۱۳۹۷/۱۰/۲۳

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش دوازدهم

image
بسیاری از ما خیال می کنند که آخوندها برای اولین بار در سال ۵۷ و بعد از سقوط پهلوی اداره مملکت را در دست گرفتند درصورتیکه یکبار دیگر هم کشور در اختیار یک آخوند مرتجع و خرافاتی قرار گرفته بود و آن زمانی بود که حاجی میرزا آقاسی اداره کشور را بدست گرفت.
میرزا آقاسی یک آخوند بیسواد و ابله بود. برخی به غلط سعی کرده اند او را صوفی و درویش بنامند تا سرپوشی روی خلافکاری آخوندها بگذارند و دامن روحانیت شیعه را از بی لیاقتی های این آخوند پاک کنند ولی همه کتابهای تاریخی گواهی میدهند که حاجی میرزا آقاسی یک آخوند بوده دقیقا مثل بقیه آخوندها.
میرزا حاجی آقاسی حدود ۱۴ سال شخص اول مملکت بود. او در ایروان بدنیا آمده بود. سپس به عتبات رفت و دروس فقه را خواند و بعد از چند سال به آذربایجان مراجعت کرد. در آن موقع عباس میرزا (فرزند فتحعلیشاه) در تبریز اقامت داشت و برای فرزندش (محمد شاه قاجار) دنبال معلم خصوصی می گشت.
آنزمانها به معلم خصوصی میگفتند معلم سرخانه یا لله.
از این زمان یک الفت و رابطه استاد و شاگردی بین این دونفر ایجاد شد.رابطه مراد و مریدی.
زمانی که محمدشاه به سلطنت رسید. ابتدا قائم مقام فراهانی به صدارت رسید ولی او را با دسیسه های مختلف به قتل رساندند و درنتیجه این آخوند بیسواد که از کشورداری هیچ نمی دانست به صدارت رسید.
حاجی میرزا آقاسی خصلت آخوندی داشت. در ظاهر بسیار ساده و عوام فریب بود و در باطن بسیار شیاد و حقه باز. از سوء سیاست و بی‌تدبیری و بی‌کفایتی آقاسی در اداره امور کشور و تهی‌شدن خزانه از پول و امتناع فرمانرویان و حکام ولایات از فرستادن مالیات به پایتخت، موجب پریشانی و اختلال وضعیت مالی مملکت شد.
محمد شاه به او ایمان داشت. زمانی که مبتلا به نقرس و درد پا شده بود از حاجی میرزا آغاسی میخواست برای تسکین دردش دعا بخواند و به پایش فوت کند.
در صفحه ۵۲۵ کتاب قبله عالم تالیف عباس امانت به یادداشتی به خط محمد شاه استناد میکند:
امروز مولایم حاجی (میرزا آقاسی) اطمینانم داد که از راه رمل و اسطرلاب کشف کرده که نور چشمم عباس روزی پادشاه ایران خواهد شد و قشون ما هرات را فتح خواهد کرد. دلم از این خبر روشن شد.
در کتاب امیر کبیر و ایران نوشته فریدون آدمیت صفحه ۱۳۰ :
گفته‌اند که حاجی میرزا آقاسی در مسائل مدنی، داخلی، روابط بین‌الملل و به ویژه ارتباط با بیگانگان برخورد بسیار ساده‌لوحانه‌ای داشت به طوری که در کمال تعجب هر نامه‌ای را که به زیردستان خود می‌نوشت، یک نسخه را به سفارت‌های روس و انگلستان هم می‌فرستاد. در این باب، میرزا محمدتقی خان (امیرکبیر بعدی) که وزیرش بود بارها به او تذکر می‌داد اما او گوشش بدهکار نبود. «مسئله این است که حاجی اصلاً حوصلهٔ کار دیپلوماسی نداشت»
درباره خیانت های این آخوند کتابها نوشته اند که از حوصله ما خارج است اما ما در اینجا فقط به یک نمونه اش اشاره می کنیم:
در کتاب معاهدات و اسناد سیاسی صفحه ۶۶ متن دستخط حاجی میرزا آقاسی هست که به کشتی های انگلیسی اجازه داده بنادر ایران در خلیج فارس را از جانب ما ایرانیان تفتیش کنند!
داستان این قضیه اینگونه است که فرانسه و انگلیس تجارت بردگان و کنیزان را ممنوع کرده بودند اما متوجه شدند که از سرزمین های تحت استعمار آنها همچنان غلامان و کنیزانی از طریق جزیره خارک و بوشهر و خرمشهر(محمره آنزمان) به سمت ایران و عثمانی (عراق) در حال خرید و فروش هستند. انگلیس ها همین را بهانه کردند و پس از بارها نامه نگاری، حاجی میرزا به آنها نوشت که ما بخاطر مخالفت علما با ممنوع کردن خرید و فروش غلامان و کنیزان نمی توانیم مانع این کار شویم.
اما پس از اخطارهای دولت انگلیس و پیشنهاد بازرسی کشتی ها توسط آنها نهایتا در تاریخ ۱۲۶۴ قمری چنین نامه ای صادر شد:
" مکتوب شما راجع به برده واصل شد. نظر به دوستی و احساسات پاک شما، درخواست شما را به پیشگاه اعلیحضرت شهریاری ارواحنا فداه تقدیم نمودم و مراحم شاهانه درباره شما در ازدیاد است. در این فرمان شاهانه ورود برده و غلام از راه دریا جلوگیری شود ولی از راه خشکی ممانعت نگردد..."
لازم به ذکر است که این اجازه ننگین در زمان امیرکبیر ملغی گردید.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش یازدهم

در این بخش به داستان ثروت اندوزی و احتکار یک مجتهد معروف شیعه می پردازیم:
image
حاج آقامحسن سلطان‌آبادی عراقی (اراکی)، فقیه و مجتهد شیعه سده ۱۳ هجری قمری بود.
پدرش به دعوت یکی از شاهزادگان قاجار به اراک آمد. با مرگ پدر تنها قطعه کوچکی زمین کشاورزی به او به ارث رسید اما او برای تحصیل فقه به عتبات رفت و چند سال بعد بعنوان مجتهد به اراک برگشت.
او در اراک علاوه بر تدریس فقه منسب قضاوت را نیز بعهده داشت و از این طریق توانست املاک بسیاری را نصیب خود گرداند. وی با وجود ثروت سرشار و گرفتاری‌های بسیار ، ۹ ماه از سال را به تدریس می‌پرداخت، به‌طوری‌که هر روز سه جلسه بحث خارج فقه، خارج اصول و خارج اسفار در معقول داشت و سه ماه رجب شعبان و رمضان را به بحث تفسیر اختصاص داده بود.
حاج‌آقا محسن به موجب ساخت قنوات جدید، کاروانسراها، روستاهای جدید و تملک بیابان‌های اطراف عراق عجم(اراک) و فروش یا اجاره آن‌ها به سایر اهالی منطقه، به مرور زمان به ثروت قابل توجهی دست می‌یابد و قادر می‌شود روستاهای بیشتری از ناحیه اراک را از شاهزادگان و حکمرانان محلی خریداری نماید. روستاهای رشان، بازنه، رباط‌میل، سه‌دانگ از روستای علیم‌آباد و سه دانگ از روستای قره‌کهریز از جمله املاک وی می‌باشد. میزان محصول گندم سالانه این روستاها بالغ بر ۱۲ هزار خروار گندم بوده‌است و اموال منقول وی نیز بالغ بر ۲۰۰ هزار تومان ارزش داشتند که این سرمایه‌ها به نقل از ابوالحسن‌خان فخرالملک اردلان، حاکم اراک در دهه ۱۲۸۰ می‌باشد.
ثروت او به اندازه ای بود که ناصرالدین شاه در سفر خود به عتبات به هنگام عبور از اراک، از آن میزان ثروت یک مجتهد اظهار شگفتی میکند.
مورخ سرشناس عصر قاجار، مهدیقلی هدایت، در کتاب خاطرات و خطرات خود حکایت می‌کند که در همان سالی که کشور دچار قحطی بود و مردم دسته دسته از گرسنگی می‌مردند، حاجی آقا محسن مجتهد نود ساله اراکی در انبارهای خود ۲۵۰٫۰۰۰ خروار گندم احتکار کرده بود که از قریب صد پارچه ملک شش دانگی او آمده بود و همین مجتهد بزرگوار به‌طوری‌که می‌گویند از پدر مرحوم خود فقط یک قطعه زمین کوچکی به ارث برده بود که حداکثر سالی هفده من گندم محصول آن بود.

