آخیش راحت شدیم!

چقدر خوب شد شورای نگهبان اصلا به تخلفات رسیدگی نکرد و احمدی‌نژاد را برای یک دوره چهارساله دیگر منصوب کرد.
بنظر من باید اعلام چشن ملی کنیم و بخاطر این حماقت سردمداران نظام شادی کنیم و به هم تبریک بگوییم.

تصورش را بکنید اگر شورای نگهبان مثلا بیطرف بود و میخواست مطابق قانون به تخلفات و تقلب‌های گسترده رسیدگی کند آنوقت مجبور بود میرحسین را برنده اعلام کند. بعد چی میشد؟
اولا توی بوق و کرنا میکردند که دیدید ما کارمان درست است و اهل خیانت به آرا مردم نیستیم؟ ما ناسلامتی شش نفر فقیه هستیم و هیچوقت آخرت خودمان را بخاطر هوس های دنیوی ضایع نمیکنیم.
از آنطرف مقام عظمای پشمکی هم ادعا میکرد که شان رهبری بالاتر از جانبداری از یک فرد یا جناح خاص است و لذا از وی اعاده حیثیت می شد و دوباره همان مسخره بازیهای دوره خاتمی تکرار میشد و چهره زشت استبداد این حکومت در زیر نقاب تزویر و نفاق پوشیده تر میشد و دوباره روز از نو و روزی از نو. موضع‌گیریهای شل کن سفت کن نمی‌گذاشت جوانان بفهمند لانه فساد در این کشور در کجاست.

اما شانس آوردیم که سردمداران این نظام همه نقاب‌ها را از چهره خود کنار زدند. این اتفاق کوچکی نیست. مثل این است که چند نفر دزد و چاقوکش خودشان را گریم کنند و بیایند توی خانه شما و شروع کنند از خدا و پیغمبر و تقوا و قیامت حرف بزنند ولی هدفشان جمع‌کردن فرش و اسباب و لوازم منزل شما و سوء نیت به جان و ناموس شما باشد. تا زمانی که آنها خودشان را پشت چهره مصلح و روحانی قایم کرده‌اند٬ هویت اصلی آنها برای اکثر اعضای خانواده روشن نیست و چه بسا فریب حرفهای آن دزدان شیاد را هم بخورند و با آنها نیز همکاری کنند ولی همینکه نقاب آنها از چهره بیفتد لحظه هشیاری و بیداری خانواده است. از آن لحظه به بعد تلاش برای بیرون کردن شیادان چاقوکش روحانی نما از خانه و کاشانه جدی‌تر خواهد شد.

وضعیت کنونی کشور ما دقیقا شبیه همان لحظه‌ای است که نقاب از چهره دزدان شیاد افتاده است. خیلی از مردم دریافتند که معنی تداخل دین در سیاست یعنی چه. فهمیدند که معنی رافت اسلامی یعنی چه. پایبندی به قانون و حفظ منافع ملی یعنی چه. استفاده ابزاری از مردم و رای مردم برای حفظ و بقای نظام سلطه یعنی چه.
مردم فهمیدند که همه فسادها و بدبختی‌های این مملکت زیر سر خامنه‌ای و یک مشت نظامیان بادمجان دور قاپ چین و متحجران حوزه مثل مصباح یزدی و یک عده وابسته به محافل روسی هستند که میخواهند جلوی پیشرفت ایران را بگیرند.
مردم همچنین فهمیدند که غیر از دو سه نفر از مراجع تقلید بقیه یا طرفدار ظالم هستند و یا یک مشت آدم‌های زبون و ترسو هستند که در مقابل ظلم سکوت میکنند. مرجع تقلیدی که جرات نداشته باشد از حقوق مردم دفاع کند بدرد لای جرز دیوار میخورد.

خلاصه اینکه من خیلی خوشحالم که مردم حقایق را فهمیدند و راهشان را پیدا کرده اند. این ملت دیر یا زود به مقصد خواهد رسید و بساط حقه‌بازیهای مذهبی را از این مرز و بوم ریشه کن خواهند کرد.

پول مردم در حساب شخصی آقازاده رهبری:


توی این شلوغ پلوغی‌های اخیر که مردم سرگرم تظاهرات و اعتراض بودند٬ یک خبری از بیخ گوش‌مان به سرعت گذشت و فرصت نشد ابعاد آن مشخص شود.
منظورم همان ماجرای بلوکه کردن حساب شخصی مجتبی خامنه‌ای در انگلیس است. ظاهرا مبلغی در حدود یک میلیارد و ششصد میلیون دلار بوده!
یا حضرت عباس!
یک میلیارد دلار توی حساب شخصی یکنفر؟؟!
من که تصورش را هم نمیتوانم بکنم. این پول آنقدر زیاد است که فقط بهره روزانه اش میتواند زندگی خیلی از مردم بدبخت و بیچاره مردم را از این رو به آن رو کند.

اگر این پول متعلق به این ملت است٬ باید پرسید مگر مملکت ما خودش بانک مرکزی ندارد که این پول در آنجا نگهداری شود؟ کدام قانون به شما اجازه داده که پول بیت المال را بریزید توی حساب شخصی خودتان؟
آقای رهبر که اینقدر ادعای تبعیت از قانون میکنی! جواب بده اگر ریگی توی کفش‌ات نیست؟

و اما اگر این پول٬ متعلق به مردم و حاصل از فروش نفت نیست٬ لطفا بفرمایید ما ادعای ساده زیستی شما را باور کنیم یا دم خروسی که از لندن بیرون آمده؟

اگر این اتفاق توی یک کشور آزاد رخ داده بود قیامت می شد ولی توی نظام ولایت فقیه آب از آب تکان نمیخورد و کسی به کسی پاسخگو نیست. از رهبر نالایق و احمق اش بگیر تا یک سرباز نیروی انتظامی و یک بسیجی بیسواد.

و اما اعترافات من!

راستش من اولش یک آدم سر به زیری بودم. کاری به سیاست و اینجور چیزا نداشتم. اما یکروز یکی از عوامل استکبار جهانی که فکر کنم جاسوس صهیونیسم هم بود و از قیافه‌اش معلوم بود میخواهد انقلاب مخملی راه بیاندازد به من چشمک زد و گفت: بیا بریم بادکنک سبز بخریم و بفرستیم هوا! من اولش خجالت کشیدم و نمیخواستم تحت تاثیر القائات عوامل خودفروخته بیگانه قرار بگیرم ولی یک لحظه شیطان گولم زد و از راه راست منحرف شدم و رفتم از بقالی سرکوچه مان یک بسته بادکنک خریدم و ناآگاهانه در مسیر اهداف شیطانی دشمن قرار گرفتم.

ما برای خرید بادکنک مستقیما از کاخ سفید دستور میگرفتیم. چند بار اوباما با من تماس گرفت و گفت ما از شما حمایت میکنیم بشرطی که بادکنک‌ها را خوب فوت کنید و نخ آنرا محکم ببندید که هوای داخل آن زود خالی نشود. قرار بود پول بادکنک ها را برویم از سفارت انگلیس بگیریم ولی بعدا به ما خبر رسید که پول خرد ندارند و قرار شد بجای پول آن به ما ویزای اقامت بدهند که یا برویم لوس آنجلس و یا برویم زیمبابوه که تازه عضو اتحادیه اروپا شده.

من در همین‌جا از ملت بزرگ ایران و همچنین مقام عظمای بلاهت عذرخواهی میکنم که اینچنین به دام بیگانگان افتادم و آماده‌ام به تلافی اعمال گذشته‌ام صدها بادکنک بچه‌ها را توی پارک با سرسوزن یواشکی بترکانم.

از دیگر کارهای ناشایستی که من مرتکب شدم٬ رفتن به تظاهرات بود. در روز تظاهرات عده‌ای از اشرار و اغتشاشگرها که بیشترشان خانم‌های خوشگل و جوانان با سر و وضع مرتب بودند و از قیافه‌شان معلوم بود برای بی‌بی سی و رادیو امریکا کار میکنند شعار هایی علیه نظام مقدس میدادند و سرود مستهجن «یار دبستانی من» را میخواندند که من خوشبختانه با آنها همکاری نکردم و فقط الکی دهانم را باز و بسته میکردم.

من خودم شاهدم که در خلال تظاهرات و راهپیمایی‌ها برادران نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها هیچگونه سلاح سرد و گرمی همراه نداشتند بلکه این تظاهرکنندگان بودند که با باتوم و گاز اشک آور سعی میکردند به نظام ضربه بزنند. من خودم یکبار دیدم یکی از همین اشرار که میخواست با من اغتشاش بکند یک اسلحه را داد به من و گفت بیا منو بکش. گفتم نه نمیشه. اصرار کرد که جون من بکش! تعارف نکن بکش دیگه!
راستش من هم نخواستم رویش را زمین بیاندازم اسلحه را گرفتم که او را بکشم ولی خوشبختانه توسط برادران سپاه دستگیر شدم و به اینجا آورده شدم.
اکنون از برادران دادستانی درخواست میکنم حالا که اعتراف کردم بگذارند بروم بیرون. کار دارم. فردا تظاهرات است.

اگر گفتید چه چیزی این حکومت را ساقط می‌کند؟

من تا چند ماه پیش خیال میکردم تنها راه خلاص شدن از شر این حکومت مذهبی حاکم بر ایران٬ حمله نظامی است. یعنی فکر میکردم چون این حکومت قادر است هرگونه اعتراضات داخلی را بشدت سرکوب کند و لذا امیدی به سرنگونی این رژیم از طریق داخلی نیست. حتما باید یک اهرم خارجی به کمک مردم بیاید.

اما الان فهمیده‌ام که این حکومت را فقط با یک چیز میتوان براحتی سرنگون کرد. می‌دانید آن چیست؟
جواب یک کلمه است. «اطلاع رسانی»
باور کنید اگر ما بتوانید خبرها و وقایع کشور را بطور واقعی به گوش مردم معمولی کشور برسانیم و آنها را از وضعیت خودشان در مملکت و در دنیا آگاه کنیم٬ کار تمام است.
رابطه این حکومت با «خبررسانی سالم» مثل رابطه جن است با بسم الله.
اگر می‌بینید این حکومت تا بحال ادامه پیدا کرده دلیلش همین است که نمی‌گذارد هیچ صدایی غیر از صدای خودشان به گوش مردم عادی برسد.( من روی «مردم عادی» تاکید می‌کنم. توده مردم نه دسترسی به اینترنت دارند و نه به منابع خبری خارجی)

هیچ دقت کردید چه عاملی باعث شد مردم اینگونه به صحنه مبارزات بیایند و بصورت گسترده علیه حاکمیت تظاهرات کنند؟
من فکر میکنم این خیزش اخیر مردم حاصل باز بودن نسبی فضای سیاسی در دوران تبلیغات انتخاباتی کاندیداها بود. مناظره‌های تلویزیونی که از صدا و سیما پخش شد بدترین و مهلکترین ضربه را به این رژیم زد. مردم حرف‌هایی را از رادیو تلویزیون شنیدند که هرگز در خواب هم تضورش را نمیکردند. روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی نیز در این مدت نسبتا آزاد بودند و گردش اطلاعات روان بود.
همین آزاد بودن نسبی فضای سیاسی باعث شد مردم از حالت بی‌تفاوتی بیرون آیند و انگیزه‌دار شوند و جلوی دروغ و تقلب و ریاکاری این حکومت بایستند و برای گرفتن حق خود به خیابانها بریزند و حتی تا پای جان و از دست دادن عزیزانشان نیز مقاومت کنند.

بی جهت نیست که رژیم برای مقابله و سرکوب مردم بلافاصله همه راههای خبررسانی را بست و شروع کرد به بمباران تبلیغاتی از طریق صدا و سیما. وقایع و حقایق را با بی‌شرمی تمام وارونه جلوه می‌دهند. خودشان مردم را می‌کشند ولی در صدا و سیما آنرا به گردن عده‌ای آشوبگر می اندازند. لابد چند نفر را هم پیدا میکنند که جلوی دوربین اعتراف کنند تا حسابی بیننده را شستشوی مغزی دهند.

