر را آزاد کنید ولی خودش را نگهدارید!

وقتی شنیدم ماموران حکومتی ساعت دو و نیم شب به منزل علی پیر حسینلو حمله کرده و او و همسرش را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی! دستگیر کرده‌اند هم ناراحت شدم و هم تعجب کردم.
از این جهت ناراحت شدم که بهرحال زندانی کردن جوانان این مرز و بوم فارغ از هرگونه سلیقه فکری و خط سیاسی یک عمل ضد بشری و دردناک است. اصولا زندان جای خوبی نیست. مخصوصا زندانهای رژیم ولایت فقیه.
بنابر این از صمیم قلب آرزو میکنم روزی برسد که هیچ زندانی در زندان نباشد و همه ار نعمت آزادی و در کنار خانواده زیستن بهره مند باشند.
ولی...
ولی شاید بد نباشد آقای الپر نیز مزه زندان‌های نظام مورد علاقه‌اش را بچشد. باور کنید هرکس میخواهد عمق فساد وعوضی بودن این نظام را بفهمد باید مدتی ولو کوتاه پایش به زندان بیافتد. توی زندان آدم می‌فهمد که این نظام و رهبرانش به هیچ مرام و مسلکی پایبند نیستند و همه ادعاهایشان در اجتماع جز دروغ و فریب و شیره مالیدن به سر مردم چیزی نیست.
الپر این تجربه را نیاز داشت. او خیلی سنگ اصلاح پذیر بودن این نظام را به سینه میزد و بارها و بارها به کسانی مثل افشاری و دیگر بچه های جنبش دانشجویی بخاطر حضور در امریکا و سخ…

ملت ایران! امروز نشان دادید که اقتدار نظام یعنی کشک!

تصویر
آفرین بر عزت و پایمردی شما.
خسته نباشید. امروز ته مانده آبروی دیکتاتور را بردید و همه تلاشهای و ترفندهای سه ماهه اخیر آنها را نقش برآب کردید و نشان دادید دیگر نه از تهدید مزدوران سپاهی واهمه دارید و نه به توپ و تشرهای مقام عظما اعتنایی می‌کنید. فصل الخطاب شما هستید نه یک موجود عقده ای بیسواد و مستبد. امروز نشان دادید که اقتدار نظام یعنی کشک!
شما نشان دادید که شکنجه‌ها و بازداشت‌ها و اعترافات ساختگی همه تف سربالایی بوده که به صورت نظام برگشته و دستگاه دروغ ‌پراکنی صدا و سیما و کیهان و دجال نیوز و لجن نیوز نتوانستند کوچکترین خللی در عزم و تصمیم شما ایجاد کنند.
امروز نظام استبدادی ولایت فقیه نهایت سعی و تلاش خود را کرد تا با نشان دادن تصاویر چهره چند بسیجی و سپاهی و حزب اللهی که با اتوبوس به مرکز شهر آورده بودند٬ حضور میلیونی شما را مخفی کند اما تمام خبرگزاریهای مهم دنیا فریاد مرگ بر دیکتاتور شما را در سراسر جهان منعکس کردند.
این نظام از بین رفت. باور کنید دیگر جمهوری اسلامی وجود ندارد. آنچه که باقی مانده فقط تفاله های آن سیستم معیوب هستند که دارند تلاش مذبوحانه ای میکنند تا چند روزی بیشتر ب…

ما میریم به نیویورک با الفانته شوهه (کفش ملی سابق)

بر همگان واضح و مبرهن است که تورنتو مهد وبلاگ نویسان ایرانی است. نام‌آورترین و حرفه‌ای ترین وبلاگ نویسان جهان در تورنتو می زیسته اند. آثار باستانی و فسیل های بجا مانده بهترین گواه بر این مدعاست که تورنتو از دیر باز مهد وبلاگ نویسان بزرگ بوده است. آنهم چه وبلاگ نویسانی؟ وبلاگ نویسان حرفه ای و تکنیکی.
اگر بنا شود یکروزی مسابقات جام جهانی وبلاگ نویسی برگزار شود حتما تیم وبلاگ نویسان ایرانی مقیم تورنتو قهرمان میشود از بس که حرفه‌ای هستند.

البته تابحال دانشمندان راز این همه شکوفایی و مهارت این تیم را کشف نکرده‌اند ولی حدس میزنند شاید مال نان بربری‌هایی باشد که فروشگاههای ایرانی می‌پزند و تحویل مشتریهایشان میدهند. لامصب نمیدانم توی این بربری ها چی میریزند که اینقدر حس وبلاگ نویسی در شهروندان تورنتویی زیاد میشود. انگار یک چیزی توی مایه وایاگرا باشد. الله اعلم!