۱۳۹۷/۱۰/۲۲

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش دهم

در این قسمت داستان مرگ هزاران ایرانی را برایتان شرح میدهم که ریشه اش به بلاهت و نخوت و تکبر یک مجتهد والا مقام شیعه برمیگردد.
image
در دوره قاجار یکی از مشکلات بسیار مهم کشور شیوع بیماریهای واگیر بود. کشورهای اروپایی مقررات قرنطینه را با جدیت و سختی رعایت میکردند. در سفرنامه مظفرالدین شاه به اروپا میخوانیم که او و همراهانش را بمدت چند روز در قرنطینه ای در سواحل دریای مدیترانه نگهداشتند. در میان کشورهای مسلمان هم مقررات قرنطینه کم و بیش اجرا میشد مخصوصا دولت عثمانی در این باره بسیار سختگیر بود. اما در ایران موضوع بسیار تاسف اور بود.
اگرچه امیرکبیر در سال ۱۲۶۷ه.ق دستور اجرای قرنطینه در مرز ایران و عراق را صادر کرد اما این دستور مانع تکرار شیوع وبا و طاعون نشد زیرا بسیاری از افراد متمول با پرداخت رشوه و بدون توقف در قرنطینه از مرز عبور میکردند و همچنین نخوت و تکبر علمای بزرگ اجازه نمیداد که آنها هم مثل افراد معمولی چند روزی را در قرنطینه سپری کنند.
بخاطر همین است که ایران شاهد چندین موج بیماری های واگیر قرار گرفت و صدها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
در سال ۱۲۹۰ موج بسیار عظیمی از بیماری وبا ایران را در بر گرفت. بطوریکه بخش بزرگی از جمعیت کشور را نابود کرد. در سال ۱۲۹۰ قمری (1873 میلادی) جمعیت ایران به شش میلیون کاهش یافت. حالا ببینیم جریان چه بوده؟
حاج سیاح محلاتی در کتاب معروف خودش (صفحه ۵۳۸) بدون نام بردن از کسی می نویسد:
" در جریان شیوع وبا در عتبات، دولت ایران در مرز کرمانشاه قرنطینه دایر کرده بود. در همان زمان یکی از علمای مشهور به همراه گروهی از مقلدان و مردم و زوار وارد مرز شد. هنگامی که مامورین خواستند آنها را متوقف کنند و در قرنطینه نگهدارند برخی از مقلدان از قبول این امر خودداری کردند و کار به منازعه کشید و نهایت بیماری وبا را به ایران آوردند.
در کتاب روابط سیاسی ایران و انگلیس جلد ششم صفحه ۳۴۱ به نقل از گزارشات سفیر انگلیس در ایران نوشته:
یکی دیگر از علمای بنام و معروف آقای ممقانی است. او اهل آذربایجان است. این روحانی بعد از مراجعت من(سفیر بریتانیا) از نجف به طهران، با یک عده زوار که در میان آنها عده ای درویش و فقیر و بینوا بودند به ایران آمد و با خود "وبا" را به ایران آورد. در ورود به مرز اعتنایی به قرنطینه نکرد و بدون رعایت بدان از سرحد عبور کرد و کسی جرات نداشت متعرض او شود.
محمدحسن مامقانی یا ممقانی (۱۲۳۸ق - ۱۳۲۰ق) از فقهای شیعه که پس از وفات میرزای شیرازی به مرجعیت رسید و در نواحی آذربایجان و تهران مقلّدان فراوانی داشت. مردم آذربایجان با نوشتن طومار از این عالم بزرگ دینی دعوت کردند از عتبات به ایران بیاید و زعامت شیعیان را در دست گیرد.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش نهم