الان متاسفانه این رژیم توانسته‌است دوباره مردم عادی را از شنیدن وقایع و اخبار صحیح محروم کند و بعبارتی آنها را ایزوله کند.موسوی و کروبی هیچگونه رسانه‌ای ندارند که بتوانند حقه‌ها و نیرنگ‌های مقام عظمای وقاحت را برای مردم تشریح کنند. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند٬ جمهوری اسلامی موفق خواهد شد دوباره بدنه جامعه را از فعالین سیاسی جدا کند. وقتی مردم بی‌تفاوت شوند بهترین موقع برای قلع و قمع کردن فعالین و مخالفین سیاسی است.

بیانیه‌های موسوی فقط در فضای اینترنت و رسانه‌های خارجی انعکاس دارد. بقیه مردم که نقش تعیین کننده‌ای را دارند عملا زیر بمباران دروغ‌های صدا و سیما هستند. باید برای این مشکل چاره‌ایی اندیشید.


آقای امام جمعه! در کوچه خلوت با آدم چه می‌کنند؟

امام جمعه موقت تهران گفته «ندا» را بسیجی‌ها نکشته‌اند چون معمولا نظام مردم را توی خیابان می‌کشد و نه توی کوچه خلوت!

در پی اظهارات اخیر امام جمعه موقت تهران یکی از روانشناسان که خواست نامش فاش نشود به خبرنگار وبلاگ ما اظهار داشت:
از این اظهارات معلوم میشودحاج‌آقا خاطرات شیرینی از دوران کودکی‌اش در کوچه‌های خلوت دارد و احتمالا در آنجا مورد مهرورزی و عطوفت اسلامی قرار میگرفته است.
حالا که حاج‌آقا بزرگ شده هنوز هم خیابان شلوغ را محل بروز خشونت میداند و کوچه خلوت را محل نوازش!

یک خاطره از روزهای اولیه دستگاه فکس:

سالهای دهه شصت بود که دستگاههای فکس تازه وارد ایران شده بود. اول وزارتخانه‌های دولتی بعد کم‌کم شرکتهای بزرگ و نهایتا بازاری‌ها.
توی بازار بزرگ تهران یک راسته‌ای هست به نام راسته جوراب فروش‌ها. مغازه‌دارهایش عجیب با هم رقابت دارند و حتی میشود گفت این رقابت تبدیل به کینه و دشمنی دیرین بین آنها شده است. اگر مغازه‌ای جنس و مدل جدیدی بیاورد٬ مغازه روبرو هم به هر زحمتی شده نمی‌گذارد از قافله عقب بماند و اگر نتواند مشتری‌های حریف را به سمت خود جلب کند لااقل سعی میکند بطور غیر مستقیم در کار رقیب خود خللی ایجاد کند. از میان آن کسبه یک پیرمردی بود از اون خسیس ها.

اولین نفری که توی آن راسته دستگاه فکس خرید همان پیرمرد خسیس بود. زمانی که تازه دستگاه را در مغازه‌اش نصب کرده بود٬ جمعیت زیادی از کسبه بازار جمع شده بودند و با تعجب به آن دستگاه نگاه میکردند. مغازه‌دار برای اینکه کاربری دستگاه را به آنها نشان بدهد به یکی از دوستانش که در سازمان یا اداره‌ای دولتی کار میکرد تلفن زد و از او خواست یک صفحه کاغذ که روی آن عکس یا نوشته‌ای هست را برای تست کردن دستگاه برای او فکس کند تا از این طرف همان را دریافت کند و پیش بازاریها و دیگر کسبه پز دهد.
خلاصه بعد از چند دقیقه صدای زنگ دستگاه فاکس بصدا درآمد و مغازه‌دار با صدای بلند در حالیکه هیجان زده بود به دیگران میگفت: الان داره میاد! خوب نگاه کنید! الان هرچیزی که از آنطرف نوشته٬ همان را عینا در اینطرف دریافت می‌کنیم. خوب نگاه کنید...

همه نگاهها به سمت دستگاه فکس دوخته شده بود. کم کم ابتدای یک کاغذ سفید جیرجیر کنان از لای شکاف دستگاه نمایان شد و همچنان داشت بیرون می‌آمد. البته سرعت بیرون آمدن کاغذ خیلی کند بود. ابتدای برگه با خودکار نوشته شده بود: تقدیم به حاج آقا فلانی. این قسمت زودتر قابل مشاهد بود و حاج‌آقا با افتخاز آنرا به بقیه نشان میداد و منتظر بود بقیه صفحه بطور کامل از دستگاه فکس بیرون بیاید.
بالاخره در مقابل چشمان خیره و منتظر حاضران برگه بطور کامل از دستگاه فکس بیرون آمد و به یکباره صدای خنده فضای مغازه حاج‌آقا را دربرگرفت.
طرف برداشته بود با خودکار تصویر بزرگی از یک «معامله» را کشیده بود و تقدیم حاج‌آقا کرده بود!
قضیه به همین‌جا ختم نشد. حاج‌آقا میخواست با دستپاچگی آنرا کنسل کند ولی چون سواد درست و حسابی نداشت دکمه اشتباهی را میزد و هی آن عکس فرت و فرت از دستگاه بیرون می‌آمد. آخرش به آن سوی خط یعنی فرستنده گفت:
جان مادرت بسه دیگه! کاغذ دستگاه تمام شد!

حالا چرا این خاطره به یادم آمد؟
امروز به فکرم رسید دویست سیصد تا فکس بفرستم به بیت رهبری و چیزی را تقدیم ایشان کنم!

ورود به فاز عملیاتی مبارزه با استبداد


خوشبختانه در طول هفته گذشته همه رسانه‌های خارجی صدای آزادیخواهی مردم ایران را بخوبی پوشش دادند. تفسیرهای خبری و گزارش‌های تخلیلی همه همسو با مردم بود. در طول سی سال گذشته هیچگاه نظام جمهوری اسلامی اینگونه منفور افکار عمومی نشده بود. امروزه همه‌جا صحبت از مظلومیت مردم ایران است و همه به این نتیجه رسیده‌اند که این رزیم یک نظام دیکتاتوری ضد مردمی است.
بنابراین فاز اول تلاشهای مردم ایران به نتیجه رسیده و صدای آزادیخواهی آنها در گوشه گوشه دنیا شنیده شد و مورد حمایت افکار عمومی قرار گرفت.

از این مرحله به بعد٬ مبارزات بطور طبیعی وارد فاز عملیاتی خواهد شد. در این مرحله مردم بمرور زمان راههای عملی مقابله با زور و ارعاب را پیدا خواهند کرد. اگر مردم ببینند حکومت جلوی تظاهرات اعتراض آمیز آنها را می‌گیرد بطور طبیعی می‌روند دنبال راههای دیگر. مطمئن باشید مردم داخل خوب بلدند چگونه هم مراقب جان و سلامتی خود باشند و هم در عین حال به این حکومت ضربه بزنند. بنابراین خیال ما از این قسمت راحت است اما آنچه که ما ایرانیان خارج از کشور می‌توانیم انجام دهیم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

بنظر من از این به بعد برپایی تظاهرات در خارج کشور کارآیی خود را از دست میدهد. تا بحال هدف ما از تظاهرات و گردهمایی٬ جلب توجه محافل بین المللی بود و رساندن صدای مردم ایران زمین که خوشبختانه بخوبی انجام شد.
امروزه ما در خارج کشور باید کارهای دیگری را پیگیری کنیم که راه را برای تلاشهای مردم داخل کشور هموار کند.مثلا:

۱- پیگیری شکایت از علی خامنه‌ای بعنوان مسئول مستقیم کشتار مردم بی‌دفاع.
۲- فشار به سازمان‌های حقوق بشر مبنی بر تصویب قطعنامه‌هایی علیه ایران و تحریم سیاسی و اقتصادی این رژیم
۳-اعتراض به شرکتهایی که با ارسال کالا و تجهیزات آنها باعث تقویت این رژیم میشود. مثلا اعتراض به شرکت‌های مخابراتی و کامپیوتری که تکنولوژی اعمال سانسور سایت‌های اینترنتی را برای این رژیم مهیا کرده‌اند.
ویا اعتراض به شرکت‌هایی که اجازه میدهند کانال‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی از ماهواره‌های آنها پخش شود. مثل پرس تی‌وی و شبکه خبر و غیره.
۴- هک کردن سایت‌های دروغ‌پراکنی وابسته به رژیم
واقعا باید سوسول بازی را کنار بگذاریم و این کار را جدی بگیریم. بعضی از این سایت‌ها شورش را درآورده‌اند و علنا به کشته‌شده‌های مردم توهین میکنند.
الان وقت روشنفکر بازی درآوردن نیست. الان وقت جنگ است. جنگ با رژیمی که به هیچکدام از ما رحم نکرد.
۵- اجازه ندهیم هیچکدام از مسولین و وابستگان مهم جمهوری اسلامی در سفرهای خارج کشور٬ براحتی تردد کنند. به دعوت کنندگان آنها اعتراض کنیم و عرصه را برآنها تنگ کنیم.

اگر مورد دیگری هم به ذهن شما میرسد به این لیست اضافه کنید. مهم آن است که همه ما تصمیم جدی بگیریم از هر طریق که میتوانیم به این نظام ضد مردمی ضربه بزنیم.

آیا دنیا این صدا را می شنود؟



حال و روز مقام معظم پشمکی:


(برگرفته از یادداشت‌های روزانه معظم له)

از صبح زود که از خواب بیدار شدم سردرد داشتم. صد بار به این بیشعورها گفته‌ام که موقع خرید ذغال دقت کنند آحاد ذغال‌ها خوب باشد ولی هر بار که ما پای منقل می‌نشینیم بعضی از این ذغال‌ها از اصول و چارچوب نظام و رهبری خارج میشوند و خوب حال نمی‌دهند.
این دفعه باید بگویم از روسیه برای‌ما ذغال سفارشی بیاورند. با این وضعیت که نمیشود کشور را اداره کرد. ناسلامتی ما رهبر مسلمین جهان هستیم. باید ذغال خوب مصرف کنیم پای منقل.
ساعت ده صبح محسن رضایی آمده بود با یک دستمال یزدی. به دفتردار گفتم حوصله‌اش را ندارم . راهش ندهید. به او بگویید اول یک نامه انصراف بنویسد و اعلام برائت کند و بنویسد که همان تعداد رای‌هایی هم که به او دادیم از سر لطف و بزرگواری‌مان بوده و الا اون خره کیه.
بعد یک فکری برایش میکنیم و یک پست و مقامی بهش میدهیم.

از اطلاعات خبر آوردند که همه سبزی فروش‌های تهران را بجرم شرکت در جنبش سبزها بازداشت و راهی زندان کرده‌اند و دارند رویشان کار میکنند که اعتراف کنند.
وزیر اطلاعات گفت اخیرا اطلاعاتی بدست آورده که ثابت میکند تظاهرکنندگان میلیونی روزهای اخیر اصلا ایرانی نبودند و همگی از خارج آمده بودند اینجا تا تظاهرات کنند و برگردند کشور خودشان. همه شان اروپایی و با موهای بلوند بودند که البته موهایشان را رنگ کرده بودند.
گفتم حتما این را در صدا و سیما رویش کار کنند.

از وزارت خارجه خبر آوردند که دیپلمات‌ها را از انگلیس اخراج کردند. وزیر خارجه پرسیده بود تکلیف این دیپلمات‌ها چیه؟ آیا برگردند به کشور یا همانجا تقاضای پناهندگی کنند؟
گفتم بیایند اینجا. الان کشور به آنها نیاز دارد. به آنها یک دست لباس پلنگی و کلاه و باتوم و سپر بدهید و بروند توی خیابان انجام وظیفه شرعی کنند.