طبق آمار رسمی از هر سه ایرانی مقیم تورنتو لااقل دو نفرشان وبلاگ نویس حرفه‌ای هستند و نفر سوم هم توی وبلاگهای دسته دوم و گل کوچیک تمرین میکند و یا توپ جمع‌کن است . خلاصه اوضاعی است غیر قابل توصیف. البته قرار است چند نفر از این وبلاگ نویسان…

باید سیاست «النصر بالرعب» را به خودشان برگردانیم:

خامنه‌ای رسما و توی روز روشن در نماز جمعه پیشین اعلام کرد که هرکس علیه نظام (که البته منظورش رهبری او و باند فاسد احمدی نژاد است) اقدامی کند٬ باید منتظر برخورد تند و شدیدی از سوی نظام باشد.
خب. البته ما این حرف را باور داشته و داریم زیرا در عمل هم همینطور بوده یعنی هرکس علیه سیاست‌های غلط رهبری تا بحال حرفی زده و یا چیزی نوشته و حتی بصورت مسالمت‌آمیز در تجمعی شرکت کرده٬ نظام با او وحشیانه‌ترین برخوردها را داشته است.

وضعیت مقابله مردم با این نظام مثل این است که شما دریک بیایان در محاصره گله‌ای از سگهای درنده قرار گرفته باشید. هیچ راه برون رفت قانونی و مسالمت‌آمیزی برای شما وجود ندارد. هر چقدر که بیشتر بترسید گله درندگان بیشتر حریص میشوند و دندان‌هایشان را برایتان تیزتر میکنند.
اما اگر یک سنگ یا چماقی بردارید و محکم بکوبید توی سر یکی از آنها و یا لااقل به نحوی ایجاد خوف و ترس کنید٬ گله دردندگان تار و مار میشود و شما شاید راهی برای خلاص شدن از آن مهلکه را بیابید.
دیکتاتورها در طول تاریخ تنها بوده‌اند. اطرافیان آنها یا با زر و زور جمع شده اند و یا با تزویر. کسانی که فریب دیکتاتور را خورده با…

بیایید بیانیه های کروبی را منتشر کنیم:

از آنجایی که کودتاچیان انعکاس هرگونه خبر در مورد کروبی و موسوی را ممنوع کرده اند بیایید نامه افشاگرانه اخیر کروبی را منتشر کنیم. من البته خلاصه اش را در اینجا می آورم:

«....خدايا مهدی کروبی چه می ديد و چه می شنويد؟ يا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی ديد که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بيايد و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبيح و غير معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عريان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل يکديگر تا فحاشی های وقيحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بيابان. اينها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نيز رسيد. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسيده ايم؟
طبيعی بود که رگهای غيرت به جوش آيند. که مگر می شد با شنيدن اين اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالين گذاشت؟ اينچنين بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غير معمول می رسد و من بی هيچ دا…

با این حکومت چه باید کرد؟ (۱)

مدتی است که میخواهم آنچه که در دل دارم بنویسم ولی واهمه این را داشتم که عده‌ای بگویند« نشسته‌ای کنار گود و میگویی لنگش کن» یا بگویند « لطفا آب به آسیاب این حکومت خون‌آشام نریز و ...»
اما الان می‌بینم وقتش فرا رسیده و بخصوص اینکه اینجا فقط یک وبلاگ شخصی است نه تریبون حزب و گروه سیاسی. بنابر این هرآنچه را که به نظرم درست می‌آید را مطرح میکنم.
همین جا یک نکته را هم اضافه کنم که هدف من از طرح این مسایل نه تحریک مردم به خشونت است و نه از خونریزی و اعمال خشونت آمیز چیزی به من میرسد. من هیچ منافعی در آینده ایران ندارم. دارم زندگی خودم را در اینجا میکنم ولی جلوی همدردی و همدلی با هموطنانم را نمیتوانم بگیرم. من از غم و گرفتاری آنها بینهایت غمگین میشوم و از شادی و پیشرفت و آزادی آنها خشنود و خوشحال میشوم.