image
ابواحمد جمال‌الدین بن عبدالنبی بن عبدالصانع نیشابوری اِستَرابادی (۱۱۷۸-۱۲۳۲‌ق)، معروف به سید محمد استرآبادی نیز به دعوت فتحعلیشاه از عتبات به ایران آمد. او صاحب کراماتی بود!
در خلال سکونت او در تهران، کراماتی از وی در میان عامه شهرت یافت‌، و او به «صاحب الکرامات‌» ملقب شد. یکی از کراماتی که به او منتسب شد، داستان پیشگویی در خصوص قتل تسیتسیانف فرمانده سپاه روسیه در منطقه قفقاز بود: میرزا محمد به فتحعلی شاه پیشنهاد کرد که حاضر است برای نابودی این فرمانده روسی چله بنشیند تا پس از گذشت ۴۰ روز، سرِ تسیتسیانف را برای شاه بیاورند و در عوض‌، حکومت قاجار متعهد گردد که حقیقت ماجرا را آشکار، و از اخباریگری حمایت کند. به دنبال این گفت‌وگو، میرزا محمد به مزار حضرت عبدالعظیم در ری رفت و در حجره‌ای در به روی خود بست و با اعمالی خاص‌، چله نشست‌. پس از گذشت ۴۰ روز، سرِ سردار روس توسط سواری به درگاه فتحعلی شاه آورده شد. (منبع: نک: نفیسی‌، ج۱، صص۲۵۱-۲۵۲؛ سپهر، ج۱، صص۸۲ - ۸۳
به دنبال امضاء عهدنامه تركمنچاى و براى نظارت در اجراء آن آلكساندر گرى بايدوف نويسنده، شاعر وديپلمات روس كه خود در نوشتن عهدنامه دخالت داشت از جانب تزار روسيه به عنوان سفير فوق العاده به ايران آمد تا در باب ترتيب پرداخت تتمه غرامت، كه در پرداخت آن تأخير شده بود، مطالبه و استرداد اسراى روس كه مدتها پيش در ايران بودند و نيز در باب ساير مسايل فيمابين مذاكره و اقدام نمايد .
زمانی که او به تهران رسید، متوجه شد تعدادی از زنان گرجی در منازل رجال ایرانی به سر می‌برند. او طبق مفاد ماده سیزده عهدنامه ترکمنچای آنان را اسیر تلقی کرد و از دولت ایران درخواست استرداد آنان را نمود.
در بين كسانى كه در جزو اسراى ارمنى، خود را در همان اول ورود ايلچى به سفارت روس رسانيد، ميرزا يعقوب يكى از خاجگان ارمنى حرمسراى سلطنتى بود . وى بيشتر براى رهايى از حسابرسى تنخواه دولت كه در دست او بود و سر به صد هزار تومان مى زد استنكاف جست . و در ضمن نام اسراى گرجى و ارمنى را كه در خانه اعيان شهر پيش خدمت بودند به گرىبايدوف داد.
گریبایدوف با کمک و هدایت «آغایعقوب ارمنی»، که با خانواده‌های رجال ایران آشنا بود از اوضاع آگاهی یافت و با مراجعه به شخصیت‌های سرشناس به مطالبه زنان گرجی که در حرمسرای آنان بودند پرداخت. سرانجام با پافشاری گریبایدوف دو زن ارمنی، که به گفتهٔ ایرانیان مسلمان شده بودند و در منزل اللهیارخان آصف الدوله وزیر امور خارجه وقت، به سر می‌برند، به هیئت روسی پناهنده شدند. روز ۹ بهمن ۱۲۰۷ به دستور رستم بیگ از همراهان ایرانی گریبایدوف در سفارت روسیه، زنان ارمنی را که در فکر پناهندگی به روسیه بودند، به یکی از گرمابه‌های مجاور سفارت بردند.
این خبر به روحانی معروف تهران یعنی حاج سید محمد مسیح استرآبادی رسید. او فتوای جهاد داد و امر کرد که آن دو ناموس اسلامند و باید از دست اجنبی آزاد شوند! (شواهد متعددی حاکی از آن است که این ماجرا توطئه انگلیس بود و بوسیله این آخوند خیانتکار عملی شد)
در یکم فوریه سال 1820 میلادی مطابق با ششم شعبان 1244 قمری اوباش چماق بدست با شعار یا حسین، الله اکبر، امروز عاشوراست از بازار تهران راه افتادند و به جایگاه وزیر مختار روس یورش بردند و سی و نه تن از افراد حاضر در انجا را قطعه قطعه کردند.
نهایتا گریبایدوف دستور داد آن دو زن و یعقوب خان ارمنی را تحویل مردم دادند. مردم بلافاصله یعقوب خان را جلو ساختمان کشتند و آن دو زن گرجی را به خانه آصف الدوله بردند.
در این میان تیری از سوی سفارت شلیک شد و یکنفر از مهاجمان زخمی شد. مردم هم خشمگین شده به سفارت یورش بردند.مردم هر کس را یافتند کشتند و تنها مالتسوف، دبیر اول سفارت که خود را به لباس مبدل درآورده بود جان سالم به در برد. سرانجام جنازه مثله شده گریبایدوف شناسایی و به تفلیس فرستاده و در همان شهر دفن شد.
با قتل گریبایدوف، ایران و روسیه در آستانهٔ جنگ دیگری قرار گرفتند که با اعزام هیاتی عالیرتبه به مسکو با در دست داشتن نامه عذرخواهی فتحعلی شاه برای تزار نیکلای یکم، کار به مصالحه کشید و حاج میرزا مسیح استرآبادی به تقاضای دولت روس به عتبات تبعید شد.
فتحعلی شاه برای جلوگیری از جنگ دیگری که پیروزی آن غیرممکن به نظر می‌رسید مجبور شد الماس بسیار بزرگ ۸۸ قیراطی (معروف به الماس شاه) را که هنگام فتح هند به دست نادرشاه افشار افتاده بود، به وسیله نوه‌اش در سن پترزبورگ به تزار روسیه نیکلای یکم به عنوان خون‌بهای الکساندر گریبایدوف تقدیم نماید.
این هم یکی دیگر از دسته گل هایی که آخوندهای شیعه به سر مملکت ما زدند. عواقب این حمله طوری بود که تا مدتها دولت ایران به روس ها باج میداد و زبانش در برابر زیاده خواهی های آنها کوتاه بود.
ای دو صد لعنت بر روحانیون نابکار.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش هشتم

image
تصویر این آقا متعلق به "سِر آرتور هاردینگ" است. او سفیر بریتانیا در جاهای مختلف بوده و در سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۶ میلادی در تهران بعنوان سفیر مشغول فعالیت بوده است.
هاردینگ مهره بسیار کلیدی در سیاستهای انگلیس در ایران و خاورمیانه بود.
قبل از آمدن او به ایران مدتی بود که نفوذ روسها روز به روز در ایران بیشتر شده و در مقابل انگلیس ها به حاشیه رفته بودند و از این بابت بسیار ناراضی و نگران بودند.
تا اینکه بالاخره این آقای هاردینگ به ایران آمد. او با بکارگیری روحانیون موثر شیعه توانست قدمهای بزرگی برای طرح های استعماری بریتانیا بردارد. او در مسیرش ابتدا به عتبات رفت. عراق آن زمان بخشی از دولت عثمانی بود. او با چند نفر از روحانیون مطرح کربلا و نجف ملاقات کرد که این ملاقاتها تاثیر زیادی در برنامه های بعدی او گذاشت.
جناب هاردينگ وزير مختار بريتانيای کبير بعدا در کتاب خود به نام A Diplomat in the East درباره آن نوشته:
اختیار تقسیم وجوه "اود" در دست من اهرمی بود که با آن می توانستم همه چيز را در ايران و عتبات بلند کنم و هر مشکلی را از ميان بردارم.
(اود به منطقه ای از شمال هندوستان می گفتند که جمعیت شیعه فراوانی داشت و تحت مستعمره انگلیس بود )
هاردینگ می نویسد:
"یک اهرم قوی که باعث شد بین من و روحانیون روابط حسنه ایجاد کند همین وجوه اود بود. این وجوه توسط فرماندار اود وقف شده بود تا به مرور صرف تحصیل طلاب شیعه در کربلا و نجف بشود. من این موضوع را خیلی مهم دانسته و دستور دادم وجوه موقوفه بیش از یکصد لک روپیه یا معادل یکصد میلیون تومان را در اختیار "کلنل نیومارچ" در بانک لندن قرار دهند تا نیمی از آن را به مروز به مجتهدین اعلم کربلا و نیمی از آنرا به مجتهدین اعلم نجف بدهیم.
یعنی هر ماه مبلغ ده هزار روپیه از سوی قنسول انگلیس را بین روحانیون بلند مرتبه این دو شهر مذهبی پرداخت میکردیم."
در آنزمان شیخ مرتضی انصاری مرجع تقلید شیعیان در نجف بود. او مدتی این پول را میگرفت ولی ظاهرا فهمیده بود که این پول ربطی به وجوه شرعی ندارد بلکه زیر کاسه نیم کاسه ای است و لذا از قبول آن امتناع کرد اما بقیه علما و مجتهدین به کارشان ادامه دادند.
در کتاب تاریخ روابط ایران با انگلیس جلد ششم ص ۳۳۱ تا ۳۳۹ (در این کتاب مطالبی به نقل از
آرشيو سری وزارت امور خارجه انگلستان ارائه شده) اسامی مجتهدین حقوق بگیر کنسول گری بریتانیا را نوشته است.
اسامی ده نفر از مجتهدین از حوزه نجف که هر ماه از کنسول انگلیس پول دریافت میکردند، ظاهرا 500 روپیه در ماه عبارتند از
- ملا محمد کاظم خراسانی
- شیخ عبدالله مازندرانی
- شیخ ابوالحسن شیخ راضی
- شریعت اصفهانی
- شیخ محمد مهدی کشمیری
- شیخ مهدی ابن شیخ اسدالله
- شیخ حسن پسر شیخ حسن صاحب کتاب جواهر
- سید محمد بحرالعلوم
- سید ابوتراب خوانساری
- سید ابوالقاسم اشکوری
و اما نام ده تن از مجتهدین از حوزه کربلا:
- شیخ حسن پسر شیخ زین العابدین مازندرانی
- مولوی سید باقر هندی
- سید مرتضی هندی معروف به واحدالعین
- سید سبط حسین
- سید محمد کاشی
- سید محمد باقر طباطبایی
- سید جعفر پسر سید نقی طباطبایی
- شیخ هادی اصفهانی
- سید محمد باقر بهبهانی
- شیخ علی بفروئی یزدی