بعد از ظهر فرمانده نیروی انتظامی آمده بود و خبرداد که مردم میخواهند به علامت اعتراض بادکنک سبز هوا کنند. تکلیف چیست؟ گفتم در اولین جلسه شورای ملی امنیت روی آن بحث کنند ولی علی الحساب بروند همه بادکنک ها را از بقالی‌ها بخرند و بیاورند اینجا. ضمنا به پدافند هوایی هم پیغام دادم اصلا رحم نکنید. هر بادکنکی را توی هوا دیدید بزنید. معطل نکنید!

فصل الخطاب یعنی چه؟


صحنه: بیت رهبری- منقل- ذغال- از اون چیزا- زیرشلواری- چفیه- دمپایی- تخمه
بازیگران: دو تن از اراذل و اوباش معروف

محمود: دمت گرم آقا! خوب حال‌شون را گرفتی. ای ول. نماز جمعه‌ات حرف نداشت.
مقام پشمکی: ها ها ها ها! ناقلا تو هم خوب اومدی توی شمارش آرا. دو ساعته٬ چهل میلیون رای را شمردی. دمت گرم! خیلی کیف کردم. مخصوصا رای کروبی را که حسابی چلونده بودی. آخ خندیدم! تصور کن قیافه کروبی رو موقع شنیدن نتایج آرا! هاها ها...

محمود: این که چیزی نیست. من به محصولی گفته بودم همه چهل میلیون را بزاره برای من ولی مثل اینکه یک خورده ترسیده بود.
مقام پشمکی: عیبی ندارد. ایشالله دفعه دیگه!
محمود: یعنی حاج آقا دفعه دیگه هم ما هستیم؟
مقام پشمکی: آره جیگر! تا منو و این جنتی موش مرده رو داری هیچ غم نداری!
محمود: خیلی مخلصیم! من فقط یک خورده از این تظاهرات مردم میترسم. نکند خدای نکرده...
مقام پشمکی: لب‌ات را گاز بگیر. این حرفا چیه. ما تا ظهور حضرت هستیم. حتی برای ظهور حضرت هم یک فکرهایی کرده‌ایم. (صدایش را آروم میکند و آهسته میگوید) به کسی نگی‌ها!٬ حضرت که آمد٬ اون رو هم بازداشت میکنیم. میگیم حضرت میخواست انقلاب مخملی بکند ما هم بخاطر حفظ نظام با او برخورد قانونی کردیم.
محمود (از خوشحالی چشمانش گرد میشود و نیشش تا بناگوش باز میشود) : دمت گرم! مملکت قانون دارد. همینطوری الکی که نیست.
حضرت٬ اگر حرفی دارد باید از مجرای قانوی‌اش وارد شود. درست میگم؟

مقام پشمکی: درسته! حرف رهبری فصل الخطاب است. دوباره خودم میروم نماز جمعه و فصل الخطاب میکنم.
محمود: پشمکی جون! حالا این فصل الخطاب چی چی هست؟ به ما هم بگو یک وقت خبرنگارها ازمون می‌پرسند ضایع نشیم؟
مقام پشمکی: فصل الخطاب یعنی همه خفه! فقط یک نفر زر بزند و آن‌هم رهبری است.


بدترین موقع برای حمله اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای


مطمئن هستم مطالب این وبلاگ را در اسرائیل نیز دنبال میکنند. بنابر این بخودم اجازه دادم آنچه که در دل دارم به زبان آورم.
خواهش من ٬ بعنوان یک فرد ایرانی میهن پرست که جز این وبلاگ تریبونی ندارد ٬ این است که صدای مرا به گوش مسئولین نظامی و سیاسی اسرائیل برسانید.

آقایان و خانم‌های محترم
مردم ستمدیده ایران در طول سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی٬ هرگاه درصدد گرفتن مطالبات و حقوق مدنی خود برآمدند٬ بلادرنگ به بهانه خطر دشمن‌های خارجی سرکوب شدند و راه را برای تداوم نظام استبداد باز گذاشتند. زمانی به بهانه ترس از گروههای سیاسی تجزیه طلب ٬ زمانی بخاطر ترس از حمله شوروی٬ مدتی هم بخاطر جنگ با عراق و حملات صدام٬ و سالیانی هم بخاطر ترس از حضور ناوگان های امریکا٬ صدای مردم میهن دوست ایران را خفه کردند.

اینک که جوانان دلیر ایران زمین به پا خواسته‌اند تا بساط نظام جهل و خرافه و دروغ را از بیخ برکنند٬ بلندگوهای دروغ پرداز رژیم سعی دارند این حرکت ناب مردمی را وابسته به عوامل و کشورهای خارجی جلوه دهند. غافل از اینکه این بار مردم فریب این ترفند پوسیده را نمی‌خورند و مصمم‌تر از قبل به راه خود ادامه خواهند داد.

اما نکته‌ای که باعث نگرانی است احتمال حمله هواپیماهای اسرائیلی به تاسیسات هسته‌ای و موشکی ایران است. اگر طی هفته‌های آینده چنین اقدامی صورت گیرد٬ لطمه سختی به جنبش آزادیخواهی مردم وارد خواهد شد. زیرا رژیم سعی میکند به بهانه دفع خطر خارجی٬ از تسلیم شدن در برابر خواست مردم سرباز زند و همچنان فضای امنیتی و جنگی را برای تداوم بقای خود تشدید کند.

همدردی و ابراز همبستگی همه کشورها با مردم تحت ستم ایران قابل تقدیر و قدردانی است و ما ایرانی‌ها در طول تاریخ نشان داده‌ایم که مردمی صلح‌جو و متمدن هستیم و حساب ما از حکومت و دولت متحجرمان جداست.


تا همین لحظه هم٬ ما برنده‌ایم :

دستاوردهای مردم در اتفاقات یکی دوماهه اخیر:
اگر کمی تامل کنیم و به پشت سر خود نگاه کنیم می بینیم نسبت به موقعیت دو ماه پیش خودمان چقدر پیشرفت داشته ایم. بعضی از آنها عبارتند از:

۱- اعاده حیثیت برای ایرانیان در نقاط مختلف دنیا که حساب ما از این حکومت جداست و ما ملتی متمدن و آزادیخواه هستیم
۲- پشتیبانی وسیع دولتها و ملت‌ها از حرکت دمکراسی خواهانه مردم
۳- افزایش حس اعتماد به نفس در بین مردم ایران که می‌توانند بدون کمک خارجی٬ پایه‌های لرزان حکومت جهل و استبداد را بلرزانند
۴- همدلی و همصدایی بین اقشار مختلف مردم علیه حاکمیت
۵- آشکار شدن بی صداقتی مسولین نظام و بی اعتمادی وسیع مردم نسبت به مدعیان دین و دیانت
۶- عمیق‌تر شدن شکاف بین خامنه‌ای و هاشمی که نهایتا به نفع مردم تمام خواهد شد
۷-ضعیف‌تر شدن موضع ایران در صحنه جهانی و منطقه‌ای بخصوص بعد از سرکوبهای وحشیانه اخیر
۸- این انتخابات بجای اینکه باعث پشتوانه این نظام شود٬ با این سطح گسترده اعتراضات نهایتا نتایجی کاملا معکوس را برای این حکومت به ارمغان آورد
۹- ایجاد پیوند و همصدایی بین ایرانیان خارج کشور با هموطنان داخل ایران
۱۰- پایان مماشات سی ساله با این حکومت
۱۱- ضایع شدن موقعیت خامنه‌ای در نزد مردم عادی و حتی در بین نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی
۱۲- بالا رفتن آگاهی سیاسی مردم (بطوریکه با شنیدن خبر انفجار بمب در مقبره خمینی٬ مردم بلافاصله می‌گفتند این کار خود نظام است تا مردم را به گروههای تروریستی پیوند بزند. مردم بخوبی دست حاکمان را خوانده اند)
۱۳- مطرح شدن مطالبات فراموش شده مردم نظیر آزادی تجمعات مسالمت آمیز٬ آزادی بیان٬ حجاب اختیاری٬ حقوق زنان٬ دمکراسی و رجوع به رای اکثریت٬ و نظایر آنها
۱۵- مجبور کردن مردم به روی آوردن نافرمانی مدنی
اگر هزاران مقاله نوشته می‌شد و صدها سخنرانی ایراد می شد نمیتوانست مردم را اینچنین علیه این حکومت متحد کند.
و بالاخره در بن بست قرار دادن حاکمیت در برابر انتخاب دو گزینه: سقوط آزاد یا سقوط اجباری!

بیایید سانسور را بشکنیم

نظام ولایت وقیح تمام منفذهای ارتباطی و تبادل اطلاعات را مسدود کرده. سایت ها را از کار انداخته. کانال های ماهواره ای را با ارسال پارازیت غیر قابل استفاده کرده. روزنامه ها را شدیدا تحت فشار قرار گذاشته تا مبادا حقایق جنبش مردم را منعکس نمایند. حتی خبرهایی هست که نیروهای نظامی در چاپخانه هایی که مطبوعات را چاپ میکنند حضور دارند و خودشا راسا تیترها و مطالب را مطابق سلیقه خود تغییر میدهند.
همچنین تعداد بسیار زیادی از دگراندیشان را بازداشت کرده اند تا امکان گسترش اعتصابات و اعتراضات را محدود کنند.
صدا و سیما شروع کرده به بمباران اطلاعات دروغین و مصاحبه های ساختگی. مثلا چند نفر آدمهای مجهول الهویه را نشان میدهند که اعتراف میکنند از فلان گروه در خارج کشور دستور میگرفته اند تا به مردم نا آگاه چنین وانمود کنند که این جنبش از طرف دشمن دارد هدایت میشود. خودشان بمب در گوشه و کنار منفجر میکنند که چنین القا کنند که اعتراضات مردم منشا خرابکاری دارد.

کار به جایی رسیده که حتی اطلاعیه مراجع قم را نیز وارونه برای مردم منعکس میکنند. شایع است که اعضای مجلس خبرگان را تهدید کرده اند که مبادا در این موقعیت بحرانی به فکر تشکیل جلسه بیفتید. خلاصه اینکه کشور دربست افتاده دست خامنه ای و نیروهای قداره کش ذوب شده در ولایت وقیح.
همه اینها گفتم تا به این نکته اشاره کنم که بیایید در این مرحله حساس تاریخی وبلاگهایمان را در خدمت اطلاع رسانی قرار دهیم. مهم نیست چه خط فکری و یا گرایش سیاسی داریم و بقول معروف از چه کسی خوشمان می آید یا نه. بیایید خبرها و اطلاعیه ها را در وبلاگهایمان منعکس کنیم. هر وبلاگی بهرحال مخاطبان مخصوص خود را دارد و اگر همه با هم در انعکاس مطلبی اقدام کنیم بهتر مورد توجه قرار میگیرد.

خسیس بازی درنیاورید. ظرفیت فضای وبلاگتان تمام نمیشود!
کپی و پیست کردن مطالب دیگران از شان و مرتبه کسی نمی کاهد.

محاکمه خامنه‌ای در دادگاه بین‌المللی:


بعد از دیدن صحنه‌های آزاردهنده و تکان آور حملات وحشیانه مزدوران استبداد به مردم بی دفاع٬ واقعا افسرده شده‌ام و دستم به هیچ کار نمی‌رود. گوشه‌ای نشسته‌ام و به مظلومیت این مردم می‌اندیشم.
مگر جرم این مردم چه بود که اینگونه بی‌محابا کتک خوردند؟ مگر آنها با اسلحه به خیابان آمده بودند؟
توی کدام مذهب و مرامی به شما اجازه میدهند به روی مردم بی‌دفاع آتش بگشایید؟
شما از چه نژاد وچه تیره و تباری هستید؟
آن دخترک معصوم را به چه گناهی کشتید؟
ای بی‌مروت‌ها! در تمام دنیا وقتی میخواهند با تظاهرات و اغتشاشات خیابانی مقابله کنند از روشهایی استفاده میکنند که منجر به کشته شدن انسانها نشود. آخر شما پیروان چه مکتبی هستید که اینگونه قلب و شکم مردم را مستقیما با گلوله‌های آتشین هدف میگیرید؟ در کجای دنیا دیده‌اید پلیس در تعقیب تظاهرکنندگان بزور وارد خانه مردم شود و با شکستن درب ورودی آن با لگد٬ گاز اشک آور به داخل آن بیاندازد؟
شما قصدتان متفرق کردن تظاهرات است یا انتقام از مردم؟
ای تف بر شما و بر رهبران شما که بویی از انسانیت نبرده‌اید.

