و شاورهم فی الامر با نی نی!



احمدی نژاد گفته من در مورد تصمیمات مهم کشور با یک کودک پنج ساله مشورت کردم. این هم لینکش در یوتیوب.

- عموجان! اسمت چیه؟
- نی‌نی.
- به‌به. ماشالله. خدا ببخشتت برای مامان و بابات. نی‌نی جان! یک چند دقیقه وقت داری با هم یکخورده گپ بزنیم؟
- من بستنی میخوام!
- آی به روی چشم! برات بستنی هم میخرم. بگذار بودجه‌اش را توی مجلس تصویب کنند بعد یکی از اون گنده‌هاش برات میخرم. حالا این یک شکلات را بگیر بخور و جواب من رو بده.
خب. بگو ببینم نظرت در مورد افزایش نرخ تورم و بیکاری چیه؟ در مورد سیاست خارجی و انزوای بین المللی چیکار باید بکنیم؟ در مورد اعتراضات مردمی چه خاکی توی سر خودمان بریزیم؟

- من مامانم رو میخوام. یالله من مامانم رو میخوام!
- گریه نکن عزیزم. قربون اون مامانت هم بشم. اصلا مامانت را هم میکنم وزیر. دیگه چی میخوای؟
- من جیش دارم!
- خب. عیبی نداره همین‌جا توی شلوارت بکن. فقط جواب سوال من را بده آیا علی‌آبادی را بگذارم وزیر نیرو یا نه؟
- من اهی دارم!
- خب. پس منظورت این است که عیبی نداره! خب. الحمدلله این یک مشکل حل شد. خب. بگو ببینم امسال بروم نیویورک یا نه؟ نیویورک خیلی خوبه‌ها. اگر بروم آنجا حتما برای تو یک یخمک و چند تا پفک نمکی می‌آورم.
- جیش. جیش. جیش!...(میزند زیر گریه چون شلوارش را خیس کرده)
- خب یعنی منظورت اینه که این دفعه اگر بروم نیویورک من هم شلوارم را خراب میکنم؟
خیلی ممنون نی‌نی جان. خیلی مشورت خوبی بود. به مامانت سلام برسان!

چگونه علوم انسانی آدم را بی‌دین میکند؟

باز امروز حقیرالاسلام علی آقای خامنه‌ای چشم بسته رهنمود خرده فرمایش کردند. معظم له فرموده‌اند: چه خبره اینقدر دانشجوها میروند علوم انسانی درس میخوانند؟ علوم انسانی آدم را بی دین و لامذهب میکند!
من فکر نمیکنم سید علی آقا این حرف را از روی نفهمی و بی‌شعوری زده باشد بلکه من فکر میکنم خواسته یک چیزی بگوید دیگه! او کاری ندارد این حرفش معنی میده یا نه. همینطوری مثل قلیان که قل قل میکند٬ ایشان هم یک بادهایی از خودشان بروز داده و صداهایی درآورده و الا اصلا منظور بدی نداشته است. شما به بزرگی خودتان او را ببخشید.
باز اگر میگفت: علوم تجربی و حسی آدم را بسمت مادیات میکشاند و از معنویات دور میکند٬ خب یک حرفی بود. اگرچه این هم صحیح نیست.
ویا اگر مثلا میگفت: علوم ریاضی و فیزیک و شیمی و انفرماتیک بدلیل اینکه باعث قوی شدن فکر و ذهن میگردد در نتیجه آدم را از باورهای مذهبی دور میسازد و یا اگر میگفت هنر و سینما و علوم ارتباطی انسان را قرتی میکند باز قابل تحمل بود ولی من مانده‌ام علوم انسانی چطور ممکن است پای آدم را از دین به در کند!
باور کنید حتی اگر میگفت: خربزه خوردن باعث بی دینی و لامذهبی انسان میشود باز قابل هضم بود. بالاخره در آنصورت می توانستیم خودمان را یکجوری قانع کنیم که چون خربزه خوردن باعث لرزش بدن میشود و همین تکان تکان خوردن های متوالی بدن تبدیل به قر کمر میشود و کم کم بشکن زدن هم به آن اضافه میشود و یکهو آدم از راه دین بکلی دور میشود.

کاش اطرافیان آسید علی آقا لااقل برای مدتی میکروفکن را از جلوی او بردارند و توی کمد قایم کنند. اصلا برای سلامتی‌اش خوب نیست. کهیر میزند!

آدامس روزه را باطل نمیکند این نادانی است که آدم را باطل میکند!

توی یکی از فروشگاههای زنجیره‌ای اینجا یک خانم ایرانی خوش بر و رو هست که من همیشه موقع خرید پیش او میروم تا هم کمی خوش و بش کرده باشیم و هم شاید خدا را چی دیدی؟ شاید بخت ما هم باز شد و به نوایی رسیدیم.
امروز این خانم موقع حرف زدن مرتب دستش را جلو دهانش میگرفت تا مبادا بوی بد دهانش مرا اذیت کند. از او پرسیدم روزه هستی؟
فهمید که منظورم چیست . گفت: اره اگر خدا قبول کنه. بخاطر همین است که دستم را جلوی دهانم گرفته‌ام.
گفتم: خب. چرا از آدامس استفاده نمیکنی؟
گفت: آدامس روزه را باطل میکند.
پرسیدم: کی گفته آدامس روزه را باطل میکند؟ آیا توی قران نوشته شده؟ و یا اینکه آخوندها گفته‌اند؟

حالا جالبش این است که این خانم اصلا اهل حجاب نیست ولی روزه میگیرد.
از او پرسیدم: جیگر جون! میشه بگی تو چرا حجاب را رعایت نمیکنی در صورتیکه در قرآن در مورد حجاب تضریح شده ولی آدامس نمیجوی با وجودیکه اسمی از آدامس در قرآن نیامده؟
ابتدا متوجه سوالم نشد.
برایش توضیح دادم:
ببین. علت اینکه تو حجاب را رعایت نمیکنی این است که عقل خودت را بکار انداخته‌ای و فهمیده‌ای که این حرفها مال هزار و چهارصد سال پیش بوده و بخصوص برای جامعه غیر متمدن اعراب در آنزمان کاربرد داشته و برای جوامع امروز بشر خاصیتی ندارد. بنابر این تو حجاب را رعایت نمیکنی. توی دوران صد اسلام وقتی یک خانمی بی حجاب بوده همه مردها ممکن بود مزاحمش شوند و اذیتش کنند ولی در کشورهای متمدن امروز چه کسی جرات دارد مزاحم یک خانم شود؟ اگر توی همین تورنتو یک خانمی لخت شود٬ درست است که آب از دهان و لب و لوچه مردها روان میشود ولی احدی جرات ندارد به او نزدیک شود و یا ناخنکی به او بزند.

خب. حالا بیا باز هم فکرت را بکار انداز. در صدر اسلام که آدامس نبوده. خمیر دندان و مسواک نبوده. این همه غذاهای جورواجور نبوده. اصلا روابط اجتماعی مثل امروز نبوده که بوی دهان یک فرد عامل مهم و تاثیرگذار در کار و کاسبی و جذب و دفع افراد بوده باشد. آسمان به زمین نمی‌آید اگر تو در ضمن اینکه روزه هستی یک آدامسی هم بجوی تا بوی دهانت خوشبو شود و مشتریهایت فرار نکنند.
این را تو که یک آدم تحصیلکرده‌ای هستی باید تحلیل کنی نه آن آخوندی که توی قم نشسته و جز موضوعات پایین تنه و ختنه‌گاه و جنابت و دخول و اینجور چیزها وسعت دیدش به جای دیگری نمیرسد بیاید به تو بگوید.

خلاصه اینکه امروز یکنفر را به راه راست هدایت کردم و حالا قرار شده آن خانم از فردا هم روزه بگیرد و هم آدامس بجود.

خلوص نیت در اندازه گیری!

امروز یک اتفاقی برای من افتاد که بد نیست برای شما هم تعریف کنم.
از چند سال پیش سوئیتی بعنوان دفتر کار واقع در یکی از طبقات بالای ساختمانی اداری را اجاره کرده‌ام. ساختمانی خوب و تمیزی است. کسی کاری با ما ندارد. ما هم کاری با کسی نداریم. توی این مدت سر ماه اجاره را هم پرداخت کرده‌ایم و تابحال مشکلی نبوده.
قرارداد اجاره ما سه سال پیش بسته شده و در همان موقع برای چند دوره سه ساله نیز نرخ اجاره برای هر دوره مشخص شده است. یعنی اینطوری نیست که مثل ایران٬ هر روز که مالک ساختمان با زنش دعوا کرده باشد بیاید و اجاره بهای مستاجران را بصورت دیمی بالا ببرد.
در اینجا خوشبختانه تکلیف آدم را برای حداقل ده - پانزده سال روشن میکنند که مستاجر بتواند برای خودش و برای کارهایش برنامه‌ریزی کند.
(البته ناگفته نماند که این موضوع مخصوص ساختمانهای اداری و تجاری است و در مورد واحدهای اجاری مسکونی٬ افزایش سالیانه اجاره بها از سوی دولت اعلام میشود و در اختیار صاحبخانه نیست. یعنی هر سال دولت اعلام میکند که صاحبخانه‌ها مجازند مثلا تا حداکثر دو در صد به نرخ‌های اجاره اضافه کنند و یا نکنند.)
بهرحال امروز یک نامه‌ای از سوی صاحب ساختمان برایمان آمده بود که شما چند صد دلار طلبکار هستید! و ما طلب شما را در موقع دریافت اجاره‌های ماههای بعدی جبران میکنیم!
در ادامه نامه توضیح داده بود که سه سال پیش در موقع عقد قرارداد در مورد محاسبه زیر بنای محل مورد اجاره اشتباهی رخ داده شده و سطح زیر بنا را اندکی اضافه توی قرارداد نوشته بودند و چون نرخ اجاره واحدهای اداری برحسب ضریبی از سطح زیر بنای محل اجاره می باشد٬ بنابر این از شما زیادی دریافت کرده بودیم که بابت این اشتباه عذرخواهی میکنیم.
آقا ما رو میگی؟ کیف کردیم از این همه خلوص نیت! اما قسمت جالب قضیه چیز دیگری است.