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش هفتم

image
سيد محمد باقر شفتى در سال ۱۱۳۹ خورشیدی در شفت گيلان، جنوب غربى شهر رشت بدنيا آمد. تا سن بيست سالگى در رشت به تحصيل دروس اسلامى پرداخت و سپس عازم عتبات شد و در نجف نزد فقهاى آن زمان تحصيل كرد. پس از آنكه از اكثر روحانيون معروف عراق اجازه اجتهاد گرفت به ايران بازگشت و به اصفهان رفت و تا زنده بود در آنجا می زیست.
شفتى زمانى كه به شهر اصفهان رسيد جز يك سفره خالى چيزى ديگر نداشت . اما بعدها بزرگترين ثروتمند ايران شد بطورى كه به فتحعليشاه پول قرض مى داد. او در نامه ای به یکی از شاگردان درباره خودش چنین نوشته است:
"خادم شريعت غراء (منظورش خودش است) زمانى كه وارد اين ولايت شد سواى يك نعلين آخوندى و يك مجلد مستدرك (نام کتابی است که خودش تالیف کرده) بخط نحس خود ... چيز ديگرى در بساط نداشتم و در نجف بارها از گرسنگى غش مى كردم و استادم سيد على طباطبائى روزى دو نان براى من مقرر داشته بود ...حال الحمدالله صاحب همه چیز هستم!"
ميرزا محمد تنكابنى در اين باره مى نويسد:
"درميان علماء اماميه مانند او در ثروت نيافتم، نه در اسلاف و نه در اخلاف. او بیش از ده هزار باب دکان و چهارصد کاروانسرا در اصفهان و دیگر شهرها داشت. درامدی که از املاک در بروجرد داشت سالی هزار تومان عایدی داشت و املاکش در یزد بالغ بر دو هزار تومان و املاک و دهاتی که در شیراز داشت بالغ بر چند هزار تومان مداخل (درآمد) داشت."
سيد شفتى دارائيهاى ديگرى هم داشته كه میرزا محمد تنكابنى از آن بى خبر بوده است . وى بسبب ثروت و عده اى طلاب جيره بگير كه گرد خود جمع كرده بود هيچ كس جرأت مقابله با او را نداشت . هيچگاه بديدن حكام اصفهان نرفت.
فتحعليشاه سفرى به اصفهان رفت، شفتى بديدن شاه رفت، ولى با كوكبه و جلالى كه گوئى شاهى بديدن شاهى ديگر ميرود و در ملاقات نيز نهايت بى احترامى روا داشت.
مسلمانان هند سهم امام ر ا بار فيل مى كردند و براى حجت الاسلام مى فرستادند. (جالب است که اینگونه کاروانها را سربازان هندی/انگلیسی در طول راه محافظت میکردند تا بدست علمای شیعه برسد!)
وى سوار بر فيل هنديان بديدن شاه رفت ...
بعد از فتحعلیشاه نوبت زمامداری محمد شاه قاجار رسید.
در عهد محمد شاه رسم حجت الاسلام بر همين منوال بود و چندان احترامى براى شاه رعايت نمى كرد .
شفتى از برادران محمد شاه كه عليه او ياغى شده بودند حمايت مى كرد و قائم مقام فراهانى نامه اى تهديد آميز به وى نوشت، اما كارى از پيش نبرد . زمانى محمد شاه حكومت اصفهان را به خسرو خان گرجى داد و اتفاقا وى از ميان حكام تنها كسى بود كه بشفاعت روحانيون اعتنايى نمى كرد . بهمين جهت شفتى مردم شهر را به شورش عليه او واداشت و سبب عزل او از حكومت اصفهان شد .
شفتی قدرت بلامنازع اصفهان و بلاد اطراف بود. شخصا به امر معروف و نهى از منكر و اجراى احكام مى پرداخت . عدد كسانى كه سيد محمد باقر شفتى در دوره سلطه خود در اصفهان با تازيانه حد زد از حساب بيرون است و شماره كسانى را كه او بدست خويش به عنوان اجراى احكام دين كشته است تا يكصد و بيست مى رسد و گاهى ميان نماز اين كار اسلامى را انجام مى داد .
وى بواقع حجت اسلام و به معناى كلمه يك بيمار روانى و شهوت مقام و مال و ثروت چنان وى را تسخير كرده بود كه چون حيوانى وحشى بجان مردم مى افتاد و از شغل مير غضبى و جلادى لذت مى برد . جالب اينكه گورستانى به نام لعنت آباد نزديك منزل خود براى مقتولینی که خود گردن زده بود ساخته بود .
(منبع: روضات الجنات، جلد دوم، صفحه ۲۸۹ )

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش ششم

image
اسم این آخوند جلیل القدر آیت الله میر فتاح تبریزی است. او مجتهد طراز اول تبریز در دوران فتحعلیشاه قاجار بود.
در قسمتهای قبل گفتیم که فرمان جهاد علیه دولت روس را عده ای از علمای نجف دادند و آیت الله سید محمد مجاهد شخصا با عده ای از مومنین شیعه برای نبرد با قشون روس وارد تبریز شد. اما طبق معمول دو آخوند در یک شهر همدیگر را تحمل نمیکنند و همین سبب دشمنی میرفتاح تبریزی با مجاهدین لشگر اسلام گردید بطوریکه کارش به جایی رسید که علنا همکار و ستون پنجم روس ها شد.
هنگامی که فقط پانزده روز پس از صدور حکم جهاد و آغاز جنگ از طرف مجتهدین می گذشت، لشکر روسیه تزاری به فرماندهی ژنرال پاسکویچ وارد تبریز شد، میرفتاح به همراه جمع بزرگی از مردم شهر به پیشباز لشکر اشغالگر شتافت. وی حتی برای یاری رساندن بیشتر به روس‌ها، مردم را بر ضد عباس میرزا شوراند؛ کار تا جایی پیش رفت که مقلدینش حتی کاخ عباس میرزا را غارت کردند و انبارهای آذوقه، اسلحه‌خانه‌ها و زرادخانه‌ها (به ویژه کارخانه توپ‌ریزی) را دست‌نخورده تحویل سپاهیان روسیهٔ تزاری دادند.
او سپس تبعه روس شد و پرچم روس را بر بالای خانه اش نصب کرد. وی بسیاری از ایرانیانی که مخالف اشغالگری روس بودند را تحویل بیگانه داد که همگی بطرز فجیعی کشته شدند.
این بود خلاصه خیانت این بزرگوار.
اکنون تفصیل داستان با ذکر منابع:
رضا قلى خان هدايت در روضة الصفا مينويسد "فتاح ولد جناب علامة العلما حاجى ميرزا يوسف تبريزى كه بعد از فوت پدر بزرگوار بحكم وراثت امام و پيشواى اهل تبريز بود و ساغر خاطرش از باده غرور و جوانى لبريز در حفظ شهر و شهريان اطاعت ژنرال روسيه را اولى و انسب و به صرفه وقت اقرب دانسته تن به متابعت آصف الدوله در نداد و از تسليم و تمكين روسيه سخن راند و عموم اهالى شهر را با خود مطابق و موافق اوضاع تبريز آن چنان به تحريك ميرفتاح مجتهد تبريزى عليه قاجارها به آشوب كشيده شد كه حتا نوكران عباس ميرزا صلاح را در اين ديدند كه مادر فتحعليشاه و خانواده عباس ميرزا را از ترس آنكه مجتهد تبريزى آنان را تحويل ارتش روس دهد، از شهر خارج كنند . "
روضه الصفا، جلد نهم، صفحه 675
اما با همه این پیش بینی ها بينى ها مردم تحريك شده، بدستور ميرفتاح مجتهد در تعاقب اهالى حرم قصد تطاول و چپاول كردند اما موفق نشدند گزندی به انها برسانند.
در اين هنگامه آقا ميرفتاح مجتهد تبريزى مذكور با كل اهالى شهر به دروازه كجيل آمده حكم به گشادن دروازه كرده . دروازه را فرو شكستند و توپچى ر ا از بام دروازه تبريز افكندند و علم خود رأى برافراشته به استقبال نيارال ارستوف ژنرال تقدیم ورزیدند.
تفنگچیان حصار شهر با دیدن این وضع دست از محارست (نگهبانی) برداشتند و هریک به گوشه ای فرار کردند.
خبر سقوط مرند و از همه مهم تر شهر تبريز بويژه با فتواى مجتهد تبريز بگوش سربازان عباس ميرزا رسيد و سبب برهم ريختگى سپاه ايران شد و عده زيادى از سربازان اسلام فرار را بر دفاع از اسلام عليه ترکفر را ترجيح دادند .
(منبع تاريخ نو، صفحه ۹)
ميرفتاح مجتهد نزد ژنرال پاسكيويچ رفت و نامه اى به او داد مبنى بر اين كه حكمرانان مراغه، اهر، اردبيل و خوى پيشنهاد تسليم به روسها كرده اند . 91 رئساى طوايف و حكمرانان در آذربايجان بناى سركشى گذاردند و ميان راه تهران آذربايجان به راه زنى مشغول شدند . طرفداران مجتهد تبريزى كاخ عباس ميرزا را تاراج كردند، اما انبارهاى اسلحه و كارخانه توپ ريزى را دست نخورده تحويل لشكر روس دادند .
روسها بلافاصله ماليات براى اصناف تعيين كردند و اين سبب شورش و نا آرامى در تبريز شد
فورامجتهد تبریزی نزد پاسكيويچ رفت و اطلاع داد كه كارگزاران دولت ايران مردم را تحريك كرده اند ... ميرفتاح مجتهد صورتى (لیستی) از نامهاى ايشان به پاسكيويچ داد و چون آنها را زندانى كردند و فتنه فرونشست.
(منبع: تاريخ اجتماعى و سياسى ايران، جلد دوم، صفحه174)
مير فتاح مجتهد تبريزى عامل اصلى فتنه در تبریز و غوغای عامه بود . اما بسبب آنكه تبعه دولت روس، و پرچم روسيه تزارى بر بام خانه او در اهتزاز بود، دولت و حكومت تبريز از دستگيرى و مجازات مجتهد خائن ناتوان بود زیرا طبق قرارداد ترکمنچای اتباع روسیه در ایران از مصونیت برخوردار شده بودند.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش پنجم