واقعا در کار دنیا در شگفتم! آدم چقدر باید خبیث و پست باشد که به نیروهای زیر دستش دستور دهد مردم بی‌دفاع را بزنند و به زن و مرد و پیر و جوان رحم نکنند. آنهم برای چی؟ برای حفظ نظام!
ای ننگ بر این نظام و حکومتی که برای بقای آن باید خون جوانان معصوم را ریخت؟

وقت آن است که در دادگاه لاهه شکوائیه‌ای تنظیم کنیم و خامنه‌ای را بجرم دستور کشتار جمعی مردم بی‌دفاع ایران بعنوان جنایتکار تحت تعقیب قانونی قرار دهیم.
از دوستانی که در امر وکالت و تنظیم دعاوی حقوقی تبحر دارند خواهش میکنم این پیشنهاد را جدی بگیرند. میلیونها ایرانی حاضرند پای این دادخواست را امضا کنند.

خامنه ای ننگت باد!

تا این لحظه خبرهای جسته و گریخته و تصاویر و ویدئوهای دریافتی از ایران نشاندهنده وحشیگری غیر قابل تصور نیروهای تحت امر ولایت فقیه است. هنوز هیچ آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان و زخمی ها در دست نیست ولی بطور حتم بیش از تصور است.
بدون شک این روز در تاریخ شجاعت و دلیری ایرانیان ثبت خواهد شد و ننگ و لعنت ابدی نثار خامنه ای و کسانی خواهد شد که او را به قدرت رساندند و این بلای خانمانسوز را بر مردم و این کشور وارد کردند.

حمله وحشیانه بسیج به منازل مردم



چقدر این روزها شبیه روزهای انقلاب است:

از صبح دارم همه سایت‌های خبری را زیر و رو میکنم تا از آخرین خبرها در مورد تداوم اعتراضات مردم مطلع شوم. یک لحظه با خود فکر کردم که این همه دلشوره و دلهره برای چیست؟

یادم آمد روزهای پر اضطراب انقلاب را. وقتی که بی صبرانه منتظر شنیدن خبرهای خوب از اعتراضات مردم بودیم. رادیو و تلویزیون دولتی یا چیزی نمیگفت یا علیه مردم سخن میگفت. دقیقا مثل همین اراجیف صدا و سیما. مردم سعی میکردند اخبار رادیو بی بی سی را از دست ندهند. گوش دادن به رادیو با پارازیتهای مداوم واقعا خرد کننده اعصاب بود ولی مردم مشتاقانه خبرها را پیگیری میکردند.
آنروزها شرکت در تظاهرات و تجمع های اعتراضی بسیار ترس آور بود. در مقابل مردم٬ هم شهربانی بود هم نیروهای ساواک و هم یکعده لباس شخصی ها که آنروزها معروف بودند به چماقدارها. آنها بصورت وحشیانه ای به مردم حمله میکردند و همه چیز را از بین می بردند.
شدت سرکوب ها آنقدر زیاد بود که گاهی از به ثمر رسیدن جنبش کاملا ناامید می شدیم مخصوصا برای ما که کم سن و سال بودیم.

وقتی حکومت نظامی شد٬ در روزهای اول٬ خیابان‌های تهران آنقدر نیروی نظامی پیاده شد که بسیاری از مردم با ناامیدی می گفتند: دیگر همه چیز تمام شد! نهضت سرکوب شد و صدای مردم را برای همیشه خفه کردند.
واقعا روزها و لحظات پر از ناامیدی و ترس آنروزها بسیار جدی‌تر از این روزها بود. امروز مردم سطح آگاهی شان بیش از گذشته است. همچنین حمایت دنیا را با خود دارند و از همه مهمتر اینکه جوان ها در صف اول این جنبش قرار دارند.

اگر امروز خامنه‌ای با گسیل کردن چند لشگر سپاهی و بسیجی به خیابان‌ها٬ مانع تجمع اعتراضی مردم شود٬ باکی نیست. شبیه این اتفاقات در دوران انقلاب به کرات اتفاق افتاد ولی آتشفشان قهر و خشم مردم فوران‌تر و خروشان‌تر از جایی دیگر سرباز خواهد کرد.
من به شما این نوید و بشارت را میدهم که مسیری را که خامنه‌ای برگزیده و علنا در مقابل مطالبات مردم سینه سپر کرده٬ منجر به از هم پاشیده شدن بساط حکومت ولایت فقیه خواهد شد.
گوشه گوشه این سرزمین میدان انقلاب است و آزادی از آن مردم ایران.

آخرین خبر: تعطیلی بازار


طی تماس تلفنی از داخل ایران خبر رسید که جمعی از بازارایان و کسبه و مغازه‌دارهای تهران درنظر دارند از فردا به نشانه اعتراض به تقلب و بی‌قانونی در کشور مغازه‌هایشان را تعطیل کنند.
اگر این خبر صحت داشته باشد پاسخ دندان شکنی است به تهدیدهای اخیر خامنه‌ای.

امروز خامنه‌ای تایید کرد که این حکومت اصلاح‌شدنی نیست


امروز برای کسانی که خیلی خوشبین بودند و خیال میکردند خامنه‌ای می‌آید و با بیطرفی قضایا را حل و فصل میکند روشن شد که نه خیر! خامنه‌ای اصلا خودش محور و گرداننده این کودتای انتخاباتی است و تقلب در انتخابات را نه تنها قبول نکرده بلکه آنرا حرف دشمن می‌داند!

از امروز به بعد مبارزه مدنی در سرلوحه اقدامات مردم قرار خواهد گرفت. چه موسوی و کروبی در کنار مردم باقی بمانند و چه جا بزنند. این پتانسیل عظیم مردم با تشر خامنه ای از بین نخواهد رفت بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل خواهد شد.

اگر مردم خودشان نخواهند سرنوشت‌شان را تغییر دهند و بابت این‌کار هزینه ندهند٬ هیچ قدرتی قادر نخواهد بود آزادی و خوشبختی را به آنها هدیه کند. همکاری نکردن با چنین حکومتی تنها راه نجات مردم بصورت مسالمت آمیز است.
بیشترین اشکال مردم به این برمیگردد که خیلی خوشبین هستند و خیال میکنند رهبران این حکومت آنقدر عاقلند که از سرنوشت دیگر دیکتاتورها درس عبرت گیرند. در صورتیکه تجربه نشان داده همیشه باید بدترین حالت را برای تحلیل رفتارهای این حکومت درنظر گرفت.
آنها نه به رای اکثریت اهمیت میدهند و نه به حرف دیگران. آنها دارند کار خودشان را میکنند. بنابر این بیاییم برای یکبار و برای همیشه تکلیف خودمان را با این حکومت روشن کنیم. یک خط ضخیمی بین خودمان و این حکومت بکشیم و باور داشته باشیم که از درون این حکومت آزادی و عدالت و صداقت و خوشبختی بیرون نخواهد آمد.


حرمت شرکت در نماز جمعه از نظر فقه پویا

بدنبال لشگر کشی ذوب شدگان ولایت از شهرهای اطراف به تهران٬ باطلاع مومنین و مومنات میرساند شرکت در نماز جمعه این هفته و هفته‌های دیگر از گناهان کبیره و غیر قابل بخشش است و در روایت هست هرکس در نمازجمعه این هفته شرکت کند و پشت سر مقام رهبری نماز بخواند نمازش باطل است و مانند این است که با یک الاغ کارهای بی‌تربیتی کرده و برهردو غسل جنابت واجب میشود.

در روایت دیگر آمده که شخصی خدمت حضرت رسید و عرض کرد پدر و مادرم فدایت. یکبار از اطراف مصلای تهران عبور کردم تکلیف چیست؟
حضرت فرمود: آخ آخ آخ! خدا تو را نیامرزد! این چه کاری بود کردی؟ خجالت نمی کشی؟ بعد حضرت به عربی فرمود: من دخل نماز جمعه فقد اکل ضربتن باطوم من الافراد اللباس شخصی و النیروی انتظامی و الباقی الاراذل و الاوباش لعنت الله اجمعین من الرهبر الی بسیجی الچلمو!

نماز جمعه این هفته نقطه عطف اعتراضات مردم

با شناختی که از خامنه‌ای دارم٬ او تا آخر در مقابل مردم خواهد ایستاد و از احمدی نژاد حمایت خواهد کرد و البته سعی خواهد نمود مسیر اعتراضات مردم را منحرف کند و آتش و التهاب آنها را بخواباند.
در نماز جمعه این هفته ابتدا او شروع میکند به تعریف و تمجید کردن از حضور مردم و اینکه آنها برای حمایت از نظام به پای صندوق‌ها آمده‌اندو این اعتراضات یک سو‌تفاهم است و مسئله کوچکی است که در بین خودمان حل خواهد شد. بعد راهکار حل مسئله را شمارش آرا مطرح میکند و از معترضین میخواهد به نتیجه بازشماری اعتراض نکنند و صحبت از ابطال انتخابات به میان نیاورند. و از مردم بخواهد به سر کار و زندگی خودشان برگردند و بگذارند اختلافات در یک فضای آرام حل و فصل گردد.
یادمان باشد که خامنه‌ای خودش شخصا گرداننده این تقلب و کودتا بوده و هست و انتظار رعایت بی‌طرفی و عدالت از او بی معنی است.
بنابر این٬ بعد از ایراد خطبه‌های نماز جمعه این هفته٬ عملا موسوی و کروبی بر سر یک دوراهی قرار خواهند گرفت. یا پذیرش حکمیت شورای نگهبان و یا مخالفت با رهبری.
اگر موسوی و کروبی تحت فشارهای وارده از سوی ولی فقیه٬ تسلیم شوند کارشان تمام است و شکاف عمیقی بین آنها و مردم بوجود خواهد آمد.
ولی اگر این دو نفرمقتدرانه در مقابل خامنه‌ای بایستند و به چیزی کمتر از ابطال انتخابات راضی نشوند٬ آنوقت حمایت گسترده‌تر مردم را بدنبال خواهند داشت و نتایجی به مراتب بهتر از تغییر نتایج انتخابات نصیب مردم خواهد شد.
من فکر میکنم علت دستگیری گسترده آدمهایی مثل حجاریان٬ ابطحی٬ تاجزاده٬ بهزاد نبوی و غیره این است که میخواهند کروبی و موسوی از همفکری و نظرات رادیکال اطرافیانشان محروم باشند و زودتر تسلیم خواست رهبری شوند.
بهرحال همه ما باید قدر این روزها را بدانیم. این روزها کمتر در تاریخ اتفاق می‌افتد. مردم الان یکدل و منسجم هستند. حرف دل مردم و خواست اساسی آنها مشخص است. نباید جایی برای معامله بر سر مطالبات مردم باقی گذاشت. قدرت مردم بالاتر از آن است که در تصور آید.

درخواست ابطال انتخابات یا بازشماری؟

مردم باید روی ابطال انتخابات پافشاری کنند و زیر بار بازشماری صندوق ها نروند. چرا؟ الان دلیلش را میگویم.