ظاهرا در کانادا اندازه‌گیری سطح زیر بنای مفید یک مکان تابع استاندارد خاصی است و همینطوری الکی نیست که یکنفر سر متر را از پشت دیوار بگیرد و نفر دیگر از داخل دیوار و نفر سوم از وسط آن. یا مثلا ستون ها و یا فضای مرده را شامل محاسبه بکنند یا نکنند. اینجا هرچیزی حساب و کتابی دارد و برای هر موضوعی یکسری مقرراتی درست کرده‌اند و اسمش را گذاشته‌اند « اکت Act».
این مملکت پر است از «اکت»‌های جور واجور. بعض از این اکت ‌ها را دولت نوشته و بعضی‌ از آنها را انجمن‌های تخصصی و سندیکاها و غیره. صاحب ساختمان ما در نامه نوشته بود که اندازه گیری جدید بر اساس اکت اندازه گیری ساختمان انجام گرفته است و این دفعه مو لای درزش نمیرود.

خلاصه این قضیه برای من خیلی جالب بود که امروز فهمیدم اینجا برای موضوع بظاهر کم اهمیتی مثل «اندازه‌گیری» هم اکت دارند.
حالا اگر ما جای اینها بودیم همینطوری چشمی اندازه میگرفتیم. مثلا میگفتیم محل کار شما اندازه دو تا فرش شش ذرعی بافت تبریز است. حالا یکخورده کم و زیادش را شما حلال کنید!

ضربه کاری را چه کسی بر این نظام وارد خواهد کرد؟

حوادث دو سه ماهه اخیر دستاوردهای زیادی داشت که به اندازه چندین سال نهضت آزادیخواهی مردم ایران را به جلو کشاند. در اینجا به بعضی از این نکات اشاره‌ای مختصر میکنیم:

۱- بر همه روشنفکران از هر طیف و گرایش فکری ثابت شد که این رژیم اصلاح شدنی نیست و همه راهها برای حرکتهای مسالمت‌آمیز بسته شده و از سوی صاحبان قدرت ٬مطالبات مردم «کودتای مخملی» اعلام میشود که در برابر آن شدیدا موضع گرفته تا جایی که از قتل عام مردم نیز ابایی ندارد. لذا حرف از مدارا با این نظام یعنی تن دادن به نظام سلطه و طولانی شدن عمر استبداد.

۲- مشخص شد از طریق شرکت در انتخابات نمی‌توان تغییری در این نظام ایجاد کرد. چرا که ریش و قیچی انتخابات در دست سردمداران این نظام است و آنها هرگونه که اراده کنند میتوانند نتیجه آنرا رقم بزنند بطوریکه دیدیم حتی از بکارگیری تقلب‌های ناشیانه و جابجایی نتایج آرا نیز دریغ نکردند. بنابر این کسی نمیتواند ادعا کند که در انتخابات آتی (اگر عمر این رژیم قد بدهد) میتوان با اتکا به رای مردم راه را برای تغییرات تدریجی آماده کرد.

۳- مشخص شد که ام الفساد این نظام شخص خامنه‌ای است. او بجای رعایت بیطرفی٬ قبل از اینکه صحت نتایج آرا روال قانونی خود را طی کند٬ زرتی پرید وسط و به احمدی‌نژاد تبریک گفت و منکر تقلب در انتخابات شد. بنابر این گیر دادن به احمدی نژاد و دولت اش یک بحث انحرافی است. خامنه ای متهم ردیف اول همه جنایت های اخیر است.

۴- مشخص شد اصولا مشکل این نظام «قانون» نیست بلکه عدم التزام به قانون باعث بسیاری از مشکلات است. وقتی رهبر این نظام در روز روشن قانون اساسی را زیر پا میگذارد و آزادی تجمعات مسالمت آمیز مردم را که در قانون اساسی تصریح شده زیر پا میگذارد و بلکه آنها را تهدید هم میکند٬ و آنها را مرتبط با انگلیس میخواند٬ حساب بقیه را شما بکنید که چگونه رفتار خواهند کرد. بقیه عناصر این نظام هم به تبعیت از رهبر قانون شکن‌شان هر کاری دلشان میخواهد با مردم میکنند. آنها را میزنند. می‌کشند٬ جنازه‌هایشان را مخفیانه دفن میکنند و یا با اعمال وحشیانه‌ترین روشهای غیر انسانی بازداشت شدگان را وادار به اعترافات ساختگی میکنند.

۵- مشخص شد تعالیم مذهبی و امر و نهی‌های آن برای خر کردن من و شماست. آقایان هرجا که منافع‌شان اقتضا کند و منصب و قدرت‌شان را در حال از دست دادن ببینند٬ از هیچ گناه کبیره‌ای فرو گذار نمیکنند. مثل سگ دروغ میگویند. مثل خوک سر در آخور بیت المال میکنند و مثل گرگ به مردم حمله میکنند و آنها را به خاک و خون میکشانند. تجاوز به مردم از جلو و عقب که جای خود دارد.

۶- خوشبختانه همه اتفاقات بالا باعث شد اتحاد و همدلی بین مردم دوباره ایجاد شود. امروز جبهه مردم در یکطرف است و جبهه نظام و مزدوران جنایتکارش در یکطرف. امروز شعار مرگ بر خامنه‌ای یک شعار جا افتاده‌ مردمی است. همه ما در یک چیز مشترک هستیم و آن خلاص شدن از دست این نظام فریبکار است.

۷- نکته مهم حوادث اخیر این است که این نظام از طریق تظاهرات و راهپیمایی ساقط بشو نیست. این رژیم مثل رژیم پهلوی و یا دولت سابق لهستان نیست که وقتی دید زمینه مقبولیت و مشروعیت مردمی خود را از دست داده عقب نشینی کند و قدرت را به مردم واگذار نماید. این آقایان بی حیاتر از آن هستند که تن به خواست مردم بدهند. اینها را باید با زور و اردنگی از قدرت به زیر کشید. اما چگونه؟ من فعلا ایده‌ای ندارم.
فقط میدانم خامنه‌ای و مزدوران سپاهی‌اش در مقابل مردم بی‌دفاع٬ اینگونه چموش هستند ٬ هنگامی که در برابر قلدری زورگوتر از خودشان قرار بگیرند مثل موش ذلیل و ترسو میشوند.

۸- خوشبختانه خامنه‌ای کند ذهن تر آن است که قادر باشد قضایا را جمع و جور کند و دل مردم را بدست آورد. هر روز که میگذرد این نظام ضعیف‌تر و بی‌آبروتر از قبل میشود و کافی است مرتکب یک اشتباه استراتژیکی شود تا پای رو در رویی با اسرائیل و امریکا را به منطقه باز کند. آنوقت خواهیم دید گروهبان گارسیا و حسین شریعتمداری و دیگر اراذل و اوباش حکومتی چگونه از ولایت فقیه حفاظت خواهند کرد.


آخ جان! تجاوز شده ولی دخول نشده!

ما رو باش! خیال میکردیم حالا که تجاوزات جنسی در بازداشتگاهها محرز شده و حجت الاسلام خامنه‌ای هم آنرا اعتراف کرده٬ از فردا همه مامورین و بازجویان متخلف را می‌گیرند و چوب توی آستین‌شان میکنند.
زهی خیال باطل! اصلا از این خبرها نیست. الان بین علما اختلاف هست مبنی بر اینکه اولا باید معلوم شود تا کجا دخول شده؟ آیا تا ختنه‌گاه بوده و یا تا دسته؟ ثانیا آیا تجاوزگزار به قصد قربت این عمل را بجا آورده و یا همینطوری بخاطر سرگرمی و مزاح؟ ثالثا آیا موقع ارتکاب عمل منافی عفت تجاوز جنسی٬ چهار عادل آن صحنه را شاهد بودند و یا آنها هم توی صف بوده‌اند تا نوبت‌شان برسد؟
از همه مهمتر اینکه اگر تجاوز جنسی بوسیله شیشه نوشابه شده صورت گرفته باشد حکم شرعی‌اش چگونه است؟ آیا نوشابه استعمال شده کوکاکولا بوده یا کانادادرای؟
آیا سرپوش فلزی نوشابه را درآورده بودند و یا همینطوری فرو کرده‌اند؟
آیا محتویات نوشابه را قبل از اینکه شیشه‌اش را به کسی استعمال کنند نوشیده بودند و یا بعد از عمل اینکار را کرده‌اند؟

تازه٬ با فرض اثبات همه اینها٬ گناه انجام شده متوجه «شخص شیشه نوشابه» است و غسل بر او واجب میشود و نه بر صاحب شیشه!
همانطور که ملاحظه میفرمایید خوشبختانه باب دبه درآوردن در فقه شیعه بسیار باز و گسترده است و همانطور که در جریان فجایع ۱۸ تیر چند سال قبل٬ همه تخلفات به گم شدن یک دستگاه ریش تراش در خوابگاه دانشجویان ختم شد٬ این بار هم همه تقصیرات به کارخانه نوشابه سازی پارسی کولا ختم خواهد شد که چرا سایز شیشه‌هایش را اینقدر غیر استاندارد درست کرده که ماتحت بچه‌های مردم را پاره میکند.