image
در بخش قبل گفتیم که در زمان حمله وهابی ها به کربلا و کشتار شیعیان آنجا، روحانیون و مراجع بجای دفاع از حرم امام حسین و تشویق مردم به جنگ با وهابیون، به ایران گریختند.
یکی از این مرفهین بی درد آخوندی بود به نام سید محمد طباطبایی که بعدها معروف شد به آیت الله مجاهد!
دلیل این لقب به او برمیگردد به تشویق و تحریک مردم ایران برای جنگیدن علیه کفار روس که خودش هم لباس رزم پوشید ولی در تبریز مستقر شد و هیچگاه به خط مقدم نرفت ولی مردم ساده اندیش ایران به او لقب مجاهد دادند.
و اما برگردیم به ماجرای اختلاس این آخوند عراقی:
همانطور که گفتیم این بزرگوار وقتی به ایران آمد بدلیل اینکه داماد سید بحرالعلوم بود و پدرش هم از علمای نامدار کربلا، همچنین سید طباطبایی هم بود و هم خوش چهره، کار و کاسبی اش در ایران بسرعت رونق گرفت و هرجا قدم می گذاشت خیل عظیم مردم مشتاق بر قدمگاهش بوسه میزدند و گرد و خاکش را بعنوان تبرک با خود می بردند.
خلاصه کم کم این شخص آنقدر در ایران پرآوازه شد که حتی روحانیون شهرهای دور و نزدیک هم مشکلات و سوالاتشان را به این آخوند غیر ایرانی می نوشتند و از او طلب کمک میکردند.
بعد از شکست قشون ایران در جنگ اولی که با لشگر روس، برخی از مناطق به تصرف دولت روس درآمد. بسیاری از خانواده ها از آنسوی مرز به اینطرف کوچ کردند. بسیاری زمینهای کشاورزی شان را از دست دادند. ملک و املاک شان را از دست دادند. از همه مهمتر آخوندهای دهات و شهرها از دیدن اینکه مساجد به تصرف کفار نجس افتاده بسیار غمگین شده بودند.
در مدت زمانی که جماعت روس در ولایات گنجه و شیروان تسلط یافتند خبرهایی از طریق آخوندهای محلی و زمینداران و اربابن آن حوالی می رسید که روسها متعرض ناموس مسلمانان میشدند و این مطلب توسط آخوندهای آنجا به گوش مجتهد زمان آقا محمد مجاهد در اصفهان رسید و آن جناب تکلیف شرعی مسلمانان را جهاد با کفار روس اعلام کرد!
واقعیت اين است كه روحانيون و سران قبايل ترك قفقاز با پخش شايعات نادرست، مراجع تقليد بى خبر از سياست و جنگ را، تشويق و تهيج به جنگ كردند .
از طرفی فقها ی شیعه خود را صاحب بيضه اسلام و وارث و رئيس دين رسول و شريعت اسلام را حقيقت مطلق و ابدى مى پنداشتند و هنوز هم مى پندارند، پس طبيعى بود كه از شنيدن و خواندن اين اخبار خوشحال و مسرور نمى گرديدند، زيرا رياست و سرورى خود را برباد رفته مى ديدند و گمان ميكردند كه بواقع روسها در پى از بين بردن قرآن و مساجد و ساير شعائر دين اسلام هستند و از شنيدن اين اخبار که به اسلام بى احترامى شده تن آنان مى لرزيد و بويژه از عاقبت وحشتناك اين خبر كه مقلدين آنان به مدارس جديده مى روند، و اطفال دروس غير اسلامى مى آموزند، خواب راحت نداشتند . زير ا بروشنى ميدانستند كه مدرسه و كسب علم و دانش، در آينده نزديكى اساس تقليد و رياست فقها را متزلزل خواهد ساخت . بعلاوه انتشار اينگونه اخبار در ميان عامه مردم ايران خطرناك و باعث از بين رفتن دكان رياست فقه خواهد شد .
خلاصه انکه این جناب آخوند غیر ایرانی که در هنگام حمله وهابی ها به کربلا حکم جهاد نداده و از ترسش پا به فرار گذاشته بود وقتی به ایران میرسد و صاحب مال و مقام و نوکرانی میشود برای ایرانیان تعیین تکلیف میکند که بروید و با روسها جهاد کنید!
در کتاب روضه الصفا از نفوذ شدید علما و مجتهدین بر شاه قاجار چنین میخوانیم:
" الان در ایران وضعیت چنان است که اگر حضرت خاقان (فتحعلیشاه) بر رای علما انکار کند اهالی ایران سلطان دیگری برگزینند و به مخالفت با شاهنشاه اسلام برخیزند. لاجرم حضرت خاقان صاحبقران تسلیم فشار علما میشود."
سید محمد مجاهد برای متقاعد کردن شاه برای جنگ با روس به طهران سفر کرد. او به خدمت شاه رسید و وضعیت را تشریح کرد و گفت همه علمای بلاد خونشان بجوش آمده و باید وارد جنگ شد.
براساس نوشته های مورخ دوران قاجار یعنی حاج میرزا حسن حسینی فسایی، شاه قاجار تمایلی به جنگ نداشت و میخواست قضایا از طریق فرستادن سفیر به دربار تزار حل و فصل شود اما فشار علما بیش از حد تصور بود. مذاکره با کفار یعنی خروج از سیره سیدالشهدا!!
در کتاب ناسخ التواریخ به نکته تکان دهنده ای اشاره شده و آن اینکه فرستاده تزار در ملاقات با فتحعلیشاه متوجه میشود که علما و مجتهدین حکم جهاد داده اند و بزودی آتش جنگ برافروخته خواهد شد. سفیر روس از شاه درخواست میکند که اجازه دهد با روحانیون وارد صحبت شود تا شاید آنها را از این اقدام منصرف کند ولی شاه میگوید بی فایده است چون روحانیون شیعه سازش با کفار را گناهی بزرگ می دانند.!
سید محمد مجاهد سپس به همه علمای بلاد نامه نوشت و آنها را به تهران دعوت کرد. آنها آنچنان فضایی را بوجود آوردند که کسی جرات مخالفت با رای و نظر آنها را نداشت. یکی دو نفر از درباریان نیز تکفیر شدند و سرشان را به باد دادند.
سرانجام فتحعلیشاه تسلیم فشار روحانیون شد و همین سید محمد مجاهد را مامور کرد تا در کنار قشون دولتی، سپاهی از مومنین و مردم عادی تشکیل دهد. مدرک موثق تاریخی هست که فتحعلیشاه مبلغ سیصد هزار تومان به مرجع عالیقدر شیعیان جهان حضرت آیت الله سید محمد مجاهد عراقی داد تا صرف قشون علیه روس ها کند.
(منبع: روضه الصفا ناصری جلد نهم صفحه ۶۴۱)
برای اینکه تصور واقعی از کلان بودن این مبلغ داشته باشید به همین نکته اشاره میکنم که حقوق یک سرباز در سال یک تومان بود!
این پول را ایشان صرف خرید قصر باشکوهی در تبریز کرد. بخشی از آنرا صرف قشون روستائیان بلاد نمود و بقیه را بالا کشید بطوریکه سربازان در حال جنگ بدون آذوقه ماندند و برای بار دوم سپاه ایران متحمل شکست سختی شد.
سيد محمد مجاهد پس از شكست لشكريان اسلام از كفار روس، با تهديد مقلدين و چماقداران مير فتاح مجتهد تبريزی فرار را بر قرار ترجيح داد.
او در بین راه مریض و سقط شد.
قبر این عالم بزرگوار در کربلاست که هنوز هم محل زیارت بسیاری از ایرانیان ناآگاه می باشد.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش چهارم