من حدس میزنم روش تقلب در شمارش آرا در انتخابات خیلی زیرکانه طراحی شده و آن چیزی نیست جز ابداع همان کدهای اختصاصی که رای دهندگان باید در برگه رای خودشان می‌نوشتند.
حالا ببینید روش کار چگونه بوده‌است؟

همانطور که میدانید کدهای کاندیداها بدین شرح بود:
احمدی نژاد: ۴۴
رضایی: ۵۵
کروبی: ۶۶
موسوی: ۷۷

خب سوال اول این است که چرا اعداد از ۴۴ به بعد انتخاب شده‌اند و نه مثلا از ۱۱ یا ۲۲ یا ۳۳ ؟
جواب این سوال را با کمی دقت میتوان فهمید. انها بخاطر اینکه مردم را دچار سردرگمی کنند در بیشتر حوزه‌های رای‌گیری کدها را اعلام نکردند بلکه بجای کد٬ شماره ردیف را نوشتند بدینصورت:
۱- احمدی نژاد
۲- رضایی
۳- کروبی
۴- موسوی

خب. حالا فرض کنید تعداد زیادی از مردم به موسوی رای داده باشند و عدد ۴ را بجای کد اختصاصی (یعنی ۴۴) را نوشته باشند٬ نتیجه چه میشود؟ نتیجه این میشود که کامپیوتر ۴ را بجای ۴۴ قبول میکند و بعبارت دیگر رای‌های موسوی اتوماتیک به حساب احمدی نژاد شمرده میشود. یعنی رای های احمدی نژاد حاصل جمع رای های خودش باضافه بخشی از آراء موسوی است.
حالا از همین جا میتوان فهمید چرا رای‌های کروبی و رضایی اینقدر پایین است. دلیلش این است که اگر کد اختصاصی رضایی ۲۲ بود٬ تمام رای‌هایی که با عدد ۲ ریخته شده بود بصورت اتوماتیک ۲۲ خوانده میشد و همینطور برای آقای کروبی.
و باز از همین جا میتوان فهمید که چرا امروز محتشمی گفته بود در 75 حوزه رای گیری تعداد آرا نامزدها با مجموع آرا مطابقت ندارد.

من تصور میکنم علت اینکه وزارت کشور و شورای نگهبان به نمایندگان کاندیداها اجازه باز شماری صندوق‌ها را نداده‌اند٬ این است که دارند از فرصت ده روزه‌ای که قرار است مثلا به شکایات رسیدگی کنند٬ استفاده کنند و سریعا تمام رای‌های قبلی را از بین برده و به تعداد آماری که خودشان اعلام کرده‌اند برگه رای تهیه کنند و به صندوق‌ها بریزند تا در یکی دو هفته آینده موقع بازشماری آرا ادعای قبلی خود را به اثبات برسانند.

یک خاطره از تجمع ایرانیان در تورنتو:



روز یکشنبه که رفته بودیم تظاهرات٬ حادثه جالبی رخ داد.
وقتی رسیدم به محل تجمع تظاهرکنندگان٬ جمعیت زیادی را دیدم که در محوطه‌ای جمع شده بودند و اکثر پارچه یا بادکنک سبز رنگی را بعلامت همبستگی با هموطنانشان در داخل کشور بهمراه داشتند. بسیاری از آنها بطور قطع و یقین طرفدار اصلاح طلب‌ها نبودند ولی فقط بخاطر حمایت از حرکت اعتراضی مردم اسیر ایران این کار را انجام میدادند.
بهرحال هدف این بود که به خارجی‌ها اعلام کنیم که حکومت مستقر در ایران یک رژیم متقلب است و احمدی‌نژاد نماینده مردم ایران نیست.
خب تا اینجای داستان خوب بود و بدون مشکل.
اما در گوشه این تجمع پرشور٬ تعداد چهار یا پنج نفرایستاده بودند و یک پلاکاردی را گرفته بودند که رویش نوشته بود حزب کمونیست کارگری!
باور کنید اینکه میگویم چهار یا پنج نفر دروغ نگفته‌ام. اما با خودشان یک بلندگو٬ از آن بلندگوهای خرکی معروف٬ آورده بودند و به نوبت میکروفن را بدست میگرفتند و برای خودشان شعار میدادند و به همه زمین و زمان فحش میدادند!
جالب این که اصلا مردم توجهی به آنها نمیکردند و حتی خودشان را هم معطل نمیکردند ببینند اینها چی دارند میگویند. همه از کنار اینها با کمال بی تفاوتی عبور میکردند و به سمت مرکز اصلی تجمع و تظاهرات میرفتند.
اما من که یک آدم ندید بدید هستم٬ چند دقیقه ایستادم ببینم چی دارند میگویند. آخه آن زمان که من توی ایران بودم به یاد نمی‌آورم اصلا چنین گروهی بود یا خیر. خلاصه از روی کنکجاوی چند دقیقه‌ای ایستادم و به حرف‌های یکی از آنها که خانمی بود با قیافه خشن و ترسناک از بلندگو پخش میشد گوش دادم.
او میگفت: ببین دنیا به کجا رسیده که مخملباف این جلاد جنایتکار شکنجه‌گر شده آزادیخواه و نجات دهنده مردم ناآگاه. بعد میگفت: من خودم به همین خاطر به زندان اوین افتادم و در آنجا شکنجه شدم که فیلم‌های مخملباف را ندیده بودم!! ندیدن فیلم مخملباف در زمانی که میرحسین موسوی نخست وزیر بود جرم بود! همه باید آن فیلم ها را میدیدند والا به زندان می افتادند!!
بعد شروع کرد با صدای بلند که گوش آدم را خط خطی میکرد فریاد زدن که: مرگ بر مخملباف! مرگ بر موسوی! مرگ بر رژیم! مرگ بر این مردم که طرفدار رژیم هستند! مرگ بر شما! مرگ بر خودم!...

خلاصه جای شما خالی. مخصوصا جای هموطنان داخل کشور خالی. نبودید اینجا کمی بخندید به این مشنگهای خل و چل!

وعده ما٬ نماز جمعه این هفته تهران!

باور کنید این خیلی فکر خوبیه که موسوی و کروبی از مردم بخواهند در نماز جمعه این هفته تهران که قرار است مقام عظما بیاید و در مورد دشمن سخنرانی کند بصورت انبوه شرکت کنند.
اولین امتیازش این است که تجمع به بهانه شرکت در نماز جمعه مجوز از وزارت کشور نمی‌خواهد. بنابر این اگر مردم بصورت یک جمعیت میلیونی شرکت کنند هیچ کس نمیتواند جلوی آنها را بگیرد.
فایده دومش این است که نیروهای حکومت بجای اینکه بروند بعنوان سیاهی لشگر جلوی دوربین‌های صدا و سیما بنشینند مجبور میشوند مراقب مردم باشند که مبادا علیه مقام عظما شعار بدهند در نتیجه عملا نیروهای حکومت پراکنده و متفرق میشوند.
فایده سومش این است که بهترین موقعیت است تا مردم حال مقام عظما را بگیرند. برای این‌کار بهتر است مردم شب قبل خوراک لوبیای درست و حسابی بخورند و همه انرژی خود را ذخیره کنند برای شنیدن صحبت‌های آقا. هر وقت آقا در مورد توطئه دشمن حرف زد و حزب اللهی‌ها تکبیر گفتند٬ مردم یکصدا بگوزند!
باور کنید مقام معظم را باد خواهد برد!
پس نماز جمعه این هفته را از دست ندهید!

فرق شاه با خامنه‌ای:

میدانید فرق شاه با خامنه‌ای چیه؟
شاه تظاهرکنندگان را اول با زبان تهدید بعد با گاز اشک‌آور بعد با گلوله‌های پلاستیکی بعد با شلیک هوایی متفرق میکرد و نهایتا به رگبار می بست.
خامنه‌ای از همان اول دستور میدهد مردم را به رگبار ببندند. بعد تیراندازی هوایی کنند بعد با باطوم بیفتید به جان آنها و در آخر کار هم گاز اشک‌آور استفاده شود و از مردم خواسته شود آرامش خود را حفظ کنند و مطالباتشان را از مجاری قانون پیگیری نمایند در غیر اینصورت با آنها شدیدا برخورد خواهد شد!


عجب روزی بود امروز


اینقدر حوادث تلخ و شیرین در بیست و چهار ساعت گذشته رخ داد که نمیشود به همه آنها پرداخت.

- حضور پر تعداد و باورنکردنی مردم در تظاهرات امروز بصورت گسترده‌ای در رسانه‌های خارجی منعکس شد. صدای اعتراض مردم به گوش جهان رسید و در همه تفسیرها و تحلیل‌ها از لفظ تقلب و دزدی آراء نام می‌برند.

- این روزها عملکرد سایت‌های اینترنتی در انعکاس اعتراضات مردم قابل تامل است. در این برهه بحرانی دقت کنید به میزان صداقت و مردمی بودن رسانه‌ها. سایت‌هایی نظیر بلاگ نیوز و بالاترین و دنباله و تا حدودی زمانه و رادیو فردا و البته گویا نیوز بخوبی همراه با مردم بودند و با وجود قطع بودن اینترنت در داخل ایران٬ اخبار و تصاویر را منعکس کردند.

- معلوم نیست پذیرش رسیدگی به تخلفات در شمارش آراء که از سوی خامنه‌ای مطرح شده یک عقب نشینی است یا یک حقه سیاسی است؟

- سایت های کیهان و رهبری و فارس و غیره به ملکوت اعلی پیوستند

آقای خاتمی! لطفا خفه!


همانطور که پیش بینی کرده بودم زمزمه‌هایی شروع شده تا نگذارند حرکت اعتراضی مردم به نتیجه برسد. هیچکس و هیچ قدرتی قادر به مهار سیل اعتراضات یک ملت نخواهد شد. تجربه نشان داده که سرکوب و خشونت نتیجه معکوس میدهد.
آنچه که من از آن می‌ترسیدم ورود چهره‌های سیاسی ترسو و زبونی مثل محمد خاتمی به صحنه مبارزاتی مردم است.
این آقا دو ماه است یک کلام حرفی نزده و قدمی برای احقاق حقوق مردم برنداشته ولی امروز آمده است و مردم را به عدم شرکت در راهپیمایی دعوت کرده است!
ای مردم! هوشیار باشید اگر این تلاش‌های شما به نتیجه نرسید٬ مقصرش زبون بودن رهبران اصلاحات است نه چیز دیگر.



لطفا این خبر را در وبلاگ‌هایتان منعکس کنید:

راهپیمایی در سراسر شهرهای کشور
در اعتراض به تقلب و خیانت در آراء مردم

روز دوشنبه ۲۵ خرداد
(تهران: میدان انقلاب تا آزادی)

اعتصاب و تحصن سراسری٬ تعطیلی بازار و ادارات
روز سه شنبه ۲۶ خرداد

============================
هموطنان عزیز مقیم خارج کشور!
لطفا با ارسال ایمیل به سران کشورهای جهان و سازمان‌های بین الملل اعمال خشونت و سرکوب مردم غیر نظامی و بی‌پناه ایران توسط حکومت اسلامی را محکوم نمایید.

ضمنا کمک کنید تا سایت‌های اینترنتی فارس٬ کیهان٬ رهبری٬ رجا نیوز و غیره از کار بیفتند. کافی است روی این لینک زیر کلیک کنید و پنجره را نبندید. بگذارید سرور آنها از کار بیفتد.
اینجا را کلیک کنید.

جوان ایرانی سرت را بالا بگیر همه دنیا پشتیبان شماست


کاش خامنه ای زودتر این اشتباه را میکرد تا در جهان رسواتر شود و باعث اتحاد همه ایرانی ها گردد.
دم هم میهنان عزیزم در سراسر دنیا گرم. امروز در همه شهرهای مهم دنیا در حمایت از جنبش دمکراسی خواهی مردم داخل ایران تظاهرات کردند و تقریبا اکثر رسانه های خبری این تجمعات را پوشش دادند. ایرانی های شرافتمند به دنیا اعلام کردند که احمدی نژاد رئیس جمهور آنها نیست و جمهوری اسلامی یک حکومت دیکتاتور و متقلب است.
(عکس فوق مربوط به تجمع ایرانی های مقیم تورنتو است. جای همه شما خالی.)