نوآوری یک دانشمند ایرانی در زیر زمین خانه شان:

به من خبر داده اند یکی از همین دانشمندان نونهال ایرانی موفق شده است در زیر خانه شان یک چیزی اختراع کند که قادر است فکر شما را بخواند. بخاطر همین کار او را با اسکورت می برند و می آورند.
اگر باور ندارید بروید یک سری به آنجا بزنید و خودتان آنرا امتحان کنید. (اینجا)

مهدی کروبی به مثابه آرش کمانگیر:

هر وقت جمهوری اسلامی می‌بیند گند کارش بالا آمده معمولا در ابتدا سکوت میکند و اگر افشاگریها ادامه یابد سعی میکند آنرا از بیخ منکر شود و اگر باز هم ادامه یابد دست به تحریف واقعیات میزند و قضیه را وارونه جلوه میدهد و در نهایت مجبور میشود عواملی که دست به افشاگری زدند را حذف و یا مفتضح کند و یا اسناد ارتباط با بیگانگان را برایش فراهم نماید.
پیش بینی من این است که کروبی را یا ترور میکنند و یا یک قرصی عوضی به او میخورانند و مثل سید احمد خمینی او را به ملکوت اعلی میفرستند و بعد میروند سراغ تجاوز شدگان بیچاره. یکبار دیگر آنچنان به انها تجاوز میکنند که بیایند و در صدا و سیما اعتراف کنند که اصلا ما از بدو تولد فاقد ماتحت بودیم! و اصولا دخولی نمی توانسته است صورت بگیرد!

اما حتی اگر این کارها را هم بکنند باز نمیتوانند این مسئله را جمع و جور کنند. این تیری است که از کمان در رفت و قابل بازگشت نیست.
جمهور اسلامی این بار بدجوری توی هچل افتاده و بیرون آمدن از آن با روشهای قبلی میسر نیست. مسئله تجاوز جنسی به بازداشتی‌ها همه آبروی نداشته این نظام را برباد داده و با هیچ ترفندی قابل ترمیم نیست.
شما به سادگی از کنار این افشاگری کروبی رد نشوید. آثار و عواقب این افشاگری در آینده بیشتر روشن خواهد شد. البته این نه به آن دلیل است که در این سی سال هیچگاه تجاوز و اعمال وحشیانه نبوده٬ خیر٬ اهمیت این قضیه در این است که شخص رهبری خودش را عملا قاطی این جریانات کرده و علنا یک طرف قضیه خودش است نه عوامل خودسر.
اکنون ارتکاب تجاوز جنسی در بازداشتگاههای سپاه از مرز حدس و گمان خارج شده و هر روز که میگذرد شواهد و مدارک بیشتری از رفتار غیر انسانی ذوب شدگان در ولایت منتشر میشود و دیگر قضیه تجاوزات جنسی با انکار کردن و تکذیب کردن قابل جمع کردن نیست.
من قبلا به شما گفته بودم که فرق خامنه‌ای با دیگر دیکتاتورها در یک چیز است و آنهم کند ذهنی خامنه‌ای است.( نسبت به تیزهوشی کسانی مثل هیتلر و صدام حسین و خمینی و غیره.)
خامنه‌ای اینقدر خرفت است که نمی‌فهمد الان نباید در برابر انتشار اخبار تجاوزات جنسی مثل یک مجسمه سکوت کند چرا که دیر یا زود عواقب این قضیه گریبانگیر خودش میشود. زیرا او بود که در نماز جمعه دستور برخورد شدید به معترضین را صادر کرد. او بود که اعتراض ساده و بدیهی مردم به شمارش آراء را دسیسه دشمن اعلام کرد.

چگونه است که بازداشتگاه غیراستاندارد کهریزک بدستور او تعطیل میشود ولی متخلفان و تجاوزکنندگان به بچه‌های مردم تحت پیگرد قانونی قرار نمیگیرند؟
غیر از این است که ولی فقیه خودش را گرفتار و شریک جرم مزدوران خویش کرده و راه گریزی جز رسوا شدن ندارد؟

قضیه تجاوزات جنسی باعث ریزش شدید در بین نیروهای نسبتا سالم مذهبی اعم از روحانیون و سپاهی و بسیجی و غیره خواهد شد و نهایتا باعث خواهد شد تا فقط خامنه‌ای بماند و یک مشت مزدور منحرف اخلاقی.

اگر در ایران بودم با اسپری روی دیوار ساختمانها می‌نوشتم: خامنه‌ای را بجرم تجاوز جنسی به دختران و پسران این مرز و بوم محاکمه کنید!

بیانیه جدید آیت الله العظمی صانعی:

آیت الله صانعی در مورد شایعات مطرح شده در بعضی از روزنامه ها و سایت های دولتی فرمودند: منظور من از «حرامزاده» احمدی نژاد نبود بلکه خامنه‌ای بود!
(باباجان شوخی کردم. صانعی چنین چیزی را نگفته)
البته این رفیق ما بر این عقیده است که واقعا خامنه ای حرامزاده است.

مقایسه لاکربی و عطوفت اسلامی:

اگر یادتان باشد چند سال پیش٬ چند نفر عرب اهل لیبی٬ یک هواپیمای مسافربری امریکایی را بر فراز شهر لاکربی اسکاتلند منفجر کردند و باعث کشته شدن صدها انسان بی‌گناه شدند.
بعد از کشمکش‌های فراوان٬ با اعمال فشارهای بین المللی٬ لیبی بالاخره مجبور شد تا عاملین این حادثه را تحویل اسکاتلند دهد. بعد از محاکمه متهمان در سال ۲۰۰۱ ٬ آنها به جرم کشتن انسانهای بی‌گناه به حبس ابد محکوم شدند.
اما اخیرا یکی از آنها بدلیل سرطان یا وضعیت جسمی ناگوار مورد بخشش دادگاه اسکاتلند قرار گرفت تا بقیه عمرش را در کنار خانواده‌اش در لیبی بگذراند.
واقعا بیاییم این حادثه را مقایسه کنیم با آنچه که در ایران گذشته و میگذرد. ببینیم انسان‌دوستی و اخلاق و عطوفت در نظام اسلامی متبلور است یا در نظام سکولار غرب؟

آیا اگر یک خارجی مثلا سیصد چهارصد ایرانی را می‌کشت٬ رفتار دادگاههای ما با او چگونه بود؟
حالا این که خارجی است. رفتار نظام اسلامی حتی با یکنفر ایرانی و متولد همین آب و خاک چگونه است؟ رفتارش حتی با جوانان کم سن و سالی که در همین نظام و تحت تربیت همین سیستم بزرگ شده اند چگونه است؟ این جوان های بی گناه که کسی را نکشته بودند و یا مثلا هواپیمایی را منفجر نکرده بودند. آنها فقط توی خیابانها آمدند که بگویند در انتخابات رای آنها را دزدیده اند و تقلب کرده اند. سزای این کارشان شکنجه بود و تجاوز و کتک و بی حرمتی و مرگ.
آیا تا بحال شنیده‌اید که دادگاههای نظام عدل اسلامی٬ یک زندانی را بخاطر ناتوانی جسمی رها کرده باشند؟

یا قضیه برعکس است.
الان وضعیت حجاریان را ببینید. کدام آدم باوجدانی قبول میکند که چنین آدمی را در حبس انفرادی و فشار و تهدید و شکنجه قرار دهد؟
چقدر شنیده‌ایم که خانم‌های حامله را در بازداشتگاههای قرون وسطایی این رژیم شکنجه کرده‌اند.
واقعا علت چیست؟ چرا نظام‌های مدعی اخلاق از همه بی‌شرف‌تر و بی وجدان‌تر و بی اخلاق‌ترند؟
چه چیزی در ذات دین و مذهب هست که انسانها را اینچنین بی‌رحم و سنگدل میکند که حاضرند در زندانها وحشیانه ترین رفتارها را حتی با هموطنان خود انجام دهند؟


هلو‌های عزیز! مواظب باشید احمدی نژاد شما را نخورد! (۱۸+)

آقاجان! این مملکت عجب بکن بکنی شده٬ دور از جون شما!
از اون بالا تا پایین همه جا حرف از اون کارهاست.
مملکتی که رئیس جمهوری انتصابی‌اش به اعضای هیئت دولتش چشم و نظر سوء داشته باشد و بخواهد مثل هلو آنرا بخورد وای بحال ماموران زیر دستش.
لابد توی جلسات هیئت دولت احمدی نژاد و لنکرانی اینگونه با هم پچ پچ میکرده‌اند:

لنکرانی: اِ...آقای احمدی نژاد! چرا اینقدر خودت رو میچسبونی به من؟ زشته همه دارند نگاه میکنند.
احمدی‌نژاد: هیس!...الهی من قربونت برم. الهی که فدای اون لبهای غنچه‌ایت بشم. جلسه رو ولش کن. یواشی بلند شو برو بیرون. منتظرم بشو تا من هم دنبالت میام.
لنکرانی: آقای دکتر زشته. معصیت داره. خوب نیست. برو سراغ اون علی‌آبادی. تپل مپل‌تره!
احمدی نژاد: اوهوی علی‌آبادی خوشگله! بلند شو بیا بشین بغل عمو!
علی‌آبادی:(با ناز و غمزه) چشم آقای دکتر! ولی آخه وضعیتم قرمزه‌ها!
احمدی‌نژاد: ای خاک تو اون سرت! از بس رفتی توی استادیوم و تماشاچی‌ها علیه‌ات شعار شیر سماور دادند که وضع‌ات اینطوری شده! بگذار بروم سراغ همون لنکرونی خودم! این لنکرانی مثل هلو میماند. آدم دلش میخواد همینجوری بخوردش!