image
این آخوند تپل مپولی را که می بینید بزرگترین اختلاس تاریخ را در زمان جنگ دوم ایران و روس انجام داد. اگر حوصله کنید ماجرایش را بصورت خلاصه تعریف خواهم کرد و حدس میزنم این موضوع را در کمتر جایی خوانده باشید.
سید محمد بن علی طباطبایی (۱۱۸۰- ۱۲۴۲ق) برابر با (۱۱۴۵-۱۲۰۵ ش)، معروف به سید محمد مجاهد در کربلا متولد شد. در جوانی با دختر علامه بحرالعلوم فقیه نام آور شیعه ازدواج کرد. دروس حوزوی را نزد پدرش که از مجتهدین بزرگ بود فرا گرفت و به درجه اجتهاد رسید.
در همان زمان یعنی در سال ۱۲۱۶ قمری ، وهابی ها که تازه به قدرت رسیده بودند به کربلا حمله کردند و مقبره امام حسین را با خاک یکسان کردند و در بعضی کتب تاریخی نوشته اند که آنجا را تبدیل به اسطبل اسبان شان کرده بودند. وهابی ها در کربلا هر آخوند شیعه را که میدیدند سر می بریدند.
بهمین خاطر بود که بسیاری از علمای شیعه بصورت گله ای به ایران فرار کردند از جمله همین آیت الله العظما سید محمد مجاهد و پدرش.
آنها ابتدا به اصفهان رفتند چون حوزه علمیه اصفهان در آن روزگار مرکز طلاب ایرانی بود. آنها زمانی که به اصفهان وارد شدند جز یک جفت نعلین و عبا و عمامه و احیانا قاطر یا اسب چیز دیگری در بساط نداشتند اما کم کم به برکت ساده اندیشی مردم آخوند پرست ایران، همین شخص به یکی از زمین داران بزرگ ایران تبدیل شد.
در اندک زمانی آواز کرامات و تقوای این عالم بزرگ دینی در سراسر اصفهان پیچید و مردم برای دستبوسی او از نقاط دور و نزدیک به اصفهان می امدند. به هر شهر که سفر میکرد انبوه مردم به استقبالش می رفتند.
در کتاب قصص العلما صفحه ۱۲۵ نوشته:
". سيد محمد مجاهد ریاست عامه فرقه ناجیه امامیه را داشت (یعنی مرجع شیعیان جهان بود) و آن بزرگوار آنچنان مورد قبول مردم بود كه زمانی که در حوض مسجد شاه قزوین وضو ساخت، اهالى آن شهر جميع آب حوض را به طرفة العين ( یعنی در یک چشم بهم زدن) براى تيمن و تبرك و استشفاء [ شفا و درمان ] بردند طورى كه آب حوض خالى شد ..."
ادامه دارد...

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سوم

imageدر بخش های قبلی گفتیم که مرجع تقلید شیعیان شیخ جعفر نجفی(کاشف الغطا) وقتی به ایران آمد رساله ای به زبان عربی نوشت به نام رساله جهادیه که در آن به صراحت نوشته است که به فتحعلیشاه اجازه میدهم که به نیابت از اینجانب و از طرف امام زمان به جنگ کفار برود!
خواندن محتوای رساله جهادیه بسیار تکاندهنده است و بخوبی سطح بیشعوری و بی اطلاعی عالمان دینی از کشورداری را نمایان می سازد. در زیر بخش هایی را ملاحظه خواهید کرد که نحوه نگاه آنها با مردم و اموال مردم چگونه است.
بخشی هایی از رساله جهادیه:
(منبع: کتاب رسائل مشروطیت صفحه ۶۴)
" من اگر مجتهد هستم و نایب امام زمان علیه السلام به سلطان ابن سلطان ، خاقان بزرگ ، فتحعلیشاه که خدا سایه او را بر سر مردم مستدام بدارد اذن میدهم که آنچه برای هزینه جنگ و سرکوبی اهل کفر نیاز دارد از خراج و درآمد زمینهای مفتوحه و نظیرآن و نیز زکوه طلا و نقره بگیرد و اگر اینها خرج جنگ را تامین نکرد مجاز است از اموال مردم سرحدات و مرزنشینان بستاند و اگر باز هم کفاف نداد از اموال مردم دیگر که از مرز بدور هستند بستاند و به هر مسلمانی واجب است امر سلطان را اطاعت کند.
" ای دینداران و ای مسلمانان و ای شیعیان علی ابن ابیطالب کجا بی غیرتی شما می گنجد که به تسلط کفار روس بر عرض و مال و دین و دولت شما رایت کفر افراشته و شهادتین از میان مسلمین برداشته شود و زنان مسلمه زیبا همبستر کفار شوند؟
... در جنگ با کفار روس حکم اسرا این است که هرکدام ذکور و بالغ باشند اگر در اثنای جنگ گرفتار شوند و اسلام نیاورند در دم کشته شوند و اگر اسلام آوردند قتل آنها ساقط شود.
و انچه از اناث و اطفال باشند مملوک میشوند به قهر و اسارت.
و اگر زنی اسیر شود و طفل او از عقب مادر آید و اسیر دیگری شود مال کسی است که او را اسیر کرده نه مال مادر!"
و اما در حین جنگ در هر فوجی از لشگر موذنی قرار دهد و امام جماعت در میان لشگر داشته باشد و هر هفته یکروز وعظ کند و تعلیم مسائل شرعی کنند!"
اکنون شما قضاوت کنید: آخوندی که از دنیا جز خوردن و جماع کردن چیزی نمیداند و اطلاعی از کشورداری و نظام مالی و ملزومات قشون برای جنگ با یک کشور قدرتمند ندارد اینگونه سرنوشت ایران را به بازی گرفت .