مرگ بر خامنه ای دیکتاتور عوضی الاغ کثافت بیشعور بی همه چیز لامصب دوباره کثافت بیشعور


از جنبش آزادیخواهی مردم ایران حمایت کنیم.

گردهمایی اعتراضی نسبت به تقلب در انتخابات و سرکوب مردم در شهرهای ایران

یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹ ساعت ۲ بعد از ظهر
میدان مل لستمن تورنتو

( نمیدانم برگزارکننده این مراسم از طرف چه گروهی است ولی من فقط بخاطر حمایت از مردم به آنجا خواهم رفت. شما هم اگر میتوانید شرکت کنید. توی جمعیت اسم مرا صدا بزنید پیدایم میکنید!)

روزهای سخت در انتظار خامنه‌ای و نوچه‌هایش :

باور کنید این جمله را از روی حرص و کینه نمی‌گویم بلکه بدان باور دارم. بنظر من آقای خامنه‌ای یکی از احمق‌ترین و خنگ‌ترین رهبران دنیاست. دلیلش هم همین کودتایی بود که راه انداخت. حالا ببینیم عواقب این کار به نفع او تمام خواهد شد یا به ضررش:

- او می‌توانست از همان اول این ماجرا به شورای نگهبان بگوید اسامی مهدی کروبی و میرحسین را از لیست نامزدها خط بزنند و رقابت بین احمدی نژاد و محسن رضایی و یکی دو نفر دیگر که حساسیتی روی آنها نیست انجام شود و نهایتا احمدی نژاد با اکثریت آرا از صندوق بیرون آید. رد صلاحیت کروبی و میرحسین در ابتدای کار کم هزینه‌تر از این وضعیت بود.

- آنها این سناریو را طراحی کردند تا فضای انتخابات پرهیجان شود و همه را به سر صندوق‌ها بکشانند. آزادی نسبی بمدت دو سه هفته به مردم دادند. با مناظره‌های تلویزیونی مردم را حسابی شارژ کردند تا نهایتا از انتخابات استقبال بی‌سابقه شود.
حالا چرا میزان مشارکت برای آنها اهمیت داشت؟
برای تثبیت موقعیت خود در معادلات منطقه و رودررویی با دیپلماسی جدید آمریکا. خامنه‌ای معتقد است آتش مبارزه با آمریکا را باید در منطقه فروزان‌تر کرد. زیرا بقای نظام در التهاب و تشنج منطقه است نه در میانه‌رویی و تشنج زدایی.
خب. بعد از این کودتا٬ بدلیل اعتراضات مردم در مقابل این تقلب آشکار٬ پشتوانه مردمی و اتکاء به آرای توده‌های مردم زیر سوال رفت و نتیجه معکوسی را برای این حکومت به ارمغان آورد. یعنی دنیا فهمید که در ایران تقلبی صورت گرفته و احمدی نژاد عملا انتصابی است نه منتخب.
برخورد سرد کشورهای اروپایی و صنعتی در برابر این انتصاب را می‌توان بخوبی درک کرد.

- با انتصاب مجدد احمدی نژاد٬ کشمکش‌های بین المللی علیه برنامه‌های هسته‌ای و همچنین مناقشه اعراب و اسرائیل عمیق‌تر خواهد شد و ایران را بیشتر در انزوا و فشار قرار خواهند داد.

- از همه بدتر٬ اوضاع داخلی است. این حکومت با این کارش٬ خیلی از نیروهای وفادار و حتی بی‌تفاوتش را در جبهه مقابل خود قرار داد. مخصوصا نسل جوان خیلی سرخورده شده‌اند. اینها منتظر می‌مانند تا به هر بهانه‌ای به خیابان‌ها بیاییند و رو در روی این حکومت بایستند.

- دیگر حنای انتخابات سالم در این نظام رنگی ندارد و مردم مطالباتشان را در برخوردهای قهری دنبال خواهند کرد.
خامنه ای اگر باهوش بود نمی بایست خودش را وسط بیاندازد و اینگونه خام و نپخته نتایج شمارش آرا را بدون تصویب شورای نگهبان تایید کند. این نشان میدهد که آنها بدون فکر خود را درون این مهلکه انداخته اند.

- جنگ قدرت بین باندهای رقیب شعله‌ورتر شده دامن خامنه‌ای را نیز خواهد گرفت زیرا اکنون سرنوشت رهبر با سرنوشت احمدی‌نژاد گره خورده و این خربزه‌ای که آقای خامنه‌ای خورد باید پای لرزش هم بنشیند.

البته بشرطی که مسیر جنبش اعتراضات جوانان را سیاست مداران مصالحه جو و روشنفکرنماهای مزد بگیر عوض نکنند.

کودتای ۲۲ خرداد:




بی شک در دفتر تاریخ سیاسی کشورمان یک واقعه مهم و فراموش نشدنی به ثبت رسیده به نام «کودتای ننگین ۲۲ خرداد».
این روز را بخاطر داشته باشید. مبدا تحولات زیادی خواهد بود. حکومت اسلامی بزرگترین اشتباه سی ساله خود را مرتکب شد و علیه خواست مردم دست به کودتا زد.

مردم اگر جلوی این کودتا نایستند٬ جلوی هیچ تجاوز دیگری نیز نخواهند ایستاد.
متاسفانه همه سایت‌ها و راههای ارتباطی با داخل کشور را مسدود و یا مختل کرده‌اند تا صدای اعتراض مردم به گوش جهان نرسد.

در تعجب‌ام چرا رسانه‌های خبری خارجی هم لال شده‌اند؟

پیام مهم مقام رهبری:

صحنه را دیدم
از شما چه پنهان اولش یکخورده لرزیدم
ولی بعدا چاره ای جز تقلب ندیدم
به هرچی انتخابات و مشروعیت این نظام ریدم
از خودم پررو تر کسی را ندیدم


اگر به این تقلب آشکار اعتراض نکنیم٬ نفرین تاریخ را برای خود خریده‌ایم:

دوستان و هموطنان عزیز.
باید صدای اعتراض خودمان را به دنیا برسانیم که احمدی‌نژاد نماینده ملت بزرگ ایران نیست. بیایید همانطور که امروز به پای صندوق‌های رای رفتید٬ همت کنید و بار دیگر جهت انعکاس اعتراض خود به این تقلب آشکار در مقابل سفارت‌خانه‌های جمهوری اسلامی در کشورهای محل اقامت خود تجمع کنیم.
بیایید به سازمان ملل و مجامع بین المللی نامه بنویسیم و تقلب و دستکاری در آراء چهل میلیون نفر مردم این آب و خاک را محکوم کنیم.
دوستان مشارکتی!
اشتباه رای دادن‌تان را با بلند کردن صدای اعتراض خود به این تقلب کاریها جبران کنید.
دوستان تحریمی!
وقت آن است که با بقیه هموطنان خود همصدا و هم جهت شویم و نگذاریم بیش از این کشورمان اسیر یک مشت جنایتکار متقلب دروغگو باشد.
باید موجی راه بیاندازیم تا همه صدای اعتراض ما را بشنوند. فرصت‌های تاریخی را از دست ندهیم و منتظر شخصیت‌های سیاسی نباشیم. حرکت را از خودمان شروع کنیم.

پس چی شد؟ شما که میگفتید مشارکت گسترده جلوی تقلب در انتخابات را میگیرد؟


حضرت عباسی بیایید یک مقداری در ارزیابی و تحلیل‌مان از اوضاع تجدید نظر کنیم.
گوش فلک را کر کردید از بس گفتید اگر مشارکت میلیونی داشته باشیم جلوی تقلب در انتخابات گرفته می شود و چنین و چنان.
پس کو؟
مشارکت گسترده‌تر از این می‌خواستید؟
چشم‌هایتان را باز کنید. این حکومت قابل اعتماد نیست که شما رای‌هایتان را به او بسپارید و انتظار داشته باشید امین رای مردم باشد. اینها توی روز روشن نرخ تورم و بیکاری را تغییر میدهند چه رسد به نتیجه انتخاباتی که همه چیزش در اختیار خودشان است.
هی میگفتید تحریم جواب نمیده. خب قبول!
ولی آیا مشارکت هم جواب داد؟

تا این لحظه که دارم این جملات را می‌نویسم از مجموع ده میلیون رای٬ میگویند احمدی نژاد هفت میلیون رای آورده!
اگر نتیجه همینطوری باقی نماند من بجای شما در دیدگاهم تجدید نظر میکنم.

پی نوشت: قصدم اصلا و ابدا نمک پاشیدن روی زخم ملت نیست. الان وقت آن است که همه ما اعم از تحریمی‌ها و مشارکتی‌ها در یک جبهه قرار بگیریم و علیه این کودتای وقیحانه ایستادگی کنیم.

بدجنسی تحلیلگران و مفسران:

چرا هیچکس حرفی نمیزند و تحلیلی نمیکند.
لابد منتظرید اول نتیجه را اعلام کنند بعد شروع کنید به تحلیل و تفسیر کردن که این همان چیزی بود که من قبلا می‌گفتم!؟
خدا به دادمان برسد. الان آرامش قبل از طوفان است. از همان لحظه‌ای که نتیجه انتخابات معلوم شود٬ سیل تحلیل‌ها و تفسیرها شروع میشود و هرکس مطابق سلیقه و دیدگاه سابق خود٬ نتیجه انتخابات را شاهد درستی گفته‌های سابق خود قلمداد میکند.

واقعا بیاییم با خودمان عهد ببندیم که اگر در تحلیل‌هایمان اشتباهی کردیم دیدگاهمان را رک و رو راست تصحیح کنیم.

حالا من خودم چون خیلی با شما رک و رو راست هستم پیش بینی خودم را اعلام میکنم. امیدوارم نتیجه انتخابات طوری نباشد که ما خیط شویم و آبروی‌مان پیش در و همسایه برود:
من بطور یقین حدس میزنم که یا میرحسین موسوی در دور اول انتخاب میشود یا احمدی نژاد و یا کروبی و یا رضایی یا اینکه دو نفراز چهارنفر به دور دوم کشیده میشوند و یکی‌از آنها قطعا رای خواهد آورد.
این خط و نشان!
اگر اینطوری نشد هرچی میخواهید بگویید.

اطلاعیه شماره یک ستاد برگزاری انتخابات

بنا به درخواست مکرر عده‌ای از هموطنان عزیز٬ آقای محمود احمدی نژاد بعنوان ریيس جمهور مادام العمر ایران انتخاب گردید. هم اینک همکاران ما درحال شمارش برگه‌های رای هستند که نتایج آن در اطلاعیه‌های بعدی به سمع و نظر شما عزیزان خواهد رسید.

دفاعیه جانانه احمدی نژاد درمورد شایعه اندماغ


نمیدانم شما هم دقت کردید یا نه. احمدی نژاد توی مناظره تلویزیونی در برابر چشم میلیون ها نفر اندماغش را با دستش پاک کرد و آنرا جویید!
باور کنید راست میگم.
تازه فیلمش هم هست.