هی! جلسه تعطیله. همه بسلامت! بلند شین بروید سراغ کار و زندگی‌تون! لنکرانی‌جون! تو بمان باهات کار دارم.

کیهان و خوانندگان در غیاب شریعتمداری:

فرض کنید یکروز حسین شریعتمداری مرخصی گرفته و چند روزی توی کیهان نیست. ستون معروف کیهان و خوانندگان را سپرده دست یکی از کارمندان چاپخانه و یا مثلا داده دست آبدارچی آنجا و گفته: این چند روزی که من نیستم زحمت نوشتن این ستون با شماست. کار سختی نیست. از خودت چند تا موضوع جور کن و از زبان مردم بنویس که چرا موسوی و کروبی و خاتمی را محاکمه نمیکنند.

این آبدارچی بیچاره هم که سواد درست و حسابی ندارد و اصلا فرق خاتمی و خامنه ای را تشخیص نمیدهد از روی نوشته های قبلی کیهان مطالبی را کپی میکند و در آخر هر کدام از آنها خواهان محاکمه و دستگیری موسوی و کروبی و خامنه ای میشود:

بقیه را در اینجا بخوانید.

خودمانیم٬ ولی عجب تقلبی کردند این بی‌پدرها!

بنظر شما کدامیک از جنایاتی که در این دو سه ماهه اخیر رخ داده هولناکتر و تاسف‌بارتر بود؟
مرگ ندا و آن آخرین نگاهش؟
به خون غلتیدن جوانان بی گناه بر روی آسفالت گرم خیابان؟
ضرب و شتم زنان باردار و مردان سالخورده با باتون و زنجیر و میلگرد؟
ریختن مغول‌وار به منازل مردم و تخریب اموال آنها؟
بازداشتهای فله‌ای افراد و بی‌خبر گذاشتن خانواده‌های آنان از وضعیت عزیزانشان؟
بدرفتاری با زندانیان و شکنجه و حبس انفرادی آنان؟
تجاوز وحشیانه به دختران و پسران؟ و سوزاندن جسد آنان؟
برپایی بی‌دادگاههای مضحک و اعترافات ساختگی زندانیان؟
دروغگویی و شانتاژ تبلیغاتی در صدا و سیما و کیهان و حق را باطل جلوه دادن و سرپوش نهادن بر واقعیت‌ها؟

نه! بنظر من همه اینها «جنایت» بود ولی اتفاق تازه‌ای نبود. سی سال است که در این نظام اینگونه جرم و جنایات به کرات اتفاق افتاده و شاید بدتر از اینها هم بوده که شما گاه و بیگاه چیزهایی خوانده و یا شنیده‌اید.
اما هیچکدام از این جنایات به اندازه خود عمل تقلب در انتخابات دردناکتر و تاسف بارتر نبود. شما عمق فاجعه را در انتخاب شدن یا نشدن موسوی و کروبی و یا احمدی‌نژاد نبینید. مهم این بود که این بی‌پدرها یک ملت بزرگ را تحقیر کردند.
مردم با ذوق و شوق فراوان به پای صندوقها رفتند و این ناجوانمردها در روز روشن به ریش مردم خندیدند و به کاندیداها بصورت سهمیه‌ای رای‌ها را اختصاص دادند. سهمیه آقای کروبی در کل کشور فقط سیصدهزار تا! آنوقت رهبر احمق و بی‌شعورشان آمد و در نماز جمعه با کمال وقاحت گفت چون اختلاف آرا زیاد است پس احتمال تقلب نیست!
خب! مردک! این اختلاف ساختگی آرا کار خودت و اون باند تبهکارت بوده و نه کار مردم.

این معنی‌اش فقط یک تقلب معمولی نبود. تمسخر مردم بود. تمسخر انتخابات و رای مردم. تمسخر دمکراسی و تحقیر جمهوریت.

بنظر من اگر از همان ابتدا٬ شورای نگهبان صلاحیت موسوی و کروبی را تایید نمیکرد و انتخابات را بصورت تک کاندیدایی برگزار میکردند و یا اصلا طی یک حکم حکومتی٬ مدت ریاست جمهوری احمدی‌نژاد را تمدید میکردند خیلی بهتر از این بود که اینگونه گند بزنند به اصل و گوهره انتخابات در ایران.
اینها چنان بدعت نامبارکی را در این سرزمین گذاردند که حتی بعد از رفتن خودشان هم آثار و تبعاتش باقی خواهد ماند.


به به! قوه قضائیه افتاد دست خودمان!:

اینقدر هی نق زدید و چپ و راست ما را به جرم مستعارنویسی اذیت کردید تا آخرش کار خودتان را کردید و حالا نشسته‌اید کنار!
حالا خیالتان راحت شد؟ بفرما! این هم عکس و مشخصات ما!

از دیروز که یکی از وابستگان استکبار جهانی در سایت بالاترین عکس واقعی ما را منتشر کرد از خواب و خوراک افتاده‌ایم و نمیدانیم چیکار کنیم.
ما در نظر داشتیم صدایش را درنیاوریم و همینطور ناشناس باقی بمانیم یعنی هم رئیس قوه قضاپیه باشیم و هم به امر خطیر وبلاگ نویسی و هدایت شما منحرفین همیشه در صحنه اینترنت مشغول باشیم.
ولی حیف و صد افسوس و فغان از دست شما ملت کنجکاو.

خب. از همه اینها که بگذریم بهرحال قوه قضائیه افتاد دست خودمان. از فردا درب همه زندانها را بازمیکنم! همه زندانی‌های سیاسی بسلامت!
قاضی مرتضوی بازداشت! لباس شخصی‌ها بازداشت! نیروهای متخلف سپاه و بسیج و اطلاعات بازداشت! البته مقام عظما هم که روی شاخ‌اش است یعنی بازداشت و محاکمه و بسلامتی سه‌فینی!
خب. دیگه کی می‌ماند؟
آها! این حسین شریعتمداری موش مرده هم بازداشت!
البته... نه... بهتر است بگذاریم همین چرت و پرت‌های کیهان و خوانندگان را ادامه بدهد. راستش بدجوری به خواندن آنها عادت کرده‌ایم و اگر نباشد دق میکنیم.

اما باید همین‌جا یک نکته‌ای را هم اضافه کنم. دوستان عزیز! حساب٬ حساب. کاکا برادر! یعنی اینکه عملکرد ما را در قوه قضائیه با مسائل این وبلاگ قاطی نکنید خواهشا!
ما توی این وبلاگ همان روال سابق خودمان را ادامه میدهیم و پاسخگوی عملکردمان در قوه قضائیه نخواهیم بود!

عوامل تجاوزات جنسی در بازداشتگاهها مشخص شدند:

بنا به آخرین خبرهای رسیده از محافل غیر رسمی٬ در جلسه محرمانه‌ای که در حضور مقام معظم رهبری تشکیل شد مطرح گردید که: بعله در بازداشتگاهها تجاوز جنسی در سطح وسیعی صورت گرفته و البته نظام و شخصیت‌های مملکتی و امنیتی و همچنین دستگاههای اطلاع‌رسانی نباید این موضوع را تکذیب کنند بلکه باید طلبکار هم بود چون این اغتشاشگران بودند که در زندان به برادران عزیز و زحمتکش نیروهای انتظامی و بازجوها تجاوز کردند و باید محاکمه و مجازات شوند.

تازه! این که چیزی نیست. اخیرا یکی از متهمان به کودتای مخملی اعتراف کرده که از سفارت انگلیس و چند کشور خارجی دیگر ماموریت داشته تا از طریق شرکت در تظاهرات غیرقانونی بازداشت شود و به داخل زندان‌های جمهوری اسلامی نفوذ کند و در آنجا به دیگر زندانی‌ها و همچنین بازجوها و خودش تجاوز کند که بزودی فیلم این اعترافات از صدا و سیما پخش خواهد شد.
در پایان این مراسم مقام معظم رهبری فرمودند: بروید به ابطحی زبان انگلیسی یاد بدهید و او را یک خورده گریم کنید و از او بخواهید بجای یک خارجی بیاید و در تلویزیون اعتراف کند که تجاوزات کار او بوده بطوریکه در مدت بازداشت‌اش شب و روز به دیگران تجاوز میکرده و همین مسئله باعث لاغر شدنش شده است و الا چه دلیلی دارد که یک آدم ثپل و مپل در زندان‌های خوش آب و هوای جمهوری اسلامی اینطوری لاغر و مردنی شود؟
در این موقع٬ حسین شریعتمداری پرید وسط صحبت‌های مقام عظمای ولایت و گفت: حاج آقا! او به من هم تجاوز کرده. اجازه میدهید سندش را فردا در صفحه اول کیهان چاپ کنیم؟
با شنیدن این حرف مقام عظما عصبانی شدند و فرمودند: مردک! حالا ما یک چیزی گفتیم. تو چرا دسته گلی که در جای دیگری آب دادی را به حساب زندان‌های نظام جمهوری اسلامی میگذاری؟؟!