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش دوم

imageدر قسمت قبل گفتیم که در زمان فتحعلیشاه قاجار یکی از مجتهدین طراز اول شیعه که در نجف بود و وزنه عالم تشیع محسوب میشد به دعوت شاه قاجار به ایران آمد. لقب او کاشف الغطا است.
او ایرانی نبود ولی مثل بقیه هم قطاران خود وقتی که به ایران مهاجرت کرد بعد از مدتی صاحب دم دستگاهی شد و بزرگترین تاثیرات را در مسیر سرنوشت ایرانیان ایفا کرد. در قسمتهای بعدی خواهیم گفت که این مجتهدین غیر ایرانی چگونه با ادعای رویت امام زمان و قول پیروزی آنحضرت بر لشگر کفار ، کشور را به دام جنگ با روس کشاندند.
اما بقیه داستان:
کاشف الغطا که مجسمه تقوی و پرهیزکاری بود ولی در برابر شکم و زیر شکم نمی توانست خودش را کنترل کند در سفر به رشت با استقبال مردم این شهر مواجه شد.
وقتی که به رشت رسید در منزل امام جمعه منزل کرد و همان شب دختر امام جمعه را به عقد خود درآورد. روز بعد خوشحال و شاد و شنگول بطرف مصلای شهر حرکت کرد.
مردم مومن رشت در میدان بزرگ شهر جمع شدند و نماز جماعت خواندند. آنگاه مردم از شیخ خواهش نمودند که موعظه کند. شیخ فرمود من فارسی بلد نیستم. اما مردم اصرار کردند. شیخ بر منبر رفت و و به عربی خطبه ای فرمود که ترجمه اش را در کتاب قصص العلما چنین است:
" ایهالناس شماها همه می میرید، شیخ هم میمیرد، پس به فکر آخرت باشید.
ایهالناس شهر شما مثل بهشت است، چه در بهشت قصور (قصرها) هست و در شهر رشت نیز قصور عالیه و بوستانهایی که دارای نهرهای فراوان است . در بهشت حورالعین هست که در نهایت حسن و جمالند، زنان رشت نیز مانند حورالعین باشند در کمال وجاهت.
ایهالناس در بهشت غلمان باشند، (پسران خوشگل)، هم چنین در رشت پسران خوشگل فراوان دیدم.
در بهشت تکلیف از نماز و روزه و سایر عبادات برداشته شده، در رشت نیز شنیده ام که مردم نماز و روزه را بالکلیه برداشته اند."
در واقع شیخ با این موعظه های کاملا شهوانی میخواست زمینه را برای همخوابگی با زنان مومنه و پسران تپل مپل هموار نماید.
و اما ماجرای زمانی که شیخ وارد تهران شد:
مرجع بزرگ شیعیان جهان وارد طهران شد . وقت غروب بود پس به خانه امین الدوله، صدراعظم فتحعلیشاه، وارد شد. در نزدیکی شب نوکری را خدمت امین الدوله فرستاد تا به او بگوید شیخ زن میخواهد. امین الدوله در آن وقت چاره ندید جز اینکه کنیز گرجی که در خدمت داشت را به او بخشید.
از کرامات شیخ کاشف الغطا:
شیخ هرگاه تسبیح برای استخاره در دسترس نداشت دسته ای از ریش خود را میگرفت و با رها کردن جفت و طاق ریش خود جواب استخاره مومنین را میگفت.
وی با اجنه هم روابط خوبی داشت و معجزات هم می فرمود. یکبار در لاهیجان آب دهان مبارک را بر چشم بیماری مالید پس آن شخص شفا یافت و دیگر هیچگاه درد چشم ندید.
هدف از ذکر این این مقدمات این بود که شما کمی با طرز فکر و رفتار این علما آشنا شوید تا آنگاه پی به عمق فاجعه ببرید که چگونه چنین افراد کوته فکر و احمقی وارد فضای سیاسی ایران شدند و فتنه ها به پا کردند.
در قسمتهای بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت.
ادامه دارد.....

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش نخست

imageکتابی هست به نام قصص العلما که در دوره قاجار نوشته شده و در آن شرحی از فضایل علمای طراز اول آن دوره و نقش شان در بروز جنگهای ایران و روس که منجر به از دست رفتن بخشهایی از سرزمین ایران شد را توصیف کرده است.
یکی از این علما شخصی است به نام شیخ جعفر نجفی معروف به کاشف الغطا که فتوای جهاد علیه کفار روس را همینطوری از روی باد معده داد و ایران را به بدبختی و فلاکت انداخت.
در این کتاب او را اینگونه توصیف کرده اند:
"حاج شیخ جعفر متولد نجف اشرف است. شیخ جعفر بن خضر مالکی، معروف به شیخ اکبر و کاشف‌الغطاء متوفای ۱۲۲۷ قمری یکی از بزرگ‌ترین علما و مراجع اوایل قرن سیزدهم هجری در جهان تشیع بود. نسب وی به ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی (فرمانده سپاه امام علی) می‌رسد. او استاد اکبر و مهر سپهر فقاهت و اعجوبه دوران بود. کسی که جز او بکارت فقه را نگرفته! و از زمان غیبت معصوم به بعد نظیر ان در جهان تشیع ظهور نکرده.
آن جناب کثیر الاکل بود (یعنی پرخور بود مثل گاو). گویند که هر وقتی یک من تبریز (سه کیلو) طعام و صد درم پیاز و ده تخم فلفل و یک راس بره غذای او بود و هر شب را هم با زن مقاربت می نمود و همیشه کنیزی به همراه داشت و در سفرها و در هرکجا که شهوت بر او غالب میشد حکم میکرد که چادر می زدند و دفع حاجت میکرد.
شیخ به دعوت فتحعلیشاه از نجف به سوی تهران عزیمت کرد. در سالی که شیخ به قزوین رسید به مسجد رفت. مردم خواهش موعظه نمودند. شیخ در مسجد در بالای منبر رفت و فرمود: ایهالناس شما مگر شیعه نیستید. چرا عقد انقطاع (صیغه) در این شهر متداول نیست؟
موضوع گلایه شیخ جعفر(کاشف العطا) بر بالای منبر مربوط میشود به بحث و گفتگویی که شب قبل بین او و مهماندارش یعنی حاج محمد تقی برغانی (مرجع شیعیان قزوین) در گرفته بود.
قضیه از این قرار بود که شیخ جعفر (کاشف الغطا) طبق عادت شب هنگام شهوت بر او غالب میشود و از حاج محمد تقی برغانی (صاحبخانه) میخواهد که دخترش را برای دفع حاجت به صیغه او درآورد.
صاحبخانه عذر می آورد و با درخواست شیخ مخالفت میکند و بحث و مجادله بین دو عالم دینی بالا میگیرد و به داد و فریاد میکشد بطوری که همه اهل قزوین از این موضوع مطلع میگردند.
در بخشی دیگر از این کتاب به ورود این عالم جهان تشیع به شهر رشت می پردازد و سخنرانی وی که در مسجد جامع رشت ایراد شده است.
ادامه دارد...
(قصص العلما نوشته میرزا محمد تنکابنی صفحه ۱۸۹)

۱۳۹۷/۰۵/۳۱

Stop Russia annexing the Caspian Sea



Herewith for the following reasons, we the undersigned, as part of the concerned Iranian people, declare our unequivocal condemnation of the Convention recently signed under a media blackout by the representatives of the five littoral states of the Caspian Sea (CS) on Aug 12, 2018 (Mordad 21, 1397) in Aktau, Kazakhstan.