حالا فرض کنید چند سال بعد احمدی نژاد میخواهد در مورد این کار زشتش توضیح دهد و آنرا توجیه کند. اینطور خواهد گفت:

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کل ولیک الفرج و العافیه و النصر.
دشمنان این ملت علیه اندماغ این دولت تهاجم بی‌سابقه‌ای را شروع کرده‌اند. اینها چشم ندارند پیشرفت این ملت را ببینند. آنها خودشان اندماغشان را با آستین لباس شان پاک میکردند. ما آمدیم همه این کارها را تعطیل کردیم. گفتیم هرکه میخواهد دماغش را پاک کند باید در چارچوب نظام باشد و ریخت و پاش نکند. من خودم بعنوان رئیس دولت بارها در سفرهای استانی این کار را کردم و مردم هم استقبال کردند. مدارکش هم هست.
من تعجب میکنم از این آقایون که به این کار ما اعتراض میکنند. الان این کار ما در سطح جهان مطرح است و دانشگاهها از سراسر جهان زنگ میزنند تا از آن الگوبرداری کنند.
من خودم وقتی رفتم نیویورک٬ توی خیابون که داشتم میرفتم چشمم به یک کودک امریکایی افتاد که در بغل مامانش بود و اندماغش راه افتاده بود آمده بود توی دهنش و داشت آنرا مزه مزه میکرد. همینکه ما را دید به زبان اسپانیایی با صدای بلند میگفت: مموت! مموت!
خب ببینید اینها همه دستاوردهای این دولته. دستاوردهای همین ملته. و نشان میدهد مدیریت این کشور بطور علمی اداره شده و همینطور الکی نیست.
من اینجا یک نمودار دارم در مورد نرخ رشد اندماغ در این دولت و دولتهای قبلی. ببینید . شاخص اندماغ در دولتهای قبلی یکذره بوده ولی مال ما اووووه. ماشالله! ببین تا کجا میره. خدا بده برکت!

ایران شده ونزوئلا - مهدی بیا٬ مهدی بیا


اوضاع بدجوری داره قاراش‌میش میشه. تقریبا از کنترل خارج شده و اتفاقاتی افتاده که قابل برگشت نیستند.
۱- اولین رخداد٬ مطرح شدن توقعات مردم است. این روزها خیلی از حرف‌های اساسی و ریشه‌ای مطرح شد که اثرات درازمدت خود را در آینده نشان خواهد داد.

۲- عواقب شکستن حرمت بخشی از اربابان قدرت و رو در رویی جناح‌های رقیب٬ نمی‌تواند منحصر و محدود به مبارزات انتخاباتی باشد. فرض کنید احمدی نژاد دوباره رای بیاورد. او چگونه میتواند با این شکاف ایجاد شده تعامل کند؟
اگر هم شکست بخورد٬ بیت رهبری٬ بخشی از سپاه و نیروهای خودسر و دادستانی درصدد مقابله با تیم برنده انتخابات خواهند افتاد و همان کشمکش‌های دوران خاتمی٬ ولی با شدت و خشونت بیشتر٬ تکرار خواهد شد. مگر اینکه تحولات عمیقی در جمهوری اسلامی رخ دهد که خیلی دور از ذهن است.

۳- التهاب و هیجانات انتخابات اگرچه باعث تحریک مردم نسبت به حضور در پای صندوق‌های رای‌گیری میشود ولی باید به این نکته هم توجه داشت که این حساسیت بالای مردم و این انرژی و موج فراگیر و گسترده‌ای که در بین جوانان ایجاد شده در مواقعی که پا روی احساسات مردم گذاشته شود دیگر قابل مهار نیست. کافی است باند احمدی‌نژاد در برگزاری و شمارش آرا تقلب کنند٬ آنوقت بازگرداندن اوضاع به حالت عادی تقریبا غیرممکن است.

۴- اکنون آقای خامنه‌ای در برابر یک پازل قرار گرفته. اگر از هاشمی رفسنجانی حمایت کند٬ عملا عملکرد چهارساله خود را در حمایت بی قید و شرط از احمدی‌نژاد زیر سوال می برد و اگر از احمدی نژاد حمایت کند٬ خودش را در معرض اعتراضات مردم و حتی علما و وهمچنین برخی از فرماندهان سپاه قرار میدهد.

۵- تحلیل من از اوضاع این است که آقای خامنه‌ای دلش با احمدی‌نژاد است ولی عملکرد افتضاح دولت نهم و موقعیت متزلزل و ضعیف جمهوری اسلامی در جامعه جهانی و بویژه روی‌کارآمدن اوباما و اتخاذ ابتکار عمل در دیپلماسی نوین در خاورمیانه توسط دولت امریکا٬ و صد البته وخیم بودن اوضاع اقتصادی ایران٬ کار را بدانجا رسانیده که جمهوری اسلامی برای بقای خود چهره‌ای جدید و با گفتمانی جدید‌تر نیاز دارد. احتمالا آقای خامنه‌ای پذیرفته است که چاره‌ای نیست جز تن دادن به خواست جامعه جهانی و تغییر در سیاستهای داخلی و خارجی.
اما این چرخش سیاست‌ها معمولا در جمهوری اسلامی با قربانی شدن افراد و جریان‌های مختلف صورت میگیرد. آقای خامنه‌ای علی رغم میل باطنی‌اش تصمیم دارد پشت احمدی نژاد را خالی کند.

۶- یک تحلیل دیگر هم هست که برعکس گفته‌های بالاست. بعضی افراد معتقدند که نخیر آقا! اصلا قضایا به این پیچیدگی که شما فکر میکنید نیست. آقای خامنه‌ای اصلا دخالتی در اوضاع ندارد و همینطوری مثل قندیل منتظر میماند تا ببیند چه کسی موفق میشود سر آن دیگری را زیر آب فرو کند. بعد میآید و از موضع بالا علیه کسی که قربانی شده حرفهایی میزند و میرود پی کارش!
حالا تا جمعه صبر میکنیم ببینیم چه اتفاقات دیگری رخ میدهد.

آخرین برگه از دفترچه خاطرات رئیس جمهور:

امروز که از خواب بیدار شدم٬ مادر بچه‌ها دستور داد بروم سنگکی و دوتا نان کنجدی برشته برای صبحانه بگیرم. عیال میگه باید خودم را خوب تقویت کنم که موقع مناظره‌ها جون داشته باشم حرف بزنم.
وقتی رسیدم نانوایی٬ دیدم عجب صف طولانی بسته‌اند. با اعتماد بنفس کامل سرم را بالا گرفتم و یکراست رفتم جلوی صف ایستادم و گفتم: شاطر خسته نباشید!
یکنفر از ته صف اعتراض کرد که چرا نوبت را رعایت نکردم. من هم برگشتم گفتم: جای من همین‌جا بود!
یارو گفت: دروغ میگی. خودم دیدم از ته صف آمدی و رفتی اون جلو.
گفتم: این اطلاعات غلط را شما از کجا بدست آوردی؟! بگم؟ یا نگم؟
بعد یک کاغذ از روی زمین برداشتم و یک خودکاری هم از بغل‌دستی قرض گرفتم و برایش یک نمودار کشیدم. گفتم این ستون فسقلی مال توست و این ستون درازه مال من. حالا مردم خودتان قضاوت کنید کی زودتر آمده؟
یارو با دیدن این نمودارها چشمانش چهارتا شده بود و نمیدانست چه بگوید.
بعد رو کردم به شاطر و گفتم: شاطر بگم؟ یا نگم؟
شاطر چیزی نگفت:
خودم گفتم: شاطر جون دوتا کنجدی!

شاطر هم زیر لب غرغری کرد و خیال میکرد من صدایش را نشنیدم ولی او میگفت: این دو سه روز هم دندان روی جیگر میگذاریم. ایشالله از جمعه به بعد راحت میشیم!

نقاشی های محمود از گرمسار


ایمیل رسیده:

درس کروبی شناسی:

ای کسانی که مناظره کروبی و احمدی‌نژاد را دیده اید! لحظه ای با خود خلوت کنید و کمی فکر کنید. مبادا کاری کنید که بعدا پشیمان شوید.
بگذارید من چند نکته را که از این مناظره به ذهنم رسید برایتان بازگو کنم:

۱- مهمترین مشخصه‌ احمدی نژاد دروغگویی است. اصولا دروغگویی ملات پیشرفت و ترقی در جمهوری اسلامی است. خوشبختانه در جمهوری اسلامی دروغگویی چیزی نیست که یک رئیس جمهور را مورد مواخذه قرار دهند. . بیچاره بیل کلینتون را بجرم «دروغگویی» به مردم امریکا به صلابه کشاندند ولی الحمدلله در جمهوری اسلامی دروغگویی امری است عادی. مهم آن است که طرف پیرو ولایت باشد و در خط رهبری!
طرف در مقابل دوربین تلویزیون و در مقابل چشمان پنجاه - شصت میلیون ایرانی ماجرای هاله نور را تکذیب میکند و میگوید این حرفها دروغ است.

۲- بنظر من احمدی نژاد عصاره سیاستها و عملکرد جمهوری اسلامی است. احمدی نژاد آیینه تمام نمای جمهوری اسلامی است. فقط احمدی‌نژاد قادر است چهره بزک نکرده این حکومت را به مردم ایران و جهان نشان دهد. اگر همه نیروهای چپ و راست اپوزیسیون داخلی و خارجی جمع می‌شدند٬ نمی‌توانستند به اندازه یکدهم کارهای اخیر احمدی‌نژاد٬ به جمهوری اسلامی ضربه بزنند و ته مانده اعتبار سران این حکومت را در بین مردم و حتی نیروهای خودی از بین ببرند.

۳- کروبی بنظر من توی مناظره از سوی احمدی نژاد آچمز شده بود. در مقابل دروغ پردازی‌های احمدی نژاد حرفی نداشت و هی میگفت: کارشناس‌ها به من یک چیزهای دیگری گفتند! احمدی نژاد هم با کمال پررویی گفت: کاندیدای رپیس جمهوری باید خودش کارشناس باشد نه اینکه بگوید فلانی اینجوری گفت و بهمان چیزی دیگر.

۴- کروبی اینقدر بدون آمادگی و بدون برنامه آمده بود که انتظار نداشت احمدی نژاد برود سراغ آمارهای اقتصادی و لذا قاطی کرده بود. اینقدر بی‌نظم و بی حساب حرف میزد که مرتبا از مجری مناظره می‌پرسید: خب! چقدر حرف زدم؟.. حالا روی هم چقدر میشود؟....چقدر دیگر باقی می ماند؟
آقای کروبی! خدا ساعت مچی را خلق کرده برای چنین روزها.
یا مثلا یکبار خواست از لابلای کاغذها و مدارک خودش یک عکسی را پیدا کند٬ اینقدر با آنها ور رفت و آنها را درهم برهم کرد٬ آخرش هم آنرا پیدا نکرد و شروع کرد به توصیف آن عکس!
گفت: یک عکسی بود که چاوز صدام را بغل کرده بعد رفته اوباما را بغل کرده... چنان هم اون را فشار داده که از تو هم بیشتر!
آخه ایهالناس که میخواهید به کروبی رای بدهید! فکر نمیکنید کسی که اینقدر بی نظم و کارهایش بی‌حساب و کتاب است٬ چگونه میتواند در مملکت سراسر بحران شما تغییر ایجاد کند؟

۵- توی مناظره‌های اینچنینی٬ هرکس که می‌پرد وسط کلام دیگران و به وقت و فرصت دیگران تجاوز میکند٬ قابل اعتماد نیست چه کروبی‌اش باشد و چه احمدی‌نژادش!

۶- این مناظره‌ها بخوبی نشان داد که چه در جناح چپ چه در جناح راست٬ چه در اصولگراها و چه در اصلاح‌طلبها٬ بیشتر مسولین و کارگزاران جمهوری اسلامی ته‌شان باد میدهد و به نوعی پرونده فساد مالی و یا نقض قانون دارند. یک مجموعه‌ای از آدمهایی که جنگ و دعوایشان بر سر تصاحب قدرت است و نه احقاق حقوق من و تو و یا خدمت به کشور!

من هنوز اعتقاد دارم هیچکدام از این چهارنفر در شان و لایق مردم و کشور ایران نیستند. از همه بدتر احمدی‌نژاد است ولی بقیه هم بقول معروف مالی نیستند! این نامزدها به سلیقه آقای جنتی انتخاب شده اند نه به سلیقه من. اصلا جایی برای اعمال سلیقه مردم باقی نگذاشته اند. ما را محدود کرده اند در این چهارنفر. بنظر من رای دادن به کروبی و حتی موسوی از چاه درآمدن و توی چاله دیگر افتادن است.