کروبی! بیام بخورمت!؟؟



پاشنه آشیل مستعارنویسان:

ظاهرا هر دو روز یکبار٬ ما باید خودمان را به کلانتری محل معرفی کنیم تا بعد از انگشت نگاری و احراز هویت٬ اجازه داشته باشیم توی وبلاگ خودمان دو کلام حرف بزنیم. دیروز یکنفر کامنتی گذاشته بود مبنی بر اینکه تو که با اسم مستعار می نویسی چرا از مردم میخواهی علیه خامنه ای حرف بزنند. البته این دوست عزیز خود نیز اسم واقعی خودش را ننوشته ولی به من اینچنین انتقاد میکند!

بعضی از دوستان طوری این مطلب را جا انداخته‌اند که مستعار نویسی یک نوع بی مسئولیتی است در قبال خود و در برابر مخاطب. اما الحق و الانصاف اینطوری نیست. به پیر به پیغمبر اینطوری نیست. اینها که چنین تبلیغاتی را علیه ما میکنند در واقع میخواهند بطریقی دهان ما را ببندند و به انفعال بکشانند و یا ما را از نوشتن خسته و دل‌زده کنند.

داستان مستعار نویسی ما ماجرایی دارد بس طولانی که حیف است وقت شما را بخاطر چنین موضوعات پیش پا افتاده‌ای به هدر بدهم. فقط این را بدانید که اگر من همین الان میخواستم از نو شروع کنم حتما با اسم واقعی‌ام می‌نوشتم و نه با اسم مستعار زیرا اولا من دیگر قصد ندارم تا زمانی که این حکومت هست به ایران مسافرت کنم و ثانیا الان همه پرده‌ها کنار رفته و همان حرفهایی را که پنج شش سال قبل مجبور بودیم با پوشش نامهای مستعار بنویسیم اکنون همه افراد حقیقی و گروههای سیاسی علنا می‌زنند و لذا همه خطوط قرمز توسط مردم شکسته شده و چیزی نمانده که ذکر آن فقط در استعاره بگنجد.
از طرفی٬ با نام واقعی نوشتن این خوبی را هم دارد که بهانه را از دست بعضی از دوستان و دشمنان گرفته میشود تا بجای نقد نظرات‌مان٬ اینقدر مستعار نویسی را چماق نکنند و به سرمان نکوبند.

البته من هم از اول می‌توانستم یک اسمی را برای خودم برگزنیم تا شما خیال کنید دارم با نام واقعی خود می‌نویسم. مثلا اگر اسمم را میگذاشتم شاغلام عبداللهی یا فرض کنید میگذاشتم سکینه خانم محمدی اصل تهرانی یا چیزی شبیه اینها. اگر چنین کاری را میکردم کدامیک از شما به این مطلب شک میکردید؟
(البته ناگفته پیداست که اگر اسم ما سکینه خانم بود٬ چه جیگری می‌شدیم ها! و چه بسیار مردم علاف را سرِکار میگذاشتیم ولی مع‌الاسف اینکار را نکردیم. یعنی جراتش را نداشتیم که بکنیم چون می‌ترسیدیم یک وقت جدی جدی و خدای ناکرده کار بجاهای باریک بکشد.)
ولی خارج از شوخی٬ من هیچ مشکلی ندارم که به نام واقعی خودم بنویسم ولی این کار دیگر فایده‌ای ندارد. حتی ممکن است که بخورد توی ذوق خوانندگان عزیزی که توی این مدت اینجا را خوانده‌اند و تلخ و شیرین اینجا را تحمل کرده‌اند و این وبلاگ را همینطوری پذیرفته‌اند.
من قبول دارم که بهتر بود از اول با اسم واقعی می‌نوشتم. شاید کیفیت نوشته‌ها بهتر میشد. ولی بهرحال وقت این حرفها گذشته و این وبلاگ با این مشخصات حی و حاضر جا افتاده و کاری‌اش هم نمیشود کرد و من هرچه را که به عقلم برسد خواهم نوشت. چه خوشتان بیاید و چه بدتان.
مضافا در نظر بگیرید که بهرحال من توی این تورنتو دارم کار می‌کنم و قرار است توی کامیونیتی ایرانی‌ها زندگی کنم. با افشا شدن اسم واقعی ما٬ از این پس ما را ملا حسنی خواهند شناخت و مایه شوخی و دست‌انداختن‌های هموطنان خواهد شد که بهرحال این دور از شان والای ماست!

این توضیحات واضح و بدیهی را برای آن دسته از دوستان دادم که بجای نقد حرف‌ها و نوشته‌های ما٬ کمتر با چماق «نام مستعار » توی سر ما بکوبند. شما اگر اهل منطق و استدلال هستید٬ بروید سراغ اصل کلام و نه اینکه بروید سراغ اینکه آنرا چه کسی گفته و شماره شناسنامه‌اش چی بوده و دیشب چی خورده و با کی خوابیده.

طرح برکناری خامنه‌ای را در همه جا ترویج کنیم:


اگر دقت کرده باشید هر وقت که کودتاچیان میخواهند کسی را بازداشت کنند٬ ابتدا مدتی در روزنامه‌ کیهان و دجال نیوز و صدا و سیما و غیره آنرا مطرح میکنند و بقول معروف برای اجرایی کردن آن زمینه سازی میکنند. اینقدر یک چیزی را تکرار میکنند که همه حساسیتها و احیانا تبعات جنبی آن از بین برود و تبدیل به یک امر عادی شود.
بد نیست ما هم از این شیوه علیه خودشان استفاده کنیم.
من فکر میکنم با اقدام شجاعانه‌ای که در این چند روز از سوی برخی شخصیت‌ها و محافل سیاسی در ایران شروع شده و علنا و رسما از مجلس خبرگان خواسته‌اند که صلاحیت خامنه‌ای را بررسی کنند و او را مورد بازخواست قرار دهند٬ بهتر است همه ما به اندازه ای که توانش را داریم روی این موضوع مانور بدهیم و خواهان برکناری خامنه ای شویم.
الان وقت کلی گویی و در ابهام سخن گفتن نیست. باید به صراحت از خامنه‌ای بعنوان یک جنایتکار نام ببریم. او فاقد عدالت و صلاحیت و حتی مرجعیت است و باید بازداشت شود و مورد محاکمه قرار گیرد.
( البته اگر معظم له نیز در زندان مورد تجاوز قرار گرفت تقصیر ما نیست و مسئولیتش هم بعهده خودش است ضمن اینکه آقای لاریجانی هم از بیخ موضوع تجاوز جنسی در کشور را تکذیب کرده است.)
آقاجان! این جمله آخری داخل پرانتز شوخی بود ها. یک وقت نروید به مقام عظما تجاوز کنید و بگذارید تقصیر ما!

دو رکعت تجاوز جنسی میکنم قربت الی الله!:

اگرچه تجاوز جنسی به زندانیان و بازداشت شدگان موضوع تازه‌ای نیست ولی اینکه از آن بعنوان خرد کردن شخصیت زندانی و اعتراف گیری استفاده شود و تبدیل به یک شیوه و راهکار مقابله با مخالفین گردد واقعا یک مصیبت است.
من همیشه این نکته را گفته‌ام که قتل و جرم و جنایت در همه جا هست و ممکن است از هر آدم عادی و معمولی سر بزند ولی تاریخ گواه آن است که قتل و جرم و جنایتی که به نام مذهب و برای خشنودی خدا صورت میگیرد بسیار هولناکتر و وحشیانه‌تر است. این است که در نامه آقای کروبی به این نکته اشاره شده که به زندانیان چه مرد و چه زن٬ بصورت جمعی آنچنان تچاوز میشود بطوریکه پارگی اندام تحتانی آنها را در پی داشته است.
فکر نکنید آن موجودات انسان‌نمایی که مرتکب چنین جنایت‌هایی میشوند از کره مریخ آمده‌اند و یا مثلا اعضای حزب‌الله لبنان و حماس و یا سربازان روسی هستند که اینچنین وحشیانه با هموطنان ما رفتار میکنند. خیر اینها همان برادران پاسدار خودمان هستند. همان‌هایی که یک من ریش دارند و شبهای جمعه دعای کمیل‌شان ترک نمیشود و روزهای جمعه در دعای ندبه آنچنان در فراق «آقا» گریه میکنند که صورتشان از شدت اشک خیس میشود. اینها همان کسانی هستند که موقع مواجهه با یک خانم بدحجاب که مثلا روسری‌اش کمی از حد استاندارد عقب‌تر رفته فورا سرشان را به زیر می‌اندازند و استغفرالله و اتوبو الیه میگویند. کسانی مرتکب این تجاوز شده‌اند که در ماه رمضان روزه میگیرند و در شبهای احیا به درگاه خدا ضجه میزنند. البته نمی‌خواهم بگویم هرکس روزه بگیرد حتما دست به چنین جنایاتی میزند . نه منظورم این است که آنگاه که مذهب و شرع و رضای خدا و نماینده خدا پشت یک جنایت قرار میگیرد٬ شدت جنایت هولناکتر و وحشیانه‌تر است.
اینها از شگفتی تاریخ و اعجاز تداخل دین در سیاست و قدرت است. بدون شک بزرگان و رهبران این جنایت پیشه‌ها به آنها چراغ سبز میدهند که اگرچه زنا و لواط و قتل از گناهان کبیره اند ولی آنجا که پای حفظ نظام اسلام و ولایت فقیه به میان می‌آید همه این کارها بر شما حلال و بلکه واجب هم میشود. لابد به اینها گفته‌اند: بگیرید این فلان فلان شده‌ها را چنان ترتیب شان را بدهید که از خجالت نتوانند از خانه بیرون بیایند و دیگر هوس تظاهرات و اعتراض به مقام شامخ ولایت را نکنند. حسابی بزنید٬ بکنید٬ بکشید تا نظام پایدار بماند