I- This Convention overrides and overwrites the 1921 and 1940 treaties between Iran and the Soviet Union, which authorized an overlap ownership (Condominium) of the entire wealth and potentials of the water mass.

II- This Convention subliminally and by default recognizes the secluded bilateral agreements between other parties on sharing seabed reserves ignoring the Iranian side.

III- This Convention forces Iran to acknowledge the ongoing exploration and exploitation activities for oil and gas reserves by other states.

IV- This Convention nonchalantly relieves itself of imposing proportional responsibilities for the harms to the unique environmental characteristics of the CS and the grave consequences of potential ecological accidents caused by the parties with oil and gas reserves, while Iran will have only to absorb the undue damages.

V- The Article 14 of this Convention, which authorizes installation of seabed pipelines for member states without reserving a veto right for Iran, undermines the geopolitical stature of Iran-o

VI- This Convention deploys a questionable platform that leaves Iran with at best 13% of the seabed ownership which holds less than 1% of the proven oil and gas reserves of the CS.

VII- This Convention generously leaves Russia almost the entire water mass to enjoy an uncontested military prowess.

According to the Article 78 of the Iranian Constitution, a resolution to any dispute regarding the demarcation of the Iranian sovereign domain borders, including coastal borders, has to be recognized as such and then ratified by at least 80% of the Majlis (Parliament) representatives.

Needless to say, any decision by the Iranian government under current unconventional and murky circumstances will culminate in harm to the interests of the nation and the future generations of Iran. We believe the ratification of this Convention by the Majlis is not only a disservice to the present, but creates a titanic task for the future to undo it.

We the undersigned declare in no uncertain terms, the finalization of such fateful Act is beyond the capacity and legitimacy of any branch of the state and even the Majlis. Thus, for the aforementioned reasons, we demand that the approval of this Convention will have to gain a great majority upvote through a national referendum regardless of its potential ratification. In the absence of such outcome, this Convention is deemed void and null by us.

This DECLARATION is addressed to the Iranian government, four other signatory parties, and the international community.


۱۳۹۶/۰۹/۰۵

چرا متعصب ها، حتی اگر اقلیتِ مطلق باشند، می توانند قاعده شان را به هنجار جامعه تبدیل و تحمیل کنند؟

فرض کنید شما به یک میهمانی خصوصی وارد می شوید. در این میهمانی، 10 زن و تعدادی مرد حضور دارند. یکی از خانم ها، چادر به سر دارد. 8 نفر از خانم ها، شکلی از حجاب را دارند، اگر چه که ممکن است این حجاب، کاملِ کامل نباشد. 1 نفر از خانم ها بی حجاب است. این میهمانی خصوصی است، بنابراین قانون حجاب اجباری در کار نیست. نتیجه گیری شما:

90
درصد خانم های این جامعه به حجاب اعتقاد دارند، اگر چه که ممکن است تعریفشان از حجاب متفاوت باشد. 10 درصد از خانم های جامعه به حجاب اعتقاد ندارند.

درست است نه؟ نه لزوما. می خواهم برای شما توضیح بدهم که ممکن است که در این جامعه ، تنها 10 درصد خانم ها به حجاب اعتقاد داشته باشند.

حالا یکی از میهمان ها، برای شما تعریف می کند که قبل از ورود شما به جمع، چه اتفاقاتی رخ داده (این مثال واقعی است؛ و مربوط به روزهای آخری که نگارنده در ایران حضور داشت):

«
تعدادی میهمان، زن و مرد، با هم اختلاط می کرده اند و کسی هم حجاب بر سر نداشته است. ناگهان میزبان به همه اعلام می کند که میهمان آخر، آقای ر، به همراه خانمش همین الان زنگ زده اند و دارند می رسند. میزبان ضمن معذرت از همه، اطلاع می دهد که آقای ر به شدت مذهبی است، بنابراین اگر خانم بی حجابی در جمع باشد داخل نخواهد آمد. و از آن جایی که آقای ر خیلی عزیز هستند، از همه ی میهمانان می خواهد که حجاب بر سر کنند. میهمانان، بعضی با بی تفاوتی و بعضی غرولندکنان حجاب بر سر می کنند. یک نفر اما لجبازی می کند و حجاب بر سر نمی کند. آقای ر و خانم چادری اش داخل می شوند. آقای ر، وقتی متوجه زن بی حجاب می شود، سرش را پایین می اندازد و سکوت می کند؛ اما میهمانی را ترک نمی کند. جمع دوباره شروع به صحبت می کند و میهمانی دوباره گرم می شود.»

چه اتفاقی افتاد؟ در واقعیت امر، 90 درصد این جامعه به حجاب اعتقادی نداشته اند، و تنها 10 درصد واقعا معتقد به حجاب بوده اند. نتیجه گیری شما به عنوان یک ناظر بیرونی این بود که 90 درصد جامعه باحجاب بوده اند. 180 درجه غلط. چرا نتیجه گیری شما این همه غلط بود؟ و چرا آقای ر ، برخلافِ پیش بینیِ میزبان، جمع را ترک نکرد؟

این اساسِ بحثی است که می شود آن را قاعده ی اقلیتِ متعصب نام گذاشت،
این قاعده، در مورد یک طرفه بودن خیابانِ تعصب است، و این که چه طور متعصب ها، حتی اگر اقلیتِ مطلق باشند، می توانند قاعده شان را به هنجار جامعه تبدیل و تحمیل کنند.

در ضیافت های دیپلماتیکی که 5 + 1 میزبان ایرانی ها هستند، مشروبات الکلی سرو نمی شود، چرا؟
طرف اروپایی، هم سر میز بدون مشروب می نشیند، و هم سر میز با مشروب. اما طرف ایرانی، فقط سر میز بدون مشروب می نشیند. نتیجه: میز بدون مشروب.

در این جا  اگر ناظری از کره ی مریخ بیاوریم و از او بخواهیم که در مورد تمایل اکثریت به صرف مشروب اظهار نظر کند، بی برو برگرد نتیجه می گیرد که خواسته ی اکثریت این بوده که مشروب سرو نشود. این برداشتِ طبیعیِ هر کسی از دموکراسی و قاعده ی اکثریت است. در حالی که، ناظر زمینی، برخلاف ناظر مریخی، اطلاع دارد که سر این میز، تنها یک نفر از هفت نفر با سرو مشروب مخالف بوده است. این خواسته، صرفا خواسته ی طرفی بوده که متعصبانه تر و لجوجانه تر بر تمایلش پافشاری کرده است. بنابراین، اقلیتِ متعصب، می تواند به دو شکل بر جامعه تاثیر بگذارد:

اولا) جامعه را به هنجار مورد علاقه ی خودش تسلیم کند.
ثانیا) ناظر ناآگاه را، به این نتیجه گیری غلط بیندازد که آن چه که در جامعه رخ داده، خواست اکثریت جامعه بوده است.

(برگرفته از مطلب طولانی آقای مهدی حیدری)


راه اندازی سایت مشروطه

برای خواندن مطلبی درباره دروغگویی روحانیون از وبسایت مشروطه دیدن فرمایید. لینک اینجا