من معتقدم مبارزه مسالمت‌آمیز با این حکومت جواب نمی‌دهد و اگر مردم میخواهند از شر این نظام ستمگر رها شوند باید لااقل در مقاطعی جواب گلوله را با گلوله بدهند.
این آن چیزی است که من از شرایط موجود برداشت کرده‌ام و ممکن است اصلا مقبولیتی در بین مردم داخل ایران نداشته باشد.
زمان انقلاب ۵۷ من یک نوجوان بو…

مرض خود علی بینی:

یکی از بیماریهای ویروسی و بسیار خطرناک٬ بیماری خود علی بینی است. این بیماری در کشورهای جهان سوم و مخصوصا کشورهای اسلامی از معضلات بهداشتی بشمار میرود. در این بیماری معمولا ابتدا مغز شخص مبتلا مورد حمله ویروس قرار میگیرد و سپس وارد سیستم عصبی و روانی بیمار میگردد.

از نشانه‌های بالینی این مرض میتوان به اشتها به درگیری٬ دشمن پنداری٬ کله شقی و در یک کلام دیکتاتوری نام برد. شخص مبتلا به این ویروس همیشه در توهم این است که در جایگاه علی نشسته و بقیه یا طلحه و زبیرند و یا جاسوس معاویه. هرآنکس که در دستش یک کارد میوه‌خوری هم باشد در نظر او ابن ملجم است که شمشیر زهرآلود گرفته تا فرقش را از وسط بشکافد. بخاطر همین است که به پیر و جوان٬ دوست و دشمن٬ خودی و غیر خودی رحم نمی‌کند و همه را میخواهد یا بکند یا بکشد و یا بازداشت کند. تازه انتظار دارد کسی هم اعتراض نکند!

درمان این بیماری بسیار مشکل و تقریبا غیر ممکن است. مقاومت گونه‌های این ویروس به انواع آنتی بیوتیک‌ها در سالهای اخیر پزشکان را به این نتیجه رسانده است که این بیماری اصلا درمان پذیر نیست و باید یک ابن ملجم واقعی پیدا شود و بزند دهان او را سرو…

راهکارهای مقابله با راهپیمایی روز قدس:

رهبران حکومت اسلامی اگر عاقل بودند برای خارج شدن از بحران‌ فعلی بجای استفاده از مستشاران روسی می‌آمدند و با یک شرکت مشاور و خدمات مهندسی ایرانی قراردادی می‌نوشتند و از او می‌خواستند راهکارهای عبور از بحران را برایشان تدوین کنند. بالاخره هرچی باشد آنها چم و خم این مملکت را بهتر می شناسند.
مثلا من خودم حاضرم یک قرارداد مشاوره با این حکومت امضا کنم و در مورد پروژه مقابله با راهپیمایی روز قدس امسال به آنها مشاوره بدهم.
الان حکومت اسلامی مثل خر مانده توی گل و نمیداند با این روز قدس چکار کند. خودش را روزی صد بار لعنت میکند و میگوید آخر این چه غلطی بود که ما توی این سی سال گذشته میکردیم. اصلا به ما چه مربوط که در قدس چه میگذرد. چرا با دست خودمان کاری کردیم که امروز برایمان وبال گردن بشود. الان چطوری جلوی مردم را بگیریم؟ مردم به بهانه راهپیمایی روز قدس به خیابانها خواهند آمد تا به این نظام دهن کجی کنند.

خب. اینجاست که راهکارهای مهندسی و طرح‌ها و ایده‌های یک مهندس مشاوربا تجربه بدرد میخورد. راهکارهای من برای حل مشکل روز قدس بدین شرح است:
(البته من راضی نیستم این راهکارها را کپی بکنید و تحویل مقام…

به قسمت مهیج فیلم نزدیک میشویم:

خدا کند سید علی آقا هرچه زودتر دستور بازداشت کروبی و موسوی را صادر کند. لامصب اینقدر این دست و آن دست میکند که حوصله آدم سر میرود. یالله بجنب! ملت کار دارند!

داشتیم ناامید می‌شدیم. می‌ترسیدیم آبها از آسیاب بیفتد و اوضاع به حالت عادی برگردد و دوباره روز از نو و روزی از نو. ولی خوشبختانه سید علی توی جبهه خود ما ضد انقلابیون است. او تصمیم گرفته ریشه این نظام را بکند. ما هم نشسته‌ایم اینجا و برایش هورا می‌کشیم!
الان نظام افتاده به یک سرازیزی تند. هرچه میگذرد شتابش بیشتر میشود و دیگر خدا هم نمیتواند جلوی سقوط آنرا بگیرد. سید علی آقا ترمز‌های قطار این نظام را از بیخ کنده و انداخته توی چاله دست به آب. حالا داره کیف میکنه وقتی می‌بیند این قطار دارد توی سرازیری اینگونه با شتاب در حال حرکت است!