- این را هم بخوانید (+)

این «جین شارپ» که میگن کیه؟

حتما شما هم این روزها از طریق صدا و سیما و روزنامه کیهان و غیره خیلی این کلمه جین شارپ را شنیده‌اید و لابد از خودتان پرسیده‌اید که این جناب جین شارپ کیست که همه خط و ربط تظاهرات میلیونی مردم ایران را به او نسبت میدهند.
من امروز فرصت کردم و در این زمینه تحقیقات فراوانی از منابع موثق و غیر موثق انجام دادم و پاسخ این سوال را برای شما پیدا کرده‌ام:

اصل ماجرا از آنجا آغاز شد که زمانی که حسین درخشان از ترس مهدی خلجی فرار کرده بود و رفته بود انگلستان در آنجا مدتی آس و پاس بود و توی خیابانها میخوابید تا اینکه بالاخره رفت یک اتاقی را اجاره کرد. یک اتاق کوچک و درب و داغون از آن خانه‌های قدیمی لندن که توی فیلمهای هری پاتر دیده‌اید. صاحبخانه پیر مرد فقیری بود ولی در عین حال فیلسوف و جامعه شناس. اسمش آقای شارپ بود.
هودر مدتی را آنجا نشست و هربار که صاحبخانه از او تقاضای پرداخت اجاره بها را میکرد٬ هودر بهانه‌ای می‌آورد و میگفت: قرار است از ایران برایم یک پول هنگفتی بفرستند. هر وقت آمد همه اجاره‌های معوقه را یکجا میدهم. خلاصه هودر اینقدر قضیه را لفت داد تا یکهو جیم و شد و رفت ایران.
بیچاره پیر مرد مال باخته به سفارت ایران مراجعه کرد و ماجرا را برای آنها نقل کرد و گفت از قول من به او بگویید: نامرد! اجاره بها را ندادی٬ پس چرا شلوار و عینک دوران جوانی و نامزدی مرا با خودت برداشتی و بردی؟!
هنگامی این خبر از لندن به تهران رسید که حسین زیر بازجویی بود و برادر بازجو پرسید: قضیه شلوار اون پیر مرد انگلیسیه چیه؟
حسین هم دید الان بهترین فرصت است تا هم حال جین شارپ را بگیرد و هم یک حال اساسی به برادران بازجو داده باشد. این بود که شروع کرد بدگویی کردن از صاحبخانه سالخورده خود که چگونه برای سقوط نظام‌های دیکتاتوری نسخه‌های مخالفت‌های مدنی و اعتراضات مسالمت‌آمیز را می‌پیچد.
خوشبختانه در بین این برادران بازجو یکنفر آدم باسواد و باهوش وجود ندارد که بگوید: انتساب جریانات اخیر به اندیشه‌های جین شارپ تایید کننده این است که نظام ما یک نظام دیکتاتوری و غیر مردمی است زیرا الگوی جین شارپ فقط برای سرنگونی نظام‌های تمامیت‌خواه و دیکتاتور است.
خلاصه چون توی این جماعت٬ یکنفر آدم باهوش نیست همه به تقلید از حسین درخشان همینطوری طوطی‌وار هی « جین شارپ» «جین شارپ» میکنند بدون اینکه بفهمند اصلا او کی هست و ایده‌هایش چیست.

رسانه باید «رسانا» باشد:

همه حرفهای خوب و درست و حسابی را دوستان در مورد ویژگی‌های «رسانه» گفته و نوشته‌اند و چیزی برای من باقی نگذاشته‌اند اما حسب دعوت ف. م. سخن عزیز که خواسته چیزکی در این مورد بنویسم٬ من دو سه جمله در این رابطه می‌‌نویسم برای خالی نبودن عریضه:

بنظر من رسانه باید رسانا باشد. همانطوریکه یک مفتول مسی٬ رسانای خوبی برای انتقال جریان برق است٬ یک رسانه هم باید رسانه خوبی باشد برای انتقال جریانات و واقعیات جامعه به مخاطب.
بعبارت دیگر همانگونه که یک میله آهنی رسانای خوبی است برای انتقال گرما از نقطه‌ای به نقطه دیگر٬ یک رسانه هم باید از گرمی هیجانات جامعه گرم و از سردی التهابات جامعه سرد شود و الا میشود یک تکه چوب و بعضا یک چماق.
من با این حرف و ایده آقای خمینی (که همه بدبختی‌های ما از اوست) مشکل دارم که میگفت:« رادیو و تلویزیون باید انسان‌ساز باشد.»

رسانه کارش تربیت نیست. کارش هدایت است. هدایت عین واقعیت‌ها به مخاطب. از اینجا به بعد این در اختیار مخاطب است که راه صواب را برگزیند یا راه خطا را.
رسانه‌ای که وظیفه داشته باشد مردم را آدم کند٬ تبدیل میشود به ابزاری در جهت تحمیق انسانها. رسانه نباید تکلیف و تکلف داشته باشد.

بچه که بودم گاهی همینطوری پیچ رادیو را میچرخاندم ببینم دنیا دست کیه. رادیو مسکو از همه ایستگاههای دیگر صدایش قویتر و باکیفیت‌تر بود ولی مرده شور ببرد آن برنامه‌های مزخرفش را. چنان با آب و تاب از وضعیت پیشرفت در شوروی تعریف و تمجید میکرد و آنچنان از خوبی و فضایل اخلاقی رهبران حزب کمونیست سخن میگفت که آدم با خودش میگفت: خوش بحال مردم شوروی!
بعد که نظام سوسیالیستی شوروی فرو پاشید٬ معلوم شد که همه آن حرفها کشک بوده و ذره‌ای از فقر و فلاکت مردم شوروی را منعکس نشده است.
برعکس٬ شما رسانه‌های دنیای غرب و بخصوص امریکا را ببینید. مسئله‌ای نیست که رسانه‌ها از انعکاس آن برحذر شده باشند. البته ممکن است یک رسانه بدلیل خط و ربط خاصی گاهی مطلبی را کتمان کند ولی در عین حال دهها و شاید صدها رسانه دیگر آنرا در بوق و کرنا میکنند. این است که جامعه غرب یک جامعه پویا و همیشه در حال حرکت و جنبش است.

ملاک من برای تشخیص یک رسانه خوب با یک رسانه بسته که اسمش را رسانه‌ کمونیستی میگذارم٬ میزان رسانایی و قابلیت انتقال همه واقعیت‌های جامعه است.
بنظر من یک سایت خبری مثل «سایت بازتاب» یک رسانه کمونیستی است چون میخواهد فقط خبرهایی را منعکس کند که با منافع نظام در تضاد نباشد و در نتیجه مخاطب را به سمت نظام سوق دهد. آنها معتقدند که کارشان در جهت تقویت حفظ نظام است.
این است که می‌بینید مملکت را آب می برد و این آقایان را خواب!
همه خیابان‌های تهران تظاهرات و اعتراض است اما دریغ از یک سطر خبر از واقعیات جامعه در این سایت.
مشکل این آقایون این است که برای خودشان رسالت قائل اند. رسالت هدایت انسانها!
رسانه کارش هدایت است اما نه هدایت انسانها بلکه هدایت واقعیت‌ها.
رسانه‌ای که واقعیت‌ها را (چه موافق و چه مخالف٬ چه درست و چه غلط) را منعکس نکند نمیتواند یک رسانه موثر باشد.

آیا خامنه‌ای واقعا یک مرجع تقلید است؟

این نیک آهنگ گاهی حرفهایی میزند از روی بدجنسی که فقط لج ما را دربیاورد. مثلا دیروز نوشته بود که بالاخره خامنه‌ای مرجع تقلید گروهی ولو اندک از هموطنان‌‌مان است و اله و بله و...!