آماده سازی کروبی در مصاف با احمدی نژاد:

دوست خوبمان گوشزد نگران آن است که کروبی به هنگام مناظره با احمدی نژاد کم بیاورد و آبرویمان برود. لذا توصیه کرده اگر کروبی خودش را به مریضی بزند و در جلسه مناظره حاضر نشود و بجای خودش یک آدم پرانرژی و آماده‌ای مثل کرباسچی را به میدان بفرستد بهتر است.
البته این راه حل خوبی است ولی معلوم نیست این طرح چقدر امکان عملی شدن داشته باشد. بنابر این من چند تا طرح دیگر را در اینجا می‌نویسم شاید بدرد ستاد انتخاباتی ایشان بخورد:

۱- از دو سه روز قبل ایشان را تقویت کنید و غذاهای مقوی بدهید بخورد.
۲- روزی سه بار و هربار سه ساعت ایشان را ماساژ دهید. تمرینات بدنسازی وآموزش کاراته و کشتی مخصوصا فن زیر یک خم گرفتن و پشتک وارو زدن و خواباندن زیر گوش حریف و بادمجان زیر چشم طرف کاشتن فراموش نشود.
۳- عمامه‌اش را بردارید و بگذارید یک خورده هوا بخورد و فکرش باز شود.
۴- مجبورش کنید روزی ده دوازده ساعت بخوابد که در هنگام مناظره خوابش نبرد.
۵- نیم ساعت قبل از مناظره٬ دو سه تا قرص ویاگرا و ایکس را در یک پارچ آب آشامیدنی حل نموده بدهیدتا آخر سر بکشد.
۶- موقعی که احمدی نژاد صحبت میکند٬ دستش را روی شکمش بگیرد و به بهانه دستشویی رفتن استودیوی ضبط برنامه را ترک کند و یکراست برود به سمت دستشویی و جواب سوال‌ها را از کرباسچی بگیرد و برگردد بنشیند سرجایش.
۷- اگر احمدی نژاد باز حرف مفت زد و شروع کردن به چاخان گفتن٬ کروبی باید خودش را به کولی گری بزند و داد و بیداد راه بیاندازد و تمام چراغها و نورافکن‌های استودیو رابزند بشکند و وقتی آنجا تاریک شد٬ دو سه نفری بریزند سر احمدی‌نژاد و تا میخورد او را بزنند تا این دفعه از این غلط‌ها نکند.
۸- حتما سی دی ماجرای هاله نور و آن موضوع اختراع انرژی هسته‌ای توسط یک دانشمند شانزده ساله در زیر زمین خانه‌شان را با خود به استودیو ببرد و لپ تاپ ابطحی را هم قرض بگیرد تا آنرا در آنجا برای مردم نشان دهد.
۹-سعی کند احمدی نژاد را «تحریک» کند. چگونگی اش را که نمیشود اینجا نوشت. خودش بهتر میداند.
۱۰- اینقدر هم هی «امام راحل امام راحل» نگوید.
اگر این توصیه‌های بالا را انجام دهد حتما رای می‌آورد و اسلام پیاده میشود.

چند نکته کوتاه در مورد مناظره میرحسین و احمدی‌نژاد:


۱- احمدی نژاد و خیلی از مسولین جمهوری اسلامی به این واقعیت پی برده‌اند که برای جلب آراء توده مردم٬ باید خودشان را نقطه مقابل هاشمی رفسنجانی نشان بدهند.
بخاطر همین اصل بود که چهارسال قبل احمدی‌نژاد با اقبال عمومی مواجه شد و باز بهمین سبب است که در مناظره اخیر سعی کرد رقیب اصلی خود را هاشمی معرفی کند.
حالا شما ببینید این چه حکومتی است که رئیس مجلس خبرگان و تشخیص مصلحتش اینقدر مورد نفرت عمومی است که مقابله با او باعث محبوبیت و جلب آرا میشود!
البته همین استدلال در مورد رهبر نظام هم مطرح است. اگر مردم بفهمند که آقای خامنه‌ای طرفدار یک کاندیدای مشخص است٬ قطعا مردم به آن کاندیدا رای نخواهند داد و میروند سراغ کاندیدای رقیب او. بعنوان مثال حمایت آقای خامنه‌ای از ناطق نوری در مقابل خاتمی.
حالا با این اوصاف٬ بنازم به مردمی بودن این نظام که شخصیت‌های اول و دومش اینقدر محبوبیت نزد مردم دارند!

۲- خدا را سپاسگزارم که این حرفها از گلوی همین وابستگان نظام بیرون آمد. اگر همین حرفهای رد و بدل شده در این مناظره را یک نویسنده عادی در روزنامه یا سایت اینترنتی می‌نوشت و یا یک دانشجو در دانشگاه تهران فریاد میزد٬ او را بجرم تشویش اذهان عمومی و اتهام به مسولین نظام و تلاش برای براندازی نظام مقدس میفرستادند آنجایی که عرب نی انداخت!
حالا شما تصور کنید که چه زندگی هایی بخاطر گفتن یکدهم این حرفها از هم متلاشی نشد و چه سرها به سر دار نرفت!

۳- تکلیف محمود که روشن است. یک آدم شلوغ و سطحی‌نگر و هوچی‌گر. اما آدم تعجب میکند از ماست بودن این میرحسین. آخه تو که نمی‌توانی جواب حرفهای یک خل و دیوانه را بدهی پس چطور میخواهی فردا حقوق این ملت را از باند رهبری و سپاه و موتلفه بگیری؟

۴- من که با دیدن این مناظره‌ها تغییری در دیدگاهم داده نمیشود. این برنامه‌ها برای من مثل تماشای فوتبال دو تیم فنرباغچه و تراکتورسازی تبریز است. هر تیمی که ببرد من خوشحال میشوم و میرویم به جام جهانی!



گوجه سبز حمایت خود از میر حسین موسوی را تکذیب کرد:

هم میوه‌ای های عزیز!
همانگونه که اطلاع دارید عده‌ای از عناصر فریب‌خورده در شهر شایع کرده‌اند که ما هم آره. یعنی بله دیگه!
ولی من از همین جا و از همین تریبون به جهانیان اعلام میکنم که اینها همه شایعات دشمن است و ما اگرچه سبزیم ولی خودمان را به کوچه علی سبزه نمی‌زنیم و وارد این بازیها نمیشویم. اگر قرار بود اصلاح طلبی به سبز بودن باشد باید کوکو سبزی و خورشت قورمه سبزی رهبر اصلاحات باشند.
یارو نمیداند اصلا میرحسین را با سین می‌نویسند یا با آفتابه دسته دار٬ آنوقت یک پارچه سبز روی پیشانی‌اش بسته و روی آن نوشته: یاد یار مهربان آید همی!
هی هی!
چنان «یاد مهربانی» به شما نشان بدهد که هر وقت رنگ سبز دیدی حالت بهم بخورد. صبر کن!

خوبی‌های کانادا و انتخابات ایران:


یکی از دوستان توی کامنت دونی مطالب قبلی نوشته که چرا اینقدر از خوبی‌های کانادا می‌نویسی و اشاره‌ای به بدی‌هایش نمیکنی؟
عرضم به حضور شما٬ هدف من از نوشتن خوبی‌های کانادا این نیست که دل شما را آب کنم و از مرغ همسایه تعریف کنم. هدف و آرزوی من پیشرفت ایران و خوشبختی مردمانش است. دلم میخواهد مردم حقوق خودشان را بشناسند و باور کنند که بدون دخالت دادن مذهب و اعتقاد مذهبی در مدیریت‌های اجرایی٬ زندگی بهتری را خواهند داشت. من میخواهم نشان دهم که اگر کشور ما هم توسط چند تا آدم عاقل و آگاه مدیریت می‌شد٬ وضعیت ما بمراتب از کشوری مثل کانادا و امثال آن بهتر می‌شد.

ما همه ابزارها و منابع لازم را برای تبدیل شدن به یک کشور پیشرفته و آباد را داریم جز یک چیز و آن هم متاسفانه مشکل نرم‌افزاری مغز ماست. این برنامه سیتم عامل ما باگ دارد و نمیگذارد سیستم خوب کار کند.
اولین باگ آن٬ دخالت مذهب در همه چیز است. بابا ملت! تا کی میخواهید اسیر حرام و حلال‌هایی باشید که براحتی قابل تغییر و تفسیرند و مربوط به قرن‌ها قبل و زندگی قبیله‌ای و صحرا نشینی بوده‌اند؟ تا زمانی که شما اسیر حرام و حلال چیزهای پیش پا افتاده‌ای همچون دیدن موی خانمها باشید و مرجع سوالات و مسائل مهم زندگی شما یک فرد حوزوی باشد٬ راه به جایی نخواهید برد ولو اینکه بزرگترین منابع نفتی و گازی را در زیر پای خود داشته باشید و قیمت نفت هم برسد به بشکه‌ای هزار دلار!

شما وقتی اسیر مذهب باشید و اختیار زندگی خود را به یک فقیه بدهید٬ او برای شما بهشت و جهنم را تعیین میکند. او برای شما حرام و حلال را مرز بندی میکند. او برای شما کشورداری میکند. او محدوده هنر را مشخص میکند. او روزهای شادی و عزاداری و تعطیل را مشخص میکند. او تشخیص میدهد چه فیلمی را باید ببینی و چه کانال تلویزیونی را نباید نگاه کنی. او با اعمال فیلترینگ به شما میگوید چه سایتی را ببینید و چه وبلاگی را نخوانید.
تا زمانی که کسی پایبند به «آرمان‌های امام راحل» است٬ و هنوز حرف از اسلامی کردن کشور را میزند٬ امیدی به تغییر نیست. خودمان را گول نزنیم. آقای میرحسین موسوی و کروبی که نمی‌توانند برای ما «تغییر» ایجاد کنند. آنها همه میخواهند زیر یک چتر به نام حکومت فقیه و حاکمیت عالمان دینی٬ امورات کشور را اداره کنند.
من وقتی تصویر دخترها و پسرهای سبز پوش را می‌بینم که چطور به دام این بازیگران افتاده‌اند غصه‌ام میگیرد.این هیجان‌ها یکی دو هفته بعد میخوابد و تازه می‌رسیم به نقطه اول.
من کسی نیستم و ادعایی هم ندارم ولی به وضوح می‌بینم اکثریت مردم دارند یک اشتباه تاریخی را تکرار میکنند. همه آمال و آرزوی مردم ما شده این که احمدی‌نژاد را حذف کنند؟ آخر چرا صورت مسئله را پاک میکنید؟ چرا تکلیف خودتان را با این نظام مشخص نمیکنید؟ چرا از کنار گندکاری‌های دولت نهم بسادگی عبور میکنید؟ چرا آقای خامنه‌ای را به چالش نمی‌کشید بخاطر روی کارآوردن احمدی‌نژاد و سپس حمایت‌های بیدریغ‌اش از او و بازکردن دستش در کارها؟
چرا میگذارید حالا که گندش درآمده٬ همه علمای و جامعه مندرسین حوزه قم و جامعه روحانیت بروند قایم بشوند؟ مگر این رئیس جمهور مکتبی نبود؟ مگر مرید رهبری نبود؟ پس چی شد همه در رفتند؟
بجا بود روشنفکران و نویسندگان ما بجای اینکه اسیر هیجانات انتخاباتی شوند و مثل عوام فکر کنند و نسخه بپیچند٬ جوانان بی‌تجربه را از افتادن به این بازی انتخاباتی آگاه کنند. متاسفانه خوش فکران ما در حال ماست مالیزاسیون حقایق غم‌انگیز کشورند و همپای دختران و پسران رای اولی٬ سبز پوشان هلهله میکنند و بر پیکر در حال احتضار آزادی و جمهوریت ضربه کاری میزنند.