هرچه آ سید علی آقا اوضاع را شلوغ‌تر کند به نفع ملت است. اگر موسوی و کروبی را بگیرند تازه نوبت اعتراض آیت الله منتظری و صانعی و دیگران میرسد. اگر آنها را هم دستگیر کنند٬ عده بیشتری اعتراض خواهند کرد و اگر آنها را هم دستگیر کنند باز مجموعه دیگری سربلند خواهند کرد و این باعث میشود مقام عظما همیشه در بحران باشد…

خبر دست اول:

این ایمیل را یک ناشناس برای من فرستاده که با کمی تغییر و اصلاح آنرا میخوانید.
لازم به ذکر است که اگرچه اینگونه اخباراصولا بدلیل اینکه از منبع مشخصی نرسیده قابل استناد نیست ولی خواندنش بهتر از نخواندن آن است و شاید با دیگر شواهد موجور تطبیق کند. ضمن اینکه اگر یادتان باشد قبل از انتخابات همین شخص ناشناس ایمیلی فرستاده بود که برنامه‌ایتدوین شده برای دخالت سپاه در انتخابات که بعدا دیدیم درست از آب درآمد.

حالا برویم سراغ متن خبر:

«بنا بر اطلاع رسیده از طریق یکی از فرماندهان سابق سپاه٬ و از مشاورین نظامی شورای امنیت ملی در وقایع اخیر شخص خامنه‌ای بعد از انجام نماز جمعه معروف و تهدید مردم به منع تظاهرات خیابانی٬ شخصا فرماندهی عملیات سرکوب مردم را بعهده گرفت و همان شب همه فرماندهان مرتبط را در قرارگاه ثارالله جمع کرد و برای آنها سخنرانی نمود. او گفت اطلاع دقیقی دارد مبنی بر اینکه اینها فتنه امریکا و انگلیس است و اگر ما با شدت با این فتنه برخورد کنیم و توطئه دشمن را در نطفه خفه کنیم انقلاب را برای سالها بیمه کرده‌ایم و لذا بهیجوجه ترحم نکنید و با عوامل دشمن بشدت برخورد کنید. ممکن است در این بین…

ضرب المثل جدید: طرف مثل « ولی فقیه» دروغ میگه!

اون قدیم‌ها در مورد کسی که بی‌مهابا دروغ میگفت یک ضرب المثلی بود که میگفت: ظرف مثل سگ دروغ میگه اما توی این چند سال اخیر بدلیل اینکه اصولا سگها دروغ گفتن را ترک کرده‌اند و این وظیفه انسانی- اسلامی را سپرده‌اند دست ولی فقیه٬ لذا این ضرب المثل تغییر کرده.
این‌روزها به کسی که خیلی زیاد و پشت سرهم دروغ می‌بافد میگن: «طرف مثل ولی فقیه دروغ میگه».
دیروز خامنه‌ای گفته بود: در جریانات انتخابات اخیر برخی از افراد ناجوانمردی و بی‌اخلاقی کردند.
خب. البته شاید تقصیر ماست که معنی جوانمردی را نمیدانیم. در مکتب ولایت فقیه جوانمردی یعنی اینکه در انتخابات باید تقلب کرد و اگر مردم اعتراض کردند آنها را به گلوله بست ٬ به تجمعات آرام مردم حمله کرد و زن و کودک و پیر و جوان را لت و پاره کرد و هزاران نفر از آنها را بازداشت کرد و در زندانها آنها را مورد وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار داد.

جوانمردی در قاموس ولی فقیه یعنی دستگیر کردن یک آدم مریض حالی مثل حجاریان و تحت فشار قراردادن او به اینکه اعتراف کند اصولا تحصیلات علوم انسانی و نظریات ماکس وبر باعث انحرافات فکری او شده.
جوانمردی یعنی اینکه دختر جوان یک زندانی سیاسی …

ولایت مطلقه مادرزن:

ضمن تشکر از دوستانی که در این مدت بازدداشت و غیبت اینجانب اظهار همدردی و تاسف کردند٬ شرح دستگیری و شکنجه خود را توسط افراد لباس شخصی مختصرا می‌نویسم.
چند روز پیش که در حال وبلاگ نویسی و گشت و گذار در وبلاگستان بودم سه نفر لباس شخصی متشکل از همسر٬ مادر زن٬ و خواهر زن و دو سه نفر سبیل کلفت دیگر٬ بدون ارائه کارت شناسایی و اوراق هویت به سرم ریختند و با زور٬ چشم بسته ما را انداختند داخل یک ماشین ون و بردند به یک کمپ تابستانی که تقریبا دو ساعت با تورنتو فاصله داشت.
داخل ماشین هرچی اعتراض کردم که جرم من چیست و طبق کدام قانون مرا به زور برای تعطیلات آخر هفته می‌برید جواب درستی ندادند. فقط جیع می‌کشیدند و گاهی هم ما را بشگون میگرفتند که هنوز آثارش هست.
وقتی که به کمپ رسیدیم ما را انداختند داخل یک چادر صحرایی دو در سه که شرایطی بمراتب سخت‌تر از کانتینرهای کهریزک داشت. شبها آنقدر سرد بود که با وجود دو تا پتو و چسبیدن به بازجویان عزیز٬ از شدت سرما دندان‌هایم تلق تلق بهم میخورد.
در آنجا پشه‌هایی بودند که قادر بودند از روی لباس هم آدم را نیش بزنند. بخاطر همین الان تمام بدنم مثل سلسله کوههای زاگرس قلمبه…

بعلت تهدیدات عیال مربوطه٬این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است:

دو سه روز است این عیال ما پایش را کرده توی یه کفش و میگه یا من یا وبلاگ!
میگه شیرم را حلالت نمیکنم اگر باز بروی و وبلاگ بنویسی.
هرچی بهش میگم وبلاگ نویسی شده یک عادت برای ماو دیگه نمیشه ترکش کرد.
میگه: همین که گفتم! یا منو طلاق بده یا وبلاگ نویسی رو بزار کنار.

با این وضعیت حالا حالا‌ها ما خلاص نمیشیم. مثل معتادها دست و پای ما را بسته به تخت و قرار است از فردا صبح هر چی کامپیوتر و لب تاپ و بلک بری و اینجور وسایل اعتیادآور را از دم دست ما جمع کرده بریزد توی انبار.

دعا کنید همه زندانی‌های سیاسی چه در داخل و چه در خارج آزاد شوند و به آغوش خانواده‌های خود بازگردند.

خلاصه از فردا ما مدتی نیستیم. اگر بلایی سر ما آمد بدانید ماجرا چی بوده. اینجا دست کمی از کهریزک ندارد!
آخ آخ...داره میاد... خدانگهدار... تا بعد...
گوشم را ول کن... غلط کردم. این آخری‌اش بود...

طیب‌الله انفاسکم!

خامنه‌ای وقتی میخواهد خیلی ادای مقام عظمایی دربیاورد میگوید: طیب الله انفاسکم!
مثلا دیروز پریروز وقتی پدر محسن روح‌الامینی صحبت‌هایش تمام شد. خامنه‌ای یک قیافه شش در چهاری گرفت و به او گفت: طیب الله انفاسکم!
دوستانی که معنی این عبارت عربی را نمیدانند خیلی بخودشان فشار نیاورند. معنی این عبارت این است: دمت گرم! خیلی باحالی!
اگر این عبارت را یکی از مراجع واقعی و علمایی که مرجعیت‌اش را از حوزه علمیه آکسفورد نگرفته بود میگفت٬ آدم تعجب نمیکرد. اصولا علما همینطوری ادا و اطوار درمی‌آورند.
ولی وقتی یک کسی مثل خامنه‌ای این ادا و اطوار علمایی را درمی‌آورد٬ آدم قلقلکش می‌آید. یعنی میدانید چیه؟ آدم حالت یبوست میگیرد وقتی خامنه‌ای اینجوری حرف میزند.

یادم می‌آید یکی از دوستانم که از آن عرق‌خورهای قهار و از آن لامذهب های دوآتیشه بود٬ چند سال پیش با یک پارتی بازی و اعمال نفوذ شده بود مدیر کل یکی از سازمانهای مهم دولتی. یکبار که رفته‌بودم دیدنش٬ دیدم عجب تیپی زده! پیراهن یقه آخوندی٬ ریش‌ها آنکارد شده٬ در یک دستش انگشتر عقیق و تسبیح و دست دیگرش هم توی جیب شلوارش مشغول بیلیارد بازی.
اما خنده‌دارتر از همه٬ نح…