برادر عزیز!
یا خودت را گرفته‌ای یا ما رو!
کدام مرجعیت؟ کی؟ کجا؟ چگونه؟

گرچه از نظر من مرجعیت تحفه‌ای نیست که در مورد ثبوت یا رد آن بخواهم سر شما را به درد بیاورم ولی بد نیست اشاره کوتاهی بیاندازیم به روند مرجع شدن خامنه‌ای که چگونه با دوپینگ جامعه روحانیت و جامعه مندرسین حوزه علمیه قم ایشان یک شبه به مقام مرجع تقلید شیعیان رسید:

- در زمان حیات آقای خمینی (که هرچه بدبختی است می‌کشیم بخاطر اوست)٬ بدلیل اینکه خود خمینی مرجع تقلید بود٬ جایگاه مرجعیت را می‌شناخت و الکی به کسی لقب مرجعیت نمیداد.
ضمنا تعداد مراجع تقلید مشخص بودند و بقیه آقایون از جمله خامنه‌ای و رفسنجانی لقب حجه‌الاسلام را داشتند نه آیت الله. توی جامعه٬ توی حوزه و حتی توی رادیو تلویزیون و روزنامه‌ها٬ همه جا و همه وقت برای خامنه‌ای از لفظ حجه‌الاسلام استفاده میشد. این را همه میدانند و قابل انکار و لاپوشانی نیست.

بد نیست یادآوری کنم که در تاریخ ۱۳۶۸/۲/۴ یعنی در زمان بازنگری قانون اساسی٬ در نامه آقای خمینی ٬ ایشان (خامنه ای) را حجه الاسلام خطاب کرده بود و نه آیت الله خامنه‌ای. پس قبول دارید که تا این تاریخ ایشان مرجع تقلید نیوده است. قبول؟

خب. شما بفرمایید چگونه کسی میتواند ظرف کمتر از یکی دو ماه٬ (یعنی فاصله زمانی بین فوت خمینی و انتخاب شدن به عنوان رهبری و ولایت فقیهی) از رتبه حجه‌الاسلامی به مرجعیت برسد؟!
این در حالی بود که هنوز قانون اساسی بازنگری نشده بود و شرط مرجعیت برای رهبری هنوز حذف نشده بود. حالا کاری به این هم نداریم که این کارشان هم خلاف قانون اساسی آن موقع بود.
هر جوجه طلبه‌ای هم میداند که بین مرجع تقلید بودن و حجت الاسلام بودن یک فاصله بزرگی است که فقط از طریق تلمذ و تدریس در حوزه امکان پذیر است و نیازمند گذشت زمان است. لااقل این نکته در مورد کسانی مثل خامنه‌ای که از ابتدای پیروزی انقلاب به دلیل اشتغالات اجرایی و سیاسی فرصت ادامه تحصیل در حوزه را نداشته‌اند کاملا روشن است.
اما چه شد؟
خامنه‌ای را با شامورتی بازی کردند رهبر آنهم برای مدت یکسال که هیچوقت صدایش را درنیاوردند و همینطوری شد مادام‌العمر. بعد این قضیه اینقدر سبک بود که داشت مایه مضحکه بین مردم و حتی علما می‌شد. اولین گروهی که سعی داشتند میخ مرجعیت خامنه‌ای را بکوبند و ایشان را بعنوان مرجع جا بیاندازند همین گروه انصار حزب الله و باند احمدی نژاد بودند که آنروزها در زیر یک نام دیگری مثل « جامعه انجمن‌های اسلامی» فعالیت میکردند بودند. آنها الکی چند تا سوال شرعی از خامنه‌ای میکردند و ایشان هم در کمال پررویی پاسخ آنها را تحت عنوان استفتائیه میداد.
کم کم جامعه روحانیت وارد میدان شد و بیانیه‌ای داد که آقای خامنه‌ای شرایط مرجع بودن را دارد. سپس جامعه مدرسین حوزه علمیه هم که متشکل از همین اراذل و اوباشی مثل یزدی و مشکینی و جنتی و غیره بود از این قضیه حمایت کردند و با کمال تعجب شاهد بودیم که رساله آقای خامنه‌ای رفت روی میز کتابفروشی‌ها!
من یادم هست برای جا انداختن خامنه ای بعنوان مرجع تقلید خیلی از مراجع را تحت فشار قرار داده بودند که وی را تایید کنند. هنوز هم خیلی از مراجع و آدمهای باسواد حوزه روی این قضیه حرف دارند. مثل آیت الله منتظری و صانعی و دیگران.

خلاصه مرجع شدن خامنه‌ای مثل دکترا گرفتن کردان است. مثل رای ۲۴ میلیونی احمدی‌نژاد. مثل اختراع انرژی هسته‌ای در زیر زمین یک خانه توسط دختری شانزده ساله. مثل رویت هاله نور و مثل خیلی چیزهای دیگر.
نظامی که مبتنی بر تقلب و دروغ و شامورتی بازی است همه چیزش تقلبی است. چه مرجع تقلیدش چه مدرک دکترایش.
بیچاره آن مردم ساده‌دلی که جسم بیمارشان را به یک دکتر تقلبی می‌سپارند و اعتقادات و باورهایشان را به یک مرجع تقلید تقلبی.


پرچم بدم خدمتتون؟

آهای ملت! دمکراسی پمکراسی را ول کنید و بچسبید به میله پرچم!
پرچم خیلی مهم است. پرچم اگر نباشد یعنی بقیه چیزها کشک. همانطور که نمازخواندن بدون وضو باطل است٬ تظاهرات و جنبش مردم بدون پرچم هم باطل است و باید غسل جنابت بجا بیاورند و از من پرچم بخرند.
ایهالناس! بیایید پول‌هایتان را به من بدهید تا برایتان نگه دارم بعد خودتان بروید توی نانوایی علیه این رژیم شعار بدهید. من میخواهم با این پولها چند تا محموله پرچم بفرستم داخل کشور. گویی اینکه تکنولوژی تولید پرچم در ایران وجود ندارد و هموطنان عزیز ما بلد نیستند خودشان پرچم درست کنند.

بهرحال من از حالا به شما گفته باشم از این به بعد بدون در دست داشتن پرچم دیگر با من حرف نزنید و وارد این وبلاگ نشوید! مگر میشه آدم بدون پرچم باشد و بتواند حرف حسابی بزند؟؟ اصلا محال است. من یکی که توی مخ‌ام فرو نمیرود.

آقاجان! من زبانم مو درآورد از بس که گفتم پرچم شیر و خورشید هویت ماست. یعنی پرچم مثل شناسنامه بیانگر هویت هر ایرانی است. به همین خاطر اگر این دفعه شناسنامه‌تان را گم کردید لازم نیست بروید اداره ثبت احوال و یا سفارتخانه‌های حکومت اسلامی المثنی بگیرید. هرجا رفتید و ازتون فتوکپی شناسنامه خواستند میتوانید از پرچم فتوکپی بگیرید و به آنها بدهید. پرچم یعنی شناسنامه یعنی هویت! یعنی اگر پرچم دستت نباشد اصلا نباید به حرفت گوش داد.

این است که اهمیت پرچم و بخصوص اون چوبش را هرگز فراموش نکنید. سعی کنید همیشه و در همه جا با پرچم باشید. توی رختخواب توی حمام توی سینما توی رستوران و خلاصه همه جا. اگر خدای ناکرده زبانم لال فقط یک لحظه پرچم را ول کنید بدبخت میشوید.

عجب مملکتی! شتر با بارش گم میشود!

این قضیه خروج مقدار زیادی طلا و ارز و توقیف آن در ترکیه عجب موضوع جالبی شده.
دولت ترکیه اعلام کرده این حجم زیاد پول « یک ارمغان الهی در این دوران بی پولی است!»
صاحب این محموله که یک ایرانی است هم وکیل گرفته و برای استرداد سرمایه توقیف شده اش دادخواستی را در دادگاههای ترکیه ارائه داده.
وزارت خارجه حکومت اسلامی هم اعلام کرده که در حال بررسی این موضوع است و کارشناسان مربوطه دارند با مقامات ترک در این باره رایزنی میکنند. مثل اینکه مثلا یک سکه یک ریالی یا چیز کوچکی گم شده و اینها دارند با دقت زمین را نگاه میکنند شاید آنرا پیدا کنند! یا مثل این است که به بانک مرکزی بگویند: پولهای توی جیب هایت را یکبار بشمار ببین چیزی گم نکرده ای؟!

اما نکته ای که مشکوک میزند تکذیب آن توسط کیهان (ارگان رسمی کودتا و چاقو کش های مقیم تهران) است. اگر کیهان چیزی را تکذیب کند معنی اش آن است که به احتمال خیلی زیاد آن خبر درست است!

از همه جالبتر تکذیب احمقانه وزارت اطلاعات ایران است. این منگول های اطلاعاتی اینقدر هوش و ذکاوت ندارند که بفهمند تکذیب کردن یک ارگان رسمی باعث خواهد شد دولت ترکیه همین تکذیبیه را بهانه کند و از بیخ و بن منکر چنین پولی شود!

ایمیل به اوباما

دیشب یک ایمیلی زدم به شخص اوباما. آدرسش را هم از روی سایت کاخ سفید برداشتم. چنان توپ و تشری بهش زدم که گوش اون مردک سخنگوی وزارت خارجه ات را بگیر و الا من میدانم و امریکای جهانخوار.
برایش نوشتم: خواهش میکنم به اون مردک الدنگ دستور دهید در اسرع وقت آن اظهاراتش را تصحیح کند.
همچنین برایش نوشته بودم که : «آیا مردم ما بهتر میدانند که در انتخابات تقلب شده و احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب آنها نیست یا سخنگوی وزارت خارجه شما؟
اگر در انتخابات تقلبی نشده بود مگر مردم مرض داشتند به خیابانها بریزند؟»
در آخر هم برایش نوشته بودم: آقای پرزیدنت! دیر یا زود ترکشهای اقدامات تروریستی و ضد بشری این رژیم به شما نیز خواهد خورد لااقل سعی کنید مردم ایران را برای آن روز از خودتان نرنجانید.

امروز که دیدم آنها حرف دیروز خودشان را پس گرفتند خیلی خوشحال شدم. نه بخاطر اینکه ایمیل خودم بلکه بخاطر اینکه باور کردم تلاشهای اعتراضی و روشنگری ما موثر است. مطمئنا هزاران نفر مثل من به دولت امریکا نامه نوشته اند و اعتراض کرده اند و اکنون آنها بخاطر همین اعتراضات ما موضع قبلی خودشان را تصحیح کرده اند.
بنابر این هیچوقت خیال نکنید اعتراضات ما بی تاثیر است.

ممانعت سلطان قابوس از بوسیدن دستش توسط احمدی نژاد:


ظاهرا اینروزها احمدی نژاد هر کس را می بیند میخواهد دستش را ببوسد. امروز سلطان قابوس گفت نکن پسر! قلقلکم میاد!
(به نقل از فالس نیوز)

خاک بر سر این نظام:

نظامی که «کیفر خواست» برای محاکمه مخالفانش را میدهد حسین درخشان بنویسد و مهمانان عالی رتبه مراسم تنفیذ رئیس جمهورش میشوند حسین رضازاده و مایلی کهن و افشین قطبی و عمو پورنگ و واحدی٬ پس واقعا خاک بر سر این نظام!

آخیش دلم خنک شد!

جانورشناسی مراسم تنفیذ:

جانورانی که در مراسم امروز تنفیذ ا.ن. شرکت کرده بودند خارج از سه دسته یا گروه نبودند:

۱-گرگها: اینها کسانی بودند که دست‌شان توی تقلب در انتخابات و سرکوبهای بعد از آن بوده و در واقع عاملین اصلی کودتا هستند مثل خامنه‌ای٬ جنتی٬ یزدی٬ گروهبان گارسیا٬ حسین بی‌شریعتمداری و فرماندهان سپاه و وزیر کشور و غیره.
خب. حضور آنها در این مراسم یک امر طبیعی بود. بالاخره اینها در انتخابات تقلب کرده بودند و خودشان هم باید بیایند و بقیه کارشان را تکمیل کنند.

۲- گروه گوسفندها: این گروه یک مشت هالو هستند که تنها دلیل حضورشان را در این مراسم جلوگیری از تضعیف نظام میدانند مثل لاریجانی و شاهرودی و قالیباف و غیره. اینها مثل یک بره در مقابل چنگال گرگها آماده تسلیم‌اند.

۳- گروه لاشخورها و کرکس‌ها: کسانی مثل محسن رضایی که از هر طریق میخواهند به پست و مقام برسند. اینها تعدادشان بیشتر از دو گروه فوق است. نگاهی به عکسها بیاندازید بخوبی متوجه می شوید. اینها فقط آمده بودند که اسمشان توی لیست دست‌مال بدستهای بیت رهبری نوشته شود.
ای خاک بر سر این جور انسان‌نماهای پست و بی‌خاصیت!

۴- گروه پرندگان و چرندگان: تعدادی از نمایندگان سفارت‌خانه‌های کشورهای افریقایی و عرب که فقط بخاطر بعضی از ملاحظات فی‌مابین در این مراسم حاضر شده بودند. کاری هم نداشتند که احمدی‌نژاد باشد یا هر خر دیگری.

آقا جان! من علت حضور همه را فهمیدم الا دلیل حضور یکنفر را.
آخه یکی به من بگه این «واحدی» مجری تلویزیون که سابقا برنامه «صبح بخیرایران» را اجرا میکرد توی مراسم تنفیذ چیکار میکرد؟؟!
یکی نیست بپرسد تو از رجال سیاسی مملکتی؟ از مقامات لشگری هستی؟ از مسئولین سابق نظام هستی؟ رئیس صدا و سیما هستی و یا بوده‌ای؟ آخه تو این وسط چیکاره‌ای که مثل یک پشگل افتاده‌ای توی یک مشت تپاله؟

از دست این خارجی‌ها گدا و خسیس:

دیروز برای انجام کاری رفته بودم به قسمت شلوغ و پر رفت و آمد شهر. در آنجا مجبور شدم ماشین را توی پارکینگ شهرداری پارک کنم و بروم به کارم برسم. وقتی برگشتم دیدم عجب صف طول و درازی درست شده. باور کنید لااقل دویست سیصد نفر بودند که توی صف منتظر بودند که یکی یکی جلو بروند و پول پارکینگ را به دستگاه خودپرداز بدهند تا بتوانند ماشین‌شان را از محوطه پارکینگ به بیرون انتقال دهند.
ظاهرا علت تجمع و شلوغی این تعداد از مردم و بصورت همزمان٬ شرکت کردن آنها در کنسرتی بود که در یکی از سالن‌های جنب پارکینگ برگزار شده بود و به محض تمام شدن برنامه همگی برای رفتن و خروج از پارکینگ دچار مشگل شده بودند.
نحوه خروج از پارکینگ اینگونه بود که افراد باید کارت مخصوص را در دستگاه وارد کنند و سپس کارت اعتباری و یا پول نقد را به دستگاه داده و بعد از چند ثانیه کارت خروج را دریافت کنند. بعد سوار ماشین‌هایشان شده و به سمت درب خروجی میرفتند و با فرو کردن کارت خروجی در یک دستگاه دیگر٬ اهرمی بالا میرفت و راه برای خروج یک ماشین باز میشد.

خلاصه ما هم رفتیم و توی صف ایستادیم. همه چیز بخوبی و خوشی پیش میرفت تا نوبت رسید به یکی دو نفر جلوتر از من. یارو یک پیر مردی بود از اون خنگ‌های روزگار!
او یک اسکناس ده دلاری داد به دستگاه و با حالتی مضطرب به دستگاه نگاه میکرد. گویی اصلا به دستگاه اعتمادی نداشت و شاید بخاطر همین بود که دلش نمیخواست ده دلاری نازنین را بکند توی حلق یک دستگاه زبان نفهم. بعد از چند ثانیه دستگاه کارت خروجی‌اش را بهمراه رسید تحویل داد ولی با کمال تعجب بقیه پولش را که یک دلار بود نداد!
پیر مرد چند بار دکمه‌ها را فشار داد. هی داخل سوراخی که قرار بود بقیه پولها از آنجا خارج شود را دست کشید ولی هیچ نبود که نبود!
حدس من این بود که تغذیه سکه‌های دستگاه تمام شده و چیزی باقی نمانده بوده که پس بدهد اما پیر مرد ول کن معامله نبود. مرتب دکمه‌ها را فشار میداد و مثل برج زهر مار جلوی دستگاه زل زده بود و کنار نمیرفت.
متاسفانه اینجا هم مثل ایران که نیست. مردم اصلا عادت ندارند داد و بیداد کنند و مثلا یکی از ته صف داد بزند: آهای عمو! وقت ما رو نگیر! بخاطر یک سکه یک دلاری خودت رو اینقدر مچل نکن. برو بقیه هم به کار و زندگی‌شان برسند.
اگر این اتفاق در ایران رخ داده بود یکنفر دیگر از ته صف داد میزد: حاج آقا! رضایت بده! مردم کار دارند. خیس عرق شدیم توی این آفتاب و گرما. اصلا بیا من خودم یک دلار بهت میدم ول کن این دستگاه بیچاره را.
اما خاک بر سر این مردم همیشه در صحنه خارجی! عین ماست ایستاده بودند و فقط حرص میخوردند و جیک نمیزدند.
پیر مرد همچنان برای احقاق حقوق خود و گرفتن یک دلاری ناموسی خود از هیچ تلاشی فرو گذار نمیکرد و همچنان به مبارزه خود ادامه میداد. یک دکمه‌ای روی دستگاه بود که با فشار دادن آن٬ ارتباط تلفنی با یک جایی مثل سکوریتی شهرداری و یا نظیر آن وصل میشد. پیر مرد آنرا فشار داد و سرش را نزدیک میکروفن دستگاه کرد و با صدای بلند گفت: من یک دلاری‌ام را نگرفته‌ام. یک دلار بمن بده!
آنطرف خط میگفت: خیلی معذرت میخواهم بخاطر این اتفاق. لابد دستگاه خالی شده. شما این شماره تلفن را که بهت میدهم یادداشت کن و بعد از تعطیلات زنگ بزن. حتما بقیه پولت را میفرستند.
پیر مرد برای یادداشت کردن نه خودکار داشت و نه کاغذ. در این هنگام همه مردم سراسیمه کمک کردند و دهها خودکار و تیکه کاغذ بود که به دست پیر مرد رساندند. حالا یادداشت کردن شمار تلفن خودش یک معرکه جداگانه‌ای بود. صدای اسپیکر واضح نبود و گوشهای پیر مرد هم اوراق. این بود که مردم با صدای بلند شماره‌ها را برایش تکرار میکردند.
خلاصه درد سرتان ندهم از روی ساعت بیست دقیقه توی صف منتظر شدیم تا این حضرت آقا به یک دلاری‌اش برسد!
بنظر شما این خوب است یا بد؟